سرایشی درخور و برخاسته از ژرفنای شعور. منشور خورشیدرنگِ درد در صعوبتی که انسان میکِشَد بر فرسنگهای ظلمت و به نظرم ستودنیست روحی که سنگینی لحظات را آویزِ رنجواژهها میسازد تا دمی سبکبال ببالد در پرتوی معنا و قدمی شکوفاگر که مأوایش چکاد اندیشه تواند بود، بیبر چرا؟
زیبا قلم خراماندید و ببخشید اگر وسعم کم بود از وسعت واژهها.
دوستت دارم مثل نان و نمک عشایری.
درود.
سرایشی درخور و برخاسته از ژرفنای شعور. منشور خورشیدرنگِ درد در صعوبتی که انسان میکِشَد بر فرسنگهای ظلمت و به نظرم ستودنیست روحی که سنگینی لحظات را آویزِ رنجواژهها میسازد تا دمی سبکبال ...
مهرِ نگاهِ شما به سطرهایم شأنى بخشید بیش از آنچه در طنینِ پرشکوهِ واژههایتان بود
دل نشینِ نگاه و جان هستید ،مثل چراغى
در انتهاى فرسنگهاى خاموشى
که سنگینیِ راه را
از
شانههای دل
برمیگیرد