در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | دیوار
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 07:31:47
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید

 

۷ دقیقه پیش
من دیشب این نمایش رو دیدم و انتظارم یک شب پر خنده بود که اینگونه نشد برای من و همراهم و برداشت من از سالن هم همین بود
ولیکن
طراحی لباس و صحنه عالی بود
اجرا خیلی بود و همه مسلط بودند

منکاز تبلیغاتی که دیده بودم انتظارم خیلی بیشتر بود

ولی خوش گذشت
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۱ ساعت پیش
عالی عالی
خیلی لذت بردیم خسته نباشید
رویا پاک سرشت این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۱ ساعت پیش
این رو هم بگم که تاتر به بازیگر سلبریتی و کارگردان نام اشنا نیاز نداره .نیاز داره که این تاتر رو ببینیم تا بفهمیم که یه تاتر خوب یعنی چی.
علی شهباززاده این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۱ ساعت پیش
از نظر من کارگردان تاتر و بازیگر تاتر که ۲۲ ساله دارم تاتر کار میکنم خانم ریحانه واحد جاشون الان باید به جای خیلی از این مثلا سلبریتی ها بود.و روی تمام بیلبورد های شهر عکس ایشون رو می دیدیم.
علی شهباززاده این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۲ ساعت پیش
وایییییییییی با من چی کار کردید خانم ریحانه واحد به جان مادرم تا عمر دارم نه این تاتر رو و نه خصوصا شما رو یادم نمیره .الماسم رو سفت گرفتم که دیگه هیچ وقت از دستش ندم.
علی شهباززاده و زینب شکیبایی این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۳ ساعت پیش
یک چیزی میگم نقد نیست البته
کارگردان و بازیگرها همه بار اولشونه ، یهو حس موش آزمایشگاهی بهم دست داد
رویا پاک سرشت این را خواند
علی صیادی این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۳ ساعت پیش
من به پیشنهاد کارگردان کار بلیط این نمایش رو گرفتم
و به عنوان یک خوزستانی و جنوبی واقعا لذت بردم از کار و بیشتر نمایش لبخند رضایت بر لب داشتم و در دوران بچگیم و نوجوانیم سیر میکردم .
تا پرده ی فرمانده ی کورد زبان عزیز و سرباز شمالی نازنین که منو شوکه کرد و تمام لذت اجرا رو از من گرفت.
کاش تو روزهایی که دیگه حجاب اولویت اول کسی نیست
کارگردان اون ذهنیت خودشون رو که به "حجاب اجباری" برمیگرده رو وارد قصه نمیکرد و با کلمات برای رد گم کنی این موضوع بازی نمیکرد.
در آخر خداقوت به بازیگران و عوامل کار ، درخشان بودید .✨️❤️
رویا پاک سرشت این را خواند
رحیم رشیدی تبار این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۳ ساعت پیش
چون هنوز حرفه ای نشدم نمیخوام نقد کنم ولی تشکر میکنم
رویا پاک سرشت این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۳ ساعت پیش
هیچ نکته مثبت، هیچ نقطه‌ی قوت و هیچ چیز تعریفی نداشت.
طراحی صحنه نازیبا
حرکات موزون ناهماهنگ
بازی ها افتضاح
حتی نمایشنامه اقتباسی هم بد و نچسب بود
کار هر بز نیست خرمن کوفتن!
رویا پاک سرشت این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۴ ساعت پیش
دلم می خواست جناب یحیوی رو به خاطر بازی خوبی که کردن بغل کنم روم نشد...احتمالا یبار دیگه برم ببینم اینبار اگه رفتم بغلشون می کنم.
۴ ساعت پیش
ایده نمایش جذاب بود
و قصه بسیار زیبا
اما نوع پردازش به ایده کمی قدیمی بود
در کل کار کار بسیار خوبی بود
و من از دیدنش بسیار لذت بردم
خسته نباشید به همگی
رویا پاک سرشت این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۴ ساعت پیش
من تماشاگر اجرای چهارشنبه ۸ مهر بودم.
این اولین ــ و احتمالاً آخرین ــ نمایشی است که می‌بینم و در آن هیچ دیالوگی وجود ندارد.
بازی‌ها مسحورکننده بود. خیره می‌شدی به این زوج توانمند و می‌دیدی که چطور هنرمندانه رخت شخصیت‌ها را یکی‌یکی بر تن می‌کنند و داستان را پیش می‌برند.
نورها همه به‌جا بودند و حتی بو هم در این تجربه نقش بسیار درستی داشت؛ بوی عود، بوی کبریت و آن بوی گازوئیل جهنمی.
و بالاتر از همه، موسیقی بسیار پرشوری که توسط محسن اعتمادسعید ساخته و اجرا می‌شد. واقعاً این نمایش دو بازیگر نداشت؛ سه بازیگر داشت. نفر سومی که پیش از آغاز نمایش شروع کرده بود و حتی پس از پایان هم دست از اجرای زیبایش برنمی‌داشت.
واقعاً دست‌مریزاد، آقای محسن اعتمادسعید.
و سپاس آقای مصطفی هرآئینی، چه ترکیب خوبی از استعدادها را کنار هم ... دیدن ادامه ›› جمع کرده اید.
فکر می‌کنم اکثر قریب‌به‌اتفاق دوستانی که تئاتر را به‌صورت حرفه‌ای دنبال می‌کنند، این اثر را دیده‌اند؛ به‌خصوص که نمایش پیش از این هم با ترکیب‌های متفاوتی از بازیگران و در سالن‌های مختلف اجرا شده است. به نظر می‌رسد بسیاری هم از دیدنش لذت برده‌اند.
یک‌هزارم درصد هم امکان ندارد کسی برای دیدن این نمایش آمده باشد و سواد نداشته باشد!
((وسط نوشتن این جمله یاد سینمای صامت و میان‌نویس‌هایش افتادم؛ همان نوشته‌هایی که میان صحنه‌ها ظاهر می‌شدند و کسانی که سواد داشتند برای دیگران بلندبلند می‌خواندند. البته این را در تاریخ سینما خوانده‌ام و نمونه‌ای از آن را هم در فیلم «گراند سینما»ی حسن هدایت دیده‌ام.))
این را گفتم که به یک سؤال برسم: وقتی جایی از نمایش به انتقال مستقیم پیام نیاز داشت، چرا نوشتن را انتخاب کردید؟
فرم اجرا بسیار جذاب و بدیع بود؛ پر از جزئیات ریز و فکرشده. اما همین بی‌کلام بودن، جایی از کار مرا آزار می‌داد.
نه اینکه با همه آثار نمایشی یا سینمایی بدون کلام مشکل داشته باشم. من هنوز عاشق «آخرین نبرد» لوک بسون هستم و فیلم «3 Iron» را بیش از ده بار دیده‌ام. بی‌کلام بودن می‌تواند فوق‌العاده باشد؛ اما اینجا احساس می‌کردم جای آن نیست.
اگر قرار بود این بی‌کلامی ضرورت داشته باشد، چرا در صحنه‌های اعتراف و چندین جای دیگر مجبور می‌شویم به جای کلام، با یک «مرمر» و صداسازی ، چیزی را به زبان بیاوریم که اساساً می‌توانست با یک جمله منتقل شود؟
نمایش که شروع شد، در چند پرده اول از این بدعت و هنر لذت بردم. تا اینکه به نظرم بدترین سؤالی که می‌تواند به ذهن یک تماشاگر برسد، به ذهن من رسید؛ فکر می‌کنم همان صحنه ورود طلبکار بود که با خودم گفتم:
«خب که چی؟»
از آنجا به بعد، روند نمایش برایم تا حدی کسل‌کننده شد؛ تا رسیدیم به بخش "دختر بد بی تربیت" و شوخی‌هایی که خود نمایش با خودش می‌کرد، مثل همان پیچیده‌شدن در گناه کبیره. این بخش‌ها دوباره به نمایش جان دادند و مرا با خود همراه کردند.
اما در پایان باز همان سؤال به سراغم آمد:
«خب که چی؟»
چرا این نمایش باید بدون دیالوگ باشد؟
مسئله من با نبودن دیالوگ نیست؛ مسئله این است که احساس کردم این انتخاب در نهایت نتوانسته ضرورت خودش را ثابت کند. اجرای بازیگران آن‌قدر درخشان است که گاهی احساس می‌کردم این اجرای فوق‌العاده دارد جای محتوایی را پر می‌کند که عمداً ناقص و، به معنای واقعی کلمه، الکن باقی گذاشته شده است.
و اما یک چیز بامزه درباره یکی از تماشاگران خوب کنارم بگویم.
خانمی کنار من نشسته بود که واقعاً به‌جا و درست می‌خندید. خنده‌هایش روحیه جمع را بالا نگه می‌داشت و تماشا را برای من جذاب‌تر می‌کرد. هنگام پایان نمایش، خانم دیگری به او گفت: «خانم، شما خیلی قشنگ می‌خندید.» و من هم در دلم تأیید کردم!
این را هم بگویم که آن خانم خوش‌خنده و دوستشان آن‌قدر فهمیده بودند که بعد از اجرا رفتند و شخصا از نوازنده تشکر کردند.
این بخش را نوشتم تا بگویم برخلاف نقد قبلی‌ام که در آن از بد بودن رفتار بعضی تماشاگران گفته بودم، گاهی این داستان می‌تواند کاملاً برعکس باشد. تماشاگر خوب هم می‌تواند بخشی از تجربه تئاتر باشد و حتی به کیفیت تجربه دیگران اضافه کند.
در آخر، از همه کسانی که در خلق این اثر نقش داشتند تشکر می‌کنم و به همه خسته‌نباشید می‌گویم.
این سومین نمایشی است که از آقای ایمان صیاد برهانی می‌بینم و هر بار بیشتر توانایی ایشان را در بازی با بدن می‌بینم. واقعاً بازیگر خوب و دیدنی‌ای هستند.
و شاید جمع‌بندی من از «هنرمند در جوانی» همین باشد: نمایشی با بازی‌های درخشان، طراحی شنیداری و حسی بسیار فکرشده و فرمی جسورانه که برای من، با وجود همه این نقاط قوت، در پاسخ به یک سؤال اساسی کم آورد: آیا بی‌کلام بودن این نمایش یک ضرورت هنری است یا صرفاً یک انتخاب فرمی؟
من هنوز پاسخ این سؤال را پیدا نکرده‌ام. و شاید عجیب باشد، اما چیزی که بیشتر از همه بعد از پایان نمایش در ذهنم ماند، نه یک تصویر، نه یک موسیقی و نه حتی یک صحنه، بلکه همان سؤال ساده بود:
«خب که چی؟»

Nova، امیر ناصری، مریم اسدی و رویا پاک سرشت این را خواندند
مهدیه رجبیان و زهرا امیرنقشی این را دوست دارند
مهدیه رجبیان
ردیف دوم نشسته بودید؟
بله. صندلی 16
۳ ساعت پیش
ایمان کارجو
بله. صندلی 16
خیلی باهاتون موافقم صدای خندهٔ اون خانم خیلی زیبا بود و اجرا رو برای منم دوست داشتنی تر کرد.
۳ ساعت پیش
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۴ ساعت پیش
با سلام، یک‌عدد بلیت برای پنجشنبه شب ،۹مهرماه، در وسط ردیف دو موجود است. در صورت تمایل به استفاده، به این شماره تلفن پیغام دهید.
09123355497
۴ ساعت پیش
نور و صدا و لباس خیلی خوب بود.
بازی دو تا خانم و چاپلین رو دوست داشتم.
اوایل اجرا یکم حوصله سر بر میشد برای چند لحظه ولی رفته رفته جذاب تر شد. من بشخصه خندیدم و لذت بردم.

«اسپویلر آلرت»
نقدی که به نظرم می‌تونه وارد بشه اینه که وقتی اجرا صامت هستش، نیازی به حرف زدن نقش پلیس نبود. اینا در دنیای خودشون با هم در ارتباط هستند و حرف میزنند، اینکه از اون دنیا کنده بشه و صامت بودن رو از خارج از دنیای ساخته شده به رسمیت بشناسد، به نظرم ایرادی بود که میشد نباشه. با حرف نزدن نقش پلیس هم هیچ اتفاقی نمی‌افتاد.

در کل اجرای لذت بخشی بود برای من. خسته نباشید.
رویا پاک سرشت این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۵ ساعت پیش
جادوی شعر: نگاهی به نمایش “ منظومه ی پیامبر بدی ها”، سروده و کارگردانی محمد مساوات، چهارشنبه ۱۴۰۵/۰۷/۰۸ تئاتر لبخند، سالن یک.

“ منظومه ی پیامبر بدی ها” چه نوع هنری است؟ این سوالی بود که بارها در حین تماشای آن به سراغم آمد و به خودم گفتم که تئاتر است. اما به نظرم پاسخ دقیقی نبود.

الان پس از ساعاتی که از تماشای اثر گذشته، وقتی مجددا همان سوال را از خودم می پرسم، پاسخی شاید دقیق تر به ذهنم می رسد: “ منظومه ی پیامبر بدی ها” بیش از هر چیزی از جنس شعر است. شعری که در گام نخست بر زبان بازیگران جاری می شود و در مراحل بعدی، سایر رسانه ها را نیز به خدمت می گیرد که البته در گام نهایی، در شمایل کلی تئاتر ادراک ... دیدن ادامه ›› می گردد.

از جنس شعر بودن. به خودی خود، تکلیف خیلی از مسائل را روشن می کند. شاید اغراق آمیز به نظر برسد اما بعید می دانم کسی بتواند بدون آنکه طبع شاعرانه داشته باشد، در این کار دوام بیاورد. باور دارم که بازیگری، نورپردازی، موسیقی، پروجکشن های ویدئویی و غیره، همگی در این اثر، حداقل یک وجه مشترک نیرومند داشته اند که اسمش را وحدت شاعرانه می گذارم.

حتی می خواهم یک مرحله دیگر بحث شاعرانگی را بیشتر بسط دهم و بگویم مخاطبی هم که در سالن می نشیند و با این شعر ارتباط برقرار می کند نیز بخشی از این وحدت شاعرانه است.

نمی توانم به راحتی باور کنم که مخاطبی با فاصله ی جدی از دنیای شاعرانه، بتواند تا انتهای این اثر را دوام بیاورد. حتی ممکن است شخصی با دنیای داستان ( مکبث) هم آشنایی کافی داشته باشد و از طرفداران تئاتر نیز باشد اما باز هم به علت بیگانگی با این جنس از شاعرانگی نتواند کار را به درستی هضم نماید.

من در بسیاری از فرازهای این شعر. یاد گفته ای از شکسپیر می افتادم: “ زندگی، تئاتر است و ما بازیگرانش”. در زندگی قرار نیست که فقط با رویدادهای هیجان انگیز احاطه شویم. به نظر می رسد که همه چیز در هم باشد: غم، شادی، هیجان، ملال، آرامش، تشویش، روشنایی، تاریکی، هیاهو، سکوت و در نهایت: زندگی و مرگ.

تمام این احساسات به ظاهر متناقض را در حین تماشای اثر تجربه کردم. لحظاتی بود که از شدت ملال به خودم می پیچیدم و لحظاتی بعد از شدت هیجان، به وجد می آمدم. یک لحظه تشویش بود و لحظه ای دیگر مراقبه. یک لحظه آرامش و سپس جنون. آیا زندگی همین نیست؟ و چه هوشمندانه انعکاس این حقیقت را در فرم اثر هم می شد دید.

دیده شدن میکروفون های هاش اف، هرازگاهی ژست گرفتن جلوی دوربین مدار بسته، دیده شدن فضای تئاتر و تماشاچیانش در قالب پروجکشن های ویدئویی، ارجاعات فرازمانی و فرامکانی در موسیقی، همگی نوعی فاصله گذاری را تداعی می کردند و جمله ی شکسپیر را بیشتر تجلی می بخشیدند: زندگی، تئاتر است و ما بازیگرانش.

در ادامه ی تحلیل، باز هم بر می گردم به همان وحدت شاعرانه. اولین و اصلی ترین رسانه ای که در این شعر، از ابتدا تا انتها فعال است، بیان و زبان بازیگران و شنوایی تماشاگران می باشد.

پس از پایان اجرا یاد تجربه ی مشابهی افتادم که با “ منظومه ی زندانی در دانمارک” داشتم. آنجا هم به شکلی عمیق تحت تاثیر اعجاز مونولوگ گویی محمد مساوات قرار گرفته بودم و اینجا هم در “ منظومه ی پیامبر بدی ها” باز هم همان حس و اینبار از سوی هم محمد مساوات و هم نگار جواهریان منتقل می شد.

اما گوش مخاطب هم باید تحسین شود زیرا از ابتدا تا انتها درگیر چالشی شگفت انگیز می گردد. گاهی جا می ماند و گاهی می رسد. اما برگردیم به بازیگران، تصور می کنم علاوه بر تسلط بازیگری که قطعا در این درخشش نقش دارد، آن شاعرانگی را هم باید مجددا یادآور شوم. زیرا بعید می دانم در غیاب شاعرانگی، بازیگر فقط با تکیه بر تسلط بازیگری بتواند از عهده ی این نقش ها بر بیاید.

اینجا هم اگرچه به واسطه ی حضور دو کاراکتر، ظاهرا توقع دیالوگ داریم اما در عمل، باز هم اثر، عمدتا به شکل مونولوگ هایی نفس گیر اجرا می شود که به نظرم با فرم اثر همخوانی دارد.

از نظر فرمی، برداشت من این است که ما در حال تماشای ماجرای مکبث و همسرش آنگونه که نمایشنامه ی شکسپیر تدارک دیده نیستیم بلکه خلاقیت مساوات باعث خلق فضایی شده که بیشتر به یک تالار ذهنی با دالان های متعدد شباهت دارد: تالار ذهنی مکبث.

ما قرار نیست در این تالار کسی را جز مکبث و همسرش ملاقات کنیم. همه ی پدیده ها و سایر کاراکترها بیرونی هستند. فقط لیدی مکبث است که به این تالار ذهنی راه دارد. سایر عناصر بیرونی، در قالب برزخ های ذهنی مکبث در تالار حس می شوند.

این تالار، از طریق یک میزانسن هوشمندانه و با بکارگیری رسانه های گوناگون، فازهای ذهنی مکبث را فارغ از هرگونه نقاب، به سوی ما می گشاید: قدرت طلبی، کمبود اعتماد به نفس، میل به تثبیت خود در ذهن همسر، خشونت، عذاب وجدان، حسادت، جنون، تنهایی و مرگ. مرگی که ظاهرا به داستان جسم پایان می دهد اما به برزخ ذهنی مکبث، خیر.

“ منظومه ی پیامبر بدی ها” شعری است که هر چه زمان بیشتر می گذرد، معنایش برای من پیچیده تر و لذت بخش تر می شود. تصور می کنم جادوی شعر نیز همین باشد.

یادداشتی از رضا قراگزلو
۱۴۰۵/۰۷/۰۸
۵ ساعت پیش
اجرایه خفنی بود مثل اسمش🌟
۵ ساعت پیش
سوگوارمت، چنان درختی در پاییز؛
باید دوباره بنشینیم و با هم برگ‌های این درخت را شماره کنیم
و این بادِ محتاط را نفرین.

پاییز دررسیده، محبوبم
و برگِ آرزوهایمان در سقوط‌اند.
۵ ساعت پیش
بازی آقای برهانی خوب بود👍



( متن کمی زیاد الفاظ ناجور داشت) در مجموع نمایش متوسط بود.
۵ ساعت پیش
درود بیکران به جناب زنجانپور عزیز و جناب داخ عزیز، نمایشی فوق‌العاده با دیالوگ‌های عالی و بازی‌های درخشان این دو عزیز؛ از افتخارات تکرار نشدنی برای هر تماشاگری هست که این بزرگواران را در کنار یکدیگر بر روی صحنه ببیند. برایمان شبی به یاد ماندنی رقم خورد. از همه عوامل محترم سپاسگزاریم. همواره بدرخشید و مانا باشید ✨ ✨ ✨✨✨
رویا پاک سرشت این را خواند
golnoosh zanjanpoor این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۵ ساعت پیش
درود🌹برای تولدم یکی از دوستان من رو سورپرایز کرد و بلیط نمایش استاد مساوات رو برام گرفت.چه هدیه گرانبهایی و چه متنی.تو گویی از خود بی خود شدم آنگاه که با کلمات گلوله بارانم می کردند.
رویا پاک سرشت این را خواند
حامد سعیدفعال این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید