«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گقت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی محصولات و برنامه‌های جالب هر زمینه به هم‌دیگر و پیش نهادن دیدگاه و آثار خود برای دیگران. برای نوشتن و فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید

نگاشته‌های پررنگ

 

شمشیر بی شرم وحیا ،ای مظهر جورو جفا
سوی سر مظلوم ما ،راهی شدی در دم چرا؟
شمشیر زهراگین چرا، فرق علی (ع) بشکافتی؟
فرزند ملجم تا کجا،یاری نمودی بی حیا؟
از جور و جهل عالمی، از صد سلام بی جواب
از گریه های نیمه شب، مولای دین کردی رها
آخر چرا باخون حق ،رنگین نمودی سجده اش؟
محراب مولا را به خون سوی خدا کردی صدا
در فزت و رب الکعبه اش لرزید ارکان جهان
پیچید در هم آسمان گویی قیامت شد به پا
ای روسیاه در آن زمان از هیبت شیر خدا
من در گمانم یاعلی گفتی که فرقش شد دوجا
از غم بشد خم قامتش نخلی که شد همراز او
خشکید جای گریه اش ،آن چاه کز او شد جدا
عمری به خار دیده و تیغ گلو شد بوتراب
آخر ... دیدن ادامه » چرا این خاک را از اشک او کردی جدا
یار یتیمان کشته ای ، سردار ایمان کشته ای
شرمنده شو ای روسیاه کشتی تو شاه اولیا
۱۱ دقیقه پیش
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خدایااااااا خداوندااااااا این همه از تماشای این نمایش گذاشت....یک اثر انقدر دوست داشتنی و خاطره انگیز و ماندگار !!!!
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

راهِ نفسِ
راه های بی عبور این شهر را
با ارشته های بی سرانجامِ موهایت
بند بیاور!
بگذار
فکرکنیم در آسمان هنوز
پرنده ای اوج می گیرد...
بگذار
فکر کنیم
هنوز
کسی روی پشت بام ها
دنبال ستاره اش می گردد!


۵۶ دقیقه پیش
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
همیاری عزیز
درود
روزهای بعد را از چه تاریخی برای خرید روی سیستم باز میکنید؟
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تا چه تاریخی اجرا میشه؟؟؟؟
درود بر شما
فعلا نیمه مردادماه برای پایان این نمایش درنظر گرفته شده است.
۱ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
بیخود از شعشعه پرتو ذاتم کردند
باده از جام تجلی صفاتم دادند
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی
آن شب قدر که این تازه براتم دادند...

از: ..
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

دو کاج(نسخه قدیم)




در کنار خطوط سیم پیام
خارج از ده ، دو کاج ، روییدند
سالیان دراز ، رهگذران
آن دو را چون دو دوست ، می دیدند
روزی از روزهای پاییزی
زیر رگبار و تازیانه ی باد
یکی از کاج ها به خود لرزید
خم شد و روی دیگری افتاد
گفت ای آشنا ببخش مرا
خوب ... دیدن ادامه » در حال من تامّل کن
ریشه هایم ز خاک بیرون است
چند روزی مرا تحمل کن
کاج همسایه گفت با تندی
مردم آزار ، از تو بیزارم
دور شو ، دست از سرم بردار
من کجا طاقت تو را دارم؟
بینوا را سپس تکانی داد
یار بی رحم و بی محبت او
سیم ها پاره گشت و کاج افتاد
بر زمین نقش بست قامت او
مرکز ارتباط ، دید آن روز
انتقال پیام ، ممکن نیست
گشت عازم ، گروه پی جویی
تا ببیند که عیب کار از چیست
سیمبانان پس از مرمت سیم
راه تکرار بر خطر بستند
یعنی آن کاج سنگ دل را نیز
با تبر ، تکه تکه ، بشکستند




شاعر: محمد جواد محبت




***




دو کاج (نسخه ی جدید)




در کنار خطوط سیم پیام ،خارج از ده دو کاج روئیدند
سالیان دراز رهگذران ،آن دو را چون دو دوست می‌دیدند
روزی از روزهای پائیزی ،زیر رگبار و تازیانه باد
یکی از کاجها به خود لرزید،خم شد و روی دیگری افتاد
گفت ای آشنا ببخش مرا ،خوب در حال من تأمل کن
ریشه‌هایم ز خاک بیرون است،چند روزی مرا تحمل کن
کاج همسایه گفت با نرمی
دوستی را نمی برم از یاد،
شاید این اتفاق هم روزی
ناگهان از برای من افتاد.
مهر بانی بگوش باد رسید
باد آرام شد، ملایم شد،
کاج آسیب دیده ی ما هم
کم کمک پا گرفت و سالم شد.
میوه ی کاج ها فرو می ریخت
دانه ها ریشه می زدند آسان،
ابر باران رساند و چندی بعد
ده ما نام یافت کاجستان ...




شاعر: محمد جواد محبت
جم ، شاهین نصیری و مجید سلیمی این را خواندند
یاسمن ، محمد مهدی فتحیان ، الهه الف و مهدی.. این را دوست دارند
فقط سوال من اینه که چرا همیشه تو کتابا اون نسخه وحشیانه اش رو به ما درس می دادن؟!!
۴۴ دقیقه پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نگاهی به تازه‌ترین اثر نمایشی رسول کاهانی
جدایی ما از زبان اصلی
شهرزاد شاه کرمی/ روزنامه قانون
وقتی ازدواج و زندگی مشترک می شود یک جفت کفش چرم که به امید جا باز کردن پایت می کنی و هر چه که می گذرد می بینی جایی باز نمی شود و تنگ تر هم می‌شود این کفش،آن وقت است که زبان اصلی ات گم می‌شود میان زبان مادری ات.میان زبان مادری خودت و شریک زندگی ات.نمایش «زبان اصلی» به نویسندگی و کارگردانی رسول کاهانی کاری است متفاوت در فرم، اجرا و البته محتوا.تم تکراری اختلاف و جدایی زوج های جوان در نمایشنامه زبان اصلی، به نحوی متفاوت پرداخت شده و بهره گیری از فرم مونولوگ در چند صحنه از نمایش، اجرایی در خور توجه را رقم زده است.صحنه خالی؛ دو صندلی و دو نفر کنار هم اما در مقابل هم، نشسته رو درروی قاضی دادگاه.اما قاضی ای در کار نیست و جایگاهش، جایگاه همه ماست؛ جایگاه تماشاگران.تماشاگرانی ... دیدن ادامه » که قرار است تماشا کنند، بشنوند و یا اگر هم بخواهند قضاوت کنند. قضاوت کنند که این جدایی مهدی از پریسا ست یا جدایی پریسا از مهدی؟ میزانسن ایستای نمایش در تقابل با دیالوگ ها و مونولوگ های پویا و ریتمیک اثر، ضرباهنگی به نمایش بخشیده است که مخاطب را همراه می کند، او را میخنداند و به فکر وا می دارد که حساسیت به دم پایی خیس و موی سر در خورشت اختلاف کوچکی است یا بزرگ؟ غیرت مرد حکم به آتش زدن زن می دهد یا تمکین او؟ بخشی از طراحی شخصیت ها که هر کدام می توانند نمادی از تیپ جوانان جامعه امروز باشند، به خوبی در طراحی لباس و گریم بازیگران صورت گرفته که به همراه بازی خوب و روان بهرنگ علوی(مهدی)، آزاده صمدی(پریسا) و سعید زارعی( سعید، برادر پریسا) تئاتری صحیح را به صحنه درآورده است. تئاتری که حال اکنون ماست؛ حالی که ما در آن به سر می بریم، حال مجازی است که ما را دور ساخته است از واقعیت اصلی ساده ای که می گذرد در اطراف ما. وقتی خبر باردار شدن زنت را در اینستاگرام و صفحه فیس بوکش می‌خوانی، وقتی شوهرت ساعت 3 نیمه شب از سر کارش در کلوب بازی می آید و می گوید بوی الکل دهانش از جراحی لثه است و دیگر هیچ، آن وقت است که کفش زندگی مشترک، پایت را می زند و زخمش التیام نمی یابد و نمی‌دانی با چه زبانی باید سخن بگویی. در این میان تنها راه ممکن جدایی است که جلوه می کند. اما وقتی پای وجود بچه ای به میان می آید، این مرد است که خشنود می شود و عشق به فرزند را راهی برای حل اختلافات می داند. اما عشق به فرزندی که این سوال را در ذهن مرد بر می انگیزد که آیا این فرزند متعلق به اوست یا نه، چگونه عشقی می‌تواند باشد؟ در این میان تنها راه ممکن جدایی است که جلوه می کند اما وقتی پای وجود بچه ای به میان می آید، این زن است که هراس می کند و مسئولیت داشتن فرزند را اجباری برای حل اختلافات می داند. اما مسئولیتی که این تردید را در ذهن زن نقش می اندازد که آیا فرزندش را نگاه دارد یا نه، چگونه مسئولیتی می تواند باشد؟
همه این پرسش ها «زبان اصلی» را به دغدغه ای بدل کرده است که پاسخی برایش نمی توان یافت. پایان باز که رویکردی در نمایش‌های مدرن امروزی است، شاید بهترین پاسخ برای جامعه‌ای باشد که از زبان اصلی اش جدا افتاده است.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
احتراماً فروش بلیط از چه تاریخی شروع میشه ؟؟
درود بر شما
به احتمال زیاد از روز شنبه یا روزهای آغازین هفته پیش رو خرید بلیت روی تیوال آغاز خواهد شد.
۱ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در پیِ همکاریِ شورای تئاتروگرافی با مرکز خدمات روانشناسی سیاووشان
اجرای ویژه و تحلیل روان‌پژوهانه‌ی نمایش «نامه‌های شبانه»
به گزارش روابط عمومی مرکز خدمات روانشناسی سیاووشان:
تئاتر یکی از دیرپاترین هنرهای بشری است، که در آفرینشگری فرهنگ نقش داشته است. روان‌پژوهان نیز از چشم‌انداز تحلیل روانی به این هنر پرداخته‌اند و پیرامون برخی تئاترها مطالب ارزنده‌ای را از این دیدگاه عرضه داشته‌اند. مرکز خدمات روان شناسی سیاووشان در حوزه‌ی تلاش‌های میان رشته ای‌اش، تئاترهایی را که امکان تحلیل روان‌پژوهانه دارند همراهی می‌کند. " نامه‌های شبانه" کار ارزنده و قابل تامل شورای تئاتروگرافی نیز از این زمره است.
پس از اجرای نمایش در میزگرد تحلیل روان پژوهانه، متنی از دکتر حسن مکارمی روان کاو ایرانی مقیم فرانسه و پژوهشگر دانشگاه سوربن در مورد تحلیل روان کاوانه ی نمایش نامه قرائت خواهد شد و دکتر سید حسین مجتهدی از مرکز روان شناسی سیاووشان با نگاهی روان تحلیلگرایانه پیرامون این نمایش سخن خواهد گفت.
درباره تحلیلگران و روان‌پژوهان در ارتباط با جلسه تحلیل نمایش «نامه‌های شبانه»
جناب آقای دکتر حسن مکارمی
روانکاو بالینی، پژوهشگر در دانشگاه سوربن، پاریس؛ نایب رئیس انجمنروانپژوهان و مسئول آموزش انجمن روانکاوان منطقه لیموزن در فرانسه. تاکنون در پنجاه همایش در مورد روان کاوی و روان کاوی کاربردی شرکت داشته و بیش از ده جلد کتاب به زبان های فرانسه و فارسی منتشر کرده است.

جناب آقای دکترسید حسین مجتهدی
دکترای تخصصی روان شناسی از دانشگاه هامبورگ با گرایش های تخصصی تحولی- بالینی ، بیماریهای روان - تنی و روان درمانی روان کاوانه
دانش آموخته ی دانشگاه های تهران ، هامبورگ و کالج روان کاوی آلمان (کللگ)

به گزارش روابط عمومی شورای تئاتروگرافی جناب آقای رضا سرور نیز مهمان این شب از اجرای ویژه و جلسه تحلیل نمایش خواهند بود.

شنبه ٢٠ ... دیدن ادامه » تیرماه ١٣٩٤
ساعت ١٨

علاقه مندان می‌توانند برای دریافت بلیط به سایت تیوال مراجعه نمایند.(شماره رزرو تلفنی و هماهنگی ها: 09335850698)
www.tiwall.com
لطفا با به اشتراک گذاشتن این پیام با دوستان و علاقه‌مندان، ما را در جهت اطلاع‌رسانی مفیدتر یاری فرمایید.
با سپاس فراوان
مرکز خدمات روانشناسی سیاووشان و شورای تئاتروگرافی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اَنوارِطلائی خورشید که ازپنجره ی کومه توزد بانگِ خروسی ازدورمی آمد . صدا برایش خاطره انگیز بود . با خود فکرکرد :
- چه چیزبا محل است که این خروسِ بیچاره بی محل نباشد ؟ مگرکسی این روزها به این خروسخوانی ها محل میگذارد . وقتی همه دربیداری خواب اند خروس هم بی محل میشود . بااین همه ساعتِ دیژیتال واَتُمی که مثل موروملخ ازسروکولِ همه بالا رفته دیگر چه نیازی به خواندنِ خروس هست ؟ وقتی که باید وقت را کُشت اصلن ساعت یعنی چه ؟ وقت دیگرطلا نیست ؛ باید لحظه به لحظه سَراَش را بُرید وبِسمِل اَش کرد .
بُرشی ازداستانِ کوتاهِ " آوازِقو " 1393
۵ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بسیار خوب بود. من دوستش داشتم. با خودم فکر می کردم این نقش بیشتر برای لیلی رشیدی نوشته شده بود تا برای لیلا حاتمی. همه خوب بازی کردند. واقعا همه. من شب خوبی را با این تئاتر داشتم.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درود. برای پنجشنبه 18 تیر دو بلیط دارم برای نمایش "هیچ کس نبود بیدارمان کند" که امکان استفاده از آنها را ندارم.

جایگاه بلیط ها "وسط ردیف اول" است و هر دو یا تخفیف وفاداری تیوال (تخفیف 20 %) خریداری شده اند.

در صورت تمایل به دریافت بلیط ها لطفا ایمیل و یا شماره تماس خود را در قسمت کامنت ارائه فرمایید.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بوی گندم مال من هر چی که دارم مال تو
یه وجب خاک مال من هرچی میکارم مال تو

اهل طاعونی این قبیله مشرقیم
تویی این مسافر شیشه ای شهر فرنگ
پوستم از جنس شبه پوست تو از مخمل سرخ
رختم از تاوله تنپوش تو از پوست پلنگ

بوی گندم مال من هر چی که دارم مال تو
یه وجب خاک مال من هرچی میکارم مال تو

توبه فکر جنگل آهن وآسمون خراش
من به فکر یه اتاق اندازه تو واسه خواب
تن من خاک منه ساقهء گندم تن تو
تن ما تشنه ترین تشنهء یک قطره آب

بوی ... دیدن ادامه » گندم مال من هر چی که دارم مال تو
یه وجب خاک مال من هرچی میکارم مال تو

شهر تو شهر فرنگ آدماش ترمه قبا
شهر من شهر دعا همه گنبداش طلا
تن تو مثل تبر تن من ریشه ی سخت
طپش عکس یه قلب مونده اما رو درخت

بوی گندم مال من هر چی که دارم مال تو
یه وجب خاک مال من هرچی میکارم مال تو

نباید مرثیه گو باشم واسه خاک تنم
تو آخه مسافری خون رگ اینجا منم
تن من دوست نداره زخمی دست تو بشه

بوی گندم مال من هر چی که دارم مال من
یه وجب خاک مال من هرچی میکارم مال من

ترانه آهنگ بوی گندم باصدای داریوش و آهنگسازی واروژان.اجرای این آهنگ باعث شد که داریوش و شهریار قنبری و واروژان مدتی به زندان بیفتند.

این بخش از شعر واقعا منو یاد الان می ندازه.

شهر تو شهر فرنگ آدماش ترمه قبا
شهر من شهر دعا همه گنبداش طلا

از: شهریار قنبری
✿گلبو✿ و شاهین نصیری این را دوست دارند
عالیست شهریار قنبری :)
مرسی رها جان بابت اشتراک خوبت
۳ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بوی گندم مال من هر چی که دارم مال تو
یه وجب خاک مال من هرچی میکارم مال تو

اهل طاعونی این قبیله مشرقیم
تویی این مسافر شیشه ای شهر فرنگ
پوستم از جنس شبه پوست تو از مخمل سرخ
رختم از تاوله تنپوش تو از پوست پلنگ

بوی گندم مال من هر چی که دارم مال تو
یه وجب خاک مال من هرچی میکارم مال تو

توبه فکر جنگل آهن وآسمون خراش
من به فکر یه اتاق اندازه تو واسه خواب
تن من خاک منه ساقهء گندم تن تو
تن ما تشنه ترین تشنهء یک قطره آب

بوی ... دیدن ادامه » گندم مال من هر چی که دارم مال تو
یه وجب خاک مال من هرچی میکارم مال تو

شهر تو شهر فرنگ آدماش ترمه قبا
شهر من شهر دعا همه گنبداش طلا
تن تو مثل تبر تن من ریشه ی سخت
طپش عکس یه قلب مونده اما رو درخت

بوی گندم مال من هر چی که دارم مال تو
یه وجب خاک مال من هرچی میکارم مال تو

نباید مرثیه گو باشم واسه خاک تنم
تو آخه مسافری خون رگ اینجا منم
تن من دوست نداره زخمی دست تو بشه

بوی گندم مال من هر چی که دارم مال من
یه وجب خاک مال من هرچی میکارم مال من

ترانه آهنگ بوی گندم باصدای داریوش و آهنگسازی واروژان.اجرای این آهنگ باعث شد که داریوش و شهریار قنبری و واروژان مدتی به زندان بیفتند.

این بخش از شعر واقعا منو یاد الان می ندازه.

شهر تو شهر فرنگ آدماش ترمه قبا
شهر من شهر دعا همه گنبداش طلا
مجید سلیمی این را خواند
یاسمن ، فریبا غضنفری و جعفر میراحمدی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چی باعث میشه که کارگردانها و نویسندههای ما بجای تولید مدام دست به بازتولید بزنن؟
حال ندارن؟
دغدغه ندارن؟
پول که همیشه ندارن!
سوراخ دعا رو پیدا کردن؟
نوستالژی بازی دوست دارن؟
میخوان حال ما رو از نوستالژی بهم بزنن؟
هنرمند نیستن؟
واقعا جدای از هر چیز این برام سوال شده که چرا تولید متن و کار جدید خیلی کم شده؟
بعضیها هم با چند تا قاب سازی جذاب و شلنگ و تخته انداختن فکر میکنن تیاتر یعنی این!!! مردم ما هم انگار خوابند
۶ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اینم از روزتولد ما...
صبح با خبرتصادف وخیم خاله بیدارشدم ...
چشم که برهم گذاشتم کابوس های عجیب دیدم...
بیدارکه شدم انگشتان دست چپم بی حس شد...
حالا هم که بعدازظهری گرم و کشدار ماسیده بر بی حوصلگیم...
جشنم که نیست؛
واگرهم بود
مثل همیشه وتکراری و کسل کننده...
خدا آخروعاقبتم رابخیرکند...‏!‏‏!‏‏!‏

باهمه این اوصاف امروز را دوست دارم...
وقتی به سختی های انتخاب برای دعوت به این دنیافکرمیکنم؛
به سختی‏"‏وجود داشتن‏"‏...
به سختی انتخاب برای انسان بودن‏!‏‏!‏‏!‏
امروز می شود بهترین روز...‏!

‏‏"‏ ... دیدن ادامه » به تقویم میگویم:
ایست‏!‏
فقط چند لحظه...‏!‏
که فکرکنم...

به بودن

به دلیل بودن

به معنای بودن

به تنهایی بودن

به "تنهایی اعداد اول‏"‏
...
تمرد میکند
لجبازی میکند
و یک سال سنم را بالاترنشان میدهد....‏"‏

‏‏


۶ ساعت پیش
متاسفم برای اتفاقات تلخ امروز...
-----------------
متین عزیز تولدت مبارک و شادباش...انشالا که صدها سال زادروزت رو با حال خوب جشن بگیری...
البته منم این حسی که میگی رو در روز تولدم حس میکنم...انگار تو این روز نمیشه خوشحال بود...
به هر روی دل خوش,تن سلامت و حال خوب همیشه ... دیدن ادامه » ی زندگیت باشد انشالا...
۵ ساعت پیش
متین بانوی عزیزم روز تولدتون مبارک باشه. از ته دلم از بزرگ آسمانها می خوام ٬ سالیان سال با خوشی در کنار عزیزانت خوش و خرم این روز رو جشن بگیرید.
هیچ وقت هیچ چیز رو به فال بد نگیر گلم درسته اتفاقات ناخوشایندی پیش اومدن ولی شاید می تونسته بدتر ازین بشه ولی ... دیدن ادامه » به یمن زادروز میمون شما به کمترین تخفیف پیدا کردن.
تولدت مبارک عزیز دلم
۳ ساعت پیش
متین جان
میلادتون مبارک

باآرزوی بهبودی
و روزگاری خوش و خرم همراه با آرامش

برقرار باشی
:*
۱ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شعر دو کاج رو یادتون هست ؟
نوستالژى زیباى دوران دبستان

حالا پس از سالها " محمد جواد محبت " شاعر این شعر خاطره انگیز شعر دو کاج خود را تغییر داده و پایانى متفاوت از آنچه که ما به یاد داریم را بر شعر خود افزوده است و نام شعرش را کاجستان گذاشت .

گویا شاعر ما مى خواهد که کودکان امروز دیگر دلتنگ نباشند و مزه و شادى با هم بودن را نیز بچشند و دور از کینه و نفرت و بیرحمى باشند.

مرتضا این را خواند
فریبا غضنفری ، رها باصفا و الهه الف این را دوست دارند
کاش شعر رو اینجا می ذاشتید جناب زندی.
۶ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نام امیر رضاکوهستانی که پشت نمایشی باشد یعنی باید تماشا شود! همین وبس....
نیما رضائی و سحر بهروزیان این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
احتمال تغییر ساعت اجرا بعد از ماه رمضان وجود داره آیا؟
ساناز عشق تئاتر این را دوست دارد
من از استاد علیزاد پرسیدم گفتن چون قبل از این اجرا عشق سالهای وبا اجرا میره امکانش وجود نداره مگر اینکه یه شنبه ای نمایش اول اجرا نره اونم امکانش ضعیف ..منم به دلیل ساعت اجرا عزا گرفتم وسیله نقلیه ندارم نمیتونم برم
۵ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید