تیوال نمایش این یک اعتراف است
S3 : 19:07:16
ما هر شب خواب های وحشتناک میبینیم ، از خواب می پریم و دیگه دلمون نمیخواد خوابمون ببره...
  ۲۳ تیر تا ۲۵ مرداد
  ۱۹:۳۰
  ۵۰ دقیقه
 بها: ۴۵,۰۰۰ و ۳۵,۰۰۰ تومان

: شادی اسدپور
: فرزین محدث
: مهدی (آرش) رزمجو

: موسسه هنری آرتا
: مهدی ناظمی
: سارا صادقی، لیلا افتخاری
: مائده بیگلری بهادر
: امید اکبری
: مقدی شامیریان
: عرفان فرشی‌زاده
: بنفشه حسین پور
: شایان شمسی
: مرکز هنری ماگو
: سینا افشار
: فرشاد نصیری
: ثمین سالک
: مریم ناظران
: محمد لطفی، محمد امین نجفی
: امیررضا ابراهیم
: ابوالفضل نریمانی، عرفان بختیاری
: محمد صادق زرجویان، حمیدرضا طاهر
: عرفان بختیاری
: شیدا بختیاری، نازنین حسینی
: کیوان ضیائیپور
: نوا یوسف زاده
: سوسن بقاء شانجانی
: حسین پناهی

یادداشت کارگردان:
گذشته با ما چشم در چشم می شود. خیره و قاطع.چشم میگردانیم. مرگ پیش رو با ردای سپیدش ایستاده و به چشم هایمان نگاه می کند. این اعترافی دردناک است برایم، شکلی از مکاشفه و روایت دردناک تنهایی هاست و رنج ها و دل تنگی ها.این جهان هراسناک است و پر هیاهو و پر هرج و مرج.این جهان اما دغدغه من است و این نمایش هم بار ترسناک هستی را به دوش می کشد هم کوله بار روان شناسانه اش را.
این نمایش روایت هایش ناموازی است که در خط سنگین گذر زمان گم و از اصل خود دور شده اند که قطره هایی می شوند به تدریج و جویباری و نهری و رودی. رودی سرخ و سیاه به سمت اقیانوسی که معنا در رگ‌های عمیقش جاریست.

یادداشت فرزین محدث:
این نقش بسیار سخت است ، سختی در این است که باید تصویری از رنجی درونی را نشان دهم و تنها با تحمل این رنج است که می توانم به آن دست یابم...رنج در بازیگری با فیزیک بازیگر و روان بازیگر توام است.بازیگر برای رسیدن به نقش در تلاش است خود را رها کند...رها در فضای جسمانی و روانی نقش...تلاش کردم در ارائه نقش،تصویر جدیدی از جسم و روانم را به تماشاگر نشان بدهم.

تماشای این تئاتر به افراد زیر ۱۲ سال توصیه نمی شود

تولید پیشین خانه نمایش آرتا: خانه نم زده
تولید آتی موسسه هنری آرتا : نمایش " شکار مرگ "

صفحه اینستاگرام : arta_theater

این نمایش نیست، یک اعتراف است. اعترافی که از میان یک کابوس وحشتناک و شاید هم یک احضار روح دراماتیک بیرون میاید. زندگی مردی چهل ساله با ترس‌ها، تنهایی و جهان هراس انگیز پیرامونش...

طرح بها از سه شنبه ۸ مرداد
از ردیف ۱ تا ۴: ۴۵،۰۰۰ تومان
از ردیف ۵ تا ۷: ۳۵،۰۰۰ تومان

گزارش تصویری تیوال از نمایش این یک اعتراف است / عکاس:‌سارا ثقفی

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» این یک اعتراف است

» پوستر نمایش «این یک اعتراف است» رونمایی شد

» رضا کیانیان پوستر نمایش «این یک اعتراف است» را رونمایی خواهد کرد.

ویدیوهای وابسته

آواهای وابسته

مکان

حافظ، نوفل لوشاتو، بعد چهارراه رازی، نرسیده به خیابان ولیعصر، کوچه زیبا، پلاک ۱، عمارت نوفل‌لوشاتو
تلفن:  ۶۶۴۸۳۷۴۲


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
به پایان آمد این دفتر،حکایت همچنان باقیست
از تمامی تماشاگران عزیزی که با حضورشون و کامنت های پر مهرشون در صفحات مجازی و تیوال مارو حمایت کردن و به گروه انرژی مضاعفی دادن صمیمانه سپاسگزاریم،به قول فرزین محدث تئاتر بدون تماشاگر معنا ندارد.شما هستین که باعث میشین تئاتر رونق پیدا کنه.
بسیار سپاسگزاریم از جناب عمروابادی نازنین و جناب نامور نازنین مدیریت عمارت نمایشی نوفل لوشاتو که صمیمانه کنارمان بودن.
از آنجا که بنا به تصمیم تهیه کننده گروه،کارهای آتی گروه در صورت مساعدت سالن اجرا در دیگر سایت های محترم بلیط فروشی،قرار خواهد گرفت،در صورت تمایل به دنبال کردن اخبار کارهای آتی،میتوانید ما را در اینستاگرام به آدرس arta_theater دنبال نمایید.
یا علی و خدانگهدار.
شاهین این را خواند
مهدی رزمجو، فرزاد جعفریان، شادی اسدپور و لیلا مظاهری این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام
من فرزین محدث هستم بازیگر تئاتر ...بیست و دوسال فعالیت تئاتری دارم و در این مدت مطمئنم کارهایی بازی کردم که به ان نقد وارد بوده و‌هست ..
اما این سالها نه دیگر به دنبال رزومه بازیگری هستم نه به دنبال پولهای هنگفت...
فقط و فقط به دنبال تجربه های سخت و ترسناک هستم... این سخنم اثاریست که در ان بازی میکنم...
من حداقل به ان حد از دانش در هنر رسیدم که متنی را قبول کنم که میدانم قرار است با ان شگفتی ایجاد شود...
با کارگردانی کار کنم که میدانم میداند اصول بازیگری را و‌تکنیک های بازیگری را و میتوانم به او اعتماد کنم ....
اخرین نمایش من این یک اعتراف است ...سخت ترین تجربه بازیگری من بود...
من مواجه با متنی بودم که اصول اولیه را بهم میزد و این به عمد بود...عامدا نویسنده اثر متنی نوشته بود که شیوه ارسطویی را رعایت نکند تا یک جنون صرف شکل بگیرد یک متنی که کاملا روانشناسانه باشد...
کارگردان اثر در یک محیط عجیب دست به کارگردانی و طراحی کرد که مدام میزان سنهایش ریاضی گونه باشد که اکر یک میزان سن اشتباه از جانب من اجرا میشد کلیت اجرا بهم میرخت ...
این نمایش بر خلاف نمایشهای مونولوگ وار بازیگر اجازه رهایی در میزان سن ندلشت چون تمام کلیت کار بهم میریخت...
من کاملا با نقد و‌نظر موافقم چون مطمئنم هیچ اثری بدون نقد نیست ....
البته نقدی که از روی دانش باشد ...
نه از روی لجبازی یا حمله یا مسایل دیگر که امیدوارم ...نباشد مسائل دیگر.....
من در همه حال خدا را شاکرم
و با افتخار از اخرین اثرم دفاع میکنم
من ... دیدن ادامه » هیچ گاه در بازیگری زوری نزدم تا تماشاگر و‌مخاطب را راضی نگه دارم
کسانی که زور میزنن نمیتوانند جنون وار همرا با عقل بازی کنند....
در اخر امیدوارم بتوانیم همدیگر را دوست داشته باشیم....
این دنیا جا برای همه ما دارد ...
و هنر نیز جایش برای همه ما باز است ...
با افتخار میگویم نمایش این یک اعتراف است ....
در پرونده کاریم نمره قبولی دارد و مدافع ان هستم و‌خوشحالم در ان بازی کردم ...

ممنونم از بازی بدت!
پام رفت روی خط!سوختم از اول
خیلی ممنونم از بازی خیلی خوبت.ممنونم آفا فرزین عزیز
بدون اغراق بهترین بازی دو سال اخیر در تئاتر
۳ روز پیش، شنبه
همون روز که فرمودین بیست و پنجم مرداد یک متن در تیوال خواهم گذاشت ،دقیقا حس کردم که این متن خداحافظی است

حیف که من فقط یکبار اجرا شما دیدم ولی یک اجرا به یادماندنی بود و برای تمام عمر در خاطرم خواهد ماند

پایدار و مستدام باشین
۳ روز پیش، شنبه
خسته نباشید بهتون میگم جناب محدث عزیز! امیدوارم خیلی زود شما رو دوباره روی صحنه ببینیم و همینطور بدرخشید.
در این نمایش شما عالی بودید.
۳ روز پیش، شنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
- بازی فوق العاده خوب فرزین محدث عزیز
- متنی پیچیده با لایه های فراوان روانشناختی ( کاش می تونستم یکبار دیگه اجرا رو ببینم تا می شد بیشتر در متن دقیق بشم)
- طراحی صحنه و نورپردازی خیلی خوب
- گریم و طراحی لباس و طراحی صدای خیلی خوب
و مهم تر از همه اینکه ، هرچند از دور ، اما بالاخره جناب رزمجوی عزیز رو حضورا دیدم :)
تبریک می گم به تک تک عوامل عزیز این نمایش فوق العاده.

پ.ن: اگر مدت زمان اجرا تمام نشده بود حتمن توصیه می کردم که کار رو ببینید :)
شاهین جان ممنون ازت،ای کاش میدیدمت.
۳ روز پیش، شنبه
سپاس از حضور و پیام پر مهر شما
۳ روز پیش، شنبه
درود بر شما جناب رزمجوی عزیز، ماشالا سالن شلوغ بود و نخواستم مزاحمتون بشم، ایشالا دفعات بعد حتمن برای عرض ادب خدمت می رسم
۳ روز پیش، شنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نقدی بر نمایش این یک اعتراف است به نویسندگی و کارگردانی شادی اسدپور
این یک اعتراف است : اکسپرسیونیسم
المیرا نداف-تئاتر فستیوال

سادگیِ پیچیدۀ ” این یک اعتراف است” اصلی ترین ویژگی این نمایش به کارگردانی شادی اسدپور است. اینکه نویسنده ، کارگردان و نهایتا بازیگر این نمایش توانسته اند پیچیده ترین مفاهیم فلسفی، روانشناختی و نهایتا انسانی را در عین سادگی برای هر مخاطبی و از هر قشری بیان کنند و او را درگیر مفاهیم مورد نظرشان کنند ، توانایی بسیار بزرگی است.

“این یک اعتراف است” سر راست ترین راه را برای مواجه کردن مخاطب با سوژه انتخاب می کند، مسیری سرراست که از دلِ پیچیدگی هایِ فرمالیستی می گذرد و نتیجتا جانِ مخاطب را درگیر می کند و اصطلاحا تا ساعت ها و حتی روزها با مخاطب کار می کند و این نتیجۀ تیز هوشی صاحب اثر است در انتخاب سبک و البته فرمِ ارائه ... دیدن ادامه » این سبک و البته توانایی غیرقابل چشم پوشی بازیگر، که نقش ( نقش ها ) را روی صحنه زندگی می کند، لحظه ای از راکورد خارج نمی شود، هوشیار و آگاه روی صحنه حاضر شده است و لحظه به لحظه حضورش روی صحنه ترکیبی است از خودآگاهی و غرق شدن در نقش ! ترکیبی عجیب و خارق العاده، که در آن واحد مخاطب فرزین محدث را روی صحنه می بیند و در همان لحظه او را نمی بیند . این بازیگر بی شک برگ برنده این نمایش است .

در کنار انتخاب فرم و انطباق سبک و فرم اثر بر سوژه، در کنار نمایشنامه ای قصه گو اما سرشار از پیچیدگی و تا حدودی سورئال ، در کنار بازی کم نظیر فرزین محدث، نباید طراحی صحنه و لباس ”این یک اعتراف است” را فراموش کرد :

طراحی صحنه نیز ساده است و گویا. در خلق موقعیت مورد نظر نویسنده روی صحنه و مقابل چشمان مخاطب بسیار کارآمد است. امکان خلق میزانسنی فعال را برای کارگردان فراهم می کند، منطبق بر سبک اجرایی نمایش است ، با خطوطی منقطع و فضاسازی چند منظوره که در خلق معنا در خدمت اثر است ولاغیر، بی هیچ زیاده گویی و بی هیچ شلنگ تخته ای ؛ طراحی لباس نیز دقیقا بیانگر شرح حال و شرایط پرسوناژ نمایش است ، که در همه سنین و حتی در نقش های متفاوتی که روی صحنه حاضر می شود معنا و مفهوم درست را در ذهن مخاطب ایجاد می کند و با رنگ های تند و طراحی غریبش به سبک اجرایی اثر منطبق است .

“این یک اعتراف است” یک نمایش اکسپرسیونیستی دیدنی است آن هم در بازار آشفتۀ روده درازی های فرمالیستی و کم فروشی های سبک زده و ادعاهای پوچ و بی اساس صاحبانِ نام و استاد عینکی ها ! نمایشی دیدنی که حتی من را که از پرداختن به مباحث سبک شناسی و نقد های بی ارزش مثلا علمی که بیشتر از اینکه به کار مردم و مخاطب عام تئاتر بخورد ، به درد نویسنده و دک و پز روشنفکری اش می خورد ، امتناع می کنم ، وادار می کند که اعتراف کنم که در یکی از سالن های این شهر یک اثر اکسپرسیونیستی -تقریبا- بی نقص دیده ام.

المیرا نداف – نویسنده میهمان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عاطفه ملایری - خبرگزاری فارس
به گزارش خبرنگار تئاتر خبرگزاری فارس، نمایش «این یک اعتراف است» به نویسندگی و کارگردانی شادی اسدپور مدتی است که در عمارت نوفل لوشاتو به صحنه می‌رود و فرزین محدث در این نمایش خوش می‌درخشد.

عاطفه ملایری، نویسنده و شاعر پس از تماشای این نمایش در گفت‌وگو با خبرنگار تئاتر خبرگزاری فارس عنوان کرد: شادی اسدپور کارگردان این کار آثاری چون «بیدار خوابی»، «خانه نم زده» و «وقتی زنجره‌ها شیهه می‌کشند» را در کارنامه کاری خود دارد.

وی در ادامه افزود:‌ این بار اما کارگردان با نمایش «این یک اعتراف است» تفکری که در پس ذهن خود و مخاطبش را دغدغه می‌داند بر روی صحنه اعتراف می‌کند و این مهم با هنرمندی فرزین محدث بر روی صحنه می‌درخشد.

ملایری یادآور شد: کارگردان با ظرافت به لایه‌های پنهان و پیچیدگی‌های روحی و ذهنی انسانِ تنها می‌پردازد و با زیرکی، آن را با مخاطب امروز که شکل دیگری از تنهایی را در جهان شلوغ و پر همهمه تجربه کرده است در میان می‌گذارد و به حق می‌توان گفت که تا حدی زیادی موفق هم بوده است.

وی با بیان اینکه «این یک اعتراف است» نمایشی تک پرسوناژ است، افزود: فرزین محدث به تنهایی از پس این کار برآمده و با تک گویی‌های درونی که خاصِ این گونه نمایش است، بسیاری از حالات بیمارگونه که شامل روانپریشی‌ها، گره‌های روانی و افسردگی‌هاست را به مخاطب نشان می‌دهد. کار طی یک ساعت اجرا، ریتم را حفظ کرده و مدام با اجرای نقشی جدید از محدث در قالب کودک و بزرگسال تماشاگر را شگفت زده می‌کند.

این نویسنده اظهار داشت: به زعم من موفقیت کار را می‌توان حاصل اندیشه فرافکنِ اسدپور در جایگاه کارگردان و بازی درخشان و سراسر پرانرژی فرزین محدث دانست. در حیطه مونولوگ به طور قطع بار سنگینِ فضای کار به عهده بازیگر است که محدث به خوبی در مونولوگ، حرکت و اجرا از پس آن برآمده و تا انتها از هیجان کار نمی‌کاهد.

وی یادآور شد: در حین اجرا تماشاگر با تنها بازیگر صحنه می‌خندد، گریه می‌کند، اتاق تنهایی‌اش را اندازه می‌گیرد، زمان را می‌شمرد و در نهایت مرگ را به تلخی فریاد می‌زند. اسدپور به خوبی ریشه تنهایی انسان امروز که در گذشته پیچیده و ناخوشش جای دارد را به دستان مخاطب گره می‌زند و در این بین کششی بسیار نزدیک مابین تماشاگر و بازیگر شکل می‌گیرد.

ملایری ... دیدن ادامه » در بخش پایانی اظهار داشت: نگرشی که در نمایش «این یک اعتراف است» چشمگیر است، جهان بینی یک انسان چهل ساله را نشان می‌دهد که گویی چیزی جز درد و ناخوشی های درون‌اش نمی‌بیند و به چیزی جز انتقام از خود به دلیل شکست‌ها و ناکامی‌ها فکر نمی‌کند. ابعادی که می‌توان با شناخت آن از حجم بزرگی از تنهایی بیرون آمد و دیدگاه خوشایندتری نسبت به جهانی که درآن به گذران عمر مشغولیم داشت.

وی همچنین افزود: «این یک اعتراف است»، آیینه‌ای است که انعکاس یک دنیا تنهایی و پریشان حالی را به رخ تماشاگر می‌کشد و او را وادار به اندیشیدن درباره لحظات باقی مانده می‌کند. شاید بشود گفت این نمایش همه ماست که نقاب را کنار زده و یک عمر تنهایی را به یکباره فریاد می‌زند.
نقد نمایش این یک اعتراف است

کیارش وفایی - ایران تئاتر
شکل‌گیری مسائل و اتفاق‌های جهان هستی ارتباط مستقیمی با حضور انسان دارد که بر اساس توانایی‌های خود تلاشی برای بهره‌مندی از آن می‌کند. لذا اهمیت این کارکرد همراه با جزئیاتش سبب خواهد شد که بتوان حیات بشر را از زاوایای مختلفی مورد تحلیل و بررسی قرار داد. بنابراین این موضوع به نوعی شرح عملکرد انسان تا پایان عمرش تلقی می‌شود که گاهی منجر به قضاوت خواهد شد. البته باید اذعان کرد که هر اتفاق و رویارویی هر انسان جهانی برای دیدن است.

لزوم ارتباط و شکل دادن به جریان‌های بی‌شماری که در جهان پیش می‌آید ثمره زمانی است که بشر برای به دست آوردن و یا از دست دادن صرف می‌کند تا از این طریق هویت خود را معرفی نماید. حال این مسئله قابلیت آن را دارد که انسان‌ها را به دسته‌ها، گروه‌ها و یا ملت‌هایی با تیره ... دیدن ادامه » و نژادهای مختلف کند تا در عین یکسان بودن تمایزهایی برای تحلیل عملکرد در اختیار داشته باشند. اصولا ضرورت پیش آمدن اجتماع انسان‌ها به این دلیل است که به نوعی جهان هستی را با مقادیر گوناگون تشریح کند تا نحوه برخوردها و بازخوردها در مقابله با طرح مسئله و یا پرسش پاسخ‌های بسیاری را شامل شود. زیرا این رویکرد جهانشمول با وسعتی که در اختیار دارد قادر خواهد بود که بیش از پیش جهان‌بینی هر یک از اعضای آن جامعه به دیگران انتقال داده شده و حتی مورد استفاده قرار بگیرد. بنابراین جهان هستی و جهان انسان‌ها ارتباطی تنگاتنگ از نظر اعلام وجود و نحوه برخورد با داده‌های یکدیگر را دارد که گاهی تنهایی و زمانی با هم بودن را در مقیاس‌های متفاوت به نمایش می‌گذارد. البته در این میان باید رفتارهای بیرونی و باورهای درونی هر انسان بعنوان جهانی ناشناخته پرداخت که در هر لحظه وجه پنهان خود را معرفی می‌کند. در واقع هم راستا شدن واقعیت و خیال به انسان این مجال را می‌دهد که به سراسر جهان و حتی به جهان‌های دیگر سفر کرده و از ته مایه ذهن خود عنصری نو را در دنیای اکنون پدید آورد که تا اندازه‌ای موجب حیرت و سوال‌های بسیاری شود. لذا تنهایی درونی انسان را باید جزو نقاط ناشناخته‌ای قلمداد کرد و بنابر ژرف بودن دارایی‌هایش همچنان سر به مُهر باقی مانده است.
نمایش «این یک اعتراف است» با ساختاری که برای خود در نظر گرفته می‌کوشد تا مثنوی وجودی یک انسان را با داده‌های خود به تصویر در آورد. شرح حالی که در آن تمام جزئیات به شکل زنجیرواری به یکدیگر برای تشریح اتفاق‌ها متصل است تا درک موضوع برای مخاطب فراهم شود. جهان متن با داشته‌های خود در نظر دارد که شخصیت این نمایش را بنابر خواسته خود در موقعیت‌های مختلف قرار بدهد تا از آن طریق بتواند زاویه‌های پنهان او نشان بدهد. زیرا این تصمیم سبب خواهد شد تا مخاطب شرح واگویه‌های او در فضایی مناسب درک کرده و تا اندازه‌ای با آنها همذات‌پنداری کند. تاکید بر محتوا و تکیه به شخصیت در این اثر مجالی را پیش آورده تا فرم به شکل متناسبی هم‌ راستا با جهان اثر پیش برود و نتایج درستی را حاصل کند. حال این اتفاق در شکل ساختاری خود از مولفه روایت بهره می‌گیرد که بتواند برونریزی‌های شخصیت را به مرور بروز داده و مخاطب را ترغیب به کشف و شهود کند. البته موضوع کشف و شهود با استفاده درست از قالب مونولوگ در جهان متن طراحی شده که مستقیم به شخصیت و واکنش‌های او باز می‌گردد. لذا در این ترکیب دراماتیک نویسنده اثر کوشیده تا موقعیت‌های نمایشی را به گونه‌ای طراحی کند که شخصیت بتواند با ورود به خرده پیرنگ‌های گوناگون مسیری معین را به رسیدن به هدف تعریف بدهد. البته از نگاه موقعیت‌محور بودن در این نمایش می‌توان این گونه قلمداد کرد که برونریزی‌های شخصیت تا پایان رابطه مستقیم خود را با موقعیت حفظ می‌کند، زیرا بسیاری از کنش‌ها با ترتیب موقعیت در رفتار شخصیت و بازخورد مخاطب شکل می‌گیرد.
شخصیت‌پردازی در جهان متن این اثر بیشتر از آنکه جنبه بیرونی و نمایشی داشته باشد بسیار به جهان درون و برون‌گرایی شخصیت اشاره دارد. لذا هر واکنش شخصیت بیانگر باورهای درونی او به شمار می‌آید که بر اساس مشاهدات و جهان‌بینی بازتاب داده می‌شود. رویارویی درون و بیرون شخصیت را شاید باید به عنوان ستون اصلی این درام تلقی کرد که سبب می‌شود مسائل با پیچیدگی‌های موجود قابل درک باشد. زیرا بالاخره مخاطب نیز با یک یا چند اتفاق مشابه در جهان خود که شخصیت‌ آنها را شرح می‌دهد روبرو بوده است. نریشن‌های طراحی شده این مجال را به شخصیت می‌دهد تا او بتواند درون خود را مورد واکاوی قرار داده و از یافته‌های خود حرف بزند. در واقع باتوجه به ساختار مولفه روایت، شخصیت به نوعی راوی اثر خوانده می‌شود که دائم در تقلا برای رسیدن به خود است که این امر با بیماری مالیخولیا ممکن می‌شود. حال در این میان دانای کلی که در نمایش وجود دارد این وضعیت حضور و واکنش را بیشتر برای مخاطب شفاف می‌کند. شخصیت با رجوع به دنیای درون خود چندین شخصیت را به جهان بیرونی آورده و با هر کدام از آنها به نوعی در نبرد است و تلاش دارد با تکرارهای تعمدی به خواسته خود دست پیدا کند. بازیگر این نمایش با درک کامل و درست خود از حواس بازیگری، جهان متن و فضای اثر توانسته شخصیت را به همان‌گونه که نیاز بوده چند وجهی، تنها، عصیان‌گر و تا اندازه‌ای نیازمند نشان بدهد. البته باید در این راستا استفاده مناسب از حرکات بدن را نیز اضافه نمود که داده‌های محتوا را به خوبی برای مخاطب باورپذیر می‌کند. لذا این مزیت سبب شده تا بازیگر بتواند در هر موقعیتی که قرار می‌گیرد بهترین پتانسیل را برای ارائه داشته باشد.
میزانسن‌های کاربردی و تاکیدی که آن نیز از جهان متن نشأت می‌گیرد فضایی را در اختیار شخصیت قرار داده تا بتواند برون‌ریزی‌های پیاپی را با فاصله‌گذاری‌های هوشمندانه ترتیب بدهد و دنیای درون خود را به تصویر بکشد. حال اهمیت دیگر نگاه کارگردانی به باورپذیری روایت، فضاسازی و موقعیت‌های خلق شده مربوط است که توانسته شخصیت را با اوج و فرودهای قابل تامل روبرو کند. طراحی صحنه، نور، لباس از دیگر عنوان‌هایی است که بهره درستی برای جهان اثر فراهم آورده تا رجوع شخصیت به گذشته و شخصیت‌هایی که در درون او زندگی می‌کنند با محتوا و فرم مناسب بیشتر مورد توجه قرار بگیرند. البته در میان تمام این داده‌ها و داشته‌ها باید به مولفه زمان که بی‌شک یکی از دراماتیک‌ترین عناصر از این نمایش است اشاره داشت که شخصیت را تحت تاثیر خود قرار داده بود تا بتواند همه چیز را آن طور که باید در معرض دید مخاطب قرار بدهد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
متنی ٢ سویه که از منظر روانشناختی اثر به سمت موارد مفاهیم کودک ، بالغ و والد سوق پیدا می کند و از سوی تئاتری و معنا در مسیر واگویه هایست از یک شخصیت میانسال که با روایت تروماهایش از بدو کودکی تا پایان جوانی ترسیم اجتماعی روان گسیخته و زیستی اوست.
متنی مبتنی بر تک گویی شخصیت محوری که پس از ٣٠ دقیقه از اجرا بواسطه تکرار در روایت کمی کسل کننده خواهد بود اگر چه که بازیگر نمایش با به رخ کشیدن قابلیتهایش در بازی توان تحمل را تا پایان ٤٥ دقیقه ای اثر راحت تر می کند.
تکلم کودکانه شخصیت در پاره ای از اوقات بر سادگی و تلطیف فضا می افزاید اگرچه که ممکن است به بدنه داستان روایی صدمه بزند.
طراحی صحنه بر اساس تک لوکیشنی است در خانه که گویا امن ترین و تنهاترین بخش هر خانه است.
با چهره پردازی ساده و طراحی لباسی در خدمت متن و مونولگ اجرایی و نور پردازی که مبین محل ... دیدن ادامه » خاصی از هر خانه که حین اجرا کمکی به تصویرسازی سیال ذهن مخاطب است.
نکته منفی گرمای سالن است که می تواند انرژی و تمرکز هر بیننده ای را تحت الشعاع قرار دهد.
درجه کیفی نمایش B
بازیگری:٨/١٠
کارگردانی:٧/١٠
طراحی صحنه:٧/١٠
طراحی لباس:٦/١٠
طراحی گریم:٦/١٠
افکت صوتی:٧/١٠
نور:٧/١٠
حمیدرضا مرادی و زهره مقدم این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در هر شرایطی فقط باید خدا را شاکر باشیم و یادش چه در نیوش کردن خوشی چه در سختی.......خدا را شاکرم و شکر گزار که او بالاترین مرتبه است از الطاف.....
خدا را شکر ..
خوش درخشیدید در این نمایش جناب محدث عزیز! عرض خسته نباشید خدمت شما.
۱۵ مرداد
۵ روز پیش، پنجشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نگاهی به نمایش «این یک اعتراف است» به کارگردانی شادی اسدپور با استفاده از نظریه‌ی آیینه‌ای و امر خیالی لاکان

پویا نعمت‌اللهی - هنر آنلاین
=======================
نمایش «این یک اعتراف» است را باید در زمره‌ی یکی از جدی‌ترین آثار روانکاوانه در تئاتر کشور در این چندساله‌ی اخیر محسوب کرد. کارگردان این اثر (که نویسندگی متن را هم برعهده داشته) لیسانس روانشناسی دارد و تحصیلات خود را در حوزه‌ی کارگردانی ادامه داده است. او در نمایش قبلی خود با نام «خانه‌ی نم‌زده» نیز نگاه روانکاوانه بر شخصیت‌های نمایش داشت. خودش جایی گفته تم اصلی دو کار اخیرش «تنهایی انسان مدرن و نبود ارتباط با جهانی هراس‌انگیز» است.
روانشناسی علم شناختن روان انسان است، حال آنکه روانکاوی بر روی ضمیر ناخودآگاه تمرکز دارد. روانکاوی پسافرویدی، آنچنان که در آموزه‌های لاکان تبلور یافته، تأثیر مهمی بر نظریه‌های انتقادی معاصر و ازجمله نظریه‌ی فیلم داشته است. این نحله در واقع، گسست پست‌مدرن از آراء فروید است. این نوشتار قصد دارد نمایش مذکور را بر حسب نظریه‌ی آیینه‌ای لاکان واکاوی کرده و رگه‌های تاثیرپذیر نویسنده و کارگردان را از آراء لاکان را بررسی نماید. پرداختن به سایر جنبه‌های روانکاوی نمایش «این یک اعتراف است» از منظر آراء لاکان مستلزم ورود به مباحث گسترده‌ای در حوزه‌های روانشناسی، انسان‌شناسی، زبان‌شناسی و پدیدارسناسی است که پیچیدگی‌های نظری و مفهومی ملال‌آوری دارد. لذا در نوشتار حاضر صرفاً به نظریه‌ی مرحله‌ی آیینه‌ای بسنده شد.
ژان لویی بودری در سال 1970 مقاله‌ای با نام «آثار ایدئولوژیکی ابزار و ادوات اصلی سینما» منتشر کرد و از آن زمان بودکه آراء بحث‌انگیز ژاک لاکان پا را از حوزه‌ی روانکاوی فراتر گذاشته و وارد ساحت‌های مختلف زندگی اجتماعی انسان شد. بودری در این مقاله سینما را همچون ابزار روانی جایگزین می‌داند که با الگوی دلخواه ایدئولوژی غالب، همخوانی دارد. ابزار و ادوات و وسائل و تجهیزات سینما همگی در خدمت کارکرد «بازسازی عینی» هستند تا نوعِ خاص همذات‌پنداری ایجاد شود تا از این طریق بتوان به شناخت و آگاهی و برساخت معنا اقدام نمود.
بودری معتقد بود که سازوکار ایدئولوژیکی فعال در عام سینما از رابطه‌ی میان دوربین و سوژه سرچشمه می‌گیرد. سؤال بودری این است که آیا دوربین به سوژه اجازه و فرصت این را می‌دهد که «خود» را مانند «حالت آیینه‌ای» بسازد و به دست آورد؟اما نظریه‌ی آیینه‌ای که بودری به آن اشاره می‌کند، چیست؟ و چه اهمیتی در عرصه‌ی فیلم و نمایش دارد؟
بودری معتقد بود که اساساً اهمیت معنایی یک فیلم (نمایش) در محتوای داستانی آن نیست؛ بلکه به ساختار تماشاگرایی سینماتیک ارتباط پیدا می‌کند. این به نوعی ورود سوژه‌ی اکانی به عرصه‌ی مطالعات فرهنگی است. پرده‌ی سینما چونان آیینه‌ای اس که «تصاویر» را بازتاب می‌دهد و نه «واقعیت» را و وقتی تماشاچی‌ها به دنبال واقعیت رفته و سرشان را می‌چرخانند، آنگاه در پشت سر خود چیزی جز پرتوهایی متحرک که از یک منبع نور بیرون می‌آید، نخواهند دید. بودری از «آیینه» به عنوان بهانه‌ای برای ورود به نظریه‌ی آیینه‌ای لاکان یاد می‌کند.
مرحله‌‌ی آیینه‌ای در واقع شکل‌گیری «اگو» ego از طریق همانندسازی خویش با تصویری است که از «خود» self دارد. «اگو» بخش سازمان‌یافته‌ی روان است.
لاکان در نظریه‌ی آیینه‌ای توضیح می‌دهد که نوزاد در سنین 6 تا 18 ماهگی تصویر خود را در آیینه تشخیص می‌دهد. نوزاد مجذوب تصویر خود می‌شود و سعی می‌کند آن را کنترل کرده و با آن بازی کند. او در ابتدا تصویر خود را با واقعیت خلط می‌کند اما به زودی درمی‌یابد که تصویر، یک سری ویژگی‌های مختص به خود دارد و سرانجام می‌پذیرد که تصویر مذکور، در واقع تصویر خودش و بازتابی از خودش است. کودک در طول مرحله‌ی آیینه‌ای متوجه می‌شود که بدنش شکلی تامّ و تمام دارد. او حرکت‌های تصویر را از طریق حرکات بدنش کنترل می‌کند و دچار لذت می‌شود. اما این حس تمامیت و سَروری، با تجربه‌ی نوزاد از بدن خودش (که هنوز تسلط کاملی بر آن ندارد) در تضاد است. در حالی که نوزاد بدن خود را به صورت تکه‌تکه حس می‌کند؛ چنانکه گویی بدنی قطعه‌قطعه دارد و هنوز یکپارچه نشده است. اما تصویر آینه احساس تمامیت و یکپارچگی را در نوزاد زنده می‌کند. «نکته‌ی مهم در این جا این است که نوزاد خود را با این تصویر آیینه‌ای یکی می‌انگارد. تصویر خود اوست. این یکی‌انگاری یا همانند‌سازی حیاتی است. بدون آن نوزاد نمی‌تواند به مرحله‌ی ادارک حودش به عنوان موجودی کامل یا تمام برسد. اما تصویر در عین حال «بیگانه‌کننده» نیز هست. زیرا با «خود» خلط می‌شود. در واقع تصویر سرانجام جای «خود» را می‌گیرد. بنابراین احساس «خود»ی یکپارچه به بهای دیگری‌بودنِ این خود، یعنی تصویر آیینه‌ای ما، تمام می‌شود.
لاکان در این نظریه بین سوژه و «اگو» تمایز قائل می‌شود. به تعبیر لاکان اگو تاثیر تصویر است و ماهیتی خیالی دارد و محصول رابطه‌ی خیالی کودک (سوژه) با تصویر خیالی خود در مرحله‌ی آینه‌ای است. به تعبیر دقیق‌تر: «مرکزی‌ترین نکته‌ی مرحله‌ی آینه‌ای این است که کودک در مواجهه اولیه با تصویر خودش، خود را به‌مثابه دیگری –که در خارج از خود او قرار دارد- بازمی‌شناسد؛ یعنی اولین مواجه انسان با «دیگری» موجب شکل‌گیری ساحتی خیالی و نهایتاً شکل‌گیری اگو می‌گردد.
می‌توان نتیجه‌ گرفت دو مکانیسم اصلی شکل‌گیری اگو عبارت‌اند از: مواجه با خود به‌مثابه‌ی «دیگری» و این‌همانی‌ با تصویر خود در آینه (که به‌عنوان «دیگری» تلقی‌ شد). اساس اگو در خیالی بودن آن است. در عین حال به باور فروید نیز، بخش اعظمی از «اگو» خارج از کنترل است و «اید» id نام دارد که بر تصمیم‌ها و اختیارات «اگو» تاثیر دارد و با معادل «نهاد» نامگذاری می‌شود.
اکنون لاکان به توصیف «امر خیالی» می‌پردازد که اولین ساحت از ساحت‌های سه‌گانه‌ی لاکانی است. آنچنانکه شون هومر معتقد است، ناخودآگاه در واقع قلمروی آرزوها و فانتزی‌های واپس‌زده است.
در مطالعات‌فرهنگی عمده تأثیر مرحله‌ی آینه‌ای متوجه شکل‌گیری هویت است، به این مسئله که هویت فرد به‌مثابه سوژه‌ای در فرهنگ چگونه ساخت ‌می‌یابد می‌پردازد. در این فرایند افراد خود را در آینه‌ی فرهنگ بازمی‌شناسند و بازشناسی باعث ساخت یابی سوژه‌ی فرهنگی می‌‌گردد. لاکان نظریه‌ی آیینه‌ای خود را در قلمروی ویژه‌ای به نام «ساحت خیالی» ارائه کرده است. از نظر لاکان، امر خیالی دقیقاً همین قلمرو تصاویر ذهنی ای است که ما در آن اقدام به همانندسازی هویت‌مان می‌کنیم، اما در این همانندسازی به ادراک و تشخیص نادرست از خودمان سوق داده می‌شویم. کودک خود را همچون یک تصویر در آینه می بیند و سعی می کند به این تصویر شباهت پیدا کند؛ سعی می کند به این سوژه ای که خیالی است، تبدیل شود.
آنچه ... دیدن ادامه » تاکنون ذکر شد می‌تواند صورت بسیار بسیار خلاصه‌شده‌ای از نظریه‌ی آیینه‌ای لکان در ساحت امر خیالی باشد که برای ادامه‌ی بحث ضروری بود. به نمایش برگردیم:
فقط یک شخصیت وجود دارد. این شخصیت هیچ اسمی ندارد. صحنه‌ی نمایش نیز حمام و دستشویی یک منزل است. دکور نمایش بسیار ساده است. درواقع هیچ نیازی برای پیچیده‌سازی حس نمی‌شود چرا که کارگردان هرآنچه را که می‌خواهد بیان کند، اموری مرتبط با روان کاراکتر است و ارجاعات صریحی به ابزارها و وسائل نیز صورت نمی‌گیرد. تنها استثناء موجود، یک عدد آب‌نبات چوبی یا شکلات بود که کاراکتر در اوج استیصال مقطعی روانی خود، به یکباره به جست‌و‌جوی آن می‌گشت و هربار آن را پیدا می‌کرد، به دهان می‌گذاشت و پاهایش را از شدت شعف چونان کودک خردسالی بالا و پایین می‌کرد و صدایش به صدای کودک برمی‌گشت. این‌ها ارجاعات آیینه‌ای هستند.
مرد چهل‌ساله‌ی بدون نام این نمایش، در هر بار تصویر متفاوتی ارائه می‌کند. این‌ها درواقع تصاویر «خود» هستند که امکان یک «اگو»ی ثابت را از «خود» سلب می‌کند. پس کاراکتر نمایش، یک «خود» دارد که شکاف خورده و این شکاف نیز پرناشدنی است. مفهوم سوژه‌ی لاکانی در قامت «سوژه‌ی شکاف‌خورده» نیز از همین‌جا می‌آید.
مرد بی‌نامِ ما احساس «فقدان» و «فقر» و از دست رفتن یکپارچگی دارد. گویی مُهر ناپایداری دائمی بر پیشانی‌اش خورده است. مرد نمایش ما یک «اگو»ی شکافته دارد که هویت خود را در «دیگری» می‌جوید با شادمانی گذرا . چرا که تصویر ایجاد‌شده، بیگانه‌ساز است و مجال یکپارچگی به سوژه نمی‌دهد و اگو برای عبور از این وضعیت بیگانه‌ساز، وارد «نظم نمادین» می‌شود. تصور می‌شود که «خود» می‌تواند با ساحتِ زبان ورود کرده و این بُعد را مغلوبه ساخت.
صحنه‌ی حمام چندین ظرف مایع سفیدکننده و شوینده دارد. وان و توالت نیز در صحنه به چشم می‌خورد. انتخاب مکانی با این مختصات هوشمندانه می‌نماید. حمام محل شستسوی جسم است. توالت نیز بدن را از زائدات و فضولات تهی و پاکسازی می‌کند. شوینده‌ها نیز در حکم تمیزکننده هستند. اما نمی‌توانند مستقیماً بر جسم انسان (گوشت و پوست و اعضاء و جوارح) اِعمال شوند. پس دلیل حضور آنها چیست؟ یک پاسخ می‌تواند به مقوله‌ی «هویت و نفی» ارتباط داشته باشد. آنگونه که مادن ساراپ می‌گوید: به لطف هویت، هر موجودی همیشه یکسان باقی می‌ماندو به طوری که دائماً با خودش این‌همانی دارد و متفاوت از دیگران است. اما یک هستی از طریق نفی این‌همانی می‌تواند هویت خود را نفی کند و یا از آن فراتر رود و به هستی دیگر غیر از آنچه هست تبدیل شود. حتی به ضد خود. هویت و نفی درواقع جنبه‌هایی مکمل از یم هستی و وجودِ واقع هستند. با این اوصاف وجود شوینده‌ها در راستای نفی و زدودن هویت‌های قبلی کاراکتر معنا پیدا می‌کند. اما سوژه‌ی شکافته‌شده عملاً توانایی بازسازی و ترمیم خود را ندارد (مثلاً در این‌جا نمی‌تواند با هیچ شوینده‌ای هویت‌های قبلی را از «خود» پاک کند)
بازی با تمرین زایمان آغاز می‌شود. مرد قصه‌ی ما همچون زنان پای خود را باز می‌کند تا تمثیل زایمان را ارائه کند. تغییر صداها از نازک به کلفت به مثابه‌ی تغییر کاراکتر است. این به معنای آن است که «اگو»ی شکل‌گرفته در مرحله‌ی آینه‌ای، همواره «اگو»ی دیگری است. به همین خاطر است که نمی‌توان شخصیت ویژه‌ای را به عنوان کاراکتر غالب شناسایی کرد و تمهید کارگردان این بوده که چرخش مداومی بین این «اگو»ها شکل گیرد. اما چرا؟ دلیل این است که هرگونه جذبه و شادمانی در واقع مستعجل است چرا که تصویرِ ایجاد‌شده دارای بعد ویژه‌ای به نام «بعد بیگانه‌ساز» است. خصیصه‌ی این بعد آن است که هرگز به سوژه مجوز یکپارچگی نمی‌دهد.
مرد چهل‌ساله‌ی نمایش در ساحت امر خیالی مستقر شده است. حوزه امر خیالی درقلمروی تصاویر است، تصاویری که توجه را جلب کرده و با آنها همانندسازی می شود. این همان کاری است که کاراکتر نمایش انجام می‌دهد. خیال‌پردازی پایه‌ی اصلی درک ما از واقعیت است و آنرا به منزله‌ی روایتی می‌دانیم که میل را وارد می کند. برای لاکان انسان همان خیال های خودش است. در نظم خیالی مهمترین مسئله همانند سازی «من» یا ego بر اساس یک تصویرِ از «دیگری» است. هویتی که معرف رابطه دوتایی و نخستین است. هویتی که نه بر اساس صرف ارتباط «من» با دیگری بلکه بر اساس تصویری از دیگری شکل می گیرد. کاراکتر نمایش نیز دقیقاً به همین علت دچار ازخودبیگانگی است چرا که «من» از طریق «دیگری» است که رنگ می‌گیرد ولی گمان می کند این شماتیک از آن خودش است. کاراکتر چهل‌ساله که گویا تمامی عمرش در حصر بوده، هیچ شناخت دقیقی از «خود» ندارد. او به عدد 3 باور دارد. تعداد کاشی‌هایی که تک‌تک آن‌ها را تمیز کرده و عکس خود را در آن‌ها می‌بیند. اینکه سه بار با مرگ برخورد داشته است.
او از سکوت می‌ترسد با اینکه تلویزیون همواره روشن بوده اما او همچنان از سکوت در رنج و واهمه بوده است. پدر هنوز حضور خیالین دارد و این این خیالین به درجاتی از واقعیت می‌رسد. پدر از کلمه‌ی «بابا» خوشش نمی‌آید و هر بار «بابا» بر زبان کاراکتر آید، سیلی می‌خورد. پسر قرار بوده همواره طری رفتار کند که پدر می‌خواهد. آنگونه لباس بپوشد که پدر دوست داشته است. از دستگاه نظری لکان این را باید به‌مثابه‌ی آشتی‌دادن «دیگری» با «هویت خود» دانست. اما این مقصود هرگز حاصل نمی‌شود اینجاست که سوژه وارد «نظم نمادین» می‌شود.
کارگردان در مصاحبه‌ای گفته دغدغه اصلی او به مسئله انسان، هویت، تنهایی انسان و زندگی او در عصر مدرن و جهان هراس‌انگیز پیرامونش مربوط می‌شود. استفاده از عناصر مورد نیاز به آن دلیل است بتواند جهانی دیگری را به مخاطب نشان بدهد، جهانی که او در عین آنکه می‌تواند آن را درک کند برایش جذابیت‌های بصری و شنیداری و... به همراه داشته باشد. کارگردان گفته در این نمایش یک سری روایت‌های ناموازی وجود دارد که در یک مقطعی به یکدیگر پیوند خواهند خورد و اتفاق‌هایی که به شکل پازل گونه کنار هم چیده می‌شوند تا قصه کلی شکل می‌گیرد. اکنون سؤال این است که چه چیزی قرار است مانند نخ تسبیح این خرده‌روایت‌ها را در کنار هم قرار داده و منسجم کند؟ کارگردان جواب می‌دهد: «مخاطب با یک سری واگویه‌های درونی شخصیت مواجه است. حتی میزانسن‌ها و ترکیب‌بندی‌ها به شکلی صورت گرفت که مخاطب این شخصیت تماشاگر نیست، یعنی شخصیت برای لحظه‌ای با مخاطب صحبت نمی‌کند به این دلیل که اگر طور شود آن فضای محصور و چهار دیواری از بین خواهد رفت. بنابراین مخاطب این بازیگر موقعیت مکانی و سایر داشته‌های صحنه است. زیرا مخاطب اکنون نیازمند آن است که تصویر، واکنش و فضای دراماتیک ببیند» . این تمهید بسیار جالبی است که حکایت از آشنایی دقیق کارگردان به دنیای روان و روانشناسی و روانکاوی است.
قبل از هر چیزی ممنونم ازتون که اینقدر به مخاطب احترام میزارین
خیلی وقت بود که یه نمایش تمام و کمال ندیده بودم
متن عالی عالی عالی
کارگردانی دقیق و فکر شده و پر از ایده
و بازیگری فوق العاده
پنجاه دقیقه به وجد اومدم و نتونستم چشم از صحنه بردارم
مگه میشه اینقدر برای ثانیه به ثانیه یک نمایش ایده داشت و طراحی کرد
چقدر ایده وان و حمام و دوست داشتم و همه چیز تمام جزئیات در خدمت کار بود.
ممنونم از گروه خوب اجراییتون و به امید کارهای بعدیتون
پایه اصلی اجراهای تک نفره عموماً قدرتِ بازیِ بازیگر و توانش در جذب کردن مخاطبه؛ که به نظر من این اجرا از این نظر موفق بود. از فرزین محدث اجرای تئاتر ندیده بودم (یا در خاطرم نیست.) و همیشه تعریفِ اجراهاشون رو شنیده بودم. این همه تغییر شخصیت و لحن به این سرعت و پشت سر هم، انرژی خیلی زیادی لازم داره که ایشون خوب از پسِ این کار بر اومدن. داستان برای من کمی گنگ بود در بعضی قسمت‌ها ولی در انتهای کار تقریباً همه چی در جای خودش قرار گرفت و واضح شد. (نظر خانم نرگس هم که همین پایین نوشته شده به شخصِ من کمک کرد برای درک بهتر بعضی نکات :) )
اگر علاقمند به اجراهای تک نفره و روانشناسانه هستید، براتون جذاب خواهد بود.
من از تنهایی میترسم. اینجا احساس خفگی می کنم. نفسم بند میاد. اینجا هیچ کس نیست، همه رفتن. میترسم ، از تک تک کاشی های اینجا میترسم...

اینجا من با چهل سال عمر، تمام کارهای دیروز و انجام دادم. میدونم فردا هم همین کارای امروز و تکرار می کنم...

من از سکوت می ترسم. با اینکه تلویزیون خونه مون همیشه روشن بود ولی یه سکوت وحشتناک توی خونه بود که من ازش میترسیدم...

خودکشی اصلا کار راحتی نیست. من زیاد به مرگ فکر کردم، مرگ های زیادی رو هم دیدم...

من ، بچه که بودم دوست داشتم با ماهی های کاشی مون حرف بزنم. اونام با من حرف میزدن...

پام رفت رو خط، سوختم، از اول...

من ، بچه که بودم دوست داشتم یه کفشدوزک گنده داشتم ، پشتش میشستمو اون هر جا که میخواست منو می برد...

من خسته ام...چهل ساله که خسته ام...دلم میخواد بخوابم...سلام مادر...
این یک اعتراف است،داستان غریب فردی تنها بود که کمال گرایی اطرافیان در کودکی و انزوا بدلیل مشکلات خانوادگی تبدیل به شخصیتی مضطربش کرد و اضطراب ریشه ی وسواس شد،چه وسواس فکری چه عملی.
فرزین محدث به زیبایی تمام،من تماشاگر را با جزئیات و کلیات دنیای یک فرد وسواسی مواجه کرد.انتخاب صحنه ی حمام که محل امن اشخاص وسواسی هست عالی بود.و نشخوار فکری و عذاب وجدانهای پی در پی درباره ی وان حمام و مادربزرگ خیلی به جا بود.و آخ ازون لحظه ی اشتیاق به خواب و خاطرات آرامبخش که همه به لالایی ختم میشد.

فقط ای کاش کار مونولوگ نبود تا میشد به قصه عمق بیشتری داد و بیشتر به لایه های زیرین پرداخت...

خسته نباشید به عوامل و فرزین جان محدث
حیف که هنوز نتونستم برنامه م رو تنظیم کنم و ببینم کار رو
۰۸ مرداد
صبا جان خوشحالم توام خوشت اومد.
۱۱ مرداد
سرکار خانم نرگس
سپاس از مهر و عنایت شما
۱۵ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این یک اعتراف است
از سیاه مستی فلسفه عشق و مرگیدن با مُسکِر وایتکس در کف عفونی کاشی حمام مضرب 3 وسواس
و رویت بو و بَر آینده از اوووووج مواااال فرنگی از پَسِ تهویه دوّااااار
عُق زدن خود حین زاییدن ترس ها از رحم نفرین مادرانه آفت زده خیانت نسل دچار بی اختیاری ادرار خاطره
در مواجهه نزدیک با موت هشتادساله جذام مغزی مغروق در وان خشم داغ تیزابی ، پدرانه معیوبِ باغبان گل تحقیر
و به هرزگی رفته در اتاق تحتانی با مادر چااااق ، دختر همسایه خووووش صدای برگر زغالی شده عکس های اتاق فوقانی

اوووووووف که نمایشگر سوراخ کلید بی عیب است
شکلات دسته دار سیاهت را با پوست بِمَک
عمووووووو ، پام رفت روی خط
سووووووووووختم
دوباااااااااااااااره از اوووووووول

سپااااااااااس از یکایک شمااااا که از بس خوووووووووووووب بودید ، حالمان بدددددددددددددد شد
خانم اسدی محبت کنید بعضی دیالوگ ها رو بنویسید
خیلی دوست داشتم
۰۷ مرداد
مغلوب به قلمم و محکوم به حفظ و انتقال
تقلید طوطی واره ای ناچار
که قلم هدیه ای هستی ست به نیکان
شه بانو اسدی قلمت مستدام ⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩
۱۵ مرداد
جناب لهاک
به روزگار وَر افتادن میراث داری و رواج میراث خواری
فاتح قلم و ناشر اندیشه اید ، عنقا وار
حافظ و خاطرتان به "و ان یکاد" بی گزند


کنیز جارو به دست و طالع سیندرلایی :)
۱۷ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بازی بی نقص و تاثیرگذار فرزین جان محدث به شدت قابل تحسینه، یک بدن تماما آماده و یک بیان بی عیب و یک بازیگر واقعی.
ایده ی نویسنده اما در سطح باقی مانده و به لایه های عمیق تر نفوذ نکرده.
طراحی لباس عالی. دکور خیلی خیلی ساده و بدون هیچ خلاقیتی.
اون قسمت ریتمیک موزیک هم اصلااااااا به تم کار نمی آمد....یعنی خیلی توو ذوق زد :(

آرزوی موفقیت و درخشش برای گروه تئاتر آرتا در اجراهای آینده و همچنین سپاس از جناب رزمجو، خانم اسدپور و فرزین جان که فرصتی هرچند کوتاه برای گپ و گفت فراهم آوردند.
چقدر حیف و چقدر بدشانسه دایه،سارا جان تو سالن بوده و دایه محروم شده از دیدارش...
البته سارا جان در خوب بودن فرزین محدث شکی نیست ولی بازی بی‌نقص و بی عیب رو خیلی موافق نیستم
۰۲ مرداد
سارا جان به مرگ فرزاد متوجه منظورت نشدم،ولی علی الحساب یه سبد گل رز هلندی با مقادیری فراوان قلب و عشق نثار مهربونیت.

این سمت منظور من و نیلوفر هستیم که تا حالا پدیدار نگشته ایم و در نهانیم،البته نیلوفر دیده شده توسط بچه ها ولی اصرار داره که این سمت و ... دیدن ادامه » پیش دایه باشه،اون سمتی ها هم که شما و دیگر عزیزان جان هستید که همدیگرو می‌شناسید و چشمتون به جمال همدیگه روشن شده..

فعلا شبتون پر از شادی،همتون رو به خدا میسپارم، نفیسه رو به خاک....
۰۳ مرداد
نیلوفرجان :)))))))))
من اتفاقا خیلی درون‌گراییم رو دوست دارم و لذت میبرم از تنها گشتن هام و ازش دفاع میکنم.
البته درجه بندی داره درون‌گرایی و برون‌گرایی... فک کنم درجه‌ی تو و دایه بیشتر از منه یه مقدار:))))

آقا محمدجواد :))))) آشنایی دلپذیرتری میشد اونجوری:))))))

سارا ... دیدن ادامه » جان، شما اینوری... تبریک میگم :دی

دایه... چیزایی که به ذهنم میرسن برای جواب خیلی شدید هستن. دلم نمیاد بگمشون بهت.
۰۴ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این اجرا بشدت به بازیگرش وابسته ست و فرصت ارزشمندی برای بازیگره که توانایی هاش رو به رخ بکشه و بنظرم انتخاب فرزین محدث برای اجرای این نقش، تصمیم بسیار درستی هست.
نوشتن متنهای چند وجهی ریسک بزرگیه و میتونه نویسنده رو با چالشهای زیادی روبرو کنه و این متن هم از چنین مواردی مستثنی نیست.
ممکنه بعضی از بخشها در ذهن مخاطب با علامت سوال باقی بمونه ولی در بخشهای زیادی، این باگها توسط بازی مسلط و متمرکز آقای محدث کاور میشه.
شاید ترجیح این بود که طراحی صحنه تا این میزان رئال نباشه ولی بنظرم طراحی لباس بسیار جذاب بود و ای کاش از موسیقی استفاده بیشتر و مناسبتری میشد. بهرحال کارگردان موفق شده بود علیرغم مونولوگ بودن اجرا، تنوع خوبی ایجاد کنه و یکنواختی و کسالت کار تک پرسوناژ در این اجرا احساس نمیشه.
و نکته مهم، اعتقاد اعضای این گروه به فرهنگ گفت و شنود ... دیدن ادامه » با مخاطب هست که اتفاق بسیار ارزشمندیه.
بهرحال هر اجرایی با سلایق مختلف دیده و نقد میشه ولی ارزش و احترامی که خالقین یک اثر برای مخاطبینشون قائل هستند، مساله ای نیست که از ذهن مخاطبین پاک بشه
امیدوارم به تلاشتون ادامه بدین و پیروز باشید
سرکار خانم مریم عزیز و دوستان عزیز تیوالی
ممنون که امشب به تماشای نمایش ما نشستید و کلی با هم گپ زدیم و لذت بردیم ❤️❤️❤️
۰۲ مرداد
جناب رزمجوی گرامی
ممنون از شما و گروه محترم که پذیرای ما بودید
۰۲ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این یک اعتراف است از منِ بیننده برای تیمِ تئاتر این یک اعتراف است:

شما با یک اثر هنری روبه‌رو هستین نه صرفا یک اثر سرگرم کننده،اثری که در حالی که به تماشایش نشستین فقط احساس میکنید،می‌بینید،میخندید،شوکه میشوید و گاه شاید برای اندکی از شما پیش بیاید که گریه کنید!
اما فکر کردن را کنار میگذارید،در سراسر تئاتر شما چیزی به اسم تفکر را کنار میگذارید چون وقتی برای فکر کردن وجود ندارد،تیمِ هنریِ این کار به شما اندک زمانی استراحت و وقفه برای اندیشیدن نمیدهد،میخواهید فکر کنید که یک تابلوی تفکر برانگیز دیگر جلوی رویتان قرار میگیرد،زمان آنالیزی وجود ندارد!
اثری مدرن و کلاسِ بالا و دارای ویژگی‌های روانشناختی نو و روش‌های بازیگری قدیم و جدید!
شما با یک مونولوگ مالیخولیایی طرف هستین،آشفتگی‌های ذهنی فردی که یا در گذشته‌اش گیر کرده،یا گذشته‌اش درون ... دیدن ادامه » و زمانِ حالش را بلعیده،یا هردوی آنها!
این تئاتر تلنگری‌ست برای جامعه‌ی تئاتریِ سرمایه‌ایِ حال حاضر!میزانسن‌های دقیق وحساب شده،نویسندگیِ قدرتمندِ از روی آگاهی که ثابت میکنه که قلم در دست هر فردی نباید بچرخد و به اجرا دربیاید،بازیگریِ شاهکاری که به جرات میتوان گفت فقط زیر سایه‌ی نام دیگر بازیگرها قرار گرفته و قدرتی در حد و حدود آنها و شاید بیشتر از آنها دارد.موسیقی هماهنگ و درخور فضای کار،صحنه‌ی زیبا و ساده و مناسب،نورپردازی به جا و رنگ‌آمیزی‌های زیبای نورانی،طراحی لباس با دقت!جدا از شروع و میانه و پایانِ عالی،شما با پیوند میان این سه بخش از تئاتر هم طرفین که میتوان گفت کم و کسری ندارد،چه زیباست که بازیگر و کارگردان و نویسنده‌ی یک تئاتر با هم وسواس داشته باشند برای اجرای یک شاهکار،با هم کار کنند،قدرتمند ظاهر بشن،و تماشاچی‌رو محترم خطاب کنن و به ذوق و شوق هنری تماشاچی آرامش ببخشند!
امروز مغز من غذای خود را دریافت کرد،جایی که تئاتر پایان یافت،احساسات کنار رفت،و من فقط سکوت کردم و به صحنه‌ی تاریک و سالن خالی و کارگردان و بازیگر نگاه کردم!برای من یک تئاتر زمانی قدرتمند است که بیننده را تا مدتی بعد از اجرا هم به تفکر وا بدارد،و این تئاتر تفکر را بر من اجبار کرده!
باز هم یک خسته نباشید برای تهیه کننده و طراح پوستر و کلیه‌ی گروهِ اجرایی❤
اگر تئاتر میخواهید و ایده برایتان مهم است و میخواهید تفکراتتان فشار داده شود، "این یک اعتراف است" را ببینید.عمارت نوفل لوشاتو،سالن یک،ساعت هفت و نیم
برای فرزین محدث و شادی اسدپور
و
برایِ
"این یـــک اعتـراف اســـت"

بنابر توصیه دوستان و بانظرخودم؛ تصمیم گرفته بودم دیگر در مورد نمایشی دل نوشته ای ننویسم ؛ امـــا... امـا نمیشود از شاهکار جدید فرزین محدث در بازیگری و قلم و کارگردانیِ شادی اسد پور گذشت.. نمایشِ "این یک اعتراف است" یک تئاترِ معمولی از جهت پـُر کردن اوقات فرهنگی نیست؛ یک کلاس درسِ تمام عیار از جانب فرزین محدث در قالب هایِ گوناگون بازیگری از جمله بازیِ بدنِ حیرت انگیز و یا لحن و بیانی بسیار فوق العاده که در قالب چند شخصیت و با تغییرات بسیار سریع بر صحنه شکل میگیرد است.. فرزین محدث از ان دست بازیگرانیست که به وضوح میتوان با توجه به تجربه فراوان در امر بازیگری؛ بازهم پیشرفت اورا از هرنمایش به نمایش بعدی دید..
این یک اعتراف است که میتوان ان را درقالب نمایش های مونولوگیِ تک ... دیدن ادامه » پرسوناژ قرارداد؛ کار را برای بازیگر بسیار سخت و پیچیده میکند؛ اما محدث با چنان مهارتی بر صحنه خوش رقصی میکند که اساسا مجالی کوتاه هم به تماشاگر برای اندکی خستگی در یک ساعت نمایش به هیچ وجه نمیدهد.. پر واضح است که این نمایش جذابِ ترس و شیرین؛ از خاستگاهِ قلمی می آید که مطالعه گر و تا حدی زیاد مطالبه گر است..شادی اسد پور قلمی از خود در این نمایش اراعه داده است که اولا هر بازیگری را به چالشی صد در صدی میکشد ؛ که این امر را کاملا در طول نمایش به صورت دوئل وار بین خود و محدث میتوان حس کرد؛ و ثانیا ذهن مخاطب را با یک متن کاملا سینوسی با فراز و فرود هایی از دلِ ترس و شیرینی؛ شدیدا دعوت به یک ساعت تفکر میکند..
اسد پور علاوه بر متن ؛ از خود کارگردانی ای خوش ریتم و بر پایه متن و بازیگر رو میکند که من را به یاد برخی از تئاتر های دهه ی هشتاد انداخت؛ انجایی که بازیگر و کارگردان دل به دست قلم و متن میدادند و بر صحنه هردو مکمل وار میدرخشیدند..
نور و طراحی صحنه ی این نمایش ؛ که در پـَسِ ان موسیقی متنی دلچسب را نیز میشنویم همگی گواه بر تسلط کامل کارگردان و تک تک عوامل برمتن است.. رفقای جانم؛ به زبان عامیانه بگم بهتون که اگر به بازیگری ؛ به نویسندگی؛ و به تئاتر و هنر علاقه مندید؛ از این کلاس به اون کلاس نریـــد و وقت و هزینه خودتون رو صرفِ بیهوده نکنید!
به جاش کافیه یساعت وقت بزارید و به عمارت نوفل شاتو سالن شماره یک مراجعه کنید که ان جا هرشب ساعت نــوزده و سـے دقیقه فرزین محدث متدهای روز بازیگری را در نمایش این یک اعتراف است به همراه اموزشِ درست نویسندگی و کارگردانی بر پایه اصول و متن از شادی اسدپور را میتوان به نهایت کلمه آموخت..
میلاد جان نازنینم ❤️❤️❤️
خیلی ممنونم از حضورت و انرژی خیلی خوبت و لطف بیکرانت و خیلی خوشحالم از آشنایی با تو نازنین ❤️❤️❤️
۲۸ تیر
ممنونم ازت میلاد جان ..خوشحالم که چون تویی دوست دارم در این زمانه الطافت همیشه شامل حالم بوده❤❤
۲۸ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
۲۸ تیرماه سال ۸۷
خسرو‌ جان شکیبایی از بین ما رفت
به جرات میتوان گفت که بازیگری را از دست دادیم که نقش های ماندگاری بازی کرده بود
بازیگری برای تمام فصول...
بازیگری که در هر نقشی که ایفا کرد روحش را در ان به یادگار گذاشت..
اما خسرو شکیبایی را فقط به خاطر بازی هایش دوست نداریم ...او را به خاطر منش و رفتارش دوست داریم ...
دلتنگ خوبی هایش هستیم...دلتنگ ان روح بلند و سرکش او‌هستیم و این دلتنگی تا ابد هست..
یادمان نرود که زود میتوان انسانها را از دست داد و ان زمان مدام دلتنگ شد....حداقل الان کنارشان باشیم دوستشان داشته باشیم...همدمشان باشیم...کنارشان باشیم....
دلتنگی درمانی ندارد...
یاد گرامی خسرو جان شکیبایی
خسرو جان شکیبایی، آینه ای بود که هر کسی میتونست خودش رو در اون ببینه
یک معلم، یک روشنفکر، یک راننده، یک مبارز، یک دزد، یک همسر، یک مالیخولیایی، یک آهنگساز، یک پدر، یک کاسب و بیشتر از همه ی اینها «یک انسان»!
وقتی رفت انگار هر کدام بخشی از وجودمون رو از ... دیدن ادامه » دست دادیم ولی توسط نگاهش، صداش و احساسش خاطراتی برامون گذاشت که هرگز فراموشش نمیکنیم
چه خوب که بازیگر شد ....
۲۸ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام
من برای اولین بار است که تصمیم گرفتم در تیوال بنویسم
مطمئنا فضای نقد و‌ نظرات برایم مهم است
و بخصوص این اخرین اثری که در ان بازی میکنم
نمایش این یک اعتراف است
به نویسندگی طراحی و کارگردانی ...خانم شادی اسدپور
اصولا بازیگری برایم بسیار مهم است و بازیگری تئاتر مهمتر
به همین دلیل در اثاری بازی میکنم که دغدغه مند باشد و برایم جنون امیز
نمایش این یک اعتراف است جز سخت ترین اثاریست که بازی کردم
فضاسازی های سخت کارگردانی میزان سن های ریاضی وار..
باعث شده من همراه با جنون بازیگری تمرکز بالایی را داشته باشم...
معتقد هستم یک بازیگر اگر روی صحنه خوب باشد و درخشان باشد مستلزم خیلی پارامترهاست
متن و هدایت کارگردان ...اگر بازیگری درخشان باشد و عالی بازی کند مطمئنا کارگردانی اثر درخشان بوده است ....
این دو‌ لازم و‌ملزوم هم هستند...
این اولین اثریست که برای خانم اسدپور بازی میکنم
کسانی ... دیدن ادامه » که من را میشناسند میدانند من در حرفه ام نه تعارفی دارم نه دوستی رفاقت دخیل است
با جراعت میگویم با کارگردانی کار کردم بر کار خود واقف است و با دانش و جنون لازم برای اثرش
با آرزوی موفقیت برای شما شخصیت محترم و عزیز و دوست داشتنی. خیلی خوش اومدید به تیوال
۲۷ تیر
سلام فرزین عزیز
بازی شما بدجور به دل من میشینه اونقدر که دوست ندارم از سالن خارج شم و دوست دارم در اغوشت بگیرم
دو کار ازت دیدم
جابز و این کار که امشب دیدم
در اجرا و حرکاتت تکرار رو در این کار دیدم و نزدیکی زیادی با کار قبلت داشت ولی جالب بود در هر دوکار شدیدا تونستی روی من تاثیر بگذاری
اگر میتونستم همه رو با خودم میاوردم تا بیان و کارت رو ببینن میخواستم مثل شاملو بر شانه های خود بنشانم این خلق بیشمار را تا با دو چشم خویش ببینند.
اطمینان داشتم کار خوبی اجرا میکنی
وقتی کسی میاد تاتر و کس دیگه ای برگرده یعنی موفقیت
اگر باز برای دیدن دوباره ی این کارت اومدم شاید خجالت رو اینبار کنار گذاشتم

وقتی ... دیدن ادامه » یک کار بی نقص و عالی در کنار یک کار خوب قرار میگیره کار خوب چندان به جشم نمیاد از لحاظ کارگردانی کار جابز خیلی بهتر بود
از لحاظ محتوا هر دو عالی بودند
❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
۰۷ مرداد
جناب سرهنگ قربون اون هیکل کافه ای ات برم.. چند ماه خدمتی؟
سرباز: برو تو ..
فرزین جان سلام..
من تلویزیون نگاه نمی کنم ولی بطور شانسی دیدم قسمتی ازبچه مهندس را
آشنا امدی بعد از چند روز یادم آمد در مارمولک بازی کردی...
من دوست دارم کارت را ببینم فقط مشکل این است که گران است
تخفیف دانشجویی 20% کم لطفی است... // تخفیف ببرین 40% به بالا
دوستانی که منو می شناسند می دونند من با کسی تعارف ندارم و نقدم
را حرفه ای، دقیق و جزئی نگر می نویسم در حد دانش اندک خودم..
و ... دیدن ادامه » تنها کاری که فعلاً ازش نتونستم ایراد بگیرم فنز استاد رحمانیان است..
گفتم بدانی اگر تخفیف زیاد کنید من می آیم و خلاصه از خجالت
ایرادهایت در می آیم چون خودت هم بهتر از من می دانی کار مونولوگ
کار هرکسی نیست..
اگر هم ارزونش نکردید دانشجویی را، برایت آرزوی موفقیت دارم و امیدوارم
همواره بدرخشی.. خوشحال شدم که مسیر بازیگری را بعد مارمولک ادامه دادی
با تقدیم احترام
محمد حسن موسوی
۰۹ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید