تیوال | عکس‌ها
T1 : 06:04:58
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
محمد عسگری این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عکس ها بسیار خوب و درست و دلچسب بودند.لذت بردم.خداقوت:)
۶ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
محمد عسگری و مهدی حسین مردی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
محمد عسگری و مهدی حسین مردی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
محمد عسگری این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
محمد عسگری و بهزاد م.ا این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عکس
از نمایش تلنگر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عکس
از نمایش جنین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
محمد عسگری این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آلبوم عکس
افتتاح موزه‌ی کتاب مقدس؛ واشنگتن... دیدن متن »

موزه‌ی کتاب مقدس، این پروژه‌ی ۵۰۰ میلیون دلاری جدیدترین مورد فهرست موزه‌های واشنگتن دی‌سی است. موزه‌ی کتاب مقدس، ۲۸۰۰ اثر را در ساختمانی به مساحت حدود ۴۰۰۰۰ متر مربع به نمایش خواهد گذاشت. مهمانی رسمی افتتاح موزه پنجشنبه‌شب در هتل بین‌المللی ترامپ برگزار شد. این موزه دارای یکی از بزرگ‌ترین مجموعه‌های کتاب مقدس و محصولات مربوط به آن در جهان است.

عکس: رویترز



گالری عکس گالری عکس گالری عکس گالری عکس ... دیدن همه عکس ها »
۳ روز پیش، شنبه
وحید هوبخت و پرند محمدی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عکس
از فیلم کوتاه مرضیه و مارلون
۳ روز پیش، شنبه
محمد عسگری این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عکس
از نمایش روز فرشته
۵ روز پیش، پنجشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عکس
از کنسرت گروه سازش
۶ روز پیش، چهارشنبه
پرند محمدی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سفرنامه
سفرنامه «گردش نوستالژی دهه شصتی‌ها» ... دیدن متن »

اسم دهه شصت که می آید، خاطرات دوران کودکی و نوجوانی از جلوی چشمهایمان رژه می روند. از بازی های گروهی گرفته تا کارتون ها، برنامه های تلویزیونی، فیلم ها، آهنگ ها و خلاصه هرچیز و هرنشانه ای که به آن دوران تعلق دارد و یاد و خاطره آن روزهای سخت اما شیرین را در اذهان ما تداعی می کند.
سخت از این جهت که مثل کودکان و نوجوانان امروزی این شرایط و امکانات گسترده را نداشتیم و شیرین از این بابت که علیرغم همه مشکلات، خیلی شیک و مجلسی کودکی کردیم، آنقدر که وقتی به آن دوران نگاه می کنیم و آن روزها را به یاد می آوریم، لبخندی از روی رضایت بر لب هایمان می نشیند و همین ما را مجاب می کند که بگوییم آری، آن روزها علیرغم اینکه سخت بود، اما شیرین بود و دوست داشتنی!
یادآوری آن روزها همیشه لذت بخش است، مخصوصاً وقتی قرار باشد گروهی از بچه های آن دهه دور هم جمع شوند و یک گردش مفرح، دلپذیر و نوستالژیک را با محوریت دهه شصت و به یاد آن روزها تجربه کنند. ایده ای که با برنامه ریزی خوب دوستان ما در تیوال اجرایی شد و همه را با این ابتکار در کنار هم جمع کرد.

صبح روز جمعه۱۹ آبان، روبروی پارک ساعی، محل ملاقات ما با هم نسل هایی بود که اولین نقطه اشتراک مان خاطرات جذاب و خوش دوران کودکی بود. خاطراتی شنیدنی که وقتی به زبان می آمد چشمها از شادی برق می زد و لبها از لبخند لبریز می شد و این همان حس خوب نوستالژی دهه شصت بود که از این دورهمی دوستانه به همه سرایت می کرد.

برنامه با حضور همسفران خوب و پر انرژی ما راس ساعت۹ صبح شروع شد و همگی به سمت فضای داخلی پارک ساعی رفتیم. اولین آشنایی دسته جمعی با یک بازی ساده توسط برنامهگردان این برنامه "آریان رضایی" آغاز شد و اولین نوستالژی با لایه کردن توپ پلاستیکی توسط یکی از همسفران. سپس چندبازی خاطره انگیز با توپ، یخ همه را حسابی باز کرد. یکی شیپورچی شد و یکی بوشوِگ. یکی گالیور و دیگری ایکیوسان. یکی آنشرلی و دیگری خرس مهربان و خلاصه حسابی یاد و خاطره کارتون های آن روزها زنده شد و لحظات خوب و نابی برای همه دوستان رقم خورد.

پس از یک ساعت و نیم بازی و تفریح، برای رفتن به تماشاخانه سنگلج مهیا شدیم. حتی اتوبوسی که برای این برنامه تدارک دیده شده بود هم نوستالژیک و قدیمی بود! از همان هایی که دوران ابتدایی ما را به اردوهای دانش آموزی می برد. داخل اتوبوس اما نوستالژیک تر بود وقتی زنبیل خوراکی های قدیمی دست به دست چرخید تا هرکس هرچیزی که دوست دارد بردارد و برای لحظه ای یاد گذشته ها بیفتد.

در طول مسیر با همکاری و همراهی همسفران خوب مان آهنگ های نوستالژیک دوران کودکی مان را با هم زمزمه کردیم و حوالی ساعت۱۱ بود که به تماشاخانه سنگلج رسیدیم. یکی از قدیمی ترین تماشاخانه های تهران که قدمتی بیش از۵۰ سال دارد و بزرگان و هنرمندان بسیاری در آن برنامه اجرا کرده اند.

پس از مستقر شدن روی صندلی ها، برنامه با اجرای آریان رضایی آغاز شد و هریک از همسفران با آمدن روی صحنه یک پانتومیم از یکی از نوستالژی های دهه شصت اجرا کرد و بقیه باید آن را حدس می زدند. پانتومیم ها که تمام شد نوبت به سورپرایز اصلی برنامه رسید. بلندگوهای سالن روشن شد و آهنگ خاطره انگیزی طنین انداز شد.

یکی بود یکی نبود، زیر گنبد کبود، روبروی بچه ها، قصه گو نشسته بود
قصه گو قصه می گفت، از کتاب قصه ها، قصه های پرنشاط، قصه های آشنا
قصه ی باغ بزرگ، قصه ی گل قشنگ، قصه ی شیر و پلنگ، قصه ی موش زرنگ
آقای حکایتی اسم قصه گوی ماست، زیر گنبد کبود شهر خوب قصه هاست.
...

سپس در میان تشویق و خوشحالی همسفران، استاد بهرام شاه محمدلو یا همان آقای حکایتی خودمان که سالهای سال با او و داستانهایش در تلویزیون خاطره داشتیم وارد سالن شد و روی صحنه تماشاخانه سنگلج درست روبروی ما ایستاد. خودش بود. آقای حکایتی. با همان چهره نوستالژیک و دوست داشتنی و صدای قشنگ که همیشه از تلویزیون آن را به نظاره می نشستیم.

تشویق ها که تمام شد آقای حکایتی با سلام و احوالپرسی برنامه را شروع کرد و قدری برایمان صحبت کرد و سپس همسفران سوالات خودشان را از ایشان پرسیدند و بعد قسمت مهیج برنامه آغاز شد. تعریف داستان با کمک و راهنمایی ایشان و اجرای آن توسط همسفران، بدین صورت که دو نفر داستان تعریف می کردند و سپس نفراتی که علاقمند بودند، نقش شخصیت های داستان را بازی می کردند.

از شخصیت های جذابی همچون شیر، پلنگ، خرگوش، میمون، خرس و زنبور گرفته تا باد و خورشید و درخت که هرکدام با طنز موقعیت و ادامه داستان، فضای جذابی به این برنامه داده بود. پس از آن سه آیتم جذاب نمایشی دیگر بصورت مشارکتی اجرا شد و حسن ختامِ حضور در تماشاخانه و دیدار با آقای حکایتی، عکس های یادگاری بود که هرکس با ایشان گرفت و در صندوقچه خاطرات تلفن همراهش ذخیره کرد.

برنامه هنوز ادامه داشت و سوار بر اتوبوس این بار برای صرف ناهار راهی یک ساندویچی بنام اولدوز در خیابان فلسطین شدیم. منوی ناهار از قبل بین بچه ها پخش شده بود و هرکس برحسب سلیقه غذای مورد علاقه اش را سفارش داده بود. یک ساندویچی کوچک در قلب خیابانهای تهران با فضایی کوچک اما غذایی خوشمزه که میزبان ناهار نوستالژیک دهه شصتی ها بود.

پس از ناهار حوالی ساعت۱۵ سوار اتوبوس شدیم و به سمت باغ فردوس حرکت کردیم تا از موزه سینما بازدید کنیم. گنجینه ای جالب و جذاب که در آن عکس‌ها، اسناد، وسایل و تجهیزات قدیمی سینما، پرتره تصویری شخصیت‌های سینمایی نظیر دوبلورها و فیلم‌سازان و نیز پشت صحنه فیلم‌های بزرگ، پوسترها و سایر ابزارهای وابسته به سینما به نمایش گذاشته‌شده‌ بود. غرفه ای هم مربوط به جوایز داخلی و بین المللی هنرمندان سینمای ایران بود که واقعاً زیبا و چشم نواز بود.

بازدید از موزه و عکس یادگاری با اشیای پرخاطره قدیمی که از قبل قرار شده بود هرکس همراه با خودش بیاورد حسن ختام برنامه نوستالژی دهه شصتی ها بود. برنامه ای که همه چیز داشت. همسفران خوب، برنامه ریزی خوب، اجراگردان خلاق، هدایای جذاب و نهایتاً یک سورپرایز اساسی مثل آقای حکایتی که وجودش نوستالژی خونمان را تا حد زیادی بالا برد.

مثل همیشه سفر تمام شد. عکس ها گرفته شد. دوستی ها بایگانی شد و ما ماندیم و یک دنیا خاطره. خاطراتی که در ذهن من با جملات زیبای آقای حکایتی در دفتر دیکته کلاس اول ابتدایی ام، ماندگار شد، وقتی برایم نوشت: « امیدوارم که مثل دیکته مقابل توی همه چی بیست باشی، اگر هم نشدی هیچ نگران نباش»

به روایت مسعود عطری



گالری عکس گالری عکس گالری عکس گالری عکس ... دیدن همه عکس ها »
بسیار لحظات شیرین و نوستالژیک بود خصوصا زمانی که کنار اقای شاه محمدلو اقای حکایتی بودیم و برای لحظاتی که به دور از هیاهو روزگار ب دوران کودکی خود رفتیم زیبا بود از همه دوستان سپاسگزارم
ارزو
۲۳ آبان
بسیار بسیار بسیااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااار عالی و مفرح بود ............کلی انرژی مثبت گرفتم ،لذتش به اندازه راه رفتن توی برف بود.....
۶ روز پیش، چهارشنبه
درود بر همه دوستان
۵ روز پیش، پنجشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
محمد عسگری این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آلبوم عکس
مقبره دختر امیرکبیر؛ اصفهان... دیدن متن »

گوشه یکی اتاق های امامزاده احمد، همان امامزاده کوچک و دنج محله حسن آباد اصفهان، قبری نهفته است که بسیاری آن را منتسب به دختر امیرکبیر میدانند.

قبری که اگرچه این روزها در کنج عزلت، غبار فراموشی را به چشم میبیند و درباره آن حرف و حدیث بسیار است.

معماری منحصر به فرد مکان، پنهان بودن از دید مردم و شایعاتی که درباره قدمت و شخصیت مدفون در آن به گوش میرسد، همه و همه بر جذابیت این مکان تاریخی می افزاید.

عکس: محمدرضا جعفری / خبرنگاران



گالری عکس گالری عکس گالری عکس گالری عکس ... دیدن همه عکس ها »
فهیمه تردست ، نیلوفر ثانی و وحید هوبخت این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عکس
از نمایش آکواریوم
محمد عسگری این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آلبوم عکس
طبیعت پاییزی منطقه ارسباران... دیدن متن »

فصل پاییز در جنگل های ارسباران در اطراف شهر کلیبر در استان آذربایجان شرقی مناظر سحرانگیزی را به نمایش می گذارد.

عکس:معصومه فریبرزی / مهر



گالری عکس گالری عکس گالری عکس گالری عکس ... دیدن همه عکس ها »
نوبادی ، پرند محمدی و فهیمه تردست این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید