تیوال نمایش چشم به راه میرغضب
S3 : 04:15:45
امکان خرید پایان یافته
  ۲۲ خرداد تا ۱۸ مرداد
  ۲۰:۳۰
  ۱ ساعت و ۴۰ دقیقه
 بها: ۴۰,۰۰۰ تومان

: حسین کیانی
: علی سلیمانی، سیروس همتی، مجید رحمتی، وحید نفر، سهیل ملکی

: حمید حسینی
: حسین کیانی
: مهدی دوایی
: معصومه کیانی
: آساره کیانی، نرگس کیانی، کارن کیانی
با تشکر از ریحانه گنجی
: علیرضا بابایی
: مهرداد وهاب زاده
: کارن کیانی
: رز ارغوان
ذبیح و رضی یکی مستبد و دیگری مشروطه خواه در دوره استبداد صغیر محمدعلی شاه به اعدام محکوم می شوند و زمان انتظار میرغضب، هویداکننده ی اتفاقاتی غریب در ساختار اجتماعی جامعه است...

گزارش تصویری تیوال از نمایش چشم به راه میرغضب / عکاس: سارا ثقفی

... دیدن همه عکس ها »

عکس‌های پایه

نمایش چشم به راه میرغضب | عکس

اخبار وابسته

» بالاخره معلوم شد میرغضب کیست

» ریاست شورای شهر تهران خواستار پیگیری طرح توسعه سنگلج شد.

» «در انتظار گودو»ی ایرانی

» «چشم به راه میرغضب» در دوشنبه های نقد، بررسی می‌شود

» «چشم به راه میرغضب» در دوشنبه‌های نقد، بررسی می‌شود

» پوستر نمایش «چشم به راه میرغضب» تازه‌ترین اثر حسین کیانی، با طراحی مهدی دوایی رونمایی شد.

» محمد رحمانیان: به عنوان یک علاقه‌مند به نمایش ایرانی از هر کار حسین کیانی، درس‌های تازه می‌آموزم

» گشایش پرده نمایش «چشم به راه میرغضب» با حضور محمد رحمانیان

» آغاز فروش بلیت «چشم به راه میرغضب» و انتشار اولین تیزر آن

» «چشم به راه میرغضب» در حال تمرین‌های نهایی و در آستانه اجرا در سنگلج

» حسین کیانی با «چشم به راهِ میرغضب» به صحنه می‌آید

آواهای وابسته

مکان

پایین تر از میدان حسن آباد، ضلع جنوبی پارک شهر، خیابان بهشت، تماشاخانه سنگلج
تلفن:  ۵۵۶۳۰۸۷۱، ۵۵۶۲۵۴۴۴


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
واقعا لذت بردم از تماشای نمایش چشم به راه میرغضب. تبریک میگم به حسین کیانی و همکاراش.
امیر مسعود این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
لذت خواهید برد، از دیدن چنین تاتر پر مغز و پر معنایی... همانند دیگر کارهای آقای کیانی
حمیدرضا مرادی این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سه ستاره فقط به مونولوگ گویی سیاه آقای رحمتی!
یک تماشاچی و Ali Asadollahi این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیدن یه تئاتر خوب آخر هفته خیلی حال ادمو خوبتر میکنه. حالا بماند که خیلی کارای پرفروش و پر استقبال رو رفتیم و حالمون خوب که نشد بدتر هم شد. از تماشای میرغضب لذت بردم. متن، کارگردانی، انتخاب بازیگر و بازیها همه عالی بود. هم خندیدیم و هم وقتی از سالن اومدیم بیرون به مفهوم عمیق نمایش فکر کردیم.
فقط دوباره تشویق حضار وسط اجرا بد جور رو اعصاب بود یا من اینطوری هستم آیا؟ ادم یاد تبارک الله و از این حرفا میفته !!!بگذریم.
نقطه عطف کار مونولوگ سیاه در انتها بود.
آی جنازه ها نترسید، جنازه ها دوباره جنازه نمیشن!
راستی مرسی از سالن استاندارد و آن تایم سنگلج (ناگفته نماند بر خلاف خیلی سالن ها گرم که نبود حتی زیادی خنک بود).
دیروز با دوستم این نمایش را دیدم. وقتی خواستم بلیت رو بخرم، صندلیهای خالی نمایش یه مقدار مرددم کرد اما به هر حال تصمیم گرفتم برم و ببینم. بارها شده بود نمایشهایی که برای تهیه بلیتش باید سر و دست شکست رو دیده بودم و پشیمون شده بودم. اما نظرم درباره این نمایش: عااااااالی بود، اجراها عالی، نمایشنامه عالی، کارگردانی عالی. همه چیزش را دوست داشتم. طنز بسیار قشنگی داره و در عین حال نمایشی با محتوا و دارای پیامه. ممنون از همگی دست اندرکاران
سپیده، ساناز، Niloufar و عاطفه جنابی این را خواندند
فرح ناصری و محمد رستمی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هر کدام از ما یک مستنطق درون داریم که باید آن را مهار کنیم ... یکی از ما به خاطر یه لقمه نان برادر می فروشد، یکی دیگر به خاطر یک لقمه بیشتر دزدی می کند، یکی دیگر به خاطر همان یک لقمه ای که یک میلیارد یورو می ارزد برادر که هیچ خواهر و وطن هم می فروشد!
طراحی صحنه ساده اما منسجم، بازی های یکدست و روان، متن بسیار زیبا، و کارگردانی هدفمند ... و به قول دوستا در یک کلام عالی بود
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نام نمایش که به گونهٔ خاص «مضحکه» در نمایش قدیم ایرانی اشاره دارد، همراه با خود، دلالت‌هایی بر «در انتظار گودو»ی ساموئل بکت را همراه می‌آورد و شخصیت‌ها و کنش آن‌ها در جاهایی یادآور آن متن هم هستند. نمایش به شکل کوبنده و پرقدرتی آغاز می‌شود و این زندانیانی که راهی برای همدلی با آن‌ها نیست، با «سیاه» که قهرمان نمایش است در یک مکالمهٔ درخشان هم‌کلام می‌شوند. مسئلهٔ تأمل‌برانگیز این نمایش چگونگی و چرایی در کنار هم قرار گرفتن نمایش مضحکه و تئاتر ابزورد در فضای یک نمایش امروزی است. در کل نمایشی بود که با سؤال‌های زیادی رهایم کرد اما دقایقی از آن هم‌چنان در خاطرم مانده و دعوتم می‌کند به تماشای دوباره‌اش.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در یک کلام عااااالی بود. آخر داستان نقطه اوج داستانه اونجایی که از میرغضب تعریف و تمجید میشه. حتما ببینید
شما رو دعوت میکنم به دیدن یه نمایشی که میشه باهاش خندید، میشه باهاش گریه کرد، میشه باهاش فکررررررررر کرد و ...
به جرات میتونم بگم یکی از بهترین تئاترهایی بود که تا حالا دیدم. واقعا همه چیز عااااالی بود. انقدر پر حرف و پر نکته بود که واقعا یک بار دیدنش کمه. فقط میتونم از همه ی عوامل سپاسگزار باشم و بگم آخیییش بعد از مدتها یه کار پر ارزش دیدیم یه کاری که آخرش نگفتیم فقط فان بود و لحظاتی رو توش مجبور شدیم بخندیم.
دست مریزاد و راهتون پر رهرو ....
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
واقعا تیاتر درجه یکی بود و با وضعیت سیاسی روز کشور تناسب زیادی داشت و بازیها عالی بودن. در نهایت نشون می داد که اختلافات اصول گرا و اصلاح طلبها همیشه وجود داره و این وسط کسی به فکر ملت نیست و نقش ملت رو سیاهچه که لباس مبارک رو پوشیده بود بازی می کرد.
امیر مسعود این را خواند
آذرنوش، زهره مقدم، نیلوفر پیری و یک تماشاچی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیشب این نمایش را دیدم .
مثبت: نوشته ای خوب ، موضوعی امروزی و قابل لمس ،دیالوگهای قابل ، بازی های عالی و روان ، دکور و صحنه پردازی خوب ، نمایشی طنز !
منفی: با همه احترامی که به تلاش عوامل کار دارم به عنوان یک تماشاگر سخت پسند دیدن نمایش را توصیه نمیکنم.
لحظاتی نمایش به اجراهای کمدی هجو بیمایه نزدیک می شد و آدم را به شک می انداخت نکند انتخاب اشتباهی انجام داده و آیا این فقط یک نمایش رو حوضی است. (به طور مثال جایی که سیاه همراهی تماشاگران را میطلبد و یا بکش و واکش های طناب توسط بازیگران) علی رغم تئوری داستان که دوستان اینجا به خوبی بیان کرده اند و موضوع سیاسی و جنگ احزاب ، ماحصل کار نمایش فاخری نبود و بیشتر به این می ماند که می خواهدحرفی سیاسی و امروزی بزند ولی از سویی با حرکات و شوخی هایی در سطح نمایشهای کمدی ،حد وسطی را برای تماشاگر عام ازجمله کودکان ... دیدن ادامه » نیز در نظر گرفته است.
امیر مسعود و حمیدرضا مرادی این را خواندند
کاوه علیزاده، سیما هرندی، زهره مقدم و Niloufar این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عالی بود
مرضیه ذکیانی این را خواند
امیر مسعود و یک تماشاچی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نگاهی به دو اجرای «چشم به راه میرغضب» و «کوتارد» که در تهران روی صحنه رفته‌اند
تئاتر ترومازده
سیدحسین رسولی

این روزها دو نمایش «چشم به راه میرغضب» به نویسندگی و کارگردانی حسین کیانی در تماشاخانه سنگلج و «کوتارد» به نویسندگی و کارگردانی عرفان عشوریون در پلتفرم داربست روی صحنه رفته‌اند. دو نمایش کاملا متفاوت که اولی از سوی کارگردانی با تجربه اجرا می‌شود و دومی توسط کارگردانی جوان.

تئاتر بدن‌ در برابر تئاتر زبان
اگر این دو نمایش را به‌عنوان نمونه‌هایی از دو نسل در نظر بگیریم با تفاوت‌های چشم‌گیری روبه‌رو می‌شویم. اجرای «چشم به راه میرغضب» روی به سوی زمان مشروطه دارد. کیانی دو شخصیت اصلی را روی صحنه حاضر کرده است. هر دو به مرگ محکوم شده‌اند. یکی از طیف اصلاح‌گران مشروطه است و دیگری از اصول‌گرایان طرفدار شاه. آنان از سوی مرکز قدرت به مرگی فجیع توسط میرغضب محکوم شده‌اند. بنابراین با غل و زنجیر منتظر جلاد خویش هستند. این سیاسیون تحمل یکدیگر را ندارند و مدام همدیگر را تحقیر می‌کنند. کلیت ساختار نمایش هم شبیه به «در انتظار گودو» به نویسندگی ساموئل بکت است. در واقع، مانند این نمایشنامه دو شخصیت دیگر هم به داستان کیانی اضافه می‌شوند. منظور کاراکتر پوتزو (یک مالک زمین) و لاکی (خدمتکارش) است. در اجرای کیانی هم شاهد حضور یک مستنطق جوان و یک سیاه بیچاره هستیم. مستنطق مدام می‌گوید نیاز مالی دارد و باید سیاه را تبدیل به محکوم کند تا زندگی‌اش بچرخد و زن و بچه‌اش زندگی کنند. به هر حال طرح و پیرنگ کیانی بسیار جذاب است. او از ارجاع‌ها و تلمیح‌ها و کنایه‌های گوناگون بهره می‌برد؛ با این‌حال یکی از بدترین اجراهای خود را پشت سر می‌گذارد. نمایشی کاملا «مردانه» (تمام بازیگران مرد هستند) که انبوهی از شعار و مانیفست سیاسی را در خود جای داده است. کیانی به راحتی قافیه را به بیانیه ‌دادن باخته است. این امر یکی از بزرگ‌ترین آفت‌های آثار سیاسی است. کیفیت بازیگران این اجرا هم جای سوال دارد. اما مجید رحمتی (بازیگر نقش سیاه) کیفیت بالایی دارد. تنها اوست که به خوبی در چارچوب نقش و نمایشنامه قرار دارد و بازیگران دیگر خارج می‌زنند. سیروس همتی هم با تمام تجربیاتی که دارد، به درد صحنه تئاتر نمی‌خورد. او روی صحنه، خودش است؛ آن هم با کلی ادا و اطوار بی‌مزه و غلو شده و نمایشی. تمام مشکلات یک بازیگر جوان در بازی او دیده می‌شود. البته سهیل ملکی هم نقش فرد زبان‌بریده‌‌ای را بازی می‌کند و تاحدودی از پس نقش برآمده است.
در اجرای «کوتارد» شاهد حضور دو بازیگر بر صحنه‌ای خالی هستیم. بازیگران جوان و خام هستند. تسلطی روی صحنه ندارند و ذهن‌شان بر بدن‌شان مسلط است. بازیگران این نمایش رها نیستند. نمایش تحت‌تاثیر فضایی است که «ویژوال آرتیست» آن خلق کرده است. بنابراین تصاویر انتزاعی روی صحنه پخش می‌شود و این تصاویر تکان می‌خورند و بازیگران نسبت به تکان‌های تصاویر حرکت می‌کنند؛ دیگر هم خبری از تئاتر و رویداد نیست. به نظر شاهد اجرایی تماما فرمالیستی هستیم. با اینحال، کارگردان روی بدن بازیگر تاکید ویژه‌ای دارد. مشکل اینجاست که بدن‌ها بحرانی نشده‌اند و به شدت در خود فرو رفته و ساکت هستند. نمایش قرار است از نظر فرم و محتوا رادیکال عمل کند؛ اما مشکلات فراوانی دارد. یکی از این مشکلات این است که آغاز و پایان نمایش با تصاویر تکراری و فرمالیستی پر شده است. تغییرات زمانی و کلی را شاهد نیستیم. ریتم و فضاسازی اجرا توسط کارگردان به خوبی شکل گرفته است. یکی از دوگانه‌های مهم ساختاری تئاتر ایران را می‌توانیم این‌گونه شکل بدهیم: اغلب نویسندگانی که از میانسالی عبور کرده‌اند و حالا باتجربه هستند روی «زبان» تاکید می‌کنند؛ مخصوصا نسل‌های گذشته. نویسندگان جوان و بی‌تجربه هم روی «بدن». بیشتر کارگردانان کهنه‌کار «سیاسی» می‌نویسند و اغلب نویسندگان جوان «فرمالیستی». کارگردانان با تجربه با «بازیگران شناخته‌شده» کار می‌کنند و تازه‌کارها با «جوانان گم‌نام». بیشتر کارگردانان با تجربه تلاش می‌کنند تا «کلاسیک»‌ باشند و کارگردانان جوان‌تر «رادیکال». باتجربه‌ها بیشتر روی «تاریخ» و «گذشته» تمرکز دارند و جوان‌ترها هم روی «حال انتزاعی». امر انتزاعی بدون زمان و مکان است و امر انضمامی دارای زمان و مکان می‌شود. تئاتر می‌تواند در عین اینکه انتزاعی است؛ با نشانه‌ها و کنایه‌های فراوان به سوی امر انضمامی هم برود. یعنی تماشاگر آن را با پوست و خون خود لمس کند.

مسئله غامض اجراهای ایرانی
به قول لی اسپیکز-نویسنده کتاب «فریدریش نیچه»- این فیلسوف آلمانی معتقد است که نبوغ تراژدی یونانی در توان آن برای باز گذاشتن عرصه خود به روی نیروی عظیم زندگی بدون اتخاذ چشم‌اندازی اخلاقی بود. در حقیقت، تراژدی، در کلام نیچه، بنیانی برای یک نگاه غیراخلاقی به زندگی به وجود می‌آورد. از سوی دیگر، مرگ تراژدی یونان زمانی اتفاق افتاد که زندگی مورد یک ارزیابی صراحتا اخلاقی قرار گرفت. محصول تراژدی معرفتی است تاریک و سیاه به این‌که، مسیر زندگی ما را یک سرنوشت یا «تقدیر» مقرر الهی تعیین می‌کند که ما قادر به تغییر آن نیستیم. لی اسپیکز اشاره می‌کند که مشهورترین تعبیر این دیدگاه تفسیر ارسطو از تراژدی به عنوان قالبی ادبی است که ترس و ترحم را برمی‌انگیزد تا بشر را از کشش خود به سوی قدرت مهلک زندگی تهی سازد، آن هم با «فداکاری قهرمان به‌خاطر نگاهی اخلاقی به جهان». این دیدگاه به طور کلی از درام‌نویسی ایران خارج است. درام‌های ایرانی بیشتر تمرکزشان روی شخصیت نویسنده یا کارگردان به مثابه قهرمان است. در دوران جدید، با مطرح شدن نظریات روانکاوانه زیگموند فروید، تراژدی اودیپ به یک «عقده» فردی تغییر شکل داده و در قالب داستان یک خانواده بورژوا بازنویسی شده است. در این تفسیر، پسر یاد می‌گیرد که تمایل اودیپ‌وار خود به مادر را سرکوب کند، با نقش پدر کنار بیاید، و مسوولیت‌های آینده خود را به عنوان منبع درآمد و راس خانواده پذیرا شود. این نکته را می‌توان در رابطه با مولف نمایشنامه و نهاد ارزشیابی مقایسه کرد. نویسنده مدام درگیر با ارزیابان است. بنابراین، آثار او به راهی عجیب می‌رود. این بلا بر سر حسین کیانی هم آمده است. منظور نویسندگانی است که با الهام از تاریخ و توجه به موقعیت‌های سیاسی متون خود را با استفاده از زبان مغلق و مطنطن پیش می‌برند که در ایران کم هم نیستند. مشکل اساسی بشتر درام‌های ایرانی عدم توجه به ساختار درام، شخصیت‌های کنش‌مند، دوراهی اخلاقی (dilemma) و خلق مسئله زیربنایی (problematic) است. درام‌های ایرانی از این منظر دچار بحران و «تروما» یا «روان‌زخم» (Trauma) هستند. آنها وضعیت «تروماگونه‌»ای را سپری می‌کنند چون مدام عصبانی می‌شوند. مسائل اقتصادی و نهاد ارزشیابی باعث شکل‌گیری تئاتری اخته و بی‌شکل و کج و کوله شده است. این آثار به شدت از جامعه دور شده‌اند. اگر بخواهند به جامعه هم نزدیک بشوند به سراغ شعار و مانیفست می‌رورند؛ یاجامعه‌ای باسمه‌ای و خیالی خلق می‌کنند که بیشتر در آثار ناتورالیستی شاهدش هستیم. منظور موقعیت‌های تکرارشونده و بریده‌شده‌ای از زندگی طبقات فرودست است که راه نجاتی در آنها نیست. همه چیز در جبرباوری، مسائل مادی و سیاهی خلاصه می‌شود. قهرمانان هم به ندرت کنش مثبتی دارند.

به سوی تئاتر رواقی‌باور
مسلک رواقی یکی از جنبش‌های فلسفی جدید عصر هلنی بود؛ و نقش بزرگی نیز در کمک به فرهنگ فکری امپراتوری رم ایفا کرد. برخی از متفکران اصلی مسلک رواقی، یونانیان بودند؛ مانند: زنون کیتیونی و خروسیپوس؛ و رومیانی چون سنکا، اپیکتتوس و امپراتور مارکوس اورلیوس. این عنوان برگرفته از «رواق» (stoa poikile: ایوان منقوش) است. یعنی جایی که اعضای فرقه برای درس گرفتن گرد هم می‌آمدند. رواقیان بر این باور بودند که «راه خوشبختی» در پروراندن «فضیلت اخلاقی و عقلی» است. چنین فضیلتی تنها می‌تواند با پرهیز از مفاسدی چون عواطف بیش از حد و جاه‌طلبی دنیوی، و با پرورش یک بی‌تفاوتی خونسردانه نسبت به آلام تقدیر حاصل شود. فضیلت‌مندانه زیستن با طبیعت است، که به نوبه خود در «خرد خداوندی» (logos) تجسم می‌یابد. شاید تن ضعیف و نحیف تئاتر ایران که با مشکلات اقتصادی دچار دگرگونی و زخم‌های آن عمیق‌تر شده است؛ با تفکر رواقی کمی آلام بیابد. بنابراین می‌توان به قول میشل فوکو گفتمانی متمایز ایجاد کرد. شبکه قدرت‌ها وجود دارد و قدرت تنها در دستان جریان اصلی تئاتر نیست. از سوی دیگر این جریان را شاید باید با توجه به نظر فوکو در مقاله «مؤلف چیست؟» (1968) بسنجیم. او می‌نویسد: «وظیفه نقادی این نیست که رابطه میان اثر و مولف را نشان دهد؛ نقادی باید اثر را از طریق ساختار آن، معماری آن، شکل ذاتی آن، و نقش روابط درونی آن تحلیل کند». فوکو ادامه می‌دهد: «چگونه ممکن است چندین گفتمان را به یک مولف نسبت داد.» یا «کتاب‌ها را باید بدون نام مولف منتشر کرد». آیا تئاتر نمی‌تواند برای تمام تماشاگرانش باشد و مولف را هم از بروشور آن پاک کنیم؟ شاید اینگونه جریانی رواقی‌وار در تئاتر ایران شکل بگیرد.

شماره ... دیدن ادامه » روزنامه: ۲۶۹ تاریخ چاپ: ۱۳۹۸/۰۳/۲۹ شماره خبر: ۹۲۵۷
https://www.toseeirani.ir/fa/tiny/news-9257
mahaya و Niloufar این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از خشم نوشته های قدیمی ام گذاشته ام، در تضمین این نمایش بی حجاب؛ همان چیزی که نیاز امروز "عموم جامعه" ی ماست، نه تنها قشر تئاتری:

امنیت شلوارمان را دریده،
بهشت را که "خودمان انتخاب کرده ایم" جهنم شود،
پروا نمی کنیم وقتی راست و چپ یک جمله را غِرغِره می کنند.
نمی پنداریم که اراذل و اوباشِ این یکی و خس و خاشاکِ آن یکی، یکی ست.
مرگ خاکستری چپاول را در همان جامی که به دستمان داده اند، سلامتی گویان تا ته سر می کشیم.
با ترسمان، فریاد نمی کشیم و او بی ترس جیبمان را می زند.
*
ما، نه بازیگران، که تنها، مصرف کنندگانِ تاریخیم،
مصرف کنندگانِ بی مقدارِ این زمین دم کرده.
تفاله های راست روده ی سیاست؛
ما مرده شور بُرده گانیم،
می آییم،
می زییم،
از ... دیدن ادامه » زیست بومِ زمین، انگل وار می خوریم،
درمانده، بر شاه و فقیه تعظیم می کنیم
و
می رویم.
"ما" "نمی خواهیم" "انسان زنده" ی این تاریخ باشیم.

چقدر خوب خشمگین میشید شما لطفا بازم بخشمید برامون
۲۴ تیر
سپاسگزارم. خشم این روزها خوراک ما و یک لایه بالای رسوب غم ها نشسته
۲۴ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من پنجشنبه شب اجرا رو دیدم، لذت بردم، خندیدم و گریه کردم!
دیدن این نمایش رو به افراد زیادی در اطرافم توصیه کردم و تا وقت باقی باشه، توصیه خواهم کرد.
چند نکته هم جهت افزایش کیفیت کار بنظرم میاد که بگم،
اول اینکه در بعضی از صحنه‌ها، سرعت اجرا و ادای دیالوگ‌ها خیلی بالا بود به نحوی که بعضی از کلمات شنیده نمیشدن، و این مسئله (برای کاری که هر جمله‌اش، کلی ارجاع و ایهام و نکته داره) باعث میشه بخشی از مضمون از دست بره که واقعا حیفه!
نکته دوم اینکه مونولوگ سیاه در اواخر اجرا کمی طولانی بود، مضمون پیام در چند جمله ابتدایی منتقل می‌شد و بقیه مونولوگ تکرار همون جملات بود که خب این تکرار، از اثرگذاری همون جملات اولیه هم کم می‌کرد.
در نهایت آقای کیانی، خیلی ممنون و مچکرم از اینکه این تئاتر رو به صحنه بردین! در این روزهای خالی، مواجهه با این مضامین بی‌نظیر، ... دیدن ادامه » روان آدم رو تغذیه میکنه.
نمایش همه چیز داشت: طنز، تاریخ، هجو، حکایت امروز...
اما مونولوگ سیاه در دقایق پایانی مو برتنم سیخ کرد و چشمانم را تر.

وقتی از سالن بیرون آمدم، مدام با خودم فکر میکردم که کجای کار غلط است که حکایت 110 سال پیش حکایت امروز ماست؟ نه فقط 110 سال که حتی حافظ هم برای همه نسلهای بعد از خودش زبان حال است. چرا؟
همیشه تاریخ برای مردم منفعل خودشو تکرار میکنه.
۲۲ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شما دعوت‌شده‌اید به یک «مراسم گردن زنی» در «شهر مردگان» که میرغضبش نیامده و «همه منتظر میرغضب هستند، حتی خودِ میرغضب». یک سیاه‌بازی از «در انتظار گودو» اما نه روی حوض که زیر حوض.
با حضور یک «سیاه»، یک جوجه مستنظق، یک «روشنفکرِ حرافِ ترسو» که اختلال مزاج دارد و پیوسته به دنبال جایی برای «قضای حاجت» است و یک «هواخواهِ شاهِ محافظه‌کار» که گرسنه است و سیری‌ناپذیر و حاجتش، پیدا کردن چیزی برای خوردن است.
جوجه مستنظق که «سیاه» را به «محکوم شدن»، محکوم کرده است در آخر، جای چهره‌ی سیاه و کلاه قرمزِ سیاهچه را عوض می‌کند و بر او که چهره‌اش با آب جوش،سرخ شده، رختی سیاه می‌پوشاند و او را وادار به اعترافی دردناک می‌کند.
روشنفکر و محافظه‌کار هم که منتظر اجرای حکم «گردن زنی» توسط میرغضب هستند - و البته میرغضبی هم در کار نیست - ابتدا در یک رجزخوانی پر از اشاره و استعاره از خجالت هم درمی‌آیند و دست‌آخر دچار «سندروم استکهلم» شده، عاشقِ میرغضبشان می‌شوند.
ابتدا جهانِ معناییِ دو سیاست ورز بر مخاطب تحمیل می‌شود. همان جدل‌های روزانهِ جهان سیاست ایران که با گذشت 110 سال، در کلیتش هنوز تغییری نکرده است. با ورود جوجه مستنطق که با هدف برقراری مستمری مادام‌العمر برای خودش و فرزندانش به دنبال جرم تراشی برای یک سیاه باز است، لویاتان و منطق هیولایی‌اش که فراتر از جنگ احزاب است خودنمایی می‌کند. اما با نطق سیاهچه جهان معنایی دیگری بر سر مخاطب آوار می‌شود.
سیاهچه توسط مستنطقِ آتی شکنجه شده اما نطق طوفانی‌اش را خطاب به مردم که آن‌ها را «مردگان» می‌نامد ایراد می‌کند. نطقی عجیب، استعاری و صریح، پرتکرار و تأکید که با تمام شدنش به‌ناچار تمامی داستان را دوباره مرور می‌کنیم اما این بار در جهان متنِ سیاهچه و معنایی دیگر از کلیت داستان بر صورتمان سیلی می‌زند.
کسی که مرده دیگر نمی‌میرد! شهر پر از جنازه‌هایی است که از روی هم رد می‌شوند، حامله می‌شوند و جنازه به دنیا می‌آورند.

برای اطلاعات بیشتر:
1- میرغضب در لغت‌نامه دهخدا: جلاد، کسی که امور اجرای حکم اعدام است، دژخیم
2- شغل میرغضبی: شغل میرغضب‌ها شغلی بدون درآمد دولتی بود و آن‌ها درآمد زندگی خود را از راه مجرمانی که از چند روز قبل از گردن‌زنی و اجرای حکم به آن‌ها تحویل داده می‌شدند، تأمین می‌کردند.میرغضب‌ها با گرداندن محکومان در سطح شهر و مجبور کردن آن‌ها به گدایی برای خود پول جمع می‌کردند. اگر رهگذران پولی به مجرم نمی‌دادند میرغضب با کشیدن مجرم روی زمین یا کشیدن زنجیرها سعی می‌کرد دل مردم را به درد بیاورد تا پولی بدهند تا مجرم زجر کمتری بکشد. او در زمان اجرای حکم هم «حق تیغ» دریافت می‌کرد. حق تیغ پولی بود که میرغضب در زمان اجرای حکم گردن زدن مجرم از خانواده او و افرادی که برای تماشا آمده بودند جمع می‌کرد، البته نه برای اجرای حکم و نمایش مرگ بلکه برای آنکه یا درد کمتری گردن مجرم را بزند .
با انقلاب مشروطه و به پایان رسیدن مراسم گردن‌زنی و جایگزین شدن دار، از میزان خشونت میرغضب‌ها و مراسم اجرای حکم مجرمان کم شد و تشریفاتی جدید جای کارهای قبلی را گرفت، برای مثال میرغضب‌ها مأمورانی از اداره نظمیه شدند که برای انجام هر حکم انعامی از دولت می‌گرفتند و مجرمان هم دیگر مجبور به گدایی در خیابان‌ها نبودند و در عوض شب پیش از اعدام به آن‌ها چلوکباب می‌دادند و از او می‌خواستند اگر می‌خواهد وصیت کند.همچنین به مجرمان قبل از آویخته شدن بر دار سیگاری داده می‌شد تا بکشند، گفته شده است این سیگار چون از سوی یکی از رئیس‌های اداره نظمیه به نام «ادیب‌السلطنه سمیعی» برای اولین بار به یک مجرم داده‌شده بود به نام سیگار «ادیب‌السلطنه‌ای» معروف شد.
3- در قرون‌وسطا و عصرهای میانه جلاد بودن شغلی بود که از پدران به فرزندان به ارث می‌رسید.
4- سندرم استکهلم پدیده ایست روانی که در آن گروگان حس یکدلی و همدردی و احساس مثبت نسبت به گروگان گیر پیداکرده و در مواقعی این حس وفاداری تا حدیست که از کسی که جان/مال/آزادیش را تهدید می‌کند، دفاع نموده و به صورت اختیاری و با علاقه خود را تسلیمش می‌کند. علت این عارضه روانی عموماً یک نوع مکانیزم دفاعی دانسته می‌شود.
5- محمود دولت‌آبادی در جلد سوم کلیدر ذیل عنوان « ستایش دژخیم » می‌نویسد: «ستایش قدرت از سوی نادارانِ نا توان، ریشه در باور به ضعف ابدی خویش دارد. هنگام که برابری با قدرت در توان نباشد، امید برابری با آن هم نباشد، در فرومایگان سازشی درونی رخ می‌نماید و این سازش راهی به ستایش می‌یابد. میدان اگر بیابد به عشق می‌انجامد. بسا که پاره‌ای از فرومایگان مردم، در گذر از نقطهً ترس و سپس سازش، به حد ستایش دژخیم خود رسیده‌اند و تمام عشق‌های گم کردهً خویش را در او جستجو کرده و ـ به پندار ـ یافته‌اند! این هیچ نیست، مگر پناه گرفتن در سایهً ترس، از ترس.»
6- سیاه ... دیدن ادامه » بازی یا روحوضی (همچنین: تخت حوضی) نوعی نمایش کمیک ایرانی همراه با رقص و آواز و موسیقی بود. در آن شخصی دارای غلامی سیاه و گیج و گول است و با هم دست به کارهای خنده داری می‌زنند. از این کلمه بمعنی عملیات از پیش طراحی شده برای فریب دیگری نیز استفاده شده‌است. در این گونه نمایش با رویکردی انتقادی و طنزآمیز به موضوعات اجتماعی، سیاسی، عاطفی و حتی تاریخی پرداخته می‌شود. در گذشته در میان حیات خانه‌های بزرگ ایرانی، حوضی بود که کاربردهای فراوانی داشت. از آن جمله در زمان جشنها و میهمانیها، ساکنان خانه روی آن تخته بزرگی می‌گذاشتند و شکلی همانند صحنه نمایش به آن می‌دادند تا عده‌ای بازیگر روی آن تخته به اجرای نمایش و البته از نوع کمدی آن بپردازند. با توجه به وجود شخصیت کمدی و قدیمی «سیاه» در ایران، این نمایش‌ها به یکی از نامهای عمومی «سیاه بازی» یا «تخت حوضی» یا «روحوضی» معروف شدند.
در این نمایشنامه معمولاً دو تیپ حضور داشتند: یکی «حاجی» یا حاکم و دیگری سیاه که «مبارک» نام داشت و نوکر بود. در این نمایش سیاه سمبل مردم زجر کشیده و حاکم تجلی حکومت وقت محسوب می‌شد. تمام لطف سیاه بازی به آن سیاه بامزه‌ای است که با دست انداختن ارباب و اطرافیانش خنده را به لب‌های مردم می‌نشاند. سیاهی که با شیرین کاری‌ها و شوخی‌های خود نقدی هم بر اوضاع جامعه می‌زند؛ بدیهه سازی و بدیهه سرایی محور اصلی این نوع نمایشنامه محسوب می‌شد. رقص و آواز نیز در آن وجود داشت؛ و پایان خوش و نتیجه‌گیری اخلاقی از ویژگی‌های آن به‌شمار می‌رود.
7- «در انتظار گودو» یکی از نمایش‌نامه‌های ساموئل بکت است. آدم های این نمایشنامه دو آوارۀ خانه به دوش که منتظرند یک گودویی از راه برسد و آن ها را از آن وضع فلاکت بار (که همانا انتظار است) دربیاورد. وعدۀ دیدارشان امروز است دم غروب زیر همین درخت. دو رهگذر هم، که یکی اربابی است رحم نشناش و دیگری غلامی است خُل و چل، می آیند و چند لحظه ای می مانند، بعد هم می روند. بخشی از «نمایشنامه در انتظار گودو» : «در زمانی که جهان از نظر من خالی از معنا است؛ واقعیت به امری غیرواقعی بدل می‌شود. همین احساس غیر واقعیت، و جست و جو برای واقعیت اساسی فراموش شده و بی‌نام است که من سعی می‌کنم از طریق شخصیت‌هایم بیان کنم؛ شخصیت‌هایی که بی هدف سرگردانند و به هیچ وجه نمی‌توانند خود را از نگرانی‌های خود، شکست‌های خود، و تهی بودن زندگی شان کنار بکشند. آدم‌هایی که در بی معنایی غرق شده‌اند فقط می‌توانند گروتسک باشند؛ رنج آن‌ها فقط می‌تواند به گونه ای مضحک تراژیک باشد…»

ایده: عالی
متن: خوب اما با اشکال
بازی: متوسط
در مجموع، کار قبلی آقای کیانی – مضحکه شبیه به قتل – را بیشتر پسندیدم. اما این کار هم ارزش دیدن دارد.
واقعا علی بود خیلی از دیالوگها لذت بردم
امیر مسعود، سپیده و رضا تهوری این را خواندند
یک تماشاچی و محمد لهاک (آقای سوبژه) این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تماشای این نمایش رو توصیه میکنم.
این نمایش نه برای عموم، بلکه برای آدم های اهل تیاتر بسیار لذتبخش خواهد بود. با یک متن نسبتا خوب، بازی های عالی و اثربخشی زیاد روبرو خواهید شد.
به آقای کیانی و تیم بازیگران خسته نباشید میگم.
تنها نکته ای که دیدم زمان طولانی نمایش بود، فکر میکنم میتونست 20 دقیقه کوتاه تر از این هم باشه
با شناختی که از حسین کیانی عزیز داشتم بلیط این نمایش رو تهیه کردم.
و باید بگم که بر خلاف یک سری از نظرها این نمایش رو جز بهترین های حسین کیانی میدونم.
در طول نمایش همواره متعجب بودم که بعضی دوستان گفته بودن از دیدن نمایش خواب آلود شده اند.
من یک ثانیه چشم بر نداشتم.
این نمایش میزبان یکی از بهترین مونولوگ هایی بود که تو زندگیم دیده بودم.
من از بازی ها خیلی رضایت داشتم. دکور و میزانسن ها به نظرم عالی بودند. نورپردازی خوب بود.
شوخی ها خیلی خوب و اندازه بودند.
امشب با این نمایش هم خندیدیم و هم گرییستیم و هم تاسف به حال و روز خودمون خوردیم
اما ناراحت کننده ترین موضوع صندلی های خالی نمایش بود. واقعا حیف این نمایش که با صندلی های خالی شروع میشه.
به عنوان یک عضو کوچک عاشق تئاتر به همه ی تئاتر دوستان دیدن این نمایش شدیدا دغدغه مند رو پیشنهاد میکنم.
من از دوستانی که کار رو دیدن شنیدم که حدود 20 دقیقه نسبت به روزهای قبل کوتاه تر شده
۱۰ تیر
سلام جناب غیوری.
اگه اینجوری بوده من خبر ندارم. دیشب حدود 100 دقیقه نمایش بود.
قبلا رو 2 ساعت بوده؟
۱۰ تیر
عرض ادب
من ندیدم کار رو
نمیتونم دقیق صحبت کنم، ولی فکر کنم بلندتر بوده و حتی مهمانان روز اول رو هم کلی کلافه کرده
۱۲ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید