تیوال نمایش لانچر ۵
S3 : 07:45:52
خرید بلیت
۳۰,۰۰۰ تومان
  ۲۴ تیر تا ۱۸ مرداد
  ۲۰:۳۰
  ۱ ساعت و ۵۵ دقیقه
 بها: ۳۰,۰۰۰ تومان

: مسعود صرامی، پویا سعیدی
: امیر نوروزی، میلاد چنگی، مجید یوسفی، محمد حق‌شناس، صادق برقعی، مرتضی سلطان محمدی، فرشید روشنی، حامد محمودی، عماد درویشی، مجتبی یوسفی، پوریا عربگری، عرفان امین، هادی شیخ‌الاسلامی

: فرشید روشنی‌‌، عباس اکبری
: میلاد ابراهیمی
: علیرضا میرانجم
: آیدا میرزاخوانی
: پویا نوروزی
: امیرعلی عزیزی
: مهسا همتی
: امیر صداقتی

- تندیس بهترین نمایشنامه از نوزدهمین جشنواره دانشگاهی  (جایزه اکبر رادی) در سال ۹۵
- تقدیر بهترین نمایشنامه از جشنواره تاتر شهر در سال ۹۶
- تندیس بهترین نمایشنامه در بخش صحنه در بیست و یکمین جشنواره دانشگاهی در سال ۹۷
- نامزد نمایشنامه در جشنواره تاتر فجر در سال ۹۷
- تقدیر بهترین بازیگر مرد در ۲۱مین جشنواره دانشگاهی در سال ۹۷(امیر نوروزی)
- تقدیر بهترین بازیگر مرد در جشنواره تاتر فجر در سال  ۹۷(امیر نوروزی)
- تقدیر بهترین طراحی نور در جشنواره تاتر فجر در سال ۹۷(علیرضا میرانجم)
- ‏‪نامزد چهار جایزه بهترین بازیگر مرد از بیست و یکمین جشنواره تئاتر دانشگاهی
- نامزد بهترین طراحی نور از بیست و یکمین جشنواره تئاتر دانشگاهی

در پادگانی نظامی سه تیراندازی به فاصله ی زمانی یک ماه منجر به مرگ سه سرباز شده است. به دلیل اهمیت موضوع سروان شایگان افسر دایره ی بازرسی از طرف ستاد کل مامور حل و فصل پرونده می شود....

گزارش تصویری تیوال از نمایش لانچر ۵ / عکاس: سید ضیا الدین صفویان

... دیدن همه عکس ها »

عکس‌های پایه

نمایش لانچر ۵ | عکس نمایش لانچر ۵ | عکس نمایش لانچر ۵ | عکس نمایش لانچر ۵ | عکس

مکان

تقاطع خیابان انقلاب و ولی‌عصر، مجموعه فرهنگی و هنری تئاترشهر
تلفن:  ۶۶۴۶۰۵۹۲-۴


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
بعد از مدتها یه تئاتر خوب دیدم،یک‌ نمایش قصه گو چیزی که تو انبوه کارهای نمایشی ما کم شده!
تئاترهایی با توجه بسیار به محتواهای فرهنگی و فلسفی و فراموشی رسالت اصلی نمایش!
همه چیز خوب بود و عالی نمایشنامه ای با توجه دقیق و ظریف به عناصر قصه گویی!
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایشی در رابطه با سلطه و تحقیر
[هشدار: امکان فاش شدن برخی از مهمترین بخش‌های نمایش]
این نمایش بی‌زمان و بی‌مکان نیست و دقیقا تاریخ معاصر ایران را نقد، و داستان ملتی تحقیر شده را روایت می‌کند. هرچند با ایده‌ی اصلی این نمایش که ملت ایران را استبدادزده و تحقیرشده نشان می‌دهد موافق نیستم - و این مخالفت از روی تعصب نیست و کاملا علمی است- با این حال به خوبی این ایده‌ی نادرست بیان و به نمایش کشیده شده است. سایه‌های روان‌کاوی فرویدی و آدلری در این نمایش کاملا مشهود است. تحقیر، خشونت و عمل جنسی. برخی از تماشاگران آن را نسخه‌ی ایرانی غلاف تمام‌فلزی کوبریک دانستند، اما من آن را نسخه‌ی به روز شده‌ی مدیرمدرسه جلال آل احمد می‌خوانم که به خوبی از عهده‌ی بیان ایده‌ی اصلی برآمده است
واضح است که داستان، درباره‌ی یک پادگان نظامی نیست. داستان، در رابطه ... دیدن ادامه » با پادگانی به نام ایران است که در طول تاریخ معاصر ساکنانش مواجه با تحقیر و خشونت بوده‌اند. رد پاهای فراوانی برای این ایده در طول نمایش به جا گذاشته شده است: سربازان با لهجه‌های گوناگون ایرانی، سرود ای ایران (که با شیوه‌ی طنز) در پایان نمایش خوانده می‌شود، و عکسی از محمدرضا پهلوی که در تمام مدت نمایش (حتی قبل از روشن شدن صحنه، در میان‌پرده‌ها و پایان یافتن نمایش) روشن است و نشان می‌دهد نویسنده و کارگردان دقیقا با موضوع «سلطه» بازی می‌کند و نشان می‌ دهد هرگونه تحقیر و خشونت و تجاوز ناشی از سایه و سلطه‌ی سیاسی دیکتاتور بزرگ، محمدرضاشاه است.
گفته می‌شود که در متن اصلی زمان حال اجرا شده و اکنون برای کسب مجوز، در زمان طاغوت نمایش اجرا می‌شود. هرچند میلیتاریسم پهلوی و دیکتاتوری محمدرضا شاه با حال و هوای این نمایش تناسب بیشتری دارد،‌اما واقعیت این است که این نمایش کل تاریخ معاصر و مدرن ایران را به نقد می‌کشد. در بخشی از نمایش گفته می‌شود که اکنون مردم به خاطر خرافات همدیگر را نمی‌کشند، اما عقده‌های روانی و جنسی عامل اصلی خشونت شده است. این جنایت در کنار لانچر موشک (نماد تجهیزات نظامی پیشرفته) رخ می‌دهد و این سلطه‌ی نظامی نمی‌تواند (یا قرار نیست) مانع از وقوع خشونت و جنایت شود.
اسامی در این نمایش دارای معناهای کنایی هستند: سلطان(آبدارچی تریاکی)،‌پی‌سوده (به جای آسوده)، عبدی، تابان و...
رابطه‌ی بین امر جنسی و سلطه در این نمایش کاملا آشکار است. افراد تحقیرشده برای انتقام دست به خشونت و تجاوز جنسی می‌زنند. از طرف دیگر شرط ورود به ارتش شاهنشاهی و (به تعبیر وبر)دایره‌ی افراد مجاز به کاربرد خشونت مشروع، یاد گرفتن عمل جنسی است: سروان شایگان به صادقی می‌گوید تا زمانی که عکس دو نفره با یک دختر در شمال نداشته باشی اجازه‌ی ورود به ارتش را نداری؛ همو می‌گوید که سنت قدیمی شاهان ایرانی در همراه کردن تعدادی زن با قشون صحیح و درست بوده است.
همانطور که گفته شده ایده‌ی اصلی (و البته به زعم من نادرست نمایش) این است که تحقیر مداوم مردم در طول تاریخ(معاصر) باعث شده که با هم به خشونت رفتار کنیم. این ایده تحقیر در صحنه‌ای که سروان شایگان از سربازان بازجویی می‌کند کاملا مشخص است. یکی از سربازان که برای بازجویی می‌آید صدایش را از دست داده و نمی‌تواند حرف بزند. ضمنا او قد بلندی دارد و سروان شایگان تحمل نمی‌کند که او بایستد: چون می‌خواهد نگاه تحقیرآمیز بالا به پایین را حفظ کند و همین نگاه تحقیرآمیز است که صدا را از فرد تحت سلطه گرفته است. اما نقطه‌ی عطف نمایش در صحنه‌ی بازجویی از سرباز عبدی است: در این صحنه، خشم، شادی(به تعبیر دقیق‌تر ذوق)، تحقیر، برانگیختگی جنسی تا حد امکان به نمایش گذاشته می‌شود. سربازی ناقص، زشت و تحقیرشده که از بدبختی و ترس، دست به تجاوز می‌زند. این صحنه خشن‌ترین و جنسی‌ترین بخش نمایش هم هست.
نمایش وضعیت نابسامان و ازجادررفته‌ی کنونی ایران را صرفا به حاکمان بر نمی‌گرداند و مقصر را مردم استبدادزده می‌داند: ایده‌ای محبوب و رایج میان روشنفکران که عادت به تحقیر مردم دارند.با ایده‌ی اصلی نمایش که ایرانیان را دچار تحقیر و استبدادزدگی و در نتیجه پر از عقده‌های روانی می‌داند موافق نیستم. چون این کلان‌نظریه‌ی روشنفکری که حداقل از دهه‌ی 30 در محافل هنری و روشنفکری رواج دارد نمی‌تواند توضیح دهد که چگونه تنها انقلاب قرن بیستم توسط همین مردم رقم زده شد؛ چگونه این مردم عقده‌ای جنگ بزرگی را اداره کردند و... در عین حال نویسنده و کارگردان توانستند این حقایق ترسناک را هم پیش چشمان تماشاگران بیاورند: زمانی که روی صحنه یکی از سربازان تحقیر می‌شد، یا صدایش را با ناسزا قطع می‌کردند، تماشاگران نمایش قهقهه سر می‌دادند؛ و وحشتناک‌تر اینکه احتمالا محبوب‌ترین شخصیت این نمایش نزد تماشاگران،‌سرگرد شایگان است که نماد دیکتاتوری و سلطه است. این حقایق رعب‌آور، ترس را به جانمان می‌اندازد و وادارمان می‌کند بیشتر به وضعیت جامعه فکر کنیم.
محسن ردادی (عضو هیأت علمی)
امیر مسعود، حمیدرضا مرادی و الهه فرازمند این را خواندند
کتی محمدی این را دوست دارد
بی تعارف بگم یکی از بدترین و بی ربط ترین نقدهایی که تا به حال در مورد نمایشی خوندم این نوشته شعارزده هست!
۸ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مُرده‌ی یک مَرد بودم با دو مَرگ... (سیرانو دو بِرژراک- ادمُن رُستان- ترجمه‌ی بیژن الهی)

[هیچ بخشی از کار در این یادداشت، لو نمی‌رود.]
مرگ درون پادگانی پرسه می‌زند، پادگانی بی‌مکان، بی‌جغرافیا و حتی بی‌زمان (تک اجرای اول دانشگاهی که دیدم در زمان معاصر بود و زمانِ اجرای بعدی قبل از انقلاب) مرگ(هایی) آکنده از رمز و راز. اما مرگ به تدریج اهمیتش را از دست می‌دهد، هر مرگ راز جدیدی را کشف می‌کند که راز مرگِ قبل را کم‌اهمیت جلوه می‌دهد. تَعدّد فجایع، مرگ را به واقعه‌ای عادی بدل می‌کند و حال مرگِ یک سرباز بی‌اهمیت‌ترین اتفاق یک پادگان می‌تواند باشد.
«لانچر 5» انتهای دنیاست، جایی که زمان معنایش را در آن از دست می‌دهد، جایی که ثانیه‌ها هیبتی غول‌آسا دارند و پشت سر گذاشتن هر ثانیه، جنگی خارج از اراده‌ی سرباز است. لانچر 5 ترسیمِ دقیق و باظرافتِ فضایی ... دیدن ادامه » زمخت است، فضایی که قرار است «مردی» را به پسربچه‌هایی کم‌ سن‌وسال بیاموزد اما در عمل مردی را از آن‌ها می‌گیرد. پادگان در ازای گرفتنِ این مردی به ‌آن‌ها چه می‌دهد؟ شاید کابوس‌هایی آمیخته به مرگ و تباهی.
تصویر و تصوّری که تا پیش از این در مورد پادگان و سربازی داشته‌ایم با متنی دقیق و بی‌رحم و با جزئیات، به طور کامل دگرگون می‌شود. لانچر 5 با جسارتی کم‌تر دیده شده، بینندگانش را به دلِ مکانی ممنوعه می‌برد، مکانی به ظاهر مردانه و عاری از زنانگی. حال مکانی که همواره با تعاریفی اغراق‌آمیز و تحسین‌آمیز در باب تقدسش توصیف می‌شده است، به یکباره بکارت خود را از دست می‌دهد. لانچر 5 تلاش این مکان، برای رفع اتهام از خود و عادی‌سازی شرایط است. تلاشی برای اعاده‌ی حیثیت از خود؛ و در این راه، مرگ یک سرباز چه اهمیتی می‌تواند داشته باشد؟
کارِ مسعود صرامی و پویا سعیدی را باید دید، در هیاهو و شلوغی جشنواره‌های دانشجویی معمولاً فرصتی برای تعمق و پی بردن به لایه‌های زیرین آثار باقی نمی‌ماند و حال فرصتِ مناسبی است که در اجرای عمومی، لانچر5 را از نو کشف کرد.

اما مرگ به تدریج اهمیتش را از دست می‌دهد
یاد سریال walking dead افتادم که به مرور مرگ و عوامل مرگزا (زامبی ها) کمترین اهمیتی برای زنده ها ندارند و اخلاقیات دنیای جدید عامل تعین کننده ادامه حیات شده اند
۲۳ تیر
این اجرا رو توی جشنواره فجر دیدم.. و واقعا دوسش داشتم.
مهمترین رکن این نمایش اول متن بسیار جذابشه و بعد نقش آفرینی بازیگراش به خصوص امیر نوروزیه که بی نظیره واقعا..
یه ویژگی مهم این نمایش که این روزا کمتر میبینیم اینه که قطعا مخاطب خاص و عام تئاتر به یک ... دیدن ادامه » اندازه ازش لذت خواهند برد و در عین جذابیت و روون بودن نمایش، حرفای بسیار مهمی برای گفتن داره..
پیشنهاد میکنم ببینید..
۲۴ تیر
برم بلیت بگیرم پس...
۴ روز پیش، پنجشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت این نمایش، به کارگردانی مسعود صرامی، پویا سعیدی و با بازی امیر نوروزی، میلاد چنگی، مرتضی سلطان محمدی و ... آغاز شد.
شبنم یگانه این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید