تیوال نمایش آئورا
S2 : 21:20:33
امکان خرید پایان یافته
  ۱۳ تیر تا ۱۶ مرداد
  ۱۸:۰۰
  ۱ ساعت و ۱۰ دقیقه
 بها: ۳۰,۰۰۰ تومان

: گروه اجراگران و کارگردان
: محمد حسین مجد طاهری
: (اجراگران به ترتیب حروف الفبا) امید اشرفی مقدم، شبنم دادخواه، نگار سلحشور، فاطمه سوهانی، علیرضا شریفی، ماکان محمودی
: مجید زارع خورمیزی

: مجید زارع خورمیزی
: شهاب آگاهی
: محمد مجد طاهری
: نوید گوهری
: نگار سلحشور
: سعیده خان بابایی
: حمید نادری
: امیر حسین حیدری
: فاطمه ذوقی
: مائده حسینی
: شکوفه میرزا رضی
: آوا میرشاه‌ولد
: امیر حسین حیدری
: استودیو طراحی گرافیک را
: کیارش مسیبی، علیرضا زمانی

هاله/تجلی نامرئی/انرژی است شکل گرفته از ارتباط اعضای خانواده ای محکوم به نابودی، جایی که خدایان و آئین نه تنها منجی حفظ این خانواده نخواهند بود بلکه عامل اند بر این فروپاشی؛ عامل اند بر انحطاط آئورا.

تندیس بهترین طراحی موسیقی
تندیس بهترین بازیگری زن
تندیس بهترین عکس
از بیست و دومین جشنواره ی تئاتر دانشگاهی

این پروژه اقتباسی است آزاد بر سه گانه سوفوکل ادیپ، ادیپ در کلنوس و آنتیگون

توجه مهم: با توجه به اینکه محیط باز روبروی سالن بخشی از محیط دانشگاه تهران است، کشیدن سیگار در این محیط ممنوع است.

گزارش تصویری تیوال از نمایش آئورا / عکاس: پریچهر ژیان

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» محمود صادقی به دیدن نمایش «پپ» نشست

» یک اقتباس موسیقایی از سه گانه ی سوفکل؛ «آئورا» بعد از جشنواه دانشگاهی به تئاتر مولوی می آید

آواهای وابسته

مکان

خیابان انقلاب، ابتدای خیابان شانزده آذر، شماره شانزده، جنب کلینیک دانشگاه تهران، مرکز تئاتر مولوی
تلفن:  ۶۶۴۱۹۸۵۰


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
نمایش، چنان‌که متنِ نوشته‌شده در اعلان آن بیان می‌کند، بر متن‌های کلاسیک تراژدی یونانی تکیه دارد، اما در واقع اجرا غیر از این متون اعلام‌شده و جهانی خودبسنده است. اجرا در نوعی سرپیچی نسبت به خاستگاه خودش، دقایقی از این متون را در ژست‌های خاصی خلاصه می‌کند و این لحظات را با موسیقی‌ای که بافت کلمات در آن ناآشنا هستند و بیشتر مود کلی صحنه را بیان می‌کنند، تلفیق می‌کند. علاوه بر این، نمایش عناصری چون آوازهای بومی ایران و ژست‌های فیلم گنگستری را هم در خود تلفیق می‌کند و از این منظر محدودیتی در جذب عناصر متنی دیگر در برابر خود نمی‌بیند. نمایش پیش از ورود تماشاگر آغاز شده و نوعی بی‌نیازی از تماشاگر و حتی دانستگی او از متون پایه‌ای خودش را نشان می‌دهد. جهان نمایش چنان است که انگار دور باطل عشق و جنایت بر صحنه‌اش تکرار می‌شود. برای من شکل و ... دیدن ادامه » کارکرد و نوع آواز و زبان این همسرایان مهم‌ترین مانع ارتباطی بودند که البته از نظری می‌شود گفت بن‌مایهٔ نمایش را تشکیل می‌دادند.
سلام

بهترین نمایشی که تو چند ماه اخیر دیدم. کار خیلی شبیه پرومته بود که به نظرم مشکلی نیست، چون هر دو بر پایه ی فضاسازی قرار دارن و تمام اجزای نمایش بیش از هر چیز در خدمت ایجاد حال و هوای آثار سوفوکل هستن و از این نظر موفق عمل کردن.

هیچ کدوم از اجزا به تنهایی خودنمایی نمی کنه و در عین حال، همه درخشان هستن. انتقال حس تراژدی و تقدیرگرایی، و بردن تماشاگر به فضای اساطیری کار ساده ای نیست و تو آئورا به خوبی اتفاق میفته. دقیقا به همین دلیل نیازی نیست جزئیات داستان رو بدونید یا زیر و بم شخصیت ها رو بشناسید: اون چیزی که باید شما رو درگیر کنه سر جاشه.

خسته نباشید به این گروه، و امیدوارم کارای این سبکی بیشتر ساخته شه.
شاهین، MajidZare و بهمن رضائی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام اجرای عزیزان جوان بسیار عالی بود و مشکلی که در مورد سوار شدن صدای نواختن ها و همسرایی بر روی صدای دیالوگ هنرمندان تک گو اشاره شده بود،بسیار کم بود و به نظر میرسید مشکل رو برطرف کرده باشن.در کل بسیار دلنشین بود
امیر مسعود و شاهین این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

"تن‌وارگی، مسخ و رخوت"

آنتون آرتو در بیانیه‌ی تئاترخشونت می‌گوید: باید توجه همه را به جنبه‌ی جسمانی تئاتر جلب کنیم چون تئاتر نیازمند بیان درفضاست که امکان آن را فراهم می‌آورد که ابزارهای سحرآمیز هنر وسخن، در ‌خوانشی نوینی بهم بیامیزند و باهم کارشوند. نتیجه این که تا وقتی که تئاتر به زبان خود نرسد به نیروهای عملی خاص خود نیز نخواهد رسید.

اینکه افسانه‌های روم باستان همواره دستاویز جذابی برای تئاتر خشونت و آرتویی‌ست این امکان را فراهم می‌آورد که فرمی از تئاتر خشونت در صحنه به جریان افتد تا قادر باشد با حرکات بدن، موسیقی، آواها و حرکت هارمونی و ضرباهنگ‌ها در بیان به تمرکزی برسند که انسجام کلیت اجرا را حفظ کند.
رنجی که درصدد رسیدن به لذتی‌ست، رستگاری‌بخش؛ و تبدیل به واقعیتی کند که برای انسان معاصر امروز نیز تداعی‌گرست. قلب و احساس را چنان بخراشد وجراحت بزند که به احساسی واقعی برسد. چراکه احساسات خموده و فرسوده‌ی انسان امروز، نیازمند بیداری‌ست. آنچنان که بار دیگر نسبت به رنج و بیان بدنی بازیگر، حساس و برانگیخته شود. و آنچه بر صحنه می‌بیند، شمایلی از رخدادی بداهه‌وار و تکرارناشدنی باشد.

آئورا اگرچه در امتداد فرم روایی و اجرایی گروه "بین" به کارگردانی شهاب آگاهی‌ست، که مجدطاهری کارگردانش، خود نیز از بازیگران ثابت آن اجراهاست اما با ترکیب سه تراژدی سوفوکل با کاربرد بیشتری از دکور و امروزی‌تری از موسیقی آوایی، استقلال خودش را پی‌ریزی می‌کند، تا آئین دیگری از جنبه‌ی شاعرانه‌ی تئاتر را در آشوبی، بی‌رحمانه ضربآهنگ‌ها را درهم بریزد و شکل طاعون‌وار دیگری بر صحنه ترسیم کند. صداها و آواها را به خدمت می‌گیرد تا وجدی همراه با سرخوش کردن، افسون کردن، تغزل حرکت توام با رنجی در تراژدی انسان محصور در تقدیر را بازنمایی کند. از محدوده‌ی مسلط زبان با کلیشه معانی دور می‌شود تا تماشاگر را به سطوح دیگری از دریافت وحس و شهود پیوند بزند.
با تمام این‌ها که در آئورا به چشم می‌خورد و کوبه‌های ممتد،آواهای مداخله‌گر در دیالوگ‌ها، و فرم جنون اجرا، اگر نتواند معنایی از تراژدی اودیپوس و شهر تبس و آنتیگونه بیش از دریافت‌های پیشین تماشاگر بسازد ناکارآمدست. اما آئورا با سختی در صحنه، بارها خود را می‌زاید ، بیمار می‌کند، به جنون می‌رساند و می‌میرد و بار دیگر از لاشه‌ی خود برمی‌خیزد. بی‌قاعده بازی می‌کند تا قلمرواش را خود بسازد و باز بکوبد.
خط روایی اجرا چنین روندی را می‌سازد و در صحنه‌ی پایانی به اوج می‌رسد.
یک سوم ابتدای نمایش با تاخیر خود را به مرز پختگی و جاافتادگی می‌رساند،تداخل آواها و دیالوگ‌ها مخدوش کننده‌است، اما به مرور قدرتش را باز می‌یابد و پیش می‌رود.
آئورا، حاصل تلاش و تمرین‌های بارز گروهی جوان‌ست که به اجرای آئینی تئاتر، تراژدی شقاوت‌وار، و مرزانگیختگی در انهدام سکون تن و رخوت نیروهای مخاطب، در اندازه‌های قابل قبول، عمل می‌کند. او رنج می‌دهد، کلافه می‌کند، می‌خراشد و زخم می‌زند و چونین، به زبان خاص خود با تماشاگر گفتگو می‌کند.
اگر مخاطبی رنج بکشد، آزار ببیند و با تراژدی وقوع یافته در صحنه، همراه شود، آئورا، طاعونش را سرایت داده‌است. و تئاتر را به مثابه‌ی محلی برای تخلیه‌ی عفونت و آلام انسان معاصر، از سه تراژدی سوفوکل که بسیار تطابق امروزی دارد،به‌کمک می‌گیرد.
رنج بازیگران، تقلایِ رهایی از تن‌وارگیِ رخوت‌زده و به‌هوش آوردن نیروهای نهفته در تن‌ست که می خواهد "ندانستن" را بروبد و از تماشاگرش سلب کند.
تراژدی ... دیدن ادامه » برای تلف شدن نیست، دردی برای دردست که نقطه ی ثقلش را در حرکات بدن، و شاعرانگی آوا و موسیقیِ همریخته از جان، جای داده است.
آئورا، نفسی تازه برای صحنه‌ای‌ست که چنین تجربه‌هایی را برای ادامه‌ی حیات خود،نیازمندست و الا در رخوت تن‌پروری، از دست می‌رود.
دکور، موسیقی، اجراگران، با تمام توان این گروه جوان، برصحنه حاضرست، آنچه باقی می ماند، کسب مهارت و تجربه هایی ست که بارها وبارها باید بر صحنه بجوشد و بزید تا کمال یابد.

صحنه‌ی پایانی، اوجی خودجوش از هیاهویِ آشوبناک تجمعی‌ست که درگیر می‌کند و به شعف می‌رساند. و این راز شگفت چنین تئاتری‌ست.

نیلوفرثانی

منابع:
تئاتر وهمزادش/ آنتونن آرتو/ نسرین خطاط
مرگ، آن یگانه و هنرتئاتر/هوارد بارکر / علیرضا فخرکننده
نشر در هنرنت
https://www.honarnet.com/?p=5080
انرژی که از گروه های جوان اجرا کننده نمایش ها دیده می شود واقعا قابل ستودن است. امیدواریم با حمایت تماشاچیان و فضای ایجاد شده توسط کارگردانان و تهیه کنننده گان برای قشرهای جوان، شاهد جلوگیری از زخم های ممتد بر پیکره تاتر گردیم
۱۶ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این حجم از دقت، تمرکز و هماهنگی همراه ارائه‌ی بازی سخت قابل تحسینه

نمایشی که زحمت بسیاری برای اجرای اون کشیده شده به صورت کامل مشهود بود

بدن، بیان، تمرکز و دستی بر ساز و آواز داشتن تمام بازیگرها جذب کننده بود کاملن اما در قسمتهایی از نمایش آواها و آوازها توی ذوق می‌زد و آزار دهنده بود که به نظرم کاملن عمدی بود.
کارگردانی با وسواس و شریفی داشت این نمایش به صورتی حرفهای کارگردان مستقل از متن کاملن قابل حس کردن و شنیدن بود

به هر حال در مجموع ۱۰۰ نبود اما قابل قبول و شریف بود

تبریک و خسته نباشید عرض می‌کنم به ۶بازیگر این نمایش و عوامل محترم
درود و خسته. نباشید
این نمایش علیرغم زحمت بسیاری که برایش کشیده شده - و این مساله کاملا در تمام لحظات آن مشهود است - ولی به درستی از کار در نیامده و لنگد میزند.
تلفیق فیلدهای مختلف اعم از سبک ، موسیقی ، برداشت آزاد و چه و چه ، زمانی میتواند موفق عمل کند که هارمونی لازم را بهمراه داشته باشد و اندازه ها را نگه دارد .
تاکید نمایش روی موسیقی بقدری ست که همه چیز را در سایه قرار میدهد ، و گاهی به اندازه ای ست که مرز لذت را فرسنگ ها میگذراند و به سردرد تماشاگر منجر میشود . دیالوگ ها شنیده نمیشود و داستان از دست میرود ، از نیمه نمایش که قصه قوت میگیرد میشود نیم ساعتی روی صندلی نشست و لذت برد ولی باز نمایش بارها و بارها از ریتم می افتد و در هیاهوی بازیگران ، کارگردانی هم حتی گم میشود .
در این اثر انسجام میان بازیگر (اکت) و نمایشنامه و کارگردانی به حداقل میرسد ... دیدن ادامه » و در مقابل انسجام در همسرایی به حداکثر !! به گمان من اگر این دوستان در قالب کنسرت عمل کنند موفق تر خواهند بود .
بهرجهت جز نمایش هایی ست که میتوان طعم گس را بدان نسبت داد ، هم در بسیاری بخشها احترام را برمی انگیزد و هم کاستی های بسیار را به رخ تماشاگر میکشد .

نمایش بسیار خوب و سنگین در مورد تراژدی اودیپ. به همراه همسرایی ها آوازها و نوازندگی بازیگران. کاری متفاوت که بدون خودنمایی های متعارف ، درد و رنج ازلی ابدی شخصیت ها رو در جان ما وارد کرد. استفاده از همسرایان شاید ما رو به شکل اصیل تر یونانی کار نزدیک تر کنه. نمی دونم.
به عنوان انتقاد فقط اینکه صدای آواز خوانی همسرایان گاهی بر صدای تک گویی شخصیت های مرد غالب میشد که باعث میشد بعضی جملات مهم درست شنیده نشه. از دقیقه حدود ۶۰ تا ۶۵، ریتم بیش از حد آهسته شد ولی سوگواری آخر نمایش بسیار به جا و در اوج بود.
ای کاش به داستان ادیپوس در کولونوس و مرگ ادیپ بیشتر پرداخته میشد. نمی دانم آیا میشد یا نه.
در مجموع به کسانی که دوستدار نمایشنامه های یونان باستان و یک تئاتر پخته و اصیل هستن توصیه میکنم.
با سلام
// بگذاریم دانشجویان تجربه کنند//
به نظرم سالن مولوی یک فرقهایی کرده// بماند...
این سبک کار تلفیقی از اپرا یا گروه همسرا در راستای نمایش را به شدت علاقه مندم...
یعنی کار سیاه سفید خاکستری سیامک شایقی و تیتراژ انتهایی (( ما در این بازی همه بازیگریم))
ویا گروه همسرا وسط سریال جزو علاقه مندی های بی نهایت من است...
اما
حیف و صد حیف...
چرا صدای دور گروه همسرا باید بر دیالوگ های بازیگران سوار شود؟!
من در ردیف اول به سختی می شنیدم و سردرد گرفتم...
نیازی نبود وقتی فوکوس همه روی دوتا بازیگر هست عقبی ها برای ما حرکات بدن انجام دهند...
اگر صدای کم به گوش می رسید خیلی خوب بود وبعد از تمام شدن دیالوگ های دونفره پررنگ می شد
و صداها مفهوم می شد...
چرا باید سیر درست داستانی گم بشود؟ چرا باید ما نفهمیم در بیابان چه اتفاقی افتاده؟
تازه تو ردیف اول صندلی وسط در وسط من نشسته بودم...
ما ... دیدن ادامه » به دیدن اپرا که نیامدیم به دیدن نمایش آمدیم...// یک بازیگر دارد آواز می خواند دوبازیگر دیگر به خاطر اینکه صدای همو بشنوند سر هم داد می زنند..
نمونه بهترش نمایش نان بود...// داستان گم نمی شود...
تا 30 دقیقه اول ما هاج واج نشستیم که ببینم چه می شود هیچی نمی شود...
سیر داستانی
خیلی معلوم نیست... ولی در مورد ادیپ است // کشتن پدر رو ازدواج با مادر را بدانید
همین قدر کافی است..
طراحی دکور:
این بیضی ها درختی اش خوب بود، ولی از ان توالت فرنگی که دوباری ازش استفاده شد
خیلی کارایی نداشت و درخدمت نمایش نبود.../
میزانسن:
استفاده از موسیقی های زنده خوب بود... آواز و اپرا که خوب بود رقص و سماع اش خوب بود..
بازیگر نقش مادر فقط قدش کوتاه بود ...// زیبا هست، صدای خوبی هم دارد و بیانش هم خوب بود..
حرکات تمایشی در پشت بازیگران دیالوگ گو و پادشاهی که در 10 دقیقه آخر رکوع و سجود می رفت بی معنی بود.. // در کل ایده های شلوغکاری های دویدنش خیلی بی خود نچسپ و بی معنی بود.. فقط حواس تماشاچی را به هم می ریخت...// سیگارش هم بی معنی بود و من به خاطر مشکل تنفسی ماسک زدم و چند نفر هم سرفه کردند جز آزار و اذیت ما کارایی دیگری نداشت...
میزانسن در جایی که پادشاه می ایسته روی اون توالت و بقیه در اطرافش هستند خوب بود...
سبک بازی:
بازی های اغراق شده با حرکات آهسته بدن در سبک های اپرایی معمول هست... // ولی اجراهای دونفره شان ب یخلاقیت و خسته کننده است.. به نظر می آیند می خواهند همو بغل کنند نمی شود به خاطر محدودیت های معمول ..../// ورجه وورجه های زیاد هم داشتند...
ولی کارگردان هنر این را نداشته که به جای اینکه بازیگران اینور و انور بروند میزانسن بهتری بچیند..
بازی ها:
نقش مادر و خواهر خوب بودند بقیه متوسط به خصوص در بیان..
اگر نقص های بالا را نداشت و بازیگرانش توانمند بودند نمره خوبی می گرفت..
الان هم 13 از 20 می دهم...// چون واقعاً حیف بود این کار...
با ورجه وورجه بازیگرانش به علت ضعف کارگردانی و نبودن در خدمت نمایش..
سطح کار را پایین آورد...
یک سال و نیم پیش یک کار دیدیم به نام پیانیستولوژی ... //اپراش خیلی خوب بود...
به هرحال تالار مولوی مخصوص دانشجویان است مثل سینمای هنر و تجربه..
بگذاریم دانشجویان تجربه کنند.. تا نقایص شان برطرف شود..
تخفیف هم دادن به ما 60% ، 12000 دادیم..//خب چسپید...//
امید دارم نقدهای خوب را به کار ببرند و کارهای خوب ببینیم ازشان در سالن های حرفه ای
از بس دویده بودند حسابی عرق کرده بودند بازیگرانش...
ضمناً فقدان دلارام (از دوستان این گروه) را به دوست دارانش عرض تسلیت وبرای ایشان
آرامش روح وبرای خانواده شان صبر مسئلت دارم..





بعضی نمایش ها بیشتر از اینکه بخواهند داستان مشخصی روایت کنند، حاوی شاعرانگی هستند که بسته به سلیقه مخاطب میشه از اون لذت برد و یا اصلا با اجرا ارتباط برقرار نکرد
دیدن آئورا برای من حاوی حس رهایی و از خود بیرون شدگی بود
در طول اجرا مطمئن نبودم که اجراگران آگاهانه بازی میکنند یا مدهوش و شیدا، روی صحنه حرکت میکنند
در اجراهای اینچنینی نیاز نیست چندان روی خط داستان تمرکز کنیم، فقط کافیه به صندلی تکیه بدی و غرق بشی در دنیای رویاگونه ای که مقابلت ترسیم شده
برای من تلفیق صدا، نور، موسیقی، ضرباهنگ، آواها، شجاعت، ریتم، احساس، حرکت، شور و از همه مهمتر رهایی، لذتبخش بود.
ترجیح میدادم المان های امروزی در اجرا وجود نمیداشت چراکه تمرکز تماشاگر رو از دنیای شگفت و ماورائی که خلق شده بود، میگرفت و به روزگار اکنون پرتابمون میکرد!
برای این گروه جوان و جستجوگر ... دیدن ادامه » روزهای روشنی می بینم و قطعا در انتظار اجرای بعدی خواهم بود.
پیروز باشید
چقدر خوب گفتی مریم جان عزیزم
تلفیق بسیار خوب سه افسانه ی معروف در یک نمایش خلاقیت جذابیه که بخوبی بهم متصل شدند و یک پیکره ساختند.
منهم از دیدن این اجرا لذت بردم بخصوص جنون پرده ی نهایی درخشان بود
۲۶ تیر
بله نیلوفر عزیزم
بنظر من اجرا کردن کارهای تلفیقی نیاز به جرات و جسارت زیادی داره
تلفیق متون مختلف و همچنین تلفیق ارکان و اجزاء مختلف در این اجرا، محصول یکپارچه ای رو به مخاطب عرضه میکرد که تماشای اون برای من هم لذتبخش بود
۲۶ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امشب با دیدن این نمایش مساله عکاسی تاتر حسابی ذهنم رو مشغول کرد.
من با دیدن یک یا دو شات از این اجرا تصمیم قطعی مو برای دیدن کار میگرفتم که از این سبک خوشم میاد یا نه. حالا برای خودم سوال شده دلیل این همه عکسی که از یک نمایش منتشر میشه چیه؟ غیر از اینکه میتونه لحظاتی از اوج کار رو که عکاسان مشتاقانه در پی شکارشون هستند برای تماشتگر لو بده، مگه دیدن عکس چهارم یا دهم فرقی به حال بیننده میکنه؟
امشب عکاس گروه در سالن حضور داشت و متاسفانه با تذکر مخاطبان روبرو شد.
در نمایشی که عکاس تیوال گزارش تصویریش رو قبلا گرفته و دو سه هفته ای هم از اجراش میگذره..
حالا کار نداریم.
سبک این دست نمایش ها برای من خیلی جذاب هست و کار رگه های شباهتی هم به پرومته داشت در بازی و وجهه موسیقیایی.
صحبت های کارگردان دوست داشتنی رساننده این مطلب بود که آواها و صداهایی که دغدغه ... دیدن ادامه » شخصی بازیگران بودند در کار گنجونده شدند تا در ذهن مخاطب جای خودشون رو پیدا کنند و به نوعی برداشت شخصی هر فرد صورت بگیره.
و باید بگم روی این تجربه های موسیقیایی تمرین زیادی شده بود و با همزمانی کار فیزیکال قوی بازیگران خیلی هنرمندانه مدیریت و اجرا شد، اما به شخصه ترجیح میدادم مرتبط با کار و حامل مفاهیم مستقیم تری می‌بود.‌
نمایشنامه برای شکل گرقتن از سه متن مجزا کار زیادی برده و بازی ها در قالب نمایشی که َاحتمالا میشه بهش گفت تلفیقی از کلاسیک و مدرن ، بعضا خیلی خوب هست.
موتور نمایش مثل منچستر یونایتد دهه هشتاد دیر روشن شد اما با سرعت گرفتنش مبهوت کننده پیش رفت و هت تریک دکور، بازی، آوا رو به صدر رسوند:)
باز هم از تلاش های زیادتون تشکرمیکنم و خسته نباشید میگم.
گروه جوان و تجربه گر و تاتر باز خاکی و دوست داشتنی.
خانم مقدم من هم به این موضوع زیاد فکر کردم و به این نتیجه رسیدم عکاسان گرامی به شنیدن صدای شاتر دوربین معتاد شدند و متاسفانه درمانی هم برای این اعتیاد نیست.
۲۶ تیر
آقای جوانی ارادتمند و سپاسگزار
۲۶ تیر
با سلام
من چون شما تعریف کردید دیدم..
بد نبود
بگذاریم دانشجویان تجربه کنند..
۳۱ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به تیر غیب گرفتار آمده ای برات بر کف ..
شام تار از نیمه ی یوم آدینه ی صیف آغاز میشود ..
نفیر ساز کهنه ی غم بر میخیزد و بانگ جرس قافله ی عمر در گوش جان طنین می افکند و غبار از آینه ی آخرین می زداید ..
اسیر سلسله ی نفس ، ولد نا میمون حجله ی شَک ...
سرزمین تفتیده ی سکوت مغیلان می پروراند در خود از برای مسافر شب دیده ی غریب ..
صبح مَر باشد و غروب گس ..
شرابی تلخ میخواهم ..
راه زمین گم نموده ایم ، از راه آسمان چه می پرسی ؟

بازی هایی یک نفس و به غایت هماهنگ رو می بینیم ، اجرا گران تمام عیار آماده ، همه ساز بلد ، همه کار بلد
اکت به قدری جلوه گری میکند که یک تنه جور نیمی از تمام نمایش های سال را می کشد !
تمرین بی اندازه و بازیگر وقف کار به وضوح عیان است و استفاده ی حداکثری از تمام ظرفیت های وجودی صحنه گردانان به تحسین تان وا خواهد داشت .
خسته نباشید میگم خدمت همه ی گروه محترم اجرایی

دو نکته عرض کنم ، اگر میخواید به تماشای این اثر بنشینید حتما با سه گانه ی سوفوکل که در برگه ی کار درج شده آشنایی پیدا کنید البته در صورت عدم آشنایی تا مثل من به خاطر فقر معلومات در این باب انرژی چند برابری صرف درک محتوا نکنید !
و ... دیدن ادامه » دیگر اینکه ، یکی از شکنجه های سخت روحی وجسمی برای زندانیان این بوده که اونها رو در محفظه ای قرار میدادن که کوچکتر از ابعاد قد اونها باشه !
سالن محترم مولوی ، کسانی رو میشناسم که 210 دقیقه نمایش بدون آنتراکت رو روی صندلیهای فلان سالن که شبیه به جعبه ی میوه ست رو دوام آوردن ، اما باور بفرمایید نگه داشتن زاویه زانو ها در وضعیت 90 درجه برای مدت زمان این نمایش که چیزی بیش از 70 دقیقه ست کار بسیار ملال آور و وحشتناکیه !
لطفا یه فکری برای فواصل بین صندلیها بکنید عزیزان !
اول از همه به قول خواهرزاده م من گیگه نمیتونم برم نمایش:)))))
کار آقای رزمجو رو قطعا باید برم و مدتی باید توقف بدم حداقل یکی دو هفته!!فلذا هی تعریف ننویسید و وسوسه نفرمایید.با تشکر:))))

دوم چه حس بدی داره این شکنجه .خوندم هم قلبم گرفت.اینکه سلول رو کوتاه انتخاب ... دیدن ادامه » کنن.اینروزا که شدید درگیر دیدن خونه هستیم تو منطقه های مختلف تهران بیشتر از گرونی سقفهای کوتاه اذیتم میکنه.ساختمونهای قدیمی یا اصولی مثل شهرک اکباتان که یه عمر توش زندگی کردم جا برای نفس کشیدن و خیال کردن داره اما ساختمونهایی که اخیرا ساخته شده افزایش تعداد طبقات مهمتر از خیال آدمیزاده.موندم اگر طالقان آخر هفته یا سفر به مناطق آرومتر نبود من با این روحیه م چطور دووم میاوردم.
۲۴ تیر
حالا یکی دو هفته چیزی نیست قابل اغماضه :))

خیال و روح آدمیزاد ، روح انسان ، روح زندگی و خیلی مفاهیم دیگه سالها قبل دفن شدن و روش برج ساخته شد ، حداقل در تهران عزیز من که کشته ی ماجرای پول کثیف شد !
خانه مفهوم خودش رو از دست داده و ما زندانی هستیم و آپارتمان ... دیدن ادامه » هامون سلول های خوابمون تا فردا صبح و شروعی دیگر ، پایان این محکومیت کجاست ؟!
۲۴ تیر
واقعا حیف از خونه های قدیمی و معماری قشنگشون
۲۴ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با اینکه بین دوستان تئاتری ام گارد نسبت به اینکار وجود داشت و می گفتند مزخرفه یا مثلا چرا سوفوکل و موسیقی کردی یا رقص سماعو ترکیب کرده اند اما من بسیار لذت بردم از این همه مهارت و تکنیک و ابزارهایی که به کمک بازیگر می اومد اینکه به شیوه ای جذاب و موسیقیایی یک اثر کهن رو روایت کنند و تمام متدها و تکنیکهای بازیگری رو به کار ببرند
هم خوانی و هم نوازی ای که جریان داشت در طول نمایش خیلی جذاب بود برای من.....
کار بی نقصی نیست اما بسیار ارزشمنده....
خانم شبنم دادخواه خیلی دوست داشتنی بودن ... بازی و صدای ایشون حس خوبی میداد به من ... آرزوی موفقیت برای تمامی اعضای آئورا
نمایش خیلی خوبی بود، نگاه جدید و اقتباسی قابل تفکر. بازیها رو دوست داشتم
ارزش دیدن داره
فقط بیست دقیقه آخرش اگه فشرده‌تر می‌شد بهتر بود، از حوصله منِ مخاطب داشت خارج می‌شد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
روایتی جدید و خلاق از داستانی کهن
ارزش دیدن بسیار دارد
همه چی درست اندازه خلاقانه و طراحی شده
سلام ودرود
آقا مرادی جان واتس آپ یا تلگرام وقت کردی یه پیام بمن بده
09352536230
۲۹ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت این نمایش به کارگردانی محمد حسین مجد طاهری و بازی امید اشرفی مقدم، شبنم دادخواه، نگار سلحشور، فاطمه سوهانی، علیرضا شریفی، ماکان محمودی (روزهای پنجشنبه ۱۳ تا یکشنبه ۱۶ تیرماه) امروز پنجشنبه ساعت ۱۲ آغاز خواهد شد.