تیوال فیلم سرخپوست
S3 : 15:31:25
: نیما جاویدی
: نوید محمدزاده، پریناز ایزدیار، مانی حقیقی، ستاره پسیانی، حبیب رضایی، آتیلا پسیانی
: مجید مطلبی
: هومن بهمنش
: ایرج شهزادی
: ایمان امیدواری
: محسن نصرالهی
: شیما میرحمیدی
: عماد خدابخش
: ایرج شهزادی
: امین کوشا
سال ۱۳۴۷ زندانی قدیمی در جنوب ایران به دلیل مجاورت با فرودگاه تازه تاسیس شهر در حال تخلیه است. رئیس زندان سرگرد نعمت جاهد به همراه مامورانش مشغول انتقال زندانیان به زندان جدید هستند تا اینکه...

گزارش تصویری تیوال از نشست خبری فیلم سرخپوست / عکاس: آرمین احمری

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» پیروی از کلیشه های رایج داستانی


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
دو هفته پیش که فیلمو دیدم هم ازش لذت بردم هم از دست سوتی هاش حرص خوردم!
به نظر من مشکل اصلی فیلمنامه "نپرداختن" کامل به یه موضوعه!
یه توک به یه چی میزد و سریع میرفت موضوع بعدی!
مثلا عشق آتشین بین نوید محمدزاده و پریناز ایزدیار رو فقط تو همون قسمت بولد میکنه و تمام!تو قسمت های بعدی هیچ اثری از این عشق تو نگاه ها، حرکات و اعمالشون دیده نمیشه!
یا مثلا زندان رو پر دود میکنن و بعدش نه در مورد نتیجش صحبت میشه نه چیزی نشون داده میشه!
و مثال های دیگه که اگه بخوام همشونو بگم خیلی متنم طولانی می شه!
کلا انگار نویسنده خیلی هیجان داره تمام ایده هایی که ازینور اونور جمع کرده رو توی کار بچپونه!
من هر صحنه از فیلم رو که می دیدم برام آشنا بود و انگار قبلا تو یه فیلم دیگه دیده بودم!
یاد لباس سیندرلا افتادم که موش ها رفتن هر تکه ش رو از یه جا آوردن ولی خبر خوب این ... دیدن ادامه » بود که در نهایت لباس زیبایی شد!

یکی از نکات مثبت کار از نظر من بیرون آوردن نوید محمدزاده از اون کاراکتر بدبخت بیچاره همیشگیش بود ..دیگه کم کم داشت دچار تکرار می شد .. به نظرم توی تیپ جدیدش خوب جا افتاده بود و قشنگ بازی کرد.
نکته بعدی طراحی صحنه و لوکیشن خوب فیلم بود.
در نهایت اینکه من حیث المجموع کار رو دوس داشتم شاید بخاطر اینکه هر تکه از کار یه کار دوست داشتنی و قوی رو برام تداعی میکرد!!
شایدم چون یه کار هپی اندینگ بود به مذاقم خوش اومده!
"کی از نکات مثبت کار از نظر من بیرون آوردن نوید محمدزاده از اون کاراکتر بدبخت بیچاره همیشگیش بود"

با این بخش از نقدتون خیلی زیاااااد موافقم
۶ ساعت پیش
ممنون D:
۳ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سرخ پوست با وجود سوتی هایی که داشت اما در مجموع فیلم دوست داشتنی بود.
به طور کلی خوشحالم که رفتم و از دیدن فیلم لذت بردم البته به جز سکانس آخر که خیلی رو هوا بود و ذهن مخاطب رو با انبوهی از "آخه چراااا" ها و "چییییی شد آخه یهوووو" ها به امان خدا رها کرد.
سپیده و حمیدرضا مرادی این را خواندند
علی جباری، امیر مسعود و میرقاسمی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
جز حضور «مانی حقیقی» در این فیلم، به چه بخش دیگر آن می شود ایراد اساسی وارد کرد؟

«نیما جاویدی» در ۴۰ سالگی نشان داده به سطح قابل قبولی برای پیمودن سالهای بلوغ فیلمسازی اش رسیده است. او ۲۰ سال است پای دوربین ایستاده و ۵ سال پیش، اولین فیلمش را به داستانی اختصاص داد که به رغم پیچیدگی های محتوایی، فرمی ساده و آپارتمانی داشت. روند رو به رشد این کارگردان آتیه دار نشان می دهد، برای پله های بعدی، عجله نمی کند و همین صبوری است که بعد از ساخت یک آپارتمانی، به مرحله از پختگی رسیده که بیشتر از فُرم، توانش را برای فیلمنامه خرج کند.

«سرخ پوست» قبل از فرم، با محتوا، گره ها و تعلیق هایش، تماشاگر را به صندلی اش میخ می کند. «سرگرد نعمت جاهد» سالهاست ریاست زندانی را بر عهده دارد که حالا به خاطر سفر شهبانو، باید به باند فرودگاه همجوار اضافه شود. جاهد با تدبیر و ... دیدن ادامه » آرامش، زندانی ها و وسائل را به محل جدید می فرستد اما «احمد سیف» کشاورز ۳۵ ساله اهل کریم آباد، داستان اصلی فیلم را آغاز می کند.

سرخپوست درصد قابل توجهی از موفقیتش را مرهون انتخاب مناسب لوکیشن است. فضای زندان، ضمن همخوانی با معماری ایران در دوران پهلوی دوم، دست کارگردان را برای دکوپاژهای هوشمندانه باز کرده است. البته جاویدی برای استفاده از این فضا، دچار سردرگمی و افراط نمی شود.

«نوید محمدزاده» جز در صحنه های اکشن، بازی فوق العاده ای ندارد. اگر چه، دیدن بازیگری که پس از سالها نمایش و فیلم، حالا از لاک تک بعدی خود درآمده، برای هر تماشاگری جذاب است.

«پریناز ایزدیار» هم در سرخپوست، حضوری معمولی دارد اما از حضور نچسب و نابجای مانی حقیقی با هیچ توجیهی نمی‌توان گذشت!

«سرخپوست» اما بیش از هر چیزی ثابت می کند ساخت فیلم ژانری در سینمای ایران، به شرط داشتن فیلمنامه ای قوی، حتی در گستره محدود یک زندان هم امکان پذیر است. سرخپوست فیلمی برای روسفیدی جاویدی و البته بالا رفتن انتظار مخاطبان از ساخته های بعدی اوست...
منم این فیلم رو خیلی دوست داشتم و به نظرم فیلمیه که نشون می ده کارگردان رو به جلو حرکت کرده و واقعاً علت این هجم از انتقاد رو متوجه نمی شم.
دوستان ایراد گرفتن که مثلاً بچه در گوشش مادرش اگه چیز خاصی نگفته چرا مادره نگفته؟ در جواب می شه گفت چون بچه دستشوئی ... دیدن ادامه » داشته در گوشش مامانش این حرف رو گفته. یا اینکه چه طوری یه نفر تو زندانی که یه بچه هم میتونه درش رو باز کنه گیر کرده. فکر می کنم خیلی ها خیلی ساده براشون پیش اومده باشه پشت یه در با یه قفل مسخره گیر کرده باشن. مخصوصاً قدیم ها که در سرویس های بهداشتی دو طرفه بود و خیلی پاسخ های دیگه ولی گویا عده ای از دوستان با نگاه منتقدانه از همون اول به تماشای فیلم نشستن که باید گفت از خیلی از فیلم های هالیوودی هم می شه کلی ایراد درآورد.
میزانسن های فیلم، لوکیشن، موسیقی و خیلی چیزهای دیگه عالی بود.
مخصوصاً بازی نوید محمدزاده که بعد از ابد و یک روز و عصبانی نیستم، اینجا کمی وزن اضافه کرده و اون حالت عصبی و خشمگین رو از بین برده.
۲۱ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فیلم کلا ایراد خالص فیلم نامه هستش . * این نقد شاید داستان را لو بدهد * اول از همه وقتی یک زندانی کمه توی زندان مقصد یعنی کسی متوجه نمیشه ؟ بعد از اون نوبت میرسه به عشق بین پریناز و نوید یعنی این همه وقت این دوتا همدیگه روندیده بودن؟ طرف مددکار زندانه حداقل هفنه ای دوبار میاد اونجا چطور تا الان ندیده بودن هم دیگر رو؟ سگ چوپان غورباقه پیدا میکنه تو ماشین لباسشویی بعد آدمی که قایم شده رو پیدا نمیکنه؟طرف رییس زندانه عوامل زندان هیچ احترامی واسش قائل نیستن. در سلولی که گیر میکنه رو بچه 6 ساله باز میکنه ولی آدم 40 ساله نمیتونه باز کنه ؟ بعدم اگه دختره تو گوش مادرش چیز خاصی نگفته چرا نمیگی پس ؟ جو الکی به داستان میدی . طرف رییس زندان همه کارکنان اونجان بعد در بسته میشه هیچ کس هم نیست دیگه؟؟؟از اون طرف نفر رییس کل شهربانی هستش میبینه همه دارن میدوند سمت در ... دیدن ادامه » زندان اصلا به هیچی مشکوک نمیشه دور میزنه میره . گاوه؟ تو کل فیلم برای کم شدن بودجه یک جعبه میوه نشکوندن یک تیر شلیک نکردن چرا اخه؟ مامور داره میاد وجب به وجب بگرده یک ذره هیجان نداره صحنه انگار اومده پارک.اخر فیلم هم که افتضاح اعظما بود . فقط این دیالوگ رو کم داشت : داداش ساک لباسات یادت رفت برات اوردم.
:)))))
منم یادمه اندازه شما حرص خوردم :)))
۱۹ خرداد
به نظر من جذابیت فیلم در فیلمبرداری و طرای صحنه عالی و البته کارگردانی اندازه و ریزه کاری ظریف تصویریست که البته ایرادات فیلمنامه آنقدری هم گفتید به چشم نمی آد جز پایانبندی خلق اساعه
۱۹ خرداد
بنظرم فیلمست لذت بخش با فضا سازی جالب توجه
نکات تاریک فیلم نامه مزاحمت قابل هضمی ست که موسیقی و بازی ها اونرو نمیپوشونه ولی به کارهای بعدی کارگردانش امیدوار میکنه.
۱۹ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به نظرم از خیلی لحاظ با فیلم جذاب و متفاوتی روبرو هستیم ، همین که عین دو ساعت بیننده مشتاق فیلم رو دنبال میکنه و محو داستان میشه یعنی کارگردان در ساختن فیلم موفق عمل کرده ، تو بازیها نوید محمدزاده به نظرم عالیه و نشون میده میتونه خارج از چهارچوب نقش های همیشگیش هم بدرخشه ولی پریناز ایزدیار حضور معمولی ای داره که شاید بخاطر پرداخت نامناسب نقشش باشه که بین رابطه عشقی و شغلی سردرگم مونده و درکل هم جای درخشش خاصی براش نگذاشته

اسپویل شدید و خفن فیلم ! ....... اسپویل شدید و خفن فیلم !

از نظر من همه چی فیلم عالی و تکمیله جز منطق پایانی ! معلوم نیست آقا سرهنگ تو اون شرایط وخیمش که بین رستگاری و انفصال از خدمت یه تار مو فاصله داره چرا و به چه انگیززه ای دومی رو انتخاب میکنه ؟ عشق و عاشقی یا متحول شدن روحی یا چی ؟ من هرجوری که فکر کردم و خودم رو جاش گذاشتم اونجا ... دیدن ادامه » که ممدکار خانم با ژیان میره تو در زندان ! بی شک دوتا چک ناقابل نثارش میکردم ! سرهنگ ! یعنی اونجا استارت تحولت رو زدی ؟! چرااا ؟؟! یا اصلن مددکار خانم تو اون شرایط آشفته چرا باید بره تو رخت شور خونه (فکر کنم ) با درو دیوار صحبت کنه جای عمو سرخپوست که عانی هم لو بره ؟ بعد اصلن اگه همونجا آقا سرخپوست میگفت من اینجام چه نقشه و داستانی برای فرارش داشت ؟؟ یاتو اون پایان مثلن قهرمانانه ! عمو راننده قاق بوده ؟! اون که فهمیده فراری رو هم با وسایل بار زده اشکالی نداره ؟ تازه اگه باور کنیم خود نگهبان ها انقدر قاق بودن که داداشمون رو تو اون گشتن خفن زندان زیر جا داری !! پیدا نکردن :)))
بعد اصلن آخرش چی میشه ؟ با این حرکت قهرمانانه ! مددکار خانم عاشق سرهنگ منفصل از خدمت میشه و سالهای سال بخوبی و خوشی باهم زندگی میکنن و مملک هم بی خیال عمو سرخپوست میشه و تامام ؟! من میخواستم فیلم به این خوبی بسازم داداشمون رو میگرفتم و تحول سرهنگ رو هم با پیگیری خفن طور بخشیدن و اثبات بی گناهیش با نفوذ بیشتر سرگرد مخصوصن با شغل جدیدش و اون شاهد هایی که بی خیال شهادتشون شده بودن نشون میدادم ، آقا ! قدرت رئیس شهربانی بیشتره یا یه کدخدای ده ؟! :)))
از دید من فیلم در انتها یا هدفش رو گم میکنه یا دست کم در پرداخت یک پایان شکیل مثل شروع و ادامه ش بسیار ناموفق میمونه

7 از 10 4 ستاره
ضعف فیلمنامه بیداد میکرد
۱۹ بهمن ۱۳۹۷
آخ جون
دعوا :))
۲۳ بهمن ۱۳۹۷
اخر فیلم رو اصلا دوست نداشتم یه چیزی تو مایه های بدون تاریخ بدون امضا بود ...واقعا هر کاری کردم نتونستم به مقام عالی رییس شهربانی شدن نه بگم ....
۶ روز پیش، چهارشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید