تیوال مریم خاقانی | دیوار
S2 : 02:47:34
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
متاسفانه خسته کننده بود
موضوع نمایش - بازیای سیاسی و قربانی شدن مردم و غزه و حتی طعنه به مذاکرات و چهل سال و ..- رنگ و لعاب حرفای مهم رو داره که البته در سطح و به ساده ترین شکل- دیالوگ- بیان میشه. روایت آشفته س و گیرایی نداره. ترانه ها که هر کدوم به تنهایی خوبه به جا استفاده نشدن. شخصیتها نه به صورت جداگانه خوب پردازش شدن نه اون قدر در قالب گروه نشستن که به عنوان جزئی از کل موفق باشن.
فقط نفرت انگیز بودن شخصیت هوتن شکیبا خوب دراومده و ترانه ی پایانی جذابه.
طعنه به مذاکرات...تکلیف نمایش مشخص شد... پاچه‌خواری و افتضاح
۲۵ مهر
من حس پاچه خواری یا طرفداری سیاسی نگرفتم.
شاید منظورم از "طعنه" رو درست بیان نکردم: میخواستم بگم با پرداختن به مذاکرات اسلو اشاره ای هم به مذاکرات معلق این روزها داشت، در همون حد که آدمای معمولی میدونن.
با مضمونش مشکل نداشتم؛ از نظر فنی خوش ساخت ... دیدن ادامه » نبود به نظرم.
۲۵ مهر
باز جای شکرش باقیه ای خواهر؛ که ترانه های خوبی حضور داشته اند در نمایش.
۲۶ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بازی مجید رحمتی عالی بود: اجرای چند فرم نمایشی نیازمند تمرین و انرژی زیاد، طوری که مخاطب رو یه ساعت دنبال خودش بکشه.
دست مریزاد
رضا بهرامی و فرناز نوروزی این را خواندند
لیلا مظاهری و فصیح این را دوست دارند
سپاس خانم خاقانی
۲۶ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یه اجرای قوی، متفاوت و جذاب!
دیگران باعث شدن برم و اگه به خودم بود احتمالا این نمایشو نمی دیدم. راستش توقع نداشتم جالب باشه، مخصوصا به خاطر فرم کار و نظراتی که در موردش خونده بودم؛ اما یکی از بهترین کارایی شد که تو این چند وقت دیدم.
ابزار اصلی نمایش بیان بازیگرا بود که به خوبی همراهش شدم. صحنه خالی بود و لباسا ساده و تیره، مثل پلاتوی تمرین. گاهی تغییر نور به کمک کار میومد وموسیقی به جا استفاده شده بود.

چند تا نکته که تو این کار دوست داشتم:
- شخصیتا به نوعی بدون جنسیت هستن: آبان به کامران تغییر می کنه. یادمه تو «پرومته» هم یه بازیگر زن نقش پرومته، این مرد اساطیری، رو بازی کرده بود. این مرزشکنی رو دوست دارم و برام یادآور همه گیر بودن مسائل بشریه.
- تشبیه روح و جسم ناهمخوان فرد افسرده به دو دوست که یکی دیگری رو همراهی می کنه در حالی که کارای مشترک لذتی ... دیدن ادامه » براش نداره و مدت هاست مورد بی توجهی قرار گرفته: «دیگه خسته شدم از این که با پاهای تو راه برم»
- شکل نمایش تضاد اوج و فرود روانی که با وجود سادگی ملموس بود
- حس و فضای خاص کار و تعاملی که باهام ایجاد کرد

مشخصه «برداشتن» حاصل تفکر و تمرینه: سازنده ها می دونستن چی میخوان بگن و تلاش کردن از ابزارها بهترین استفاده رو ببرن.
دمتون گرم! خسته نباشید.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شانس آوردم یکی از آشناها بلیت امشبو داشت و نتونست بره و ازش خریدم و این جوری تقریبا تو دقیقه ی نود قسمت شد دریم لندو ببینم. واقعا حیف بود از دستم بره.
دریم لند، یه نمایش شیرین و خاص. کار این سبکی ندیده بودم و احتمالا تا مدتی نخواهم دید.
دنیای نمایش خوب ساخته و پرداخته شده طوری که از زندگی روزمره بیرونتون می کشه و می بره تو خودش. گریم، طراحی لباس، نورپردازی و چیدمان کارو دوست داشتم که شاد بود و به سبک فیلم های صامت ساخته شده بود؛ به خصوص تو این روزا که استفاده از لباس تیره ی تمرین تو تئاترا مد شده و خیلی مورد علاقه ی من نیست. شخصیت ها و حرکات و شکل ارتباط برقرار کردنشون با مخاطب دوست داشتنی بود. جا داره از موسیقی خوب کار هم یاد کنم.
بازیها عالی، کارگردانی عالی.
فقط رقص آخر کار لازم نبود به نظر من و خوب بود نمایش با خوابیدن چارلی تموم شه.
به هر حال کلی ... دیدن ادامه » لذت بردم. آفرین به این خلاقیت. واقعا خسته نباشید!
سپاس فراوان ✨
۰۶ شهریور
نان نصیر ملکی جو اجرایی پخته تر بود حدود دو ماه پیش..
ولی بدن آماده (به خصوص خانم ها) و هماهنگی در اجرا شبیه (( شوی پاپی جنیفر لوپز))
و انسجام در روایت نقطه قوت این کار نسبت به اثر ملکی جو بود
۰۶ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دلم برای زندگی در تئاتر تنگ شده؛ این نمایش جادویی که منو میخکوب کرد و برد تو حال و هوای اولین تئاترایی که می دیدم، روزای اول جوونی که چهارراه ولیعصر و مراکز فرهنگی هنری و کافه هاش با بوی قهوه و پوستر نمایشا رو در و پنجره شون مسحورم می کردن.
نمایشی که جادوی تئاتر داره. نمایشی که طوری مجذوبم کرد که یادم بره تو شبی از آخرین شبای آذر بدون تشکچه نشستم کف سالن سرد مستقل، بین اون همه تماشاگر خارج از ظرفیت که خدا میدونه چند نفر بودن.
دوست دارم باز ببینمش...
شاید بهترین نمایشی که دیدم.
زندگی در تئاتر یکی از بهترین کارهایی بود که دیدم
پیشنهاد میکنم برای اینکه حسی شبیه زندگی در تئاتر و داشته باشین دریم لند رو هم ببینید، البته در صورت تمدید شدن
۰۲ شهریور
نمیشه قیاس کرد، ولی مثل زندگی در تئاتر من هنوز دارم توی جو تئاتر زندگی میکنم
۰۲ شهریور
ما دلمون زندگی در تئاتر می‌خواد....
۰۳ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فضاسازی اون باشگاه تاریک رو که نماد درونیات شخصیت ها بود دوست داشتم. اگه شخصیت دکتر مستقیم با تماشاگر صحبت نمی کرد خیلی بهتر بود. به نظرم به نمایش ننشسته بود.
وحید ملکی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این نمایش به دلیل تفاوت فرم و موضوع، و تلاش بازیگرش برام محترمه.

اما توقع داشتم عمیق تر و تاثیرگذارتر باشه. من به خاطر مضمون جالب این نمایش تصمیم گرفتم ببینمش، مضمونی که به نظرم در سطح می مونه و وارد روان این مرد چهل ساله ی به ته خط رسیده نمی شیم: یه سری دلیل میاره که چرا به این جا رسیده، انگار که درد دل کنه یا ماجرایی رو تعریف کنه، اما اون روند درد درونی رو نمی بینم. نه لازمه آدم این مصیبتا رو بکشه که به این جا برسه، نه مصیبت حتما آدمو به این جا می رسونه. شایدم توقعم برآورده نشده چون تصویر ذهنیم از نمایش با چیزی که دیدم فرق داشته و بقیه این طور فکر نمی کردن.
جاهایی که نقش بزرگسالی خودشو بازی می کرد از همه بهتر بود. با بچگیش نتونستم ارتباط برقرار کنم.
جای تامل و سکوت هم تو کار خالی بود. احتمال هدف از حرف زدن و تحرک بی وقفه ی بازیگر، کاهش ریسک انتخاب ... دیدن ادامه » فرم مونولوگ و کشوندن مخاطب تا آخر کار بوده، در حالی که اگه حجم گفتار کم و فرصت تاکید و تفکر بیشتر بود می تونست تاثیرگذارتر باشه.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یه فیلم داستانگوی خوب. باهاش همراه شدم و لذت بردم و به قول معروف حالمو عوض کرد.

جای این جور فیلما تو سینمای ایران خالیه: خیلی فیمسازا قصد به رخ کشیدن خلاقیت، تفاوت، روشنفکری و ... رو دارن که به خودی خود بد نیست به شرطی که دربیاد؛ در حالی که معمولا حاصل کارشون یه اثر تقلیدیه، مخاطب رو هم درگیر نمی کنه و نه این ورو درست حسابی داره نه اون ور.
پایان بندی فیلم رو خیلی دوست داشتم: قرار گرفتن تو زاویه دید سرخپوست- که هرگز ندیده بودیمش و از روبه رو نخواهیم دید-، تحویل گرفتن ساک و ارتباط چشمی با رئیس زندان- که اتفاقا به نظرم نه برای جلب توجه مددکار، که بعد از پایان درگیری درونیش تصمیم گرفت سرخپوست رو آزاد بذاره-، و پشت سر گذاشتن همه ی شخصیت ها و ادامه ی راه تو یه دشت باز.
این پایان تاثیرگذار بود و منو مجاب کرد چقدر خوبه که سرخپوست آزاده، در حالی که دیالوگای ... دیدن ادامه » مددکار در تاکید بر غیرانسانی بودن اعدام بیگناه این تاثیرو نداشت.
و یک پایان هندیه فاجعه بار حیف کرد کل فیلمو
۱۳ مرداد
به نظر من هندی نبود :) صدالبته که نظرا متفاوتن.
۱۳ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تعریف زیادی ازش شنیده بودم ولی لذت نبردم.
با دو نمایشنامه ای که کار بهشون ارجاع داده تا حدی آشنا هستم: مساله این نیست. مساله اینه که اگرچه عذاب کشیدن شخصیت زن رو می بینم- و مشخصه بازیگرا زحمت کشیدن-، خود نمایش به من نشون نمی ده روند سیزیف وار بازیگری به این روز انداختتش، و اگه از اطلاعات خارج از نمایش- مثل بروشور و صحبت با بقیه ی تماشاگرا- بگذریم فقط مونولوگ اسماعیل گرجی به این مساله اشاره می کنه، در حالی که وقتی اسم نمایش سیزیفه توقع دارم زحمت فرسایشی هل دادن سنگ و برگشتن سر خونه ی اول رو ببینم.
به نظر من زندگی در تئاتر خیلی بهتر بود.
iamnegin@ این را خواند
سایه *، celine، azi rezaei و محسن جوانی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام

بهترین نمایشی که تو چند ماه اخیر دیدم. کار خیلی شبیه پرومته بود که به نظرم مشکلی نیست، چون هر دو بر پایه ی فضاسازی قرار دارن و تمام اجزای نمایش بیش از هر چیز در خدمت ایجاد حال و هوای آثار سوفوکل هستن و از این نظر موفق عمل کردن.

هیچ کدوم از اجزا به تنهایی خودنمایی نمی کنه و در عین حال، همه درخشان هستن. انتقال حس تراژدی و تقدیرگرایی، و بردن تماشاگر به فضای اساطیری کار ساده ای نیست و تو آئورا به خوبی اتفاق میفته. دقیقا به همین دلیل نیازی نیست جزئیات داستان رو بدونید یا زیر و بم شخصیت ها رو بشناسید: اون چیزی که باید شما رو درگیر کنه سر جاشه.

خسته نباشید به این گروه، و امیدوارم کارای این سبکی بیشتر ساخته شه.
شاهین، MajidZare و بهمن رضائی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید