آنلاین کمدی کودک و نوجوان
چیدمان
تیوال نمایش صدای آهسته برف
S3 : 00:07:10 | com/org
امکان خرید پایان یافته
۲۹ مهر تا ۰۶ آذر ۱۳۹۳
۱۸:۳۰
۱ ساعت
بها: ۲۵,۰۰۰ تومان
ترکیه، آناتولی، زمستان 2013 برف آنقدر سنگین است که کوچک‌ترین صدایی باعث ایجاد بهمن می‌شود ....

کاری از گروه تیاتر "سوراخ تو دیوار "


 

 

گزارش تصویری تیوال از نمایش صدای آهسته برف / عکاس: کامران چیذری

... دیدن همه عکس‌ها ››

گزارش تصویری تیوال از نشست نقد و بررسی نمایش صدای آهسته برف / عکاس: کامران چیذری

... دیدن همه عکس‌ها ››

گزارش تصویری تیوال از نمایش صدای آهسنه برف / عکاس: آزاده مشعشعی

... دیدن همه عکس‌ها ››

گزارش تصویری از نمایش صدای آهسته برف / عکاس: احسان نقابت

... دیدن همه عکس‌ها ››

گزارش تصویری تیوال از نمایش صدای آهسته برف / عکاس: حانیه زاهد

... دیدن همه عکس‌ها ››

گزارش تصویری تیوال از آیین افتتاح نمایش صدای اهسته برف / عکاس: حانیه زاهد

... دیدن همه عکس‌ها ››

گزارش تصویری تیوال از تمرین نمایش صدای آهسته برف (سری دوم) / عکاس: حانیه زاهد

... دیدن همه عکس‌ها ››

گزارش تصویری تیوال از تمرین نمایش صدای آهسته برف (سری نخست) / عکاس: حانیه زاهد

... دیدن همه عکس‌ها ››

آواها

مکان

خیابان طالقانی، خیابان شهید موسوی شمالی، جنب خانه هنرمندان، تماشاخانه ایران‌شهر
تلفن:  ۸۸۸۱۴۱۱۵_۸۸۸۱۴۱۱۶

«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
«صدای آهسته برف» به اروپا می‌رود
جابر رمضانی نمایش «صدای آهسته برف» را در اروپا اجرا می‌کند.

این کارگردان تئاتر در گفت‌وگویی با خبرنگار تئاتر ایسنا، با بیان اینکه نمایش «صدای آهسته برف» را برای بخش مرور جشنواره تئاتر فجر پیشنهاد داده است، گفت: منتظر هستیم تا آثار این بخش از سوی جشنواره اعلام شود تا بتوانیم آن را بار دیگر در تماشاخانه ایرانشهر اجرا کنیم.

او درباره نمایش «صدای آهسته برف» که اجرای آن اخیرا پایان یافته است،ادامه داد: در حال آماده کردن اجراهای بین‌المللی این نمایش هستیم و به این ترتیب در تیر و مرداد سال آینده گروه نمایش «صدای آهسته برف» یک تور اجرا در اروپا خواهد داشت.

رمضانی اضافه کرد: در این راستا اجرا در شهرهای ورشو، آمستردام و برلین در کشورهای لهستان، هلند و آلمان قطعی شده و در حال رایزنی با چند فستیوال بین‌المللی ... دیدن ادامه ›› از جمله جشنواره پاریس هستیم.

این کارگردان تئاتر همچنین افزود: با توجه به اینکه دکور این نمایش ساده نیست، امیدواریم بتوانیم اجراها را در اروپا به هم متصل کنیم تا به صورت یک تور اجرا شود. همچنین پیش‌بینی می‌کنیم با توجه به محتوای «صدای آهسته برف» و با توجه به دیالوگ‌های کم آن استقبال خوبی از این نمایش در جشنواره‌ها صورت گیرد.

جابر رمضانی در ادامه با اشاره به وضعیت نامناسب فعالیت در تئاتر اظهار کرد: در حال گذراندن مراحل پیش تولید یک فیلم کوتاه هستم که در یک کارواش اتوماتیک می‌گذرد.

وی در این‌باره با اشاره به اینکه نویسندگی و کارگردانی این فیلم را خود بر عهده دارد، گفت: از آنجا که زمان این فیلم بسیار کوتاه است تلاش می‌کنم سومین فیلم کوتاه خود را به جشن تصویر سال که اسفند 93 برگزار می‌شود، برسانم.
جناب رمضانی عزیز
ما اگر خواهش کنیم
دوباره این تئاتر را بر روی صحنه ببرید
شدنیست؟
۱۰ آبان ۱۳۹۶
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
صدای آهسته برف از آن دست کارهایی است که میشود نام تئاتر ناب بر آن گذاشت
اول به عناصر صحنه خواهم پرداخت و پس از آن به مضمون
اول چیزی که وقتی وارد میشوی نظرت را جلب می کند طراحی صحنه جذاب کار است
کف صحنه با فومی پوشیده شده که تداعی کننده برف است
خانه ای در ته صحنه قرار دارد که دیوار ندارد و تماشاچی کاملا به همه جای آن دید دارد
خانه به یک طرف شیب تندی دارد که میتواند نشان از شیب کوهستان باشد و البته سمبل زندگی ناپایدار و ریزان خانواده هم هست، شیب خانه میتواند نمایانگر جامعه سست و متزلزل نیز باشد
بازی ها در حد عالی هستند و کار دیالوگ چندانی ندارد، در واقع سکوت های نابی که جریان دارد اتمسفر ... دیدن ادامه ›› کار را میسازد
تمام حرکات کاراکترها اسلوموشن شده و انگار زمان در این کار کش می آید
خانواده ای را میبینیم متشکل از پدربزرگ، مادر، پسر و عروس
خانواده ای که کاری جز خوردن و خوابیدن انگار ندارد، دقیقا وضعیتی که جامعه در حال حاضر دارد، جامعه ای منفعل و بی احساس
عروس حامله است و ماه آخر حاملگی را پشت سر میگذارد
در اول میبینیم که پسر خانواده سازی در دست دارد و ادای نواختن را در می آورد ولی انگشتانش سیم های ساز را لمس نمیکند، انگار از چیزی واهمه دارد و نباید صدای ساز را در بیاورد و بعد متوجه می شویم که صدای ساز که سمبلی است از شادی سرور باعث مرگ آنها می شود
رفته رفته متوجه میشویم که خانواده از ریزش بهمن هراس دارند و از ترس اجازه نمیدهند هیچ صدایی از هیچکس در بیاید
آنها همه چیز را موکول به آمدن بهار می کنند، بهاری که گویا سالهاست منتظر آمدنش هستند و خبری از آن نیست!
به زن حامله حتی میگویند باید تا آمدن بهار صبر کند و بعد وضع حمل کند و زن زمانهایی که درداو را میگیرد بخود میپیچد و صدایش در نمی آید
در ادامه گرگی را میبینیم که زمانی که خانواده در خواب هستند به درون خانه و حریم آنها وارد میشود و سراغ زن حامله می آید، گویا از تنها چیزی که هراس دارد متولد شدن کودک است که سمبل نسل آینده است، گرگی گه میتواند سمبل سلطه خشونت و دیکتاتوری باشد
خشونت در کار موج میزند خشونتی که در ذات کوهستان وجود دارد و اینجا خشونت ذاتی گرگ هم با آن آمیخته شده است
گرگ دستی بر زن حامله می کشد که درد زه زن شروع میشود.
گرگ زمان خروج از خانه در را آنچنان میکوبد که نه تنها افراد خانواده بلکه تماشاچی هم از جا میپرد و خانواده به تکاپو می افتند که بچه بدنیا نیاید
مادر خانواده زن را معاینه و اعلام می کند که زمان آمدن بچه است پدربزرگ و مادر تصمیم می گیرند که زن را به داخل قبر بیاندازند انگار خودشان با دست خودشان قصد دارند نسل آینده، کسی که قرار است "بهار" را با خود بیاورد از بین ببرند و «بهار» را با دستان خود و با خشونت تمام بکشند، بهاری که خود بخود نمی آید و باید با دعوت و خواست افراد به زندگی و جامعه وارد شود
پسر خانواده چاقو میکشد روی مادر خود و تهدید می کند، پدربزرگ چاقو را به راحتی از دست او میگیرد تا اینکه او ساز را وسیله تهدید قرار میدهد، سازی که سمبل شادی و سرور در خانواده و جامعه است و اینجاست که مادر و پدربزرگ مجبور میشوند زن را به خواسته پسر به داخل مکانی که به آن قبر می گویند برده و مادر بچه را به دنیا بیاورد مکانی که زیر زمین قرار دارد و به سیاه چال شبیه است
کودک با ضجه های عروس به دنیا می آید، یک دختر که سمبلی است از خیر و برکت، زیبایی، لطافت و زایش
مادر از دخمه خارج میشود و ظرف خون و آب را که می تواند نشانه ای از شکنجه و درد مادر کودک و نسل میانه باشد را آورده و با خونسردی تمام در حمام خالی می کند
کمی بعد عروس بزحمت از دخمه خارج شده و کودک را در دخمه وا میگذارد
لحظاتی بعد که خانواده سر میز غذا هستند کودک شروع به گریه می کند ولی هیچکدام توجه ای به گریه های کودک نمیکنند، گریه هایی که سمبل زاری های نسل آینده است برای در آمدن از سیاه چال وضعیتشان و جامعه توجه و نیم نگاهی هم به آنها نمی کند
گرگ بسراغ کودک می آید و گریه او با خره هایی قطع می شود و پدر بزرگ میگوید بهار دفنش می کنیم
انگار خود را به نفهمی زده اند که کودک خود بهار بود که او را دو دستی تقدیم گرگ درنده اش کردند
گرگ کودک مرده را زیر بارش برف رها کرده و گویا با خیال آسوده می رود خیالی که از مردن بهار آسوده شده است
و جامعه ای که همچنان منفعل به راه خود ادامه می دهد
بسیار زیبا بود..
۰۶ آذر ۱۳۹۳
ممنون داوود عزیزم . ممنون که اومدی برای دین کار ...ممنون که چند بار اومدی ...هر بار اومدنت به ما انرژی داد . ممنون که برامون نوشتی . و ممنون که انقدر دقیق نمایش را نگاه کرده ای . ممنون که هستی داوود عزیز.
۱۱ آذر ۱۳۹۳
چه توضیحات خوبی نوشتید . کار رو پریشب دیدم به طرز مبهمی دو.سش داشتم اما نفمیدمش خیلی درکش سخت بود . ممنون از توضیحات عالی تون . حسم این بود که به معنای واقعی تاتر بود یعنی هر تماشاگری بر اساس ظرف وجودی خودش برداشت می کرد مثه آیینه ای بود که انعکاس خودت رو میدیدی . عجیب بود خیلی . یعنی او.ن وسط یه جوری پریدم ده دقیق قلبم میزد .... هنوزم ذهنم درگیرشه بعد سه روز .. ممنون .
۱۲ آبان ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
" صدای آهسته ی برف " در روزهای پایانی هفته میزبان تعداد زیادی از هنرمندان بود .
تعداد زیادی از هنرمندان تئاتر و سینما در روزهای پایانی هفته گذشته به تماشای نمایش
" صدای آهسته برف " به کارگردانی جابر رمضانی نشستند .
به گزارش روابط عمومی نمایش " صدای آهسته ی برف "
محمد یعقوبی ، هوشنگ قوانلو ، اردشیر صالح پور ، رحمت امینی ، ناهید مسلمی ، بهروز افخمی ، آیدا کیخایی ، باران کوثری ، علی سرابی ، رضا ثروتی ، آزاده صمدی ، مرتضی میر منتظمی ، هومن سیدی ، ناصر حسینی مهر ، مرجان شیر محمدی ، ا:/.*هام جعفرنژاد ، شهرام نوشیر و .....
از جمله مهمانان ویژه نمایش بودند .
میگوید ریتم نداشت!

میگویم مگر ریتم چیست!

قدری کلمات قلمبه و سلمبه تحویلم میدهد که نه در فرهنگ من جای دارد نه در تعاریف نمایش ...

میگویم همین ها را دنبالش بودی؟!
تو در شب! در خفقان!در ظلم ! در حماقت! در اوج ! در پستی! در گذشت! در زمستان، در صداهای نجوا گر برف ، در اجبار ، در تکرار نفس و غذا! در تنش و انزوا ، در ... دیدن ادامه ›› مرگ و زندگی دنبال کلمات خود تعریف کرده هستی یا دنبال ریتم ؟
مگر این مولفه های این نمایش بدون ریتم هم میتواند اتمسفیر خاصی را بسازند؟

- میگوید اصلا اتمسفیر خاصی را حس نکردم ...

- میگویم پس این همه خشم از چیست! شاید همین برگرفته از این نمایش بود
پس حتما جوی دارد که تو را به نوشتن از آن مشتاق کرده است ، حتی مقداری خشم ....



=============
با پوزش از بزرگواران ، در اینترنت چرخی زدم و مطلبی در باره ریتم ، یافتم ...(بنده که در این زمینه اطلاعی ندارم )

اگر غیر از این است ، بگوید بنده نیز یاد بگیرم ، اگر همین است ، همه آن در این نمایش یافت میشد...

و اگر ریتم در نمایش را متفاوت از این نوشته میدانند چند خطی بنویسند یا نوشتاری را معرفی کنند، سپاسگذارشان خواهم بود

ریتم چیست ؟!

ریتم عبارت است از تکرار هر گونه شکل، رنگ، موقعیت و حرکت شبیه به هم بر طبق نظمی معین. با این تعریف ”ریتم“ اصل و بنیاد تمامی جریانات و مراحل تکامل طبیعت است

«. انسان خود را با ریتمهای گوناگون طبیعت، در جریان زندگی هم‌آهنگ ساخته است. ریتم،‌ شبها و روزها،‌ فصلها، ضربان قلب، ریتم تنفس، ریتم تولد و مرگ، ریتم رشد و باروری و خلاصه ریتم تحرک و سکون، همه از عناصر بنیادی طبیعت و زندگی بشرند. این ریتمهای ممتد و تکراری، در حقیقت منشأ ادراک زندگی است که در آثار هنری انعکاس می‌یابد.
ریتم یکی از عناصر مهم بصری است، که در تمام رشته‌های هنرهای تجسمی، مورد استفاده هنرمندان قرار می‌گیرد و سازمان و ساختمانهای گوناگونی دارد. یک حرکت ریتمیک زمانی اتفاق می‌افتد، که عناصر شبیه به هم، با فاصله‌های مرتب، تکرار شوند. ریتم ساده از تکرار هر شکل، رنگ، حرکت و دیگر نیروهای بصری شبیه به هم، به علت وجود نظم و منطق در نفس ”تکرار“، از لحاظ بصری انضباطی ویژه می‌آفریند و در ایجاد حس استواری بین تمام عناصر موجود در یک اثر هنری سهم مؤثری دارد. از طرف دیگر وجود ریتمهای متضاد و متفاوت، انرژی و زندگی بیشتری به یک اثر هنری می‌بخشند و علاوه بر القای نظم و ترتیب، نوعی تنوع و راحتی بصری در مقابل خشکی و سردی ”یک‌نواختی“ ایجاد می‌کنند. باید توجه داشت که وجود هنر دو نوع ریتم مشابه و متضاد، برای ایجاد حس ”وحدت“ در یک اثر هنری لازم و ضروری است. ریتم از عوامل بنیادی تکامل و رشد طبیعت است و در تمام جنبه‌های زندگی بشر، ‌تأثیری اساسی دارد. به طور کلی ریتم، چه در طبیعت و چه در هنر، سه جنبه اصلی و بنیادی دارد؛ تکرار، تناوب و رشد. جنبة ”تکرار“ را به طور مستمر و مداوم در ضربان قلب و جریان تنفس انسان، می‌بینیم. جنبة ”تناوب“ در تغییر فصلهای سال،‌ گردش شب و روز و جزر و مد آب دریا و امثال آنها، مشاهده می‌شود. جنبه ”رشد“را در رشد و تکامل درختان و گیاهان و یا مثلاً نحوة تشکیل رودخانه‌های بزرگ‌، که از به هم پیوستن جویهای بسیار کوچک صورت می‌گیرد می‌توان دید.»
«ریتم یا ضرب‌آهنگ»، از تکرار با قاعدة عناصر،‌ یا اجزایی از یک حرکت یا فعل، در جریان یا نظارة آن ریتم با زمان رابطه دارد. اما در مورد دیدن (ارتباط بصری) هم مستلزم صرف وقت است و از دیدگاه ناظر اگر نحوی موزون و ریتمیک بگیرد، خوشایندتر.»
«ریتم در هنرهای بصری،‌ به شکلهای مختلف ارائه می‌گردد، که به آنها اشاره می‌شود:

الف) ریتم ممکن است،‌ از شکلها و فرمهایی مشابه، که از نظر اندازه، جهت، فاصله و موقعیت نیز یکسان‌اند، به وجود آمده باشد، در این صورت، آن را ریتم ”تکراری“‌ می‌نامیم.

ب‌) ‌شکلها و فرمهای مشابه، که فاصله آنها از یکدیگر یکسان نباشد، ممکن است باعث ایجاد نوعی ریتم گردند.

ج) ‌شکلهای مشابه و هم‌خانواده، که از نظر رنگ، اندازه، جهت و موقعیت، با هم تفاوت داشته باشند ممکن است ریتم ایجاد کنند.

د) ‌ ریتم ممکن است ترکیبی از دو نوع ریتم مختلف باشد.

هـ)‌ تکرار شکلهای مشابه، ‌که اندازة آنها،‌ تدریجاً کم یا زیاد می‌گردد و در سطح تصویر باعث ایجاد عمق می‌شود، ‌ریتم دارند.»

انواع ریتم

«ریتم تکراری: تکرار یک شکل، رنگ یا خط معین، ریتمی را به وجود می‌آورد که می‌تواند جلب توجه کند. در فعالیتهای گروهی، نظیر رژه رفتن، کشیدن یا بالا بردن یک جسم سنگین و نظایر آن، هرگاه حرکت افراد دارای نظم و ضرب ریتمیک (آهنگین) باشد آثار خستگی دیرتر ظاهر می‌شود. مردم معمولاً برای اجرای کارهای تکراری، سعی می‌کنند ریتمی آرامش‌بخش داشته باشند. نمدمالان هنگام نمدمالی با وزن و ریتمی یکسان نمد می‌مالند و یا قالی‌بافان هنگام بافت با ریتمی یکسان کار می‌کنند.‌ این گونه ریتمهای تکراری، از یک‌نواختی کار می‌کاهد، اما اگر بیشتر از حد معین بگذرد، خسته‌کننده می‌گردد. زیرا ارگانیسم انسان از فعالیت تکراری خسته می‌شود و با شکستن ریتم در مقابل آن مقاوت می‌کند.
ریتم متناوب: در هنرهای بصری، هنرمند برای اینکه به نحوی از کیفیت آرامش‌بخش ریتم استفاده کند و در عین حال باعث خستگی نشود، از تکرار توأم با تنوع استفاده می‌کند (در تکرار تنوع ایجاد می‌کند).
ریتم تصاعدی: توأم با یک تغییر است. این نوع ریتم با عنصر قبل و بعد از خود رابطه و تناسب دارد که در مجموع یک ریتم یکسانی را القا می‌کند. این نوع ریتم احساس حرکت را نیز به وجود می‌آورد.
ریتم پیوسته: ریتمی است که در آن اجزاء ‌تشکیل‌دهنده به نحوی آرام و ملایم به یکدیگر متصل شده باشند، مانند حرکت موج دریا.»

ارسال شده توسط عبیات
آقای شکیبای گرامی
ریتم ؛ درفرهنگِ من یا شما میتواند معنایی خاص داشته باشد امّا دربیانِ نمایشیِ تئاتر قواعدِ خودش را دارد . ریتم درتئاترنه هرگونه شکل ورنگ وحرکت که بیشتردرراستایِ محتوایِ اثرِنمایشی وَبراساسِ نظمی برآمده ازمحتوا برانگیخته وپدیدارمیشود . اینهمه درراستایِ رساندنِ پیامِ نمایش وانتقالِ آن به مخاطب شکلِ بیرونی وصحنه ای پیدا میکند . ریتم ؛ به ویژه درتئاترالزاماً بصری نیست . اگرریتمی دارای عناصرِیک شکل وشبیه به هم باشد وبا فواصلِ سنجیده سازمان داده شده باشد درتئاترمیزانسن نام دارد ودرحرکاتِ موزون تابعِ اصولِ کُورِئوگرافیک است و ...
۰۱ آذر ۱۳۹۳
چه جالب. اون نوشته رو که خوندم اولین چیزی که به ذهنم اومد این بود که اصلا ریتم چی هست! :) ممنون که جواب سوالم رو دادید. استفاده کردم.
۰۱ آذر ۱۳۹۳
ببخشید اون متن الان کجاست؟!
۰۱ آذر ۱۳۹۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
سکوت وجد آور " صدای آهسته ی برف "
اجرای نمایش "صدای آهسته ی برف " در فصل جوان تماشاخانه ایرانشهر تماشاگران و دانشجویان را سر شوق آورده است .
در روزهای گذشته "صدای آهسته ی برف " میزبان بسیاری از هنرمندان تئاتر و سینما بوده است .
دکتر مجید سرسنگی ، دکتر فریندخت زاهدی ، فرهاد مهندس پور ، کیومرث مرادی ، علی اصغر دشتی ، شهرام کرمی ، پریسا مقتدی ، رضا سرور ، رضا گوران ، نسیم احمد پور ، ستاره اسکندری ، پانته آ پناهی ها ، آروند دشت آرای ، نصیر ملکی جو ، سجاد افشاریان ، سحر دولتشاهی ، تینو صالحی ، ندا هنگامی ، شبنم فرشادجو ، طناز طباطبایی ، لیندا کیانی ، ملودی آرام نیا و ...
از جمله مهمانان ویژه نمایش "صدای آهسته ی برف " بودند .
سلام ... خیلی اروم میگم ...
بعد دریا ، شهر ، دشت هزارچشمه ... بعد کوهپایه پشت اون صخره دیدم یه پیرمرد عجیب وایساده ...
ازش پرسیدم ندیدی یه چمدون اینورا افتاده باشه ...
یه چمدون بزرگ سفید ...
بااشاره ی سر گفت : نه
یه جوری بود ... ازش دور شدم ...
نور کم رنگ یه کلبه رو دیدم رفتم سمتش ...
توشیب درستش کرده بودن ...
درست زیر یه سنگ بزرگ ...
یه جورایی قایم شده بود ...
رنگ کبود برف زیر نور مهتاب دیگه داشت چشممو میزد ... اما سرد نبود ...
رفتم ... دیدن ادامه ›› کنار کلبه رو صندلی 125 a7 نشستم و از پشت پنجره شروع کردم دیدن ...

وقتی همه چی اروم بشه
انگار هیچ اتفاقی نیفتاده ...
انگار نه انگار که یکی قرار بود باشه
وقتی صدای دلنشین تموم شو از رو صندلی پاشدم و رفتم ...

رفتم جایی که صدای اهسته برف هم به گوشم نرسه ...

شاید "صدای اهسته برف " ... یک نمای کوتاه از محدوده ای باشه که توی اون نفس میکشیم ... اهسته و شمرده ...

من از نزدیک ندیده بودمش . ولی فرقی نمی کنه . کورتون و داروهای گرون شیمی درمانی و آمپولای دگزا ، یه جورایی باعث میشه شبیه هم بشن. ورم میکنن. در عین اینکه می خندن و لپاشون قشنگ میشه، ولی....
خاک بر سر من که هیچ کاری ازم بر نمیاد برای بهتر شدن این اوضاع. شغل من در حال حاظر مسخره ترینه برای اینکه راه چاره ای باشه و من همواره 2 ساله که متاسفم....
نمیدونم کجا میرن و چی میشه و اصلا چرا . فقط می دونم فاجعه است و تلخ . سرطان گه!!!
اجراهای "صدای آهسته ی برف " تقدیم می شود به زنده یاد مجید بهرامی عزیز .
با آرزوی سلامتی برای همه ی هنرمندانی که با این بیماری در جنگ هستند.
دیشب که اجراتون رو به مجید بهرامی تقدیم کردید برای بار دوم به دیدن کارتون اومده بودم. خواستم در پست جداگانه ای ازتون تشکر کنم ولی همین جا میگم که دیشب دو همدانشگاهی ام که برای اولین بار به دیدن تئاتر میومدن همراهم بودن و هردو از کار از پیشنهاد من راضی بودند. از شما و گروهتون بابت کار زیباتون ممنونم و آرزوی سلامتی و موفقیت برای همگی شما دارم.
۲۶ آبان ۱۳۹۳
در ضمن جناب رمضانی من داروسازم و خوب کار من مربوط به مساله ای است که شما فرمودید. ولی بی تعارف میگم که در بحران های زندگیم تئاتر التیام بخش بسیاری از دردهایم بوده و بدونید کار شما در سلامت روانی جامعه (که کاملا مرتبط با سلامت جسمی است) بسیار با اهمیت و ارزشمنده.
۲۶ آبان ۱۳۹۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
صدای آهسته برف . . .

(بخشی از نوشته ممکنه محتوای نمایش رو لو بده ترجیحا بعد از دیدن نمایش بخوانید)






آرامش و سکون همه جا رو گرفته. فضا به صورتی است که هر صدایی منجر به مرگ خواهد شد. خانه انگار بر لب پرتگاهه و شیب زمین اشارتی است به سقوط ناگزیر. همگی ... دیدن ادامه ›› بی صدا به خوردن مردار مشغولند و تنها امیدشان بهاره. بهاری که معلوم نیست کی بیاد. ما هیچ کاری نمی کنیم تا بهار بیاد. تا بهار باید آهسته حرف زد تا سر رو به باد نداد.

بچه ای در راهه. گرگ در فرهنگ اساطیری ترک نماد قدرت و به نوعی نماد زایش و باروریه. افسانه ای هست که نژاد ترک رو از بطن یک گرگ می دونه. این بچه حاصل تخطی از این نظم و سکوت گورستانیه. این بچه نباید می اومد. گرگ با اومدنش انفجاری ایجاد می کنه که همه رو به تکاپو میندازه. ساز سکوت مرگ آور رو در هم می شکنه. سوال این جاست: این زندگی مرده وار بهتره یا مردنی آنی اما با فریاد؟

ختنه گر همه چیز رو دیده، تکه ای از هر آدم این منطقه پیش او مونده. به عجیب ترین و پنهانی ترین راز هر مرد آشناست. تقابل موقعیت زن و مرد در نمایش از این بخش نمایش بروز پیدا می کنه. موقعیت دو زن و دو مرد: یک زوج نماد تغییر و زوج دیگه نماد رخوت، و حالا حکایتی از ختنه گر که سه جنبه رو در خودش داره: تاکید دوباره بر بهار، ناظر همه چیز دان که به سر مگوی مردانگی آگاهه، و در آخر خنده بی صدا. در واقع این بخش از نمایش تمام مفاهیم مطرح شده رو به صورت فشرده بیان می کنه و توجه به اون شاه کلید درک اتفاقاته.

بچه در گور به دنیا میاد. دوباره همه به سر میز غذا بر میگردن تا به خوردن لاشه حیوانات مرده در برف ادامه بدن. بهار که شد بچه رو خاک می کنیم. گرگ زیر برف ایستاده و انگار همین اسطوره قدرت هم شکست رو پذیرفته.

صدای آهسته برف نمایشی است به شدت متکی به نماد ها. فرم اجرای کار برای من خیلی دوست داشتنی بود چون آرامشی که در ظاهر حکمفرما بود در کنار طوفانی که در دل شخصیت ها و بازی ها نمود پیدا می کرد دلهره ای عجیب در من ایجاد کرد. تاثیر گذار بودن نمایش نکته ی بسیار مثبتیه فقط به عنوان یک ایراد از دید خودم میخوام نکته ای رو بگم. ازرا پاوند منتقد مشهور انگلیسی که از او به عنوان کاشف بزرگان ادبیات مثل تی اس الیوت و همینگوی یاد میشه معتقد بود نماد قبل از نماد بودن باید کارکرد معمول و تیپیکال خودش رو هم داشته باشه مثلا اگه گل سرخ رو به عنوان نماد استفاده می کنیم، این گل باید قبل از هر چیزی واقعا یک گل سرخ باشه. در این نمایش نماد ها به شدت نماد بودند و کارکرد حقیقی خودشون رو از دست دادند: ساز، گرگ، بچه همگی به شدت نمادین هستند و این میزان انتزاعی بودن برای من به شخصه دوست داشتنی نبود گرچه موارد دوست داشتنی اونقدر زیاد بود که چندان این مساله رو در ذهنم بزرگ نکردم و از دیدن کار لذت بردم. برای جابر رمضانی دوست داشتنی و خوش اخلاق آرزوی موفقیت های بیشتر دارم و چشم به راه کار های بعدیش هستیم.
شاهین عزیز! دقت بفرمائید سرعت عمل بی چشمداشت را ...
۲۴ آبان ۱۳۹۳
ابر شیر عزیز ببخشید یه سری مسائل پشت سر هم پیش اومد که تمرکز ذهنی رو واسه این کار از من گرفت. همین امشب نوشته م رو تکمیل می کنم فردا صبح سری به وبلاگ بزن می بینی پست جدید رو. باز هم ببخشید.
۰۳ آذر ۱۳۹۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
در وب سایت مجله شبکه آفتاب بادداشت دیگری نیز مهام میقانی روی این اجرا نوشته است .
خواندنشان خالی از لطف نیست .
یادداشت رضا سرور عزیز و نظرگاه و رویکردش به نمایش در این نوشته بسیار بسیار جالب است.
۲۲ آبان ۱۳۹۳
فوق العاده بود
۲۶ آبان ۱۳۹۳
نقد بسیار جالبی بود
۰۴ آذر ۱۳۹۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
ببرش توی قبر، بچه رو به دنیا بیاره
...
بهار، خاکش میکنیم
... زمستان است

...
وگر دست محبت سوی کسی یازی
به اکراه آورد دست از بغل بیرون
که سرما سخت سوزان است
...
نفس ، کز گرمگاه سینه می آید برون ، ابری شود تاریک
چو دیوار ایستد در پیش چشمانت
نفس کاین است، پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟
...
مهدی ... دیدن ادامه ›› اخوان ثالث

"صدای آهسته برف" را دیده نادیده ناخودآگاه به یاد اخوان ثالث و زمستانش می افتی که " هوا بس نا جوانمردانه سرد است ... آی ... " . اخوان شعر را در گرماگرم کودتای بیست و هشتم مرداد چه رندانه (طوری) سرود که هم وجه بصریش سرآمد باشد و هم بار معنایش به غایت کارآمد. او در شاهکار خود چه بی بدیلانه تصویر می سازد. سرما را چنان بر مخاطبش القا می کند که در میانه خوانش بی آنکه فکر کنی تا مغز استخوانت را می سورد و می سوزاند. جائی از بزرگی خوانده بودم زمستان اخوان با آن جملات ناقص و ابترش اشاره ای ندارد جز به تعلیق تمام آرمانهای انسانی و در پایان فقط کلمه زمستان را که با فعل بکار می برد. زمستانی که نماد ظلمت و اختناق حاکم است.
و اما " صدای آهسته برف " که از منظر نگارنده زمستان دیگریست. اخوان زمستانش ساده اما قویا سخت, ساختارمند از حیث فرم و معناست. زمستان جابر رمضانی هم در عین بی تکلفی عمیق و یخزده بود. تکاندهنده و ناسور کننده. لازم نیست تماشاگر حرفه ای تئاتر باشی تا جائی ناشناخته در نقطه ای ناپیدا از وجودت به وسوسه کشف و شهود بر آمده باشد. باید سخاوت نویسنده و کارگردان "صدای آهسته ... " را ستود که اینچنین تجربه نو و ناشده ای را به اشتراک گذاشتند.
وه که چه خفقان زیبا تصویر شد. صدا را چه مبتکرانه مصلوب کردند. کوچکی کلبه چه خوب نفسمان را بند آورد و فراخی دشت و کوه برف زده چه هنرمندانه انسان مغرور ناچیز را چون نقطه ای در خود بلعیده بود.
صدا. سکوت./
بهمن. برف./
ساز. سرما. /
زن. زایش./
مرد. مرگ./
همه چیز درست بود. حتی دست نزدن ها و تشویق نکردن های آخر. چه اگر دست به دستی می خورد دیگر درگیر خودت نمی شدی. کلنجار نمی رفتی. کاوش تمام می شد و نشئه گی می پرید.
چه تلنگری بود "صدای آهسته ... " شما.

...
فریبت می دهد، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست
حریفا ! گوش سرما برده است این، یادگار سیلی سرد زمستان است
و قندیل سپهر تنگ میدان، مرده یا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود، پنهان است
...

باقی بقایتان
ممنون از نقد خوبتون جناب خوئینی راغب به دیدن کار بودم و راغبتر شدم ...
۲۲ آبان ۱۳۹۳
سرکار خانم خمان سپاس که خوندین. امیدوارم فرصت پیدا کنید در این یکی دو روز باقی مانده به تماشای "صدای آهسته ... " بنشینید و لذت ببرید./
۲۲ آبان ۱۳۹۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
بریدن بند ناف در قبر
نوشتاری کوتاه بر نمایش " صدای آهسته ی برف"

(( انَّ اللّهَ لاَ یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ ..... خداوند سرنوشت هیچ قوم (و ملتی) را تغییر نمی‏دهد مگر آنکه آنها خود را تغییر دهند ... قران کریم/ سوره رعد / آیه 11 ))

شخصیت ... دیدن ادامه ›› یا موقعیت؟

دیشب با دوستانی که نمایش را دیده بودند گپ می زدیم. یکی از دوستان می گفت داستان مردی بود که .... یا زنی که ... . حقیقتش من وقتی داستان را تعریف کردم برایشان گفتم کلبه ای که ...
داستان موقعیتی بود که در آن اتفاق هایی می افتاد. شاید صحنه ی زایمان و دختر بودن نوزاد تداعی کننده ی این باشد که جابر موقعیتی فمینیستی ایجاد کرده و در این موقعیت از یک دیدگاه زن شخصیت اصلی است که دارد مورد ظلم قرار می گیرد و از دیدگاه دیگر مرد شخصیت اصلی که خودسرانه و از روی هوس در وقت غیر استاندارد با زن نزدیکی کرده ...
اما من فکر می کنم که موقعیتی رمز آلود و تمثیلی در داستان است که اهمیت دارد و حتی صحنه ی زایمان هم جزیی از این موقعیت است که در کل می خواهد رمز هایی را بیافریند که بیننده در تاکید ها و تکرارهایی که نویسنده و کارگردان تعمدا آفریده بتواند رمز گشایی کند و به مفهوم نمایش پی ببرد.
به عقیده ی من - و البته با نگاه تفسیری - این نمایش دارای مرد حقیقی نیست که راجع به شخصیت ها بشود حرف زد و اصلا قایل به شخصیت نیست. برای این حرفم یک دلیل از تغییرات متن در طول اجرا دارم که امیدوارم گروه اجرایی این دلیل را به حساب مچ گیری حقیر نگذارند، دلیل من پدر و مادر بزرگ در روزهای ابتدایی نمایش و بعد تغییر دادن آن به مادر و پدر بزرگ است، وقتی به همین راحتی دو شخصیت جایشان را با هم عوض می کنند، آن هم یکی زن و دیگری مرد، پس به این می توان اندیشید که اثر کاری به ظاهر شخصیت هایش ندارد و فرای همه ی این ها می خواهد تماشاگرش غرق در موقعیت شود چرا که در این موقعیت آیینه ای گذاشته شده که ما خود به خود با ان همذات پنداری می کنیم ( باز هم باید تاکید کنم که با موقعیت همذات پنداری می کنیم و نه با تک تک بازیگران )
به عقیده ی من مرد در این نمایش نماد قدرت است و حاکمیت، اگر نخواهم کار را دچار حاشیه کنم باید گریز بزنم به جریان کمونیستی و مخصوصا دوران حکومت دیکتاتوری به نام استالین، مرد نمایش آن قدر قوانین بسته ای دارد که حتی برای عشق بازی هم محدودیت ایجاد کرده است! و در این قلمرو می توان مثل نجمه چمدان برداشت و رفت اما واقعا نجمه کجا رفته است؟! به عقیده ی دیکتاتور بزرگ بیرون از این کلبه تا رسیدن به زمینی که سبز باشد ان قدر راه است که خدا هم بخواهد برود پیر می شود، پس تروتسکی - تئوریسین بزرگ کمونیست - تا آمریکای لاتین هم برود توسط عمال استالین کشته خواهد شد؛ و مرد نمایش شاید این را دارد القا می کند که هر جا بروی اسمان همین رنگ است و بهتر است بمانی تن بدهی به این حکومت! و از طرفی مرد دوم را برای روزهای بعد آماده می کند، روزهایی که این دیکتاتوری باید ادامه پیدا کند. به او وعده ی دختر مورد علاقه اش را می دهد تا از این بحران بگذرند و موقتا ارام شود. او به هر قیمت می خواهد خانه اش را و جانش را نجات دهد و برایش مهم نیست چقدر در این راه خون ریخته شود.
حتی شخصیت های نمایش را تمثیل کشور ها هم می می شود تصور کرد، پدر بزرگ کشوری استعمارگر است که کشور به ظاهر طغیان گر را با وعده و وعید هایی خام می کند تا به راحتی از حمایت مردمان و یا کشورهای ضعیف بگذرد و از این دست تمثیلات و تفسیرات و ...

گرگ مرگ است یا مادر؟!

گرگینه می آید و از همان زمان به ما نشان می دهد که انسان هایی هستند که از حیوان پست ترند و تا زمانش نشود آن خوی حیوانی شان بیرون نمی ریزد و ضربه ی در و درد زن ابتدای برون ریزی این خوی است و در انتها همان گرگ در نقش مادری ظاهر می شود که نشان دهد حالا در این موقعیت حیوان شرف دارد به انسانی که ادعای اشرف مخلوقات دارد.
حالا که فکر می کنم می بینم این نمایش چقدر شعر معروف مرحوم اخوان ثالث را به ذهن می آورد:
زمستان است ...

راستی اصلا بهاری خواهد آمد یا نه؟!

هلال ماه حاکی از این است که این قصه تازه شروع شده است و اگر چنین باشیم: بی تفاوت و بی همت؛ حالا حالا ها باید زیر بار چنین سرمایی تحمل کنیم و بعید است بهاری در کار باشد
برای من هلال ماه معانی زیادی داشت که یکی از این همه ابتدای ماه بدبختی این انسان هاست.

منتظران احمق!

این نمایش از طرف دیگر و در ادامه ی نشان دادن موقعیتی به این وحشتناکی موضوع مهم انتظار را نیز به درستی به چالش می کشد که این قسمت از داستان اتفاقا خیلی با روایات و احادیث دینی ما مطابقت دارد. این که انتظار واقعیت تاب آوردن ظلم و نشستن و دست روی دست گذاشتن است؟! آیا باید سکوت کرد و هر قانونی را پذیرفت به امید این که روزی بهاری خواهد آمد و همه ی ما را نجات خواهد داد؟ در این صورت باید تن به خفت هایی داد که از ان جمله خفت ها همین سکوت و عدم عشق بازی است؛ عشق بازی را در این نمایش برجسته شده است چرا که خصوصی ترین و اتفاقا حیوانی ترین بعد انسانی است که اگر درست اتفاق بیافتد می تواند زایشی در پی داشته باشد که اتفاقا تبدیل به رویش نوزادی خواهد شد که می تواند انسانی ترین کارها را بکند و ... و حالا این خصوصی ترین کار هم در این موقعیت حرام است و این انسان ها با خفت تن به همه ی این ها می دهند چرا که امید به بهاری دارند که معلوم نیست کی بیاید!!!

حرف اخر

در هر نمایشی و یا اثر هنری نباید به دنبال کلیشه ها و آنچه ما دوست داریم باشیم، بلکه باید با موئلفه ها و نمادهای آن نمایش پیش برویم، و اگر چنین کنیم مطمئن باشیم که کم کم به سمت انصاف و عدالت پیش رفته ایم و شاید راهی پیدا کنیم تا از زیر این خفقان سرد نجات پیدا کنیم.

پی نوشت:
سرتان را درد آوردم ... اگر گاه به گاه راجع به این نمایش فوق العاده می نویسم به این علت است که جریان مثبت کشف و شهود در من به آرامی دارد صورت می گیرد و این را می توانید به حساب پیری و البته کندی من بگذارید.
امیدوارم این نمایش تمدید شود و دوستان بیشتری بتوانند لحظاتی موقعیت اسف بار اجرا شده را ببینند شاید که به قول فرمایش خداوند متعال در قرآن حکیم کمی فکر کنند ( افلا یتفکرون؟!)
خسته نباشید
منتظران احمق!
این که انتظار واقعیت تاب آوردن ظلم و نشستن و دست روی دست گذاشتن است؟
۲۵ آبان ۱۳۹۳
مشتاقترشدم برای دیدن این نمایش.بااین متن جالب
۰۷ آبان ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
" صدای آهسته برف " را از دست ندهید!
بعد از مدت ها نمایشی بسیار قابل تامل دیدم با موضوعی بکر و زیبا.
تمامی مظاهر زندگی از جمله لمس کردن، عشق، تولد، موسیقی و... باعث "سقوط بهمن" و در نتیجه پایان زندگی است. باوری که در ذهن مردمان نمایش جا خوش کرده است و همگی به سکوتی مرگبار تن می دهند؛ سکوتی که به دوام زندگی تهی از زندگی و مظاهر آن می انجامد.
لمس بی صداست مثل برف که بی صداست ولی لمس که نتیجه نیاز انسانی است به آمیزش و آمیزش به بارداری و بارداری به زایمانی پر درد منجر می شود که " صدا" دارد و صدا باعث شکست سکوت و ریزش " بهمن" می شود. حتی اگر مادر درد را تحمل و در سکوت و سرمای " قبر" زایمان کند، نوزاد صدا دارد؛ صدایی انسانی و معترض که نیازهایش را فریاد خواهد زد و این صدا باید خاموش شود. مصلحت اندیشان و تن دادگان به سکوت ( به ازای زندگی سرد و بی صدا) کودک را قربانی می کنند تا مادر خلقت در درد خود تحلیل رود و مرد زندگی اش در سکوت ادای نواختن ساز و زنده بودن در آورده و بهانه خطر " ریزش بهمن" امکان استقرار و استمرار سکوت و مرگ و پچ پچ را فراهم کند.
سرکار خانم قیصری

با سلام دیشب نمایش را دیدم (شاید هم ندیدم)با کلی عصبانیت اومدم که تلخ بنویسم و بتازم که نقد شما را خوندم و تازه فهمیدم "صدای آهسته برف را از دست ندهید.
ممنونم
۲۰ آبان ۱۳۹۳
سلام خانم قیصری واقعا نظراتتون جالب و بجا بود منهم اصلا حس خوبی بعد از دیدن نمایش نداشتم و فکر میکردم یک موضوع ساده نوشتن نداره اما حالا میبینم همون یک موضوع ساده چقدر حرف واسه گفتن داره ممنون که نظرتون راگذاشتید و ممنون ازاقای رمضانی محترم


۲۱ آبان ۱۳۹۳
فرنوش عباس زاده عزیز
سپاس که خواندی و لطف داری.
۲۳ آبان ۱۳۹۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
دیگه هیچ زمانی نمونده
نفس ها رو حبس کنید ، حرکت ممنوع ، دیوار های این جا هزاران موش دارند ، رازها را در درون شکم خفه کنید و اگر نه ماهش شد یادش دهید تا بهار باید برای خاک سپاری ایستاد .
خسته نباشید
صدا ، موسیقی ، نور ، دکور ، حرکت ها بای ها و کارگردانی ههه و همه دلنشین سردمان کرد ، سرمایی که خاطره اش تا مدت ها می ماند مرسی و خسته نباشید
یاداشت امین عظیمی درباره ی نمایش "صدای آهسته ی برف" :

اجرای "صدای آهسته ی برف" را از دست ندهید.
جابر رمضانی ما را میهمان, جادوی تیاتر می کند. عنصری که در سالن های تیاتری ما بسیار کمیاب است و تماشایش در تلاش یک کارگردان جوان برای رها شدن از قید و بند, ابتذال و دورهمی بودن تیاتر این روزهای ما ستودنی است.
فضاسازی و ریتم , متضاد با زندگی روزمره در صحنه ،تجربه ای خیال انگیز و تماشایی آفریده است و نشان می دهد تیاتر بواسطه بنا شدن بر جغرافیای تخیل مخاطب تا چه حد رسانه ای غنی و بی انتها در برابر رسانه ی فیلم و سینماست.
هفته آخر این اجرا در تماشاخانه ایرانشهر از امروز.
تماشایش را از دست ندهید.

لینک یادداشت در صفحه ی شخصی امین عظیمی :
https://www.facebook.com/photo.php?fbid=10152808161999190&set=a.10151773651289190.1073741825.552094189&type=1&theater
این هفته، هفته پایانی اجرای نمایش "صدای آهسته‌ی برف" است.
از یکشنبه تا چهارشنبه دانشجویان تمامی رشته‌ها می‌تونن با تخفیف 40 درصدی به تماشای نمایش بشینن.
امیدوارم که بتونیم این هفته یه جلسه گپ‌وگفت برگزار کنیم؛ خیلی دوست دارم بشینیم با هم یه دل سیر حرف بزنیم.
نمایش رو دیدم. ایده ی جدیدی بود. البته بدلیل سکوت بیش از حد احساس خفگی میکردم. صحنه پایانی خیلی جالب بود. خروج تماشاگران. اون خانمی که مانتوی قرمز پوشیده بود و البته عضو گروه بود بسیار کارشون جالب بود: بعنوان اخرین نفر به تماشا نشستند و بعنوان اولین نفر از پله ها پایین رفتن بمنظور ترک صحنه. این کارشون بعضیا رو تحریک کرد که بلند بشن اما دیدم که از پایین نظاره گر عکس العمل ها بودن. یه نفر برای خودش متاسف شد که به دیدن این نمایش نشسته و دوست من از من دلخور شد که بعد از تذکر آقایی از اتاق صدا که گفت دوست عزیز نمایش تموم شده اصرار کردم بلند بشیم. دوستم معتقد بود تذکر این اقا هم جزیی از نمایش بود و نباید میرفتیم. با اینکه جزو ده نفر اخری بودیم که صحنه رو ترک میکردیم اما شخصا معتقدم تا زمانیکه بازیگر داشت ساز میزد داستان ادامه داشت. ساز حرمت داره نباید ترک میکردیم...
با تشکر از آقای رمضانی،
۱۹ آبان ۱۳۹۳
تمدید شده؟ اگه شده تا کی؟
۲۰ آبان ۱۳۹۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
موسیقی نمایش "صدای آهسته برف" با صدای امید نعمتی جهت دانلود
music : Pouya Pouramin
Vocalist : Omid nemati

لینک دانلود
https://soundcloud.com/pannulus/slow-sound-of-snow
عالی بود ، واقعا لذت بردم از موسیقی . لحظه شماری می کنم واسه دیدن کار :) خیلی زود این کار رو م بینم :)
۱۴ آبان ۱۳۹۳
من هم تا آخر نشستم تا خانم راهنما امر کرد که برید البته بیشتر توی شوک بودم و باورم نمی شد شاهد کاری به این خوبی بودم. جابر رمضانی نامیست که به آسانی فراموش نخواهد شد. درود.
۲۳ آبان ۱۳۹۳
تشکر فرااوووننننن
۲۶ آبان ۱۳۹۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
یادداشت گروه اجرایی "صدای آهسته ی برف" چاپ شده در روزنامه بانی فیلم امروز شنبه 10 آبان ماه:

صدا بی صداس. عین برف. عین تاریکی. عین تو .

زمستان. روستای آناتولی. کلبه ای در کوهستان پر از برف. برف آنقدر سنگین است که کوچک‌ترین صدایی باعث ایجا بهمن می‌شود.
این شروع همه چیز بود . شروع فکر کردن و نگارش متنی برای این این موقعیت نمایشی ناب . شروع خلق کردن شخصیت هایی که در این فضا زندگی (مردگی) می‌کنند. چطور می شود بی صدا زندگی کرد ؟ چطور می شود نمایشی بی‌صدا روی صحنه برد ؟ چطور می شود دیالوگ ها را بی صدا گفت ؟ چطور می شود بی صدا، حرکت کرد؟ مگر حرکت بی‌صدا معنایی دارد؟
این سوالات انگیزمان را برای شروع بیشتر و بیشتر کرد ، چرا که معتقدیم وقتی چیزی را می‌دانیم و درباره‌اش سوالی نداریم، چرا باید ... دیدن ادامه ›› سمت‌اش برویم؟
پس به سمت اش رفتیم و صدای آهسته برف را آهسته پیش رفتیم. بهترین ها را برای این کار دورهم جمع کردیم. آدم هایی که هر کدام متخصص در رشته‌شان هستند و عاشق کارشان.
"صدای آهسته برف" تجربه‌ی نامتعارفی است و در دایره زیبایی‌شناسی تماشاگران ایرانی تجربه‌ای متفاوت به حساب می‌آید. "صدای آهسته برف" تئاتر فضا و اتمسفر است . این که تا چه اندازه در این امر موفق است ، جای بحث دارد و بی‌شک باید بعد از دیده شدن درباره‌اش حرف زد اما تماشاگران این نمایش نیز باید بدانند که همان طور که ما به شعور و هوش آنها در این اثر احترام گذاشته ایم آنها نیز باید با ظرافت و هوش این اثر را نگاه کنند. بی شک شبیه دیگر آثار نمی‌توان با خیال راحت بر صندلی تکیه داد و همه چیز را فهمید چرا که ظرافت و جزییات است که این نمایش را پیش می‌برد. بی شک شبیه آثار دیگر قرار نیست با شوخی‌های جنسی و کمدی‌های سطح پایین در این نمایش زمان را سپری کرد.
"صدای آهسته‌ی برف" صدای یخ زده جامعه‌ای ختنه شده است ، که در آن سرما فقط باید سکوت کرد چرا که هر صدایی (اعتراضی) مرگ به هم‌راه خواهد داشت. یا باید چمدان سفید بست و از این جامعه رخت بر‌بست یا باید در سکوت فقط به بقای‌مان (خوردن و خوابیدن ) ادامه دهیم و هر صدایی را در نطفه خفه (زنده‌به‌گور) کنیم.







ســــــــــــلام .
موسیقی نمایش "صدای آهسته برف" با صدای امید نعمتی جهت دانلود / خدمت عموم
Music by Pouya Pour-Amin
Vocalist : Omid nemati

لینک دانلود
https://soundcloud.com/pannulus/slow-sound-of-snow
با سپاس از شما دوست عزیز که به تماشاگران خود اهمیت داده و نسبت به انتقادات آنها صمیمانه گوش می سپارید ارزوی موفقیت شما را خواستاریم
۱۲ آبان ۱۳۹۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
زمستون. صدایی که قرار شده خفه بشه تا زندگی ادامه پیدا کنه و زندگی شاید حتی از مردن هم بدتره!!انتظار بهار برای شروع دوباره زندگی و دادن حق زندگی به یک انسان. اما این ادم ها که به زمستون اینطور عادت کردن ایا واقعن منتظر بهار هستن ؟؟ زمستون خوی بی رحمیشو به این ادما انتقال داده و این ادم ها به نوعی نمادی از خودش کرده .. زمستون انتظار صدایی رو میکشه تا منشا صدا رو نابود کنه و این ادما حتی بدتر از اون فقط منتظر یک نشانه هستن تا منشا صدا رو نابود کنن تا باشن تا ادامه پیدا کنن و به زندگی که دیگه معنای خودشو از دست داده رو ادامه بدن .. انسانی با صورت گرگ که فقط تو شب دیده میشه و ذات خودش رو نشون میده شاید نمادی از وجود اصلی این ادم ها که نمایان میشه .. درون این ادما به همزیستی با این حیوانات واکنش نشون داده و تبدیل به یکی از اون ها شده.. زندگی جریان داره..

خواستم منم مثل بچه های فنی کار یه چیزی نوشته باشم البته خیلی درب داغونه چون اهل فن نیستم پس جدی نگیرید..!!:دی

و اما ...
باور کنید اگر پدر محترم نمیگفت این خانم مادربزرگته من تا اخر نمایش فک میکردم خواهر طرف باشه.. خدایی رمز موفقیت این خانم چیه که اینقدر جوون و شاداب مونده ... دیدن ادامه ›› بگین منم به مادربزرگم انتقال بدم..:دی
صنحه برای این نمایش خیلی بزرگه و زیادی خالی از طرفی به نظرم جای نورپردازی خوب برای صحنه خارجی خالیه تا من واقعن زمستون ببینم صرفن چیزی که از زمستون میبینم سفیدی بالای سقف و احتمالن همون پاینن خونه و...
شکستن صحنه رو درک نکردم.. منظورم اینکه مرد جوون که میشینه روبه ما و پاهاشو میندازه بیرون..!!! مگه الان انجا دیوار نیست مگه ما داخل خونه رو نمیبینیم؟؟
چرا این ها از چاقو های بزرگ برای بردن یه تیکه گوشت کوچیک استفاده میکنن؟؟
شوخی که پدربزرگ انجام میده و میخندن برای بی ربط بود و درک نکردمش..
چرا اجرایی که ما دیدیم با عکس ها مطابقت نداشت؟؟!!!

چطور که این خونه که هیچ چیزی برای گرم شدن خونه توش نیست و تمام اطراف خونه رو برف گرفته داخلش سرما حس نمیشه ؟؟ چرا هیچ احساس سرمایی رو در حرکات بازیگران در نمایش نمیبینیم؟؟ خونه ای که اینقدر نازک به نظر میرسه که حتی داخل خونه هم ادمهاش با هم خیلی اروم حرف میزنن که نکنه صداشون باعث ایجاد بهمن بشه..!!!!

درباره موضوع متولد شدن اون بچه ها ترجیح میدم چیزی ننویسم اما...
برام سوال بود چرا فقط زن حامله روی زمین میخوابید و بقیه جا داشتن برای خواب ..
از اینکه صدای بازیگران به این شکل پخش میشد اصلن خوشم نیومد

طراحی صحنه برام جالب بود و دوست داشتم و بازی خوبی که در نقش های مختلف دیدم..
موزیک خیلی دیر پخش میشه اخر نمایش و تقربین اغلب رفته بودن که موزیک پخش شد ..!!!!
اما نتیجه گیری اینکه هنوز به نتیجه ای نرسیدم که دوست داشتم یا نداشتم شاید دیدم مناسب ترین گزینه باشه ...
چرا این ها از چاقو های بزرگ برای بردن یه تیکه گوشت کوچیک استفاده میکنن؟؟ زمستون خوی بی رحمیشو به این ادما انتقال داده
جواب سوالتون در متن خودتون هست نمادی از گرگ صفتی که فکر میکنم خیلی به جا استفاده شده و به عنوان خشونت نماد درستی انتخاب شده که یاسد به چشم بیاد
اتفقا در مورد مادر که به نظرتان جوان امده از همان ابتدا مشخص بود دو جفت زوج از دو نسل متفاوت هستند و دلیل این تفاوت در میانه نمایش مشخص میشه که وعده رسیدن بهار را به جوانتر ها میدن جوانهایی که انگار تا حالا بهار و ندیدن و اعتقادی به آمدن بهار ندارن
در مورد بزرگی صحنه احتمالا به دلیل جای شما در سالن اینطور به نظرتون امده به این دلیل که من دقیقا روبه روی کلبه بودم و اصلا همچین حسی نداشتم
۲۰ آبان ۱۳۹۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید