به نظرم مهم ترین نقطه قوت مهم «ماهی بلژیکی»، طراحی دقیق و هماهنگ اجراش بود...
نورپردازی، طراحی لباس، صحنه و صدا بسیار خوب و حسابشده بودند و به نظرم هیچکدام صرفاً جنبه تزئینی نداشتند؛ همهچیز باعث قوی تر شدن حس ها در تماشاگر بود.. به خصوص صدا و موسیقی فقط دلیل استفاده از hf رو درک نکردم…
بازیها هم عااالی بودند…
بهخصوص بازی بازیگر جوان برای من بسیار قابل توجه بود... چقدر پر انرژی و دقیق بازی می کرد.. واقعا کیف کردم!
چیزی که اولین بار بود تجربه می کنم اینکه؛ بعد از تمام شدن نمایش و روشن شدن ماجرا بازی بازیگر جوان بیشتر به چشمم اومد و تازه متوجه شدم جزئیات بازیها، رفتارها و دیالوگها چقدر دقیق و منظم طراحی شده بود و رد پای پر رنگ کارگردان برام رو شد..
اگر بخوام یک نقطه ضعف برای نمایش بگم، به نظرم «زمانِ رو شدن سرنخ اصلی» یکم دیره…
نه اینکه داستان نباید غافلگیرکننده باشه، اتفاقاً همین
... دیدن ادامه ››
غافلگیری جذابش کرده ولی فکر میکنم اگر حدود ۱۵ تا ۲۰ دقیقه زودتر، یک سرنخ ظریف اما روشنتر به تماشاگر داده میشد، احتمالاً میتوانستیم با دقت بیشتری دیالوگها و رفتار شخصیتها را دنبال کنیم…
در طول بخشهایی از نمایش، چون بیشتر منتظر بودم بفهمم «بالاخره چه اتفاقی قرار است بیفتد؟»، احساس میکنم بعضی از جزئیات و نشانههایی را که احتمالاً برایشان فکر شده بود، از دست دادم..
شاید به همین دلیل، تماشای دوباره ماهی بلژیکی بتونه تجربه متفاوتی ایجاد کنه؛ بار اول درگیر کشف ماجرا هستی و بار دوم میتوانی به نشانههایی توجه کنی که این بار حتما معنای تازهای پیدا کرده…
در مجموع، برای من تجربهای بسیار خوب و قابل احترام بود.
مهم تر از همه اینکه باعث شد بعد مدت ها به موجود گم شده درونم بیشتر فکر کنم..