تیوال نمایش صدای آهسته برف
S3 : 19:00:00
*** این نمایش تا ۲۲ آبان ماه روی صحنه است ***
  ۲۹ مهر تا ۰۶ آذر ۱۳۹۳
  ۱۸:۳۰
  ۱ ساعت
 بها: ۲۵,۰۰۰ تومان

: پیام سعیدی، جابر رمضانی
: محمد چرم‌شیر
: جابر رمضانی
: فربد فرهنگ، محمد صادق ملک (ملکی)، افسانه ماهیان، مریم نورمحمدی

: محمد قدس
: شیما میرحمیدی
: بامداد افشار
: رضا حیدری
: پوریا پورامین
: امید نعمتی
: سپیده سلیمانی
: احسان نقابت
: رها شیرازی
: نیلوفر صدیق، سهیل لاریجانی، مرتضا جلیلی دوست
: ثمین مهاجرانی
: امیر قالیچی، نوید آغاز
: علیرضا حسینی
: محسن مهرانوری
: احسان شریف مهر

کاری از گروه تیاتر "سوراخ تو دیوار "


 

ترکیه، آناتولی، زمستان 2013 برف آنقدر سنگین است که کوچک‌ترین صدایی باعث ایجاد بهمن می‌شود ....
شهر:
تهران

گزارش تصویری تیوال از نمایش صدای آهسته برف / عکاس: کامران چیذری

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از نشست نقد و بررسی نمایش صدای آهسته برف / عکاس: کامران چیذری

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از نمایش صدای آهسنه برف / عکاس: آزاده مشعشعی

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری از نمایش صدای آهسته برف / عکاس: احسان نقابت

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از نمایش صدای آهسته برف / عکاس: حانیه زاهد

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از آیین افتتاح نمایش صدای اهسته برف / عکاس: حانیه زاهد

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از تمرین نمایش صدای آهسته برف (سری دوم) / عکاس: حانیه زاهد

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از تمرین نمایش صدای آهسته برف (سری نخست) / عکاس: حانیه زاهد

... دیدن همه عکس ها »

آواهای وابسته

مکان

خیابان طالقانی، خیابان شهید موسوی شمالی، جنب خانه هنرمندان، تماشاخانه ایران‌شهر
تلفن:  ۸۸۸۱۴۱۱۵_۸۸۸۱۴۱۱۶


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
https://soundcloud.com/bamdad-afshar/7tpamsmldw0r
صدای آهســــته ی بـــــرفــــــــــ
پــــنج شـــــنبه / 9 بهـــــــمن 1393
ســــــالن استاد ســـمندریان - تمــــاشـــاخانه ایـــرانـــشهر
ساعــــت : هفــــده و بیـــــست
سی و دومین جشنوراه تئاتر فــــجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
«صدای آهسته برف» به اروپا می‌رود
جابر رمضانی نمایش «صدای آهسته برف» را در اروپا اجرا می‌کند.

این کارگردان تئاتر در گفت‌وگویی با خبرنگار تئاتر ایسنا، با بیان اینکه نمایش «صدای آهسته برف» را برای بخش مرور جشنواره تئاتر فجر پیشنهاد داده است، گفت: منتظر هستیم تا آثار این بخش از سوی جشنواره اعلام شود تا بتوانیم آن را بار دیگر در تماشاخانه ایرانشهر اجرا کنیم.

او درباره نمایش «صدای آهسته برف» که اجرای آن اخیرا پایان یافته است،ادامه داد: در حال آماده کردن اجراهای بین‌المللی این نمایش هستیم و به این ترتیب در تیر و مرداد سال آینده گروه نمایش «صدای آهسته برف» یک تور اجرا در اروپا خواهد داشت.

رمضانی اضافه کرد: در این راستا اجرا در شهرهای ورشو، آمستردام و برلین در کشورهای لهستان، هلند و آلمان قطعی شده و در حال رایزنی با چند فستیوال بین‌المللی از ... دیدن ادامه » جمله جشنواره پاریس هستیم.

این کارگردان تئاتر همچنین افزود: با توجه به اینکه دکور این نمایش ساده نیست، امیدواریم بتوانیم اجراها را در اروپا به هم متصل کنیم تا به صورت یک تور اجرا شود. همچنین پیش‌بینی می‌کنیم با توجه به محتوای «صدای آهسته برف» و با توجه به دیالوگ‌های کم آن استقبال خوبی از این نمایش در جشنواره‌ها صورت گیرد.

جابر رمضانی در ادامه با اشاره به وضعیت نامناسب فعالیت در تئاتر اظهار کرد: در حال گذراندن مراحل پیش تولید یک فیلم کوتاه هستم که در یک کارواش اتوماتیک می‌گذرد.

وی در این‌باره با اشاره به اینکه نویسندگی و کارگردانی این فیلم را خود بر عهده دارد، گفت: از آنجا که زمان این فیلم بسیار کوتاه است تلاش می‌کنم سومین فیلم کوتاه خود را به جشن تصویر سال که اسفند 93 برگزار می‌شود، برسانم.
جناب رمضانی عزیز
ما اگر خواهش کنیم
دوباره این تئاتر را بر روی صحنه ببرید
شدنیست؟
۱۰ آبان ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
صدای آهسته برف از آن دست کارهایی است که میشود نام تئاتر ناب بر آن گذاشت
اول به عناصر صحنه خواهم پرداخت و پس از آن به مضمون
اول چیزی که وقتی وارد میشوی نظرت را جلب می کند طراحی صحنه جذاب کار است
کف صحنه با فومی پوشیده شده که تداعی کننده برف است
خانه ای در ته صحنه قرار دارد که دیوار ندارد و تماشاچی کاملا به همه جای آن دید دارد
خانه به یک طرف شیب تندی دارد که میتواند نشان از شیب کوهستان باشد و البته سمبل زندگی ناپایدار و ریزان خانواده هم هست، شیب خانه میتواند نمایانگر جامعه سست و متزلزل نیز باشد
بازی ها در حد عالی هستند و کار دیالوگ چندانی ندارد، در واقع سکوت های نابی که جریان دارد اتمسفر کار را میسازد
تمام حرکات کاراکترها اسلوموشن شده و انگار زمان در این کار کش می آید
خانواده ای را میبینیم متشکل از پدربزرگ، مادر، پسر و عروس
خانواده ای که کاری جز خوردن و خوابیدن انگار ندارد، دقیقا وضعیتی که جامعه در حال حاضر دارد، جامعه ای منفعل و بی احساس
عروس حامله است و ماه آخر حاملگی را پشت سر میگذارد
در اول میبینیم که پسر خانواده سازی در دست دارد و ادای نواختن را در می آورد ولی انگشتانش سیم های ساز را لمس نمیکند، انگار از چیزی واهمه دارد و نباید صدای ساز را در بیاورد و بعد متوجه می شویم که صدای ساز که سمبلی است از شادی سرور باعث مرگ آنها می شود
رفته رفته متوجه میشویم که خانواده از ریزش بهمن هراس دارند و از ترس اجازه نمیدهند هیچ صدایی از هیچکس در بیاید
آنها همه چیز را موکول به آمدن بهار می کنند، بهاری که گویا سالهاست منتظر آمدنش هستند و خبری از آن نیست!
به زن حامله حتی میگویند باید تا آمدن بهار صبر کند و بعد وضع حمل کند و زن زمانهایی که درداو را میگیرد بخود میپیچد و صدایش در نمی آید
در ... دیدن ادامه » ادامه گرگی را میبینیم که زمانی که خانواده در خواب هستند به درون خانه و حریم آنها وارد میشود و سراغ زن حامله می آید، گویا از تنها چیزی که هراس دارد متولد شدن کودک است که سمبل نسل آینده است، گرگی گه میتواند سمبل سلطه خشونت و دیکتاتوری باشد
خشونت در کار موج میزند خشونتی که در ذات کوهستان وجود دارد و اینجا خشونت ذاتی گرگ هم با آن آمیخته شده است
گرگ دستی بر زن حامله می کشد که درد زه زن شروع میشود.
گرگ زمان خروج از خانه در را آنچنان میکوبد که نه تنها افراد خانواده بلکه تماشاچی هم از جا میپرد و خانواده به تکاپو می افتند که بچه بدنیا نیاید
مادر خانواده زن را معاینه و اعلام می کند که زمان آمدن بچه است پدربزرگ و مادر تصمیم می گیرند که زن را به داخل قبر بیاندازند انگار خودشان با دست خودشان قصد دارند نسل آینده، کسی که قرار است "بهار" را با خود بیاورد از بین ببرند و «بهار» را با دستان خود و با خشونت تمام بکشند، بهاری که خود بخود نمی آید و باید با دعوت و خواست افراد به زندگی و جامعه وارد شود
پسر خانواده چاقو میکشد روی مادر خود و تهدید می کند، پدربزرگ چاقو را به راحتی از دست او میگیرد تا اینکه او ساز را وسیله تهدید قرار میدهد، سازی که سمبل شادی و سرور در خانواده و جامعه است و اینجاست که مادر و پدربزرگ مجبور میشوند زن را به خواسته پسر به داخل مکانی که به آن قبر می گویند برده و مادر بچه را به دنیا بیاورد مکانی که زیر زمین قرار دارد و به سیاه چال شبیه است
کودک با ضجه های عروس به دنیا می آید، یک دختر که سمبلی است از خیر و برکت، زیبایی، لطافت و زایش
مادر از دخمه خارج میشود و ظرف خون و آب را که می تواند نشانه ای از شکنجه و درد مادر کودک و نسل میانه باشد را آورده و با خونسردی تمام در حمام خالی می کند
کمی بعد عروس بزحمت از دخمه خارج شده و کودک را در دخمه وا میگذارد
لحظاتی بعد که خانواده سر میز غذا هستند کودک شروع به گریه می کند ولی هیچکدام توجه ای به گریه های کودک نمیکنند، گریه هایی که سمبل زاری های نسل آینده است برای در آمدن از سیاه چال وضعیتشان و جامعه توجه و نیم نگاهی هم به آنها نمی کند
گرگ بسراغ کودک می آید و گریه او با خره هایی قطع می شود و پدر بزرگ میگوید بهار دفنش می کنیم
انگار خود را به نفهمی زده اند که کودک خود بهار بود که او را دو دستی تقدیم گرگ درنده اش کردند
گرگ کودک مرده را زیر بارش برف رها کرده و گویا با خیال آسوده می رود خیالی که از مردن بهار آسوده شده است
و جامعه ای که همچنان منفعل به راه خود ادامه می دهد
بسیار زیبا بود..
۰۶ آذر ۱۳۹۳
چه خوب وصفش کردی... مشتاق شدم کار رو ببینم
۰۷ آذر ۱۳۹۳
ممنون داوود عزیزم . ممنون که اومدی برای دین کار ...ممنون که چند بار اومدی ...هر بار اومدنت به ما انرژی داد . ممنون که برامون نوشتی . و ممنون که انقدر دقیق نمایش را نگاه کرده ای . ممنون که هستی داوود عزیز.
۱۱ آذر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
می خوام بایستم و براشون دست بزنم . برای تمام زحماتشون . برای بازی کنترل شده و دقیق شون . فقط منی که اونو نوشتم و کارگردانی کردم می دونم که شما دارین چی کار می کنین و چه بازی سختی رو انجام می دین .
مثل اجرای افتتاحیه در روز نخست ، اجرای پایانی هم همراه با رورانسه؛ و برای بازی گرانی که 30 شب بدون روارنس ، برای آخرین نفری هم که از سالن خارج می شد بازی (زندگی) می کردند دست می زنم.
اجرای پنج شنبه ، آخرین شب نمایش "صدای آهسته ی برف" همراه با رورانس خواهد بود .
جناب رمضانی عزیز اجرا پنج شنبه 22 آبان ساعت 21:00 رو دیدم و حسرت نبود روارنس رو داشتم برای همین مراتب تشکرم رو در حین خروج به شما ابلاغ کردم
از خودتون و گروه برای خلق چنین اثر زیبایی ممنونم
۰۶ آذر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سه روز پایانی در دوسانس 18.30 و 20.30
سه شنبه . چهار شنبه و پنج شنبه "صدای آهسته ی برف" در دوسانس اجرا می شود.
sara saghafi این را خواند
ثمین مهاجرانی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به آگاهی می‌رسد خرید بلیت روز یکشنبه ۲ آذرماه آغاز شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
" صدای آهسته ی برف " در روزهای پایانی هفته میزبان تعداد زیادی از هنرمندان بود .
تعداد زیادی از هنرمندان تئاتر و سینما در روزهای پایانی هفته گذشته به تماشای نمایش
" صدای آهسته برف " به کارگردانی جابر رمضانی نشستند .
به گزارش روابط عمومی نمایش " صدای آهسته ی برف "
محمد یعقوبی ، هوشنگ قوانلو ، اردشیر صالح پور ، رحمت امینی ، ناهید مسلمی ، بهروز افخمی ، آیدا کیخایی ، باران کوثری ، علی سرابی ، رضا ثروتی ، آزاده صمدی ، مرتضی میر منتظمی ، هومن سیدی ، ناصر حسینی مهر ، مرجان شیر محمدی ، ا:/.*هام جعفرنژاد ، شهرام نوشیر و .....
از جمله مهمانان ویژه نمایش بودند .
عمو فرهاد قصه ها این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
میگوید ریتم نداشت!

میگویم مگر ریتم چیست!

قدری کلمات قلمبه و سلمبه تحویلم میدهد که نه در فرهنگ من جای دارد نه در تعاریف نمایش ...

میگویم همین ها را دنبالش بودی؟!
تو در شب! در خفقان!در ظلم ! در حماقت! در اوج ! در پستی! در گذشت! در زمستان، در صداهای نجوا گر برف ، در اجبار ، در تکرار نفس و غذا! در تنش و انزوا ، در مرگ و زندگی دنبال کلمات خود تعریف کرده هستی یا دنبال ریتم ؟
مگر این مولفه های این نمایش بدون ریتم هم میتواند اتمسفیر خاصی را بسازند؟

- میگوید اصلا اتمسفیر خاصی را حس نکردم ...

- میگویم پس این همه خشم از چیست! شاید همین برگرفته از این نمایش بود
پس حتما جوی دارد که تو را به نوشتن از آن مشتاق کرده است ، حتی مقداری خشم ....



=============
با ... دیدن ادامه » پوزش از بزرگواران ، در اینترنت چرخی زدم و مطلبی در باره ریتم ، یافتم ...(بنده که در این زمینه اطلاعی ندارم )

اگر غیر از این است ، بگوید بنده نیز یاد بگیرم ، اگر همین است ، همه آن در این نمایش یافت میشد...

و اگر ریتم در نمایش را متفاوت از این نوشته میدانند چند خطی بنویسند یا نوشتاری را معرفی کنند، سپاسگذارشان خواهم بود

ریتم چیست ؟!

ریتم عبارت است از تکرار هر گونه شکل، رنگ، موقعیت و حرکت شبیه به هم بر طبق نظمی معین. با این تعریف ”ریتم“ اصل و بنیاد تمامی جریانات و مراحل تکامل طبیعت است

«. انسان خود را با ریتمهای گوناگون طبیعت، در جریان زندگی هم‌آهنگ ساخته است. ریتم،‌ شبها و روزها،‌ فصلها، ضربان قلب، ریتم تنفس، ریتم تولد و مرگ، ریتم رشد و باروری و خلاصه ریتم تحرک و سکون، همه از عناصر بنیادی طبیعت و زندگی بشرند. این ریتمهای ممتد و تکراری، در حقیقت منشأ ادراک زندگی است که در آثار هنری انعکاس می‌یابد.
ریتم یکی از عناصر مهم بصری است، که در تمام رشته‌های هنرهای تجسمی، مورد استفاده هنرمندان قرار می‌گیرد و سازمان و ساختمانهای گوناگونی دارد. یک حرکت ریتمیک زمانی اتفاق می‌افتد، که عناصر شبیه به هم، با فاصله‌های مرتب، تکرار شوند. ریتم ساده از تکرار هر شکل، رنگ، حرکت و دیگر نیروهای بصری شبیه به هم، به علت وجود نظم و منطق در نفس ”تکرار“، از لحاظ بصری انضباطی ویژه می‌آفریند و در ایجاد حس استواری بین تمام عناصر موجود در یک اثر هنری سهم مؤثری دارد. از طرف دیگر وجود ریتمهای متضاد و متفاوت، انرژی و زندگی بیشتری به یک اثر هنری می‌بخشند و علاوه بر القای نظم و ترتیب، نوعی تنوع و راحتی بصری در مقابل خشکی و سردی ”یک‌نواختی“ ایجاد می‌کنند. باید توجه داشت که وجود هنر دو نوع ریتم مشابه و متضاد، برای ایجاد حس ”وحدت“ در یک اثر هنری لازم و ضروری است. ریتم از عوامل بنیادی تکامل و رشد طبیعت است و در تمام جنبه‌های زندگی بشر، ‌تأثیری اساسی دارد. به طور کلی ریتم، چه در طبیعت و چه در هنر، سه جنبه اصلی و بنیادی دارد؛ تکرار، تناوب و رشد. جنبة ”تکرار“ را به طور مستمر و مداوم در ضربان قلب و جریان تنفس انسان، می‌بینیم. جنبة ”تناوب“ در تغییر فصلهای سال،‌ گردش شب و روز و جزر و مد آب دریا و امثال آنها، مشاهده می‌شود. جنبه ”رشد“را در رشد و تکامل درختان و گیاهان و یا مثلاً نحوة تشکیل رودخانه‌های بزرگ‌، که از به هم پیوستن جویهای بسیار کوچک صورت می‌گیرد می‌توان دید.»
«ریتم یا ضرب‌آهنگ»، از تکرار با قاعدة عناصر،‌ یا اجزایی از یک حرکت یا فعل، در جریان یا نظارة آن ریتم با زمان رابطه دارد. اما در مورد دیدن (ارتباط بصری) هم مستلزم صرف وقت است و از دیدگاه ناظر اگر نحوی موزون و ریتمیک بگیرد، خوشایندتر.»
«ریتم در هنرهای بصری،‌ به شکلهای مختلف ارائه می‌گردد، که به آنها اشاره می‌شود:

الف) ریتم ممکن است،‌ از شکلها و فرمهایی مشابه، که از نظر اندازه، جهت، فاصله و موقعیت نیز یکسان‌اند، به وجود آمده باشد، در این صورت، آن را ریتم ”تکراری“‌ می‌نامیم.

ب‌) ‌شکلها و فرمهای مشابه، که فاصله آنها از یکدیگر یکسان نباشد، ممکن است باعث ایجاد نوعی ریتم گردند.

ج) ‌شکلهای مشابه و هم‌خانواده، که از نظر رنگ، اندازه، جهت و موقعیت، با هم تفاوت داشته باشند ممکن است ریتم ایجاد کنند.

د) ‌ ریتم ممکن است ترکیبی از دو نوع ریتم مختلف باشد.

هـ)‌ تکرار شکلهای مشابه، ‌که اندازة آنها،‌ تدریجاً کم یا زیاد می‌گردد و در سطح تصویر باعث ایجاد عمق می‌شود، ‌ریتم دارند.»

انواع ریتم

«ریتم تکراری: تکرار یک شکل، رنگ یا خط معین، ریتمی را به وجود می‌آورد که می‌تواند جلب توجه کند. در فعالیتهای گروهی، نظیر رژه رفتن، کشیدن یا بالا بردن یک جسم سنگین و نظایر آن، هرگاه حرکت افراد دارای نظم و ضرب ریتمیک (آهنگین) باشد آثار خستگی دیرتر ظاهر می‌شود. مردم معمولاً برای اجرای کارهای تکراری، سعی می‌کنند ریتمی آرامش‌بخش داشته باشند. نمدمالان هنگام نمدمالی با وزن و ریتمی یکسان نمد می‌مالند و یا قالی‌بافان هنگام بافت با ریتمی یکسان کار می‌کنند.‌ این گونه ریتمهای تکراری، از یک‌نواختی کار می‌کاهد، اما اگر بیشتر از حد معین بگذرد، خسته‌کننده می‌گردد. زیرا ارگانیسم انسان از فعالیت تکراری خسته می‌شود و با شکستن ریتم در مقابل آن مقاوت می‌کند.
ریتم متناوب: در هنرهای بصری، هنرمند برای اینکه به نحوی از کیفیت آرامش‌بخش ریتم استفاده کند و در عین حال باعث خستگی نشود، از تکرار توأم با تنوع استفاده می‌کند (در تکرار تنوع ایجاد می‌کند).
ریتم تصاعدی: توأم با یک تغییر است. این نوع ریتم با عنصر قبل و بعد از خود رابطه و تناسب دارد که در مجموع یک ریتم یکسانی را القا می‌کند. این نوع ریتم احساس حرکت را نیز به وجود می‌آورد.
ریتم پیوسته: ریتمی است که در آن اجزاء ‌تشکیل‌دهنده به نحوی آرام و ملایم به یکدیگر متصل شده باشند، مانند حرکت موج دریا.»

ارسال شده توسط عبیات
آقای شکیبای گرامی
ریتم ؛ درفرهنگِ من یا شما میتواند معنایی خاص داشته باشد امّا دربیانِ نمایشیِ تئاتر قواعدِ خودش را دارد . ریتم درتئاترنه هرگونه شکل ورنگ وحرکت که بیشتردرراستایِ محتوایِ اثرِنمایشی وَبراساسِ نظمی برآمده ازمحتوا برانگیخته وپدیدارمیشود ... دیدن ادامه » . اینهمه درراستایِ رساندنِ پیامِ نمایش وانتقالِ آن به مخاطب شکلِ بیرونی وصحنه ای پیدا میکند . ریتم ؛ به ویژه درتئاترالزاماً بصری نیست . اگرریتمی دارای عناصرِیک شکل وشبیه به هم باشد وبا فواصلِ سنجیده سازمان داده شده باشد درتئاترمیزانسن نام دارد ودرحرکاتِ موزون تابعِ اصولِ کُورِئوگرافیک است و ...
۰۱ آذر ۱۳۹۳
چه جالب. اون نوشته رو که خوندم اولین چیزی که به ذهنم اومد این بود که اصلا ریتم چی هست! :) ممنون که جواب سوالم رو دادید. استفاده کردم.
۰۱ آذر ۱۳۹۳
ببخشید اون متن الان کجاست؟!
۰۱ آذر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ﻓﺮﻭﺵ ﺑﻠﯿﻂ ﻫﻔﺘﻪ ﺁﺧﺮ ﻧﻤﺎﯾﺶ ﺷﻨﺒﻪ ﺳﺎﻋﺖ ۹ ﺻﺒﺢ
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شکستن امواج
رضا گوران

«صدای آهسته برف»، صدای سکوت است. فریاد بی صدایی است که جغرافیای خودش را ترک می کند و آرام و تلخ، همه گیر می شود. نمایش، تجربه ای جسور است. طراحی صحنه و طراحی صدا، در ترکیبی هماهنگ با نگاه کارگردان و بازی متمرکز و منضبط صادق ملکی و پایانی که بجا و مناسب با آن چیزی است که اثر جستجو می کرده. و همین تماشاگر را وادار به همراهی اثر می کند. حتی وقتی که سالن را ترک و سکوت را با خود می برد.
جابر رمضانی را از زمانیکه نایب رئیس کانون کارگردانان بودم، می شناسم. آن وقت ها هر ساله به کارگردانان جوان کار اول یا دوم از بین کارهای اجرا شده در طول سال، عده ای را منتخب می کردیم. جابر دو سال پشت سر هم یکی از آنها بود و برخلاف عده کمی از همنسلانش، متواضع بود و جسارت را با وقاحت اشتباه نگرفته بود و برای هر کاری که می کرد، زمان می گذاشت و تکلیفش با خودش ... دیدن ادامه » روشن بود. همین او را برایت دلنشین می کرد.
«صدای آهسته برف» انتخاب خوبی است برای دیدن، برای تجربه دیگری را در سالن تاریک نمایش از سر گذراندن. باید دید جابر در کارهای بعدی اش همین جسارت را دارد یا تن به مماشات می دهد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حتا نجوایی نکن!

یادداشت مهام میقانی درباره نمایش صدای آهسته ی برف
منتشر شده در مجله شبکه آفتاب

"صدای آهسته‌ی برف" تلاش می‌کند بازتاب‌دهنده‌ی دنیای سخت‌سری باشد که در آن زن‌کشی شرط بقاست. مادربزرگ پیر این نمایش حافظ دنیای زشت و خشن پیرامون هر چهار نقش است. او در آکسیونی استعاری دقایق آغازین نمایش را به شستن پسر پیرش می‌گذراند. سپس به‌دقت او را با حوله خشک می‌کند و لباس به تن پسر خود می‌پوشاند. کمی که می‌گذرد تماشاگر از خود می‌پرسد چرا مادر این مرد جوان در کنار آنها نیست.آیا باید فرجام نمایش پیش‌روی‌مان را اتفاقی تکراری بدانیم؟ آیا مادر مرد جوان به همان سرنوشتی دچار شده که همسر او گرفتارش می‌شود؟ زن باید از میان برود تا حیات برای دیگران ممکن باشد. اگر او فریاد بکشد، جیغ بزند، صدایی ازش به گوش برسد، همه‌ی همنشینانش جان خود را ... دیدن ادامه » از دست می‌دهند. دلیل جغرافیای نامساعدی است که خانه‌ی این چهار نفر بر آن بنا شده. اما این جغرافیای سخت پیش‌تر تا این اندازه بی‌رحم نبوده. پدرِ مرد جوان دوران خوشی را به یاد دارد که در کنار بستگان و خویشاوندانشان زندگی می‌کرده. حالا اما «صدای آهسته‌ی برف» کُند و سنگین است، بازیگرانش آهسته حرف می‌زنند..
مسائل زنان گویا یکی از اصلی‌ترین دغدغه‌های رمضانی است؛ زنانِ آثار او گاه فعال هستند و گاه منفعل. گاهی می‌توانند در یک کلاس شنای خیالی شرکت کنند و در خیالات خود حتی غرق شوند، و گاهی حتی برای تولد نسل بعدی هم حق ندارند فریاد بکشند و بلند شدن صدایشان نه به قیمت جان خودشان که به قیمت حیات کل طایفه است. وقتی آدم‌های این نمایش پس از جان باختن نوزاد بی‌هیچ تغییر یا افسوس به کارهای پیش‌پاافتاده‌ی خود ادامه می‌دهند، مخاطب این فرصت را می‌یابد که آنچه تا این لحظه از نمایش دیده مرور کند و شاید بپرسد: «آیا زندگی ما شبیه به آنها نیست؟» آنتونن آرتو باور داشت مشقت دنیای بیرون وقتی روی صحنه می‌آید باید چندین برابر شود. چون تئاتر تنها یک ساعت از زندگی است. شقاوتی که در کل زندگی جاری است بسیار بیش از آن یک ساعت، نسل‌اندرنسل، آسیب‌هایی شدید زده، پس نمایشی یک‌ساعته باید عصاره و جوهر آن خشونت را بازتاب دهد تا بتواند استعاره‌ی مطلوبی برای درک بی‌عدالتی در جهان بیرون از تالار تئاتر باشد. آیا تمام نشدن «صدای آهسته‌ی برف» تأکیدی بر خشونتِ کهنه‌شده‌ای نیست که در زندگی تک‌تک آدم‌های این سوی صحنه جاری است؟

ادامه در :
http://www.aftabnetmagazine.com/blog/%D8%AD%D8%AA%DB%8C-%D9%86%D8%AC%D9%88%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%86%DA%A9%D9%86
به آگاهی می رسانیم امکان خرید روزهای ۵شنبه و جمعه ۲۹ و ۳۰ آبان ماه این نمایش فعال شد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سکوت وجد آور " صدای آهسته ی برف "
اجرای نمایش "صدای آهسته ی برف " در فصل جوان تماشاخانه ایرانشهر تماشاگران و دانشجویان را سر شوق آورده است .
در روزهای گذشته "صدای آهسته ی برف " میزبان بسیاری از هنرمندان تئاتر و سینما بوده است .
دکتر مجید سرسنگی ، دکتر فریندخت زاهدی ، فرهاد مهندس پور ، کیومرث مرادی ، علی اصغر دشتی ، شهرام کرمی ، پریسا مقتدی ، رضا سرور ، رضا گوران ، نسیم احمد پور ، ستاره اسکندری ، پانته آ پناهی ها ، آروند دشت آرای ، نصیر ملکی جو ، سجاد افشاریان ، سحر دولتشاهی ، تینو صالحی ، ندا هنگامی ، شبنم فرشادجو ، طناز طباطبایی ، لیندا کیانی ، ملودی آرام نیا و ...
از جمله مهمانان ویژه نمایش "صدای آهسته ی برف " بودند .
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام ... خیلی اروم میگم ...
بعد دریا ، شهر ، دشت هزارچشمه ... بعد کوهپایه پشت اون صخره دیدم یه پیرمرد عجیب وایساده ...
ازش پرسیدم ندیدی یه چمدون اینورا افتاده باشه ...
یه چمدون بزرگ سفید ...
بااشاره ی سر گفت : نه
یه جوری بود ... ازش دور شدم ...
نور کم رنگ یه کلبه رو دیدم رفتم سمتش ...
توشیب درستش کرده بودن ...
درست زیر یه سنگ بزرگ ...
یه جورایی قایم شده بود ...
رنگ کبود برف زیر نور مهتاب دیگه داشت چشممو میزد ... اما سرد نبود ...
رفتم کنار کلبه رو صندلی 125 a7 نشستم و از پشت پنجره شروع کردم دیدن ...

وقتی همه چی اروم بشه
انگار هیچ اتفاقی نیفتاده ...
انگار ... دیدن ادامه » نه انگار که یکی قرار بود باشه
وقتی صدای دلنشین تموم شو از رو صندلی پاشدم و رفتم ...

رفتم جایی که صدای اهسته برف هم به گوشم نرسه ...

شاید "صدای اهسته برف " ... یک نمای کوتاه از محدوده ای باشه که توی اون نفس میکشیم ... اهسته و شمرده ...

برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من از نزدیک ندیده بودمش . ولی فرقی نمی کنه . کورتون و داروهای گرون شیمی درمانی و آمپولای دگزا ، یه جورایی باعث میشه شبیه هم بشن. ورم میکنن. در عین اینکه می خندن و لپاشون قشنگ میشه، ولی....
خاک بر سر من که هیچ کاری ازم بر نمیاد برای بهتر شدن این اوضاع. شغل من در حال حاظر مسخره ترینه برای اینکه راه چاره ای باشه و من همواره 2 ساله که متاسفم....
نمیدونم کجا میرن و چی میشه و اصلا چرا . فقط می دونم فاجعه است و تلخ . سرطان گه!!!
اجراهای "صدای آهسته ی برف " تقدیم می شود به زنده یاد مجید بهرامی عزیز .
با آرزوی سلامتی برای همه ی هنرمندانی که با این بیماری در جنگ هستند.
دیشب که اجراتون رو به مجید بهرامی تقدیم کردید برای بار دوم به دیدن کارتون اومده بودم. خواستم در پست جداگانه ای ازتون تشکر کنم ولی همین جا میگم که دیشب دو همدانشگاهی ام که برای اولین بار به دیدن تئاتر میومدن همراهم بودن و هردو از کار از پیشنهاد من راضی ... دیدن ادامه » بودند. از شما و گروهتون بابت کار زیباتون ممنونم و آرزوی سلامتی و موفقیت برای همگی شما دارم.
۲۶ آبان ۱۳۹۳
در ضمن جناب رمضانی من داروسازم و خوب کار من مربوط به مساله ای است که شما فرمودید. ولی بی تعارف میگم که در بحران های زندگیم تئاتر التیام بخش بسیاری از دردهایم بوده و بدونید کار شما در سلامت روانی جامعه (که کاملا مرتبط با سلامت جسمی است) بسیار با اهمیت و ارزشمنده.
۲۶ آبان ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به آگاهی می رسد ظرفیت تازه ای برای خرید روی تیوال برای یکشنبه ۲۵ و دوشنبه ۲۶ آبان ماه افزوده شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
صدای آهسته برف . . .

(بخشی از نوشته ممکنه محتوای نمایش رو لو بده ترجیحا بعد از دیدن نمایش بخوانید)






آرامش و سکون همه جا رو گرفته. فضا به صورتی است که هر صدایی منجر به مرگ خواهد شد. خانه انگار بر لب پرتگاهه و شیب زمین اشارتی است به سقوط ناگزیر. همگی بی صدا به خوردن مردار مشغولند و تنها امیدشان بهاره. بهاری که معلوم نیست کی بیاد. ما هیچ کاری نمی کنیم تا بهار بیاد. تا بهار باید آهسته حرف زد تا سر رو به باد نداد.

بچه ای در راهه. گرگ در فرهنگ اساطیری ترک نماد قدرت و به نوعی نماد زایش و باروریه. افسانه ای هست که نژاد ترک رو از بطن یک گرگ می دونه. این بچه حاصل تخطی از این نظم و سکوت گورستانیه. این بچه نباید می اومد. گرگ با اومدنش انفجاری ایجاد می کنه که همه رو به تکاپو میندازه. ساز سکوت مرگ آور رو در هم می شکنه. سوال این جاست: این زندگی مرده وار بهتره یا مردنی آنی اما با فریاد؟

ختنه گر همه چیز رو دیده، تکه ای از هر آدم این منطقه پیش او مونده. به عجیب ترین و پنهانی ترین راز هر مرد آشناست. تقابل موقعیت زن و مرد در نمایش از این بخش نمایش بروز پیدا می کنه. موقعیت دو زن و دو مرد: یک زوج نماد تغییر و زوج دیگه نماد رخوت، و حالا حکایتی از ختنه گر که سه جنبه رو در خودش داره: تاکید دوباره بر بهار، ناظر همه چیز دان که به سر مگوی مردانگی آگاهه، و در آخر خنده بی صدا. در واقع این بخش از نمایش تمام مفاهیم مطرح شده رو به صورت فشرده بیان می کنه و توجه به اون شاه کلید درک اتفاقاته.

بچه ... دیدن ادامه » در گور به دنیا میاد. دوباره همه به سر میز غذا بر میگردن تا به خوردن لاشه حیوانات مرده در برف ادامه بدن. بهار که شد بچه رو خاک می کنیم. گرگ زیر برف ایستاده و انگار همین اسطوره قدرت هم شکست رو پذیرفته.

صدای آهسته برف نمایشی است به شدت متکی به نماد ها. فرم اجرای کار برای من خیلی دوست داشتنی بود چون آرامشی که در ظاهر حکمفرما بود در کنار طوفانی که در دل شخصیت ها و بازی ها نمود پیدا می کرد دلهره ای عجیب در من ایجاد کرد. تاثیر گذار بودن نمایش نکته ی بسیار مثبتیه فقط به عنوان یک ایراد از دید خودم میخوام نکته ای رو بگم. ازرا پاوند منتقد مشهور انگلیسی که از او به عنوان کاشف بزرگان ادبیات مثل تی اس الیوت و همینگوی یاد میشه معتقد بود نماد قبل از نماد بودن باید کارکرد معمول و تیپیکال خودش رو هم داشته باشه مثلا اگه گل سرخ رو به عنوان نماد استفاده می کنیم، این گل باید قبل از هر چیزی واقعا یک گل سرخ باشه. در این نمایش نماد ها به شدت نماد بودند و کارکرد حقیقی خودشون رو از دست دادند: ساز، گرگ، بچه همگی به شدت نمادین هستند و این میزان انتزاعی بودن برای من به شخصه دوست داشتنی نبود گرچه موارد دوست داشتنی اونقدر زیاد بود که چندان این مساله رو در ذهنم بزرگ نکردم و از دیدن کار لذت بردم. برای جابر رمضانی دوست داشتنی و خوش اخلاق آرزوی موفقیت های بیشتر دارم و چشم به راه کار های بعدیش هستیم.
شاهین عزیز! دقت بفرمائید سرعت عمل بی چشمداشت را ...
۲۴ آبان ۱۳۹۳
ابر شیر عزیز ببخشید یه سری مسائل پشت سر هم پیش اومد که تمرکز ذهنی رو واسه این کار از من گرفت. همین امشب نوشته م رو تکمیل می کنم فردا صبح سری به وبلاگ بزن می بینی پست جدید رو. باز هم ببخشید.
۰۳ آذر ۱۳۹۳
آرش :)))
۰۵ آذر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تا ٦ آذر تمدید شد .
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یادداشت استاد رضا سرور بر نمایش "صدای آهسته ی برف"
رضا سرور می‌نویسد دیدنِ نمایش «صدای آهسته‌ی برف» پیشِ چشمِ او به تصاویری جان داده که اگرچه در خودِ نمایش نیستند اما شاید در ناخودآگاهِ نمایش حضوری قاطع داشته‌اند که باعث شده‌اند اثر چنین قصه و سروشکلی بیابد.
یادداشت در :

http://www.aftabnetmagazine.com/blog/%D8%A2%D9%87%D8%B3%D8%AA%DA%AF%DB%8C-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE
در وب سایت مجله شبکه آفتاب بادداشت دیگری نیز مهام میقانی روی این اجرا نوشته است .
خواندنشان خالی از لطف نیست .
یادداشت رضا سرور عزیز و نظرگاه و رویکردش به نمایش در این نوشته بسیار بسیار جالب است.
۲۲ آبان ۱۳۹۳
فوق العاده بود
۲۶ آبان ۱۳۹۳
نقد بسیار جالبی بود
۰۴ آذر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ببرش توی قبر، بچه رو به دنیا بیاره
...
بهار، خاکش میکنیم