لا به لای خاکستر واژه ها
دنبال دستانت میگردم.
در انتهای قصه ی بودنمان با هم
پشت شمشاد های خشکیده
در التماس شبنم نگاهمان
که هل بخورد لا به لای ریشه هایش
و مستش کند
به جانی دوباره.
تکیه به دیوار«ٱردی»
که غلتانده مان
از جهنم پر بوسه
به «بهشتی »دروغین!
نفس های بریده ام
لا به لای شب گریه های پر
... دیدن ادامه ››
تکرار
دم میدهد
بر جام این خاکستر خفته.
واژه به واژه
دلتنگی ام
سر میخورد روی گونه
و محرم میشود
به طواف بوسه ی ممتد مژگان خیس..
خیره به آدمک بی روح آینه
دنبال لب های ملتهب میگردم
و لبخندی تلخ
میهمان نا خوانده میشود
بر لب های خشکیده
گر میگیرم
و روح دوباره می دمم بر کالبد کاغذ بی جان
قلم میزنم
شعر را
و سیرابش میکنم از عشق
تا واژه هایم جوانه کند
در تلألو نامت
و عطر بودنت
پیچکی شود لا به لای دقایقم
و دست هایم
واژه ی ناخوانده کتابی
در دستان تو...