در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | دیوار
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 06:53:39
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
من مدت‌هاست که از آدم‌ها فرار نمی‌کنم؛ از تصویری که مجبورم در حضورشان از خودم بسازم فرار می‌کنم.

می‌دانید، عجیب‌ترین درد انسان این نیست که دوست داشته نشود. نه. درد واقعی این است که دیده شود؛ آن‌طور که واقعاً هست. با تمام حسادت‌های پنهانش، با تمام ضعف‌هایی که با غرور پوشانده، با تمام آن لحظه‌هایی که وانمود کرده قوی است، در حالی که از درون فقط می‌خواسته کسی دستش را بگیرد.

من از آدم‌های خوشحال تعجب می‌کنم. نه از این‌که خوشحال‌اند، بلکه از این‌که چگونه این‌قدر راحت خودشان را باور می‌کنند. چگونه صبح از خواب بیدار می‌شوند و بدون هزار سؤال، بدون هزار تردید، زندگی را ادامه می‌دهند. انگار دنیا قراردادی نوشته و به دستشان داده و آن‌ها هم امضا کرده‌اند؛ بدون اینکه حتی یک بار بپرسند: ... دیدن ادامه ›› «چرا؟»

اما من… من بیش از حد فکر کرده‌ام. و شاید همین بزرگ‌ترین بدبختی من است. آگاهی، وقتی بیش از اندازه شود، دیگر چراغ نیست؛ آتشی است که صاحبش را می‌سوزاند.

برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
از همان لحظه‌های شروع، احساس کردم چیزی درونم فرو می‌ریزد. تصویر ویرانی و خشونتی که بر صحنه جاری بود، آن‌قدر سنگین و دردناک بود که مدام بغضم را در گلو قورت می‌دادم تا اشک‌هام سکوت سالن را نشکند.
این اجرا فقط روایت یک داستان نبود! مواجهه‌ای بود با زخم‌های عمیق انسان، با جنگ‌هایی که نه‌تنها سرزمین‌ها، بلکه روح و خاطره آدم‌ها را هم ویران می‌کنند.
من و اجرا، یکدیگر را بغل کرده بودیم تا او جنگی را روایت کند و من شاهد فروپاشی انسان و انسانیت در دل جنگ بودم. شاهد اینکه چگونه خشونت، آرام‌آرام مرزهای اخلاق و رابطه‌های انسانی را فرسوده می‌کند.
الان که نظرم را می‌نویسم، ساعت ۴:۳۰ صبح است. من هنوز در بستر پرسش‌های دشوار انسانیت، عشق، نفرت، جنگ و بخشش مانده‌ام! با قلبی سنگین،
و چه خوبه که تئاتر و هنر میتونه ما را دوباره با بخش فراموش‌شده‌ی انسان بودنمان روبه‌رو کند.
بفیه اجزای اجرا، از بازیگری تا نور و طراحی صحنه نه اینکه بی‌کم و کاست، ولی برایم قابل قبول بود. موسیقی رو خیلی دوست داشتم

با احترام
⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️
برای همه‌تون آرزو می‌کنم که دریم‌لندو ببینید.
کارگردانی و اجرای صحنه عالی بود بازیگرای جوان و تازه نفس و بااستعداد عالی بودن ادیب کاظمی و حسام آتشین فوق العاده بودن دمتون گرم
از تماشای این نمایش زیبا روی صحنه بسیاررررر لذت بردم خسته‌نباشید به تیم هنرمندِ این اجرا✨✨✨✨✨🌚
«باخ» برای من تجربه‌ای متفاوت بود؛ اجرایی که مشخصاً حاصل نگاه دقیق، دانش و جهان‌بینی هنرمندانه‌ی خالق اثر هستش.
پیوند موسیقی و تئاتر در این نمایش با ظرافت شکل گرفته بود و بازیگران همگی اجرایی فوق العاده روان، یکدست و مسلط داشتند و صدای زیبا و آواز خانم نادری از درخشان‌ترین بخش‌های کار بود.
طراحی صحنه و دکور هم می‌تونست با ظرافت و جزئیات بیشتری همراه شه، هرچند در مجموع با فضای اثر هماهنگ بود.
برای شخص من طولانی شدن بعضی صحنه ها و فاصله گرفتن از ریتم اصلی، کمی از کشش اجرا کم می‌کرد (مثل واگویه اقای جهانی در حالت مستی)
در نهایت، دست‌مریزاد و خسته‌نباشید می‌گم و خوشحالم که فرصت دیدن این اجرارو پیدا کردم.

خدارو شکر که فقط ۴۰ دیقه بود؛ اصلا دوست نداشتم! دیر شروع شد، سالن افتضاح بود، سالن انتظار خیلی گرم بود، نمایشنامه ضعیف بود، اجرا اگزجره شده و گوش خراش بود، بازیگر زن ؛ رویا خیلی ضعیف بود... در کل بد بود
ممنون که تجربه‌تون رو با ما به اشتراک گذاشتید. 🙏

در مورد تأخیر شروع اجرا و گرمای سالن انتظار کاملاً با شما موافقیم و بابت این بخش از تجربه‌تون متأسفیم. این موارد خارج از چیزی بود که دوست داشتیم مخاطب باهاش روبه‌رو ... دیدن ادامه ›› بشه.

اما درباره کانسپت و شیوه اجرای اثر، طبیعتاً سلیقه‌ها متفاوته و متأسفیم که این سبک با سلیقه شما هم‌خوان نبوده. امیدواریم در آینده فرصت تجربه اثری رو داشته باشید که بیشتر با ذائقه‌تون هماهنگ باشه.
۱ ساعت پیش
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
به نظر من دفعه اول آدم اونقدر متوجه نمیشه دوبار باید دید این اجرا رو. ولی واقعا طنز با حیا و محترمانه .بی نقص بودن . توی یک فضای خنک صندلی های راحت بدون معطلی بدون صف طولانی یک جای دنج مینشینی با اجرا لذت میبری. من چندین بار هستش که به مجموعه لبخند میرم به نظرم فضای دل انگیزی داره . اینقدر برخوردها خوبه که من و همراهام همیشه دو ساعت زودتر میریم . فضای دلبازی داره سالن ها دلبازن رفتار پرسنل محترمانه ست . واقعا جای خوبیه برای چند ساعت دور بودن از همه چیز. مخصوصا اون کافه گل و کتاب فروشی که آدم متوجه گذر زمان نمیشه .
هر چی راجع به کیفیت اجرا بگم کم گفتم واقعااا لذت بردیم
دم همگیتون گرم
تلفیق فوق العاده موسیقی و نمایش یه کار فوق العاده خفن برای من که یک مخاطب عامه بودم خلق کرده بود
صدای زیبای بازیگر خانم هم واقعااا ارزش کار رو دوچندان کردم
خسته نباشید میگم به همگی دست اندرکاران
تئاتر یخ بستگی بی نهایت عالی بود از بازیگران حرفه ای تا کارگردان و فیلمنامه خوشحالم ک امشب این تئاتر رو تماشا کردم🙏🌹
بسیار نمایش جذاب و قدرتمندی بود و متن نمایش هم به دلم نشست
سپاس.
بازی بازیگرها درجه یک و پر احساس بود .... ولی به عنوان یک نمایش معنا گرا متن خوب پخته نشده به نظرم...و پایانش هم جالب نبود ...
چقدر جناب سلگی به ابعاد روح و روان آگاهانه وزن داده بودن
نماد ها
زندگی های نزیسته
محرومیت های عاطفی
طرحواره ها
سفر ...
عالی
بازی های عالی و پاسکاری زمان ها و رشد تا پاییز ...

تیم طراحی نمایش واقعا کار فوق العاده‌ای انجام دادند. طراحی صحنه خیلی خوب به فضاسازی نمایش کمک و تماشاگر رو به نمایش نزدیک‌تر می‌کرد. برای نورپردازی نه فقط از تجهیزات سالن، بلکه از عناصری روی خود صحنه‌ی نمایش هم استفاده شده بود. کاملا مشخص بود که برای طراحی لباس و گریم، زحمت زیادی کشیده شده و با توجه به متن نمایش، واقعا هم لازم بود که این کار صورت بگیره.
به نظر نمایش‌نامه ترجمه‌ی کاری از کریستوفر دورانگ هست که من تا حالا نمایش‌نامه‌هاش رو دنبال نکردم، اما چون نمایش‌نامه خیلی به نظرم جذاب اومد، تشویق شدم که کارهاش رو دنبال کنم. با توجه به این که نمایش قوی هست، حدس می‌زنم که در بازنویسی دست زیادی داخل نمایش‌نامه‌ی اصلی برده نشده باشه؛ چون معمولا در بازنویسی و اقتباس، خراب‌کاری‌های زیادی انجام میشه.از نقاط قوت بارز نمایش‌نامه، شخصیت پردازی هست. این‌که در نمایشی با این مقدار از عنصر کمدی، چنین شخصیت پردازی ظریف و قشنگی انجام شده، واقعا جذاب هست. خلاصه که انتخاب این کار از دورانگ، که احتمالا توسط کارگردان انجام شده، واقعا انتخاب مناسب و هوشمندانه‌ای بوده.
بازی‌‌ها هم به نظرم خیلی خوب بودند. بازیگرها نذاشتند که شخصیت پردازی خوب نمایش‌نامه حیف بشه. از تمام بازیگرها انرژی خیلی خوبی روی صحنه گرفته می‌شد. بازی نقش سونیا برای من خیلی جذاب بود چون کاملا اون شخصیت رو درک کردم و باهاش ارتباط گرفتم. فقط یک چیزی که برای من سوال شد، این بود که در دو جای نمایش که فنجون‌ها به زمین کوبیده شد، قرار بود فنجون‌ها واقعا بشکنن یا نه؟ چون در روزی که من نمایش رو دیدم، یک فنجون شکست و یک فنجون نه! بعد از اون هم بعضی از قطعه‌های فنجون شکسته روی صحنه بودند و بعضی بازیگرها بدون کفش روی صحنه راه ... دیدن ادامه ›› می‌رفتند.
در مجموع، من خیلی این نمایش رو دوست داشتم. جالبه که قرار بود در روز نمایش، نمایشی دیگه رو ببینم اما به ناچار برنامه عوض شد و بلیط این نمایش رو گرفتم و خوشحالم که این اتفاق افتاد. به نظرم این نمایش می‌تونه برای دوره‌های دیگه هم اجرا بشه و امیدوارم که قدردانی بیش‌تری ازش بشه. از صمیم قلب برای عوامل نمایش آرزوی موفقیت دارم و امیدوارم که اتفاق‌های خوبی براشون بیفته.
فقط دو تا نکته وجود داره که دوست دارم به اون‌ها اشاره کنم. یکی در مورد تراکت‌ها هست. من خودم هیچ وقت نفهمیدم با این تراکت‌هایی که قبل نمایش داده میشه باید چی کار کنم. اگر بحث معرفی عوامل باشه، خب معمولا موقع انتخاب نمایش و خریدن بلیط این اتفاق میفته. اگر بحث معرفی نمایش به بقیه باشه، کم‌تر پیش میاد که با دست به دست کردن تراکت این اتفاق بیفته. اگر هم بخوایم میزان بهره‌وری تراکت‌ها رو ملموس ببینیم، کافیه که تماشاگرها رو موقع خروج از سالن زیر نظر بگیریم. حالا توجه من در این نمایش به این موضوع جلب شد، چون اتفاقا تراکت باکیفیتی هم آماده کرده بودند و به نظر هزینه‌ی زیادی برای اون شده بود. نکته‌ی دیگه هم در مورد زمان شروع نمایش هست. نظم سالن قبل از شروع نمایش و تا پایان نمایش، رابطه‌ی مستقیمی با به موقع شروع شدن نمایش داره. معمولا در عمارت هما نمایش‌ها با تاخیر شروع میشه. حتی در این نمایش، چون صندلی‌های خالی زیادی وجود داشت، زمان دادند که از ردیف‌های عقب به صندلی‌های جلوتر بیان. چنین چیزهایی در فضای سالن هنگام اجرا هم اثر می‌گذاره و این اتفاق در روزی که من نمایش رو دیدم، افتاد.

«خون‌بَس» بیش از آنکه به درام وفادار بماند، در پی ساختن یک تجربه‌ی دیداری و آیینی است؛ انتخابی که در بسیاری از لحظات به خلق تصاویری بدیع و میزانسن‌هایی دقیق منجر می‌شود، اما الزاماً به انسجام دراماتیک نمی‌انجامد. اجرا از حیث طراحی صحنه، نور، موسیقی و هدایت بازیگران، استانداردی قابل توجه دارد و نشان می‌دهد کارگردان به زبان بصری خود مسلط است.

مسئله از جایی آغاز می‌شود که فرم، به تدریج بر محتوا سایه می‌اندازد. نمایش چنان مجذوب زیبایی تصاویر و استعاره‌های بصری می‌شود که کشمکش دراماتیک و تحول شخصیت‌ها در حاشیه قرار می‌گیرند. ابهام نیز همیشه به معنای عمق نیست؛ در برخی صحنه‌ها مرز میان ایهام و فقدان پرداخت روشن، کمرنگ می‌شود و مخاطب بیش از آنکه به مشارکت در کشف معنا دعوت شود، از جریان اثر فاصله می‌گیرد.

ریتم کند اجرا نیز اگرچه در خدمت فضای آیینی اثر تعریف شده، اما در نیمه‌ی دوم با تکرار برخی الگوهای اجرایی، از ضرباهنگ می‌افتد و از شدت تأثیر عاطفی آن کاسته می‌شود. با این حال، نمی‌توان انکار کرد که «خون‌بَس» صاحب جهان اجرایی مستقلی است؛ نمایشی که به دنبال جلب رضایت همه‌ی مخاطبان نیست و ریسک انتخاب‌های فرمی خود را می‌پذیرد.

در نهایت، «خون‌بَس» را بیش از آنکه بتوان نمایشی موفق از منظر درام دانست، باید تجربه‌ای جدی در جست‌وجوی زبان اجرایی ... دیدن ادامه ›› قلمداد کرد؛ تجربه‌ای که گاه مسحورکننده است و گاه اسیر شیفتگی خود به فرم. همین دوگانگی، اثر را به موضوعی برای بحث تبدیل می‌کند؛ نه نمایشی بی‌نقص، بلکه نمایشی که ارزش گفت‌وگو و نقد شدن را دارد.
دوتا بلیط برای تاریخ ۱۵ ام دارم
اشتباهی اضافه گرفتم
ردیف ۱۰ وسط
اگر خواستید به این شماره پیام بدین ۰۹۲۲۳۷۵۳۳۵۶
حسام?09031840464 این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
چیزی که اذیت کرد امشب خروج دو تماشاگر در اوج دیالوگ ها بود....
چه بد

#میکروچیپ
نمایش حاضر، ناظریست بر طغیان های یک از هم پاشیدگی درونی که دنیایِ از دست رفته خود را به خود فریبیِ جمعی مبتلا کرده.
روایتی که نگاه خود را بر لبه تیغ روابط از دست رفته ای بنیان نهاده که در تلاش است گم کرده خود را در پستوی جامعه ای خود باخته بازیابی کند.
مجسمه ای زیبا گون که از درون تهی است و هر گام که او نزدیک می‌شویم مرزهای نابودی اش را بیشتر بر ما نماینگر میکند.
شناخت فضا و تحلیل درست در هدایت بازیگران اثری نفس گیر را در سینه مخاطب به ارمغان میگذارد که او خود را در این هزارتو گم میکند.
پرهیز از نگاه کلیشه‌ای در روابط چندگانه ای که از لحن و رفتار گرفته تا کارگردانی بصورت مینیمالیستی در جریان است.

ممنون از اینکه اولا میکروچیپ رو برای تماشا انتخاب کردید.
ثانیا برای لطفی که به نمایش داشتید.
ممنون 🙏🏻
۳ ساعت پیش
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
چه کار خوبی بود خیلی خوب
و چقدر خوشحالم امشب دیدمش.
با اینکه هنوز درگیرشم
ولی میتونم بگم
کم نداشت .
آدم حسابی های هنر محبوب من دمتون گرم اصلا نمیشد از پوستر و اسم و معرفی همچین نمایشنامه ی کاردرستی انتظار داشت
کاش فرصت بود و میشد دوباره کار های خوب رو دید.
روایت داستانی منسجم بود
طراحی صحنه و نورپردازی با احساست هماهنگ بود
جاهایی ک لازم بود سرعت اجرا توی تایم درستش به خوبی کند میشد تا کاملا رخداد حس بشه
طراحی لباس هم که زیبا بود و مناسب کاراکتر ها
و فضای وهم الود و در عین حال نمادینی که داشت لذت تماشا رو چندبرابر میکرد.
به شخصه دوست داشتم خشونت رو شدیدتر به تصویر بکشن ولی درکل عالی بود.