«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای همه هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گقتگو درباره زمینه‌های مورد علاقه مشترک، خبررسانی رویدادها، محصولات و برنامه‌های جالب هر زمینه به همدیگر و پیش نهادن دیدگاه و آثار خود برای دیگران.
برای نوشتن روی تیوال و فعالیت در آن باید در آغاز به سیستم وارد شوید

نگاشته‌های پررنگ

 

بالاخره به نظر سنجی آخر رسیدیم


این شش فیلم ازدیدگاه کاربران تیوال به عنوان برترین آثار قرن 21 انتخاب شدند


و حالا برترین فیلم قرن 21 را از بین آثار زیر انتخاب کنید


نظر سنجی ادامه و یا عدم ادامه کارمون رو هم رای بدید


با تشکر




آیا با ادامه دادن نظرسنجی های برترین فیلم برای قرن بیستم موافق هستید ؟


نظرات خودتون رو بنویسید


میخوایم برترین فیلم تاریخ سینما از نظر کاربران تیوال رو مشخص کنیم


۳۷ دقیقه پیش
الف. ، محمد مهدی و رضا پورحسین این را پاسخ داده‌اند
فقط رضا عزیز اجازه بده دوستان لیست ۵ تایی پیشنهاد بدن
شما از اشتراکات لیست ها انتخاب کن
امکان انتخاب دو گزینه رو هم اضافه کن
انقدم زحمت میکشی کی و کجا جبران کنیم ؟
خسته هم نباشی و ممنون
:)
۳۳ دقیقه پیش
مخالفم. هدف کار را درک نمی‌کنم.
با امتنان؛
۲۹ دقیقه پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زنده یاد عمران صلاحی یه خاطره از اقای احمد پوری رو نقل میکردن که،
یه روز یه خانمه میاد جلوی اقای پوری ، میگه استاد چقدر اسم زیبایی برای این کتاب آخرتون انتخاب کردین
آنا اخماتو وا کن
!
مینا ابراهیمی این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

خودم با خودم تا که تنها شدم .... نوشتم ز غر شیر غران شدم
خودم را درون خودم بسته ام ......چنا ن گیجو مبهم که وابسته ام
خودم باخودم قهرو تنها شدم ...... ز این دار فانی معلا شدم
چنان گرم خودخواهی از خود شدم .... که بی شک زمانی خدا هم شدم
خدا بودن از غیب اعلا ی خود ...... کجا بوده ام من کجا میشدم
شبی گیر این وادیه چن جنون ......شدم از خودم خارجو ناله گون
شکستم بت خود پرستی ز بار ......چه باری به سنگینیه این فکار
به نام یده ایزده مهرگار ...... شدم شاهده لطفه پروردگار
درستی زبندی گرفتم از او....... چنان راحت از بند یک گفتگو
شدم عابدو زاهد از بند یار ...... چنان بند زیبا نبوده فکار....
که فرمود چنان خسته ای بیقرار ..... غرورت نکاود تو را رستگار
پس از آن نیازو کمی گفتگو .......زاین بنده ی خسته ی مفته گو
چنین شد زمن این قصیده روان ......شد اما تو گوشو منم چون زبان
که من راحتم از زبانه شعور ... دیدن ادامه » .....که اسباب زحمت نشم با غرور
شدم با خودم قهر خودرآشتی .....ندارم غرورو..ز کس پر خاشتی (ح پ)
۵۲ دقیقه پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام. من دیشب به اتفاق دوستانم این نمایش دیدم. نمایشنامه اش که عالی ترجمه شده بود، بازی ها هم عالی. به گروه تبریک میگم همه چیزشون فوق العاده بود. به امید نمایش ها ی خیلی زوده زوده زود . آوای عزیز سپاس فراواننننن
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

با سلام.سه عدد بلیط برای روزپنج شنبه 9 مردادساعت 19 همکف ردیف 7 صندلی های17و18و19 دارم که به دلیل مشکلات پیش آمده نمی تونم بروم.درصورت تمایل به خرید با شماره 09122882106 تماس بگیرید.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دهن جر میدمااا ، دهن جر میدم.
:))))
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستان من یک بلیط برای روز جمعه دهم مرداد دارم که ردیف چهارم هست.متاسفانه یکی از دوستان به تئاتر نمی رسند.اگر کسی مایل به داشتن این بلیط هست اینجا پیغام بذاره.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من بلیط میخوام.. چیکار باید بکنم؟!!!
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زورو محاکمه می شود....


با دیدن این نمایش زیبا،به یاد شعر زیبای فروغ فرخزاد افتادم...


نجات دهنده در گور خفته است
و خاک پذیرنده اشارتیست به آرامش

کار زیبای دیگری از آقای شایان افکاری و با بازی تاثیر گذار آقای احسان کرمی و گویش منحصر به فرد آقای مجید حبیبی.....
و دیگر عوامل نمایش، بغض‌های فرو خورده مان را به یاد می آورد..!!

با آرزوی موفقیت برای آقای شایان افکاری
کیانا برنج کار این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آواز عاشقانه ی ما در گلو شکست

حق با سکوت بود صدا در گلو شکست

دیگر دلم هوای سرودن نمی کند

تنها بهانه ی دل ما در گلو شکست

سربسته ماند بغض گره خورده در دلم

آن گریه های عقده گشا در گلو شکست

ای داد، کس به داغ دل باغ دل نداد

ای وای، های های عزا در گلو شکست

آن ... دیدن ادامه » روزهای خوب که دیدیم خواب بود

خوابم پرید و خاطره ها در گلو شکست

"بادا" مباد گشت و "مبادا" به باد رفت

"آیا" زیاد رفت و "چرا" در گلو شکست

فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند

نفرین و آِفرین و دعا در گلو شکست

تا آمدم که با تو خداحافظی کنم

بغضم امان نداد و خدا....در گلو شکست





قیصر امین پور
مانا نوین و محمد مهدی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دست بندازم دهنمو جر بدم
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زورو محاکمه می شود...

با دیدن این نمایش زیبا،به یاد شعر زیبای فروغ فرخزاد افتادم...

نجات دهنده در گور خفته است
و خاک پذیرنده اسارتیست به آرامش

کار زیبای دیگری از آقای شایان افکاری و با بازی تاثیر گذار آقای احسان کرمی و گویش منحصر به فرد آقای مجید حبیبی ....
و دیگر عوامل نمایش،...بغضهای فرو خورده مان را به یاد میآورد...

با آرزوی موفقیت برای آقای شایان افکاری
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عالی بود.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هوورا !
ماهم داریم میایم :)
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اظهار نظر برخی چهره های مطرح فرهنگی هنری بعد از اولین شب اجرا

اولین اجرای نمایش هرکس با تنهایی اش دیشب در میان استقبال تماشاگران به روی صحنه رفت. این درحالی بود که درمیان تماشگران چهره هایی چون عطاا... کوپال،داریوش مودبیان ،ناصرکامکاری،عبدالحسن طباطبائی،مسعود فروتن،آهو خردمند حضورداشتند.
درابتدای این اجرا جواد یحیویی اجرای اول این نمایش را با یاد استاد محمود استاد محمد فقید اغاز کرد که حضور پسرآقای استاد محمد در میان تماشاگران تشویق حضار را تشدید کرد

دکترعطا الله کوپال ضمن تبریک به اعضا گروه گفت :فکر نمی کردم یک نمایش تا این اندازه من را تحت تاثیر قرار دهد اجرای بسیار زیبایی بودواززحمات گروه تشکر می کنم.

داریوش مودبیان هم پس از نمایش و در سالن انتظار نمایش گفت : خیلی عادت ندارم پس از اجرا درمورد آن صحبت کنم چون برای تحلیل این نمایش باید ... دیدن ادامه » در مورد آن فکر کنم .اما اثر به خصوص نمایشنامه دارای چهارچوب فکری و ساختمان محکمی است و گروه توانسته است تا حد زیادی به این استحکام در اجرا دست پیدا کند.

ناصر کامکاری طراح صحنه پیشکسوت تئاتر و سینما خاطر نشان کرد که نکات فراوانی برای گفتن درمورد این نمایش وجود دارد اما انتخاب متن نمایش بسیار هوشمندانه انجام گرفته بود و مخاطب را تالحظات پایانی به دنبال خود کشاند.من بدون هیچ پیش زمینه ای وارد سالن اجرا شدم و به جز دو تن از بازیگران شناختی از این گروه و نمایش نداشته ام اما نمایش کاملا من را به خود جذب کرد
رومینا خلج هدایتی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تئاتر تنها تصویر زندگی نیست، بلکه می‌تواند زندگی را زندگی‌تر کند، فشرده و گویاتر به نمایش بگذارد. به‌تدریج می‌توانی آنچه از آرزوها که در واقعیت انجام نیافته را در خیال خلق کنی، از صافی وجود خود عبور دهی، به باور بنشانی و بر صحنه به نمایش بگذاری. آن‌گاه که بر روی چهار تکه الوار با ساده‌ترین ابزار و انسانی ایستاده در لکهٔ نور می‌توانی دنیایی بسازی لبریز از مفاهیم پررمز و راز، آن‌گاه که تئاتر به معنای درست کلمه می‌تواند قدرتی باشد به حیرت‌انگیزی کائنات و بی‌پایان مثل کائنات... پس واقعاً تئاتری شدم و این صحنه خانهٔ من شد....
حمید سمندریان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بسیار عالی بود...من واقعالذت بردم
فربد این را خواند
زهره شاداب این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام و سپاس از تمامی عزیزان هنرمندی که در تهیه نمایشی که کاملا واقعگرایانه و سرشار از مفاهیمی بسیار تامل برانگیز بود، که بیننده ی واقعیِ تئاتر!رو خیلی درگیر میکرد.به شخصه احساس خوشایند و همچنین حسرت و غمی سنگین بر دل!بهم القا شد.
دیالوگهای کوتاه و پر معنا که هرچند هر از گاهی تکیه کلامهایی به حالت طنز داشت اما طنزِ تلخ حقیقی بود و خوشحالم که حقیقتِ جامعه ام که همیشه هرروز دارم می بینم و وقایع تلخی که در اجتماع و سالهای اخیر با اون مواجه بودیم و همچناااان مواجه خواهیم بود ( و عجیبببب پیشروی بَدی هم در این زمینه،مملکت ما داره.:|!)رو به نحوی بیان کردند.

از جناب آقای افکاری سپاسگزارم که با هنرمندی تمام و عزمی راسخ!اقدام کردند برای نویسندگی و کارگردانی نمایشی که تلنگری میتونه باشه برای تمامی اقشاری که خودشون رو عمدا و سهوا! به خوابِ عمیقی زدند و مسائل اجتماعی و بحرانهای مملکتشون(چه در اینجا چه در هر جای کره خاکی) براشون مهم نیست اگر هم کمی مهم باشه!!منتظر زورویی !هستند، که تک نفره به حل تمامیه مسائل بپردازه....
و این بی مسئولیتی و بی فرهنگی و عقب افتادگی یک جامعه رو در پی خواهد داشت و نشون میده . و ای کاش این تلنگر، بیدار کنه افراد رو که: '' یک دست هیچ وقت صدا نداره ''
:) سپاس از شما آقای افکاری عزیز

و سپاس ویژه از هنرمند عزیز و محترم آقای احسانِ کرمی که به خوبی، تمامی حسها-دیالوگها-مفاهیم نهفته در جزء به جزء جملاتشون رو چه با تغییرر لحن چه با تغییر احساساتشون که هنرمندانه همزمان با گفتن دیالوگها در اجزای چهره شون مشاهده میشُدُ دوچندان ، به منِ بیننده لااقل! القا کردند و کاملا درک کردم.

چیزی که خیلی برای من ارزش داشت و جالب بود اینکه با ایده خوب وساده و کمی خلاقیت به خرج دادن با کمترین امکانات حتی!- میشه طراحی صحنه داشت. یا بهتر بگم ایده و طرحی بسیاااار ساده که پَس زمینه کار بود با تمامی سادگیش ولی هم اسارت رو نشون داد برام هم امید به ازادی با طرحی که خیلی ساده هم کشیده شده بود ولی مفهوم آزادی رو داشت.

استفاده ی به جا از نور و اینکه کجا باید مجدد وجود نور تاکید داشته باشه بر قسمتهایی از نمایش که بیننده باید بیشتر تمرکز کنه یا قطع نور و ایده ی بسیااار خوب از دید شخصی من ایده ناب!استفاده از ترکیب نور و سایه با المانهایی که باز به نحوی اسارت و زندان رو به تصویر درآورد و این بهترین کار بود لحظه ی انعکاس نور و روشنایی در چهره معصوم و پُر از حرف تلنبار شده و ناگفته ی زورو و بلافاصله بعدش انعکاس نور قرمز در صحنه هنگام رفتن، پر از مفهوم و یکی از بهترین طرحاتون بود چون همیشه برای فهموندن اینکه مثلا اینجا یک همچین مکانیه اونطرف جایِ دیگه هست یا این آدم مثلا این شخصیته با این مشخصات حتما نباید با شلوغ کاری و هزینه های گزاف اون مکان رو بسازند یا آدمای متعدد بیارن چون اغتشاش بصری ناخوشایند برای بیننده ایجاد می کنه و سر در گُم میشه و اصلا این اجازه رو به بیننده نخوااااهد داد که تامل کنند!لااقل در تئاتر!:|وکمی فکرشون رو به کار بندازند:|و همه چی مشخصه براشون و جذاب نخواهد بود مگر در نمایشهایی که دیگه ایجاب میکنه المانهای خاص وجود داشته باشند برای طراحی محیطی:)
و به این دلیل ایده ی شما عزیزان برای من خیلی ناب بود که با نور و سایه خواستید محیطی که شخص بازیگر ایفای نقش میکرد رو معرفی کنید به بیننده(و حتی برنارد که وفادار بود میشنیددد میدیدددد اما چیزی نمیگفت حرف نمیزد...)کلا جز به جز پر معنا بود نمایش:) و رنگ نوری که حتی اون لحظه با سایه ی هنرمند عزیز همراه بود باز برای من که خوب دوست دارم عمیقا به جزئیات توجه کنم مفهوم داشت ...شما کلا ترکیب نورهای مناسبی استفاده کردید در بخشهایی که رنگ خاص رو میطلبید و حال و هوای خاصی به بیننده منتقل می کرد...نور زرد نوری سپید و پر درخشش و نور پایانی قرمز....

آقای کرمی گرامی به تنهایی وبا هنر خاصشون و مکث و تایید و تاکید در جملاتی خاص و ویژه بسیااااار خوش درخشیدند:)دقیقا تاکیدات و حرکات صورتشون وقتی احساس یا معنی و هدف خاصی رو به بیننده می خواستن منتقل کنن،طبیعی و بدون هیچ افراط یا اغراقی بود.و یکی از هنرهای زیباشون وقتی بود که با حرکات دست در خلوت خودشون ،به حالت خوابیده نمایشی کوتاه ایفا کردند.جالب بود

سپاس ... دیدن ادامه » از آقای حبیبی که با هنرمندی تمااااام صداها یا لحنهایی خاص و آشنا!به گوشِ اکثرمون!که نشون دهنده ی شخصیت اون افراد هم بود (با لحنی خاص و دیالوگهایی که مثلا نشون می داد طرف اصلا چه تیپ شخصیتی داره و دنباله رو و مقلّده فقط !بدونِ اختیار و عقل خودش.یا اصلا نمیییفهمه داره کجا چیکار میکنه)خیلی خوب فقط با صداشون این مسائل رو نشون دادن:) سپاس هنرمند گرامی آقای حبیبی

نقدهای بسیار جالب و بجایی در دیالوگها بود که شرایط جامعه ی خودمون رو برای من تداعی کرد(و البته می تونه این شرایط در بعضی کشورهای دیگه هم باشه که من بعید میدونم:|)لااقل در کشور خودم میدونم این معضلات هست و ممنون که با مطرح کردنش بیننده رو آگاه تر کردید:

''اینکه باز پرس با خودخواهی و عذر می خوام لحن کینه توزانه و عقده ای تمام! به زور سعی بر اعتراف گیری داشت اعترافی که اصلا در قِبالش کاری(جُرمی!) صورت نگرفته که بخوان مو به مو حرفهای دیکته شده ای رو اعتراف کنند..
.و فقط'' اعتراف به سیستم نظامی امنیتی مقتدر ما!'' که بازپرس بیان کرد-بازپرسو راضی و آاروووم می کرد وفقط با خودراءیی و خودخواهی تمام فقط و فقط آزادی بیان و مستقل بودن یک قهرمان رو می خواست بگیره و'' قطع ارتباط با هر جناحی'' که چووون از بازپرس پیروی نمی کنند پس بیگانه ان و این اعتراف گیری زورکی و نمایشی رو باید بوق و کرنا کنند و مانور بدند در جلوی مردم...و تمام اینها از لحاظ روانشناسی و اجتماعی معضله یک جامعه هست که خووب بهش پرداخته شد در این نمایش..

.پریدن بازپرس میان صحبتهای فردی که حق دفاع یا بیان مسائل رو داره و مدام حرفشو قطع می کرد چون خوشایندش نبود....باز هم مسئله خوبی بود که اشاره شد....نیروهای جان بر کف!که به جای رسیدگی به مسائل مهمتر جامعه !فقط به صورت جسمی بی مغز و بی فکر اتوماتیکوار مقلد حرف کسی هستند که خودش قدرت درک مشکلات مردم رو نداره:|

نظر دادن مردم= رای! تا خود را در تصمیم گیری اوضاع مملکت دخیل دانستن'' و اینکه زورو گفت از کجا بدونم تنها زوروی این شهر منم یا بعدِ من....؟واینکه دلش می خواست نسلی باشه که روحیه آزادی رو ترویج کنه...آزاده باشن اما راه و رسم آزادی رو بلد باشن!!.... و به ابعاد بعد اقدامات هم فکر کنند..اینکه بازپرس می گفت غرور بزرگترین گناهته که اعتراف نمی کنی:|!:(قاضی ترس زورو و امثال زوروها رو خیییلی خوب می دونه وخوشحال میشه از ترس قهرمان:|... و از طرفی هم قهرمانان به تیره و تار بودن سرنوشت آگاهن و زورو واقف بود این روزا همه فکر خودشونن ولی یک نفر! فقط یک نفر! منجی می خوان ولی خودِ مردم بقیه چی چرا دیگران همه اقدام نمیکنن...؟هیچی!راکد و خاموش:|دیالوگها و مفاهیمی بود که من دوست داشتم و این برداشتها رو کردم و برام خیلی قابل تامل و ملموس بود...

به قول زورو و با آرزوئی که خودم دارم:خدااا ریشه جهل را بخشششکاند و متحجرین زورگو رو مقطوع النسل کند:|الهی آمین:)

فقط با اجازتون یک نقد داشتم اون هم نه در مورد اثر هنری زیباتون اینکه متاسفانه سالن گوشه مخصوصا چند ردیف جلو به خاطر مسطح بود کف زمین و صندلیهای نامناسب طوریه که اصلا به راحتی سن دیده نمیشد به هرحال افراد با قدهای مختلف حضور دارند و خوب وسط نمایش نمیشه همش تذکر داد که آقا یا خانم محترم میشه لطفا کمی کوتاهتر کنید گردن و قدتون رو !امیدوارم مسئولین و روابط عمومی چاره ای بیندیشند . و به این موضوع آگاهم که باید به مسئولین گفت نه شما عزیزان ...فقط خواستم بگم نقد من به این موضوع بود نه کار زیبای شما:)

موفق باشید- با سپاس:)

از تمامی گروه هنرمند و تلاشگری که در تهیه ی این نمایش همکاری کردند قدردانی می کنم
Behnaz.M و محمد مهدی این را خواندند
مارال مرادی این را دوست دارد
آنا عزیز توضیحات مفصل شما از وقایع و حواشی چه جالبه :))
خواندم و استفاده کردم، ممنون
اما پیشنهاد میکنم که به این سخن نظامی بزرگ هم تاملی کنید
کم گوی و گزیده گوی چون دُر
امیدوارم حمل بر بی ادبی یا بی احترامی نشه
چون اصلا چنین قصدی نیست ...
این مصرع از نظامی ... دیدن ادامه » امروزه تعبیر خوبی نداره
و صد البته به اشتباه تعبیر مناسبی نداره
باز هم ممنون
۳ ساعت پیش
بله در جریان سخت گیری های سایت هستم و منظورتون رو متوجه شدم
از لطف شماست، مکالمه مفیدی بود و لذت بردم، خواهش میکنم و سپاس آنا عزیز
۲ ساعت پیش
ممنون و من هم عذر میخوام ازتون)من هم از مکالمه با شما دوست تیوالی عزیز و گرامی ام خوشحال شدم سپاس آقای مهدی عزیز، و خدانگهدار
۲ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اگر اجرای آخر این نمایش را ندیده بودم، به همه پیشنهاد می‌کردم حتما این کار را ببینند. خیلی حس خوبی داشتم وقتی به تماشای بازی‌های خوبی مثل بازی محمد روشنی نشستم و هم‌چنین بعد از مدت‌ها نمایشی را دیدم که توسط یک نویسنده‌ی جوان ایرانی با مهارت و پختگی قابل توجهی نوشته شده بود. به همه‌ی گروه خسته نباشید می‌گویم.
زهره شاداب این را خواند
کیانا برنج کار ، Marillion و رومینا خلج هدایتی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید