تیوال نمایش اسم
S3 : 17:32:54
  ۰۴ تیر تا ۰۹ مرداد ۱۳۹۴
  ۱۹:۰۰
  ۱ ساعت و ۳۰ دقیقه
 بها: ۲۵,۰۰۰ تومان

: ماتیو دولاپورت و الکساندر دولاپتولیر
: شهلا حایری
: لیلی رشیدی
: لیلی رشیدی، محمد حسن معجونی، داریوش موفق، عباس جمالی، سارا افشار

: پریسا گودرزی
: محمد رضا حسین زاده
: محمد حسن معجونی

: مهرنوش شاه حسینی
: پویا پور امین
: حمیدرضا نصیری
: فرزانه ابراهیم زاده

گزارش تصویری تیوال از نمایش اسم / عکاس: سید ضیا الدین صفویان

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از نمایش اسم / عکاس: یاسمن ظهور طلب

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از آئین افتتاح نمایش اسم / عکاس: یاسمن ظهورطلب

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از تمرین نمایش اسم / عکاس: یاسمن ظهور طلب

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از نشست خبری نمایش اسم / عکاس: یاسمن ظهور طلب

... دیدن همه عکس ها »

آواهای وابسته

مکان

خیابان طالقانی، خیابان شهید موسوی شمالی، جنب خانه هنرمندان، تماشاخانه ایران‌شهر
تلفن:  ۸۸۸۱۴۱۱۵_۸۸۸۱۴۱۱۶


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
تئاتر اسم به کارگردانی لیلی رشیدی با یک تم فرانسوی و پچ پچ های فرانسوی در سالن شروع شد که بسیار لذت بخش بود
شخصت ها به خوبی شکل گرفته شده اند و بازی خوب حسن معجونی و لیلی رشیدی به قشنگی شخصیت ها اضافه کرده بود
اما موضوع تئاتر اسم از اسم یک کودک شروع شد و شوخی وتعصب های بی مورد ما آدم ها به چیزهایی که به ما ربط ندارد ادامه پیدا کرد-اینکه اسم کودک آدولف باشد و یادآور هیتلر مخوف و تعصب های که در نهایت به باز کردن اسرار نهفته ای می شود که مخاطب را کاملا شگفت زده میکند
انتخاب اینکه کلود عاشق فرانسوا باشد شوک مثبتی را در ذهن وارد میکند
تئاتر اسم در سه کلمه می توان گفت " دل نشین، رومانتیک، جذاب" بود که واقعا از تماشای این نمایش لذت بردم
سپهر امیدوار و مجتبی مهدی زاده این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
انتخاب بازیگر ها عالی بود. مرسی خانم رشیدی.
بازی آقای محمد حسن معجونی در این نمایش بسیار دقیق و اغنا کننده است. ایشان انگار که نمایشنامه را مطابق با شخصیتشان نوشته باشند با خط به خط این اثر همقدم و هماهنگ بازی کردند. و چه انتخاب درستی داشته اند خانم رشیدی.
من آقای محمد حسن معجونی را در کارهای تلویزیونی اینقدر موفق ندیده بودم . در این اجرا واقعا تحسین برانگیز بودند.
سپهر امیدوار و مجتبی مهدی زاده این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مریم جعفری حصارلو
منبع: روزنامه ایران -31 تیرماه 94
کد خبر: 73623تاریخ: 1394/4/31 00:00

نیم نگاه
مریم جعفری حصارلو

«اسم» برای کودکی که هنوز چشم بر دنیا نگشوده

شاید برای شما هرگز اتفاق نیفتاده باشد که به مقوله«اسم» با دیدگاه دوگانه بنگرید. اسم‌ها همواره دارای وجوه و خصوصیاتی هستند که با خوانش آنها، صفات و ویژگی‌هایی را به اذهان متبادر می‌کنند. نمایش اسم به این مقوله می‌پردازد. نمایش اسم، نوشته ماتیو دولاپورت و الکساندر دولاپتولیر، با ترجمه شهلا حائری از اوایل تیرماه با کارگردانی لیلی رشیدی در تماشاخانه ایرانشهر در حال اجرا است.
داستان بر سر نامگذاری ‌کودکی است که هنوز چشم بر دنیا نگشوده است. زن و شوهری‌، برادر و همسرش که آبستن است و یک دوست خانوادگی را به یک میهمانی خودمانی دعوت می‌کنند. در این میهمانی صحبت از نامگذاری کودک پیش می‌آید و اما ... دیدن ادامه » با یک بحث ساده پایان نمی‌پذیرد، بلکه بر اساس تفاوت دیدگاه همسر‌زن و برادرش، پرده از رازهای خانوادگی برداشته می‌شود. نوعی بازگشایی و گره‌گشایی که خود، زایش یک کشمکش تازه را ایجاد می‌کند. بنابراین روابط بسیار ساده و انسانی آدم‌ها، حامل روابط مخفیانه و دو‌گانه‌ای است. در پایان مخاطب متوجه رابطه پنهانی میان دوست خانوادگی و مادربزرگ کودک می‌شود. اما آنچه سبب کشمکش بر سر نام می‌شود، نام کودک است. پدر کودک در‌صدد است تا نام او را «‌آدولف» بگذارد. اما از قضا آدولف نام هیتلر نیز هست. کسی که فجایع بزرگی در جهان ایجاد کرده است. بنابراین کشمکش و مخالفت برای انتخاب نام کودک بالا می‌گیرد و در عین بررسی نام‌های مختلف، مخاطبان در جریان روند کمیک انتخاب اسم قرار می‌گیرند. حال آنکه در پایان کودک اساساً دختر است و همین مسأله شالوده کشمکش‌ها را در ذهن مخاطب به هم می‌ریزد. از سوی دیگر گره‌گشایی و فاش شدن رازها، سبب بازشناسی شخصیت‌ها می‌شود. آنچه کاراکترهای این اثر را از رو ساخت و تیپ‌واره به یک شخصیت عمیق و چند‌وجهی و مدرن بدل می‌کند.
اثر دارای ویژگی‌های کمدی و تراژیک است. بنابراین نوعی از فضاسازی گروتسک وجود دارد. اگرچه اساساً مسأله‌ای وحشتناک و ترسناک رخ نمی‌دهد، اما تابوی بزرگ رابطه نامشروع مادر با یک دوست خانوادگی بر‌ملا می‌شود. رابطه‌ای که در بازشناسی شخصیت مادر مؤثر است. هرچند مادرحضور فیزیکی ندارد. اما با تماس‌های تلفنی و بازگشایی راز سر به‌مهر رابطه‌اش با آن دوست که از قضا بسیار هم جوان است؛ شالوده روابط و احساسات شخصیت‌ها به هم می‌ریزد.
طراحی صحنه این اثر کاملاً رئالیستی است تا مخاطب به واقعی بودن روابط روی صحنه باور کند. همچنین بازیگران به سهولت و راحتی روی صحنه زندگی می‌کنند. مبحثی که اصولاً در آثار مدرن باید رخ دهد. بازیگران در بیان و ارتباط‌ها‌، بسیار مینی‌مال و در عین حال رئالیستی بازی می‌کنند. آنها از هرگونه حرکت اضافه درصحنه خود‌داری می‌کنند و برای بیان منظور خود تا حد توان همه تلاش‌شان را انجام داده‌اند، به همین دلیل هم بازی بسیار جذابی دارند. بخصوص که نمایش اساساً کمدی است. هرچند در لحظه‌هایی از صحنه فشار تأکید بر تابوها از جمله رابطه نامشروع با مادر وجود دارد؛ اما سبب خنده مخاطبان می‌شود. در عین حال کارگردان اگرچه نخستین‌بار است که در دنیای نمایش کارگردانی را تجربه می‌کند؛ اما بخوبی توانسته بازیگران را هدایت کند. بنابراین تصویرسازی‌ها و تابلوها نیز درعین استلیزه بودن، رئالیستی است. در عین حال موضوع برای مخاطبان تازگی دارد و بازشناسی شخصیت‌ها، خودمایه‌هایی پست مدرنیستی را به اثر می‌افزاید. بنابراین شاید بتوان گفت نگاه دوباره به مسأله نامگذاری، بررسی نام بسیاری از شخصیت‌های تاریخی و عملکرد آنها در طول زندگی و... مبحث دیگری است که در نمایش «اسم» به آن پرداخته شده است. مسأله قابل تأمل اینکه در پایان، پدر تصمیم می‌گیرد تا نام مادرش را روی کودکش‌، بگذارد. این مسأله خود باعث توجه و بازشناسی کاراکتر کودک در ذهن مخاطبان می‌شود. زیرا کودک دختر است. در‌حالی که پزشک گفته بود، پسر خواهد بود و حال با تغییر جنسیت کودک، فرآیند نامگذاری اساساً مضمحل می‌شود و کلیت داستان را به‌هم می‌ریزد. با انتخاب نام مادربزرگ برای کودک به‌دنیا آمده، سیکل‌وار آینده مادر‌بزرگ برای کودک پیش‌بینی می‌شود.
مانی فتوت این را خواند
دوست عزیز این نمایشنامه پپرونی برای دیکتاتور بود که خسرو احمدی کارگردان کار هست.
۲۴ مرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خب... از من عذرخواهی کن پیر... بگو منو ببخش که اول زندگی گفتی تزمو ول کنم و تز تو رو بنویسم...
از من عذرخواهی کن که همیشه همه ی کارا رو گردن من انداختی...
از من عذر خواهی کن که از من بچه خواستی اما هیچ سهمی تو بزرگ کردنشون نداشتی...
آهان چرا داشتی...
فقط شبای پنجشنبه پنج دقیقه باهاشون بازی میکردی بعدشم مینداختیشون جلو من میگفتی دسشویی کردن...
از من عذرخواهی کن پیر...
بگو منو ببخش بابوی عزیزم
از من عذوخواهی کن که منو هیچوقت به دوستات نشون ندادی چون عارت میومد از کاری که من می کنم تو اون مدرسه کوچیک تو خارج شهر و دوس نداشتی منو نشون بدی ب عنوان زنت با این هیکل از ریخت افتادش....
از من عذرخواهی خواهی کن پیر...
بگو منو ببخش بابوی عزیزم...


ممنون مونا جان
یادآوری دلپذیری بود .
من هم این نمایش رو خیلی دوست داشتم .
واقعا" باید به خانم لیلی رشیدی نازنین و عزیزمان تبریک بگویم که با بازی و کارگردانی خوبشان و انتخاب چنین متنی برای اجرا ، سرشار از لذت مان کردند .
۱۲ مرداد ۱۳۹۴
خانوم حدادی بدون شک این اثر تا مدت ها در خاطر ما می مونه :) ممنونم
۲۶ مرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کلود: اونم با این همه داریی!
(صرفا جهت خنده)


ونسان: مجردا تو قمار شانس میارن
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خیلی تاتر خوبی بود



رفقا دمتون گرم که عالی بودین
"اسم،یک تئاتر با اصل و نسب"
بر این باورم که اتفاقات خوب،از همان آغاز خوب شروع میشوند.دیدن استاد پسیانی و آقای بهرام افشاری محترم در سالن انتظار تماشاخانه ی ایرانشهر به خودی خود اتفاق معرکه ای است. و ما غافل از این که این دیدار خوب خود سرآغاز یک لذت سمعی و بصری است پا به سالن استاد ناظر زاده ی کرمانی گذاشتیم.از همان ابتدا نکات مثبت نمایان شدند:١.موسیقی انتظار کاملاً متناسب با نمایشنامه بود، یک گزینش کاملاً فرانسوی.درخور یک متن و حال و هوای فرانسوی.٢.طراحی سبک برادوی صحنه آنقدر خوب بود که ما از تأخیر ده دقیقه ای شروع کار به هیچ وجه اذیت نشدیم.دوست داشتم تا ساعت ها به هنر فکر و دستان آقای معجونی خیره شوم.المان های ظریف در این طراحی بی اندازه قابل تحسین بودند.٣.همواره از تئاتر هایی که به جای روشن شدن ناگهانی نورپردازی ها و پروژکتورها و حضور بس ... دیدن ادامه » ناگهانی تر هنرمندان بر روی صحنه،نمایش را با یک گفت و گو،یک جمله،یک متن که مخاطب فقط آنها میشنود و در واقع آماده میشود که در گام بعدی بشنود و ببیند و لمس کند و بفهمد بیشتر لذت میبرم.که نمایش اسم جزو گروه دوم بود با آن آدرس دادن ناب آقای معجونی.٤.جالب بود که دیدیم همه چیز از یک شوخی ساده شروع شد و به هزارتویی رسید که حتی آرام ترین و با حوصله ترین عضو میهمانی را وادار کرد به اعتراض کردن،به گلایه کردن و باز کردن گره ها و دلخوری هایی بسیار قدیمی که با موضوع آن شوخی ساده ی نخست هم کمتر ارتباطی داشت اتفاقی که برای خیلی ها رخ میدهد در این روزگار.٥.نقش بابو برای لیلی رشیدی بود.نقشی تنظیم شده در مختصات حرفه ای و هنری او.بی شک لیلا حاتمی یکی از نوابغ و استعدادهای بازیگری است در تاریخ هنر ایران اما گاه پیش میاید که نقشی با بازیگری تناسب ندارد که در این مورد صادق بود.البته ناگفته نماند که لیلا حاتمی هر نقشی را در حد عالی خود إیفا میکند و ما نیز چنانچه شاهد حضور ایشان بر روی صحنه ی إستاد ناظرزاده ی کرمانی بودیم،جایگاهی برای ایراد گرفتن نمیداشتیم.٦.اسم نمایشی است دیالوگ محور؛به عقیده ی من چنین نمایش هایی خواه نا خواه به گونه ای به نمایش هایی بازیگر محور نیز مبدل میشوند چرا که اگر بازیگر در ادای کلامی و بدنی دیالوگها دقت،مهارت و هنر کافی را به خرج ندهد،تفهیم نمایش برای مخاطب بسیار دشوار میشود.در اسم،بازیگران پا به پای متن و حتی یک گام جلوتر حرکت کرده و به اثر جان بخشیدند.٧.اسم،کار نخست لیلی رشیدی در مقام کارگردانی نبود.لا اقل شواهد این امر را إثبات میکردند که ما در حال تماشا کردن یک اثر پخته هستیم.اثری که زاده ی سالها تجربه ی لیلی رشیدی در تئاتر است.٨.اسم به طور کلی کاری قوی است ولی یک سوم پایانی گیراتر،جذابتر و تعیین کننده تَر از سایر بخشها است. به نوعی که انگار دو سوم آغازین مقدمه ای برای این یک سوم پایانی است.٩.و در انتها پایان تئاتر،یک خاتمه ی خوب و روشن و خارج از دایره ی پایان های باز.من به شخصه از هواداران هنر معناگرا هستم اما گاهی خوب است که بفهمیم آخر کار چه شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نگاهی به نمایش «اسم» نوشته ماتیو دولا پورت و الکساندر دولا پتولیر و به کارگردانی لیلی رشیدی
آن‌ها خودشان آدولف هیتلر هستند، همین!

رضا آشفته

کسی فکر نمی‌کند که اسم نهادن بر بچه بتواند این همه مسأله‌برانگیز باشد و قضیه تا جایی بیخ پیدا کند که اصل و اساس خانواده و جامعه زیر سؤال برود. اما در فرانسه یاسمینا رضا و ایمانوئل اشمیت و عده‌ای دیگر حلقه‌ای را تشکیل داده‌اند که در قالب کمدی- تراژدی بشود مفاهیم بنیادین و فلسفی را مطرح کرد. از یک سو جامعه و اشخاص به ظاهر متمدن زیر سؤال می‌روند و از سوی دیگر نقدها و نقب‌های وارد بر کژمداری‌های حاکم بر جامعه نیز مطرح می‌شود. شاید این گزینه روشی بهتر برای مواجهه با قضایای روز باشد. آن‌ها دریافته‌اند که بین تراژدی و کمدی نزدیکی‌ای هست و از هم‌نشینی این دو آن‌چه باید تصور و تصویر می‌شود.

نمایش بر سر نامگذاری یک نوزاد است که مشخص شده جنسیتش پسر خواهد بود و حالا پدر این نوزاد می‌خواهد اسمش را برای اهل خانه مطرح کند. او می‌خواهد اسم این نوزاد آدولف باشد. اما پیِر (داریوش موفق) مخالف ونسان (محمدحسن معجونی) است چون این اسم برای آدولف هیتلر است و منحوس خواهد بود که کسی چنین اسم هولناکی را بر خود بگذارد. اما این اسم برگرفته از اسم یک نویسنده رمانتیک قرن نوزدهم فرانسه است و هیچ ربطی هم به اسم هیتلر ندارد. این بگومگو خیلی بالا می‌گیرد و باعث دلخوری و دعوا می‌شود. همسر ونسان (سارا افشار) که متوجه ایرادگرفتن‌های پیِر شده، به اسم هر دو بچه‌هایش توهین می‌کند و این اتفاق روابط را سرد می‌کند. این اسم و اختلاف بر سر آن، سرآغاز ایجاد اختلافات اساسی‌تر و برملاشدن قضایای دیگری است.

آن‌ها درباره خشونت می‌گویند و از بد بودنش می‌نالند اما هر یک به نوعی قابلیت بسیاری برای پرخاشگری و خشونت دارد. این وضعیت به‌ شکل تمثیلی نشان از شرایطی است که انگار جامعه را آبستن نیروی شر و پلیدی نشان می‌دهد. این دقیقا همان وضعیت دوگانه‌ای است که از یک سو به کمدی و از سوی دیگر به تراژدی می‌انجامد. این‌ها در واقع خود یک آدولف هیتلرند که آمادگی هر نوع خشونتی را دارند اما فضا و امکانش را نمی‌یابند. این قضیه آدم‌های به ظاهر متمدن و در واقع متوحش را یاسمینا رضا هم به زیبایی در نمایشنامه «خدای کشتار» مطرح کرده است و حالا در شرایط و روابط دیگری بازنمایی می‌شود.

زیبایی متن هم در همین ساختار رو به پیش است که ذره ذره ما را دچار کنشی می‌کند که در آن خشونت حرف اول و آخر را خواهد زد. شاید این خود برای فهم درست و ارتباط برقرار کردن با متن «اسم» دلیل عمده‌ای باشد. نمایش در بستری واقع‌گرا و حتی در طراحی صحنه و لباس واقع‌گرا شکل می‌گیرد، چون این آدم‌ها در آغاز قرن بیست‌و‌یکم فرانسه‌ی متمدن و مترقی زندگی می‌کنند اما در واقع با نگاهی واپس‌گرا و غیر متمدن با هم زدوخورد می‌کنند و هیچ‌گاه به هم فرصت گفت‌وگو نمی‌دهند و هر یک خودشیفته و حق به جانب قرار است دیگری را متقاعد کند که بهتر می‌داند و دیگری باید از او پیروی کند.

بابو (لیلی رشیدی) با بالا گرفتن بحث‌ها و دعواها، و بیدار شدن بچه‌ها برافروخته می‌شود و با ناسزاگفتن آن‌ها را می‌رنجاند و به نوعی از خانه‌اش بیرون می‌اندازد. این محیط ناسالم و ناهنجار است چون هیچ‌کس صدای دیگری را نمی‌فهمد. ای کاش فهمیده می‌شدند و حتی شوخی ونسان جدی تلقی نمی‌شد که خود یک بحران اساسی نمایش بشود. ماتیو دو لاپُورت و الکساندر دولا پَتوُلیِر توانسته‌اند نقبی بر شرایط فوق مدرن بزنند.

لیلی ... دیدن ادامه » رشیدی بر آن بوده که روی خطی ساده اتفاقات متکی بر مباحث و بازی‌ها را پیش ببرد. شیوه‌ای سهل و ممتنع که بی‌ادعاترین شیوه‌هاست و در واقع کارآمدترینش هم خواهد بود. مهم ساختاری است که در آن لحظه به لحظه فضاسازی می‌شود و هدف هم القاگری خشونت در روابط خانوادگی است که باید پویاترین و عاطفی‌ترین روابط باشد. بنابراین بیرون از این روابط سببی و نسبی، که دیگر خون و قومیتی هم در میان نیست، می‌توان منتظر بسیاری از خشونت‌ها بود.

مدار بازی هم متکی بر کنش و فهم و القای درست آن است. شاید در لحظاتی هم این بازی‌ها بلغزد و ما درنیابیم که چرا این طور شده است اما در کل تقریبا همه چیز سر جای خودش است. همان طور که عباس جمالی باید از ابتدا شیطنت کند برای آن‌که دلایل ونسان بر اطواری بودنش عیان شود و ونسان یک‌دستی بخورد. بنابراین بازی او جلوه عمیق و تکان‌دهنده‌ای ندارد. شاید بیشتر بار بازی بر دوش معجونی و موفق است که چالش سنگینی دارند برای این‌که یکدیگر را متوجه حقیقتی کنند اما در واقع هر دو پشت به آن حقیقت دارند، خود را آشکار می‌کنند که درک والامقامانه‌ای از تمدن به نشانه انسان‌سازی ندارند.

نمایش با روایت تولد آن بچه پایان می‌گیرد که دختر است و نامش هم فرانسواز شده است! و این از بنیان همه چیز را به یک بازی و شوخی ویرانگر سمت‌و‌سو می‌دهد و بسیار تکان‌دهنده و شگفتی‌ساز است.
نقد جالبی بود ممنون
۰۸ مرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چقققدر این نمایش رو دوست داشتم...
با توجه به علاقه زیادی که به حسن معجونی و داریوش موفق داشتم و نیز تعریفی که از کامنت های دوستان تیوالی دست گیرم شد این تئاتر رو انتخاب کردم اما وقتی از سالن بیرون اومدم دیدم چقدر همه خوب بودند و در واقع همه چی خوب بود.
چیزی که کم توی نظر ها بهش اشاره شد به نظرم دکور فوق العاده صمیمی و زیبای این کار بود که حس خوبی رو منتقل میکرد...
داریوش موفق رو از نقش هپی مرگ فروشنده خاطره خوبی باهاش داشتم و توی اسم هم واقعا تسلطش به نقش فوق العاده بود. حسن جان معجونی هم که واااقعا فقط میتونم بگم محشر.استعداد میخواد آدم بخواد جوری طبیعی بخنده که صورتش کاملا سرخ بشه :) . صحنه شرح خساست پییر (داریوش موفق) هم عاالی بود :D فقط حیف که جاهایی که ونسان (حسن معجونی) از اون ماجرای کلود عصبانی بود (بسیار هم به نظرم باور پذیر و طبیعی بود) ملت همچنان ... دیدن ادامه » به حرکات ایشون میخندیدند!
احسنت به لیلی رشیدی عزیز بابت این تجربه بسیار روان و زیبا و احساس میکنم باید ازین به بعد حتما کارهاشو پیگیری کنم.
فقط میتونم به کسانی که تنها به خاطر عدم حضور لیلا حاتمی بلیطشون رو پس دادم بگم حیف!!!واقعا تنها یک بازیگر معیار دیدن تئاتر نمیتونه باشه و چه بسا لیلی جان رشیدی بسیار برای این نقش مناسب تر بود.
اونایی که مشکل تایم داشتن بشتابید که ساعت 5 هم اجرای گذاشته شده.
دقیقن این سرخ شدن صورت برای من هم خیلی جالب توجه بود ، دست مریزاد دارند آقای معجونی عزیز ..
۰۷ مرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من ۲۵ سال این رو می‌شناسم ولی هیچی ازش نمی‌دونم.
همیشه توی همه‌ی مهمونی‌ها می‌ره یه گوشه می‌شینه.
مگه شما میرزابنویسی؟
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش اسم بازتاب موقعیت پیچیده ارتباط در دنیای ندرن است که هر از چندگاهی هر کدام از شخصیت ها را در قالب و نقش های از پیش تعیین شده قرار می دهد. شروع اثر بیانگر این است که ما با فضایی متشکل از آدم هایی فرهیخته روبرو خواهیم بود؛ نیروهایی فعال که هرکدام عقلانیت خودشان را دارند اما در ادامه منطق روایت گویای این است که در درون شبکه پیچیده روابط دائم این نقش ها تغییر می کنند و هر کدام از شخصیت ها مجبور میشوند درون ساختار روابط جا عوض کنند و از همین جاست که دائم هویت این نیروهای فعال و خودمختار که در ابتدای نمایش با آن روبرو بودیم به چالش کشیده میشود ودر یک سیر قابل توجه شخصیت های مغرور ابتدای کار را به شخصیت هایی بهت زده و گیج بدل می کند. از این روینمایش اسم بیشتر بازتاب پیچیدگی های روابط فردیت یافته ای است که در چالش ناگزیر ارتباط اجتماعی بایکدیگر قرار ... دیدن ادامه » می گیرند . سارتر می گفت " دیگری جهنم من است "و این نکته ای است که می توان در عمق نمایش اسم به آن پی برد، همان طور که آدرس خانه بابو یادآور چنین وضعیتی است. چیزی که در همان یافتن اسم کودک هم خود را نشان می دهد. اسم به عنوان نشانه هویتی یک فرد از همان ابتدا در نمایش هویت پیچیده فرد را نشان می دهد. به عبارت دیگر با این اسم گذاری که در نمایش نشان داده می شود صرف نامگذاری نیست بلکه مساله ای است تعین بخش هویت،کودک قرار است وارد شبکه پیچیده ای از روابط شود که در تاریخ و فرهنگ ریشه دارد و او چندان در برابرشان مختار نیست. ونسان (حسن معجونی) را می توان نیروی مقتدری در نظر گرفت که در همان آغاز بر نام آدولف هیتلر هم تاکید می کند. ونسان پولدار و مقتدر است و شخصیت های دیگر را به چالش می کشد، اما در پایان اقتدار ونسان نیز توسط کلود که بنظر می رسد محجوب ترین شخصیت داستان است به بازی گرفته میشود.ونسان که با ادا با دیگران روبرو میشد در پایان خودش در معرض چنین چیزی از سوی کلود قرار می گیرد.نمایش اسم از این نظر در لایه زیرین خود نقد سیاسی را با خود همراه دارد. شخصیتی را که داریوش موفق بازی می کند نشانگر شخصیتی روشنفکرا است که در کل ماجرا به نقد کشیده می شود. او را در همان ابتدای داستان می بینیم که دنبل کلید می گردد و سردرگم است و در ادامه ابتذال شخصیت او بیشتر آشکار میشود؛ او از این که ونسان افتخار غرق کردن سگ را به نام خودش زده است ناراحت است و حتی انسان متقلبی است که طرح خود را نیز برعهده همسرش قرار داده بود. اما نقطه اصلی هجو نمایش کلود است حاشیه نشینی که با رفتارهای خود به نحوی همه چیز را به بازی می گیرد و اگرچه علی الظاهر آدم بی دست و پایی است اما با کارهای خود ساختار روابط خانوادگی را که نمود کوچکی از ساختار بزرگتر اجتماعی است به چالش می کشد...
جدای از خوانش محتوای اثر که می تواند بیشتر ادامه داشته باشد،به طور کلی نمایش اسم از نظر فرم و پرداخت تا حدودی از ایده خود جا می ماند و نمی تواند چندان موفق باشد. بنظرم شخصیت ها بیشتر از این که در یک کشاکش تاثیرگذار با یکدیگر قرار گیرند، در یک تقابل نه چندان عمیق باهم قرار می گیرند از این رو این تقابل چندان قدرتمند و واقعی بنظر نمی رسد. از این رو نمایش نسبت به فرم خود تا حدودی کم رمق و نازل بنظر میرسد.شاید بخشی از این نقد به فضای کلی دراماتورژی برگردد که مساله تناسب فرهنگی یک اثر را بیش از پیش مطرح می کند ولی در هرحال بنظرم نمایش اسم نمایش چندان قدرتمند و موفقی نیست و نمی تواند در هم تنیدگی روابط انسانی را به خوبی روایت کند.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به آگاهی می رسد خرید بلیت سانس های تازه این نمایش آغاز شد.
لیلى شجاعى این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اوج و فرود نمایشنامه خیلی خوب بود و مثل همیشه هنر ماریو دولاپارت رو دیدیم.
من عاشق اون قسمتش شدم که بابو از زن خانه دار بودنش استعفا داد، و پیش بندش رو به نشانه اعتراض درآورد و پرت کرد.
بعد از اینکه الگوی زنانه مادرش براش شکسته میشه، زخم ها و عقده ها سرباز میکنه
افراد توی این نمایش مدام در سه ضلع مثلث "ناجی، آزار دهنده، قربانی "حرکت میکردند و مدام جاهاشون عوض میشد و کودک بازیگوش ونسان این وسط مدام همه را آزرده میکرد و بعد عذر خواهی میکرد.
با این ظر یکی از دوستان عزیز هم مخالفم، ارجاعات تاریخی و ادبی نمایشنامه قابل حذف نبود، چون در واقع نشاندهنده این بود که هرکسی نماینده یک شخصیتی تاریخیه.
در مجموع اجرای ارزشمند، دلنشین و پر از مضمونی رو شاهد بودم .
سپاس بسیار از لیلی رشیدی نازنین و همه هنرمندان این نمایش.
ممنون ... من برام سؤال بود که چطور یک دفعه شکایت و ابراز ناراحتی بوبو شروع شد و اونچه شما فرمودین یک جواب محتمل می تونه باشه ...
۰۶ مرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به آگاهی می‌رسد امکان خرید بلیت روزهای تازه امروز ساعت 17 فعال خواهد شد
همیاری عزیز چقدر احتمال تمدید وجود دارد؟
۰۴ مرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید


همه‌تون برین به درک .
کلود... با تو اصلا حرفی ندارم!
۰۳ مرداد ۱۳۹۴
من هم میرم بخوابم
۰۴ مرداد ۱۳۹۴
مامان گوشی رو میدم به دلبرت!
۰۵ مرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به طور کل "دلنشین" شاید بهترین کلمه ای باشه که بشه برای "اسم" انتخاب کرد
خارق العاده و جدید و مجذوب کننده نیست ، ولی دلنشین و خوبه
شوخی های مبتذل و دم دستی نداره که به این خاطر باید ازش تشکر کرد ، کارگردانی و بازی و انتخاب موسیقی ها خیلی خوبن
داستان برای تعریف کردن در یک خط ساده است ، ولی در واقع ظرافت های خودشو داره و در عین داستانگو بودن ، تفکر رو هم درون خودش داره

فقط یه چیزی ، اونایی که بعد از اینکه فهمیدن خانم لیلا حاتمی تو کار نیستن بلیتشونو پس دادن خیلی اشتباه کردن ، به نظر من خانم لیلی رشیدی خیییلی بیشتر برای این کار مناسب بودن و نقش رو هم خیلی خوب دروده بودن :)

تو این فرصت کم تا تموم شدن کار ، می تونید با دیدن "اسم" شب آروم و خوبی داشته باشید
غزاله جان ممنون از یادداشت خوبت . دقیقا" همنیطور است .
کاملا" با شما نازنین همنظرم .
من هم از بازی و هم از کارگردانی خیلی خوب خانم لیلی رشیدی بسیار لذت بردم .
کار دلنشینی بود و دوست داشتنی .
با سپاس از شما
و با درود به همه ی عوامل " اسم "
۰۳ مرداد ۱۳۹۴
واقعا خوب بود!
۰۳ مرداد ۱۳۹۴
خارق العاده و جدید و مجذوب کننده نیست ، ولی دلنشین و خوبه

موافقم خیلی
۰۵ مرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به آگاهی می‌رسد خرید بلیت روزهای ۴ تا ۶ مرداد از جمعه ۲ مرداد ساعت ۱۲ آغاز می‌شود.
همیاری عزیز با درود،
زمان زیادی به اتمام دورۀ اجرای نمایش اسم نمانده است و من متوجه نشدم چرا تیوال این اثر را پیشنهاد نکرد.
۰۱ مرداد ۱۳۹۴
حرف دل خیلی ها را زدید جناب کیان
۰۳ مرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به آگاهی می رساند روزهای پنجشنبه 1 و جمعه 2 مرداد این نمایش باز شد.
لیلى شجاعى و الهام سعیدی این را خواندند
مجتبی مهدی زاده این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به آگاهی می رسد به دلیل درخواست تماشاگران ساعت اجرای این نمایش به ۱۹ تغییر پیدا کرد٬ شروع با ساعت جدید ازهفته پیش رو وهمچنین امکان خرید بلیت روزهای تازه امشب (۲۴تیرماه) ساعت ۲۰ فعال خواهد شد
خیلی خیلی ممنون
هم به خاطر تغییر ساعت اجرا و هم به خاطر اطلاع رسانی به موقع :)
۲۴ تیر ۱۳۹۴
مرسی بابت تغییر زمان اجرای نمایش...خیلی خوشحالم از اینکه دیگه می تونم به تماشاش بیام :-)
۳۰ تیر ۱۳۹۴
بهترین اتفاق ممکن
۳۰ تیر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آیا امکانش هست که ساعت نمایش کمی جلوتر بیفتد ؟