تیوال نمایش صدای آهسته‌ی برف
S2 : 03:58:49
کاری از گروه تئاتر «سوراخ تو دیوار»
خرید بلیت
۵۰,۰۰۰ تومان
از ٪۳۰ تا ٪۴۰ تخفیف
٪۲۰ تخفیف
  ۰۸ آبان تا ۲۳ آذر
  ۲۲:۴۵
  ۱ ساعت
 بها: ۵۰,۰۰۰ تومان

: پیام سعیدی، جابر رمضانی
: محمد چرم‌شیر
: جابر رمضانی
: (به ترتیب حروف الفبا) بهناز جعفری (سایراش)، مسیح کاظمی (سایراش)، کمال کلانتر (تالاز)، محمد صادق ملک (ایل‌آرخا)، مریم نورمحمدی (یاشار)، بهنام شاملو (گرگ)

: شیما میرحمیدی
: بامداد افشار
: آرش والی
: پویا پورامین
: احسان نقابت
: رها شیرازی
: میلاد محمدی عمادی
: مریم برادران
: عمران هاشمی
: امیر قالیچی
: سید مصطفا طباطبایی

- خانم‌ها بهناز جعفری و معصومه کاظمی در یک نقش حاضر خواهند شد و خانم بهناز جعفری فقط ۲۰ شب نخست اجرا در نمایش حضور خواهند داشت.

- برنده‌ی جایزه بزرگ جشنواره بین‌المللی ایت‌سلف ورشو ( لهستان ) - ۲۰۱۵
- برترین تئاتر سال ۱۳۹۳ به انتخاب کانون نویسندگان و منتقدان تئاتر - بهار ۱۳۹۴
- برترین تئاتر سال ۱۳۹۳ در انتخاب سالانه منتقدان مجله تجربه – اسفند - ۱۳۹۳
- کاندید بهترین طراحی صحنه از سی‌وسومین جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر - بهمن ۱۳۹۳

 اجراهای پیشین نمایش :
-اجرای عمومی در سالن استاد سمندریان مجموعه تماشاخانه ایرانشهر –مهر و آبان ۱۳۹۳- تهران، ایران
-اجرا در سی‌وسومین جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر – بهمن ۱۳۹۳– تهران، ایران
- اجرا در جشنواره Aguste 2015 - Georg Town Art Festival کشور مالزی Pinang
- اجرا در جشنواره  June 2015 -   ITSELF International Theater  کشور لهستان Warsaw
- اجرا در جشنواره July 2015 -  Venice Open Stage کشور ایتالیا Venice

توجه: تماشای این نمایش برای زنان باردار و بیماران قلبی توصیه نمی‌شود.

 

کلبه‌ای در کوهستان؛ برف آنقدر سنگین باریده است که کوچک‌ترین صدایی بهمن را هوار می‌کند.

شبکه‌های اجتماعی تئاتر مستقل تهران: اینستاگرام

شهر:
تهران

گزارش تصویری تیوال از نمایش صدای آهسته‌ی برف / عکاس:‌ رضا جاویدی

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» «صدای آهسته ی برف» در تئاتر مستقل تمدید شد

ویدیوهای وابسته

مکان

ضلع شرقی چهارراه ولیعصر (تئاترشهر)، خیابان رازی، نبش کوچه زندوکیل، پلاک ۵۰ (خیابان حافظ، خیابان نوفل‌لوشاتو، خیابان رازی، نبش کوچه زندوکیل، پلاک ۵۰)
تلفن:  ۶۶۹۷۹۷۴۱


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال

 

اول از همه طراحی صحنه و تئاتر در تصویر به نظر من این شکلی است, صحنه و لباس ها حرف نداشتند, موسیقی و صداها بی نظیر بودند و دقت در آن ها به شدت به فضاسازی کمک میکرد, طراحی نور هم کاملا خوب انجام شده بود. بازیگر مرد کار که پدر بچه بود دیالوگ هایش حتی با وجود هاش اف شنیده نمیشد, بازیگر زن حامله و پدربزرگ به خوبی و با به اندازه بازی کردن کیفیت کار را بالا بردند, من شبی نمایش را دیدم که خانم بهناز جعفری دیگر نبودند, چیزی که باعث شد من بازهم نمایش را دوست داشته باشم تصور کردن خانم جعفری در اکت های بازیگر جایگزین بود, زیرا که اصلا به این بازیگر این نقش نمی آمد. مدت زمان بسیار به اندازه, قصه ی بسیار ساده, صداهای بسیار درست, نور فوق العاده و بعضا بازی های خوب این انرژی را بسیار دیدنی کرده. خسته نباشید
خرید بلیت سانس تاره این نمایش (سه‌شنبه ۱۹ آذرماه) به کارگردانی جابر رمضانی و بازی مسیح کاظمی، کمال کلانتر، محمد صادق ملک، مریم نورمحمدی، بهنام شاملو همینک آغاز شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به آگاهی می‌رسد اجرای این نمایش تمدید و خرید بلیت روزهای تازه این نمایش (یکشنبه ۱۷ و دوشنبه ۱۸ آذرماه ساعت ۲۲:۴۵) به کارگردانی جابر رمضانی و بازی مسیح کاظمی، کمال کلانتر، محمد صادق ملک، مریم نورمحمدی، بهنام شاملو از امروز چهارشنبه ۱۳ آذرماه ساعت ۱۴ آغاز خواهد شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کاش گوش شنوایی باشد تا صدای آهسته در برف را بشنود
صدای آهسته برف سرشار از نا گفته هاست

صدای آهسته برف صدای مردمی است که در شیب تند روزگار بجای ساختن زمینی مسطح در فکر خفه کردن رویشی هستند که شاید صدایش به گوش بهمن برسد
صدای آهسته برف صدای سهمیه بندی غداهاست لاشه های، متعفن موجود که به خوردنشان قانعیم وبرایشان صف میبندیم
صدای آهسته برف صدای روز ، مرگی ماست که خوردن وخوابیدن تنها دارایی و دلخوشیمان است
صدای آهسته برف صدای خفه شده ساز هنرمندانی است که از ترس آوار بهمن خفه اش کردیم و هراس را در چشمان وق زده کاسبکاران از دیدنش میشود زیست کرد
صدای آهسته برف صدای تبر هایی است که با دست خودمان بر رویش جوانه هامان میزنیم
صدای اهسته برف صدای تیغی است که نه برای رهایی از بهمن بل برای قسمت لاشه ها بر میکشیم تا به بدوی ترینِ ممکن را ، زندگی کنیم
صدای آهسته برف صدای زیر زمین های ترس و مرگ است که عریان برای ترسیدن ما به نمایش در می آید تا بدانیم هر صدایی محکوم به مرگ است
هر زایشی و هر رویشی
صدای آهسته برف صدای فاصله ماست با مردمی که می‌توانند حرف میزنند
صدای آهسته برف زندگی در سراشیبی سقوط در زیر فشار بار جبر در خفقان جغرافیایی در حضیض نکبت بار تقدیر خود خواسته است
صدای آهسته برف صدای گرگ نما هایی است که در توهم توطئه مان در خیال شایعه به کشتن تفکر آمدند اما خود پاسدار فریادند
صدای آهسته برف صدای مردم درمانده ای است که تن به قهر و خفت و ذلت میدهند اما ....
صدای ... دیدن ادامه » آهسته برف میکوشد که در سکوت مخاطبی که به آروغ روشنفکری مزین است و به ایرادهای من درآوردیش قانع، به فکر فرو ببرد

زمان زیادی است که میخواهم برایش بنویسم اما سکوت به بهانه حراست پیشه کرده بودم همان سنگر اشتباه را.....
برای من امتیاز اثر ⭐⭐⭐⭐⭐ است
از جنس ستاره ای مثل زهره

عالی نوشتید جناب لهاک.
۰۹ آذر
جناب کیانی نازنین
اساساً هنر و بخصوص تئاتر برای هر فرد تجربه مواجهه شخصی است
اینکه من چگونه با اثر مواجهه میشوم با نوع مواجهه صندلی کناری من قطعا واکنش متفاوتی است
حقیقتا این چند خط از حدود چهار صفحه مطلب را فقط به این خاطر درج کردم که نگاه سطحی برخی ... دیدن ادامه » از کاربران آزارم داد
ورنه به دلیل عدم حساسیت به اجرا در سکوتی عمیق از درخشش اثر لذت می‌بردم
مواجهه من با این اثر پنج خورشید بود و نه پنج ستاره حتی
جابر رمضانی چنان لایه مند به روایت حکایتی ملموس میپردازد که هوش از سر من میرود
۰۹ آذر
جناب لهاک عزیز..
یادم هست سال ۸۳، هفتم فروردین اولین بار استالکر
تارکوفسکی را دیدم...
و دوستی در سفر بود و هنگام پخش این فیلم و حوصله
سر رفتن شان گفت: اگر این محمد حسن اینجا بود می
گفت : شاهکاره... خاطره را اواخر تعطیلات گفت...
ید طولایی در دیدن آثار آرام دارم و لذت می برم...
اما هر نمایش بر اساس چیزی باید جذاب باشند
این نمایش در گفتار زیاده گو هست..
نجمه ... دیدن ادامه » و دیالوگ شبانه زن و شوهر...
و در جایی کم گو که همانا گرگ است..
اسلوموشن راه رفتنشان شبیه آیین مذهبی کمکی به
زیر متن کار نمی کند...
من در چند جا خوابم می گیرد یکی موقع بزن بزن های
فیلم های جکی جانی بدون دلیل و عناصر دراماتیک ..
و دوم در کلام های زاید مثل سریالهای تلویزیونی
خوبش تازه پایتخت است که بیان فقط پینگ پنگی
رد و بدل می شود...
یکی دیگر همین فضاهای ساکن که کارگردان از این
فضاها بدرستی استفاده نمی کنه..
ترس و دلهره از ریزش بهمن
ناراحتی از طوقان بهمن اور..
نگاه کردن از پنجره ها به خاطر اضطراب از بهمن..
توضیح ندادن در مورد نگاه به گرگ و یا خرافه های محل
کش دار کردن زمان با عناصری مثل خوردن طولانی مدت
یا کنده کاری و... نه مثل مراسم آیینی ۵۰ سال قبل
سرخپوستی - آفریقایی اسلوموشون راه بروند و...
اینها ایراد است...
البته اثر به اثر فرق دارد..
اینها همان چسپی بود که نداشت..
و گرنه این سبک جزو علایق من است‌.
فضاهای دلنشین با ریتم دقیق و درست و بازنماینده
شرلیط آنها در این فضا ... فضایی که به تماشاچی
اجازه می دهد آرام ارام به محیط خلوت این نمایش
پای بگذارد.
۱۰ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت دو سانس تازه این نمایش به کارگردانی جابر رمضانی و بازی مسیح کاظمی، کمال کلانتر، محمد صادق ملک، مریم نورمحمدی و بهنام شاملو روزهای چهارشنبه ۱۳ و پنجشنبه ۱۴ آذرماه، فردا یکشنبه ساعت ۱۲ آغاز خواهد شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
صداى آهسته برف شاید یک هایکوى تصویرى بود که سعى شده بود همه چیز به طور اختصار و مینیمال بیان شود ، دیالوگ ها محدود و زمان گاهى از دست تماشاچى خارج میشد ، کِش مى آمد و دوباره به جاى خودش بر مى گشت. به نظرم این نمایش در عین حرکت اسلوموشن بازیگران بسیار خشن بود و دکور معلق زندگى در کلبه کوهستانى سردى فضا را دوچندان میکرد . وقتى به پنجره روى در نگاه میکردم یاد تصاویر سونوگرافى میافتادم و ترس از کودکى که ممکن است توسط گرگ یا آل ربوده یا حتى خورده شود. خانه مثل فضاى ترى دى بریده شده بود و جلوى دیدگان تماشاچى تمام مسائل خصوصى خانواده را برملا میکرد از عشقبازى نابهنگام زن و مرد تا موضوع ختنه افراد ذکور فامیل که همه در بهار انجام شده بود. در کل سکوت حاضر در نمایش را دوست داشتم و به نظرم به دور از زیاده گویی های متداول حرفى که باید به گوش مخاطب رسانده میشد به ... دیدن ادامه » بهترین شکل بیان شد.
از آرامش و سکوت تنیده در نمایش لذت بردم. دکور زیبا و چشم نواز، بازیها قابل قبول خصوصا بازیگر نقش یاشار. از ایده ی گرگ با اندام انسانی خوشم آمد.
لباسهای بازیگران در کلبه ی چوبی و با هوای برفی و زمستان به آن سردی جور در نمی آمد. اصولا در آن هوای سرد که امکان خروج از کلبه وجود نداره و‌سوخت به کفایت نیست نمیشه لباسهای نازک تابستانی پوشید بدون آنکه نلرزید. البته حتما دلیلی داشته که این لباسها انتخاب شده.
نمایش بیشتر برای من جذابیت بصری داشت تا جذابیت متن.
انسان برای زنده ماندن و بقای خود حاضر است فرزند خود و دیگری را قربانی کند. بی رحمانه به نظر میرسد ولی منطقی ست.
عرض تشکر و خسته نباشید به کلیه ی عوامل اجرا.
خرید بلیت روزهای تازه این نمایش به کارگردانی جابر رمضانی و با بازی بهناز جعفری، مسیح کاظمی، کمال کلانتر، محمد صادق ملک، مریم نورمحمدی، بهنام شاملو به شرح زیر است:

- خرید روز یکشنبه ۱۰ آذر از امروز (چهارشنبه) ساعت ۱۲
- خرید روز دوشنبه ۱۱ و سه شنبه ۱۲ آذر از فردا (پنج شنبه) ساعت ۱۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش صدای آهسته برف پر از نکته و نماد بود.. من رو یاد نمایشنامه در انتظار گودو انداخت.. اونجا آدما منتظر گودو بودن و اینجا منتظر فصل بهار.. یه انتظار عبث و بیهوده که نتیجه ش فقط انفعال آدمهاست و بی تحرکی..
روال نمایش خیلی کند و خسته کننده بود که البته بطور کلی ساختار نمایش همین بود و به نظرم همین کند بودن رنج انتظار رو بیشتر نشون میداد..
طراحی صحنه و دکور رو دوست داشتم.. دکور حس سرما و یخ زدگی رو به بهترین شکل منتقل میکرد.. جوری که واقعا موقع نمایش سردم شد..
برای دوستانی که از نمایشهای نمادین خوششون میاد، قطعا دیدن این نمایش میتونه جذاب باشه و بهشون توصیه میکنم که ببینن‌‌..
خرید بلیت سانس ویژه این نمایش (شنبه ۹ آذرماه ساعت ۲۰:۳۰) به کارگردانی جابر رمضانی و بازی بهناز جعفری، مسیح کاظمی، کمال کلانتر، محمد صادق ملک و مریم نورمحمد همینک آغاز شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
منتشر شده در روزنامه اعتماد به تاریخ دوشنبه چهارم آذر ماه نود و هشت

در شیب تند یک وضعیت اضطراری

نوشته محمدحسن خدایی

در اجرایی چون «صدای آهسته برف» همه چیز در خدمت خاموشی و سکوت اجباری است. یک وضعیت غیرطبیعی در دل طبیعت. خانواده‌ای محصور در یک کلبه کوهستانی که قرار است در یک آیین تکرارشونده و ملال‌آور، مناسک زندگی روزمره را به جا آورده و حال با موقعیتی خطیر و خانمان‌برانداز روبرو شده‌اند. عروس خانواده که «یاشار» نام دارد باردار است و زایمان قبل از فصل بهار این زن، می‌تواند به فاجعه‌ ختم شده و خانه و خانواده را زیر حجم عظیمی از برف متراکم یا همان بهمن، دفن کند. وضعیت چنان متصلب است که گویی زمان گذشته و آینده در این اکنونیت هراس‌آور ذوب شده و هر نوع خاطره و امید را به محاق برده. یک فضای ایستا در داخل خانه که در نسبت با واقعیت بیرون از خانه ... دیدن ادامه » معنا یافته و حتی تخیل‌ورزیدن را هم ناممکن می‌کند. از این باب «صدای آهسته برف» را می‌توان ذیل مفهوم انتظار و «سیاستِ بقا» به تماشا نشست. انتظار در اینجا سرگردان است میان آمدن فصل بهار و ادامه زندگانی یا سقوط ناگهانی بهمن و انهدام ابدی. برف همه جا را فرا گرفته و مظاهر تمدن را به امری دست‌نیافتنی بدل کرده. حتی خبری هم از نظم سیاسی و کارگزاران دولت نیست و مناسبات خانواده بر اساس فرمان ابدی و ازلی پدر تنظیم می‌شود. در اجرای ایرانشهر، توضیح کوتاهی در رابطه با مکان و زمان وقوع نمایش نوشته شده بود: ترکیه، آناتولی، زمستان 2013، این‌بار حتی این تعین مادی هم کنار گذاشته شده و وضعیت جهانشمول‌تری مفروض است. حال با انسان‌هایی روبرو هستیم که در کلبه‌ای بنا شده بر شیب کوهستانی برفی، روزگار می‌گذراند و «برف آنقدر سنگین است که کوچک‌ترین صدایی باعث ایجاد بهمن می‌شود».
اجرا به تمامی در فضای رئالیستی باقی نمی‌ماند و منطق روایی خود را آنجا واجد گسست می‌کند که ناگهان گرگی را مشاهده می‌کنیم که داخل کلبه چوبی شده و نیمه‌شب به سراغ یاشار می‌رود. گویی در پی تصاحب فرزند خانواده و شاید نجات جان او باشد. تنها یاشار در مقام مادری که به تازگی فرزندی به دنیا آورده و بنابر ضرورت‌های زیستن در چنین موقعیت محتومی فرزندش را از دست داده، حضور گرگ را احساس می‌کند. حتی نمایش با نگاهی که مابین مادر و گرگ رد و بدل می‌شود به پایان می‌رسد، آن هنگام که موجود گرگ‌نما، بیرون از فضای کلبه زیر بارش برف ایستاده و فرزند تازه متولد شده یاشار را در آغوش گرفته است. یک دیدگاه شخصی و سوبژکتیو که رئالیسم صحنه را قید و بند می‌زند و از تفوق طبیعت و نیروهای قدرتمنداش می‌کاهد. شاید تنها یک نیروی اسطوره‌ای مانند موجودی گرگ‌نما بتواند از دل یک فراواقعیت بیرون جهیده و بر قهر طبیعت فائق آید و دخترک تازه متولد شده را که در سرما رها شده از مهلکه نجات دهد. حضوری که به اجرایی نابهنگام دامن زده تا به تمامی منکوب واقعیت نشده و واجد امکان رهایی و حتی مقاومت شود. به یاد بیاوریم که چگونه نشستن خانواده بر گرد میز صبحانه به دستور پدربزرگ یا همان «ایل‌آرخا» با بازی « محمد صادق ملک» پایان ماجرا نیست و این مداخله نیروهای اسطوره‌ای به میانجی حضور موجود گرگ‌نما است که سرنوشت یاشار و فرزندش را رقم می‌زند.
به لحاظ اجرایی جابر رمضانی به میزانسن‌هایی ایستا میدان داده که ریتم کند زندگی را شدّت بخشند. سکوتِ فضای کوهستان و مشدّد کردن حجم صدا، اتمسفری مبتنی بر آهستگی و شدتمندی را موجب شده. صدایی که از سوختن چراغ نفتی آویزان از سقف به گوش می‌رسد آزاردهنده و غیرقابل تحمل است. حتی گفتار بدل به زمزمه و سکوت شده و زندگی شبیه آیین‌های مذهبی برگزار می‌شود. ژست‌ها نه فقط از منظر زیباشناسانه که از قضا بیشتر در نسبت با وضعیت موجود به اجرا درمی‌آید. گویی زمان حال به تعلیق درآمده و حتی غرایز انسانی هم توان لذت و خلق ژوئیسانس را ندارند. سیاست بقا مهم‌ترین استراتژی و در نهایت حل و فصل کننده مناسبات آدم‌هاست. بازی‌ها چنان منقاد وضعیت موجود است که حتی می‌شود گفت تعویض «بهناز جعفری» با «مسیح کاظمی»، چندان بر ادراک تماشاگران از شخصیت «سایراش» اثر ندارد. بلکه این واقعیت هراسناک زیستن در یک کلبه کوهستانی در فصل زمستان است که به همه چیز معنا و مفهوم می‌دهد.
در نهایت اجرای «صدای آهسته برف» را پس از پنج سال باید به فال نیک گرفت. بازگشت جابر رمضانی به آن عرصه‌ای که در آن واجد مازادهایی برای تئاتر ما بود. گو اینکه بعد از اجرای «موی سیاه خرس زخمی» که به نظر چندان نتوانست نظر منتقدان و مخاطبان را جلب کند، این نکته را برای گروه اجرایی عیان می‌کند که چگونه بعضی موقعیت‌های دراماتیک می‌توانند به اجرایی درخشان ختم شده و بعضی دیگر، ناکامی را دامن زنند. جابر رمضانی نشان داده که اهل ریسک کردن و تجربه‌ورزی است، اما نباید فراموش کند که نسبت این تجربه‌گرایی با وضعیت اینجا و اکنون ما چیست. هرگاه تامل در این باب کنار گذاشته شده و تنها تجربه‌ورزی در فرم ملاک شود، به اجراهایی خواهیم رسید که کم و بیش می‌توان گفت «بی‌مسئله» هستند. صدای آهسته برف از قضا یکی از مسئله‌مندترین اجراهای جابر رمضانی است. صدای آهسته برفی که نشان از بهمنی می‌دهد که در راه است.
جناب خدایی
با سلام..
اجرا نچسپ بود با تمام ویژگی هایش..
و دوم دور شدن از فضاهای رئالیستی
به نظرم کارکرد مثبتی نداشت...
گویا گرگ نماد زایمان است، یک پزشک تیوالی گفت.
........
شخصا به جز فضا سازی بسیار خوب
صحنه به نظرم نداشتن ترس از ریزش
بهمن ... دیدن ادامه » یک ایراد بود..
به خصوص ریلکس بودنشان..
درست است که هر ساله همین داستان
تکرار شونده را تجربه می کنند..
اما تغییرات آب و هوایی در ریزش بهمن
بسیار موثر است...
به جز چاقو کشی در یکجا ترس ریزش
بهمن نیست، در زمان زایمان زن دو مرد
در حال گفت و گو و خنده در مورد ختنه
هستند..
...............
به نظرم اگر با همان بقای خانواده حتی به
بهای از دست رفتن کودک زود رس فوکوس
می کرد مسئله مند بودنش بیشتر نمایان بود.
و برای درک تماشاچی در آن صبحانه های
درازمدتشان اطلاعاتی در مورد گرگ و خرافه
ها، افسانه های مرتبطش چیزهایی بیان
می کرد بهتر از اطلاعاتی در مورد نجمه دختری
که بر می گرده بود که کاره ای نبود.
از جنبه دیگر دانستن اطلاعات در مورد گرگ ابعاد
مسئله جابر رمضانی برای تماشاچی پایتخت نشین
شهری قابل فهم تر می کرد.
......
بعضی کامنت ها را جنسیتی کردند و نظرشان این
است که اگر بچه پسر بود رها نمی شد، شما چنین
مطلبی را تایید می کنید؟
......
شکل نگارشی تان جذاب است و خواندنش لذت بخش است.
با تقدیم احترام
محمد حسن موسوی
۰۶ آذر
واقعا تیاتر بد و کسل کننده ای بود
۰۷ آذر
در چند جمله بنویسید چرا بد بود و استدلال کنید. اینگونه می‌توان گفتگو کرد و اندیشید و موضع گرفت.
۰۹ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
قصه مرگ و زندگی
قصه جنگ انسان و مرگ
قصه زنده ماندن
قصه سکوت و فریاد
قصه بودن و نبودن
قصه ترس و وحشت و اضطراب
قصه یک انتخاب و یک تصمیم
قصه یک اشتباه ، یک لحظه غفلت
قصه انسان و طبیعت
قصه شیب و سقوط و بهمن
قصه بهار و زمستان
قصه خفه شدن و خفه کردن
قصه مادر و فرزند
قصه دختر و پسر
قصه هوس و عشق


خانه ... دیدن ادامه » ای پر از سکوت ، پر از پچ پچه های نامفهوم، پر از فریاد سکوت ، پر از تلاش برای زنده ماندن، پر از تنهایی
خانه ای در شیب ، در سرازیری سقوط ، همه چی در حال ریختن
و یک لحظه اشتباه ، یک لحظه صدا ، یک لحظه غفلت ، یک ...... و تمام
و در این بین یک لحظه هوس ، یک شب ، و یک دختر حامله و یک زایمان و فریادها و تلاش های یک مادر برای زنده ماندن دخترش
و اینک یک تصمیم و یک انتخاب ، همه یا نوزاد؟؟؟؟ و قرعه بنام ........

اجرایی درست و تمیز و جذاب و خلاقانه
طراحی صحنه درخشان ، بازی های درست و بیان عالی و فضاسازی بشدت جذاب و طراحی نور و لباس عالی
ایده جذاب و قابل تامل و درخشان
کارگردانی خوب و اندازه
( کاش گرگ که نماد بهمن بود حضور فیزیکی نداشت و ندیدنش باعث ترس بیشتر میشد بهتر بود البته نظر کاملا شخصی هست )
در مجموع همه چی زیبا و جذاب و دوست داشتنی ❤
خرید بلیت دو سانس تازه این نمایش به کارگردانی جابر رمضانی و بازی بهناز جعفری، مسیح کاظمی، کمال کلانتر، محمد صادق ملک و مریم نورمحمدی، روز جمعه ۸ آذر و سانس ویژه شنبه ۹ آذرماه اجرای ساعت ۱۸:۳۰، فردا یکشنبه ۳ آذرماه ساعت ۱۲ آغاز خواهد شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
باز اجرای یک نمایش در بهترین حالت نبش قبر فرهیخته ترین از زمانه خودش است / در سال ۹۳ ندیدم - اما با توجه به توقعم از متن و کارگردان و روایات در سال ۹۸ اجرای آوانگاری محسوب نمیشد- تنها طراحی صدا کمک کننده برای خلاقانه کردن کار بود و البته تا حدی طراحی حرکت...دکور نماد یک لانگ شات از کوهستان پرشیب خفقان گرفته و سرد را تداعی بسزایی داشت و هبوط انسان در شیب خانه ملیح بود - نمادین سازی در بستری رئال/ لکن انتظار من از کارگردان شاید بیش بود / <صدا >کانتروورسی از سکوت و انعکاس صدا در کوهستان و عصر یخبندان بسیار طراحی خوبی داشت بالاخص ریتم و ضدریتم های جذاب صدای کوران و اتمسفر محیط که گاهاً افکت آن فتیله چراغ بود. در مجموع ذن و فضایی سیال در سکون !—که جالب بود و ای کاش در آخر گرگی نمی آمد گرچه ما پیشاً پذیرفتیه بودیم که: گرگ/ آل- اسطوره ترس و زایمان زنان باردار- ... دیدن ادامه » می‌تواند مهربان‌تر از انسان دژخوی شود و حضور دوباره آن در صحنه آخر بسیار کلاسیک و شاید شعاری بود !
زمستانی با صدای کوبنده برف
ایمان اشراقی
فقط دکور خوب بود
۰۱ آذر
جسارتن واژه های پارسی، تنوین نمی گیرند پس ((پیشاً)) و ((گاهاً)) نادرست هستند.
۰۳ آذر
از نظر من میگیرند / و ما به اندازه جمعیت کره زمین زبان محاوره داریم بسته به خلاقه
۰۳ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

آوای خفته‌ی رنج
رضا کوچک‌زاده

نگاهی به صدای آهسته‌ی برف

«تو پِی مسیحی؟ یا که رنجش؟»
گفتاری از عصر معصومیت (محمد چرم‌شیر)

اثر هنری کمابیش فرصتی برای دگرگونی در تماشاگرش پدیدار می‌سازد و یا به سخن دیگر، پدیده‌ی هنری در نگره‌ی هر بیننده از نو پدید می‌آید. این روی‌کرد، شاید اندکی ما را به ذهنیت ذِن‌بودیسم نزدیک سازد؛ خلق مدام یا پیدایش پیوسته...

منتشر شده در روزنامه اعتماد - دوشنبه 27 آبان 1398
یادداشت کامل را در اینجا بخوانید:
http://www.etemadnewspaper.ir/fa/main/detail/136888/%D8%A2%D9%88%D8%A7%D9%8A-%D8%AE%D9%81%D8%AA%D9%87-%D8%B1%D9%86%D8%AC*
امیرمسعود فدائی و فرشته این را خواندند
محمد لهاک ( آقای سوبژه ) و امیر این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت سانس‌های تازه این نمایش به کارگردانی جابر رمضانی و بازی بهناز جعفری، مسیح کاظمی، کمال کلانتر، محمد صادق ملک و مریم نورمحمدی، روزهای یکشنبه ۳ تا پنجشنبه ۷ آذرماه همینک آغاز شد.
همچنین اجرای این نمایش برای سانس ویژه روز شنبه ۲ آذرماه تنها در ساعت ۱۸:۳۰ خواهد بود.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت روزهای تازه این نمایش به کارگردانی جابر رمضانی و بازی بهناز جعفری، مسیح کاظمی، کمال کلانتر، محمد صادق ملک و مریم نورمحمدی سانس‌های پنجشنبه ۳۰ آبان و جمعه ۱ آذر از امروز شنبه ساعت ۱۲ و دو سانس ویژه روز شنبه ۲ آذرماه در ساعت‌های ۱۷ و ۱۸:۳۰ از فردا یکشنبه ساعت ۱۲ آغاز خواهد شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت روزهای تازه این نمایشِ، از یکشنبه ۲۶ تا چهارشنبه ۲۹ آبان، به کارگردانی جابر رمضانی و بازی بهناز جعفری، مسیح کاظمی، کمال کلانتر، محمد صادق ملک، مریم نورمحمدی فردا (چهارشنبه) ساعت ۱۲:۰۰ آغاز خواهد شد.
بیش از انتظارم خوب بود و متفاوت تر از نمایش هایی که دیدم.
ممنون از بازی، نمایشنامه، دکور، کارگردانی، نوذپردازی و همه چی...
۲۳ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک نمایش خوب مبتنی بر شیوه تجربه حسی ASMR (برای اطلاعات بیشتر این را ببینید: https://en.wikipedia.org/wiki/Autonomous_sensory_meridian_response)

زمستان امیدبهارِ خود را که به زحمت از دل طوفان رد شده بود به دل مردمانی می نهد که چشم انتظار بهار بودند، لیکن ایشان را خبری از بهار نبود و جز سیاهی چیزی با خود نداشتند. پس هر آنچه از امید بود، به زیر برف کرده و کشتند.
و زمستان خیره خیره با صدای پرهیاهوی برف زوزه کشید و سوگ وار شد،
عجیب با یاشار نمایش همراه بودم
هیس ،فریاد نزن بهمن میاد،دردت ،جسم ات ،روح ات مهم نیست
هیس، دخترها فریاد نمی کشند وقتی هر جفایی بهشون بشه
هیس، وقتی در رانندگی مردی با قدرت کاذب مردونه راه بهت نمیده فریاد نزن چون ناسزا می شنوی،هنگام برگشت از تئاتر مواجه شدم،سکوت کردم چون ممکن بود بهمن بیاد
هیس زنان جامعه ام جلو هر ظلم و دیکتاتوری باید فریاد درونی بکشند
هیس، وقتی نجوا و حمایت میخواهی،خاطره ۹ماه قبل فقط یادش میاد
هیس ،چون خیلی وقت بهمن روی سرمون هوار شده و ما همچنان ادامه میدیم

ببخشید من دانش و قلم نقد ندارم ،فقط احساس ام گفتم.

تیم اجرایی خسته نباشید


چه احساس صادقی و چه تعبیر متفاوتی
۰۲ آذر
ممنون اقای اشراقی
۰۲ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید