تیوال ستاره دهقانی | دیوار
S3 : 19:06:13
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
چی شد که انقدر بد شدیم ؟!
چی شد به جایی رسیدیم که انقدر راحت در حق همدیگه جنایت میکنیم ؟!
چرا الآن باید جایی وایسیم که بگیم : خجالت میکشیم از اسمِ آدم وقتی هیچ بویی از انسانیت نبردیم ؟!
چه طور شد که تبدیل شدیم به موجوداتی که راحت بهم ظلم میکنیم ، حق زندگی کردنو از هم میگیریم بدونِ اینکه ذره‌ای احساس عذاب وجدان داشته باشیم ؟!
خیلی راحت دل میشکونیم ...
توو چشمای کسی که دوسمون داره نگاه میکنیم و حسشو نادیده میگیریم ...
جوابِ آدمایی که صادقانه از تهِ قلبشون بهمون ابراز علاقه میکنن رو با بی اعتنایی میدیم ...
اینه انسانیت ؟!
اینه ادعای اشرفِ مخلوقات بودن ؟!
جوابِ دوست داشتنو با دل شکوندن دادن ؟!
جوابِ مهربونی رو با بی‌معرفتی دادن ؟!
نه ؛
ما فقط از انسانیت اسمشو داریم
ما انسان نیستیم
انسان بودن لیاقت میخواد
باید ... دیدن ادامه » به یه درجه‌ای رسیده باشی که دیگه نتونی انقدر راحت جنایت کنی
انقدر راحت ظلم کنی ...
دل بشکونی ....
تهمت بزنی ....
قضاوت کنی ....
.......
انسان بودنو باید یاد گرفت
باید درک کرد
باید دوست داشت
باید به زندگی کردن اهمیت داد
باید به زندگی کردن عشق ورزید
آره ؛
انسان بودن سخته
قضاوت نکردن سخته
دل نشکوندن سخته
راحت ظلم نکردن در حق دیگران سخته
ولی ؛
“زندگی زیباست ، تماشاییست
چرا زیبا نمی‌بینیم ؟!
چرا گاهی به پای این همه خوبی نمی‌شینیم ؟!
چرا با هم نمیخندیم ؟!
مگر دنیا چه کم دارد ؟!
ببین این آسمان آبی‌است
ببین دنیای ما آکنده از پاکی‌است
و خوبی تا ابد پاینده می‌ماند
تو باور کن
همین کافی‌است “
دوست داشتنی است ؛ به تو امید زندگی کردن میدهد ؛ زندگی دقیقاً از روزی که آن را تجربه میکنی ، شروع می‌شود ؛ انتخابش نمیکنی ، انتخابت میکند و وقتی انتخابت میکند تمامِ قلبت را تصرف میکند . میشود تمامِ نا‌تمامِ زندگی‌ات .
چرایی ندارد ، دلیل و منطق سَرَش نمیشود ، به عقل و هوش کاری ندارد ، انگشت روی قلبت میگذارد ، تمامِ قوانین جهانِ قبلی‌ات را زیرِ پایش لِه میکند .
اعتراف میکنی ؛ با صداقتِ تمام در برابرِ تجربه کردن زیباترین حسِ جهان زانو میزنی ؛ غرورت را لگدمال میکنی و میگویی : "دوستَت دارم." اما نمیدانی دوستَت دارد ؛ ندارد . فقط میدانی احساساتت قابلِ کنترل نیست ، میگویی و با خودت بی‌حساب میشوی .
روزها پشتِ سرِ هم میگذرد و تو با امیدِ اینکه دوستَت دارد سَر میکنی ، در رویاها سیر میکنی ، در خیالت میخندی ، در جهانی ساختهٌ ذهنِ عاشقِ خلّاقت بغلش میکنی و همچنان بی‌خبر از آنی که دنیای خیالت هیچ ربطی به دنیای واقعی ندارد .
اماااااا
تو عادت کرده‌ای ، به بودنش ، به دیدنش ، به دوست داشتنش ، به در رویاهایت بغل کردنش .
از همه مهمتر تو به امیدوارانه زندگی کردن عادت کرده‌ای ؛ بهتر بگویم تو به واقعی زندگی کردن عادت کرده‌ای .
ولی چه باید کرد وقتی ترکِ عادت موجبِ مرض است ؟! چگونه باید بعد از این زندگی کرد وقتی طعمِ با عشق زندگی کردن از زیرِ دندان‌هایت بیرون نمیرود ؟!
تو به بهشتی راه پیدا کرده بودی که عاشقانه خدایش را می‌پرستیدی ولی الان بی‌خدا بهشتی نیست ، بی‌خدا همه جا جهنم است .
اما
مگر میشود قیدِ زندگی کردن را زد ؟!
مگر میشود زیباترین نعمتِ خدا را قدر ندانست ؟!
شاید باید به همین چند جمله اکتفا کرد :
" دیدی که سخت نیست تنها بدونِ من ؟
دیدی که صبح میشود شبها بدونِ من ؟
این ... دیدن ادامه » نبضِ زندگی بی‌وقفه میزند فرقی نمیکند با من ، بدونِ من .
گر‌چه سخت ، طوری نمیشود فردا بدونِ من ."
ستاره دهقانی
۱۳۹۸/۰۵/۱۶
به نظرم این جمله "ترک عادت موجب مرض است" رو یه آدم بی اراده، ترسو و ضعیف ساخته که از ترس تجربه کردن دنیای ناشناخته بدون عادتش، نمی تونسته اون دنیای مزخرفی که معتادش شده بود رو ترک کنه..

هر رشدی هزینه داره اگه دوس داری رشد کنی هزینشو بده و پای تصمیم ... دیدن ادامه » و انتخابت واستا و اصلا خودتو سرزنش نکن!
اتفاقی نیفتاده یکی اومده حال خوب یا بد ایجاد کرده و رفته همین!
درس های این مرحله رو بریز تو کوله بارت و بنداز پشتت و بدون اینکه به عقب نگاه کنی برو جلو
بدون هر بار که وایمیستی و یه نگاهکی هرچند کوتاه به عقب میندازی از ستاره ای که قرار بوده تو فلان زمان و فلان مکان تو یه فرصت استثنایی باشه عقب خواهی موند!
شعرت هم خیلی دوست داشتم عزیزم :)

۱۹ مرداد
سلام بله به نظر منم فوق العادست
مال یکی از آهنگای آلبوم جدید همایون شجریانه
۳۰ آبان
آخیییییی))،:
دیدین بعضی تاریخها هیچ وقت از ذهن آدم بیرون نمیره؟
۳۰ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
میدونین بدترین جایی که آدم میتونه توو زندگیش وایسه کجاست ؟!
همون جایی که میبینه دیگه هیچی توو این دنیا نداره . جایی که نه راهِ پس داره نه راهِ پیش .
یه آدمی رو توو زندگیت میبینی و به خاطرش تمامِ پل‌های پشتِ سرتو خراب میکنی که برسی بهش .
آدمی که برات میشه همهٌ تعریفِ زندگی . آدمی که اگه نباشه ، میخوای دنیا نباشه . یهو به خودت میای میبینی دیگه آدمِ قبلی نیستی ، این آدم از موقعی که اومد توو زندگیت همه چیو عوض کرد ، خودتو از خودت گرفت و شد همهٌ زندگیت ولی الان چی ، الان ولت کرده به امونِ خدا وسطِ دنیایی که مالِ خودت نیست .
بد تر از اون اینه که میفهمی مقصرِ همهٌ این اتفاقات خودِ خودت بودی ؛ تویی که نتونستی بهش بفهمونی چقدر دوستش داری ؛ تویی که توو رابطه کم کاری کردی ؛ تویی که باید تا آخرِ عمر درد بکشی که نتونستی نگهش داری ؛ تو حتیٰ لیاقتِ اینو نداشتی که کسیو که دوست داری مالِ خودت بُکنیش .
تو الان محکومی ، محکوم به اینکه خودت با دستای خودت ، خودتو کُشتی .
تو الان زنده‌ای ، نفس میکشی ولی زندگی نه ، زندگی نمیکنی . میدونی چرا ؟! چون توو ذهنِ آدمی که دوستش داری ، مُردی .
مید‌ونی ؟! یعنی تو توو زندگیت مُردی .
به این میگن : تجربهٌ مردن در زندگی ( پارادوکسِ قشنگی داره . مگه نه ؟!)
همهٌ اینا رو گفتم که بگم : هیچ وقت یه کاری نکن که توو زندگیت بمیری ؛ یه جایی وایسی که نه راهِ پس داشته باشی و نه راهِ پیش . تو دیکتاتور ترین آدمِ رویِ زمینی پس تمامِ عشقت رو میخوای . بجنگ ! برای همیشه داشتنش سخت بجنگ !
به قولِ ترانه علیدوستی توو سریال شهرزاد :
اگه دوستش دارین ، حفظش کنین با چنگ و دندون . چون زمان که میگذره ، هیچ چیز سخت تر از از دست دادنِ اونی نیست که برای از دست ندادنش باید با جون و دل میجنگیدین .
آره واقعاً . هیچ چیزی از این سخت تر نیست !!!
“سخت است که محدودهٌ ممنوعِ خیالم
جولان گهِ افکارِ تو باشد
تو ... دیدن ادامه » نباشی “
ستاره دهقانی
۱۳۹۸/۰۴/۰۲
دوستان عذر خواهی میکنم به خاطر بی ربط بودن موضوع .
راستش جایی بهتر از تیوال پیدا نکردم .
۰۲ تیر
وااااااای ستاره...تو که اشکمو در اوردی.........دقیقا حرفای دل منو زدی......من الان همینه حالم...حس میکنم دو ساله که مردم و دارم الکی و بی هدف زندگی میکنم.........کاش بتونم زودتر باز خودمو پیدا کنم و بیشتر از این گنددد نزنم به زندگیم.
راستش تا قبل اینکه با تو آشنا ... دیدن ادامه » شم فک میکردم من تنها دختری ام که همچین اتفاقی توو این سن براش افتاده و بد جووور داغونش کرده
اما الان میفهمم که تو ام یه زمانی عین من بودی عییییین من!
و مرسی که انقد هوامو داری و به درد و دلام گوش میدی و راهنماییم میکنی...واقعا ممنون!
۲۲ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چه طوری دَم از انسانیت میزنیم ؟! چه طوری انقدر راحت ادعا میکنیم که آدمیم ؟! چطوری بدون هیچ ترسی از خدا گله میکنیم که دنیاش ناعادلانست ؟! واقعاً چطوری انتظار داریم که توو یه دنیای عادلانه زندگی کنیم ؟! مگه ما خودمون عادلیم ؟! مگه ما خودمون میفهمیم مفهومِ عدالتو ؟!
میفهمیم عدالت چیه و انقدر راحت همدیگر‌و از روی ظاهر قضاوت میکنیم ؟!
میفهمیم عدالت چیه و سعی میکنیم آدما رو از روی جنسیتشون بشناسیم ؟!
میفهمیم عدالت چیه و هنوز از لحاظ جسمی و روحی به هم آزار میرسونیم ؟!
شخصیتِ همدیگرو به راحتی زیرِ پا لِه میکنیم ؟!
به حقوقِ اختصاصیِ همدیگه تجاوز میکنیم ؟!
به خودمون اجازه میدیم توو نگاهِ اول رو آدما اسم بذاریم ؟!
همدیگرو مسخره میکنیم ؟!
انقدر آسون دلِ همدیگرو میشکونیم ؟!
انقدر بی‌پروا همدیگرو ناامید میکنیم ؟!
پشتِ سرِ همدیگه حرف میزنیم ؟!
انقدر راحت غرورِ همدیگرو زیرِ پا لگدمال میکنیم ؟!
هان ؟!
یکم انتظاراتمون زیاد نیست ؟!
یکم زیاد ادعای انسانیتمون نمیشه ؟!
اصلاً ... دیدن ادامه » حواسمون به تعریفِ کلمهٌ “انسان” هست ؟!
نه ! بعید میدونم !
خیلی وقته هممون داریم دور میشیم از تعریفِ انسانیت .
انسان ، همنوعشو قضاوت نمیکنه .
انسان دلِ همنوعشو نمیشکنه .
غرورشو زیرِ پا لِه نمیکنه .
از زندگی ناامیدش نمیکنه .
انسان ، همنوعشو توو مشکلات بغل میکنه .
کمکش میکنه .
بهش حق میده .
امیدوارش میکنه .
انسان به اقلیتِ جامعش به چشمِ موجودی جدا از خودش و اطرافیانش نگاه نمیکنه .
انسان به اقلیتِ جامعش اجازهٌ رشد و پیشرفت میده ، بهش نمیخنده ، مسخرش نمیکنه ، طردش نمیکنه ، با جون و دل بهش کمک میکنه .
انصافاً که انسان بودن کارِ آسونی نیست ، لیاقت میخواد ، غیرت و فداکاری میخواد .
ولی حیف نیست ؟!
حیف نیست وقتی خدا این فرصتو بهمون داده ازش استفاده نکنیم ؟!
سختیش می‌ارزه به حسِ خوبِ بعدش .
حسِ خوبِ انسان بودن ، مهم بودن ، ارزش داشتن ، به هدفِ خلقت رسیدن و از همه مهم‌تر حسِ قشنگِ درست زندگی کردن .
به امید روزی که دنیامون پُر بشه از آدمای واقعی ؛ بعد با حالِ خوب همه دورِ هم زندگی کنیم و هممون از تهِ دل عاشقِ دنیای خوشگلمون بشیم (:
ستاره دهقانی
۹۸/۰۳/۳۱
ای جون دلم ستاره 16 ساله که داری جلو چشم ما بزرگ میشی❤❤
چه خوبه نسل جدید همه مثل تو فکر کنن عزیز دلم..
۳۱ خرداد
ستاره...تو خیلی خووووبی...آدمای مثل تو کم پیدا میشن
من که کم دیدم آدمایی که حرفاشون و کاراشون عین هم باشه...
شاید بعضی وقتا خودمم بد میشم
کاش بشه همیشه این حرفای قشنگ گوشه ی ذهنم بمونه تا هر وقت که نزدیک بود همین کارارو بکنم یادم بیان و بم تذکر بدن.
۲۲ آبان
عزیزممم:)))
شرمنده میکنی
۲۲ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خدایا شکرت . خدایا شکرت که بالاخره تماشا این نمایش نصیب من هم شد . خیلی خیلی خیلی خیلی لذت بردم .در ستایش تئاتر و بسیار لذت بخش برای عاشقان تئاتر . آقای صیاد برهانی و آقای مولویان حسودی می کنم بهتون بسیار زیاد . چقدر و چقدر حسادت برانگیزه این عشقی که دارین به کارتون . به خاطر همین هم اینقدر موفق هستین ، اینقدر ماندگار هستین . تبریک میگم بهتون . کسی که مخاطب دو دقیقه تمام براش دست بزنه و دلش هم نخواد که دست زدنشو قطع کنه ، جای حسودی هم داره واقعااااا.
آقای صیاد برهانی ؛ درخشیدن رو صحنه . درخشیدین واقعااا . فوق العاده ، شاهکار .
آقای مولویان ؛ لذت بردم از تماشا کردنتون ، بی نظیر بودین .
مرسی از همه کسانی که سهم داشتن در القای این حس خوب . عشق کردم باهاتون ، واقعا عشق کردم باهاتون . مرسی . کمتر فرصتی پیش میاد که آدم اینقدر عاشقانه دوست داشته باشه چیزی رو ... دیدن ادامه » . اینقدر عاشقانه ناتوان باشه در بیان حسش . مرسی
و چقدر لذت بردم از تجربه نشستن روی زمین و نزدیک بودن به بازیگران . فوق العاده جذاب .
پ.ن : متاسفانه نمایش با ۳۵دقیقه تأخیر شروع شد که واقعا آزاردهنده بود . امید که دیگر شاهد این گونه رفتارهای غیر حرفه ای در فضای حرفه ای تئاتر نباشیم .
ستاره دهقانی
۱۳۹۷/۰۹/۲۱
فیلم اصلا فیلمنامه خاصی نداشت ولی نمی دونم چرا اینقدر از دیدنش لذت بردم . روایتی بسیار زیبا در ستایش عشق . چقدر پسربچه داستان فوق العاده بود . لیلا حاتمی با وجود همیشگی بودنش اما از همیشه بیش‌تر منو شیفته خودش کرد . فیلم جز موسیقی شاهکار و بازی های دلنشین وطراحی صحنه و لباس عالی و فیلمبرداری خوب چیز دیگه ای نداشت ولی بسیار منو تحت تأثیر قرار داد . منی رو که هیچ ذهنیتی از اون زمان ندارم رو تحت تأثیر قرار داد ، پس ببین با اونایی که این صحنه ها و اتفاقات براشون ملموس هست چی کار کرده .
به نظر من که اسم ، بسیار برازنده اش بود هم بمب بود هم عاشقانه . گاهی بمب گاهی عاشقانه گاهی ترکیب هر دو تا با هم . مرسی پیمان معادی عزیز که این لذت رو نصیب ما کردی .
در آخر یه تشکر ویژه هم دارم از مسئولان سینما کوروش که با چراغ قوه هاشون هر دو دقیقه یکبار چشم ما رو کور می کردن ... دیدن ادامه » . مرسی واقعا !!!!!
فیلم جز (موسیقی شاهکار) و (بازی های دلنشین) و (طراحی صحنه) و (لباس عالی) و (فیلمبرداری خوب) چیز دیگه ای نداشت....
دوست عزیز دیگه چی باید می داشت به نظرت؟!!! :))
۱۶ آذر ۱۳۹۷
بله . درست میگین بیش‌تر فاکتورهای لازم رو داشت ولی شاید انتظار بیش‌تری از فیلمنامه می رفت . با این حال به نظرم ضعف فیلمنامه اونقدر احساس نمی سد . شاید هم همچین فیلمایی که می خوان بیش‌تر حس رو به آدم منتقل کنن ،فیلمنامه خاصی نمی طلبن .
۱۶ آذر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به یاد شهرزاد

شهرزاد : سلام
شیرین : بیا ! بیا جلو ! اومدی منو ببری پیش آقاجونم ؟
شهرزاد : کاش می تونستم این کارو بکنم ولی اینم مثل خیلی چیزای دیگه دست من نیست . نمی دونم حرفامو چقدر متوجه می شی الان ؟ ولی حسی منو امروز به اینجا کشوند که از وقتی فهمیدم این اتفاق ‌واست افتاده ، با منه . شیرین ! من و تو انتخاب نکرده بودیم که کنار هم قرار بگیریم . انتخاب ما نبود که بشیم عامل زجر و عذاب و کابوس های شبونه همدیگه . من لااقل طعم عشقو چشیده بودم وقتی اون اتفاقا افتاد ولی حالا فکر می کنم تو هم کم سختی نکشیدی . این وسط هر روی ما نقش قربانی و مظلوم به خودمون گرفتیم ، تو اینکه هر دو قربونی هستیم هیچ شکی نیست . ولی من اینجام چون به اینکه هر دو مظلومیم شک کردم . گیرم من باملاحظه تر . گیرم هیچ وقت در عمل سعی نکردم قضاوت کنم در حقت . ولی ته ته دلم منم یه جاهایی دوست داشتم یه ... دیدن ادامه » آبی بریزه رو اون آتیشی که اونجور داشت وجود منو می سوزوند . آتیشی که تو بعد از اون همه زخم خوردن ،هر روز و هر روز می ریختی تو جونم . تصمیم من نبود اون مرد دوست نداشته باشه تورو ولی راستش دلم آروم می شد از این که دوستت نداشت . این اذیتم می کنه . منو ببخش . اومدم که بهت بگم : هیچ وقت ، هیچ وقت نمی خواستم که تو اینجا باشی . نمی خواستم جایی باشم که دلم خنک شه از بغض کسی . چه تو شیرین . چه اون طفل مارگزیده قباد.
شیرین : بیا ! بیا جلو !
شهرزاد : شیرین !!!!!!!
شیرین : می کشمت ! کثافت ! می کشمت ! مگه نمی دونین من کیم ؟ من دختر بزرگ آقام .........
ستاره دهقانی ۱۳۹۷/۰۸/۲۴
*مریم*، محمد لهاک و امیر این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مروری بر فیلم عصبانی نیستم ساخته رضا درمیشیان
“عصبانی نیستم” تلنگری به درد جامعه .
عصبانی نیستم داستان پسر جوانی به نام نوید است که به خاطر مخالفت با دولت ستاره دار و از تحصیل در دانشگاه محروم شده است . نوید خشم فروخورده ای دارد از جامعه و حالا می خواهد انتقامش را از مردم جامعه بگیرد . مردمی که با کارهایشان خشم او را برانگیخته و حس انتقام جویی او را تحریک می کنند . نوید با گفتن کلمه “ عصبانی نیستم “ سعی می کند خودش را آرام کند. به عقیده من درمیشیان خود نیز خشم فروخورده ای از جامعه دارد که چاشنی اکثر فیلم های اوست و عصبانیت و خشونت در اکثر فیلم های او به اوج می رسد . درمیشیان حتی یک لحظه هم به بیننده اش فرصت نمی دهد و هر بار با سیل عظیمی از درد و رنج ، تن رنجور او را رنجور تر می‌کند . عاشقانه های نوید و ستاره اما فرصت کوتاهی است برای رهایی از این حجم ... دیدن ادامه » از عصبانیت و خشونت . عاشقانه هایی که می‌توان آنها را مرهمی دانست برای زخم های ناشی از درد جامعه بر تن رنجور بیننده . اما درمیشیان انگار قصد دارد همین مرهم را هم از بیننده اش بگیرد تا او را بیشتر ‌با درد جامعه آشنا کند . دردی که کارد را به استخوان نوید رسانده و او دیگر تصمیم می گیرد هر طوری شده انتقام خودش ، استعداد تباه شده اش و عشق از دست رفته اش را از مردم جامعه اش بگیرد . مردمی که خود زیر بار درد و رنج این جامعه بیش‌تر از نوید کمر خم نکرده باشند ، کمتر از او هم نکرده اند . اما انگار دست روزگار بیش‌تر از دست او می کوشد تا با تازیانه هایش تن افراد دور و برش را کبود کند . دستی که نوید را به کام مرگ می نشاند . نوید دست به کار عجیبی می زند . او پدر ستاره را می کشد . و اما در سکانس آخر که رعشه بر تن بیننده می اندازد ، نوید را در چوخه اعدام به نمایش می گذارد که به آب بازی با ستاره و آرزو های آنها تغییر پیدا می کند .
و این است دست سرنوشت :« عصبانی نیستم از دانشگاه تهران تا چوخه اعدام .»
ستاره دهقانی ۱۳۹۷/۰۸/۱۳
تو نسخه ای که من دیدم نه قتل پدر بود و نه جوخه اعدام ای لعنت به هرچی سانسوره. چرا عصبانی نباشم؟
۰۳ آذر ۱۳۹۷
بله . متاسفانه . من هم خودم نسخه اصلی رو ندیدم و تو سینما دیدم. بعد از فیلم صدای همه اونایی که نسخه اصلی رو دیده بودن، دراومده بود . من هم از یکی از دوستانم ادامه فیلمو فهمیدم .
۰۳ آذر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مروری بر نمایش صد در صد نوشته مارکس لید

الیزابت دختر شاداب و سرزنده و هنردوستی که قربانی هرزگی مایکل (بازیگر نابازیگری )می شود .
داستان از همان جا شروع می شود که الیزابت بعد از دیدن نمایشی که مایکل در آن ایفای نقش می کند برای گرفتن امضا ساعت ها پشت در اتاقی که مایکل در آن مدت زمانی را با دختری می گذراند می ایستد و بعد از ساعت ها انتظار با بی توجهی و توهین مایکل مواجه شده و به علت از دست دادن قطارش در یک سانحه رانندگی فلج می شود .
الیزابت افلیج اما بعد از مدت ها دنبال انتقام و مجازات مایکل است به گفته خودش : دلیل اصلی مجازات اینه که قربانی دوباره قدرت از دست رفته شو به دست بیاره تا بتونه احساس بهتری نسبت به خودش پیدا کنه . اما چه نوع مجازاتی ؟؟؟؟ مرگ ؟ حبس ابد ؟ شکنجه ؟ تحقیر و سرزنش ؟ اعتراف ؟!!بله ! الیزابت ، مایکل را به بهانه خواندن نمایشنامه به خانه ... دیدن ادامه » اش کشانده و از او اعتراف می‌گیرد . اعتراف به اینکه انسان ضعیف و ناتوانی است . به گفته خود الیزابت : تو از اون دسته آدم هایی هستی که منتظرن سرنوشت ، اتفاقاتو رقم بزنه نه از اون دسته که خودشون اتفاقاتو رقم می زنن .
مایکل در ابتدا همه اینها را انکار می کند اما بعد با دلایل و شواهدی که الیزابت برایش می آورد به مراتب محکم تر و قوی تر اعتراف به ناتوانی و ضعف خویش می کند .
اما این پایان ماجرا نیست . الیزابت اما غیر از پاهایش چیزهای دیگری را هم از دست داده است .
او این مجازات را برای سرخوردگی های جنسی اش کافی نمی داند . او بارها در طول نمایش به جذاب بودن مایکل اعتراف کرده است . پس گام بعدی در مجازات مایکل چیست ؟ مجبور کردن مایکل به قتل
!!!!!! قتل چه کسی ؟؟؟؟؟ الیزابت .
به گفته خود الیزابت : خیلی جالبه که آزادی مطلق من میشه حبس ابد تو .
و اما پایان نمایش که سرشار از خلاقیت است و زیبایی . دو پایان ! دو زاویه دید ! دو نگرش ! یکی مرگ الیزابت و دیگری افتادن مایکل در آخرین گودالی که الیزابت برایش حفر کرده است .
که به عقیده من پایانی با مرگ الیزابت بیش‌تر برازنده این نمایش است چون الیزابت تا پایان نمایش به تمام خواسته هایش رسید و اتفاقات را خودش رقم زد و هدف اصلی او از همه این اعمال دو چیز بود . ۱. آزادی مطلق خودش ( رهایی از دنیا و سختی هایش ) و ۲. حبس ابد مایکل ( مجازات و تنبیه او به خاطر گناهانش ) و چه زیبا الیزابت با هوش و درایت خود به خواسته اش رسید و چه عادلانه مایکل به خاطر غرور و هرزگی و ضعفش عقوبت شد . و چه جالب که آزادی مطلق الیزابت یعنی همان حبس ابد مایکل .
ستاره دهقانی ۱۳۹۷/۰۸/۱۱
شما چه جوری از این نمایش‌نامه این جمله رو دریافت کردین: « الیزابت دختر شاداب و سرزنده و هنردوستی که قربانی هرزگی مایکل می شود. » ؟!؟
۱۲ آبان ۱۳۹۷
با شما موافقم آقای جعفریان . شاید منم موقع نوشتن اون جمله خودمو جای الیزابت فرض کردم و دیالوگ هایی که ستاره پسیانی گفت ، تو ذهنم تداعی شده .
۱۲ آبان ۱۳۹۷
دقیقا به عقیده من جذابیت نمایشنامه مارکس لید به خاطر درگیر کردن ذهن مخاطب و به چالش کشاندن اوست .
۱۲ آبان ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بسیار بسیار زیاد لذت بردم از ره آوردهای موفقیت نمایش صد در صد
به قول یکی از تیوالی ها : اگه این تیاتر بود پس بقیه چی اند ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
حس بسیار خوبی دارم که جز شما دوستان تیوالی عزیز با کسی نمیتونم در میونش بذارم چون فقط کسی میتونه این حسو درک کنه که خودش نمایشو دیده باشه .البته که به نظرم تنها یک نمایش نبود بلکه 90 دقیقه از یک زندگی جلوی چشمامون اجرا که نه زندگی کرده شد .
از ستاره عزیز که جز این انتظار نمی رفت که شاهکاررررررررررررررررررررررررررررررر باشه .
اما هوتن شکیبا جدا غیر قابل انتظار من بود . شاهکار
بالاخره وقتی آدم پارتنر یک شاهکارررررررررررررررررررررررررررررر میشه باید خودشم شاهکار باشه دیگه .
گریم و طراحی صحنه و لباس جدااااااااااااااااااا بی نظیر بود .موسیقی عالیییییییییییییییییییییییی.نمایشنامه و کارگردانی بی نقصصصصصصصصصصصصصصصص.
و ... دیدن ادامه » از همه مهم تر و مهم تر تسلط بازیگران روی متن و اجرا . چقدر تمرین کرده بودن آخه اینا ؟؟؟؟؟؟؟
و پایان نمایش و پایان نمایش و پایان نمایش ...................................................................
برام جالب بود که ما هم هر بار با مایکل گول الیزابتو میخوردیم و هر بار هم مطمین تر از قبل .
وقتی ستاره و هوتن برای تشویق و تعظیم جلو اومدن حقیقتا همه 2 دقیقه تمام دست زدن و من دلم میخواست بپرم بغل ستاره و بگم : بی نظیر ترین تیاتر ایران دوستت دارم .
به امید موفقیت های روز افزون تیاتر ایران و دیدن بیشتر این قبیل نمایش ها .
خانم دهقانی ما وقتی تقریبا هم‌سن‌و‌سال شما بودیم و از دیدن نمایشی این‌جوری به وجد می‌اومدیم چون شبکه اجتماعی و تیوال و... نبود شور و شوق خودمون رو با دوستان تو صف طویل آش‌نیکو‌صفت روی پله‌های تنگ و طولانی رد و بدل می‌کردیم. الان با خوندن کامنت شما ... دیدن ادامه » آرزو کردم کاش اون شب‌ها و اون وجدهای ما هم یه‌جوری یه‌جایی "ثبت" می‌شد.
امیدوارم زود به زود چنین احساسی رو تجربه کنید و این‌جا ثبتش کنید.
۲۱ شهریور ۱۳۹۷
بله ، پرشین تولز بیشتر تم سینمایی داشت یادش بخیر هرسال اوایل سال میلادی من و چند تا از بچه ها چه این در و اون دری میزدیم تا اولین فیلم سال جدید رو ببینیم و تاپیک نقد فیلم اون سال رو بنام خودمون استارت بزنیم، یا چه هیجانی داشتیم سر پیش بینی برنده های جوایز ... دیدن ادامه » اسکار :))))

سرکار خانم دهقانی ببخشیدا ما اومدیم در خونه ی شما داریم بازی میکنیم :)))
۲۱ شهریور ۱۳۹۷
آقا درود بی پایان ، ارادتمندم
۲۱ شهریور ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بالاخره امروز 27 تیر این نمایش فوق العاده رو دیدم .
باتوجه به سنم و محدودیت زمانی که برای تیاتر دیدن دارم و تیاتر های زیادی هم ندیدم این بهترین نمایشی بود که تا الان دیدم .
موسیقی عالی عالی عالی .
بازی ها بی نقص مخصوصا آقای بهبودی .
طراحی صحنه و لباس جالب و نو .
نمایشنامه بی نظیر از اسلاومیر مروژک که واقعا آخر داستان آدمو شگفت زده و مبهوت می کنه .
من نمایش های ماتریوشکا ، بر پهنه دریا و سنگها در جیب هایش رو ندیدم ولی با همین نمایش هم متوجه شدم که واقعا آقای پیروزفر تو تیاتر فوق العادن .
و در آخر چقدر تماشاخانه خوبیه ایرانشهر چقدر با نظم . همه صندلی های خارج از ظرفیت با نظم چیده شده بود و تعداد مشخصی داشت .
واقعا واقعا واقعا امشب بسیار بسیار زیاد لذت بردم . ممنون از همتون گروه اجرا ، تماشاخانه ایرانشهر و تیوال عزیز . دوستتون دارم .
گوزن ها دو دسته اند . گوزن ها و گوزن های چهلم ..
وای بی نظیر و بی نقص بود . در تمام مدت تیاتر حس می کردی که خودتم تو هواپیمایی.
ممنون از پگاه آهنگرانی که منو به دیدن این نمایش کشوند .
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید