تیوال نمایش لِ ته
S2 : 18:16:44
امکان خرید پایان یافته
  ۲۵ آذر تا ۲۷ دی ۱۳۹۵
  ۱۹:۳۰
  ۵۰ دقیقه
 بها: ۲۰,۰۰۰ تومان

: عاطفه تهرانی
: نوید هدایت پور، مریم باقری نسامی، اویس محمد حسنی، سینا صابری، یه ستیره مرتضایی، سپهر غازی، پدرام مهری، نازنین میهن
: نورالدین حیدری ماهر

: نورالدین حیدری ماهر
: عاطفه تهرانی
: علی کیانیان
: علی کوزه گر
: اشکان نظام آبادی
: نسرین خرمی (مهمان از گروه تیاتر بوهمی)
: البرز تیمورزاده
: رضا رضایی
: شیما مصحفی شبستری
: تهران تیاتر (مرتضی کازرانی)
: سام بهشتی

نگارش‌های احتمالی دیگر در جستجو: لته، له ته

«لِ ته» نام رودخانه ای در اساطیر یونان و دنیای زیرزمین است که مردگان در گذر از آن آب می نوشند تا گذشته خود را فراموش کنند.

عکس‌های پایه

نمایش لِ ته | عکس نمایش لِ ته | عکس نمایش لِ ته | عکس نمایش لِ ته | عکس

آواهای وابسته

مکان

تقاطع خیابان انقلاب و ولی‌عصر، مجموعه فرهنگی و هنری تئاترشهر
تلفن:  ۶۶۴۶۰۵۹۲-۴


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
سلامی به گرمی مهربانی فرزندان نیکو خصال و نکو اندیشم
درود تیوال خانه ی عزیز و دل نشین .
مبادت از تلاشی سرشار از دوستی و پر ز مهر ذره ای نه میکرونی کوتاه شوی که خانه ای دوست داشتنی هستی .
قلم تاب نیاورد سپاس نگوید . له ته را چنان کالبد شکافی نمودید که بسیار دوستان را به دیدن این نمایش به اصراری شوق انگیز دعوت کردم و قبل و بعد نمایش به میهمانی این صفحه ی پر محتوا خواندم . زیرا دریافت مفاهیم از زبان بدن دانش و تفکر و خلق معنی می طلبد .و این مهم در این صفحه توانسته ادای دین کند .
و ادای دین من :
بانو عاطفه تهرانی ، کارگردان به حق ، خوب اثر سپاس ها .
هنرمندان بازیگر و بس بس عزیز
و دیگر عوامل این گروه نمایش
ممنون . خدا قوت و توفیقتان روز به روز افزون باد
عزیزانم دیدن این اثر را از دست ندهید .

به به قلم و حضور دوباره معلم بزرگوار و مهربانمان در تیوال مبارک باد...
با ارزوی سلامتی و مانایی برای شما و خاله شکوه گرانقدرمان... قلم تان سبز و جاری
۲۴ دی ۱۳۹۵
درود ها ابرشیر عزیزم . دوست داشتنی فرزند اندیشمندم .
هر قلم که می زنید ممد حیاتم می شود و رضایتمندی خاطر که شیرین است آموختن از فرزندان ژرف نگاهم .
.
۲۵ دی ۱۳۹۵
درود ها رضا جان تهوری نیک فرزند عزیزم .
حضور شمایان فرزندان هنرمند و هنر دوست این عرصه ی عاشقی و فرهنگ سازی بس بس به امیدم می سازد و خرسند .
مهربانیتان چون زمزم است و به جان ممنونم .
۲۵ دی ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
لِ ته ــ سرزمینی به وسعت قلبهای زخمی

لته عاطفه تهرانی بی شک یکی از بهترین نمایشهایی بود که اخیرا به تماشا نشستم. نمایشی فرم گرا و فیزیکال که به بهترین شکل ممکن با زبان بدن، کلامش را بر جان و دل مخاطب تزریق کرد.
لته نمایشی است چندوجهی؛ که در حین تماشا ذهن کاوشگر مخاطب را در همه وجوه درگیر میکند و به جنونی جذاب میکشاند.

از منظر بنده، دووجه در نمایش گویا تر بود و این دو وجه رابطه صمیمانه تری در مُسمی و نامگذاری نمایش را به دوش میکشید:

وجه اول_ رویکردی اجتماعی و همه گیر دارد. در این رویکرد لته به بیان توقعات و خواسته های انسان از خود یا سایرین و روابط با دیگران میپردازد و هر آنچه از برقراری این روابط، سهم و نصیب آدمی میکند را به تصویر میکشاند.
طراحی صحنه به گونه ای است که فضای یک دورهمی و اجتماع را تداعی میکند.
عده ای دو به دو و برخی تنها در این دورهمی و اجتماع حاضرند.
گپ و گفت میکنند،درخواست میکنند، درد و دل میکنند، شادی میکنند، گریه میکنند، عشق میورزند و یار میگزینند...
اینها همه مصداق موزیک نمایش میشود:
""عاقبت دلهای ما را_با غم هم آشنا کرد""
اجتماعی هم درد که به موازات تمام این عملکردها وجهی مشترک دارند و پررنگ؛
روحی زخمی و قلبی نا امید...
روح ... دیدن ادامه » زخمی را در قالب و هیبت لباسهای پاره پاره آدمها میبینیم و انعکاس قلب مایوسشان را در هاله تیره دور چشمهایشان...
شادیهایشان گذراست؛ به سرعت عبور یک قطار و دست تکان دادنشان برای سرنشینان قطار....
طلب کردنشان از منبع الهی سطحی است و بر حسب عادت و بدون هیچ اعتقاد مصرانه؛ آنقدر که اصرار بیش از اندازه یکی از خودشان را تاب نمی آورند و او را بر سرجایش مینشانند...
قومی بلاتکلیف و سرگشته والبته زندانی....
زندانی و اسیر در درخواستهای ریز و خرد؛
حتی در اندازه ۷ سانت، که پاشنه یک کفش باشد...
این سرگشتگی در انتها به اوج میرسد؛
مردی که میخواهد و میطلبد و طلبش را با کلام و رفتار متعدد تمنا میکند،
و زنی که در عین ناامیدی و بی هیچ روزنه امیدی، باور دارد اما توان و راه پذیرش مرد را ندارد؛
شاید اسیر خرافه، سنت و تعصباتی کورکورانه است که قدرت ابرازش را ندارد...

وجه دوم _ رویکردی روانشناسانه و رانکاوانه دارد که از انتها به ابتدا میرسد. به این معنا که مخاطب از ابتدای نمایش، انتها و نتیجه یک خلا و کمبود عاطفی و روانی را در شخصیت آدمها میبیند و در انتهای نمایش، علتی که معلولش همان شخصیتهای سرگشته و زخم خورده نمایش است را در قالب دخترکی تنها و مغموم میبیند.
دخترکی که در کودکی "خویشتن خویش" را در هیاهوی نفهمیدن و نادیده گرفتنش گم میکند....
وقتی آدمها به دنیا می آیند، برای انسجام بخشیدن به شخصیت خویش پتانسیل دارند و قادرند همزمان به تفکر، اجرا، احساس و شهود بپردازند.
اما آنچه از محیط اطراف نصیبشان میشود،تنها شرایط ناسازگاری را در آنها فرامیخواند و وسایل ابراز انرژی و احساسشان را از آنها میستاند.
بسیاری از آنها در خانواده هایی رشد میکنند که همواره شنیده اند: "نکن!" و یا "احساست را نشان نده!"
کم کم احساسشان را از دست میدهند و این بخش از خویشتنشان را گم میکنند و در نهایت با چنین محیطی سازگار شده و نتیجه این سازگاری این است که فرد احساس میکند نمیتواند هیچ کاری را درست انجام دهد و تواناییش را برای رفتار نیز از دست میدهد و اینگونه زخم بر زخمهایش می افزاید.
با روح زخمی و خویشتن گمشده اش به بزرگسالی میرسد و این خویشتن گمشده را در فرآیند اجتماعی شدنش در قالبهای متفاوت جستجو و کسب میکند؛ و گاهاً معیوب و ناقص...
در ادامه آنچه به وقوع میپیوندد این است که در این سیکل معیوب شروع میکند به رنجیده شدن و ناکام گشتن از هرآنچه در روند پیدا کردن خویشتن گمشده اش مجذوبش شده است...

در انتها مجددا متذکر میشوم که پس از بیان دو وجه غالبِ نمایش، لته حقیقتا همان رودخانه ای(منبع نورو رحمتی) است که مردگان(زخم خوردگان تقدیر) از آب آن مینوشند تا گذشته خویش(هرآنچه ناکامیست) فراموش کنند....

ــ پــرنــد ــ
"روح زخمی را در قالب و هیبت لباسهای پاره پاره آدمها میبینیم و انعکاس قلب مایوسشان را در هاله تیره دور چشمهایشان..."

پرند گرانقدر چقدر حس مشترک لذت بردن از یک تاتر عالی است.
خوشحالم که جهان خواندنی و جذاب ذهنی تان را از این نمایش خواندم... سپاس
۱۶ دی ۱۳۹۵
درود ها بر پرند ژرف نگاهم . ممنونم که با قلم سیالت به شوق به دیدن اجرا می روم .
نتوانستم تا دیدن اثر شکیبایی کنم که با دید روشن و وسیعتری راهیم ساخته ای .سپاس دختر هنرمند و دوست داشتنی ام .
۲۳ دی ۱۳۹۵
مادر ناهید نازنینم, مهربان بانوی دوست داشتنی
سپاس از شما و قلب پرمهرتون. سایه پرمهرتون ماندگار . امیدوارم از دیدن نمایش لذت ببرید و فرزندان مشتاقتون رو از نگاه خردمندتون بی بهره نگذارید.
همیشه باشید.
۲۳ دی ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مردن یعنی بودن اما وجود نداشتن!

ل ته برشی از زندگی اکثر ماست که در این کره ی خاکی زندگی را به روزمرگی میگذرانیم مردگی در عین زندگی ،دلخوشی های الکی و زودگذر ،آرزوهای ناچیز که در نهایت حقارت و ذلت از بالا طلب میکنیم در حالکیه  خود،آرزو هستیم و سازنده ،تن سپرده به سرنوشت که هراز گاهی سر بر آستان آنکه از خودتواناتر میدانیم یا دوست داریم که بدانیم،فرود میاوریم تا در نهایت یک لقمه ناچیز جلویمان بیندازد و چون کودکی چند صباحی سرگرممان کند،آنگاه که دوباره خموگی و کسالت هجوم می آورد اسباب بازیهایی هستند که مسخمان کنند و دمی خوشی یا صدای زندگی را بازگردانند ،گاه گذر هواپیمایی  گاه مراسم مذهبی گاه غوغای استادیوم گاه شور انقلابی و گاه دریچه ای  به سوی ناشناخته های زیبا اما دور که ساخته خود ماست .ما خویش را در حصارهای خود ساخته حبس کرده ایم ،در دایره ... دیدن ادامه » ی تسلسل و تکرار ... و چنان درگیر آرزوهای حقیر مانده ایم که صدای پای عشق را نمیشنویم و  نمی بینیم آنچه واقعا ارزش دلبستگی و جنگیدن را دارد ،تنها چیزی که زندگی را معنا می دهد
در این انبوه آدمیان غرق در روزمرگی ،هستند معدود کسانیکه تسلیم نشده و جنگیدند اما به بهایی سنگین  ،چنانکه که زیباترین احساس بشری هم نمیتواند جبرانش کند چرا که یا  توانی برای درک و دیدنش نمانده یاخیلی دیر شده!
نمایش با معرفی شخصیت ها شروع میشود به نظر میرسد در شروع  هر بازیگر سعی دارد از خود بگوید یک اجرای بدیع که مجبورت میکند با حرکات به شکل تصاویری زیبا ارتباط برقرار کنی هر چند بازیگران تمام تلاش خود را برای ارایه آنچه از آنها خواسته شده بکار میبرند و بازی فوق العاده ای ارایه میدهند اما حداقل از نگاه من نمایش در رساندن کامل و در لحظه مقصود کارگردان ناتوان میماند و این به دلیل گنگ بودن برخی طراحی ها و سرعت بالای حرکات بازیگران است که فرصت تفکر را میگیرد این باعث میشود یا ذهنت درگیر فهم صحنه قبل بماند یا آنرا کنار گذاشته  روی ادامه نمایش تمرکز کنی که به همین ترتیب به گره ها در ذهن افزوده میشود
اما به موازات پیشرفت نمایش و گذر از قسمت بیوگرافی و شروع ارتباط بازیگران با فضای داخلی و با یکدیگر و اضافه شدن المانهای صوتی ،موسیقی،نور و کاهش سرعت حرکات ،فهم نمایش راحتتر میگردد
اصوات و موسیقی نقش مهمی در درک حرکات بدن دارد و انتخابها اکثرا مناسب و هوشمندانه اند از صدای استادیوم تا مراسم عبادی و عبور هواپیما تا ترانه هایی از شرق و غرب و ...در این میان صداهایی نامفهوم  هم  وجود داشت که ای کاش لذت تلفیق و بهره بردن از آنها با کیفیت پایین پخش در برخی قسمتها و شدت ناهنجاری در قسمتهای دیگر کاهش پیدا نمیکرد!
 نمایش زیبایی بود و زحمت زیادی هم از جانب کارگردان و هم بازیگران فوق العاده اش کشیده شده بود نمایشی که ارزش تماشا را در این وانفسای خلاقیت  و شیوع اپیدمی نمایشنامه خوانی به اسم تیاتر،دارد حتی اگر ارتباط کامل را با آن برقرار نکنیم
متشکرم


پ.ن ١: قسمتی از نمایش جملاتی از ترانه  زیبای بانو هایده با نام سوغاتی دکلمه میشد یا شاید اینطور به ذهنم متبادر شد به هر حال دلیل این انتخاب و ربطش را به آن لحظه از نمایش متوجه نشدم : " نه از سر هوس میخوام / تو رو واسه نفس میخوام" و این شاید به همان دلیلی باشد که گفتم ،جاماندن از نمایش!

پ.ن٢ امشب بعد از دیدن فرشته مرگ تردیدی برای تغییر گزینه ی انتخابی از دیدم به دوست داشتم باقی نماند! و فکر میکنم اگر یکبار دیگر موفق به تماشایش شوم وجوه دیگری از آنرا خواهم دید
سپاس بیکران پرندیس عزیز
دریچه نگاهت زیباست مثل همیشه ، خوندن مطالبت در مورد این نمایش زاویه های پنهان و بکری رو هویدا می کنه
۱۵ دی ۱۳۹۵
پرندیس گرامی
نمایش را متاسفانه ندیدم . ولی از یاداشت تان لذت بردم. ممنون از اینکه تجربه تان را با بقیه به اشتراک گذاشتید.
۲۶ دی ۱۳۹۵
جناب علیزاده گرامی ،ممنون از اینکه لطف کردید و خواندید، انصافا نمایش پر زحمت و زیبایی بود
۲۷ دی ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نقدی بر نمایش تازه عاطفه تهرانی
داستان انسان‌هایی که زندگی را نه زندگی، بلکه مردگی می‌کنند

ایران تئاتر- مسعود موسوی: تأکید بر مفاهیم جهان‌شمول و معضلاتی که انسان معاصر با آن‌ها دست‌به‌گریبان است، استفاده از مجموعه بازیگران کار بلد و پرتلاش و ... می‌توانند مهم‌ترین نکته های مثبت اجرای نمایش ل، ت باشند.

"ل، ت " نام رودخانه‌ای در اساطیر یونان و دنیای زیرزمین است که مردگان درگذر از آن آب می‌نوشند تا گذشته خود را فراموش کنند. این مهم‌ترین اطلاعاتی است که در بروشور نمایش ل، ت به کارگردانی عاطفه تهرانی و همچنین در مصاحبه‌های وی پیرامون محتوای اثر نمایشی جدیدش ذکرشده تماشاگران با این اطلاعات اولیه و تا حدودی تعلیق آور وارد سالن اجرای این نمایش درمجموعه تئاتر شهر شده و به تماشای آن می‌نشینند؛ اما مسئله دیگری که می‌تواند موجب آشنایی ... دیدن ادامه » بیشتر تماشاگران در جهت درک نمایش و ایجاد ارتباط با آن گردد اطلاعاتی است که مخاطبین از سوابق اجرائی و آثار نمایشی پیشین عاطفه تهرانی می‌توانند داشته باشند. این کارگردان جوان و پرتلاش تئاتر کشورمان از همان دوره دانشجویی و ابتدای راه کارگردانی، تلاش ویژه‌ای داشت تا با دوری از دیالوگ و تأکید بر پرفورمنس به معنای تئاتر اجرا و عمل، کانال ارتباطی خود با تماشاگران را به‌صورت خاص و ویژه برقرار کرده و به‌این‌ترتیب همفکران خود را درزمینه هنر تئاتر با خود همراه کند، وی در ادامه راه خود، تشکیل گروه بازیگرانی با ویژگی‌های جسمانی و بدنی موردنظرش را در دستور کار قرارداد و با مرور و مقایسه آثار وی می‌توانیم به این نتیجه برسیم که این کارگردان جوان به‌تدریج بر این شیوه اجرائی تئاتر تسلط بیشتری پیداکرده و این روزها هم با کارگردانی " ل، ت " درصدد هست تا با کسب تجربه‌ای جدید، به دستاوردهای کیفی‌تری درزمینه فعالیتی خود دست یابد؛ اما قبل از اینکه به‌صورت کاملاً مشخص به نمایش "ل، ت " ازنظر محتوا و اجرا بپردازیم بد نیست به این مطلب اشاره شود که در این سری کارهای تئاتری که دیالوگ از اجرا حذف‌شده و تماشاگر می‌بایست با درک تابلوها و تصاویر اجرائی و عملی به اندیشه‌ها و دغدغه‌های مستتر کارگردان در نمایش پی برده و آن‌ها را درک نماید، انتخاب متن و به‌اصطلاح طرح و موضوع اولیه مناسب از سوی کارگردان، امر بسیار مهم و سرنوشت سازی در موفقیت اثر محسوب شده و این انتخاب بایستی به‌گونه‌ای شکل بگیرد که مفاهیم موردنظر کارگردان هم ازلحاظ محتوایی قابل‌درک و فهم باشند و هم این امکان برای کارگردان فراهم شود تا وی با خلق ترکیب‌بندی‌ها و تصاویر زیبا مفاهیم موردنظر را به‌درستی و کاملاً شفاف به مخاطبین انتقال داده و آنان را با مجموعه‌ای غنی از مفاهیم و تصاویری زیبا به خارج از سالن اجرائی راهی کند، در غیر این صورت و کمرنگ شدن هر یک از دو مورد فوق یعنی محتوا و اجرا، طبیعتاً نمی‌توانیم به‌اصطلاح نمره قبولی به کارگردان و عوامل اجرائی داده و برای آن‌ها در کارنامه هنری‌شان امتیازی خوب لحاظ کنیم.
با این مقدمه نسبتاً طولانی که بیان آن ضروری نشان می‌داد به نمایش "ل، ت " جدیدترین اثر نمایشی عاطفه تهرانی می‌رسیم که چندی است اجرای آن را در سالن سایه مجموعه تئاتر شهر شاهد هستیم. شروع اجرا در مکانی محدود و با مجموعه حرکات بازیگران زن و مرد آغاز می‌شود که یکدستی این حرکات نشان‌دهنده اتحاد و یگانگی آن‌هاست بدون آنکه تبعیض یا تمایزی در بین آن‌ها دیده شود حرکاتی که به شکل کلی نمادی از درهم‌ریختگی و عدم آرامش ذهنی رفتاری و روحی یکایک آن‌هاست. سپس هرکدام از بازیگران درحالی‌که بقیه به تکرار کارهای همیشگی خود مشغول هستند به‌تنهایی در جلوی صحنه قرارگرفته و تلاش می‌کند که شخصت خود و دغدغه‌هایش را به تماشاگران انتقال دهد و به‌اصطلاح بیوگرافی خود را البته فقط به شکل اجرائی و نه کلامی بیان نماید؛ که طبیعتاً این شخصیت‌پردازی‌ها از سوئی می‌تواند ادله‌ای برای چگونگی برخورد هر یک از آن‌ها با اتفاقات نمایش باشد و دیگر اینکه تماشاگران با جمع‌بندی‌های این اعمال و رفتار بتوانند با ادامه و پایان نمایش ارتباط برقرار کرده و مفاهیم آن را درک نمایند."ظاهر قضیه " نشان می‌دهد که چهارفصل بهار، تابستان، پائیز و زمستان به‌عنوان فصولی که زندگی یک‌ساله و در اصل کل عمر یک انسان را تشکیل می‌دهند شاخصه‌های بخش‌های مختلف نمایش عاطفه تهرانی هستند و وی با نماد پذیری از هر فصل تلاش می‌کند تا معانی موردنظر خود را مطرح نماید.
در ابتدا فصل بهار به‌عنوان نمادی از آغاز و تلاش دوباره برای رسیدن به دستاوردی جدید از سوی دو کاراکتر اصلی مطرح می‌شود، در فصل تابستان باشخصیتی روبرو می‌شویم که سشواری را به‌عنوان نمادی از گرما و سوختن با خود همراه داشته در تلاش است تا از گزندان بخصوص در برزخی که محیط نمایش را القا می‌کند محفوظ بماند، در فصل پائیز عشق به‌عنوان یکی دیگر از بخش‌های نمادین زندگی به تصویر کشیده می‌شود عشقی که به ناکامی و زردی می‌انجامد و در فصل زمستان انفعال و سکون و ناامیدی و افسردگی را در شکلی کلی به تماشا می‌نشینیم. همه موارد فوق در کافه‌ای اتفاق می‌افتند که نمادی هست از رود "ل، ت " مکانی که همه مردگان به آنجا آمده‌اند تا به‌اصطلاح به آرامش برسند مکانی که به‌صورت نمادین می‌تواند تصویری از کره زمین و دنیایی برزخ گونه باشد، دنیایی که تمامی انسان‌ها به دلیل از بین رفتن تمامی ارزش‌های انسانی به‌نوعی مرده‌اند و چهارفصل سال را و درمجموع کل زندگی را نه زندگی بلکه مردگی می‌کنند. جهانی که دیگر فصولش هیچ فرقی با یکدیگر نداشته و هیچ اتفاقی نمی‌تواند زمینه شادی و تغییراتی جدید و مثبت را در انسان‌ها ایجاد نماید. در این چهارفصل اجرائی نمایش، مفاهیمی جهان‌شمول و مرتبط با نسل کنونی بشر کاملاً قابل‌مشاهده‌اند. مفاهیمی مانند بحران هویت، بیگانگی، زندگی ماشینی، افسردگی، ناامیدی و از بین رفتن مسائل عاطفی که زمینه‌ساز بروز ناهنجاری‌های روحی و روانی، در انسان‌ها شده و شاهد آثار مخرب این نا به هنجاری‌ها بر روی کره زمین هستیم.
تکراری بودن حرکات بازیگران بدون کوچک‌ترین روح و انگیزه درونی و اجرای صرفاً ماشینی این حرکات، محدود و تیره‌وتار بودن فضای زندگی آن‌ها، ترکیب‌بندی رنگی خاص طراحی صحنه، لباس‌ها و گریم، همه و همه نشانگر انسان‌هایی است که خیلی وقت پیش از مردن واقعی‌شان، مرده و نابودشده‌اند. آن‌ها که قدر زندگی واقعی را ندانسته‌اند حال صدایی پرندگان را که نمادی از زندگی و بهار واقعی است از پشت دریچه‌هایی که دنیای پیرامون آن‌ها را احاطه کرده است با حسرت به تماشا می‌نشینند و باز به دنیای سیاه و تاریک خود بازمی‌گردند. انسان‌های نمادین نمایش گهگاه در زیر نوری قرار می‌گیرند که از سقف دنیای مرده‌شان به آن‌ها می‌تابد نوری که می‌تواند نمادی باشد از کمک گرفتن از یک نیروی فوق بشری، اما به دلیل عدم انسجام و هماهنگی و نداشتن تلاش واقعی برای کمک گرفتن از نیروی جدید و ایجاد تغییراتی در شرایط برزخی‌شان، بازهم فرصت‌ها را همانند زندگی در دنیای واقعی ازدست‌داده و به‌مانند نمونه‌هایی از بشر کنونی و معاصر تسلیم سرنوشت تیره‌وتار یکی می‌شوند که شخصاً برای خود رقم‌زده‌اند. این مجموعه اتفاقاتی است که شاید بتوان گفت به‌صورت پرفورمنس بر روی صحنه نمایش "ل، ت " شکل می‌گیرد که می‌توان با درصد بسیار بالائی اعلام کرد که مقدار زیادی از مفاهیم فوق به دلیل عدم شفافیت تصویری در اجرا به ذهن تماشاگران انتقال پیدا نکرده و بسیاری از آنان با ابهاماتی در مورد درک درست نمایش و محتوای آن سالن اجرا را ترک میگویند.
اما جدا از مشکل فوق که با توجه به کارهای قبلی کارگردان تا حدودی قابل پیش‌بینی بود، تأکید بر مفاهیم جهان‌شمول و معضلاتی که انسان معاصر با آن‌ها دست‌به‌گریبان است، استفاده از مجموعه بازیگران کار بلد و پرتلاش، خلق برخی تابلوهای خلاقانه و زیبا، استفاده از موسیقی مناسب و کارآمد در برخی لحظات اجرا، طراحی لباس و گریمی متناسب با اجرا می‌توانند مهم‌ترین نکته های مثبت اجرای نمایش "ل، ت " باشند که در جای خود برای این کارگردان دستاورد مهمی محسوب شده به‌عنوان گامی روبه‌جلو تلقی می‌شود اما اتفاقاتی چند موجب می‌شوند که این اجرا به موفقیت بیشتری دست نیافته و امتیازاتی از نمره کارگردانی عاطفه تهرانی کم شود. استفاده از دیالوگ در بخش‌هایی از اجرا و بخصوص به زبان فارسی بزرگ‌ترین نقیصه‌این اجرا محسوب می‌شود چراکه اگر قرار بود که کارگردان با دیالوگ و از طریق بیان کلامی و ادبیات گفتاری حرفش را بزند پس دلیل این‌همه تمرین و استفاده از حرکات نمادین و تابلوهای نمایشی و دیگر شاخصه‌های اجرائی پرفورمنس چه می‌تواند باشد... شیوه و یا سیستمی که بیش از سه‌چهارم زمان اجرا را به خود اختصاص داده است و اصولاً از شاخصه‌های اصلی کارگردانی عاطفه تهرانی محسوب می‌شود. این اشتباه اجرایی و بر هم زدن قراردادهای نمایش بین کارگردان و تماشاگران تا جائی پیش می‌رود که شاهد پخش ترانه‌ای فارسی در بخش‌هایی از اجرا هستیم که خواننده می‌خواند "گریه نکن که سرنوشت... گر ما را از هم جدا کرد..." که به‌هیچ‌وجه قابل توجیه نبوده، تعجب بیش‌از اندازه مخاطبین را موجب شده و آن‌ها را سردرگم و مبهوت باقی می‌گذارد. عدم استفاده از نورهای متنوع و رنگی و البته منطبق با منطق اجرائی نمایش و عدم استفاده از ویدئو پروجکشن از دیگر نقیصه‌های اجرا البته در کنار درک نشدن کامل مفاهیم اجرائی توسط مخاطبین محسوب شده و مجموعه مسائلی هستند که می‌توان از آن‌ها به‌عنوان نقاط ضعف اجرای نمایش "ل، ت " نام برد. در پایان مطلب جا دارد یادی از دوستان بازیگر این اجرا کرد که نحوه بازی آن‌ها چه در حالت فردی و چه در کارهای گروهی نشان می‌دهد که این هنرمندان جوان چه تمرینات سخت و دشواری را پشت سرنهاده و در این اجرا حضور پیداکرده‌اند. آن‌ها خالصانه و با تمام وجود خود را در اختیار کارگردان اثر نمایشی قرار داده‌اند تا وی را در ارائه تفکراتش یاری رسانند و اگر نقیصه‌ای هم در کارگردانی اجرا دیده‌شده، ذره‌ای از تلاش خالصانه بازیگران را تحت شعاع قرار نداده و باید به‌پاس این‌همه مرارت، جدیت و تلاش بازیگران در اجرای نمایش "ل، ت " قطعاً به پا ایستاد و برای آن‌ها کف زد.
اشکان عزیز متشکرم و امیدوار که همچنان خوانندهٔ نظرات شما درخصوص دیگر آثار باشم.
۱۸ دی ۱۳۹۵
چه خوب بود .
اشکان عزیز من نیز چون کیان گرانقدرم ممنونم و " امیدوار که همچنان خوانندهٔ نظرات شما درخصوص دیگر آثار باشم. "
۲۴ دی ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عاطفه تهرانی در گفت‌وگو با «شرق»؛
«لِ تِه» برشی از‌ زندگی‌ام است
عاطفه تهرانی جزء کارگردانان شناخته‌شده و مطرح در حوزه آثار نمایشی است که در حوزه زبان بدن صاحب‌سبک است و می‌توان گفت جزء مدرسان این حوزه است. او به‌تازگی نمایش تازه‌اش با عنوان «لِ ته» را در تالار سایه مجموعه تئاتر شهر، روی صحنه برده است که به بهانه اجرای این نمایش با او هم‌کلام شدیم:

ایده اجرائی این نمایش از کجا آمد. در خلاصه داستان آمده که اسم این نمایش از یک رود الهام گرفته شده است؟
ایده این اجرا خیلی به حال‌وهوایی که این روزها دارم برمی‌گردد و جزء کارهایی است که بسیار شخصی طراحی کردم و شاید بتوان گفت در هر گوشه‌ای از آن بخشی از زندگی خودم را می‌توان دید.
«لِ تِه» نام رودی در اساطیر یونان است در بخش دنیای زیرزمین که مردگان از آن رود گذر می‌کنند و از آن آب می‌نوشند تا گذشته خود را فراموش کنند. این رود برای من خیلی جذابیت دارد. در زندگی‌ام بخش‌هایی وجود دارد که دلم می‌خواهد به طور کل آنها را فراموش کنم.
بستری که قصه در آن روایت می‌شود یک کافه است، چون فکر می‌کنم در دنیای امروز ما، کافه‌ها محلی برای فراموشی هستند. خیلی از آدم‌ها وقتی وارد کافه‌ای می‌شوند، می‌خواهند ساعتی را با دوستان خود معاشرت کنند و زمان بگذرانند و فراموش کنند، عده دیگری هم هستند که تنهایی به کافه می‌روند، به زعم من این قبیل انسان‌ها جزء تنهاترین‌ها هستند. در حقیقت کافه جایی برای من می‌شود که مردم به آن وارد می‌شوند تا لحظاتی خود و گذشته خود را فراموش کنند. این انتخاب من بوده است و اسم کافه خود را در این نمایش گذاشتم: کافه فراموشی.
بازیگران این نمایش از دانش‌آموخته‌های کلاس‌های خودتان بودند؟ یا بازیگرانی هستند که قبلا هم کار کرده‌اند؟
تقریبا همه بچه‌ها به غیر از نوید هدایت‌پور که پیش از این، با هم در گروه نرگس سیاه هم‌بازی بودیم، در مقاطع زمانی مختلف جزء شاگردان من محسوب می‌شدند. عده‌ای از آنها در داخل و خارج از ایران در کارگاه‌های مختلفی شرکت کردند و هرکدامشان جزء حرفه‌ای‌های این حیطه قلمداد می‌شوند. در حقیقت من کلا با بازیگر حرفه‌ای تئاتر نمی‌توانم کار کنم، چون در درجه اول کار من فیزیکال است و بازیگر حرفه‌ای آن‌طور که باید به بدنش نمی‌رسد و توجه ندارد مگر توجه به ظاهر بدنش باشد، و در درجه دوم، خودتان هم می‌دانید و خودشان هم می‌دانند که نمی‌شود با بازیگر حرفه‌ای درگیر شوی و در مقام کارگردان خواسته‌هایت را عنوان کنی. کارهای من ملزم به این است که بازیگر حتما بدن تکنیک‌مند و خلاقی داشته باشد و از نظر حسی بتواند کشف و شهود کند تا بتواند خلق حرکت کند.
چه مدت درگیر تمرین بودید؟ این اثر به‌لحاظ اجرائی نسبت به کارهای دیگر شما خیلی متفاوت‌تر است؟
در طول این ایام، گروه ما به دو دسته تقسیم شد دسته اول کسانی هستند که لِ تِه با آنها شکل گرفت و خلق شد که در جشنواره‌های قبلی که سیاست آنها این بود که تئاتر باید ایرانی باشد، این نمایش رد شد. حالا شما ببینید کاری که طرحش را کارگردانی ایرانی داده است و بازیگران هم اسم ایرانی دارند و موزیسین کار هم ایرانی است، چطور باید خارجی باشد!؟
دسته دوم کسانی هستند که زمانی که برای اجرا حاضر شدیم، به دلیل اینکه با بعضی از بازیگرهای قدیمی به نتیجه نرسیدیم جایگزین شدند. در حقیقت بچه‌های قدیم یک سال تمرین داشتند و خود من هم شخصا با بچه‌های جدید فقط یک سال دیگر تمرین داشتم چون کار حرکت با این‌همه فشردگی حرکت که ملزم به حفظ‌شدن هم هست یکی، دوماهه بسته نمی‌شود. درخصوص متفاوت‌بودن هم می‌توانم بگویم این نمایش برای خودم کمی شخصی‌تر است وگرنه در سبک کاری من تغییری به وجود نیامده است.
عاطفه تهرانی در آثار فرم حرف اول را می‌زند و صاحب‌سبک است، هیچ‌وقت دوست نداشتید تئاتری را روی صحنه ببرید که زبان قصه‌گو داشته باشد؟
ترجیح می‌دهم کارگردانی و طراحی‌ام جوری باشد که تصاویر و اتفاقات به درون تماشاگر بدون اینکه خودش متوجه شود رسوخ پیدا کند و باعث شود که برداشت شخصی خودش را از تصاویر و لحظات داشته باشد. این‌گونه، هر تماشاگری با هر زبانی، با هر ملیتی و با هر پیشینه زندگی‌ای می‌تواند زندگی شخصی و درونیات خودش را در کار من ببیند و به نظر من این شکل کار تماشاگر را بیشتر تحت‌تأثیر قرار می‌دهد. البته در صورتی که بتواند با این سبک کار ارتباط برقرار کند.
نکته ... دیدن ادامه » آخر؟
نمایش ل ته تا ٢٤ دی روی صحنه خواهد بود و تا به امروز خوشبختانه استقبال خوبی از کار شده است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
((گور سرد آرزوها))
ل ته،گویی در تلاش خلق مابه ازاء زندگی روزمره ی آدم های امروز ما،در جهان زیرزمینی، رمزآلوده و اغراق شده است.دنیایی محدود و محصور، در دواری فلزی که به دلیل زوال زمان، فصل ها و رنگهایش هم انگاری کساد می شود. در عین حال واجد حرکت های بی وقفه اما بی اتفاقی است که به وسیله ی انرژی ساطع شده از بدن(وجود) اجراگرانش قصد داردخیال بندی های هذیان آلوده و وهمی از واقعیت های تلخ موجود پیرامون ما را ترسیم کند و شاید از آنها فرار نمایند.
امیدهای زودگذر، دلخوشی های گذرا،وعده های ناچیز، اتفاقاتی که همگی باید به فراموشی گذشته بیانجامد.فراموش کردن رنج جدایی، فقدان، بی رابطه گی، فهم نشدن،جنگ، تنازع بقاء،نابرابری و....
اما آیا آنها گذشته های تلخ را فراموش می کنند ؟آن جدا افتاده ای که از اواسط نمایش بین اجرا گران ظاهر می شود و به روال دیگران نیست، آیا در مسیر انتخاب(نکردن)اش سرنوشت دیگری به انتظارش نشسته؟به نظر می رسد همگی آنها در یک سپهر تیره به سکون و سکوت می رسند. سرنوشت آنها محتوم به نظر می رسد چراکه مسخ شدگی و انفعال و تلخی بر آنها مستولی است.
دریچه های مصنوعی نور که گاهی از دو افق رو در رو روشن می شود، رسانه هایی را می مانند برای انعکاس صدای طبیعت ،حیات وحش ،جهان ناآشنای بیرونی و تکنولوژی و سرگرمی و ... آدم ها حیران و مسخ شده تنها نظاره گرند. این وجودهای نیازمند،گاه به کرانه های موقتی می نگرد و گوش سپارند بی آنکه به منشا اثر برسند..آنها بی کنش هستند از مقتضیات جسم فراروی می کنند اما از کلیت ها و بندهایی که تحت انقیادشان هستند رهایی نمی یابند. گه گاهی دریچه ی آهنینی از بالا گشوده میشود ،آدم ها در چارچوب نور تابیده شده می ایستند و نیازها و درخواست های میانمایه شان را از بالادستی گدایی می کنند.مجیز می گویند.التماس می کنند.آنها حقیر و فرومایه به نظر می رسند و گویی از این حقارت راضی هستند.نصیب یکیشان بسته آدامسی بی ارزش می شود. او راضی است.همه آنها خشنود هستند به جزیک نفر که به سیاق آنها نیست. کفش و قامت و جوانی دوباره و ... طلب نمی کند او عمیقا غمگین است اما پای برخواستن ندارد.
آنها انگاری در گوری وسیع دسته جمعی، زنده در کنار آرزوهایشان دفن شده اند.
***
ل ته، نمایش تن آسایی نیست مملو از زحمت و انرژی است.قرار است اجراگران در این نمایش به زبان جسم و انتقال انرژی و حرکت، روایت هایی را به تماشاگران منتقل کنند. طراحی صدا، نور ، موسیقی و ..در هماهنگی مناسبی در جهت ساخت مفاهیم(قابل ادراک برای هر مخاطب) گام بر می دارد.قسمتهایی از ترانه ی نفرین با صدای آرتوش یا شروه و نوحه های قبل از عملیات جنگی در انتقال حسی پرده بسیار درخشان عمل می کند.
اما علی رغم این تمهیدات ، به نظرم در بخش هایی از نمایش، حرکات بدن و انرژی های خارق العاده اجراگران صرفا جنبه ی فرمیک و زیبایی شناسانه دارد و در خلق فضایی معنا ساز و ملموس برای من مخاطب کمتر موفق است.
مساله ای که بعد از، ل ته ، درگیرش شده ام این است که به واسطه ی چه تمهیداتی می توان انتزاع حرکتها را که قطعا برای طراح شان معنا و مفهوم داشته به مفاهیم انضمامی تر و مشخص تری برای تعداد بیشتری مخاطب بدل ساخت؟ البته بی آنکه مساله ی کار تجربی و اصل حق مکاشفه و شهود و برداشت هر فرد را در این شیوه فراموش کنیم !
ای کاش شرایط طوری باشد که امکان مواجه مخاطبین با این گونه از تاتر بیشتر و بیشتر شود .





اردشیر گرانقدر، دوست خردمندم
مانند همیشه آنقدر مبسوط و ملموس نوشتی که ندیده، نمایش را درک کردم.
اغراق نیست اگر بگم، اغلب با خواندن نوشته های شما، نمایشهای نادیده را تجسم و‌ ترسیم میکنم.
قلمت ماندگار دوست خوبم
۰۱ دی ۱۳۹۵
اردشیر جان به یمن بهبودی گرامی و جان ، خواهر عزیزم جشن گرفتم و چند نمایش را گزین دیدن قرار دادم . از جمله له ته . البته تقلب کردم و از روی دست شما عزیزان جان ( وزین اندیشان ، نازنین و شاعرانه نگاه و قلم نیلوفر جانم و نیک و مهربان اردشیرم) دیدم .
له ته ، گویای ... دیدن ادامه » واقعیتی دوست نداشتنی .بودنی که مجازی است و اصالت ندارد . حتا از مرده ریگ اندیشه هم خبری نیست . بیان چنین هیچی را به زبان حرکت به حیرت دیدم . و هنوز به اندیشه نشسته ام .اردشیر جان فرزند گرانقدرم ممنونم که می نویسی و من اندوخته می کنم .
۲۴ دی ۱۳۹۵
معلم بزرگوار و بلندنظرم افتخاری است که نوشته هایم را می خوانید... نمایش را به واسطه ی زبان‌بدن و نحوه ی طراحی بسیار دوست داشتم هر چند که به فرمایش شما گرانقدر گویای واقعیتی دوست نداشتنی است.
حضور شما نازنینان در تیوال مانند جشنی بزرگ است... حضور خاله ... دیدن ادامه » شکوه گرانقدر بعد مدتها در تیوال باعث خوشحالی بسیارم شد...
چقدر خوب که شما بزرگان هستید و تیوال با وجود ارزنده شما قطعا بهتر است ..حضور شما برای تاتر و تیوال مغتنم و پاینده باد..
۲۴ دی ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عاطفه تهرانی کارگردان تئاتر که این شب‌ها نمایش تازه اش با نام «ل ته» در تالار سایه روی صحنه است درباره اجرای این اثر به خبرنگار مهر گفت: «ل ته» عنوان نمایش تازه ام است که می‌توان گفت جزو شخصی ترین کارهای من محسوب می‌شود و اجرای آن یکی از دغدغه های جدی ام بود.

وی ادامه داد: تمرین های این نمایش نزدیک به یک سال زمان برد و در طول این مدت اگر همدلی بازیگرانم نبود، این اتفاق نمی‌افتاد. فُرم اجرایی در این نمایش با کارهای دیگرم تفاوت عمده ای دارد و شاید در طراحی حرکات سختگیرانه تر نسبت به قبل عمل کردم اما بازیگرانم در طول این مدت همراهی کرده و کنارم بودند تا بتوانیم نمایش «ل ته» را به خوبی روی صحنه ببریم.

تهرانی درباره عنوان نمایش تازه اش توضیح داد: «لته» نام رودی در اساطیر یونان است و من با الهام گرفتن از نام این رود، قصه ام را در کافه ای روایت می‌کنم. ... دیدن ادامه » در ابتدا هم عنوان نمایش «کافه لته» بود که بعد از آن تصمیم گرفتم که نام آن را تغییر دهم. ممکن است در وهله اول مخاطب در این نمایش با هیچ اِلمان اساطیری مواجه نشود و انتظاراتش بر آورده نشود، چون من فقط از این عنوان الهام گرفته و قصه خودم را روایت کردم و همین نکته باعث سردرگمی شود، اما دلم می خواهد این نکته را مطرح کنم تا بدون هیچ پیش فرضی این نمایش را به تماشا بنشینند.
خبرگزاری مهر
کافه له ته حاصل خلاقیت و نوآوری عاطفه تهرانیست پس از سالها تحقیق و پژوهش و تدریس در زمینه تئاتر فیزیکال وشناخت بدن و طراحی حرکت ، به همراه بازیگرانی که هر کدام در این رشته صاحب سبک و هنر والایی هستند
تئاترهای متفاوتی رو به تماشا نشستیم که گروه حرکت مکمل کار دراماتیک بوده . ولی در کافه له ته عاطفه تهرانی با زبان بین المللی ( موسیقی و حرکت و نور) از وضعیت انسان مدرن امروزی سخن می گوید . انسانی که در جهان صنعتی و پیشرفته امروز در وحشت و انزوا و اضطراب به سر می برد
در کافه له ته انسان تلاش می کند گذشته خود را ( ناملایمات ناهنجاریها سختیهای زندگی) را فراموش کند .حال چقدر موفق می شود بستگی به شرایط و توانایی های خودش دارد
در لحظاتی بسیار آشفته و نگران است و در لحظاتی کامل از دنیای پر زرق و برق فاصله میگیرد . لحظات کوتاه و مبهم خنده داری از زندگی گذشته ... دیدن ادامه » اش را نیز به یاد می آورد. لحضاتی با اشتیاق و فراموشی و شاید حسرت به بیرون کافه نگاه می کند
ولی وقتی که نور امید از دریچه رحمت الهی بر این کافه می تابد دستپاچه و سریع در مقابل قدرت لایزال الهی خواسته هایشان را بیان می کند که یادآور آیه شریفه (أَلَیْسَ اللَّهُ بِکَافٍ عَبْدَهُ )است ، آیا خدا کفایت‏ کننده بنده‏ اش نیست؟ و خواسته ای هم برآورده می شود
به جرات می توان گفت این نمایش مدرن با زبان بین المللی که حاصل ماهها تمرین سنگین و نفیس گیر این دوستان هست قابلیت اجرا در جشنواره های جهانی و کشورهای خارجی را دارد
که امیدوارم حمایتهایی صورت بگیرد تا هنرمندان کشورهایی که در عرصه تئاتر فیزیکال فعالیتهای گسترده ای دارند تماشاگر کافه لته باشند و این گروه تلاشگر در عرضه های جهانی هم بدرخشند چون زبان کافه لته زبانی جهانی و بین المللی هست

درود جناب تهوری گرامی ،ممنون از یادداشت خوبتون بر این نمایش
یاد نمایش فردا افتادم که بسیار زیبا بود و اینکه انسان هر قدر هم تلاش کند هیچ وقت نمیتواند گذشته خود را فراموش کند ،چون نمیتواند بر خودش خط بطلان بکشد،مگر در افسانه ها به دنبالش باشیم
سپاس از ... دیدن ادامه » حضورتون
۲۸ آذر ۱۳۹۵
سپاس از حضورتون و خرسندم که فرهیخته ای چون شما زحمات یکساله این عزیزان رو مورد تشویق قرار دادید .
۲۴ دی ۱۳۹۵
رضا جان تهوری عزیزم گرامی فرزندم
من و ما شیفتگان تئاتر و والایی اندیشه سپاسگزاریم که ، کارگردانی به حق کاردان و عاشق کار و هنرمندان بازیگر بس توانا ، بر سفره عاشقی و اجرای نمایشی
تامل برانگیز میهمانمان نمودند . از صمیم قلب توفیق روزافزون و اجراهای ... دیدن ادامه » بسیارشان را به امیدم .
لطفن ارادت قلبی ام را به گروه دوست داشتنی نمایش برسانید . ممنونم .
۲۴ دی ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
له ته در معنا : اسم رودخانه ای می باشد که مردگان در جهان زیرین با عبور از رود لته و خوردن آب این رودخانه خاطرات گذشته شان را فراموش می کنند.
«کافه لِته» به معنای کافه فراموشی است و مشتریانی که وارد این کافه می شوند، می خواهند گذشته شان را فراموش کنند.
نمایش له ته فیزیکال است وبر پایه بدن وحرکت و دیالوگ جز چند مورد ندارد .در نتیجه باید با آگاهی از اسم نمایش به دیدنش بروید تا برایتان قابل درک شود نمایش از جهت نو بودن و خلاقیت به نمایش درآوردن " له ته "اساطیری یونان، بسیار ارزشمند می باشد . وقتی در این نمایش از فراموشی سخن به میان میاوریم در اصل آمده اند به کافه له ته تا بتوانند فراموش کنند از این جهت بسیار مهم است که بدانیم هنوز مواردی از گذشته وخاطرات درذهن باقی مانده و زمان می برد برای فراموشی مطلق و کافه محل گذری است که وقفه ایجاد شده را به ... دیدن ادامه » نمایش می گذارد و اجرا با فصلها و رنگها در ارتباط می باشد و نمایش ابتدا با رنگ خاکستری آغاز شد و این رنگ نه تیره هست نه روشن بلکه آزاد از هر محرک و گرایش روانی می باشد خاکستری یک مرز است مرزی مانند "سرزمین هیچ " که اصطلاحی در زبان آلمانی به معنای امری یا چیزی که با گرفتاری روبرو شده است و در این نمایش بخش اول جنگ و درگیری انسان با خود بود برای پذیرش شرایط ایجاد شده برایش و رنگ دوم سبز که هم فصل بهار وتابستان می توانست باشد اما رنگ سبز ثبات عقیده و خود آگاهی است وارزش زیادی را برای خود فرد در تمام شکل های تعلق و اظهار وجود قایل است و قسمت دوم در واقع گذشته خوب شخص است که گاه به یادش میاید و هنوز فراموش نشده و در این میان شاهد نورهایی هستیم که گاه خیره می شوند و این نورهایی کوچک سمت چپ و راست می تواند پنجره های کافه باشد برای دیدن بیرونی که به واقعیت و حال زندگی زندگان تعلق دارد نگاه بار حسرت در خود دارد سکوت و توجه و این بسیار زیباست و در هر قسمت نوری از بالا می تابد نور بالا به آسمان تعلق دارد آسمان نماد خداست و درخواستهایی از آن دارند و این درخواستهابه صورت دیالوگ های کوتاه و سریع انجام می شود و نشان دهنده ارتباط با خداست و انسان که هنوز زمینی است و کوچک و گویا فراموش کرده اند آمده اند که فراموش کنند و نشان دهنده امید می باشد حتی در ناامیدی و در قسمت سوم رنگ قرمز ترکیب با زرد یک نارنجی کم رنگ را بوجود می آورد نشانگر یک شرایط جسمانی بکار بردن انرژی است نبض سریع و فشار خون وتنفس را بیشتر می کند و این جدال با خود است و در این جدال فقط خاطرات مرور می شوند برای فراموشی در اصل پذیرفتن اینکه باید فراموش کند در قسمت آخر شخصی که تازه وارد کافه شده وهنوز پذیرفتن مراحل برایش گنگ است و تا خودش نخواهد نمی توان برایش کاری انجام داد. به نظر من نمایشی بسیار زیبا ودارای بار فلسفی بود. از تمام گروه نمایش سپاسگزارم و برایشان بهترینها را آرزو دارم به امید کارهای خوب آتی از ایشان .
عالیای عزیز از نوشتار خوبتون به خصوص بحث رنگها و فصل ها در این نمایش بسیار استفاده کردم و چه پرمعناست که با رنگ خاکستری که علاوه بر فرمایشات شما نمادی از ابهام است شروع میشود.این نمایش دیدنیست و باید اجرای سختی بوده باشد از موسیقی هم استفاده شده بود؟اگر ... دیدن ادامه » پاسخ مثبت است چه موسیقی هایی بوده؟
سپاس از شما دوست عزیزم
۲۸ آذر ۱۳۹۵
بانوی بزرگوار ناهید حدادی مهربان از توجه شما سپاسگزارم، حضورتان باعث دلگرمی است و افتخاریست برایم، آشنایی با مادری فرهیخته و دوست داشتنی.
۲۴ دی ۱۳۹۵
خدایم را شاکرم که در کافه فرهیختگان تیوال به سر برم . که همه هوا و نوای زندگی و داد و ستد تجربه و دانش افروز یست .عالیای عزیزم مهرت را سپاس دختر نازنینم .
۲۴ دی ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امکان خرید بلیت سه روز نخست این نمایش، امروز پنج شنبه ۱۸ آذر ماه ساعت ۱۲ ظهر فراهم می شود.
لیلى شجاعى و رضا تهوری این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
لته در اسطوره‌های یونان، رود فراموشی است که در هادس (فرمانروای مردگان و جهان زیرزمینی )جاریست . مردگانی که به هادس می‌رفتند از آب آن می‌خوردند و زندگی گذشته خود را فراموش می‌کردند.
مردگان در جهان زیرین با عبور از رود لته و خوردن آب این رودخانه خاطرات گذشته شان را فراموش می کنند «کافه لِته» به معنای کافه فراموشی است و مشتریانی که وارد این کافه می شوند، می خواهند گذشته شان را فراموش کنند.
نمایش در چهار فصل بهار، تابستان، پاییز و زمستان رخ می هد و هرکدام از شخصیت های نمایش در این فصل ها به کافه لته می آیند تا خاطرات گذشته شان را به دست فراموشی بسپارند.
عاطفه تهرانی، بر اساس ذهنیت خود از این رود الهام گرفته و این نمایش را روی صحنه برده است.
از آنچه اینجا نوشته شده چنین به نظر میاید که نمایشنامه، بسیار قویست با ایده ای جذاب اما آنچه بر روی صحنه رفت ضعیفترین اجرا از این ایده میباشد
نمایشنامه از نبود دیالوگ رنج میبرد در حالی که میتوانست با واگویه ها و دیالوگهایی قوی زیبایی بیافریند.
در کل ... دیدن ادامه » کار بسیار ضعیفی بود
۲۶ آذر ۱۳۹۵
جناب تهوری ارجمند سپاس از لطف تان ... افتخاری است دوستی و همصحبتی با شما دوست گرانمایه ام ...و درود بر تیوال که محملی شد برای ارتباط و تبادل نظر و اندیشه با دوستان فرهیخته ای چون شما ...که بسیار کارآمد است...
۲۷ آذر ۱۳۹۵
سپاس ها نکویم رضا جان تهوری
چه شیرین است دانستن . و چه شیرین تر داشتن پر اندوخته و گرانمایه فرزند .
۲۳ دی ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید