تیوال نمایش چشم به راه میرغضب
S3 : 18:11:48
امکان خرید پایان یافته
  ۲۲ خرداد تا ۱۸ مرداد
  ۲۰:۳۰
  ۱ ساعت و ۴۰ دقیقه
 بها: ۴۰,۰۰۰ تومان

: حسین کیانی
: علی سلیمانی، سیروس همتی، مجید رحمتی، وحید نفر، سهیل ملکی

: حمید حسینی
: حسین کیانی
: مهدی دوایی
: معصومه کیانی
: آساره کیانی، نرگس کیانی، کارن کیانی
با تشکر از ریحانه گنجی
: علیرضا بابایی
: مهرداد وهاب زاده
: کارن کیانی
: رز ارغوان
ذبیح و رضی یکی مستبد و دیگری مشروطه خواه در دوره استبداد صغیر محمدعلی شاه به اعدام محکوم می شوند و زمان انتظار میرغضب، هویداکننده ی اتفاقاتی غریب در ساختار اجتماعی جامعه است...

گزارش تصویری تیوال از نمایش چشم به راه میرغضب / عکاس: سارا ثقفی

... دیدن همه عکس ها »

عکس‌های پایه

نمایش چشم به راه میرغضب | عکس

اخبار وابسته

» بالاخره معلوم شد میرغضب کیست

» ریاست شورای شهر تهران خواستار پیگیری طرح توسعه سنگلج شد.

» «در انتظار گودو»ی ایرانی

» «چشم به راه میرغضب» در دوشنبه های نقد، بررسی می‌شود

» «چشم به راه میرغضب» در دوشنبه‌های نقد، بررسی می‌شود

» پوستر نمایش «چشم به راه میرغضب» تازه‌ترین اثر حسین کیانی، با طراحی مهدی دوایی رونمایی شد.

» محمد رحمانیان: به عنوان یک علاقه‌مند به نمایش ایرانی از هر کار حسین کیانی، درس‌های تازه می‌آموزم

» گشایش پرده نمایش «چشم به راه میرغضب» با حضور محمد رحمانیان

» آغاز فروش بلیت «چشم به راه میرغضب» و انتشار اولین تیزر آن

» «چشم به راه میرغضب» در حال تمرین‌های نهایی و در آستانه اجرا در سنگلج

» حسین کیانی با «چشم به راهِ میرغضب» به صحنه می‌آید

آواهای وابسته

مکان

پایین تر از میدان حسن آباد، ضلع جنوبی پارک شهر، خیابان بهشت، تماشاخانه سنگلج
تلفن:  ۵۵۶۳۰۸۷۱، ۵۵۶۲۵۴۴۴


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
نام نمایش که به گونهٔ خاص «مضحکه» در نمایش قدیم ایرانی اشاره دارد، همراه با خود، دلالت‌هایی بر «در انتظار گودو»ی ساموئل بکت را همراه می‌آورد و شخصیت‌ها و کنش آن‌ها در جاهایی یادآور آن متن هم هستند. نمایش به شکل کوبنده و پرقدرتی آغاز می‌شود و این زندانیانی که راهی برای همدلی با آن‌ها نیست، با «سیاه» که قهرمان نمایش است در یک مکالمهٔ درخشان هم‌کلام می‌شوند. مسئلهٔ تأمل‌برانگیز این نمایش چگونگی و چرایی در کنار هم قرار گرفتن نمایش مضحکه و تئاتر ابزورد در فضای یک نمایش امروزی است. در کل نمایشی بود که با سؤال‌های زیادی رهایم کرد اما دقایقی از آن هم‌چنان در خاطرم مانده و دعوتم می‌کند به تماشای دوباره‌اش.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
واقعا تیاتر درجه یکی بود و با وضعیت سیاسی روز کشور تناسب زیادی داشت و بازیها عالی بودن. در نهایت نشون می داد که اختلافات اصول گرا و اصلاح طلبها همیشه وجود داره و این وسط کسی به فکر ملت نیست و نقش ملت رو سیاهچه که لباس مبارک رو پوشیده بود بازی می کرد.
امیر مسعود این را خواند
آذرنوش، زهره مقدم، نیلوفر پیری و یک تماشاچی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من پنجشنبه شب اجرا رو دیدم، لذت بردم، خندیدم و گریه کردم!
دیدن این نمایش رو به افراد زیادی در اطرافم توصیه کردم و تا وقت باقی باشه، توصیه خواهم کرد.
چند نکته هم جهت افزایش کیفیت کار بنظرم میاد که بگم،
اول اینکه در بعضی از صحنه‌ها، سرعت اجرا و ادای دیالوگ‌ها خیلی بالا بود به نحوی که بعضی از کلمات شنیده نمیشدن، و این مسئله (برای کاری که هر جمله‌اش، کلی ارجاع و ایهام و نکته داره) باعث میشه بخشی از مضمون از دست بره که واقعا حیفه!
نکته دوم اینکه مونولوگ سیاه در اواخر اجرا کمی طولانی بود، مضمون پیام در چند جمله ابتدایی منتقل می‌شد و بقیه مونولوگ تکرار همون جملات بود که خب این تکرار، از اثرگذاری همون جملات اولیه هم کم می‌کرد.
در نهایت آقای کیانی، خیلی ممنون و مچکرم از اینکه این تئاتر رو به صحنه بردین! در این روزهای خالی، مواجهه با این مضامین بی‌نظیر، ... دیدن ادامه » روان آدم رو تغذیه میکنه.
شما دعوت‌شده‌اید به یک «مراسم گردن زنی» در «شهر مردگان» که میرغضبش نیامده و «همه منتظر میرغضب هستند، حتی خودِ میرغضب». یک سیاه‌بازی از «در انتظار گودو» اما نه روی حوض که زیر حوض.
با حضور یک «سیاه»، یک جوجه مستنظق، یک «روشنفکرِ حرافِ ترسو» که اختلال مزاج دارد و پیوسته به دنبال جایی برای «قضای حاجت» است و یک «هواخواهِ شاهِ محافظه‌کار» که گرسنه است و سیری‌ناپذیر و حاجتش، پیدا کردن چیزی برای خوردن است.
جوجه مستنظق که «سیاه» را به «محکوم شدن»، محکوم کرده است در آخر، جای چهره‌ی سیاه و کلاه قرمزِ سیاهچه را عوض می‌کند و بر او که چهره‌اش با آب جوش،سرخ شده، رختی سیاه می‌پوشاند و او را وادار به اعترافی دردناک می‌کند.
روشنفکر و محافظه‌کار هم که منتظر اجرای حکم «گردن زنی» توسط میرغضب هستند - و البته میرغضبی هم در کار نیست - ابتدا در یک رجزخوانی پر از اشاره و استعاره از خجالت هم درمی‌آیند و دست‌آخر دچار «سندروم استکهلم» شده، عاشقِ میرغضبشان می‌شوند.
ابتدا جهانِ معناییِ دو سیاست ورز بر مخاطب تحمیل می‌شود. همان جدل‌های روزانهِ جهان سیاست ایران که با گذشت 110 سال، در کلیتش هنوز تغییری نکرده است. با ورود جوجه مستنطق که با هدف برقراری مستمری مادام‌العمر برای خودش و فرزندانش به دنبال جرم تراشی برای یک سیاه باز است، لویاتان و منطق هیولایی‌اش که فراتر از جنگ احزاب است خودنمایی می‌کند. اما با نطق سیاهچه جهان معنایی دیگری بر سر مخاطب آوار می‌شود.
سیاهچه توسط مستنطقِ آتی شکنجه شده اما نطق طوفانی‌اش را خطاب به مردم که آن‌ها را «مردگان» می‌نامد ایراد می‌کند. نطقی عجیب، استعاری و صریح، پرتکرار و تأکید که با تمام شدنش به‌ناچار تمامی داستان را دوباره مرور می‌کنیم اما این بار در جهان متنِ سیاهچه و معنایی دیگر از کلیت داستان بر صورتمان سیلی می‌زند.
کسی که مرده دیگر نمی‌میرد! شهر پر از جنازه‌هایی است که از روی هم رد می‌شوند، حامله می‌شوند و جنازه به دنیا می‌آورند.

برای اطلاعات بیشتر:
1- میرغضب در لغت‌نامه دهخدا: جلاد، کسی که امور اجرای حکم اعدام است، دژخیم
2- شغل میرغضبی: شغل میرغضب‌ها شغلی بدون درآمد دولتی بود و آن‌ها درآمد زندگی خود را از راه مجرمانی که از چند روز قبل از گردن‌زنی و اجرای حکم به آن‌ها تحویل داده می‌شدند، تأمین می‌کردند.میرغضب‌ها با گرداندن محکومان در سطح شهر و مجبور کردن آن‌ها به گدایی برای خود پول جمع می‌کردند. اگر رهگذران پولی به مجرم نمی‌دادند میرغضب با کشیدن مجرم روی زمین یا کشیدن زنجیرها سعی می‌کرد دل مردم را به درد بیاورد تا پولی بدهند تا مجرم زجر کمتری بکشد. او در زمان اجرای حکم هم «حق تیغ» دریافت می‌کرد. حق تیغ پولی بود که میرغضب در زمان اجرای حکم گردن زدن مجرم از خانواده او و افرادی که برای تماشا آمده بودند جمع می‌کرد، البته نه برای اجرای حکم و نمایش مرگ بلکه برای آنکه یا درد کمتری گردن مجرم را بزند .
با انقلاب مشروطه و به پایان رسیدن مراسم گردن‌زنی و جایگزین شدن دار، از میزان خشونت میرغضب‌ها و مراسم اجرای حکم مجرمان کم شد و تشریفاتی جدید جای کارهای قبلی را گرفت، برای مثال میرغضب‌ها مأمورانی از اداره نظمیه شدند که برای انجام هر حکم انعامی از دولت می‌گرفتند و مجرمان هم دیگر مجبور به گدایی در خیابان‌ها نبودند و در عوض شب پیش از اعدام به آن‌ها چلوکباب می‌دادند و از او می‌خواستند اگر می‌خواهد وصیت کند.همچنین به مجرمان قبل از آویخته شدن بر دار سیگاری داده می‌شد تا بکشند، گفته شده است این سیگار چون از سوی یکی از رئیس‌های اداره نظمیه به نام «ادیب‌السلطنه سمیعی» برای اولین بار به یک مجرم داده‌شده بود به نام سیگار «ادیب‌السلطنه‌ای» معروف شد.
3- در قرون‌وسطا و عصرهای میانه جلاد بودن شغلی بود که از پدران به فرزندان به ارث می‌رسید.
4- سندرم استکهلم پدیده ایست روانی که در آن گروگان حس یکدلی و همدردی و احساس مثبت نسبت به گروگان گیر پیداکرده و در مواقعی این حس وفاداری تا حدیست که از کسی که جان/مال/آزادیش را تهدید می‌کند، دفاع نموده و به صورت اختیاری و با علاقه خود را تسلیمش می‌کند. علت این عارضه روانی عموماً یک نوع مکانیزم دفاعی دانسته می‌شود.
5- محمود دولت‌آبادی در جلد سوم کلیدر ذیل عنوان « ستایش دژخیم » می‌نویسد: «ستایش قدرت از سوی نادارانِ نا توان، ریشه در باور به ضعف ابدی خویش دارد. هنگام که برابری با قدرت در توان نباشد، امید برابری با آن هم نباشد، در فرومایگان سازشی درونی رخ می‌نماید و این سازش راهی به ستایش می‌یابد. میدان اگر بیابد به عشق می‌انجامد. بسا که پاره‌ای از فرومایگان مردم، در گذر از نقطهً ترس و سپس سازش، به حد ستایش دژخیم خود رسیده‌اند و تمام عشق‌های گم کردهً خویش را در او جستجو کرده و ـ به پندار ـ یافته‌اند! این هیچ نیست، مگر پناه گرفتن در سایهً ترس، از ترس.»
6- سیاه ... دیدن ادامه » بازی یا روحوضی (همچنین: تخت حوضی) نوعی نمایش کمیک ایرانی همراه با رقص و آواز و موسیقی بود. در آن شخصی دارای غلامی سیاه و گیج و گول است و با هم دست به کارهای خنده داری می‌زنند. از این کلمه بمعنی عملیات از پیش طراحی شده برای فریب دیگری نیز استفاده شده‌است. در این گونه نمایش با رویکردی انتقادی و طنزآمیز به موضوعات اجتماعی، سیاسی، عاطفی و حتی تاریخی پرداخته می‌شود. در گذشته در میان حیات خانه‌های بزرگ ایرانی، حوضی بود که کاربردهای فراوانی داشت. از آن جمله در زمان جشنها و میهمانیها، ساکنان خانه روی آن تخته بزرگی می‌گذاشتند و شکلی همانند صحنه نمایش به آن می‌دادند تا عده‌ای بازیگر روی آن تخته به اجرای نمایش و البته از نوع کمدی آن بپردازند. با توجه به وجود شخصیت کمدی و قدیمی «سیاه» در ایران، این نمایش‌ها به یکی از نامهای عمومی «سیاه بازی» یا «تخت حوضی» یا «روحوضی» معروف شدند.
در این نمایشنامه معمولاً دو تیپ حضور داشتند: یکی «حاجی» یا حاکم و دیگری سیاه که «مبارک» نام داشت و نوکر بود. در این نمایش سیاه سمبل مردم زجر کشیده و حاکم تجلی حکومت وقت محسوب می‌شد. تمام لطف سیاه بازی به آن سیاه بامزه‌ای است که با دست انداختن ارباب و اطرافیانش خنده را به لب‌های مردم می‌نشاند. سیاهی که با شیرین کاری‌ها و شوخی‌های خود نقدی هم بر اوضاع جامعه می‌زند؛ بدیهه سازی و بدیهه سرایی محور اصلی این نوع نمایشنامه محسوب می‌شد. رقص و آواز نیز در آن وجود داشت؛ و پایان خوش و نتیجه‌گیری اخلاقی از ویژگی‌های آن به‌شمار می‌رود.
7- «در انتظار گودو» یکی از نمایش‌نامه‌های ساموئل بکت است. آدم های این نمایشنامه دو آوارۀ خانه به دوش که منتظرند یک گودویی از راه برسد و آن ها را از آن وضع فلاکت بار (که همانا انتظار است) دربیاورد. وعدۀ دیدارشان امروز است دم غروب زیر همین درخت. دو رهگذر هم، که یکی اربابی است رحم نشناش و دیگری غلامی است خُل و چل، می آیند و چند لحظه ای می مانند، بعد هم می روند. بخشی از «نمایشنامه در انتظار گودو» : «در زمانی که جهان از نظر من خالی از معنا است؛ واقعیت به امری غیرواقعی بدل می‌شود. همین احساس غیر واقعیت، و جست و جو برای واقعیت اساسی فراموش شده و بی‌نام است که من سعی می‌کنم از طریق شخصیت‌هایم بیان کنم؛ شخصیت‌هایی که بی هدف سرگردانند و به هیچ وجه نمی‌توانند خود را از نگرانی‌های خود، شکست‌های خود، و تهی بودن زندگی شان کنار بکشند. آدم‌هایی که در بی معنایی غرق شده‌اند فقط می‌توانند گروتسک باشند؛ رنج آن‌ها فقط می‌تواند به گونه ای مضحک تراژیک باشد…»

ایده: عالی
متن: خوب اما با اشکال
بازی: متوسط
در مجموع، کار قبلی آقای کیانی – مضحکه شبیه به قتل – را بیشتر پسندیدم. اما این کار هم ارزش دیدن دارد.
این نمایش رو باید دید
باید ببینیم و تک تک گفته هاشون و بخاطر بسپریم
هرچند که شاید علم به "جنازه بودن" خجالتمون بده، شاید حتا جنازه موندن عذاب وجدانمون بده... اما دونستن قطعا فایده داره...
ممنونم از بازیگرا و اجراهای فوق العاده شون ... ممنونم از حسین کیانی عزیز، هنر شما برای من ستودنیه ...

اجرا کار خوبی بود ولی به نظر من اصلا درحد این همه تعریف و امتیاز نبود.
بزرگترین ایرادش که خیلی تو ذوق میزد ادبیات کلام بود ! اگر متنی ( نمایشنامه ای ) با ادبیات صد سال گذشته نوشته میشه باید یک پارچه باشه نه اینکه یه جاهایی از کلمات قلنبه و سلنبه استفاده بشه چه جاهایی بشه لحن ادبیات عامه امروزی . مثلا نمیتونی یه جایی بگی" میخواهی " و یه جای دیگه بگی " میخوای " . به کرات در نمایش چنین سوتی های کلامی بود !!!
ایراد بزرگ دیگه کسل کننده بودن متن بود ! به جرات می تونم بگم نیم ساعت نمایش اضافه بود. تکرار مدام یک مضمون با دیالوگ های مختلف و شوخی های نه چندان دلچسب ( در بعضی موارد ) ، دلیل بر جذاب بودن و حرفی برای گفتن داشتن اجرا نمیشه ! ( هرچند اجرا حرفی برای گفتن داشت ولی بیشترش تکرار مکررات بود ).
ایراد بزرگ دیگه خط داستان بود ! این نمایش یک داستان یک خطی ... دیدن ادامه » ه و سختی کار ، در آوردن این یه خط ! اجرا یه سری دیالوگ داره که شخصیت ها و فضا رو معرفی میکنه . یه سری شخصیت دیگه که بعدا به کار اضافه میشه و نیروی محرکه و پیش برنده داستان میشه ، یه جایی به اوج می رسه و دوباره به سرازیری زیاده گویی می افته که کاملا بی مورد بود . یعنی بعد از اوج کار دیگه نمایش حرفی برای گفتن نداره ولی کارگردان با اضافه کردن میزانسن اضافه سعی در جمع کردن داستان داره که موفق نیست و درنهایت یه پایان بی در و پیکر که مخاطب اصلا حس پایان نمایش رو نداره ! ( نا امید کننده ترین قسمت اجرا)
بازی ها خوب و قابل قبول بود ولی توی اجرای که من بودم بازیگر شخصیت رضی خیلی تپوق می زد !
تنها قسمت چشمگیر نمایش ، اوج ش بود که راضی کننده بود.

پ.ن : میشه گفت کار ارزش دیدن رو داره ولی اگر بین این نمایش و نمایش دیگه خیلی دودل هستید نمایش دیگه رو انتخاب کنید.
در درجه ی اول تپق زدن نه تپوق زدن ، حداقل ترین واژه برای فردی که نقد میکنه ، دوم اینکه تپق زدن در نمایش زنده امری بدیهی است و در تمامی نمایش ها ممکنه بازیگر به هر دلیل تپق بزنه پس ایراد نمیشه گرفت ، در مورد اینکه نمایش طولانی هست در قسمتهایی با شما موافقم ... دیدن ادامه » اما نه به طوری که نیم ساعت کار بخواد کم بشه ، ادبیات محاوره و ادبیات کلاسیک در این نمایش از باب باز شدن دیوار چهارم و شریک شدن تماشاچی با نمایش بوده و معمولا هست ، میتونید گوگل کنید.، شما اگر به شناسنامه ی کارهای حسین کیانی نظر بندازید یا به کارهای او آشنایی داشته باشید تحت هیچ شرایطی از سر ناچاری به بازیگران میزانسن نمیده چون خود کارگردان مولف هست طبیعتا پس اجباری ندارد ، با احتارم به نقد شما دوست عزیز و با تاکید بر قبول داشتن قسمتی از آن ، احساس میکنم این نقد با کمی غرض ورزی قلمی شده ، پایدار و موفق باشید
۰۹ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید