تیوال نمایش من
S2 : 16:08:13
امکان خرید پایان یافته
  ۲۴ مهر تا ۳۰ آبان
  ۱۹:۰۰
  ۵۵ دقیقه
 بها: ۳۰,۰۰۰ تومان

: سیاوش پاکراه

: امیرحسین دوانی
: رها جهانشاهی

: غزاله توده زعیم، امیرشمس، شبنم دادخواه، مصطفی لطیفی خواه

: علی کوزه گر
: سعیده خان بابایی
: دنیز تفقدی
: مهدی فاتحی، استودیو فا
: مهدی آشنا
: رضا مرشد
: نگار حافظ

: فریبرز دارایی
: امیر قالیچی
فاجعه ای پشت دری بسته درحال رخ دادن است. جریان سیال ذهن شخصیت اصلی به صورتی پراکنده داده هایی را پیش روی تماشاگر نمایان می سازد تا بر اساس تاویل او چرایی و چگونگی آنچه از چشمانش پنهان است عریان شود.

توجه مهم: با توجه به اینکه محیط باز روبروی سالن بخشی از محیط دانشگاه تهران است، کشیدن سیگار در این محیط ممنوع است.

گزارش تصویری تیوال از نمایش من / عکاس:‌ رضا جاویدی

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» «من» بازیگران و عوامل خود را معرفی کرد

آواهای وابسته

مکان

خیابان انقلاب، ابتدای خیابان شانزده آذر، شماره شانزده، جنب کلینیک دانشگاه تهران، مرکز تئاتر مولوی
تلفن:  ۶۶۴۱۹۸۵۰


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
من ، منی در کار نبود و اجرایی ضعیف رو شاهد بودن که با وارد کردن فرم به شدت کار از ریتم جدا شده بود .
بازی شبنم دادخواه با آئورا تفاوتی نداشت و من گفتم خب چی شد و چه اتفاقی افتاده با اجرای قبلی فقط مقطع دیالوگ ها گفته می شد و اشک هایی که به زور ریخته می شد . امیدوارم بازیگری با این توانایی در جای خودش دست و پا نزنه .
بازی امیر شمس خود یدکی بود برای بهتر شدن اجرا و بسیار کمک کرده بود به کار آقای پاکراه .
از بازی مصطفی لطیفی خواه و غزاله توده زعیم فقط می شه گفت که خطی بودن که کارگردان بهشون داده و نمیخواستن خط تکون بخوره
طراحی صحنه ای وجود نداشت و تنها برتری که میشه گفت در کار به چشم می خورد طراحی لباس بود که فوق العاده بود .
طراحی نور به شدت افتضاح بود و تنها نقطه قوت اجرا متن بود که اگر کارگردانی رو آقای پاکراه به شخص دیگه ای می سپردن شاید ایده های بهتری ... دیدن ادامه » رو ما شاهدش بودیم .

سلام خدا و فرشتگانش بر مهندسان نقشه بردار...
دوستی می گفت رابطه ای بالاخره بین نمایش
و نقشه برداری می یابم..
خودش هم نقشه برداری می کرد و هم نمایشی بود.
در کارشناسی من نقشه برداری خواندم...
و مثل شما علافه مند به سینما و تیاتر
اما اندک دانشی هم چاشنی اش کردم...
نظریاتم را بعضی منتقدین پسندیدند..
ولی ... دیدن ادامه » قول دادم نقدی ننویسم...
امیدوارم حضرتعالی نیز دانش نمایش را
تا حدی حتی در حد الفبا یاد بگیرید تا
رابطه خوبی بین نقشه برداران و نمایشیون
همچنان برقرار باشد...
بهرحال نظرتان برای اینجانب نیز مورد احترام است..
توفیق روز افزونتان را در رشته نقشه برداری و کسب
دانش در زمینه هنرهای نمایشی از ایزد منان خواستارم..

با احترام
محمد حسن موسوی کیانی
۰۳ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
رکورد شکنی
بار چهارم دیدمش..
این بار بازی ها را زیر نظر گرفتم....
مادر سرما خورده بود و موثر بر کیفیت کار..
مصطفی تو بین این ۴ اجرا بهتر بود
امیر رقصش کم بود نسبت به اجراهای گذشته
و یک کم بی حوصله..
شبنم یک کم روی کلمات می دویید نسبت
به اجراهای قبل..
کارگردانی قدرتمند دارد..
فضاهاشو دوست دارم..
و چقدر بازی های موثری دارد..
حی علی التئاتر من.. حی علی خیر التئاتر..
نمایش با مفهوم بسیط «من» آغاز می‌شود و دست ما را برای خوانش‌های متکثر باز می‌گذارد. نمایش یکی از تلخ‌ترین کارهایی بود که در عرصهٔ تئاتر تماشا کرده‌ام، از این نظر که نوعی کوری درونی و خودخواهی کشنده را به صحنه می‌آورد که در عبارتی از آن، «خوردن معصومیت»، بیان شده است. دو شخصیتی که جای والدین هستند و نویسنده و سربازند، این‌ها مرگ درونی شخصیت دیگر را رقم می‌زنند. نمایش فرم جذابی دارد و از تاریکی و روشنای صحنه به زیبایی بهره برده است. حرکات و حضور بازیگران که جلوه‌ای شبه مکانیکی دارد و گویی در سکونی غیرشخصی اسیرند (حتی هنگام دویدن از سرزندگی یا خستگی و تقلای دویدن انسانی نشانی نیست) با مسئله و درام کار همخوان است... بوده‌اند آثاری که خشونت خانگی را دست‌مایهٔ کار خود قرار داده‌اند، اما این نمایش در میان آثاری با این مضمون (که البته قابلیت خوانش ... دیدن ادامه » و بسط به مضامینی دیگر را داراست) برایم جایگاه متفاوتی دارد.
تحلیلی بر تئاتر من
اثری از سیاوش پاکراه
٢٤ آبان ٩٨

بخش دوم

[ من ، ریشه ها ، آمال ، واقعیات ، تعقل ، بازگشت ]

من آنِ توام
مرا به من باز مده…

مولانا

بر اساس الگوی محوری فروید "من" یا ایگو نماینده اصل واقعیت است، نیروی پیشرانه این مَنیت رشد است تا به تعالی رسد؛

"فرا ... دیدن ادامه » من" ها همواره به عنوان عنصری کاتالیزور معاب برای غلبه "من" بر کشمکش های درونیست.
در این اثر ایگویی (من) را شاهدیم که مستأصل است و بر اساس حوزه تعریف حافظه از منظر مارسل پروست در مجموعه مقالات ساموئل بکت مطرح شده در تحلیل بخش اول ، اوست که منکوب بر فضایی انتزاعی و برخواسته از تخیل در رفت و آمدهایی نمادین بر قهرمانان قصه اش تازیانه می زند تا فرسودگی روان خود را به آرامش برساند.

نمایش مخاطب را در "من"ی قرار می دهد معلق بر واقعیت عینی و خیالی بر آشفته از تصویرسازی های ذهنی بر اساس الگوریتمی مشتق از چگالی وزین ریاضیات و تکنیک و شیمی مغز که افقش فیزیکی الحاقی بر پایه کوانتوم ذرات و اصل عدم قطعیت است.

قهرمان برخواسته از من ، تحلیلی از شخصیت های روان رنجوریست که لیبیدوی (تمایلات) اید (آن) خود را سرکوب کرده اند (یا سرکوب شده می بینند) ، آنی مبتنی بر اصل لذت که در وجود قهرمان زن زندانیست.

در این دراز نای "من" ِ راوی نویسنده ، تراوش قهرمانان قصه او بی ته است و پایان آن بواسطه تشویش و تنش فضای جنگ و آثار و باقیمانده های آن مغشوش است.

سایه های اکسپرسیونیستی و بلند در نمایش به موازات زایش تصورات و افکار ، بلند و تیز است ؛ و در مقاطع سکوت وهم انگیز تاریکیست که چون خلأیی مهیب چتر خود را گشوده است.

سوپر ایگویی (فرا من) ناتوان در امر هدایت ایگو(من) ، شخصیت ها را که با خود کشمکش دارند ولی از عهده آنان بر نمی آید و کمکی برای قهرمان اصلی روایت نخواهد بود و از او شخصیتی ترسو ، محافظه کار ساخته و خود نیز(فرا من) پشت من قرار می گیرد و برایند من و فرا من از چالش های پیش رو هراس دارند و این منطبق با کارکرد شخصیت بزدلیست که بر اساس نقش ناقص سوپرایگویی ناتوان، رشد نمی یابد.

تکرار کلمات و واژگان زبانی تأکیدیست برای حل و فصل موقعیت القاء شده و راهی برای گریز از آن؛ و قدرت کلمات در این راستا و هم جهت با اجرای درست نمایش قدرتیست ویرانگر چون سلاحی مرگبار برای تخریب مرز بین واقعیت و خیال.

تجسد ذهنی نویسنده از شخصیتهای داستانی خود بواسطه المانهای نور و صدا و سبک ارائه اثر همگی در مرز خیال و واقعیت بال می زنند و چون کبریتی سو زنان و به موازات چرایی روانی الگوی فرویدی رو به اضمحلال و خاموشی اند.

اختگی اراده در مسیر کشف حقایق سنگینی چون مفاهیم ضدجنگ رخ داده است و بی عملی در حوزه پسا ذهنی کنشیست ماندگار در مخزن افکار متعالی راوی.

بازی هایی سرد شده با تکنیک فاصله گذاری برشتی که خود گویای حلول نقش ایگو(من) با محوریت تعقل است تا محتوای مطروحه در دل فرم برای مخاطب جلوگاه حقیقت باشد ولی در دام هایی زمانی ترکیبی از روان و جسم برای بازیگران، مخاطب را از این کنش به واکنشی متغیر سوق می دهد.

استفاده از تکنیک فرم جابجایی عمل و عکس العمل چه در اکتها و چه در زبان گویای تأکید بر ژرف نگری تعمدی در حوزه عقلانیست.

در نقاطی متقابل با تکنیک یاد شده (برشت) بحث تلاقی روان و جسم در بازی ها به چشم می خورد؛
«استانیسلاوسکی»طی سالها تجربه به این کشف مهم دست یافت که بین ابعاد «روانی»و«جسمانی»انسان، پیوندی ناگسستنی و در هر عمل«اکسیون»جسمانی، همواره، امری«روانشناسانه»، وجود دارد، به ‏عنوان مثال:گشودن در، عملی جسمانی (فیزیکی) است. اما، انسان همیشه در را به انگیزه‏ای درونی، می‏گشاید. هم‏چنین، در هر عمل«روانی»عملی«جسمانی»دیده می‏شود:اگر شما بخواهید، اتاق را ترک کنید«عمل روانی»، باید به طرف در اطاق بروید«عمل جسمانی».در این صورت است که دیگران خواهند فهمید که شما قصد خارج شدن از اطاق را دارید.گاهی سکون کامل «بیرونی»، حاوی بیان فعالیت شدید«درونی»است:با شنیدن خبری بسیار غم ‏انگیز و فاجعه‏ بار، انسان ممکن است، از نظر جسمانی کاملا بی‏حرکت بماند، یا به عبارت دیگر حرکتی در مکان«فضا»دیده نشود، درحالی‏که در(درون)و در«زمان» حرکت هم‏چنان به جریان خود ادامه می‏دهد.هیچ تجربه درونی«روانی»بدون تجربه بیرونی(جسمانی) وجود ندارد.ما با بدن(جسم)خود، می‏توانیم تجربه«درونی»خود را به دیگران، منتقل کنیم.

از منظر طراحی لباس و انتخاب رنگها نیز نوعی هوشمندی به چشم می خورد تا در فضایی امپرسیونیسمی شاهد دریافت و برداشت مستقیم خود از دیده‌های زودگذر به‌شکل تصاویری رؤیاگونه باشیم.

استفاده از امبینتهای صوتی (اصوات محیطی و آهنگین) نیز برای تخلیه ذهنی مخاطب از غرق شدگی در محتوای سیال ذهنی و لایه های فراوان آن کمکیست تا او(مخاطب) به تمرکز ذهنی و رفرش (تازه) شدن مغزی بازگردد.

بسیار اثر لذت بخشی بود و از جناب سیاوش پاکراه برای خلق این فرم و محتوا با زاویه دید خاص خود کمال تشکر را دارم و سپاس از کلیه عوامل اجرایی و بازیگران خوب تئاتر "من".
ممنونم به خاطر این همه ارجاع درست و تحلیل موشکافانه
۲۵ آبان
ارادتمندم کیانی جان✨
در دیدارهای حضوری من بسیار کم حرفم :):)
۲۹ آبان
چقدر بد بهکام خان..
من هم کم حرفم هم پرحرف..
ساعتها می توانم گوش بدهم و ساعتها
می توانم حرف بزنم..
۳۰ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گر چشم سرش خسپد بی‌سر همه چشمست او

بازی خوب عزیزان، خصوصا جناب شمس، به همراه نورپردازی مناسب برای بنده نکات قوت نمایش بود. ولی به دید من حتی اگر قرار بر پیاده سازی چنین فضاهایی با اشاره به بحث سیالیت ذهن مدنظر باشد باید با همه محدودیت های قوه تخیل و با وجود فضای بسیار بد تئاتر مولوی، همراه کردن تماشگر به عنوان یک اصل برای یک نمایش خوب دیده شود تا در نهایت شاهد تعداد زیادی تماشاگر کلافه نباشیم.

پ.ن. به دید من مدیران تئاتر مولوی جای صندلیهای سالن را حتی با چند تخته پاره یا پله ساده عوض کنند به مراتب راحت تر و کم سر و صداتر از چیزی که هست خواهد بود.
از دیدن این نمایش و اتمسفر کار لذت بردم. متن حیرت انگیز و کارگردانی دقیق. طراحی نور درجه یک.
و بازی امیر شمس هم مثل همیشه، شگفت زده م‌ کرد.
بخش اول

تحلیلی بر تئاتر "من" به نویسندگی و کارگردانی سیاوش پاکراه
مورخ ١٣ آبان ماه ٩٨
آنچه مرا به ادراک برای این تئاتر مفهومی و زیبا وا داشت بر اساس یک ٥ ضلعی همنهشتی شده ایست که به تفضیل از آن نام می برم:

١.نقش حافظه بر اساس نظریه مارسل پروست
٢.روانشناسی تکرار واژگان در حوزه بنیادی حافظه
٣.پرش افکار در حوزه اختلالات فکری فرد
٤.تعریف شعر بر اساس نظریه مارتین هایدگر
٥.تعریف زبانی و کلمات بر اساس نظریه ژاک دریدا

[مشروحیات] :

١.نقش حافظه و کارکرد خاطره بر اساس اندیشه پروست، انسان در کامل‌ترین تعریف، "حیوان باخاطره" است، و این موهبت یا مصیبت، همه از حافظۀ نیرومند او برمی‌خیزد. حافظه، مثل دوربین، ضبط یک لحظۀ گذراست، که آن را با نیرویی جادویی از تعرض زمان حفظ می‌کند و به آرشیوی اسرارآمیز در ژرفای مغز می‌فرستد.
پروست ... دیدن ادامه » دستاوردهای "روانشناسی ژرفا" را به خوبی دریافته بود: رانش‌ها و کشش‌ها و آرزوها اگر برآورده نشوند، از بین نمی‌روند، بلکه در فرایند "فراموشی" تنها از سطح خودآگاهی زایل می‌شوند، و در همان حال در اشکالی دگرگونه و ناشناخته به اعماق ناخودآگاهی فرو می‌روند. خاطره یا یادآوری، در فرصتی مناسب ذخیره‌های روحی را از اعماق ناخودآگاهی به سطح می‌آورد و با نمایش آنها شخص را می‌آزارد یا به او لذت می‌بخشد.
ذهن ناخودآگاه برای دسته‌بندی خاطرات ابزارهای زیادی دارد. فعالیت ذهنی خاطره را به شیوه‌های گوناگون احضار و زنده می‌کند، آنها را از "دیار تاریک فراموشی" به دنیای روشن آگاهی برمی‌گرداند. از نظر پروست "تداعی" ابزار اصلی خاطره است. تداعی رنگ، صدا و به ویژه بو برای بیدار کردن یک خاطره‌ی خفته کفایت می‌کند. او در رمان بزرگ خود بارها از این شگرد استفاده کرده است، به گونه‌ای که تمام رمان زنجیره‌ای از خاطره‌های گمشده است که به مدد نشانه‌های بیشمار حسی به سطح آگاهی می‌رسند و روایت می‌شوند. راوی با عطر یک شیرینی کودکی خود را در آغوش مهربان مادر به یاد می‌آورد یا با شنیدن ناقوس کلیسا به رؤیای مسافرتی دور فرو می‌رود.
امروزه بسیاری از کارشناسان اعصاب و روان به "عارضه پروستی" باور دارند. این نابهنجاری زمانی روی می‌دهد که احضار خاطرات یا غرق شدن در گذشته مانند وسواسی بیمارگونه تمام فعالیت ذهنی بیمار را اشغال می‌کند. خاطرات کهنه و به ظاهر فراموش شده، با چنان فشاری ذهن شخص را تسخیر می‌کنند که او از ارتباط با دنیای پیرامون ناتوان می‌شود.

٢.در تفقد تکرار واژگان در بیان بازیگران آنچه که به تخصیص و دسته بندی انواع حافظه مربوط است یعنی حافظه حسی ،حافظه کوتاه مدت و حافظه بلند مدت آنچه که به تکرار کلمات و قفل شدگی زبان منجر می شود بیشتر در دسته دوم حادث می شود یعنی حافظه کوتاه مدت که این نوع اختلال بواسطه استرس،شرایط جبری سخت چون آوارگی،جنگ و در دام افتادگی های چون مخدر و یا الکلیسم و... را دامن می زند لذا تکرار کلمات و جابجایی آنها در بیان در نمایش خود کد هایست از این عارضه اختلال محور و آنچه مسلم بود کاراکترهای نمایش از منظر حافظه بلند مدت کارایی لازم را داشتند و بر خودآگاه خود دلالت داشتند.

٣.بر اساس تشویش در اکتهای بازیگران نمایش آنچه ذهنم را به سمتش کشید پرش افکار بود، پرش افکار، جریان نسبتاً پیوسته ای از گفتار تسریع شده همراه با تغییرات ناگهانی از یک موضوع به موضوع دیگر است که معمولاً بر تداعیهای قابل درک، محرکهای مزاحم یا بازی کردن با الفاظ مبتنی است. هرگاه این حالت شدید باشد، ممکن است گفتار، آشفته و گسسته به نظر برسد.
پرش افکار یکی از نشانه های مطرح شده در اسکیزوفرنیا می باشد که نشان دهندة تفکر آشفته در بیماران مبتلا به اسکیزوفرنیا می باشد. اما پرش افکار می تواند در اختلالهای روانی دیگری مانند اختلالهای اضطرابی نیز مشاهده شود.
اختلالهای اضطرابی، عمدتاً شامل اختلالهایی هستند که مهمترین نشانه آنها، اضطراب است. اضطراب ‏(‪anxiety‬)، پیش بینی نگران کننده خطر یا بدبختی آتی همراه با احساس ملال یا نشانه های بدنی تنش است. پرش افکار در اختلالهای اضطرابی به دو دسته تقسیم می شوند که شامل پرش افکار گرایشی و پرش افکار اجتنابی می باشد.
انواع پرش افکار در اختلالهای اضطرابی:
الف-پرش افکار گرایشی: در پرش افکار گرایشی، فرد یک نوع اجبار فکری را در خود احساس می کند که وی را مجبور می سازد بدون بیان مقدمه به سمت یک یا چند زمینه خاص پرش کند. این پرش باعث کاهش اضطراب در فرد می شود. همچنین در این نوع از پرش افکار، موضوعاتی که به سمت آن پرش می شود، مرتباً تکرار می شود که نشان دهنده وجود وسواس فکری در فرد می باشد.
ب-پرش افکار اجتنابی: در پرش افکار اجتنابی، فرد یک نوع مهار فکری را در خود احساس می کند که باعث اجتناب فرد از بیان یک یا چند زمینة خاص که ماهیت اضطرابی دارند می شود. این فرآیند را می توان سرکوب کلامی نامید. معمولاً این افراد، پس از رسیدن به نقاطی که دارای محتوای اضطراب زا در جریان گفتاری است، در نقطه ای متوقف می شوند و از نتیجه گیری و پایان دادن به کلام خود طفره می روند و برای ادامه بحث به سراغ موضوعات دیگری می روند.

٤.آنچه در شاعرانگی این نمایش برایم محرز بود نظرم را به هایدگر فیلسوف آلمانی متصل کرد،او اهمیتی بیش از پیش برای زبان به مثابه روشنی گاه هستی قائل شد و شعر و شاعرانگی را زایشی وصف کرد که در آن هستی خودش را به نمایش می گذارد. وی با تبری جستن از فلسفه به مثابه میراث اندیشه متافیزیک ، کار خود را تفکر خواند، گوهر شعر (پوئیسیس) را آشکارگی هستی خواند. از این منظر برای هایدگر شعر بعنوان ناب ترین شکل رخ نمایی زبان، نه امری صرفا زبان شناختی که موضوعی هستی شناسانه تلقی می شد. گو این که نگاه هایدگر به مقوله زبان در این دوره هستی شناسانه است و در آن گفتاورد مشهور او یعنی «زبان خانه هستی است» مشهود می گردد و شعر مسیری برای دسترسی به حقیقتی واحد در پس مفاهیم است.

٥.این که زبان مَنِشی استعاری دارد سابقه ی طولانی دارد.این آموزه ابتدا در میان رمانتیک های آلمانی شکل گرفت.دریدا بیان می کند که زبان از وضوح می گریزد.هرواژه معنا یا معناهای خودش را دارد. اما شماری از معناهای ضمنی بیش وکم پنهان را نیز همراه خود می آورد.جناس ها وایهام ها ،همانندی های پژواکی یا انعکاسی،ارجاعات واشارات کنایی،تاویل های گوناگون،ریشه های متفاوت،معناهای دوگانه وغیره همگی در زبان وجود دارند.وحتی ممکن است برخی گفته ها،در شرایط خاص تصادفا معنای عکس بدهند ژاک دریدا معتقد است که زبان دارای منش استعاری است و اگر این منش استعاری را از آن حذف کنیم ، در حقیقت از ذات آن دور شده ایم . بعد به ادبیات اشاره می کند و می گوید ادبیات از این قاعده مستثنی است ، چرا که صادقانه به منش استعاری خود اعتراف می کند و ما می توانیم بدون واسطه به متن ادبی نزدیک شویم.فلسفه قبل از دریدا و نیچه این منش استعاری را نفی کرده بود.دریدا در تمام نوشته ها و مصاحبه هایش گفته است که ادبیات همیشه به این منش زبانی خود صادقانه اعتراف کرده است و هیچ وقت ادعا نکرده که متن های ادبی تلاشی جهت کشف حقیقت انجام داده اند یا به عبارت دیگر ، ‌دریدا همواره گفته که ادبیات تنها بخشی از حقیقت را می توانسته برملا کند ؛ حقیقتی که گاه خیلی متغیر می شود و از خواننده ای به خواننده دیگر فرق می کند.

تلاش خواهم کرد تا علاوه بر این تحلیل شخصی در آتیه به نقد کارگاهی آن با توجه به برداشتم از اثر پیشِ رو و سطح سواد ناچیزم بپردازم.

بسیار لذت بردم از این اثر و از کارگردان با دانش و خوشفکر تئاتر "من" و تیم خوبشان کمال تشکر و قدردانی را دارم.
استاد بهکام است و نقد و مخاطبان نقدشان در انتظار..
دیشب اگر در سالن بودی ما هم بودیم و نمی شناختمتان
چهره ای..
کار لذت بخشی بود و خیلی هن حال داد..
خواندن نقدتان بخش اول لذتش را فزود
و اشتیاق خواندن قسمت دوم بیشتر...
تیوال است و بهکام و انبوه مشتاقان..
۱۳ آبان
حیف شد بهکام جان..
حیف شد..
خیلی با مزه می شد..
چون دیگر دوستان تیوالی را دیشب دیدیم..
و دیدارتان مضاعف می کرد مشعوفاتمان..
و گفتگویی کوتاه هم داشتیم.. خوب می شد..
۱۳ آبان
بله متأسفانه میسر نشد،
امیدوارم بزودی زیارتتان کنم دوست خوب.
۱۴ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بازی های قوی با صداهای جوندار
صحنه ای به عینیت ذهن، گسترده و تاریک
صداگذاری به اندازه
نورپردازی شگفت انگیز(به نسبت خودآگاه به ناخودآگاه)
انتخاب بسیار به جای نوع موسیقی(چون تیک احتمال فلان و بهمان رو نزدم، اشاره ی بیشتری نمی کنم)
گریم هضم شده در کار
و در پس همه ی اینها یک کارگردان که می داند چه می خواهد و چگونه

تنها مشکلم با کار، فریادهایی بود که شنیدم. البته یک مشکل شخصی با تمام کارهای فریادداره نه صرفا این نمایش.

آیا این نمایش مخاطب عام دارد؟
فکر نمی کنم - این نمایش با اکثر نمایش ها متفاوت است. نه قصد سرگرم کردن دارد و نه قصد تلنگر زدن. نمایش درون ذهن ماست. تلاشی برای مواجهه با فضای درون.

آیا کار ارزش تماشا دارد؟
برای یک تماشاگر مشتاق به تجربه های نو، بی شک.
برای ... دیدن ادامه » علاقمند به روانشناسی که خواهان دیدن خوانده های خود است، بی بدیل.
برای کسی که به دنبال شناخت خود و چون و چرای اتفاقات درونش هست، لازم.

در نهایت اگر قصد دیدن نمایش رو دارید و عبارت “جریان سیال ذهن” براتون ناآشناس، یک سرچ جزئی حتما مفید به فایده خواهد بود.
شما هم بودین دیشب ؟؟؟ :((
۱۳ آبان
بله. جای شما خالی بود
۱۳ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امشب به همراه دوستان عزیز تیوالی نمایش رو دیدم. در مجموع از دیدنش راضی هستم. کارگردانی خوب، اکثر بازیها خوب، نورپردازی عالی. بعد از نمایش جناب سیاوش پاکراه نویسنده و کارگردان نمایش با حوصله و با سعه صدر سوالات و کامنتهای دوستان رو‌شنیدند و در مورد متن بازیها و ... صحبت کردند که به شخصه بسیار استفاده کردم و لذت بردم.
از سیاوش پاکراه عزیز تشکر و قدردانی میکنم و عرض خسته نباشید میگم به کلیه ی عوامل اجرا.
// چه کسی از سیاوش پاکراه می ترسد؟//
خب باید اول تقدیر کنم از جناب پاکراه..
بر هم زنندگی نداشت..
من کار ایراد دار برهم زننده مثل لانچر۵ ، فرشته تاریخ،
و.... بیشتر دوست دارم تا این کار را..
به جز چند ایراد جزیی
و یک ایراد که همانا دویدن مرد اول است که جز رو اعصاب بودن
کارکرد مثبتی ندارد..
اما چند چیز را به رخ کشید..
کارگردانی کاربلد دارد چه در میزانسن و چه در هدایت بازیگر
نوشته خوب و منسجم.. پراکنده نبود.. دقیق بود..
استفاده جالب و دقیق و حرفه ای و کارآمد ( ربطی به محمد کارامد ندارد)
از نور پردازی.. و فاصله گذاری به جا و دقیق
من از جناب پاکراه اولین کاری است که می بینم و قطعا
به لیست (( خوبها)) اضافه شد..
بازی ... دیدن ادامه » ها
مرد اول : درست و دقیق
مادر: خوب و حساب شده
دختر: بازی خوب و باور پذیر یک دختر با بیان نسبتا غیر تئاتری
مرد دوم : بازی متوسط بیان متوسط رو به بد..
نظر شخصی: اگر احساسات مثل گریه بدون صدا و خیس شدن
روی چهره زن را می گرفت خیلی بهتر از کار در می آمد..
همانطور کا خندیدن مرد اول به شدت خوب بود..
این دویدن مرد اول هنوز تو مخ منه..
.........
همانطور که گفتم کار بر هم زنندگی ندارد..
اما کارگردانی کاربلد دارد، بیخود کش نمی دهد، تماشاچی را خسته
نمی کند، کار جذاب ساخته... البته متنش خوب بود ولی کارگردانی
اش بهتر بود.. می توانست متن دقیق و جزئی نگری باشه ولی
دیالوگ های خوبی دارد.. البته از فرصت های روابط زناشویی
به خوبی استفاده نمی کنه.. در همین فرصت هم می تونست
روابط دقیق تر و جالب تری تعریف کنه و البته نکرد..
و البته و صد البته متمرکز و منسجم و بدون اضافه بود
که جای تقدیر داره...، از این منظر متن خوبی است..
ایرادش را هم که در بالا اشاره کردم..
اما در مجموع کار پخته، تر وتمیز و شسته رفته ای هست..
پیشنهادم برای همه است به جز کم تئاتر ببین ها و قطعا لحظات
مفرح ندارد.. اما برای نو آموزان کارگردانی به شدت توصیه
می شود..
برای دوستان تئاتر ببین توصیه می شود قطعا
...........
یکی جلو منو بگیره..
نظر هم می دهم طولانی می شود چه برسه نقد بنویسم..
یکشنبه اگر توانستم دوباره می بینمش..
با تخفیف دانشجویی ارزش دوبار دیدن و دوباره لذت
بردن را دارد..

جناب پاکراه عزیز..
با سلام..
یکبار دیگر می بینم کارتان را..
در یک مورد جواب سئوالاتم نگرفتم..
بیانش نکردم..
چون مطمئن نبودم...
این بار ببینم و بدانم ایراد کار است یا من
بار اول از دستم در رفته است.
۱۰ آبان
سلام محمد عزیز،،از نگاه و جدیت تو ممنونم،،روز یکشنبه قرار با تعدادی از مخاطبان بعد از اجرا در کافه ای جمع بشیم و گپ و گفت دوستانه ای داشته باشیم، اگر وقت،حال و حوصلش رو داری خوشحال میشم نگاه موشکاف تو هم کنارمون باشه،،در انتها خارج از هر زیبایی یا خطایی ... دیدن ادامه » که به نمایش وارد باشه، برای من مخاطبی که دنیای اثر رو مورد توجه قرار می ده و نه به قول تو،بابت سلبیریتی و لحظه های مفرح و...از هر چیزی ارزشمند تره و رودروش قرار گرفتن جذاب تر،،خوشحالم که تو به تماشای من نشستی
۱۰ آبان
خواهش می کنم جناب پاکراه عزیز..
من برای یکشنبه بلیت هم گرفتم
و به شدت باعث خوشحالی هست دیدار
با یک کارگردان حرفه ای به گفتگو نشستن..
اما یکشنبه صبح یک مورد اورژانس پزشکی
برای عزیزی هست، مسئولیتش با من است..
اگر حال ایشان تا عصر مساعد شد که قطعا
می ایم.. اگر مساعد نشد روز دیگری برای
نمایش می ایم حتما...
و ... دیدن ادامه » یا حضورا و یا در تیوال موضوعم را مطرح
می کنم...
به امید دیدار جنابتان در روز یکشنبه..
۱۰ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش "من" از معدود نمایش هایی است که در آن همه چیز در خدمت اجراست. متن، کارگردانی، طراحی نور، لباس ها، بازی بازیگران، حرکات و حضورشان از ابتدا تا انتها یکدست، اندازه و بدون اضافه کاری است. "من" با دادن اطلاعات پراکنده به مخاطب، یک بازی و چیدمان ذهنی را پیش می برد که با استفاده از نشانه گذاری (به زعم من) توسط کلمات و ساخت مفاهیم قابل شناسایی برای مخاطب از هر قشری، در عین نداشتن روایتی خطی، اتفاقی را بازگو می کند که در لایه های متفاوتی قابل فهم است. به زبان ساده تر، نمایش "من" یک تئاتر است. تئاتری با کیفیت که تمام اجزای آن بدون نقص در روندِ از نقطه ی آغاز تا پایان، فضایی تازه اما در عین حال آشنا را به وجود آورده اند. فضاسازی اجرا به قدری قدرتمند است که تنوع احساسی را بدون هرگونه اضافه کاری یا حقنه کردن، در برگرفته است و این نقطه ی افتراق ... دیدن ادامه » نوشته ی سیاوش پاکراه با دیگر اجراهایی است که به هر قیمتی سعی در متفاوت بودن یا خنده گرفتن یا به گریه واداشتن تماشاگر دارند. فضای خالی صحنه و طراحی نور این امکان را به کارگردان و بازیگران داده است تا فضا را با خود فضا بسازند. با کلام، بدن، نگاه و ارتباط. شاید دشوارترین کار ساختن همه چیز در همین نیستی باشد. غزاله توده زعیم، شبنم دادخواه، امیر شمس و مصطفی لطیفی خواه، همگی در خدمت اجرا هستند و نظم، به جا بودگی و زیبایی را توأمان روی صحنه به نمایش می گذارند و کنار یکدیگر به شدت دیدنی و دوست داشتنی هستند. نمایش "من" یک اجرای صادقانه و عمیق است.
متن و کارگردانی جذاب بود و همچنین بازی بازیگر ها... قاب های زیبایی رو در طول کار میدیدم، این جنس کار طوریه که میشه ده ها برداشت متفاوت ازش داشت و همین موضوع باعث جذابیت بیشترش هست،جریان سیال ذهن، سیالیتی که نباید ازش بترسیم و باید اجازه بدیم که اثر، ذهن مارو به هر جایی که میخواد ببره... در کل نیمه دوم کار رو خیلی بیشتر دوست داشتم، چند جا حس میکردم متن خیلی جلوتر حرکت میکرد و کسی بهش نمی رسید آرزوی موفقیت برای گروه نمایش من.
شاهین، امیرمسعود فدائی، نفیسه نوری و محمد حسن موسوی کیانی این را خواندند
عرفان این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"من در آستانه"

در چند سال اخیر سیاوش پاکراه با متن‌ها و کارگردانی‌های درخور توجه‌اش، برای علاقمندان تئاتر شناخته‌شده‌است. کوررنگی آخرین اجرای او در تئاترشهر یکی از بهترین‌ها چه در متن و چه در اجرا بود که توقع مخاطب را از او بیش از پیش بالا برد.
"من" تازه‌ترین اثری از وی‌ است که با تیمی دانشجویی و جوان در سالن مولوی برصحنه آمده تا بازنمایی بخش دیگری از قابلیت‌های او در این عرصه باشد.
"من" متنی با عنصر بارز سیالیت ذهن در کاراکترها و با فضای خاصی گره‌خورده و بخش مهمی از ساختارش، وجه نمادین و لایه‌داری‌ست که مخاطب را به کشف آن وا می‌دارد.
از همان صحنه‌های نخستین روشن می‌شود آنچه که در صحنه جریان می‌یابد فاصله‌ی زیادی از وقایعی رئال و قالب‌مند دارد. اجرا غیر خطی، در رفت و برگشت‌هایی بی‌زمان و مکان، اثرات جنگ و روابط انسان‌ها را به‌میان می‌کشد. تاثیرات روابط عاطفی سربازان و همسران‌شان، و فرزندانی که دراین شرایط دچار آسیب می‌شوند، نقص‌عضوهایی که از جنگ می‌ماند و روح و روانی که سرد و منهدم شده است. فرمی که اجرا ارائه می‌دهد با نورپردازی ویژه‌ای و درخشانش، معناسازی سیلان ذهنی را با خطوط مشخص و مرزبندی، از تاریکی و روشنی، فضای درونی و بیرونی را القا و تکمیل کند.
کاراکترها هرکدام به نوعی "در بندند" و قادر به رهایی از این بندها مگر با نیروی ذهن نیستند. همان نیرویی که آنان را به اسارت می‌گیرد، چه منشاء روانی و چه بیرونی داشته باشد، موجبات رهایی‌اشان را نیز فراهم می‌کند.
زن، نویسنده‌ای‌ست که وقایع در ذهن او رخ می‌دهد هر روایتی با روایت بعدی نقض می‌شود. از اتاقی صحبت می‌شود که درِ آن قفل‌ست، دری که پشت آن، اتفاقات وحشت انگیزی ممکن‌ست درحال رخ‌دادن باشد، از بروز غرایز حیوانی تا مناسبات احساسی و انسانی.
با این اشارات، در می‌یابیم که متن حاوی المان‌های بارزی از واکاوی روانی انسان‌ست. کدهایی که داده می‌شود معطوف به ضمیر ناخودآگاه فردی‌ست که مملو از رنج‌ها، نگرانی‌ها، سرکوب‌ها و آرزوهای ادا نشده است. آنچه دارد برصحنه بازنمایی می‌شود، زاییده‌ی ذهن زن نویسنده‌است که همسرش سربازی بوده که به جنگ رفته و با نقص عضو بازگشته است. ذهن او چیزی را روایت می‌کند که از ضمیرش وام گرفته و ترسیم کرده است. و داستانی که در ذهنش شکل می‌گیرد تحت‌تاثیر این شرایط و تعامل ناخودآگاه و خودآگاه روان اوست. کلیاتی که با کنترل ارادیِ او ترکیب و ساخته ‌می‌شود. و آنان را تبدیل به ایماژهایی می‌کند که عینیت و تجسد یافته، بر صحنه روایت می‌شوند.
اما این روایت‌ها و کدام‌یک تاچه اندازه منطبق بر واقعیت‌ست، تا انتهای اجرا نیز مبهم و ناگشوده باقی می‌ماند. و شاید چندان اهمیتی نیز نداشته باشد.
مرگ، عشق و تنهایی عناصر پر تکرار در جریان متن و اجراست که از زاویه‌ی متفاوت، بازنمایی می‌شوند. و در انتها نیز تمام کاراکترها و زن نویسنده را می‌بلعد.
این پرداخت نو به مقوله‌ی جنگ، و روابط انسانی اگرچه جذابیتی در ترکیب فرم و متن با سبک غالبِ تعلیق، ایجاد می‌کند اما به‌دلیل ابهامات و گنگی خط سیر داستان، درام متعینی را برای درک موقعیت‌ها، نمی‌سازد، هر اتفاقی می‌تواند واقعی یا انتزاع ذهنی و توهم باشد، بنابراین تنها راه ارتباط گیری با چنین نمایش‌هایی، لاجرم از جنس خود آنان باید باشد یعنی در دام واقع‌گرایی نیفتادن و کشف نمادها با قدرت تخیل و انتزاعی فراسوی مرزهای رایج تعبیرکردن.
این دست اجراها در مهمترین شاخصه‌ی خود، رها شدن از قید و بندِ متن‌های سرراست ، خطی و رسمی‌ست که محدودیت‌های رایج را در جهت نوآوری در اجرا و متن، درهم بریزد و ظرفیت‌های فرمی و نشانه‌گذاری شده را، با چاشنیِ دید منحصر کارگردان، در جهت زیبایی بصری و تجربه‌گرایی هنرهای نمایشی به معرض بگذارد.

طراحی نور و صحنه، لباس و گریم، فیگورها و فرم‌های فیزیکال بازیگران، رفت و آمدها، وقفه‌ها و حرکت‌های متوالی و میزانس‌ها، در جهت ترکیب و بروز جوهره‌ی نمایش، با حضور تمام عناصر موثر در صحنه و کارآمدست.و از قدرت و حرفه‌ای بودن کارگردان حکایت دارد اما آنچه در نهایت دراین اجرای 45 دقیقه‌ای، برای مخاطب می‌ماند، تجربه‌ای‌ست از تماشای یک تئاتر سورئال با اجرایی که تیمی جوان و دانشجویی با هماهنگی کافی‌ ایفا می‌کند، اما به نسبت اجراهای پیشین پاکراه، قدم رو به جلویی بحساب نمی‌آید.
سبک ... دیدن ادامه » نمایش هایی همچون "من" که ساختارهای خطی را می‌شکند، پایان مشخصی ندارد، و خط سیر داستان نه برای بازگویی قصه یا برشی از واقعیتی در زندگی، بلکه مرتبط با جهان خودِ متن واجرا بوده و در دایره‌ی درونی‌اش به بلوغ و ظهور می‌رسد. که بالطبع علاقمند خودش را نیز راضی می‌کند.

نیلوفرثانی
گروه نقد هنرنت
https://www.honarnet.com/?p=6032
ممنونم که وقت گذاشتی و نگاهت به اجرا رو با ما و مخاطبان سهیم شدی . چقدر خوب که می تونی بدون پیش داوری و فرمول های ساختاری ،جهان اثر رو به واسطه خودش قضاوت کنی
۰۱ آبان
درود جناب موسوی کیانی .. باعث مسرتم هست ممنونم که مطلبم رو ملاحظه کردید وخواندید.
خواهش می کنم به قد بضاعتم درخدمتم ..
۱۱ آبان
خانم ثانی..
با سلام مجدد..
لطف دارید..
خواندن مطالبتان تاکنون لذتبخش و
آموزنده بوده است..
۱۱ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من
در متن و اجرا رویه اثار پست مدرن را در پیش گرفته (کولاژ، روایتهای غیر مرتبط، و شروع و پایانی یکسان)
شاید بتوان گفت (من) از خود ساختار شکنی ویژه ایی در نوع روایت و اجرا برخوردار است
جایی که نویسنده و کارگردان سیاوش پاکراه از اثار پیشین خود عبور کرده و نگاه تازه خود را در مسئله (جنگ) باخوانشی پست مدرن به مخاطب ارائه میدهد. سیاوش پاکراه در (من) به دنبال سنتز و نتیجه نیست بلکه به بیان و طرح میپردازد او در( من) بر اساس اندیشه های پست مدرن از روایت ماژور پرهیز میکند و چه در متن و چه در طراحی فضا مخاطب را با کولاژی از روایتهای غیر مرتبط روبه رو میکند که در بستر ضد جنگ روایت میشود یا نمیشود.
جناب مهربان عزیز
با سلام..
از خواندن متن تان لذت بردم..
البته طبیعی است چون تخصص تان
است...
البته بعد از دیدن دوباره ایراداتی اگر
داشته باشد بیان کردم..
۱۰ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امشب این نمایش رو دیدم باید بگم که یکی از بهترین اجراهایی بود که توی این چند وقت دیدم کارگردانی علمی درست با قاب های بینظیر بازیها بسیار فراتر از سطح دانشجویی نور و لباس در خدمت مفهوم کار و خلاصه همه چیز عالی و لذت بخش پیشنهاد میکنم حتما ببینید.
سپهر و امیر مسعود این را خواندند
سروش سعیدی، شبنم، مهسا فرزادفر و محمد حسن موسوی کیانی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ما ایرانیان استاد بی دقتی و‌کم توجهی هستیم. حداقل با دیدن سبک نمایش که پست مدرن ذکر شده میتوان پی برد که با چه مواجه میشویم و مدام بی تابی نکرد ودر صندلی تکان نخورد و یا با کیف و وسایل ور نرفت و صدای بازیگران را با پارازیت محو‌نکرد بلکه از قبل انتخابی برمبنا سبک‌مورد علاقه داشت. نکته اینکه اجرابرخلاف اعلام ۶۵ دقیقه نبود بلکه حدود ۴۰ دقیقه به اتمام رسید.
دوست عزیز من فکر میکنم کار حدود پنجاه و پنج دقیقه بود و در کل فکر نمیکنم زمان اجرای تئاتر حتما باید دقیق بمونه چون ممکنه در مواجهه با تماشاگر گروه به این نتیجه برسه که یه چیزای رو حذف کنه و یه چیزایی رو اضافه کنه
۲۵ مهر
سلام خانم سازا
هنگام شروع چون گوشی را خاموش میکردم ساعت ۷:۱۶ را نشان میداد پس از رورانس گوشی را روشن کردم و ۸ بود. ضمنا شایسته است همواره راس ساعت اجرا شروع شود.قسمت آخر حرف شما نفهمیدم. منظورتان اینست که بازیگران در هر اجرا با توجه به مخاطبان آن شب ممکن ... دیدن ادامه » است کوتاه یا طولانی کنند؟!
۲۵ مهر
سلام بله من موافقم که کارها باید راس ساعت اجرا بشه و در مورد سوالتون منظورم بازیگران در طول اجرا نیست بلکه گروه اجرایی در طول روزهای اجراست
۲۵ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید