در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | دیوار
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 02:58:06
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
پرنیا(موحد) عزیز، همسفر پرانرژی و دوست داشتنی من.

امروز، همان طور که برایت گفتم، روزی خاص در دفتر خاطراتم ثبت خواهد شد. روزی عجیب در تضاد با قاعده اجرا که باید "خودت" باشی، من نقاب چهره‌ای دیگر بر چهره زده بودم؛ نقابی که گویا برای پنهان کردن بود اما برای یافتن شد. گویی در زیر لایه‌های این نقش، با نسخه‌ای گمشده از خودم روبه‌رو شدم؛ آن بخش خاموش و به خواب‌رفته وجودم که ناگهان بیدار شد و نفس کشید.

و این بیداری، مدیون نفس گرم حضور تو بود. اگر انرژی بی‌پایان تو نبود، شاید این کشف هرگز رخ نمی‌داد. مانند آیینه‌ای در برابرم ایستادی تا من بتوانم آن تصویر پنهان را در چشمانت ببینم.
بی‌گمان در تمام اجراهای آینده‌ ات، اثر روشن نگاه ها جاری خواهد بود، اما هیچ‌کدام به وسعت و عمق امروز برایت نخواهد شد؛ زیرا امروز، در مقابل بازیگری خاص ایستاده بودی به نام "من" و من نیز در مقابل تماشاگری بی‌نظیر به نام "تو". این تقارن، ناخواسته داستان را به اوجی دیگر ... دیدن ادامه ›› برد و ماندگاری لبخندها را بر لبانمان دوچندان کرد.

سخن را به درازا نمی‌کشانم، فقط می‌خواهم برایت پیشرفت، درخشش و تمام لحظات نابی که لایقش هستی را آرزو کنم. چون خوب می‌دانم که:

روایت‌ها به خودی خود زنده نمی‌مانند؛ این انسان‌ها هستند که با نفس خود به روایت‌ها جان می‌بخشند و آنها را ماندگار می‌کنند.
(کدD666 به کدD018)
پرنیا(موحد) عزیز، همسفر پرانرژی و دوست داشتنی من.

امروز، همان طور که برایت گفتم، روزی خاص در دفتر خاطراتم ثبت خواهد شد. روزی عجیب در تضاد با قاعده اجرا که باید "خودت" باشی، من نقاب چهره‌ای دیگر بر چهره زده بودم؛ نقابی که گویا برای پنهان کردن بود اما برای یافتن شد. گویی در زیر لایه‌های این نقش، با نسخه‌ای گمشده از خودم روبه‌رو شدم؛ آن بخش خاموش و به خواب‌رفته وجودم که ناگهان بیدار شد و نفس کشید.

و این بیداری، مدیون نفس گرم حضور تو بود. اگر انرژی بی‌پایان تو نبود، شاید این کشف هرگز رخ نمی‌داد. مانند آیینه‌ای در برابرم ایستادی تا من بتوانم آن تصویر پنهان را در چشمانت ببینم.
بی‌گمان در تمام اجراهای آینده‌ ات، اثر روشن نگاه ها جاری خواهد بود، اما هیچ‌کدام به وسعت و عمق امروز برایت نخواهد شد؛ زیرا امروز، در مقابل بازیگری خاص ایستاده بودی به نام "من" و من نیز در مقابل تماشاگری بی‌نظیر به نام "تو". این تقارن، ناخواسته داستان را به اوجی دیگر ... دیدن ادامه ›› برد و ماندگاری لبخندها را بر لبانمان دوچندان کرد.

سخن را به درازا نمی‌کشانم، فقط می‌خواهم برایت پیشرفت، درخشش و تمام لحظات نابی که لایقش هستی را آرزو کنم. چون خوب می‌دانم که:

روایت‌ها به خودی خود زنده نمی‌مانند؛ این انسان‌ها هستند که با نفس خود به روایت‌ها جان می‌بخشند و آنها را ماندگار می‌کنند.
(کدD666 به کدD018)
سلام خیلی ممنونم ازتون که توی این پرواز همراه من بودید
امیدوارم همیشه خوشحال و موفق باشید✨🙏🏼
۵۰ دقیقه پیش
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
elee aree (arianam)
درباره نمایش رویای برفی i
سلام،باتوجه به نظرات و نورپردازی صحنه این تاتر رو انتخاب کردم برای دخترم و دوستش،خیلی دوسش داشتن،خیلی حال خوبی براشون داشت،عالی بود
فقط اینکه ما یه تیکه ۳۰ ثانیه فیلم داریم و دخترا عاشق بازخوانی آهنگ یک ملیون رویا شدن...
نمیدونم از کجا میتونم فارسی و بازخوانی این آهنگ داشته باشمش؟؟؟؟
میشه راهنمایی کنید
مچکرم
بازی‌ها بسیار عالی و داستان بسیار جذاب بود.
میان عدالت ایستاده م


غم همه جا را فرا گرفته بود

گویی تنش را در خون آب آزادی می شست

چشمهایم به افق می نگریست

و به پسرک جوانی که شعر زمزمه میکرد


از بوی گندم می گفت

و از آمدنش به این دنیا

به چشمان نگران ... دیدن ادامه ›› دختران آبادی می نگریست

و در خیالش آنها را

با دامن های قرمز

و موها ی پریشان

بر جاده راه زندگی میدید


من خودم را به کناری بردم

تا بتواند

به آزادی

بیندیشد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
خسته نباشید میگم به کل گروه نمایش "خانه‌ی برناردا آلبا"؛ وایب خیلی خوبی گرفتم از نمایش و گروه..

پیش از پرداخت به شخصیت‌ها مایلم نقد جدی خودم رو در خصوص پایان‌بندی نمایش ارائه کنم؛ حتی الامکان میشد نام اقتباس رو روی پوستر نمایش ببینیم تا تصرفی در اندیشه‌ی نویسنده به حساب نیاد..
اما در خصوص شخصیت‌ها:
برناردا بسیار شخصیت درستی بود انگار همون برناردای نمایشنامه اومده بود بیرون و داشت بازی میکرد؛ بسیار درست به لحاظ سن، صدا، میمیک، نگاه، بادی‌لنگوئج و .. ضربات عصاش بسیار المان به جا و حساب‌شده‌ای بود.

پونسیا سنش باید همون حدودای برناردا میبود و چون شخصیت سنشون کم بود تن صداشون و میمیکشون به نقش نمیخورد و همین امر، بازی ایشون رو تحت الشعاع ... دیدن ادامه ›› قرار داد و ناملموسش کرد.

بازی مادر برناردا اصلا و ابدا قانع‌کننده و لازم نبود؛ نقش به هیچ عنوان با شخصیت میک‌سنس نمیکرد و عملا یک بازی اضافه و بی‌فایده رو شاهد بودیم! البته داخل نمایشنامه هم همین حالت رو داره اما از نظرم بازی درنیومده بود و صرفا دیالوگ‌هایی که باید ارائه میشد رو بیان میکردن و نه هیچ نشونه‌ای از جنون و خرفتی و نه هیچ حسی..

آدلا بازیشو دوس داشتم نقش نشسته بود رو شخصیت؛ اگر قرار بود حرص بخوره میخورد، اگر دردش میومد دردش میومد اگر استرس داشت استرس میداشت اگر باید عشوه‌گری میکرد انجامش میداد در کل حس خوبی از خانم شیرازی گرفتم :)

آنگوستیاس اونجا که داشت به برناردا میگفت مردا اینجوری میگن و تُن صداش بم شد خیلی خوب بود اونجایی که رومیزی رو دور صورتش پیچید و از خنده به زجه رفت خوب اجرا شد ولی وقتی بی صدا شد حس خفگی رو متبادر میکرد و اشتباها فکر میکردیم آنگوستیاس داره خودکشی میکنه!

مارتیریو هم در پرداخت شخصیت ضعف داشت و انگار تصنعی بود
آملیا بعضی جاها انگار داشت
با شخصیت حقیقی خودش دیالوگ میگفت انگار در زمان حال بود به لحاظ سبک گفتاری.

انتخاب بازیگر په‌په مناسب به نظر میومد ولی کلا یه میمیک ازشون دریافت کردیم بی‌حس‌و‌حال بازی کردن.

در مورد نورپردازی میتونم بگم خیلی مناسب و در خور توجه بود.
طراحی لباس خوب بود؛ فقط چاک لباس پونسیا خیلی زیاد بود و همینطور لگ زن همسایه براق بود و تو ذوق میزد.
این نکته هم خیلی توجهم رو جلب کرد که عده ای در نقش خدمتکار، وسایل صحنه رو جا به جا میکردن؛ ایده‌ی خلاقانه‌ای بود.
دکور رو خیلی دوس داشتم اینکه اندازه ی هر جایگاهی که برای خواهرا در نظر گرفته شده بود با سن و سالشون تطبیق داشت خیلی خوشایند و خلاقانه بود.
استفاده از بادبزن‌ها، تمایز رنگ تل و بادبزن آدلا، فرم دوخت و دوز، کوریوگرافی دختر همسایه که بچه‌دار شده بود، تقابل رابطه ی آدلا و په‌په و آنگوستیاس و په‌په و موسیقی متن این صحنه بسیار جذاب بود به طوریکه دوس داشتم نمایشو بزنم عقب و مجدد این صحنه رو ببینم. (البته در خصوص رابطه‌ی آدلا و په‌په یه جاهایی شرم‌انگیز میشد یا به عبارتی زننده!)
در آخر ممنونم از خانم باقری راد که بسیار گرم و صمیمانه مراتب استقبال و بدرقه رو به جا اوردن و حقیقتا همین حسن برخورد هست که خاطره‌ی ویژه‌ای رو در ذهن مخاطب ثبت میکنه.
تاترینا این را خواند
مهدی فرشیدی سپهری این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
الهه نظری (el.nazari)
درباره نمایشنامه‌خوانی خیالِ راحت i
با سلام و خداقوت خدمت همه‌ی عوامل این اجرا.
این تجربه اول من از نمایشنامه‌خوانی بود و باید بگم واااقعا دوستش داشتم و واسم جذاب بود‌.
صدای بازیگران، لحنشون، اکتها، طرز ادای دیالوگها و حتی مکثها، همه خیلی به جا و دلنشین بود‌.
نوازندگی هم به جذابیت کار اضافه کرده بود و نقطه پایان خوبی برای هر پرده داستان بود.
طراحی لباسهای انجام شده که استایلشون معرف اون کرکتر بود، خیلی درست، تمیز و دقیق بود و کاملا با شخصیتهای داستان همخونی داشت.
گریم بازیگران هم همینطور! گریمهای انجام شده، کاملا مطابقت داشت با شخصیتی که هر بازیگر اجراش می‌کرد. مثلا اون حس مهربونی فری، اون سرسختی لیلیبل و برادرانش، وقار خانم سوج و .... همه کاملا مشهود بود و با نگاه کردن به چهره‌ها این حس کاملا مخاطب القا می‌شد.
همه چیز درباره اجرا خوب و دوست ... دیدن ادامه ›› داشتنی بود.
فقط فاصله صندلیهای سالن خیلی کم بود و رفت آمد سخت و صندلیها هم خیلی مناسب نبودن.
باز هم‌ از همه عوامل این اجرا ممنونم و خداقوت به تیم خیال راحت.

سمیرا مافی این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
خسته نباشید میگم به تمامی گروه یک نمایش عالی بازهم از آقای ملکی عزیز که در این شرایط یک ساعت خنده به لبمون آوردن میزانسن ها دقیق و دیالوگ ها پر از طنز خیلی ممنون بابت اجرای خوبتون
وطنم شوکت و شکوه تو را، کوه‌های بلند کافی نیست؟
دشمنانت تو را که می‌بینند عاشقت می‌شوند، کافی نیست؟

دامن قله‌ی دماوندت، خیل آزادگان در بندت
غم و شادیت، اخم و لبخندت، همه جا با همند کافی نیست؟

قهرمانان عاری از کینه، همه از جنس آب و آیینه
مثل رستم کنار تهمینه، سبلان و سهند کافی نیست؟

ای نگهبان من فرشتهٔ من، کوهساران رشته رشتهٔ من
چه نیازی به نانوشتهٔ من، پرنیان و پرند ... دیدن ادامه ›› کافی نیست؟

خانه‌های هنوز چوبی‌شان، رقص سرکنگی جنوبی‌شان
کوه تا کوه پای کوبی‌شان، ابرهای لوند کافی نیست؟

یادگاران شادی و اندوه، سالمندان سال‌ها نستوه
ضرب در حصر جنگلی انبوه، نامداران چند کافی نیست؟

هم به دنبال تکه‌های تنت، هم پی پاره‌های پیرهنت
دربدر در پی نیافتنت ، از حلب تا خجند کافی نیست؟

نوجوانان شهر و آبادی، همه دنبال لقمه‌ای شادی
حرفشان چیست؟ عشق، آزادی! این بگیر و ببند، کافی نیست؟

نکند از تو دورشان بکنند، شرمسار حضورشان بکنند
یا بگیرند کورشان بکنند، لطفعلی‌خان زند کافی نیست؟


#محمد_سلمانی
انوشه زاهدی این را خواند
زهرا خلیلیان این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
سلام و خسته نباشید به کل تیم این اثر
من اثر رو تماشا کردم و واقعا لذت بردم. وقتی میبینم یک نیروی جوان به متون و سنت های ایرانی پرداخته و ارزش آن را حفظ کرده خیلی خوشحال میشم چون واقعا چیزی هست که کمیاب شده این روز ها متاسفانه.
نکته‌ای که توجه من رو جلب کرد این بود که روایت این نمایش از دل شاهنامه نیومده بود. بلکه یک داستان مستقل بود درباره‌ی شخصیت های شاهنامه.
نکته‌ دیگه اینکه جدا از شاهنامه این اثر به رویکرد های اجتماعی امروزه نیز پرداخته بود.
فرش های ایرانی وسط صحنه و تخته چوبی که من رو یاد نمایش روحوضی ایرانی مینداخت و همینطور نقالی زیبا و پرفورمنس ها و طراحی لباس، همگی برای من جذاب و زیبا بود.
باشد که موفقیت های بیشتر از این تیم ببینیم.
ادراک بنی آدم از اول بصری بود
هر راه که دادند نشانم خطری بود

شیرین نشد این عمر به کامِ من و فرهاد
بس تلخ چنان قهوه ی تلخ قجری بود


شنتیا🌹
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
امتیاز نمایش ( مرگ یزدگرد ) از نگاه تاترینا : ۷
( ملاک امتیازدهی : از ۱ تا ۱۰ )
………………………….………………………
متن نمایش ( نمایشنامه ) : ۱۰
کارگردانی : ۶
بازیگری : ۷
طراحی صحنه ( دکور ) : ۶
طراحی نور : ۴
طراحی صدا و موسیقی : ۷
طراحی لباس و گریم : ۷
تأثیرگذاری کلی نمایش : ۸
ارزش توصیه به دیگران : ۸
………………………….………………………
کیفیت ... دیدن ادامه ›› سالن اجرای نمایش : ۷
………………………………….………………
روایت تاترینا از نمایش ( مرگ یزدگرد ) :

شما را که درفش سپید بود، این بود داوری؛ تا رایِ درفش سیاه آنان چه باشد…

دیدار با نمایش ( مرگ یزدگرد ) اثر استاد بیضایى در تماشاخانه ای با قِدمتی بیش از نیم قرن، مواجهه ‌ای ارزشمند با بخشی از حافظه ی زنده ی تأتر ایران جان است.
این اثر ماندگار، نمونه ‌ای شاخص از تأتر اندیشه ‌محور به شمار می‌آید که تاریخ را نه به عنوان روایتی قطعی، بلکه به مثابه ی میدان تقابل روایت ‌ها و کشاکش معناها بازمی آفریند …
این نمایش با بازنمایی چند روایت ظاهراً صادق اما ذاتأ ناقص، نه تنها نگاه رسمی به تاریخ را به چالش می کشد، بلکه با برجسته کردن نقش قدرت در شکل دهی و تثبیت روایت ‌ها، پرده از پیچیدگی ‌های تاریخی و بازی ‌های معنایی بر می دارد و مخاطب را به تأملی ژرف فرا می خواند.
ساختار اثر، که همچون یک محاکمه ی پیوسته شکل گرفته، تماشاگر را مدام به سنجش صحت روایت ‌ها و قضاوت درباره پرسوناژ ها ( خانواده ی آسیابان ) فرا می خواند و او را از موقعیت منفعل بیرون می کشد.
نمایش با زبانی شاعرانه و نمادین، دقیق و سنجیده، با حال و هوای امروز پیوند می یابد و فضایی فشرده، پر تنش و نفس گیر خلق می کند که مخاطب را تا پایان درگیر و متأثر نگه می دارد.
به گروه اجرایی صمیمانه تبریک عرض می کنم که با مهارت و تعهد خود توانستند از پیچیدگی و سنگینی متن به خوبی عبور کنند و نمایشی شایسته ی تحسین ارائه دهند.
در پایان، در این روزهای حساس و سرنوشت سازِ کشور عزیزمان، دیدن این نمایش را قویأ به تماشاگران متعهد و فهیم تأتر توصیه می کنم.

…. ( اینک دشمنان از همه سو می آیند، در میان این طوفان، ایستاده منم ) ….

پیوست :
حضور پر معنا و تأثیر گذار نوازنده ی چنگ در کنار صحنه، فراتر از یک همراهی صرف موسیقایی، دارای کارکردی نمایشی است، گویی او نیز بخشی از این روایت محسوب می شود.
بی تردید، هماهنگی سنجیده ی ایشان با اتمسفر صحنه ( از منظر شنیداری و بصری ) در تقویت انسجام کلی نمایش نقش مهمی ایفا کرده است.


سارا عابدی این را خواند
مهدی بیابانی و مهدی فرشیدی سپهری این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
یک اجرای تمرین شده با حدود یک سال کار مداوم.
هماهنگی هنرجوهای پرتلاش تئاتر در این اجرا قابل تحسینه
به امید پیشرفت های بیشتر در اجراها.
تلفیقی از جنسیت، فاشیزم، مذهب و خرافه که با بازی خوب تک تک عزیزان نمایشی خوب را خلق کرده بود.
شاید اگر صدای موسیقی کمتر می بود باعث بهتر به گوش رسیدن صدای پر ابهت بازیگران می شد.
ممنونم که باعث شدید در این یک ساعت اثری فاخر را به نظاره بشینیم.
همواره پرانرژی باشید 💐
ارس راد، حجت خراسانی و آتنا شیرازی این را دوست دارند
درود بر شما
ممنون از نظراتتون و ممنون که اومدید و این یک ساعت رو کنار ما بودید
حضور و انرژی شماست که به ما جون می‌ده. همیشه همراه و پرانرژی باشی.
۲ ساعت پیش
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
واقعا نمایش فوق‌العاده‌ای بود
ممنون از تمام کسانی که زحمت کشیدند
بسیار لذت بردم از تماشاش
به شدت پیشنهادش میکنم

من تازه ۶ ماهه که دارم میرم تئاتر و تئاترهای خوبی هم دیدم، همیشه دنبال این بودم که تئاتر خوب چجوری هست و چه ویژگی‌هایی باید داشته باشه، هنوزم نمیدونم جواب این سوال رو
این نمایش به نظرم نمایش درستی بود و خیلی زیبا مسائل رو بدون هیچ سانسوری مطرح کرد، از تماشاش واقعا لذت بردم و از این به بعد توی ذهن خودم از این نمایش برای محک زدن بقیه‌ی نمایش‌ها استفاده میکنم

دوباره تشکر میکنم از همه‌ی کسانی که زحمت کشیدند برای این نمایش و خسته نباشید میگم بهشون

امیدوارم که تمدید بشه
سیروس همتی این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نمایشنامه ی زیبا و قدرت بازی بازیگران بسیار فوق العاده
اجرای تمیز و دوست‌داشتنی
خسته نباشید و ممنون بابت این تجربه‌ی خوب
انوشه زاهدی این را خواند
علی حضرتی این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
سناریو و بازیگری واقعا جذاب بود آرزوی بهترین ها برای تمام دست اندرکاران👌
عالی بود هم سناریو هم بازیگری👌