تیوال فیلم سرخپوست
S3 : 16:32:48
: نیما جاویدی
: نوید محمدزاده، پریناز ایزدیار، مانی حقیقی، ستاره پسیانی، حبیب رضایی، آتیلا پسیانی
: مجید مطلبی
: هومن بهمنش
: ایرج شهزادی
: ایمان امیدواری
: محسن نصرالهی
: شیما میرحمیدی
: عماد خدابخش
: ایرج شهزادی
: امین کوشا
سال ۱۳۴۷ زندانی قدیمی در جنوب ایران به دلیل مجاورت با فرودگاه تازه تاسیس شهر در حال تخلیه است. رئیس زندان سرگرد نعمت جاهد به همراه مامورانش مشغول انتقال زندانیان به زندان جدید هستند تا اینکه...

گزارش تصویری تیوال از اکران خصوصی فیلم سرخپوست / عکاس: فاطمه تقوی

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از اکران مردمی فیلم سرخپوست در پردیس باغ کتاب / عکاس: فاطمه تقوی

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از اکران مردمی فیلم سرخپوست در پردیس کورش / عکاس: فاطمه تقوی

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از نشست خبری فیلم سرخپوست / عکاس: آرمین احمری

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» پیروی از کلیشه های رایج داستانی


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
سرخپوست یه فیلم عالی از هر جهت نکته منفی خاصی نداشت یا حداقل من نکته منفی حس نکردم بازیگر خانم نقش اصلی و مکمل هر دو عالی و بنظرم لیاقت کاندید شدن رو داشتن و خب هر چی از نوید محمد زاده بگم کم گفتم توی این فیلم به نظرم کامل،عالی و بهترین بازی رو داشت(حتما پیشنهاد میکنم ببینید) ریتم فوق العاده (من حتی کوچک ترین تکونی نخوردم انقدر که جذاب و خوش ریتم بود) با این که همش استرس پایانش رو داشتم ولی برخلاف تصورم پایانی عالی داشت فکر کنم بهترین پایانی بود که میشد ساخت در کل فوق العاده بود
امیر مسعود و باربد این را خواندند
حمیدرضا مرادی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از نظر من همه چیز فیلم قابل قبول و خوب بود حداقل یک مقدار از نوید بازی متفاوت دیدیم که خب خداروشکر.البته که پریناز اصلا تو نقشش خوب جا نیافتاده بود که بتونه رضایتبخش باشه بازی که داره ، ولی من از نیما جاویدی از همه راضی ترم که یک جهش بزرگ زد از ملبورن به سرخپوست حتی با کم کاستی هایی که همیشه میشه از فیلم و سینمای ایران گرفت.
سپیده این را خواند
امیر مسعود و ماهرو رستمی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یه فیلم داستانگوی خوب. باهاش همراه شدم و لذت بردم و به قول معروف حالمو عوض کرد.

جای این جور فیلما تو سینمای ایران خالیه: خیلی فیمسازا قصد به رخ کشیدن خلاقیت، تفاوت، روشنفکری و ... رو دارن که به خودی خود بد نیست به شرطی که دربیاد؛ در حالی که معمولا حاصل کارشون یه اثر تقلیدیه، مخاطب رو هم درگیر نمی کنه و نه این ورو درست حسابی داره نه اون ور.
پایان بندی فیلم رو خیلی دوست داشتم: قرار گرفتن تو زاویه دید سرخپوست- که هرگز ندیده بودیمش و از روبه رو نخواهیم دید-، تحویل گرفتن ساک و ارتباط چشمی با رئیس زندان- که اتفاقا به نظرم نه برای جلب توجه مددکار، که بعد از پایان درگیری درونیش تصمیم گرفت سرخپوست رو آزاد بذاره-، و پشت سر گذاشتن همه ی شخصیت ها و ادامه ی راه تو یه دشت باز.
این پایان تاثیرگذار بود و منو مجاب کرد چقدر خوبه که سرخپوست آزاده، در حالی که دیالوگای ... دیدن ادامه » مددکار در تاکید بر غیرانسانی بودن اعدام بیگناه این تاثیرو نداشت.
فرانک دره‌شوری و سپیده این را خواندند
بهزاد هندی، امیر مسعود، حمیدرضا مرادی و نرگس این را دوست دارند
و یک پایان هندیه فاجعه بار حیف کرد کل فیلمو
۱۳ مرداد
به نظر من هندی نبود :) صدالبته که نظرا متفاوتن.
۱۳ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اول بگویم که فیلم را دوست داشتم.
از نظر من داستان فیلم درحد یک فیلم کوتاه بود که کش داده شده تا به یک فیلم بلند تبدیل بشود. رفت و آمدها و قدم زدنهای طولانی در راهروهای زندان را که حذف میکردی همان میشد. منطق داستان یک جاهایی لنگ می زد از نحوه ارتباط رئیس زندان و خانم مددکار که انگار تازه همدیگر را دیده اند گرفته تا تصمیم نهایی .شخصیتهای داستان خوب پرداخته نشده بود.
خوشحال بودم که بالاخره یک بازی متفاوت از نوید محمدزاده میدیدم گرچه به نظرم هنوز خیلی راه دارد که به یک هنرپیشه تمام عیار تبدیل بشود. بازی پریناز ایزدیار ضعیف بود. دیدن حبیب رضایی همیشه و همه جا شیرین و جذاب بوده و هست از دلایل اصلی من برای دیدن فیلم بود.
چیزی که توجه من را به عنوان بیننده جلب کرد تصاویر زیبا و پوستری و موزیک همراه با صحنه ها بود. هر تصویری با وسواس گرفته شده بود و آدم را ... دیدن ادامه » یاد فیلمهای مخملباف یا فیلم "ماهیها عاشق می شوند" رفیعی می انداخت. تصویر نیمکت دونفره، چوبه دار زیر بارون ، کودک گوشه سلول زندان، سنگ بزرگ تنها وسط بیایان، ... همه و همه تصاویری با رنگ و لعابی جذاب و دیدنی و چشم نواز ساخته بود که کار را متفاوت و قابل قبول کرده بود.

برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هیچ کجا چنین توقعی از سینماندارند بجز در ایران ،بیشتر هم از جهت بیان ایراد،
و می گویند به عنوان مثال فلان فیلم در بیان جزییات تحول روحی
شخصیت فیلم ضعف دارد.فیلمهای محدودی هستند که مسولییت سنگین ارایه ی کامل جزییات را بر عهده دارند مه برای جشنواره های خاص و مخاطب خاص ساخته میشوند.فیلم سینمایی نرمال وظیفه اش پرداخت خوب به یک داستان است و ارایه کادربندی و بازیهای قابل توجه و البته جذاب.تا حدی که در سالن سینما،تماشاگر مدام به ساعت خود نگاه نکند.فیلم سرخپوست تمامی این پارامتر ها را دارد.البته که من هم مثل خیلی ها،از نرمش رییس زندان در برابر سرخپوست آنهم به خاطر جلب رضایت خاطر خانم مددکار،خوشم نیامد ولی خوب اگر مهربانی و رحم،واژه های کمرنگی شده،تقصیری متوجه کارگردان یا فیلمنامه نویس نیست اگر بخواهند این ارزشهای قدیمی را نشانمان بدهند تا به یاد ... دیدن ادامه » بیاوریمشان.
چقدر سینمای ما نیاز به چنین فیلمهای نابی داره،کنار نقاط ضعفش که مهمترینش بازی نه چندان قوی پریناز ایزدیار بود،داستان فیلم میخکوبم کرد،موسیقی و فیلمبرداری عالی که تو کمتر فیلم ایرانی دیده میشه.واقعا دست مریزاد داشت کارگردان.
و چه خوب که نوید محمدزاده بعد از مدتها نقش جدید بازی کرد.در مورد پایان خب برای فیلمی که از ابتدا بر پایه ی اخلاق ساخته شده،زندانبانی که زندانی ساختمانی هست که سالها توش کار کرده،کسی که با چشم میبینه حق مظلوم رو دارن میخورن و چاره ای جز رعایت عدالتی از پیش نوشته شده نداره،نمی تونست پایان دیگری داشته باشه.کاش فقط در پایان انقدر مستقیم اشاره نمیشد به مخفیگاه
فیلمی که حال آدم رو خوش میکنه و امیدوار به اینکه سینمای ایران میتونه جایگاه بهتری داشته باشه اگر بخواد.نقصهاش قابل چشم پوشی بود.
ای کاش این سه شنبه اجرای این یک اعتراف است و بودی میدیدمت❤
۲۵ تیر
می تونستند فیلم رو جوری شروع کنند که هنوز دادگاه تجدید نظر برگزار نشده و در نهایت رئیس زندان در دادگاه از زندانی دفاع می کنه. با این کار یه مقدار فیلم رو طولانی تر ولی سروشکل دارتر می ساختند.
۳۱ تیر
در کل فیلم خوبی بود و جرات ساختن میخواد اینجور قصه ها،اما قبول دارم یکم دستکاری تو ابتدا یا انتهای داستان خیلی جذابترش میکرد
۳۱ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
وقتی رئیس زندان فهمید سرخپوست کجاست و بااون عجله اومد دنبالش و بعد اون پایان بندی رقم خورد احساس کردم فقط برا این با این عجله اومد دنبالش که ساک سرخپوست رو که جا گذاشته بود بهش برسونه که بدون ساک نره :-) اینجوری حداقل پایان بندی برام قابل باورتر میشه! این پایان بندی می تونست با دفاع رئیس زندان از سرخپوست در دادگاه خیلی بهتر انجام بشه.
پایان فیلم در واقع یه جورایی شخصی هست. یک جور رو کم کنی بین رئیس زندان و سرخپوست. دیگه مهم اجرای قانون نیست. شاید رئیس زندان تصمیم خودش رو از مدتها قبل گرفته. اما فقط می خواد به سرخپوست نشون بده که بالاخره من پیدات کردم، حالا آزادی برو.
۲۵ تیر
دیگه بدتر. یک ساعت ونیم فیلم دیدیم که شاهد کل کل این دو نفر باشیم؟ خیر.ما می خواستیم روند تحول رئیس زندان رو ببینیم که این روند خوب به تصویر کشیده نشد تا پایان هم باورپذیرتر باشه. برای مثال در فیلم این چندمرد خوب وکیل مدافعی که سرنوشت موکلش براش اصلا مهم ... دیدن ادامه » نیست و یک آدم بی خیال و خوش گذرونه در طول فیلم روندی رو طی می کنه که برای دفاع از موکلینش حتی آینده شغلی خودش رو به خطر می ندازه وما این روند رو می بینیم. چی میشد اگر رئیس زندان هم برای اثبات بی گناهی سرخپوست در دادگاه تلاش می کرد؟ بله دو هفته بعد اعدامش بود. ولی می تونستند فیلم رو با این شروع کنند که هنوز نتیجه دادگاه تجدیدنظر نیومده باشه
۲۵ تیر
با شما موافقم.
بزرگترین ایراد این فیلم عقیم ماندن خط تحول شخصیت و تغییرش بود. برای همین هم تصمیم نهایی شخصیت که نقطه اوج فیلمنامه بود نه تنها منطقی نبود که قابل باور و جذاب هم نبود.
۲۵ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هیاهوی بسیار برای هیچ ! قبل از دیدن این فیلم تعریف های زیادی ازش شنیده بودم.افرادی که از این فیلم به عنوان شاهکار سینمای ایران نام می بردند.و یا حتی بهترین فیلم تاریخ سینمای ایران! خب با این پیش فرض به تماشا نشستم.واقعا از اینهمه تحسین و شگفتی بیش از حد مخاطبان تعجب کردم. در کل فیلم متوسطی بود.اول اینکه باید بخش فیلم برداری رو از انتقاداتم خارج کنم. تعریف های بیش از حد از این فیلم نشون میده چقدر یک فیلم برداری خیلی خوب می تونه رو خیلی از مخاطب ها تأثیر بذاره که سایر ایرادها رو نبینه.کاملا قبول دارم که فیلم محبوب شخص خود من در بین فیلم های جشنواره(یعنی شبی که ماه کامل شد) در فیلم برداری واقعا خیلی ضعیف عمل کرده بود و خب اینجا تفاوت بین این دو فیلم برداری کاملا مشهود بود.اما جدا از فیلم برداری ما با یک فیلمنامه ... دیدن ادامه » خیلی ضعیف در سرخپوست مواجهیم. مطمئنم اگر شخصیت پردازی کمی بهتر انجام میشد اون پایان بندی هم برای مخاطب قابل باورتر بود.ولی الان ما احساس می کنیم با یک پایان بندی هندی مواجهیم.ما نه چیزی از شخصیت رئیس زندان می دونیم نه مددکار نه سرخپوست و نه زن سرخپوست.شاید تنها چیزی که از رئیس زندان می دونیم اینه که ترفیع و شغلش براش خیلی مهمه.که با پایان فیلم کاملا متناقضه.پس کاملا مشخصه که اون پایان بندی برامون مضحک باشه.نگید تحول شخصیت به خاطر عشق به مددکار که اون خودش یکی از بخش های داستانه که اصلا در نیومده.دوستی گفته بود اصرار کارگردانان به جمع کردن فیلم در مدت زمان کوتاه برای به دست آوردن دل آن دسته از مخاطبان کم حوصله باعث میشه که تو فیلم شخصیت پردازی نداشته باشیم که کاملا موافقم.کاش نویسنده فیلمنامه سرخپوست قبل از نهایی کردن فیلمنامه اش یک بار دیگر فیلم رستگاری در شاوشنک و یا مسیر سبز رو میدید تا نحوه برخورد قابل درک رئیس های زندان آن فیلم ها رو با نحوه برخورد غیرقابل درک رئیس زندان فیلم خودش مقایسه می کرد. بازی ها همه خوب بود.فقط با بازی پریناز ایزدیار نتونستم ارتباط برقرار کنم.تجربه نشون میده پریناز ایزدیار بازی های در نقش منفی رو خیلی خوب در میاره.ولی در سایر نقش ها ناموفقه.در کل اگر بخوام بین فیلم های مهم جشنواره سال گذشته رتبه بندی کنم فیلم مورد علاقه من اول شبی که ماه کامل شد وسپس سرخپوست و بعد غلامرضا تختیه.البته که همه این فیلم ها دارای ایرادهای زیادی هستند.متری شیش و نیم رو هم کلا نپسندیدم.باقی فیلم های جشنواره رو هم هنوز ندیدم.
شخصیت پردازی قهرمان داستان به گونه ای پیش می رود که در پایان آنچه که رخ می دهد صرفاً یک شوخی است! واقعاً این پایان بندی در حد این فیلم با این میزانسنهای دقیق و تصویربرداری جناب بهمنش بود!؟
حیف این لوکشین نبود که با خرده روایتهای خامی مثل زن شخص فراری و یا هم روستایی او اینچنین نچسب به قصه دوخته شده بود!؟
آیا واقعاً خانم مددکار زندان تا این حد می تواند بی منطق و از روی احساس غیر حرفه ای در نقش ناجی زندانی فراری قصه خط روایت را مخدوش کند!!؟
به قول تارانتینو ٢ چیز راه نجات یک فیلمنامه است : اول: باور پذیر بودن و دوم: جذاب بودن که سرخپوست نتوانسته در روایت داستان باورپذیر باشد اگر چه که موقعیت خاص لوکیشن و تعلیق هایش ، تصویربرداری ناب ، تدوین خوب و البته بازی درخشان نوید محمد زاده صرفاً مانند ابری سیاه و هولناک بر جذابیتهای فیلم می افزاید.
در حیرتم که ... دیدن ادامه » چرا یک مشاور فیلمنامه ای در بین نبوده تا موارد مذکور که بخش بزرگی از پاشنه آشیل فیلم است را گوشزد کند...شگفتا!!
کمی درنگ...

سینمای ما از لحاظ قصه گویی از چند معضل رنج میبرد گاهی فیلمساز میخواهد هر جور شده از طرح خامی که چند خط هم نمیشود یک فیلم سینمایی در بیاورد نتیجه فیلمی خسته کننده است که تحملش تا انتها صبر ایوب میطلبد. گاهی فیلمساز آنقدر ذوق زده ایده ای که در ذهن دارد شده یا شاید آنقدر به مرحله اجرا علاقه دارد که هنوز فیلمنامه بسط پیدا نکرده وارد فاز تولید شده و نتیجه اثری ناقض الخلقه است گاهی هم فیلمساز ایده ای جذابی دارد و بسط خوبی هم به ایده اش داده تا پتانسیل لازم برای قصه گویی شکل بگیرد اما نگرانی زیادی فیلمساز از ریتم ظاهری فیلم و کم حوصلگی برخی مخاطبان او را وا میدارد تا از مکث و تامل کافی در موقعیتهای اساسی فیلم در هنگام گره افکنی و گره گشایی بگذرد و نتیجه فیلمیست سروشکل دار اما کم عیار.
"سرخپوست" نیما جاویدی هم چنین وضعیتی دارد فیلمی که ... دیدن ادامه » نیاز به مکث بیشتری روی بعضی فضاها، بعضی کنشها و بعضی جزئیات دارد به خصوص در نوع روند تجسس زندانی پنهان شده و یا رابطه توام با عشق و وظیفه سرگرد و مددکار و نوع دگردیسی عاطفی سرگرد جاهد در قبال زندانی بی گناه در پایان فیلم. این عدم درنگ کافی و سرعت ظاهری بخشدن به فیلم برای جلو بردن داستان نتیجه اش این است که کنکاش دراماتیک درونی(جدال حسهای متناقص سرگرد) و بیرونی(پنهان شدن زندانی و عدم توانایی در پبداکردنش با ترفندهای مختلف) اثر آنچنان که باید برای مخاطب تفهیم نمیشود و او را مجاب نمیکند که فیلم از استخوان بندی محکمی برخوردارست. در نهایت غنای اثر قربانی نگرانی فیلمساز برای راضی نگه داشتن مخاطب کم حوصله شده است.
باج دادن به سطح توقع هر نوع مخاطبی و هر نوع سلیقه ای از جلای هر اثری میکاهد یک فیلم بزرگ میتواند سلیقه بسازد اما قرار نیست هر نوع سلیقه ای را راضی نگه دارد به طور نمونه فیلم های چون حفره ژاک بکر و محکوم به مرگ گریخت برسون همانقدر که درخشان هستند همانقدر هم برای دسته ای از مخاطبان میتوانند کسل کننده باشند اما فیلمساز های بزرگ به خوبی میدانند غنای ساختاری فیلمشان چقدر وابسته به همین مکث ها و درنگها در جزئیات است.
نقد شما در مورد فیلم عالی بود اینکه تمام تلاش کارگردانان این است که اکثر فیلمها به جز تعدادی انگشت شمار در تایمی حدود نود دقیقه جمع شود که صد البته فشار صاحبان سینما و به قول شما راضی نگهداشتن مخاطب کم حوصله در ان بی تاثیر نیست کار کاملا اشتباهی است ... دیدن ادامه »
۲۲ تیر
ممنون که به صاحبان سینما هم اشار کرده اید که آن قضیه هم معضلات عجیب خودش را دارد
۲۲ تیر
کاملا موافقم باهاتون.حیف که موضوع های به این خوبی به خاطر وقت کافی نگذاشتن روی شخصیت ها و بخش های جزئی داستان اینجوری نابود میشن
۲۴ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
طراحی لباس و دکور خوب

تصویر برداری خوب

داستان تا حدودی قابل قبول

و یک پایان بندی افتضاح
اینکه جلوه های ویژه در سینمای ایران به سرعت رو به پیشرفت است نکته مثبتی است. در این فیلم هم به همین دلیل فضای مناسبی بر فیلم حاکم است. فیلم نامه ایده کلی مناسبی دارد اما در دادن ایده در جزئیات و اجرای جزئیات موفقیت قابل توجهی ندارد. چه در ایجاد هیجان در فضای فیلم و چه در تقابل احساسات انسانی عشق و عدالت با قدرت. بازی محمدزاده در حد فیلم نامه متوسط و بدون جزئیات است و بازی ایزدیار در یک کلام ضعیف است و هیچ نوسانی از هیجان، عشق و زیرکی مناسب و به جا در آن دیده نمی شود. در مقابل بازی محدود ستاره پسیانی توجه بسیار بیشتری را جلب می کند.
با توجه به محدودیت های شدید سانسور و رشد جلوه های ویژه، انتقال فضا به گذشته و یا مکان ها و زمان های خیالی ایده مناسبی است که در ان راحت تر به مناسبات انسانی و یا هیجانات از جنبه سرگرمی در جهت رونق سینما پرداخت.
به هر حال باید ... دیدن ادامه » دیدن این فیلم را توصیه کرد.

و البته چه خوب است نمره دهی در سایت از 10 باشد و نمره منتقدان صاحب نظر یا نویسنگان تخصصی نیز در حد امکان ارایه گردد.
بیشتر فضای حاکم بر فیلم و لوکیشن ها و محیطی که داستان اتفاق میفته و فیلم برداری تمیز من جذب کرد تا داستان فیلم ، در مجموع فیلم متوسطی بود که شاید اگر نوید محمد زاده بازیگرش نبود با اقبال عمومی مواج نمیشد.
پریناز ولی لو، سپیده و Leon S. Kennedy این را خواندند
رویا، مسعود بزرگی و شیرین این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درود
فیلم سرخپوست مثل هر اثر هنری دیگری نقاط ضعف و قوت تکنیکی و سلیقه ای خودش را دارد ولی به نظرم یکی از خوش ساخت ترین فیلمهای سینمای ماست .
ای کاش داستان در همان دو ساعت اول بسته میشد و باز ای کاش در پایان داستان ، کارگردان کمی بیشتر به توانایی خودش و شعور مخاطب اعتماد میکرد و اینقدر سعی نمیکرد به ببیننده بفهماند که احمد کجا پنهان شده ؛ شاید تنها یک نگاه سرگرد کافی بود و تمام .
بماند که خانم ایزدیار هم نسبت به قبل ضعیف تر ظاهر شدند .
بهر حال از دیدن این اثر بسیار لذت بردم ( قصه و نحوه روایی و کادرهای فیلمبرداری از نقاط عطف ماجراست ) و به گمان من "سرخپوست" و "شبی که ماه کامل شد" حتی قابل قیاس با هم نیستند که در جشنواره بخواهند در کنار هم ارزیابی شوند ، چه رسد به اینکه جوایز به فیلم دوم برسد !!!
بسیار عالی و فوق العاده
تصویر برداری و کارگردانی و بازی و داستان و فرم و همه آنچه که یک سینما به معنای ناب خودش به اون احتیاج داره، هرچند که تمام این المان ها جا برای پخته شد و تبدیل فیلم به یک شاهکار رو داشتن.
بر خلاف نظر دوستان معتقدم پایان فیلم خیلی زیبا و خاص و فارغ از هرگونه اتفاق کلیشه ای بود.
به نظرم فیلم متاثر از شاهکار "روزی روزگاری در آناتولی" نوری بیلگه جیلان بود، حداقل منو که خیلی یاد اون انداخت.
فیلم سرخپوست به معنای واقعی کلمه «دیدنی» است. منظورم از دیدنی معنایی که ابتدا در ذهن همه متبادر می‌شود نیست. بلکه مراد من از این واژه این است که تصاویر فیلم از بیشتر ویژگی های دیگر فیلم یک سر و گردن بالاتر است. ضعف در فیلمنامه (متاسفانه مشکل اصلی اغلب فیلم های این سالها) ، شخصیت پردازی، و منطق داستان، جدی و قابل اعتناست اما تصاویر زیبا با جزئیات و قاب‌بندی های استثنایی آن، اتفاقی است که کمتر در پرده سینمایمان این روزها شاهدش هستیم، از این رو، با تمام مشکلاتی که دارد دیدنش بر پرده سینما فرصتی است مغتنم که برای نوازش چشمانتان به‌شدت توصیه می‌شود.
نگاهی به فیلمِ سرخپوست :
« سلام سینما »
اثرِ دومِ نیما جاویدی یک شاهکارِ سینماییِ به تمامِ معناست. بعد از فیلمِ اولِ این کارگردان یعنی ملبورن که رنگ و بویِ سینمایِ اصغر فرهادی را داشت ، اینبار قضیه کاملا" متفاوت است. یک فیلمنامه‌ی بسیار جذاب و منسجم با داستانی نو و بدیع که تماشاگر را با خود همراه می‌کند. دیالوگ‌هایِ درست و محکم و نیز شخصیت پردازی‌هایِ متناسب با قصه ، بیننده را با تجربه‌ای تازه روبرو می‌نماید. سناریو دارایِ پیرنگ و ساختاری قوی ست که برایِ علاقمندانِ جدیِ هنرِ هفتم ، تداعی کننده‌ی سینمایِ کلاسیک است. ویژگیِ کم نظیرِ دیگری که باید به آن اشاره کرد ، قرار دادنِ مخاطب بر سرِ دو راهیِ جانبداری از کاراکترِ سرگرد نعمت جاهد به عنوانِ رئیسِ زندان و احمد سرخپوست به عنوانِ زندانیِ فراری و پاسکاریِ حسِ همزاد پنداری و جابجاییِ مداومِ ... دیدن ادامه » آن در تماشاگر است. به دلیلِ آنکه سازنده ی این اثر ، خود نیز فیلمنامه را به رشته‌ی تحریر درآورده ، استانداردهایِ بالایِ کارگردانی و تسلطِ بسیارِ وی در ساخت و پرداختِ این فیلم را به وضوح می‌توان دید. فیلمبرداریِ چشم نواز و تکنیکیِ سرخپوست ، در کنارِ طراحیِ صحنه و لباس ، گریم ، موسیقیِ متن و تدوین ، چنان بهم پیوسته و هماهنگ از آب درآمده‌اند که بیننده را مسحورِ زیبایی‌هایِ خویش می‌کنند. سرخپوست یک نوید محمدزاده ی جدید و متفاوت از رُل‌هایِ قبلی‌اش دارد که استادانه از پسِ ایفایِ نقش برآمده است. با تماشایِ سرخپوست باز هم می‌شود به سینما امیدوار شد و یکبارِ دیگر به جادویِ پرده ی نقره ای ایمان آورد. سینمایِ ایران زنده است تا وقتی که آثارِ ارزشمندی همچون سرخپوست ساخته و عرضه شوند.
« شهروز الستی »
زهره مقدم این را خواند
فرهاد ریاضی، رضا، سپیده، پریناز ولی لو و پریسا پناهی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ای کاش ده ثانیه‌ی آخر این فیلم نبود... ای کاش
دقیقا
۳۰ خرداد
پایان فیلم نمی توانست فرستادن یک بی گناه به پای چوبه دار یا شکست جناب سرگرد با دیسیپلین در پیدا کردن زندانی فراری باشد، قبل از پایان و در دقایق آخر فیلم فکر می کردم اگر خودم جای سرگرد بودم چه می کردم؟ من هم همین کار را می کردم، موضوع برای جناب سرگرد شخصی ... دیدن ادامه » شده بود، با این کار هم از احمد شکست نخورد هم با پذیرش عواقب کارش وجدانش را زیر پا نگذاشت و هم به عشقش رسید : )
۳۱ خرداد
پایان این فیلم در صورتی می تونست قابل قبول باشه که شخصیت پردازی بهتری در فیلمنامه انجام میشد. الان به مخاطب بگن خصوصیات شخصیت های این فیلم رو بگو فقط می تونه بگه رئیس زندان ترفیع براش خیلی مهمه.که با پایان تناقض داره. اگر شخصیت پردازی در فیلمنامه بهتر ... دیدن ادامه » انجام میشد این پایان برای ما اینقدر غیرقابل قبول و هندی نبود
۲۴ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فیلمی که با وجود حفره‌های فیلمنامه که دوستان اشاره کردند همچنان سرپاست و جای خالی فیلم‌های داستان‌گو رو در سینمای ایران که از دوطرف فیلم‌های کمدی سخیف از یک سو و فیلم‌های اصطلاحا اجتماعی فرهادی طور از سوی دیگه در حال جر خوردن هست کمی پر می‌کنه... در مورد سکانس آخر هم که دوستان به شدت باهاش مشکل داشتند به نظرم بسیار معقول بود و هر پایان دیگری به کار به شدت لطمه می‌زد.
دو هفته پیش که فیلمو دیدم هم ازش لذت بردم هم از دست سوتی هاش حرص خوردم!
به نظر من مشکل اصلی فیلمنامه "نپرداختن" کامل به یه موضوعه!
یه توک به یه چیز میزد و سریع میرفت موضوع بعدی!
مثلا عشق آتشین بین نوید محمدزاده و پریناز ایزدیار رو فقط تو همون قسمت بولد میکنه و تمام!تو قسمت های بعدی هیچ اثری از این عشق تو نگاه ها، لحن و اعمالشون دیده نمیشه!
یا مثلا زندان رو پر دود میکنن و بعدش نه در مورد نتیجش صحبت میشه نه چیزی نشون داده میشه!
و مثال های دیگه که اگه بخوام همشونو بگم خیلی متنم طولانی می شه!
کلا انگار نویسنده خیلی هیجان داره تمام ایده هایی که ازینور اونور جمع کرده رو توی کار بچپونه!
من هر صحنه از فیلم رو که می دیدم برام آشنا بود و انگار قبلا تو یه فیلم دیگه دیده بودم!
یاد لباس سیندرلا افتادم که موش ها رفتن هر تکه ش رو از یه جا آوردن ولی خبر خوب این ... دیدن ادامه » بود که در نهایت لباس زیبایی شد!

یکی از نکات مثبت کار از نظر من بیرون آوردن نوید محمدزاده از اون کاراکتر بدبخت بیچاره همیشگیش بود ..دیگه کم کم داشت دچار تکرار می شد .. به نظرم توی تیپ جدیدش خوب جا افتاده بود و قشنگ بازی کرد.
نکته بعدی طراحی صحنه و لوکیشن خوب فیلم بود.
در نهایت اینکه من حیث المجموع کار رو دوس داشتم شاید بخاطر اینکه هر تکه از کار یه کار دوست داشتنی و قوی رو برام تداعی میکرد!!
شایدم چون یه کار هپی اندینگ بود به مذاقم خوش اومده!
"کی از نکات مثبت کار از نظر من بیرون آوردن نوید محمدزاده از اون کاراکتر بدبخت بیچاره همیشگیش بود"

با این بخش از نقدتون خیلی زیاااااد موافقم
۲۸ خرداد
اونجا فقط ۵ سانت از اتاق فرمان جلوتره :))
میشه برای تبلیغ بگی تجربه ای تکرار نشدنی!! این نمایش زیبا را از اتاق فرمان ببینید:)))
۳۱ خرداد
:))))))) یادم باشه اینو بنویسم؛)
۳۱ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید