تیوال فیلم سرخپوست
S3 : 21:52:20
خـریــــد
۵,۰۰۰، ۶,۰۰۰ و ۷,۰۰۰ تومان
 بها: ۵,۰۰۰، ۶,۰۰۰ و ۷,۰۰۰ تومان
: نیما جاویدی
: نوید محمدزاده، پریناز ایزدیار، مانی حقیقی، ستاره پسیانی، حبیب رضایی، آتیلا پسیانی
: مجید مطلبی
: هومن بهمنش
: ایرج شهزادی
: ایمان امیدواری
: محسن نصرالهی
: شیما میرحمیدی
: عماد خدابخش
: ایرج شهزادی
: امین کوشا
سال ۱۳۴۷ زندانی قدیمی در جنوب ایران به دلیل مجاورت با فرودگاه تازه تاسیس شهر در حال تخلیه است. رئیس زندان سرگرد نعمت جاهد به همراه مامورانش مشغول انتقال زندانیان به زندان جدید هستند تا اینکه...

گزارش تصویری تیوال از اکران خصوصی فیلم سرخپوست / عکاس: فاطمه تقوی

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از اکران مردمی فیلم سرخپوست در پردیس باغ کتاب / عکاس: فاطمه تقوی

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از اکران مردمی فیلم سرخپوست در پردیس کورش / عکاس: فاطمه تقوی

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از نشست خبری فیلم سرخپوست / عکاس: آرمین احمری

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» پیروی از کلیشه های رایج داستانی


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
یه فیلم داستانگوی خوب. باهاش همراه شدم و لذت بردم و به قول معروف حالمو عوض کرد.

جای این جور فیلما تو سینمای ایران خالیه: خیلی فیمسازا قصد به رخ کشیدن خلاقیت، تفاوت، روشنفکری و ... رو دارن که به خودی خود بد نیست به شرطی که دربیاد؛ در حالی که معمولا حاصل کارشون یه اثر تقلیدیه، مخاطب رو هم درگیر نمی کنه و نه این ورو درست حسابی داره نه اون ور.
پایان بندی فیلم رو خیلی دوست داشتم: قرار گرفتن تو زاویه دید سرخپوست- که هرگز ندیده بودیمش و از روبه رو نخواهیم دید-، تحویل گرفتن ساک و ارتباط چشمی با رئیس زندان- که اتفاقا به نظرم نه برای جلب توجه مددکار، که بعد از پایان درگیری درونیش تصمیم گرفت سرخپوست رو آزاد بذاره-، و پشت سر گذاشتن همه ی شخصیت ها و ادامه ی راه تو یه دشت باز.
این پایان تاثیرگذار بود و منو مجاب کرد چقدر خوبه که سرخپوست آزاده، در حالی که دیالوگای ... دیدن ادامه » مددکار در تاکید بر غیرانسانی بودن اعدام بیگناه این تاثیرو نداشت.
و یک پایان هندیه فاجعه بار حیف کرد کل فیلمو
۱۳ مرداد
به نظر من هندی نبود :) صدالبته که نظرا متفاوتن.
۱۳ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چقدر سینمای ما نیاز به چنین فیلمهای نابی داره،کنار نقاط ضعفش که مهمترینش بازی نه چندان قوی پریناز ایزدیار بود،داستان فیلم میخکوبم کرد،موسیقی و فیلمبرداری عالی که تو کمتر فیلم ایرانی دیده میشه.واقعا دست مریزاد داشت کارگردان.
و چه خوب که نوید محمدزاده بعد از مدتها نقش جدید بازی کرد.در مورد پایان خب برای فیلمی که از ابتدا بر پایه ی اخلاق ساخته شده،زندانبانی که زندانی ساختمانی هست که سالها توش کار کرده،کسی که با چشم میبینه حق مظلوم رو دارن میخورن و چاره ای جز رعایت عدالتی از پیش نوشته شده نداره،نمی تونست پایان دیگری داشته باشه.کاش فقط در پایان انقدر مستقیم اشاره نمیشد به مخفیگاه
فیلمی که حال آدم رو خوش میکنه و امیدوار به اینکه سینمای ایران میتونه جایگاه بهتری داشته باشه اگر بخواد.نقصهاش قابل چشم پوشی بود.
ای کاش این سه شنبه اجرای این یک اعتراف است و بودی میدیدمت❤
۲۵ تیر
می تونستند فیلم رو جوری شروع کنند که هنوز دادگاه تجدید نظر برگزار نشده و در نهایت رئیس زندان در دادگاه از زندانی دفاع می کنه. با این کار یه مقدار فیلم رو طولانی تر ولی سروشکل دارتر می ساختند.
۳۱ تیر
در کل فیلم خوبی بود و جرات ساختن میخواد اینجور قصه ها،اما قبول دارم یکم دستکاری تو ابتدا یا انتهای داستان خیلی جذابترش میکرد
۳۱ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
وقتی رئیس زندان فهمید سرخپوست کجاست و بااون عجله اومد دنبالش و بعد اون پایان بندی رقم خورد احساس کردم فقط برا این با این عجله اومد دنبالش که ساک سرخپوست رو که جا گذاشته بود بهش برسونه که بدون ساک نره :-) اینجوری حداقل پایان بندی برام قابل باورتر میشه! این پایان بندی می تونست با دفاع رئیس زندان از سرخپوست در دادگاه خیلی بهتر انجام بشه.
پایان فیلم در واقع یه جورایی شخصی هست. یک جور رو کم کنی بین رئیس زندان و سرخپوست. دیگه مهم اجرای قانون نیست. شاید رئیس زندان تصمیم خودش رو از مدتها قبل گرفته. اما فقط می خواد به سرخپوست نشون بده که بالاخره من پیدات کردم، حالا آزادی برو.
۲۵ تیر
با شما موافقم.
بزرگترین ایراد این فیلم عقیم ماندن خط تحول شخصیت و تغییرش بود. برای همین هم تصمیم نهایی شخصیت که نقطه اوج فیلمنامه بود نه تنها منطقی نبود که قابل باور و جذاب هم نبود.
۲۵ تیر
:)))
۵ روز پیش، سه‌شنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هیاهوی بسیار برای هیچ ! قبل از دیدن این فیلم تعریف های زیادی ازش شنیده بودم.افرادی که از این فیلم به عنوان شاهکار سینمای ایران نام می بردند.و یا حتی بهترین فیلم تاریخ سینمای ایران! خب با این پیش فرض به تماشا نشستم.واقعا از اینهمه تحسین و شگفتی بیش از حد مخاطبان تعجب کردم. در کل فیلم متوسطی بود.اول اینکه باید بخش فیلم برداری رو از انتقاداتم خارج کنم. تعریف های بیش از حد از این فیلم نشون میده چقدر یک فیلم برداری خیلی خوب می تونه رو خیلی از مخاطب ها تأثیر بذاره که سایر ایرادها رو نبینه.کاملا قبول دارم که فیلم محبوب شخص خود من در بین فیلم های جشنواره(یعنی شبی که ماه کامل شد) در فیلم برداری واقعا خیلی ضعیف عمل کرده بود و خب اینجا تفاوت بین این دو فیلم برداری کاملا مشهود بود.اما جدا از فیلم برداری ما با یک فیلمنامه ... دیدن ادامه » خیلی ضعیف در سرخپوست مواجهیم. مطمئنم اگر شخصیت پردازی کمی بهتر انجام میشد اون پایان بندی هم برای مخاطب قابل باورتر بود.ولی الان ما احساس می کنیم با یک پایان بندی هندی مواجهیم.ما نه چیزی از شخصیت رئیس زندان می دونیم نه مددکار نه سرخپوست و نه زن سرخپوست.شاید تنها چیزی که از رئیس زندان می دونیم اینه که ترفیع و شغلش براش خیلی مهمه.که با پایان فیلم کاملا متناقضه.پس کاملا مشخصه که اون پایان بندی برامون مضحک باشه.نگید تحول شخصیت به خاطر عشق به مددکار که اون خودش یکی از بخش های داستانه که اصلا در نیومده.دوستی گفته بود اصرار کارگردانان به جمع کردن فیلم در مدت زمان کوتاه برای به دست آوردن دل آن دسته از مخاطبان کم حوصله باعث میشه که تو فیلم شخصیت پردازی نداشته باشیم که کاملا موافقم.کاش نویسنده فیلمنامه سرخپوست قبل از نهایی کردن فیلمنامه اش یک بار دیگر فیلم رستگاری در شاوشنک و یا مسیر سبز رو میدید تا نحوه برخورد قابل درک رئیس های زندان آن فیلم ها رو با نحوه برخورد غیرقابل درک رئیس زندان فیلم خودش مقایسه می کرد. بازی ها همه خوب بود.فقط با بازی پریناز ایزدیار نتونستم ارتباط برقرار کنم.تجربه نشون میده پریناز ایزدیار بازی های در نقش منفی رو خیلی خوب در میاره.ولی در سایر نقش ها ناموفقه.در کل اگر بخوام بین فیلم های مهم جشنواره سال گذشته رتبه بندی کنم فیلم مورد علاقه من اول شبی که ماه کامل شد وسپس سرخپوست و بعد غلامرضا تختیه.البته که همه این فیلم ها دارای ایرادهای زیادی هستند.متری شیش و نیم رو هم کلا نپسندیدم.باقی فیلم های جشنواره رو هم هنوز ندیدم.
ای کاش ده ثانیه‌ی آخر این فیلم نبود... ای کاش
دقیقا
۳۰ خرداد
پایان فیلم نمی توانست فرستادن یک بی گناه به پای چوبه دار یا شکست جناب سرگرد با دیسیپلین در پیدا کردن زندانی فراری باشد، قبل از پایان و در دقایق آخر فیلم فکر می کردم اگر خودم جای سرگرد بودم چه می کردم؟ من هم همین کار را می کردم، موضوع برای جناب سرگرد شخصی ... دیدن ادامه » شده بود، با این کار هم از احمد شکست نخورد هم با پذیرش عواقب کارش وجدانش را زیر پا نگذاشت و هم به عشقش رسید : )
۳۱ خرداد
پایان این فیلم در صورتی می تونست قابل قبول باشه که شخصیت پردازی بهتری در فیلمنامه انجام میشد. الان به مخاطب بگن خصوصیات شخصیت های این فیلم رو بگو فقط می تونه بگه رئیس زندان ترفیع براش خیلی مهمه.که با پایان تناقض داره. اگر شخصیت پردازی در فیلمنامه بهتر ... دیدن ادامه » انجام میشد این پایان برای ما اینقدر غیرقابل قبول و هندی نبود
۲۴ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دو هفته پیش که فیلمو دیدم هم ازش لذت بردم هم از دست سوتی هاش حرص خوردم!
به نظر من مشکل اصلی فیلمنامه "نپرداختن" کامل به یه موضوعه!
یه توک به یه چیز میزد و سریع میرفت موضوع بعدی!
مثلا عشق آتشین بین نوید محمدزاده و پریناز ایزدیار رو فقط تو همون قسمت بولد میکنه و تمام!تو قسمت های بعدی هیچ اثری از این عشق تو نگاه ها، لحن و اعمالشون دیده نمیشه!
یا مثلا زندان رو پر دود میکنن و بعدش نه در مورد نتیجش صحبت میشه نه چیزی نشون داده میشه!
و مثال های دیگه که اگه بخوام همشونو بگم خیلی متنم طولانی می شه!
کلا انگار نویسنده خیلی هیجان داره تمام ایده هایی که ازینور اونور جمع کرده رو توی کار بچپونه!
من هر صحنه از فیلم رو که می دیدم برام آشنا بود و انگار قبلا تو یه فیلم دیگه دیده بودم!
یاد لباس سیندرلا افتادم که موش ها رفتن هر تکه ش رو از یه جا آوردن ولی خبر خوب این ... دیدن ادامه » بود که در نهایت لباس زیبایی شد!

یکی از نکات مثبت کار از نظر من بیرون آوردن نوید محمدزاده از اون کاراکتر بدبخت بیچاره همیشگیش بود ..دیگه کم کم داشت دچار تکرار می شد .. به نظرم توی تیپ جدیدش خوب جا افتاده بود و قشنگ بازی کرد.
نکته بعدی طراحی صحنه و لوکیشن خوب فیلم بود.
در نهایت اینکه من حیث المجموع کار رو دوس داشتم شاید بخاطر اینکه هر تکه از کار یه کار دوست داشتنی و قوی رو برام تداعی میکرد!!
شایدم چون یه کار هپی اندینگ بود به مذاقم خوش اومده!
"کی از نکات مثبت کار از نظر من بیرون آوردن نوید محمدزاده از اون کاراکتر بدبخت بیچاره همیشگیش بود"

با این بخش از نقدتون خیلی زیاااااد موافقم
۲۸ خرداد
اونجا فقط ۵ سانت از اتاق فرمان جلوتره :))
میشه برای تبلیغ بگی تجربه ای تکرار نشدنی!! این نمایش زیبا را از اتاق فرمان ببینید:)))
۳۱ خرداد
:))))))) یادم باشه اینو بنویسم؛)
۳۱ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سرخ پوست با وجود سوتی هایی که داشت اما در مجموع فیلم دوست داشتنی بود.
به طور کلی خوشحالم که رفتم و از دیدن فیلم لذت بردم البته به جز سکانس آخر که خیلی رو هوا بود و ذهن مخاطب رو با انبوهی از "آخه چراااا" ها و "چییییی شد آخه یهوووو" ها به امان خدا رها کرد.
سپیده و حمیدرضا مرادی این را خواندند
علی جباری، امیر مسعود و میرقاسمی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
جز حضور «مانی حقیقی» در این فیلم، به چه بخش دیگر آن می شود ایراد اساسی وارد کرد؟

«نیما جاویدی» در ۴۰ سالگی نشان داده به سطح قابل قبولی برای پیمودن سالهای بلوغ فیلمسازی اش رسیده است. او ۲۰ سال است پای دوربین ایستاده و ۵ سال پیش، اولین فیلمش را به داستانی اختصاص داد که به رغم پیچیدگی های محتوایی، فرمی ساده و آپارتمانی داشت. روند رو به رشد این کارگردان آتیه دار نشان می دهد، برای پله های بعدی، عجله نمی کند و همین صبوری است که بعد از ساخت یک آپارتمانی، به مرحله از پختگی رسیده که بیشتر از فُرم، توانش را برای فیلمنامه خرج کند.

«سرخ پوست» قبل از فرم، با محتوا، گره ها و تعلیق هایش، تماشاگر را به صندلی اش میخ می کند. «سرگرد نعمت جاهد» سالهاست ریاست زندانی را بر عهده دارد که حالا به خاطر سفر شهبانو، باید به باند فرودگاه همجوار اضافه شود. جاهد با تدبیر و ... دیدن ادامه » آرامش، زندانی ها و وسائل را به محل جدید می فرستد اما «احمد سیف» کشاورز ۳۵ ساله اهل کریم آباد، داستان اصلی فیلم را آغاز می کند.

سرخپوست درصد قابل توجهی از موفقیتش را مرهون انتخاب مناسب لوکیشن است. فضای زندان، ضمن همخوانی با معماری ایران در دوران پهلوی دوم، دست کارگردان را برای دکوپاژهای هوشمندانه باز کرده است. البته جاویدی برای استفاده از این فضا، دچار سردرگمی و افراط نمی شود.

«نوید محمدزاده» جز در صحنه های اکشن، بازی فوق العاده ای ندارد. اگر چه، دیدن بازیگری که پس از سالها نمایش و فیلم، حالا از لاک تک بعدی خود درآمده، برای هر تماشاگری جذاب است.

«پریناز ایزدیار» هم در سرخپوست، حضوری معمولی دارد اما از حضور نچسب و نابجای مانی حقیقی با هیچ توجیهی نمی‌توان گذشت!

«سرخپوست» اما بیش از هر چیزی ثابت می کند ساخت فیلم ژانری در سینمای ایران، به شرط داشتن فیلمنامه ای قوی، حتی در گستره محدود یک زندان هم امکان پذیر است. سرخپوست فیلمی برای روسفیدی جاویدی و البته بالا رفتن انتظار مخاطبان از ساخته های بعدی اوست...
منم این فیلم رو خیلی دوست داشتم و به نظرم فیلمیه که نشون می ده کارگردان رو به جلو حرکت کرده و واقعاً علت این هجم از انتقاد رو متوجه نمی شم.
دوستان ایراد گرفتن که مثلاً بچه در گوشش مادرش اگه چیز خاصی نگفته چرا مادره نگفته؟ در جواب می شه گفت چون بچه دستشوئی ... دیدن ادامه » داشته در گوشش مامانش این حرف رو گفته. یا اینکه چه طوری یه نفر تو زندانی که یه بچه هم میتونه درش رو باز کنه گیر کرده. فکر می کنم خیلی ها خیلی ساده براشون پیش اومده باشه پشت یه در با یه قفل مسخره گیر کرده باشن. مخصوصاً قدیم ها که در سرویس های بهداشتی دو طرفه بود و خیلی پاسخ های دیگه ولی گویا عده ای از دوستان با نگاه منتقدانه از همون اول به تماشای فیلم نشستن که باید گفت از خیلی از فیلم های هالیوودی هم می شه کلی ایراد درآورد.
میزانسن های فیلم، لوکیشن، موسیقی و خیلی چیزهای دیگه عالی بود.
مخصوصاً بازی نوید محمدزاده که بعد از ابد و یک روز و عصبانی نیستم، اینجا کمی وزن اضافه کرده و اون حالت عصبی و خشمگین رو از بین برده.
۲۱ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فیلم کلا ایراد خالص فیلم نامه هستش . * این نقد شاید داستان را لو بدهد * اول از همه وقتی یک زندانی کمه توی زندان مقصد یعنی کسی متوجه نمیشه ؟ بعد از اون نوبت میرسه به عشق بین پریناز و نوید یعنی این همه وقت این دوتا همدیگه روندیده بودن؟ طرف مددکار زندانه حداقل هفنه ای دوبار میاد اونجا چطور تا الان ندیده بودن هم دیگر رو؟ سگ چوپان غورباقه پیدا میکنه تو ماشین لباسشویی بعد آدمی که قایم شده رو پیدا نمیکنه؟طرف رییس زندانه عوامل زندان هیچ احترامی واسش قائل نیستن. در سلولی که گیر میکنه رو بچه 6 ساله باز میکنه ولی آدم 40 ساله نمیتونه باز کنه ؟ بعدم اگه دختره تو گوش مادرش چیز خاصی نگفته چرا نمیگی پس ؟ جو الکی به داستان میدی . طرف رییس زندان همه کارکنان اونجان بعد در بسته میشه هیچ کس هم نیست دیگه؟؟؟از اون طرف نفر رییس کل شهربانی هستش میبینه همه دارن میدوند سمت در ... دیدن ادامه » زندان اصلا به هیچی مشکوک نمیشه دور میزنه میره . گاوه؟ تو کل فیلم برای کم شدن بودجه یک جعبه میوه نشکوندن یک تیر شلیک نکردن چرا اخه؟ مامور داره میاد وجب به وجب بگرده یک ذره هیجان نداره صحنه انگار اومده پارک.اخر فیلم هم که افتضاح اعظما بود . فقط این دیالوگ رو کم داشت : داداش ساک لباسات یادت رفت برات اوردم.
:)))))
منم یادمه اندازه شما حرص خوردم :)))
۱۹ خرداد
بنظرم فیلمست لذت بخش با فضا سازی جالب توجه
نکات تاریک فیلم نامه مزاحمت قابل هضمی ست که موسیقی و بازی ها اونرو نمیپوشونه ولی به کارهای بعدی کارگردانش امیدوار میکنه.
۱۹ خرداد
داداش ساک لباسات یادت رفت، برات آوردم.
گل گفتی!
۱۹ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به نظرم از خیلی لحاظ با فیلم جذاب و متفاوتی روبرو هستیم ، همین که عین دو ساعت بیننده مشتاق فیلم رو دنبال میکنه و محو داستان میشه یعنی کارگردان در ساختن فیلم موفق عمل کرده ، تو بازیها نوید محمدزاده به نظرم عالیه و نشون میده میتونه خارج از چهارچوب نقش های همیشگیش هم بدرخشه ولی پریناز ایزدیار حضور معمولی ای داره که شاید بخاطر پرداخت نامناسب نقشش باشه که بین رابطه عشقی و شغلی سردرگم مونده و درکل هم جای درخشش خاصی براش نگذاشته

اسپویل شدید و خفن فیلم ! ....... اسپویل شدید و خفن فیلم !

از نظر من همه چی فیلم عالی و تکمیله جز منطق پایانی ! معلوم نیست آقا سرهنگ تو اون شرایط وخیمش که بین رستگاری و انفصال از خدمت یه تار مو فاصله داره چرا و به چه انگیززه ای دومی رو انتخاب میکنه ؟ عشق و عاشقی یا متحول شدن روحی یا چی ؟ من هرجوری که فکر کردم و خودم رو جاش گذاشتم اونجا ... دیدن ادامه » که ممدکار خانم با ژیان میره تو در زندان ! بی شک دوتا چک ناقابل نثارش میکردم ! سرهنگ ! یعنی اونجا استارت تحولت رو زدی ؟! چرااا ؟؟! یا اصلن مددکار خانم تو اون شرایط آشفته چرا باید بره تو رخت شور خونه (فکر کنم ) با درو دیوار صحبت کنه جای عمو سرخپوست که عانی هم لو بره ؟ بعد اصلن اگه همونجا آقا سرخپوست میگفت من اینجام چه نقشه و داستانی برای فرارش داشت ؟؟ یاتو اون پایان مثلن قهرمانانه ! عمو راننده قاق بوده ؟! اون که فهمیده فراری رو هم با وسایل بار زده اشکالی نداره ؟ تازه اگه باور کنیم خود نگهبان ها انقدر قاق بودن که داداشمون رو تو اون گشتن خفن زندان زیر جا داری !! پیدا نکردن :)))
بعد اصلن آخرش چی میشه ؟ با این حرکت قهرمانانه ! مددکار خانم عاشق سرهنگ منفصل از خدمت میشه و سالهای سال بخوبی و خوشی باهم زندگی میکنن و مملک هم بی خیال عمو سرخپوست میشه و تامام ؟! من میخواستم فیلم به این خوبی بسازم داداشمون رو میگرفتم و تحول سرهنگ رو هم با پیگیری خفن طور بخشیدن و اثبات بی گناهیش با نفوذ بیشتر سرگرد مخصوصن با شغل جدیدش و اون شاهد هایی که بی خیال شهادتشون شده بودن نشون میدادم ، آقا ! قدرت رئیس شهربانی بیشتره یا یه کدخدای ده ؟! :)))
از دید من فیلم در انتها یا هدفش رو گم میکنه یا دست کم در پرداخت یک پایان شکیل مثل شروع و ادامه ش بسیار ناموفق میمونه

7 از 10 4 ستاره
ضعف فیلمنامه بیداد میکرد
۱۹ بهمن ۱۳۹۷
آخ جون
دعوا :))
۲۳ بهمن ۱۳۹۷
اخر فیلم رو اصلا دوست نداشتم یه چیزی تو مایه های بدون تاریخ بدون امضا بود ...واقعا هر کاری کردم نتونستم به مقام عالی رییس شهربانی شدن نه بگم ....
۲۲ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید