تیوال مریم خاقانی | دیوار
S2 : 16:39:10
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
این نمایش به دلیل تفاوت فرم و موضوع، و تلاش بازیگرش برام محترمه.

اما توقع داشتم عمیق تر و تاثیرگذارتر باشه. من به خاطر مضمون جالب این نمایش تصمیم گرفتم ببینمش، مضمونی که به نظرم در سطح می مونه و وارد روان این مرد چهل ساله ی به ته خط رسیده نمی شیم: یه سری دلیل میاره که چرا به این جا رسیده، انگار که درد دل کنه یا ماجرایی رو تعریف کنه، اما اون روند درد درونی رو نمی بینم. نه لازمه آدم این مصیبتا رو بکشه که به این جا برسه، نه مصیبت حتما آدمو به این جا می رسونه. شایدم توقعم برآورده نشده چون تصویر ذهنیم از نمایش با چیزی که دیدم فرق داشته و بقیه این طور فکر نمی کردن.
جاهایی که نقش بزرگسالی خودشو بازی می کرد از همه بهتر بود. با بچگیش نتونستم ارتباط برقرار کنم.
جای تامل و سکوت هم تو کار خالی بود. احتمال هدف از حرف زدن و تحرک بی وقفه ی بازیگر، کاهش ریسک انتخاب ... دیدن ادامه » فرم مونولوگ و کشوندن مخاطب تا آخر کار بوده، در حالی که اگه حجم گفتار کم و فرصت تاکید و تفکر بیشتر بود می تونست تاثیرگذارتر باشه.
امیر مسعود، حمیدرضا مرادی و فصیح این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یه فیلم داستانگوی خوب. باهاش همراه شدم و لذت بردم و به قول معروف حالمو عوض کرد.

جای این جور فیلما تو سینمای ایران خالیه: خیلی فیمسازا قصد به رخ کشیدن خلاقیت، تفاوت، روشنفکری و ... رو دارن که به خودی خود بد نیست به شرطی که دربیاد؛ در حالی که معمولا حاصل کارشون یه اثر تقلیدیه، مخاطب رو هم درگیر نمی کنه و نه این ورو درست حسابی داره نه اون ور.
پایان بندی فیلم رو خیلی دوست داشتم: قرار گرفتن تو زاویه دید سرخپوست- که هرگز ندیده بودیمش و از روبه رو نخواهیم دید-، تحویل گرفتن ساک و ارتباط چشمی با رئیس زندان- که اتفاقا به نظرم نه برای جلب توجه مددکار، که بعد از پایان درگیری درونیش تصمیم گرفت سرخپوست رو آزاد بذاره-، و پشت سر گذاشتن همه ی شخصیت ها و ادامه ی راه تو یه دشت باز.
این پایان تاثیرگذار بود و منو مجاب کرد چقدر خوبه که سرخپوست آزاده، در حالی که دیالوگای ... دیدن ادامه » مددکار در تاکید بر غیرانسانی بودن اعدام بیگناه این تاثیرو نداشت.
فرانک دره‌شوری و سپیده این را خواندند
بهزاد هندی، امیر مسعود، حمیدرضا مرادی و نرگس این را دوست دارند
و یک پایان هندیه فاجعه بار حیف کرد کل فیلمو
۱۳ مرداد
به نظر من هندی نبود :) صدالبته که نظرا متفاوتن.
۱۳ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تعریف زیادی ازش شنیده بودم ولی لذت نبردم.
با دو نمایشنامه ای که کار بهشون ارجاع داده تا حدی آشنا هستم: مساله این نیست. مساله اینه که اگرچه عذاب کشیدن شخصیت زن رو می بینم- و مشخصه بازیگرا زحمت کشیدن-، خود نمایش به من نشون نمی ده روند سیزیف وار بازیگری به این روز انداختتش، و اگه از اطلاعات خارج از نمایش- مثل بروشور و صحبت با بقیه ی تماشاگرا- بگذریم فقط مونولوگ اسماعیل گرجی به این مساله اشاره می کنه، در حالی که وقتی اسم نمایش سیزیفه توقع دارم زحمت فرسایشی هل دادن سنگ و برگشتن سر خونه ی اول رو ببینم.
به نظر من زندگی در تئاتر خیلی بهتر بود.
iamnegin@ این را خواند
سایه *، celine، azi rezaei و محسن جوانی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام

بهترین نمایشی که تو چند ماه اخیر دیدم. کار خیلی شبیه پرومته بود که به نظرم مشکلی نیست، چون هر دو بر پایه ی فضاسازی قرار دارن و تمام اجزای نمایش بیش از هر چیز در خدمت ایجاد حال و هوای آثار سوفوکل هستن و از این نظر موفق عمل کردن.

هیچ کدوم از اجزا به تنهایی خودنمایی نمی کنه و در عین حال، همه درخشان هستن. انتقال حس تراژدی و تقدیرگرایی، و بردن تماشاگر به فضای اساطیری کار ساده ای نیست و تو آئورا به خوبی اتفاق میفته. دقیقا به همین دلیل نیازی نیست جزئیات داستان رو بدونید یا زیر و بم شخصیت ها رو بشناسید: اون چیزی که باید شما رو درگیر کنه سر جاشه.

خسته نباشید به این گروه، و امیدوارم کارای این سبکی بیشتر ساخته شه.
شاهین و MajidZare این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید