آنلاین کمدی کودک و نوجوان
چیدمان
تیوال فیلم روزهای نارنجی
S3 : 23:38:14 | com/org
بها: ۶,۱۰۰، ۶,۲۰۰، ۶,۵۰۰ و ۷,۰۰۰ تومان
این فیلم روایت زندگی پر فراز و نشیب آبان، زنی میانسال است که واسطه استخدام کارگران زن فصلی برای کار در باغ‌های مرکبات شمال کشور شناخته می‌شود...

گزارش تصویری تیوال از نشست خبری فیلم روزهای نارنجی / عکاس: آرمین احمری

... دیدن همه عکس‌ها ››

اخبار

›› «روزهای نارنجی» در جشنواره فیلم مجمع مطالعات خاورمیانه شمالی روی پرده می‌رود

«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
آبان در جدال میانِ مهرانه زیستن و آذرین زیستن

بازنشر از روزنامه اعتماد 14دی1399‏


روزهای نارنجی، دربارۀ چالش‌های دوام‌آوردن یک زن در مناسبات اقتصادی گفتمان مردسالار است. آبان زنی است که برای کار در جامعۀ مردسالار با مشکلات زیادی روبه‌روست و نباید در برابر تمام کارشکنی‌های دیگران، کم بیاورد، اما آبان در نارنجی‌ترین روزها، خود تبدیل به اهرمی برای بازتولید و تثبیت گفتمان مردسالار می‌شود. او برای کار روی باغ یعقوب، کارگرانِ زنِ غیربومی فصلی را به‌کار می‌گیرد. کارگرانِ «زنِ غیربومی فصلی»، این هر سه وجه توصیفی کارگران، تأکیدی بر «دیگری» انگاشته‌شدن انسان‌هایی دارد که برای کار و دریافت مزدی حداقلی به آن‌جا آمده‌اند. زن هستند و به خاطر زن بودن و محدودیت‌های تحمیل‌شده به آن‌ها، به لحاظ شغلی، جایگاه متزلزلی دارند. غیربومی هستند و نگاه کارگران بومی منطقه به آنها در حکم دیگریِ مزاحم است. فصلی هستند و دارای موقعیتی ناپایدار. رفتار آبان با آن‌ها تفاوت محسوسی با آن‌چه گفتمان مردسالار انجام می‌دهد ... دیدن ادامه ›› ندارد. اولین مواجه آبان با آن‌ها، ابتدای فیلم در مینی‌بوس اتفاق می‌افتد: دوربین، تنها آبان را در قاب می‌گنجاند و زنان کارگر فصلی فقط صدایشان شنیده می‌شود و تنها سن‌شان است که برای آبان مهم است. آن‌ها مخاطب آبان نیستند. او به آن‌ها نگاه می‌کند ولی با راننده صحبت می‌کند. تمامِ زنان، در خانه‌ای کوچک سکونت داده می‌شوند که برای رفتن به دستشویی باید در صف بایستند. خانه‌ای که سرد است و آبان به گرمایی که نیست بی‌اعتناست. آن‌ها فرصت اعتراض برای دریافت دستمزد ندارند. او تابِ تحمل شنیدن این اعتراض‌ها را ندارد. شخصیت آبان در فیلم، شخصیتی قوی معرفی شده است، بنابراین دور از انتظار نخواهد بود که بتواند بخشی از حقوق آن‌ها را پرداخت کند. ولی او از همان منطقی سود می‌جوید که یعقوب با همان منطق، قسط اول خود را به آبان پرداخت نمی‌کند. و عجیب این‌جاست که ما برای هیچ‌کدام از این زن‌ها متأثر نخواهیم شد. فیلم، این دسته از انسان‌ها را در مرکز توجه خود ننشانده است. بلکه تمرکز ما را فقط بر ظلمی جلب می‌کند که از سوی جامعه به آبان تحمیل می‌شود.

آبان در جامعه‌ای زندگی می‌کند که زن در آن «دیگری» است و او برای رهایی از دیگری‌بودن و دوام آوردن در این جامعه، هر چه بیشتر از زن‌بودگی دور و به مردبودگی نزدیک می‌شود و فیلم، این پدیده را با رفتارهای کلیشه‌ای مردانه مانند پنچرگیری، رانندگی وانت و ... بازنمایی می‌کند. آبان، تنها با دور شدن از زن‌بودگی می‌تواند در سازوکارهای اقتصادی جامعۀ خود نقش ایفا کند. زندگی زناشویی او نیز به همین دلیل، صحنۀ جدالی پیچیده است. شاید به دلیل حفظ تعادل است که مجید، روحیۀ مراقبتی بیشتری دارد و سویۀ زنانۀ درونش بسیار بیشتر از آبان مجال بروز پیدا کرده است. مجید، برای دلِ خودش کار می‌کند. تنها فضایی که در خانۀ آنها زندگی جاریست، آکواریوم کوچک مجید است با ماهی‌های رنگارنگ و آبی زلال؛ باقی خانه در تاریکی و سکوت است. همین فضای گفتمانی در مقیاسی وسیع‌تر، در کل فیلم هم جاری است. فضاهای فیلم تقسیم شده است به موقعیت‌های شهریِ بی‌رنگ وخالی از روابط انسانی (مانند بازار میوه و تره‌بار، سوله‌های میوه، بنگاه و ...) و موقعیت‌هایی که به زیبایی حس زندگی را القا می‌کنند (مانند صحنه‌های چشم‌نواز باغ‌های پرتقال، زنان با لباس‌های رنگی و خنده و شوخی آن‌ها): صحنه‌هایی که بر تقابل آشکار بین زندگی مشتاقانه و زندگی آزمندانه تأکید بیشتری می‌کنند.

دوربین در بسیاری از صحنه‌ها، پشتِ سر آبان حرکت می‌کند. این راهبرد تصویری، حس کنش‌گری، شجاعت و پیش‌رو بودنِ او را به بیننده القا می‌کند. در گفتمانی که تنها مردان می‌توانند متصف به این صفات باشند، آبان نمایندۀ زنانی است که گه‌گاه نظم گفتمان مسلط را به چالش می‌کشند. دوربین نه ثابت است که نشان‌دهندۀ وضعیت باثبات جهان برساختۀ فیلم باشد و نه روی دست است که با تکان‌های محسوس و گاهی دلهره‌آور،‌ فضا را به شدت متلاطم جلوه دهد. دوربین تکان‌های آهسته و نرم دارد، حرکت‌هایی که اگر به آن دقت نکنی شاید هیچ‌وقت متوجه آن نشوی. لازمۀ فهمیدن حرکت آهستۀ دوربین، آگاه شدن به آن است.

از میان زنان کارگری که برای آبان کار می‌کنند، فیروزه، مریم و زری شخصیت‌هایی هستند که در پیرنگ داستان نقش دارند. فیروزه زنی است که بیست سال برای آبان کار کرده است. آبان (و همچنین ما به عنوان تماشاگر) هیچ‌گاه نمی‌فهمد آیا او با مجید رابطۀ عاشقانه‌ای پیدا کرده است یا نه، ولی تنها با دیدن نشانه‌های اندکی او را اخراج می‌کند. ارزش‌هایی که آبان با تکیه بر آن‌ها این تصمیم را می‌گیرد، همان ارزش‌های گفتمان مسلط مردسالار است که به‌ظاهر او علیه آن شوریده است. همچنین دربارۀ مریم نیز به شکل مشابهی تصمیم می‌گیرد. زمانی که صدای اعتراض مریم به گوش دیگر کارگران می‌رسد، آبان او را حذف می‌کند و این کار را با توسل به شوهر متعصب مریم انجام می‌دهد. گو این‌که آبان هر زمانی که به نفعش باشد به ارزش‌های این گفتمان مردسالار پای‌بند است. زری را هم به دلیل رفتاری نامتعارف و نابهنجار (اعتیاد) رانده است و به حریم شخصی و روابط خصوصی او تجاوز می‌‌کند. در نهایت این زنان، همان کسانی هستند که گاه‌وبی‌گاه آماج رفتارهای تندخویانۀ آبان قرار می‌گیرند.

از سویی دیگر، رفتار آبان با مجید نیز بسیار سلطه‌گرانه و قیم‌مآبانه است. نگاهی ابزاری به او دارد و رفتاری تحقیر‌آمیز. مجید نقشی در تصمیمات آبان ندارد و اساساً هیچ نظری از او پرسیده نمی‌شود. آبان حتی حاضر نیست که روی کمک‌های مجید حساب کند. تصویر نیز به درکِ این مناسبات کمک می‌کند مثلاً دوربین، دست مجید را روی پشتی صندلی آبان نشان می‌دهد که با هزار تردید راه به سوی شانه‌اش نمی‌یابد و خشک همان‌جا که هست می‌ماند. لحظات خلوتِ آنها در خانه، سرد است و بی‌احساس. ما از آن‌چه در زندگی آنها گذشته است چیزی نمی‌دانیم، فقط اشاره‌هایی می‌شود به این که آبان قبل‌ترها برای کاظم کار می‌کرده و روزی از بالای درخت به زمین می‌افتد که همین باعث ناباروری‌اش می‌شود. این اشاره‌ها، بهانه‌های موجهی برای رفتار آبان به دست ما به عنوان بیننده نمی‌دهد.

در پایان فیلم، آبان بعد از فهمیدن رابطۀ مبهم بین مجید و فیروزه، انگار تازه متوجه از دست دادن چیزهایی شده که در زندگی داشته است. فیروزه را اخراج می‌کند و در میان فریادهای فیروزه، با پاهایی در گل مانده، به سختی به سوی باغ پرتقال می‌رود. برای اولین بار است که پرتقال‌ها را می‌بیند، لمس می‌کند، نگاهشان می‌کند. در خانه به ماهی‌ها غذا می‌دهد. در آیینه خودش را نگاه می‌کند. کنار اجاق گاز منتظر جوش‌آمدن آب می‌ایستد و در یک کلام گریزی به «زن‌بودگی»اش می‌جوید. فیلم دلایل کافی برای این اتفاق به دست نمی‌دهد. چه چیز موجب این تحول درونی آبان شده است؟ نمی‌فهمیم مجید که با ناراحتی خانه را ترک کرده بود، چه شد که در انتهای فیلم کنار آبان نشسته است؟

سخن آخر اینکه، اگر صداهای در حاشیه به بهانۀ تفاوت‌های جنسیتی و قومیتی و یا نابرابری‌های اجتماعی و معیشتی مورد توجه قرار نگیرند و صدای آن‌ها شنیده نشود، تحول اجتماعی صورت نخواهد پذیرفت. اگر چه فیلم تلاش می‌کند ساختارهای متأثر از گفتمان‌ مردسالارانه و الزام‌های فرهنگی و اقتصادی آن را محل تردید قرار دهد، اما از سویی دیگر، آبان به مثابه فردی که می‌توانست نقشی در به چالش کشیدن این ساختارها داشته باشد، در بازتعریف و تثبیت گفتمان مسلط مشارکت می‌کند. سؤالی که بعد از تماشای فیلم ذهن را درگیر می‌کند این است که چه فرقی می‌کند که آبان زن باشد یا مرد؟

با اینکه فیلم را ندیدم اما متن خوب و کاملتون برای فهم کلیت و اتفاقات فیلم به قدر کافی راهگشا است که یک سوال ازتون بپرسم،
با توجه به آنچه دیدید و مرقوم فرمودید آیا مشکل اصلی جامعه امروز ما همین مسئله زنان علیه زنان نیست؟ آیا بارها متوجه نشده ایم که زن بودن حداکثری، تنها راه نجات کامل این جامعه مردسالار سنتی است اما با پیدا شدن کوچکترین راه گریز به سمت منفعتی کوچک و گاها یکروزه! همه آرمانهای زنانه بر باد رفته و سنت و اعتقادات و خرافه ها دوباره شکوفا میشوند؟؟
تاکید میکنم به ندیدن فیلم و برداشت از یادداشت بالا، فکر میکنم بارها و بارها زنانی در جامعه ما به سمتهای اجرایی بالا در حد معاونت وزیر و یا نمایندگی مجلس رسیده اند اما در نهایت مردانگی و عناد انها با زنان صدبرابر مردان بوده است، پس آیا پیام فیلم نقدی بر این اتفاق نیست؟
درود راضیه جان چقدر از مطلبت لذت بردم :) چقدر خوب که درباره این فیلم بااین ریزه کاری نوشتی
نیلوفر ثانی
درود راضیه جان چقدر از مطلبت لذت بردم :) چقدر خوب که درباره این فیلم بااین ریزه کاری نوشتی
ممنونم نیلوفر جان، با دیدن پیامت چقدر دلم برای تماشای تئاتر بیشتر تنگ شد.
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید

به نام خدا
روزهای نارنجی فیلمی نجیب برای مخاطبان درباره مصائب دختری پرتقالی که دیدنش خالی از لطف نیست.
ممنون از نارنجی ترین روزهای سینمای ایران.
روزگارتون قشنگ
---------------------------------------------------------------------------------------------------
چگونه می توانم
"دل خوش"باشم
بِ دنیایی کِ هنوز
می تواند کسانی کِ"دوستشان"دارم را
از من بگیرد...
مجیدخرم_نژاد
پویا این را خواند
جعفر میراحمدی، امیرمسعود فدائی و رویا این را دوست دارند
آخه ب ِ ؟ ک ِ ؟
چرا؟!!!
سیدمهدی
با نظر جناب خرم نژاد، به تعداد افراد جامعه هر متنی را با هر املایی میتوان نوشت. بطور مثال به نظر من درست‌تر است اینگونه بنویسیم: دی شب خاستگاران با یک دستِ گل و یک حلقِ برای خاستگاری بِ خانِ ...
حالا الان من بیشتر درگیر این جمله ای شدم که شما مثال زدی :))))
مبارک باشه :))
نسیبه
حالا الان من بیشتر درگیر این جمله ای شدم که شما مثال زدی :)))) مبارک باشه :))
زنده باشین 😅😅😅
احتمالاً آدما برا مثال زدن اولین چیزی که به ذهنشون میرسه فانتزیاشون یا آرزوهاشونه، شاید مثالی که فی‌البداهه به ذهن من خطور کردم ازون دست باشه 😁😁😁
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
[ اکرانی دیرهنگام پس از گشت و گذار جهانی ]

فیلمی در ژانر درام اجتماعی با نگاهی رادیکالیسمی و منتقدانه در حوزه طبقه کارگری که بدون ساختاربندی مناسب در ساختمان فیلمنامه تنها برشی از دوهفته نامه قهرمان زنی در آستانه 45 سالگیست که با پایانی خوش، نیروی مهیب آنتاگونیست موجود در فیلم را به سطحی نازل و پوچ گره می زند.
اخیراً نقدی از فیلم جدید کن لوچ فیلمساز بریتانیایی داشتم، فیلمی با عنوان ترجمه تحت الفظی «متأسفیم جا ماندی» در ژانری مشابه و اکنون که به سینمای انتقادی او در حافظه ام باز می گردم متوجه می شوم تفاوت فیلم روزهای نارنجی با آن نه در نوع نگاه انتقادی بلکه در ساختار فیلمنامه است. باور کنید گاهی قیاسها مهمند تا ما متری دقیق و فنی در نقد و تحلیل خود بوجود آوریم.
هر دو فیلم اگرچه جسورانه و عریان به بدنه اجتماع شهری تاخته اند اما کانون خانواده به عنوان هسته اصلی درام در اثر آرش لاهوتی الکن است و به چرایی های مخاطب در دل خود پاسخ شفافی نمی دهد:
آبان(هدیه تهرانی) قهرمان زنی با چهره سرد و بازی روبوتیک و بی روح تؤام با گذشته ای تروماتیک در کنار مجید(علی مصفا) همسری منفعل با بازی نچندان قابل قبول ... دیدن ادامه ›› چطور می تواند از پس نیروی فولادین و جمع شده ضدیت های موجود و طرح شده در فیلم بر آید؟ آیا او از نیروی جادویی برخوردار است؟ آیا او قرار است شعاری از یک ابرقهرمان زن نوین باشد تا دوربین در مقام یک شیفته مدام با نماهای مدیوم و کلوزآپ در بستر صفر تا صدی اثر او را بر دیده و ذهن مخاطب حقنه کند؟ آیا رفتارهای آبان و مجید در طول اثر، شخصیت پردازی درستی به مخاطب ارائه می کنند؟ آیا فیلمنامه در مسیر عطف درونی خود به تحولی قابل قبول برای قهرمانش دست می یابد؟ و بسیاری از آیاها و چرایی های بی پاسخ که به زنجیره علت و معلولی فیلم ضربه می زند.
کن لوچ از بازیگران تجربی و کمتر دیده شده در اثرش به بهترین شکل بهره برده است از اینرو آیا بهتر نبود حتی با ریسکِ قرار گرفتن فیلم در رسته سینمای هنر و تجربه آقای لاهوتی اجازه حضور به چهره های جدید و یا با تجربه تئاتری را در این مجال برای کسب نقشهای اول و دوم به خود می دادند تا با معرفی استعدادهای راه نیافته به مدیوم سینمای بدنه نتنها کمکی همسو به فیلم خود در مسیر رسالت انتقادی آن می کردند بلکه مخاطبین نیز با تنفسی آزاد با این رویکرد، خود را از دام بازیهای کلیشه ای نامهای بزرگ که به تیپهای کهنه سینمایی بدل شده اند رها کنند، امری که در حیطه نقشهای فرعی، کارگردان از آن به درک و کارکردی مثبت نائل آمده است که گواه آن بازیهای متفاوت و تأثیرگذار صدف عسگری، ژیلا شاهی، رؤیا حسینی و لیلی فرهادپور است.
فیلمی که در کنار صیدی از یک ایده درخشان که همانا بازشناسایی معضلات طبقه کارگر و تنوع محلی یا بومی آن در تقابل با کارگران مهاجر از استانهای همجوار است به صورت متممی بر نقطه قوت آن را می توان در سایدافکتهایی در قالب ایماژهای تصویری که در خلال سکانسها به نمایش در می آیند بر شمرد، مواردی مانند در گِل و لای ماندن وانت بار آبان و کمک کارگران فصلی برای بیرون راندن آن یا ناهارخوران کارگران زن در باغ مرکبات و شور و همهمه آنان و یا بازی درخشان لیلی فرهادپور روزنامه نگار و فعال مدنی در نقش لیلا در راهبری زنان کارگر مهاجر و ساماندهی اوضاع آنان در طول فیلم و پوشش خلأ های بازیگری هدیه تهرانی توسط او که در جای جای اثر تابشی وصف شدنی دارد؛ مواردی که با مونتاژهای هوشمندانه و دقیق مهدی حسینی وند تؤام است و انتخاب او در این مجال به جهت کارنامه پربار تدوینهای تلویزیونی و سینمایی از محاسن فیلم لاهوتی به شمار می رود.
قلم جمیله دارالشفایی فیلمنامه‌نویس و فعال سیاسی که فیلمنامه خوش نگارش متولد 65 را در کارنامه دارد در کنار کارگردان اگرچه به ایده ای ناب برای نگارشی نو دست یافته اند ولی بدون تمرکز روی نقاط عطف بیرونی و درونی و در مهمترین معضلش یعنی نقطه اوجی کم فروغ، فیلم را نتنها از ضرب آهنگ اصلی می اندازد بلکه همه کاشته های خود در پرده اول اعم از تقابل آبان با یعقوب(با بازی علیرضا استادی) و کاظم(با بازی مهران احمدی) و موارد فرعی چون رویارویی با نزول خوار و غیره را به محاق می برد. طرح پیرنگهای فرعی در قالب خرده روایات در طول قصه مانند خیانت فیروزه(با بازی ژیلا شاهی) به آبان و رابطه کارگر زن معتاد با بازی رؤیا حسینی در نقش زری با راننده وانت نیسان کمکی به پیشبرد خط اصلی روایت در جهت باروری و تولید انرژی فزاینده برای نقطه اوج آن نمی کند. ترومای روانی آبان به جهت سقط فرزندش در بیست سال قبل و اختلال فوبیای ارتفاع او نیز از موارد مهمیست که فیلمنامه نویسان به راحتی و بدون جرح و تعدیلی مناسب از کنار آن گذر کرده اند.
بار روانی موسیقی فیلم اگرچه به عهده کریستف رضاعی بنام است ولی با ظهوری دیرهنگام در پرده سوم مکملی تأثیرگذار در دل اثر نیست و در سکانس پایانی صرفاً شاهدی بر پایان خوش نسبی ماجراست که به بدنه فیلم بخیه شده و از جنسیت انتقادی و سیاهی موجود در آن دفاعی نمی کند.
واحد اتالوناژ فیلم با طیف رنگ اصلی نارنجی و در حاشیه با گستردگی در رنگهای خاکستری، بژ و سبز در تصاویر ثبت شده به شاعرانگی آن کمک می کند تا فصل خاطره انگیزی از پاییز را در کنار مرکباتش در خطه شمال کشور شاهد باشیم که حامل معنای شور و زندگی در پس ناملایمات و مشکلات بوجود آمده در بستر فیلم را بصورتی روانی با تکرارهای خود به مخاطبش القا کند.
نگاه نقادانه لاهوتی در بازنمایی شأن و کرامت از دست رفته کارگران فصلی و محلی که عمدتاً از زنان بی خانوار یا بد سرپرست جامعه اند و همچنین طرح موضوعیت دستمزد پایین آنان که بدست دلالان چموش و بی هویت جامعه تعیین می شود و جسارتش در طرح مواردی چون بیمه و رفاه جامعه کارگری ستودنیست و همانا تصاویری تند از زجر و وخامت اوضاع آنان سکوی موفقیتی برای کارگردان جوان است.
دست آخر نقدی هم دارم از اکران دیرهنگام سراسری فیلم در این ایام که با سه سال تأخیر نه بواسطه ویروس کرونا و یا قرعه عامدانه زمانی و سرگروهی سینمایی هر آنچه که مد نظر صحبتها و گلایه های اخیر کارگردان بوده بلکه تعلل عامدانه کارگردان در اکران فیلمش از سال 96 تا کنون که بفکر فتح جوایز و افتخارات بوده اند! آیا به جهت نوع تفکر انتقادی گسترده در فیلم پسندیده تر نبود تا همانا این کلید واژه، رسالت منبعثی باشد برای سریعتر دیده شدن گونه ای از مشکلات عریان کارگری و سوء رفتارهای دلالان توسط مردم و مسئولین؟ آیا فتح جوایز بین المللی برای نگاه نو به سینمای بدنه ایران ملاک مهمتر کارگردان و تهیه کننده محترم اثر بوده یا بهانه های واهی آنها بعد از سه سال عرضه عمومی آن در روزهای ناامیدی مردم در دوران تورم اقتصادی و پاندمی کرونا و بیات شدن بخش مهمی از محتوای فیلمشان؟

(موارد مربوط به نقد فیلم آخر کن لوچ که در این نقد از آن صحبت شده را می توانید در صفحه یازده روزنامه اعتماد برای تاریخ سیزدهم مهرماه مطالعه کنید.)

روزنامه اعتماد
١٣ مهر ٩٩
http://www.etemadnewspaper.ir/fa/Main/page/1664/10/هنر-و-ادبیات-
http://www.etemadnewspaper.ir/fa/Main/page/1664/11/هنر-و-ادبیات-
در خصوص هدیه تهرانی و مصفا چهره جدیدی از آن ها در اکثر فیلم هادیده نمی شود و تقریبا بیننده با یک چهره بی روح با بازی سرد و کلامی ارام با آهنگی پایین که به زحمت جملات شنیده می شود و فارغ از هرگونه هیجان، مواجه است
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید