تیوال | دیوار
S3 : 12:51:26
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال

 

خرید بلیت این نمایش به کارگردانی افسانه کمالی و بازی شای لین اسداللهی، رویا دعوتی، فرزام رنجبر، صبا سرور، علی پویا قاسمی، علی نجفی (روزهای یکشنبه ۱۹ تا چهارشنبه ۲۲ خردادماه ) از ۵ خرداد با تخفیف روزهای نخست آغاز خواهد شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این نمایشنامه در ژانر خودش متفاوت و نوآوره.
مدتی بود دوست داشتم اجرای زنده ای ازش ببینم. این نمایشنامه زندگی رو از دید یک فرد مبتلا به اوتیسم به نمایش در میاره.
از عناوین عوامل نمایش که به نظر میاد کار فکر شده ایه. طراح ماسک، موشن گرافیک، حرکت...
چقدر منتظرم ببینم این نمایشنامه چطور اجرا میشه.
امیدوارم زودتر عکس هایی از فضای کار برامون بزارید
میثم هنزکی این را خواند
فرزاد جعفریان این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمیدونم نظرات منفی هم اجازه درج میدید یا نه اما به هر حال مینویسم
- مدت زمان نمایش کمتر از ۴۰ دقیقه هست در حالی که ۱ ساعت عنوان شده.
- بازی ها بجز خود اقای مهیار اسلامی و بازیگر نقش شیلا ضعیف بود و بیشتر به دور خوانی شبیه بود.
- بازیگرها فقط منتظر بودن دیالوگشونو بگن و انگار از قاب خارج بشن، نه میمیکی نه اکشن و ری اکشنی
-نمیدونم چقدر به متن اصلی وفادار بودن اما بعید میدونم انقدر هول هولی وودی الن بخواد سرو ته یه کارو ببنده
فرزاد جعفریان این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت این نمایش، به کارگردانی آماندا آزاد و با بازی شراره رخام، امید خاکدان، آماندا آزاد، ابراهیم تیمورزاده، طاهره آقاجعفری، نوید حیدری، نگار سلطانیان آغاز شد.
سلام این نمایش رو هفته ی پیش در تماشاخانه دیوار چهارم دیدیم بسیار عالی بود متن نمایش که شاهکار بود و بازی ها درجه یک میزانسن عالی واقعا ادم لذت میبره وقتی میبینه یک نمایشنامه ایرانی با این کیفیت اجرا میشه در حالی که همه ی نمایشنامه های ما کپی از نمایشنامه ... دیدن ادامه » های خارجیه به نظرم حتی ارزش دوبار دیدن داره
۱ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من یک دندانپزشک منحرف نیستم شیلا جان! من یک ارتودنتیست منحرفم! :))))
مریم زارعی، رضا غیوری و میثم هنزکی این را خواندند
سارا ثقفی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
parisanov21
درباره مستند جنبل i
انتظار داشتم جنبه مستندش بیشتر باشه اما خوب بود لذت بردم موسیقی و چشم اندازهای زیبای جزیره هرمز عالی بود.
امیر مسعود و رضا غیوری این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عارف حسینی
درباره نمایش بختک i
این حرف را احتمال دارد از علی‌اصغر شنیده باشم، جای فکر کردن دارد:
بعضی‌ها از حیوانات حمایت می‌کنند چون کارمند انجمن حمایت از حیوانات هستند نه...
ربطش را به بختک نمی‌دانم چیست اما تداعیِ آزادی بود که پس از پایان نمایش و این که کارگردان آمد و گفت این نمایش حاصل دو سال پژوهش روی... نسبت به زنان است، به ذهنم رسید.
زن‌ها در این‌جا فقط سیاه‌سر نیستند که سیاه‌پوشند، دوست دارم با نمایش ارتباط برقرار کنم، شاید اجرا باید آن‌قدر جدی و زنده بود که من و هر تماشاگر دیگر نه بیننده که خود را یکی از آن متجا... درک می‌کردیم. نمایشی چهل و پنج دقیقه‌ای که پس از بیست دقیقه دیگر کسل‌کننده بود، اجبارِ به‌ کارگیری واگویه، فرم‌هایی که قصد داشتند به فضاسازی کمک کنند اما جای دیگر نقص داشت.
آیا هنر، بازنمایی و ارائه گزارش است، هر چند از چیزی که ما خبری از آن نداریم ... دیدن ادامه » یا آن‌قدر فرورفته در آن زیستن داریم که طبیعی جلوه می‌کند، پلشتی انسان[مرد] و رفتارش با زن، همیشگی تاریخ بوده و هست، تاریکی صحنه‌ی نمایش آیا محل تکرار آن است، بازیگر همان دلقکی است که این‌بار نه برای شادی که برای جلب ترحم تماشاگر نقش و نقاب می‌گیرد، کاش فضای منفی این برخورد ناانسانی به اجرا گذاشته می‌شد، نه بیان مستقیم آن، آیا بازیگر همان نقش مفعول و منفعل همیشگی نیست همان نقشی که شاید در قصد اصلی نمایش اعتراض و انتقاد به آن نهفته است. نمی‌توان در تلاش و حس‌نیت کارگردان شک و نادرستی وارد کرد، آن‌چه به نمایش در آمده، همان زبونی، فرودستی و تحقیر است نه چیز دیگر. مخاطب در حین و پس از نمایش فقط و فقط با زجه و بیچارگی چند زن روبه‌رو می‌شود که به سادگی از آن خواهد گذشت،باز همان آش و همان کاسه.

سیلی هنر بر گونه‌ام این‌بار ننشست و حیف می‌دانم که چرا قصد نمایش آن طور نبود که مرا تا ماه‌ها از خودم و از س... متنفر کند.

پ.ن: نقطه‌چین‌ها را به قصد گذاشته‌ام.
عرفان، فرزاد جعفریان و امیر مسعود این را خواندند
مریم اسدی و رضا غیوری این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خیلى کار خوبى بود و لذت بردم
انتخاب متن، کارگردانى، بازیها، موسیقى همه چى به جا و اندازه
تایم کار و ریتم بازیها اینقد خوب بود که اصلا متوجه گذر زمان نشدم
آرزوى موفقیت براى این گروه با استعداد و پر انرژى
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
28 اردیبهشت98
فیلمی در مورد ادمهای خوب /// آدمهایی که دوست شان داریم...
بغذ از مدتها فیلمی دیدیم در موردر ادمهای معمولی...
چندسالی هست در سینمای مان اختلاف طبقاتی داریم
یا ابد و یک روز را می بینیم یا 50 کیلو آلبالو...
یا مغزهای کوچک زنگ زده یا هزار پا
سریالهایمان نیز دست کمی ندارد یا کمدی های نود قسمتی تلویزیون یا سریالهای ادمکشی
در مورد ادمهای معمولی چیزی ینمی بینم .. سریالهایی مثل پدر سالار، این خانه دور است، همسران، خانه سبز
سریال هایی در مورد ادم هایی که ثروتمند نیستند، جزو طبقات پایین اجتماعی نیستند، خلافکار و آدم کش نیستند..
اما برسیم به زوج هنرمند قصه خودمان...
زوجی که همدیگرو را دست دارند، پسر شیطون و بانمکی هم دارند و رابطه پد ر و مادر با بچه شان بسیار رخوب است...
همه چیز خوب است ولی 2 تا مشکل دارند یکی مستاجرند و دیگری اینکه مرد بچه دوم را نمی خواهد ولی ن بچه دوم را می خواهد...
شخصاً 15 دقیقعه فیلم را اضافه می دانم با همین وضعیت...// وقتی رابطه خوب زوجین را با دو سکانس نشان می دهد و رابطه خوب پدر و پسر را د ر یک سکانس ... دیگری نیازی به دلبری های اضافی نداشت...
کارگردان با ظرافت توانسته بود چیزهایی را نشان دهد مرد فیلمسازی که دغدغه جامعه دارد زنی که در عین اینکه بازیگر نمایش هست زنی با حریم اخلاقی است...///مرد قصه ما پولش را به پسرخاله اش داده تا کاسبی کند و پسرخاله وقتی می بیند مرد مشکل دارد کافه اش را واگذار می کند و پول مرد را می دهد...
غیر از یک ربع اضافه ای یکه گفتم بسیار جذاب و دقیق سکانس ها را در کنار هم چیده و فیلم از ضرباهنگ دقیق و خوبی برخوردار است...
به ... دیدن ادامه » مرور با شخصیت های داستان آشنا می شویم و کارکردشان در داستان به پیشبرد داستان کمک می کند...
اما داستان ایده هایی را مطرح می کند و چیزهایی را در داستان بیان می کند که از ان استفاده ای نمی کند...
نمونه اش: مرد می گوید به کجا می رویم تا همین چندسال پیش درب های این شهر چوبی بود الان خونه با درب های اهنی با یک عالمه دوربین...
نمونه دومش خود داستان: یک انسان شریف می خواهد بچه اش را سقط کند چون آینده ای برای بچه دومش متصور نیست...آرزوش داشتن یک خونه است...
نمونه سوم: بچه با جناقش با اینکه بزرگ شده خانواده سنتی مذهبی است می خواهد پارتی شبانه برود..
نمونه چهارم: اجرای آهنگ معروف (( هپی)) توسط یک پیرمرد و چند کودک ...
اما از موقعیت هایی ناهمگون است و از ان درست استفاده نمی کند...
مثال: اسم زنش پری است و اسم خواهر زنش نسرین است... // اسم پری برای یک خانواده سنتی مذهبی نیست..
خانواده های سنتی مذهبی با تئاتر خواندن دخترشان مشکل دارد..// با اینکه دخترشان در دانشگاه با پسری ازدواج کند و...// می توانست تناقض سنت و مدرنیسم را در یزد نشان دهد و درگیری های لفظی بین دختر و پدر و شوهر ...
اینکه پدر از اول با تئاتر خو ندن دخترش مشکل داشته اگر وساطتت فلان فامیل نبوده رضایت نمی داد ه و قس علیهذا..
دوم اینکه فیلمنامه نویس با ثروتمند بودن خانواده زنش از دست درام و تناقض بچه انداختن زن فرار کرده...
خیلی از خانواده ها این همه پولدار نیستند که بچه شان بهشان پناه بیاره و مشکل حل بشه... این تناقض می توانست فیلم بهتری از این موضوع بسازه...
اما نچسپ ترین قسمت فیلم عوض شدن ایده زن هست...
سئوال: چه عاملی باعث شده زن یکهو منصرف شود؟ درد ان شب، احساس گناه، احساس مادر شدن یکهویی سرباز نمی کنه ... چیزی که باعث تغییر نظر زن در مورد انداختن بچه بود چی هست؟ و مهم ترین ایراد فیلمنامه بود ...
بهرحال فیلم خوبی است ولی می توالنست با نکاتی که گفتم فیلمی با 50% بهبود کیفیت باشد...
فیلمی در مورد ادمهایی که دوستشان داریم و دغدغه هایشان با جنس دغدغه های خودمان مطابقت دارد.
محمد کارآمد و امیر مسعود این را خواندند
نیلوفر ثانی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زهره مقدم
درباره پرفورمنس ذهنم i
رقص اصیل هندی نوعی داستانسرایی و نقل اسطوره های باستانی محسوب میشه. هر حرکت دست و جهت پا معنی لغوی خودش رو داره. وقتی به یک رقص اصیل هندی نگاه میکنید احتمالا در حال شنیدن قصه یکی از ایزدهای هندو هستید.
حالا تصور کنید که یک ناشنوا برای شما حرف بزنه، و برای انتقال کلمه از همه بدنش استفاده کنه.
نمیدونم این اجرا چرا پتانسیل خودش رو دست کم گرفت.
چرا در بی خبری و انقدر مهجور این کار شروع و تمام شد.
هدایت گر و سازنده این برنامه حرکت بسیار زیبایی رو برای روی صحنه آوردن آدم هایی شروع کرده که جامعه بهشون بی توجهه.و من اگه به جاش بودم نه تنها این اجرا رو ادامه می‌‌دادم، که آدم های بیشتری رو از این دست روی صحنه میاوردم، قصه های مشخص تری رو روایت میکردم و از لحظه شروع کار تا رفتن روی صحنه یک مستند جذاب برای پرده نقره ای هم میساختم..
زندگی سختی که داریم سپریش ... دیدن ادامه » میکنیم بدجوری به رنگ و نور و رقص نیاز داره‌.
از اینکه خودتون رو با بدنتون در موسیقی روی صحنه رها کردید و خودتون از کاری که میکردید لذت بردید من هم لذت بردم.
موفق باشید.
چه حیف شد پس زهره جان :(
کاش بهتر اطلاع رسانی میکردند!
۶ ساعت پیش
آقا فرزاد، گفتن کافی نیست، باید کلندرگری میکردین :))
۴۵ دقیقه پیش
زهره خانم امیدوارم رفع کسالت شده باشه و فول انرژی به میادین بازگشته باشید :))
مریم خانم انقدر گفتم یه کاری خوبه بعد ملت رفتن دو و سه دادن مدتی یه اعتماد به نفس معرفیم رو از دست دادم :(( :))))
این کار هم به نطرم انتخاب موسیقی ش عالی بود ، از حرکت ها درک خاصی ... دیدن ادامه » نداشتم ولی درکل ترکیب موسیقی و حرکات موزونشون بسیار چشم نواز بود برام
۱۱ دقیقه پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زهره مقدم
درباره نمایش شالی برای پاییز i
نمایش خوبی بود با نمره قابل قبول سه از پنج برای من. بازی ها و پرداختشون خوب بود ، کاراکتر عروس هر چی جلوتر رفت بهتر شد. مادر هم همینطور چون در آغاز اگزجره و غیر قابل باوره و کم کم بهتر میشه.
داستان کلیشه ست و انتظار میخکوب شدن ازش نمیره ولی به خوبی دراومد و کار جمع و جور و تمیزی بود.
خسته نباشید.
امیر مسعود، محمد جواد، لیلا مظاهری و رضا غیوری این را خواندند
فرزاد جعفریان این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بخاطر رومولیت و موسیقیش این کارو برای دیدن انتخاب کردم ولی به نظرم اصلن جالب نبود متاسفانه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پیش از این، سه نمایش «نبرد گالیله»، «هنگامه‌ای که هملت به دست جادوگران مکبث کشته شد» و «در مه بخوان» را از مسعود طیبی عزیز دیده بودم و از هر سه کار بسیار لذت بردم. اما در مقایسه با کارهای قبلی، انتظارم از نمایش «خون به پا می‌شود» آنچنان که تصور می‌کردم، برآورده نشد.
نکاتی که در مورد این نمایش به ذهنم می‌رسد:
- مسعود طیبی نشان داده است به انتقال پیامهایی با مضامین اجتماعی و روان‌شناختی در آثار خود اهمیت می‌دهد و صرفاً دنبال خلق آثار نمایشی با ارزشهای فرمالیستی نیست. برای تماشاچی‌ای همچون من که به کارکرد بیش از قالب اهمیت می‌دهم، این نکته مثبتی است. برای مثال در نمایش «هنگامه‌ای که هملت...» دو نمایشنامه مشهور شکسپیر در فضایی سوررئال به گونه‌ای درهم پیچیده روایت شده و به خوبی در خدمت بیان محتوای مورد نظر کارگردان اثر قرار گرفته بودند. اما ... دیدن ادامه » به نظرم می‌آید نمایش «خون به پا می‌شود» جایی بین فرم و محتوا گرفتار شده است و نتوانسته است پایش را روی یکی از این دو پله مستحکم کند. به زبان ساده‌تر برایم این سؤال پیش آمد که اگر این نمایش از نمایشنامه «تیتوس آندرونیکوس» شکسپیر اقتباس نشده بود و اسم شخصیت‌ها چیزهای دیگری بود، آیا در نتیجه‌ی کار تفاوتی می‌کرد؟
- ریتم کار به نظرم خیلی تند می‌آمد. تا می‌خواستم اتفاقات یک پرده را هضم کنم، فوراُ پرده بعدی با بار هیجانی زیادی آغاز می‌شد. به نظرم این شتاب هم روی اکت بازیگران و هم روی شخصیت‌پردازی‌ها تأثیر منفی گذاشته بود. مثلاً برایم باورپذیر نبود که شخصیت خبیثی مانند «آرون» که در طول نمایش از هیچ شرارتی کوتاهی نکرد، چگونه در پایان به پدری دردمند و رقیق‌القلب تبدیل می‌شود که برای نجات فرزندش ضجه می‌زند.
- از بین بازی‌ها، بازی شخصیت‌های تیتوس (خسرو شهراز)، دمتریوس (علیرضا قیدری) و لاوینیا (پانیذ خوش‌نیک) را بیشتر پسندیدم، هر چند زحمات سایر بازیگران هم قابل‌تقدیر است.
- شخصیت آرون دو بار در دیالوگ‌ها از فعل «پاچیدن» در جایی که معنای «پاشیدن» می‌دهد استفاده می‌کند. مطابق اکثر فرهنگ‌های لغت، «پاچیدن» اشتباه نیست ولی مصطلح هم نیست و بیشتر به گویش عامیانه تعلق دارد. برایم جالب بود بدانم آیا تعمدی در استفاده از این کلمه وجود داشت یا نه؟ همچنین آرون بارها از «سرزمین من» صحبت می‌کند و هیچگاه نمی‌گوید این سرزمین کجاست. شاید مصلحتی در کار بوده که گفته نشود آرون، عرب مغربی (زنگی) است.
- نقدی که نمایش به جامعه پدرسالار و ارزش‌های آن داشت تحسین‌برانگیز بود. زنان در این نمایش کنشی ندارند و صرفاً واکنش نشان می‌دهند. هر دو شخصیت زن نمایش(تامورا ملکه گت‌ها و لاوینیا دختر تیتوس) صرفاً آلت دست شخصیت‌های مرد نمایش‌اند و با آن‌ها به مثابه ابژه‌های جنسی رفتار می‌شود. نقد خوب دیگر نمایش به سیرک پست‌مدرن امروزی است که در آن به سر می‌بریم. دنیایی سرشار از خشونت، حکمرانی ایگوهای متورم و نیاز شدید به ارضای فوری یا به تعبیر رابرت بلای، در کتابی به همین نام، «جامعه نیمه‌بالغها».
- در پایان خسته‌ نباشید می‌گویم به مسعود طیبی و گروه نمایش «خون به پا می‌شود» و امیدوارم به زودی کارهای قوی‌تر و جذاب‌تری از این گروه شاهد باشیم.
ساجد جان فدای شما بشم.... من که این سال هرگز یکبار هم ندیدم شما رو.... اما ممنونم از نگاه دقیق شما....بگذارید به حساب شرایط بد و عدم امکانات و بضاعت کم من رفیق جان... امیدوارم شرمنده شما نشوم در آینده
۱۲ ساعت پیش
البته که این کمبود امکانات فقط مختص به این نمایش نیست.
۱۰ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زنده، چشم نواز، اصیل... در زمانه ای زندگی می کنیم که باید از دیدن یک فیلم خوب، شگفت زده شد.
عباس الهی، حمیدرضا مرادی، امیر مسعود و رضا غیوری این را خواندند
زهره مقدم و رضا تهوری این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مهدیه کسایی زاده
درباره نمایش بختک i

نمایش، درست مانند واقعیت خود، با خاموشی آغاز می‌شود.
خاموش اما نه خفته، که افتاده‌اند آسیب دیدگان «بختک» که وقتی همدلانه چشم می‌دوزیم و گوش می‌سپاریم، برای گفتن روایت تلخشان، دقایقی بر پا می‌ایستند. آنها قربانیان خاموشی‌اند. می‌ایستند و می‌گویند تا بدانیم و انکار نکنیم؛ نه آنها را؛ نه رنجشان را و نه ریشه‌های این کابوس شکننده را که در خاموشی، خود را می‌گستراند.

بازیگران، بانوان جوانی هستند که نقش بازی نمی‌کنند. آنها هر یک به خود قول داده‌اند که با تمام احساسِ یکی از قربانیان غایب، حاضر باشند. به خصوص در حالات چهره فائزه مصباح، سحر قاسمی و زهرا یعقوبی، می‌شود ترس و اندوهی را دید که حتی خشم را به حاشیه رانده است و با به کارگیری همه عناصر برقرار کننده ارتباط، گاه بُهتی را نشان می‌دهد که سرد و سنگین است و گویی بی‌انتها.

هنرِ روی صحنه ... دیدن ادامه » می‌خواهد که رو در روی یکی از لایه‌های پنهان درد، نگاه از خود برداریم و آنانی را ببینیم که ریسمان بر گردن، سرگردان هویتی ناخواسته‌اند؛ آنانی که کم نیستند؛ آنانی که دردشان در خفا گریبانمان را در چنگ دارد و شاید تا پیش از تماشا هنوز در نمی‌یابیم که بیگانه‌اند یا آشنا. سر بلند می‌کنیم؛ می‌بینیم و به تأمل سر فرو می‌اندازیم تا یافتن راهی به زندگی؛ آن زندگی که اگر باشد، خانه به خانه سرایت خواهد کرد و شادمانی را سخاوتمندانه و یکسان خواهد بخشید.

گروه نمایشی، سخنگویی درباره دختران و زنانی را به عهده گرفته است که آسیب دیدگان مستقیم هوس‌های بی‌مرز جنسی‌اند و به نظر می‌رسد که می‌تواند گام بلندتری بردارد و از ریشه‌های اجتماعی این بلا هم بگوید.

همچنین، جا دارد که در آثار بعدی و با همکاری کارشناسان، برخی ایده‌های نظری امروزی در جهت حذف الگوی ازدواج دائم و موقتی شدن نهاد خانواده یا عادی‌سازی روابط بیرون از ازدواج افراد متأهل (که مورد تبلیغ برخی روشنفکران حوزه اخلاق و جامعه‌شناسی است)، با همه یا برخی پیامدهای سیاهش به نظاره در آید و این ولنگاری تقدس یافته در قاب خرد جنسی، مورد چون و چرایی شایسته قرار بگیرد.

با سپاس از تهیه کننده و کارگردان نمایش، سرکار خانم آناهیتا زینی‌وند که متعهدانه، پژوهشی دو ساله را به شاهراه هنر رسانده است و بازیگرانی که همدلانه و هماهنگ با هم، هنرنمایی کردند.
با سپاس از همه دست‌های همراه!
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مرتضی
درباره نمایش لانه خرگوش i
... شاید پشت میز کار باشی یا در مغازه ای در حال خرید کردن ... شاید در مترو روزنامه ای در دست یا در خواب عمیق شب... در میانه همه اینها ممکن است خبری از راه برسد که ناگزیر می بایست مانند" آلیس در سرزمین عجایب" به دنیای پر پیچ و خم و تاریک "لانه خرگوش" قدم بگذاریم ... و همین غیر منتظره بودن و ناشناخته بودن در عصر مدرن است که یک پایان را تبدیل به شروعی برای لحظات تراژیک و تجربه های پیش بینی نشده کرده است... "لانه خرگوش" به زیبایی لحظه های تاریک روابط انسانی را روشن می کند از تفاوت واکنش ها، از فراموش شدن، از خشم، خندیدن، از همدردی و از واقعی ترین احساسات سخن می گوید...
اجرای نمایش همانند یک قطعه موسیقی، تجربه یک عصر دلپذیر را به جا می گذارد، کارگردانی خوب و تحلیل درست نمایشنامه همراه مهارت بازیگران، یک کار گروهی یکدست و روان را به جا گذاشت، در ... دیدن ادامه » کنار همه اینها هم پوشانی پرده های نمایش در کنار دکور به اندازه، یک تئاتر منظم و خوش ریتم و اصیل را باعث شده است.
با آرزوی موفقیت های روز افزون.
عرفان، فرزاد جعفریان، امیر مسعود و لیلا مظاهری این را خواندند
نیلوفر پیری این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش خوبی نبود. ضعف بزرگش متن بود که خیلی گیج و سردرگم بود. مشخصه که هدف اینجور اجراها مالیه اما ناراحت کننده س که تماشاگر رو به چشم کیف پول میبینن. تاخیرهای شهرزاد هم که خیلی اذیت میکنه. بعضی بازیها اگه نبود خیلی پشیمون میشدم از دیدنش.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خیلی لذت بردیم. هیچکس جز آقای دیرباز نمیتونستن انقدر قشنگ در این نقش بدرخشند.
behrooz abdi
درباره نمایش اکلیل i
به نظرم متن از اجرا جلوتر بود اما گاهی ارتباطم با متن قطع می شد،کنش و واکنش دو بازیگر گاهی با تقابل با یکدیگر نبود، لحظاتی از متن جدا بودند، اما لحظات خوبی هم داشتند.اگر بستر شوخی های ضعیف را در نظر نگیریم کار متوسطی است که به نظرم طی روزهای آینده بهتر خواهد شد.
درود بر شما
ممنون از وقتى که گذاشتید و به تماشاى نمایش اکلیل نشستید
و ممنون از نگاهتون
۸ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بازی ها خیلی خوب بود طراحی صحنه و موسیقی رو دوست داشتم و به جذابیت کار خیلی کمک کرده بود نقش کرئون پیچیدگی و سختیش زیاد بود که خیلی خوب در اومده بود تبریک به بازیگران و کارگردان جوان این کار پیشنهاد میکنم ببینید حتما
حمیدرضا مرادی این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید