تیوال نمایش من
S3 : 00:18:05
امکان خرید پایان یافته
  ۲۴ مهر تا ۳۰ آبان
  ۱۹:۰۰
  ۵۵ دقیقه
 بها: ۳۰,۰۰۰ تومان

: سیاوش پاکراه

: امیرحسین دوانی
: رها جهانشاهی

: غزاله توده زعیم، امیرشمس، شبنم دادخواه، مصطفی لطیفی خواه

: علی کوزه گر
: سعیده خان بابایی
: دنیز تفقدی
: مهدی فاتحی، استودیو فا
: مهدی آشنا
: رضا مرشد
: نگار حافظ

: فریبرز دارایی
: امیر قالیچی
فاجعه ای پشت دری بسته درحال رخ دادن است. جریان سیال ذهن شخصیت اصلی به صورتی پراکنده داده هایی را پیش روی تماشاگر نمایان می سازد تا بر اساس تاویل او چرایی و چگونگی آنچه از چشمانش پنهان است عریان شود.

توجه مهم: با توجه به اینکه محیط باز روبروی سالن بخشی از محیط دانشگاه تهران است، کشیدن سیگار در این محیط ممنوع است.

گزارش تصویری تیوال از نمایش من / عکاس:‌ رضا جاویدی

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» «من» بازیگران و عوامل خود را معرفی کرد

آواهای وابسته

مکان

خیابان انقلاب، ابتدای خیابان شانزده آذر، شماره شانزده، جنب کلینیک دانشگاه تهران، مرکز تئاتر مولوی
تلفن:  ۶۶۴۱۹۸۵۰


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
با دوست داشتن میشه آدم کشت...
:((((
۱۳ آبان
حتا میشه خودکشی کرد
:((((
۱۳ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بخش اول

تحلیلی بر تئاتر "من" به نویسندگی و کارگردانی سیاوش پاکراه
مورخ ١٣ آبان ماه ٩٨
آنچه مرا به ادراک برای این تئاتر مفهومی و زیبا وا داشت بر اساس یک ٥ ضلعی همنهشتی شده ایست که به تفضیل از آن نام می برم:

١.نقش حافظه بر اساس نظریه مارسل پروست
٢.روانشناسی تکرار واژگان در حوزه بنیادی حافظه
٣.پرش افکار در حوزه اختلالات فکری فرد
٤.تعریف شعر بر اساس نظریه مارتین هایدگر
٥.تعریف زبانی و کلمات بر اساس نظریه ژاک دریدا

[مشروحیات] :

١.نقش حافظه و کارکرد خاطره بر اساس اندیشه پروست، انسان در کامل‌ترین تعریف، "حیوان باخاطره" است، و این موهبت یا مصیبت، همه از حافظۀ نیرومند او برمی‌خیزد. حافظه، مثل دوربین، ضبط یک لحظۀ گذراست، که آن را با نیرویی جادویی از تعرض زمان حفظ می‌کند و به آرشیوی اسرارآمیز در ژرفای مغز می‌فرستد.
پروست ... دیدن ادامه » دستاوردهای "روانشناسی ژرفا" را به خوبی دریافته بود: رانش‌ها و کشش‌ها و آرزوها اگر برآورده نشوند، از بین نمی‌روند، بلکه در فرایند "فراموشی" تنها از سطح خودآگاهی زایل می‌شوند، و در همان حال در اشکالی دگرگونه و ناشناخته به اعماق ناخودآگاهی فرو می‌روند. خاطره یا یادآوری، در فرصتی مناسب ذخیره‌های روحی را از اعماق ناخودآگاهی به سطح می‌آورد و با نمایش آنها شخص را می‌آزارد یا به او لذت می‌بخشد.
ذهن ناخودآگاه برای دسته‌بندی خاطرات ابزارهای زیادی دارد. فعالیت ذهنی خاطره را به شیوه‌های گوناگون احضار و زنده می‌کند، آنها را از "دیار تاریک فراموشی" به دنیای روشن آگاهی برمی‌گرداند. از نظر پروست "تداعی" ابزار اصلی خاطره است. تداعی رنگ، صدا و به ویژه بو برای بیدار کردن یک خاطره‌ی خفته کفایت می‌کند. او در رمان بزرگ خود بارها از این شگرد استفاده کرده است، به گونه‌ای که تمام رمان زنجیره‌ای از خاطره‌های گمشده است که به مدد نشانه‌های بیشمار حسی به سطح آگاهی می‌رسند و روایت می‌شوند. راوی با عطر یک شیرینی کودکی خود را در آغوش مهربان مادر به یاد می‌آورد یا با شنیدن ناقوس کلیسا به رؤیای مسافرتی دور فرو می‌رود.
امروزه بسیاری از کارشناسان اعصاب و روان به "عارضه پروستی" باور دارند. این نابهنجاری زمانی روی می‌دهد که احضار خاطرات یا غرق شدن در گذشته مانند وسواسی بیمارگونه تمام فعالیت ذهنی بیمار را اشغال می‌کند. خاطرات کهنه و به ظاهر فراموش شده، با چنان فشاری ذهن شخص را تسخیر می‌کنند که او از ارتباط با دنیای پیرامون ناتوان می‌شود.

٢.در تفقد تکرار واژگان در بیان بازیگران آنچه که به تخصیص و دسته بندی انواع حافظه مربوط است یعنی حافظه حسی ،حافظه کوتاه مدت و حافظه بلند مدت آنچه که به تکرار کلمات و قفل شدگی زبان منجر می شود بیشتر در دسته دوم حادث می شود یعنی حافظه کوتاه مدت که این نوع اختلال بواسطه استرس،شرایط جبری سخت چون آوارگی،جنگ و در دام افتادگی های چون مخدر و یا الکلیسم و... را دامن می زند لذا تکرار کلمات و جابجایی آنها در بیان در نمایش خود کد هایست از این عارضه اختلال محور و آنچه مسلم بود کاراکترهای نمایش از منظر حافظه بلند مدت کارایی لازم را داشتند و بر خودآگاه خود دلالت داشتند.

٣.بر اساس تشویش در اکتهای بازیگران نمایش آنچه ذهنم را به سمتش کشید پرش افکار بود، پرش افکار، جریان نسبتاً پیوسته ای از گفتار تسریع شده همراه با تغییرات ناگهانی از یک موضوع به موضوع دیگر است که معمولاً بر تداعیهای قابل درک، محرکهای مزاحم یا بازی کردن با الفاظ مبتنی است. هرگاه این حالت شدید باشد، ممکن است گفتار، آشفته و گسسته به نظر برسد.
پرش افکار یکی از نشانه های مطرح شده در اسکیزوفرنیا می باشد که نشان دهندة تفکر آشفته در بیماران مبتلا به اسکیزوفرنیا می باشد. اما پرش افکار می تواند در اختلالهای روانی دیگری مانند اختلالهای اضطرابی نیز مشاهده شود.
اختلالهای اضطرابی، عمدتاً شامل اختلالهایی هستند که مهمترین نشانه آنها، اضطراب است. اضطراب ‏(‪anxiety‬)، پیش بینی نگران کننده خطر یا بدبختی آتی همراه با احساس ملال یا نشانه های بدنی تنش است. پرش افکار در اختلالهای اضطرابی به دو دسته تقسیم می شوند که شامل پرش افکار گرایشی و پرش افکار اجتنابی می باشد.
انواع پرش افکار در اختلالهای اضطرابی:
الف-پرش افکار گرایشی: در پرش افکار گرایشی، فرد یک نوع اجبار فکری را در خود احساس می کند که وی را مجبور می سازد بدون بیان مقدمه به سمت یک یا چند زمینه خاص پرش کند. این پرش باعث کاهش اضطراب در فرد می شود. همچنین در این نوع از پرش افکار، موضوعاتی که به سمت آن پرش می شود، مرتباً تکرار می شود که نشان دهنده وجود وسواس فکری در فرد می باشد.
ب-پرش افکار اجتنابی: در پرش افکار اجتنابی، فرد یک نوع مهار فکری را در خود احساس می کند که باعث اجتناب فرد از بیان یک یا چند زمینة خاص که ماهیت اضطرابی دارند می شود. این فرآیند را می توان سرکوب کلامی نامید. معمولاً این افراد، پس از رسیدن به نقاطی که دارای محتوای اضطراب زا در جریان گفتاری است، در نقطه ای متوقف می شوند و از نتیجه گیری و پایان دادن به کلام خود طفره می روند و برای ادامه بحث به سراغ موضوعات دیگری می روند.

٤.آنچه در شاعرانگی این نمایش برایم محرز بود نظرم را به هایدگر فیلسوف آلمانی متصل کرد،او اهمیتی بیش از پیش برای زبان به مثابه روشنی گاه هستی قائل شد و شعر و شاعرانگی را زایشی وصف کرد که در آن هستی خودش را به نمایش می گذارد. وی با تبری جستن از فلسفه به مثابه میراث اندیشه متافیزیک ، کار خود را تفکر خواند، گوهر شعر (پوئیسیس) را آشکارگی هستی خواند. از این منظر برای هایدگر شعر بعنوان ناب ترین شکل رخ نمایی زبان، نه امری صرفا زبان شناختی که موضوعی هستی شناسانه تلقی می شد. گو این که نگاه هایدگر به مقوله زبان در این دوره هستی شناسانه است و در آن گفتاورد مشهور او یعنی «زبان خانه هستی است» مشهود می گردد و شعر مسیری برای دسترسی به حقیقتی واحد در پس مفاهیم است.

٥.این که زبان مَنِشی استعاری دارد سابقه ی طولانی دارد.این آموزه ابتدا در میان رمانتیک های آلمانی شکل گرفت.دریدا بیان می کند که زبان از وضوح می گریزد.هرواژه معنا یا معناهای خودش را دارد. اما شماری از معناهای ضمنی بیش وکم پنهان را نیز همراه خود می آورد.جناس ها وایهام ها ،همانندی های پژواکی یا انعکاسی،ارجاعات واشارات کنایی،تاویل های گوناگون،ریشه های متفاوت،معناهای دوگانه وغیره همگی در زبان وجود دارند.وحتی ممکن است برخی گفته ها،در شرایط خاص تصادفا معنای عکس بدهند ژاک دریدا معتقد است که زبان دارای منش استعاری است و اگر این منش استعاری را از آن حذف کنیم ، در حقیقت از ذات آن دور شده ایم . بعد به ادبیات اشاره می کند و می گوید ادبیات از این قاعده مستثنی است ، چرا که صادقانه به منش استعاری خود اعتراف می کند و ما می توانیم بدون واسطه به متن ادبی نزدیک شویم.فلسفه قبل از دریدا و نیچه این منش استعاری را نفی کرده بود.دریدا در تمام نوشته ها و مصاحبه هایش گفته است که ادبیات همیشه به این منش زبانی خود صادقانه اعتراف کرده است و هیچ وقت ادعا نکرده که متن های ادبی تلاشی جهت کشف حقیقت انجام داده اند یا به عبارت دیگر ، ‌دریدا همواره گفته که ادبیات تنها بخشی از حقیقت را می توانسته برملا کند ؛ حقیقتی که گاه خیلی متغیر می شود و از خواننده ای به خواننده دیگر فرق می کند.

تلاش خواهم کرد تا علاوه بر این تحلیل شخصی در آتیه به نقد کارگاهی آن با توجه به برداشتم از اثر پیشِ رو و سطح سواد ناچیزم بپردازم.

بسیار لذت بردم از این اثر و از کارگردان با دانش و خوشفکر تئاتر "من" و تیم خوبشان کمال تشکر و قدردانی را دارم.
استاد بهکام است و نقد و مخاطبان نقدشان در انتظار..
دیشب اگر در سالن بودی ما هم بودیم و نمی شناختمتان
چهره ای..
کار لذت بخشی بود و خیلی هن حال داد..
خواندن نقدتان بخش اول لذتش را فزود
و اشتیاق خواندن قسمت دوم بیشتر...
تیوال است و بهکام و انبوه مشتاقان..
۱۳ آبان
حیف شد بهکام جان..
حیف شد..
خیلی با مزه می شد..
چون دیگر دوستان تیوالی را دیشب دیدیم..
و دیدارتان مضاعف می کرد مشعوفاتمان..
و گفتگویی کوتاه هم داشتیم.. خوب می شد..
۱۳ آبان
بله متأسفانه میسر نشد،
امیدوارم بزودی زیارتتان کنم دوست خوب.
۱۴ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بازی های قوی با صداهای جوندار
صحنه ای به عینیت ذهن، گسترده و تاریک
صداگذاری به اندازه
نورپردازی شگفت انگیز(به نسبت خودآگاه به ناخودآگاه)
انتخاب بسیار به جای نوع موسیقی(چون تیک احتمال فلان و بهمان رو نزدم، اشاره ی بیشتری نمی کنم)
گریم هضم شده در کار
و در پس همه ی اینها یک کارگردان که می داند چه می خواهد و چگونه

تنها مشکلم با کار، فریادهایی بود که شنیدم. البته یک مشکل شخصی با تمام کارهای فریادداره نه صرفا این نمایش.

آیا این نمایش مخاطب عام دارد؟
فکر نمی کنم - این نمایش با اکثر نمایش ها متفاوت است. نه قصد سرگرم کردن دارد و نه قصد تلنگر زدن. نمایش درون ذهن ماست. تلاشی برای مواجهه با فضای درون.

آیا کار ارزش تماشا دارد؟
برای یک تماشاگر مشتاق به تجربه های نو، بی شک.
برای ... دیدن ادامه » علاقمند به روانشناسی که خواهان دیدن خوانده های خود است، بی بدیل.
برای کسی که به دنبال شناخت خود و چون و چرای اتفاقات درونش هست، لازم.

در نهایت اگر قصد دیدن نمایش رو دارید و عبارت “جریان سیال ذهن” براتون ناآشناس، یک سرچ جزئی حتما مفید به فایده خواهد بود.
شما هم بودین دیشب ؟؟؟ :((
۱۳ آبان
بله. جای شما خالی بود
۱۳ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چشمهام رو‌ که می بندم، از تاریکی خون میچکه....
نمایش "من" از معدود نمایش هایی است که در آن همه چیز در خدمت اجراست. متن، کارگردانی، طراحی نور، لباس ها، بازی بازیگران، حرکات و حضورشان از ابتدا تا انتها یکدست، اندازه و بدون اضافه کاری است. "من" با دادن اطلاعات پراکنده به مخاطب، یک بازی و چیدمان ذهنی را پیش می برد که با استفاده از نشانه گذاری (به زعم من) توسط کلمات و ساخت مفاهیم قابل شناسایی برای مخاطب از هر قشری، در عین نداشتن روایتی خطی، اتفاقی را بازگو می کند که در لایه های متفاوتی قابل فهم است. به زبان ساده تر، نمایش "من" یک تئاتر است. تئاتری با کیفیت که تمام اجزای آن بدون نقص در روندِ از نقطه ی آغاز تا پایان، فضایی تازه اما در عین حال آشنا را به وجود آورده اند. فضاسازی اجرا به قدری قدرتمند است که تنوع احساسی را بدون هرگونه اضافه کاری یا حقنه کردن، در برگرفته است و این نقطه ی افتراق ... دیدن ادامه » نوشته ی سیاوش پاکراه با دیگر اجراهایی است که به هر قیمتی سعی در متفاوت بودن یا خنده گرفتن یا به گریه واداشتن تماشاگر دارند. فضای خالی صحنه و طراحی نور این امکان را به کارگردان و بازیگران داده است تا فضا را با خود فضا بسازند. با کلام، بدن، نگاه و ارتباط. شاید دشوارترین کار ساختن همه چیز در همین نیستی باشد. غزاله توده زعیم، شبنم دادخواه، امیر شمس و مصطفی لطیفی خواه، همگی در خدمت اجرا هستند و نظم، به جا بودگی و زیبایی را توأمان روی صحنه به نمایش می گذارند و کنار یکدیگر به شدت دیدنی و دوست داشتنی هستند. نمایش "من" یک اجرای صادقانه و عمیق است.
"من در آستانه"

در چند سال اخیر سیاوش پاکراه با متن‌ها و کارگردانی‌های درخور توجه‌اش، برای علاقمندان تئاتر شناخته‌شده‌است. کوررنگی آخرین اجرای او در تئاترشهر یکی از بهترین‌ها چه در متن و چه در اجرا بود که توقع مخاطب را از او بیش از پیش بالا برد.
"من" تازه‌ترین اثری از وی‌ است که با تیمی دانشجویی و جوان در سالن مولوی برصحنه آمده تا بازنمایی بخش دیگری از قابلیت‌های او در این عرصه باشد.
"من" متنی با عنصر بارز سیالیت ذهن در کاراکترها و با فضای خاصی گره‌خورده و بخش مهمی از ساختارش، وجه نمادین و لایه‌داری‌ست که مخاطب را به کشف آن وا می‌دارد.
از همان صحنه‌های نخستین روشن می‌شود آنچه که در صحنه جریان می‌یابد فاصله‌ی زیادی از وقایعی رئال و قالب‌مند دارد. اجرا غیر خطی، در رفت و برگشت‌هایی بی‌زمان و مکان، اثرات جنگ و روابط انسان‌ها را به‌میان می‌کشد. تاثیرات روابط عاطفی سربازان و همسران‌شان، و فرزندانی که دراین شرایط دچار آسیب می‌شوند، نقص‌عضوهایی که از جنگ می‌ماند و روح و روانی که سرد و منهدم شده است. فرمی که اجرا ارائه می‌دهد با نورپردازی ویژه‌ای و درخشانش، معناسازی سیلان ذهنی را با خطوط مشخص و مرزبندی، از تاریکی و روشنی، فضای درونی و بیرونی را القا و تکمیل کند.
کاراکترها هرکدام به نوعی "در بندند" و قادر به رهایی از این بندها مگر با نیروی ذهن نیستند. همان نیرویی که آنان را به اسارت می‌گیرد، چه منشاء روانی و چه بیرونی داشته باشد، موجبات رهایی‌اشان را نیز فراهم می‌کند.
زن، نویسنده‌ای‌ست که وقایع در ذهن او رخ می‌دهد هر روایتی با روایت بعدی نقض می‌شود. از اتاقی صحبت می‌شود که درِ آن قفل‌ست، دری که پشت آن، اتفاقات وحشت انگیزی ممکن‌ست درحال رخ‌دادن باشد، از بروز غرایز حیوانی تا مناسبات احساسی و انسانی.
با این اشارات، در می‌یابیم که متن حاوی المان‌های بارزی از واکاوی روانی انسان‌ست. کدهایی که داده می‌شود معطوف به ضمیر ناخودآگاه فردی‌ست که مملو از رنج‌ها، نگرانی‌ها، سرکوب‌ها و آرزوهای ادا نشده است. آنچه دارد برصحنه بازنمایی می‌شود، زاییده‌ی ذهن زن نویسنده‌است که همسرش سربازی بوده که به جنگ رفته و با نقص عضو بازگشته است. ذهن او چیزی را روایت می‌کند که از ضمیرش وام گرفته و ترسیم کرده است. و داستانی که در ذهنش شکل می‌گیرد تحت‌تاثیر این شرایط و تعامل ناخودآگاه و خودآگاه روان اوست. کلیاتی که با کنترل ارادیِ او ترکیب و ساخته ‌می‌شود. و آنان را تبدیل به ایماژهایی می‌کند که عینیت و تجسد یافته، بر صحنه روایت می‌شوند.
اما این روایت‌ها و کدام‌یک تاچه اندازه منطبق بر واقعیت‌ست، تا انتهای اجرا نیز مبهم و ناگشوده باقی می‌ماند. و شاید چندان اهمیتی نیز نداشته باشد.
مرگ، عشق و تنهایی عناصر پر تکرار در جریان متن و اجراست که از زاویه‌ی متفاوت، بازنمایی می‌شوند. و در انتها نیز تمام کاراکترها و زن نویسنده را می‌بلعد.
این پرداخت نو به مقوله‌ی جنگ، و روابط انسانی اگرچه جذابیتی در ترکیب فرم و متن با سبک غالبِ تعلیق، ایجاد می‌کند اما به‌دلیل ابهامات و گنگی خط سیر داستان، درام متعینی را برای درک موقعیت‌ها، نمی‌سازد، هر اتفاقی می‌تواند واقعی یا انتزاع ذهنی و توهم باشد، بنابراین تنها راه ارتباط گیری با چنین نمایش‌هایی، لاجرم از جنس خود آنان باید باشد یعنی در دام واقع‌گرایی نیفتادن و کشف نمادها با قدرت تخیل و انتزاعی فراسوی مرزهای رایج تعبیرکردن.
این دست اجراها در مهمترین شاخصه‌ی خود، رها شدن از قید و بندِ متن‌های سرراست ، خطی و رسمی‌ست که محدودیت‌های رایج را در جهت نوآوری در اجرا و متن، درهم بریزد و ظرفیت‌های فرمی و نشانه‌گذاری شده را، با چاشنیِ دید منحصر کارگردان، در جهت زیبایی بصری و تجربه‌گرایی هنرهای نمایشی به معرض بگذارد.

طراحی نور و صحنه، لباس و گریم، فیگورها و فرم‌های فیزیکال بازیگران، رفت و آمدها، وقفه‌ها و حرکت‌های متوالی و میزانس‌ها، در جهت ترکیب و بروز جوهره‌ی نمایش، با حضور تمام عناصر موثر در صحنه و کارآمدست.و از قدرت و حرفه‌ای بودن کارگردان حکایت دارد اما آنچه در نهایت دراین اجرای 45 دقیقه‌ای، برای مخاطب می‌ماند، تجربه‌ای‌ست از تماشای یک تئاتر سورئال با اجرایی که تیمی جوان و دانشجویی با هماهنگی کافی‌ ایفا می‌کند، اما به نسبت اجراهای پیشین پاکراه، قدم رو به جلویی بحساب نمی‌آید.
سبک ... دیدن ادامه » نمایش هایی همچون "من" که ساختارهای خطی را می‌شکند، پایان مشخصی ندارد، و خط سیر داستان نه برای بازگویی قصه یا برشی از واقعیتی در زندگی، بلکه مرتبط با جهان خودِ متن واجرا بوده و در دایره‌ی درونی‌اش به بلوغ و ظهور می‌رسد. که بالطبع علاقمند خودش را نیز راضی می‌کند.

نیلوفرثانی
گروه نقد هنرنت
https://www.honarnet.com/?p=6032
ممنونم که وقت گذاشتی و نگاهت به اجرا رو با ما و مخاطبان سهیم شدی . چقدر خوب که می تونی بدون پیش داوری و فرمول های ساختاری ،جهان اثر رو به واسطه خودش قضاوت کنی
۰۱ آبان
درود جناب موسوی کیانی .. باعث مسرتم هست ممنونم که مطلبم رو ملاحظه کردید وخواندید.
خواهش می کنم به قد بضاعتم درخدمتم ..
۱۱ آبان
خانم ثانی..
با سلام مجدد..
لطف دارید..
خواندن مطالبتان تاکنون لذتبخش و
آموزنده بوده است..
۱۱ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با همه چیز میشه آدم کشت
حتی با دوست داشتن...!
خرید بلیت این نمایش به کارگردانی سیاوش پاکراه و بازی غزاله توده زعیم، امیرشمس، شبنم دادخواه، مصطفی لطیفی خواه از شنبه ساعت ۱۲ آغاز خواهد شد.
میترا، امیر شمس و رضا مرشد این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید