«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گقت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی محصولات و برنامه‌های جالب هر زمینه به هم‌دیگر و پیش نهادن دیدگاه و آثار خود برای دیگران. برای نوشتن و فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید

نگاشته‌های پررنگ

 

سلام :)
خسته نباشید میگم به تمامی عزیزانی که با همکاری هم این نمایش جالب رو به اجرا در آوردن.

من خوشحالم که لااقل تونستم امشب (آخرین شب اجرا ) ریچار سوم رو ببینم ...واقعا آقای مهران رنجبر ِ دوستداشتنی ریا،استعداد بسیار خوبی دارند و داشتند (از اولین نقشهایی که از ایشون دیدم اجرا کردن) و واقعا زحمت زیادی کشیدند به تنهایی برای ایفای نقش ،با تمام انرژی و جونن دلن!واقعا مَشکلِ!ولی با هنرمندی و تسلط کاملریا، بسیاااار دلنشین و هنرمندانه ایفای نقش کردند.

اقتباس جالب و جدیدی بود برای من ،ریچارد سوم!بالاخص :اسب ریچارد عزیز:)) واقعا ایده ی خوبی بود که از دید اسب بسیاری از جریانات روایت شد و واقعا این تایمِ حدود یک ساعت -یک ساعتُ ربع برای من به اندازه 20 دقیقه انگار گذشت (به خاطر خوب بودنِ این نمایش و ماجراهای مختلف و اینکه واقعا تلفیقی از اجرای کمیک بود ... دیدن ادامه » و لحظاتی که ناخوداگاه من به فکر می رفتم و نمی دونستم باید اشک از ناراحتی تو چشمم جمع بشه یا شادی - من دارم تئاتر می بینم؟یا لذت حضور در یک ارکست موسیقی یا کنسرتی شاد و چند ثانیه ای رو دارم ؟ا؟!
این ماجراهای مختلف که من واقعا غافلگیر میشدم خیلی ایده ی خوبی بود و فضای حسی ای که با موسیقی زنده و تغییر نور ایجاد کرده بودند خیلی تاثیر گذار بود و لحن و بیان قوی و همیشه دلنشین آِقای مهران رنجبر.

اینکه تماشاچی رو هم وارد موضوع نمایش می کردند از طریق بحث و پرسش و پاسخ بسیااار حس خوبی ایجاد می کرد ارتباط بازیگر به صورت مستقیم با تماشاچی خیلی جذاب هست که متاسفانه کمتر بهش پرداخته میشه این روزها .و خیلی خوشحال شدم و دوست داشتم که این اتفاق در نمایش ریچاد سوم رخ داد :)
امیدوارم اجرای مجدد بعد از محرم و صفر داشته باشید عزیزانِ هنرمند.
بسیار جالب و جدید بود برای من ....و آقای رنجبر با هنر خاصی متن جالبی رو با قلم خوبشون ) نوشته بودند.
امیدوارم مثل بقیه اجراهای هنرمندانه شون که برای من مخاطب همیشه دلچسب بوده روز به روز با استعدادی که دارند خوشتر بدرخشند. واقعا خسته نباشند.
از همه ی هنرمندان عزیز این نمایش کارگردان و طراح صحنه ی عزیز و بالاخص از آقای رنجبر که باعث شدند ساعتی رو با اشتیاق ،به دور از تمامی دغدغه های روزمره بگذرونم، سپااااسگزارم.
موفق باشید.:)
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اعتقاد دارم بعضی انسان ها ذاتا با استعداد اند یعنی با یادگیری چم و خم کار خیلی زود پیشرفت می کنند آقای آهنین جان از اون دسته آدم هاست و هنر شان را دوست دارم.
پ.ن.از معدود هنرمندان فعال در تیوال هستند که خیلی قابل احترام است.
پاینده باشید
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

صدای بلند پیامک بغل‌دستی

من تئاترها یا فیلمهای آرام را که سکون و تعلیق زیاد دارند و زبان بدن و نگاه اصلی‌ترین عامل جلوبرنده در بازیهاست دوست دارم.منظورم کارهای فرم‌محور است.تا امشب که صدای آهسته‌ی برف را دیدم.
سکوت و آرامش این کار من را معذب میکرد،طوریکه حتی در نفس کشیدنم دقت میکردم که دیالوگهای بازیگران که با نویز زیادی از بلندگوها پخش میشد را بشنوم.فکرش را بکنید در این وضعیت بغل‌دستی شما با یک گوشی غیرلمسی تق‌و‌تق پیامک هم بفرستد.
داستان بسیار ساده است و بازیها باورپذیر..اما این سادگی و باورپذیری کمکی به جلب توجه تماشاگر نمی‌کند و کسالتِ کار بند میانِ تماشاچی و کار را میگسلد..یکجایی بلخره رهایش میکنی و در صندلیت فرو می‌روی تا تمام شود.
نورپردازی کار قوی و دوست‌داشتنی است.به جز آنجا که وقتی صدای چراغ را کم کردند و نور کم شد،موقع زیاد ... دیدن ادامه » کردن صدای چراغ،نورِ رفته دیگر برنگشت!
صحنه‌ی زایمان در زیرزمین برای من خیلی تاثیرگذار بود.اما مگر زائو میتواند اینقدر زود از جا برخیزد و از سکو بالا بیاید؟

در مورد ترجمه‌ی نام نمایش هم فکر می‌کنم quiet sound of snow درست‌تر باشد.چرا که slow برای جنبش و تکان به کار می‌رود و در برابرش fast است و برای sound به کار نمی‌رود.

راستی کار هرشب روِرانس ندارد یا امشب نداشت؟

خسته نباشید به گروه و به امید پیروزی
:)
محمد مهدی فتحیان و حامد افتخاری این را خواندند
کاوه ت این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کاش تا آخر هفته تمدید شه! ما دانشجوییم!
حامد افتخاری و گلنوش این را دوست دارند
:))))))
ما دانشجوییم!!!
۲۷ دقیقه پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سرخوشی بیدلیل، رک بودن در عین منطق، افکاری عقلانی، دنیایی وسوسه انگیز، اما نمیخواهد. قلب میتپد، شوق میکوبد، اما چیزی جز اوهام نیست. غذا فراهم، هم صحبت فراوان، نگاه ها مهربان، اما دل خوش سیری چند ؟ ترس از ترحم، غصه از صبوری، قلب انبار عشق، اما خب، دستش خواب رفته !
خیلی لذت بردم، سپاس فراوان، تبریک از صمیم قلب، خسته نباشید به گروه دوست داشتنی بالاخره این زنده‌گی مال کیه؟
محمد مهدی فتحیان و Farzaneh این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ممنون میشم یه مقدار بیشتر در مورد کلاس توضیح بدید و شماره ای جهت ارتباط با خانم بخشی را در اختیار قرار دهید
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من امشب٢.٨.٩٣ نمایش دیدم عالى بود
فرزام قدیری نیا(Farzam Gh) این را خواند
حامد افتخاری این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شب آشوب دیشب
هرچه بود
من بودم!!

امشب چه!؟
هیچ..

و باز نبودنم آغاز..




پ.ن
نمیدونم!
هیچ چی نمیدونم
هیچ چی..
۱ ساعت پیش
تینا ، فرزام قدیری نیا(Farzam Gh) و گلنوش این را امتیاز داده‌اند
و باز نبودنم آغاز...

متاسفم :(
۱ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تو اگر دلگیری
لحظه ای چشم ببند
اندکی اشک بریز و بخوان نام مرا
به تو من نزدیکم
نام من یزدان است
لقبم ایزد پاک
تو مرا زمزمه کن …
خواهم آمد سویت
بی صدا یادم کن
یا که فریادم کن
که منم منتظر فریادت !
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"ﺧﺪﺍﯾﺎ "


ﻗﺴﻤﺖ ﻭ حکمتت ﺑﻤﺎﻧﺪ
ﺑﺮﺍﯼ ﺁﻧﻬﺎﯾﯽ ﮎ
ﺩﺭﮐﺶ ﻣﯽ‌ﮐﻨﻨﺪ ...
ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻦ ﻧﻔﻬﻢ...
فقط ﻣﻌﺠﺰه ﮐﻥ !

از: خود نویس
فرزام قدیری نیا(Farzam Gh) ، رهام و گلنوش این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چند روزی است حالم خوب نیست؛ فشار کار و روزمرگی خسته ام کرده، از درد دست چپ ناشی از استرس کلافه شده ام، دنبال راه چاره ام با خود فکر میکنم: هیچ چیز به اندازه یک تئاتر خوب نمی تواند حال و هوایم را عوض کند.به سایت تیوال می روم و یکی یکی نمایشها را برانداز می کنم نمایش "ملاقات بانوی سالخورده" توجهم را جلب می کند، آمارها حکایت از کیفیت مطلوب تئاتر دارد. به یاد می آورم چند روز پیش که به رادیو فرهنگ گوش میدادم برنامه هفت اقلیم کلی از این نمایش تمجید کرده بود، معطل نمی کنم و 2 تا بلیط می خرم.
پنج شنبه ساعت 7:30 غروب است، مقابل درب اصلی تئاتر شهر ایستاده ایم در باز می شود و به داخل می رویم، روی صندلیهایمان جاگیر می شویم.چند دقیقه بعد نمایش شروع می شود.وای خدای من از همان ابتدای کار همه چیز حیرت انگیز است دیگر تمام حواسم به نمایش است همه چیز بی اندازه ستودنی ... دیدن ادامه » است موزیک، بازیها، متن و... 80 دقیقه به سرعت سپری می شود و نمایش به اتمام می رسد بی درنگ بر میخیزم و با تمام وجود کف می زنم. از سالن که خارج می شویم زمزمه میکنم عالی بود همسرم هم همین نظر را دارد. دست در دست هم محوطه تئاتر شهر را ترک میکنیم و من حالم خوب خوب است...
تینا ، رومینا خلج هدایتی ، آیدا خمان و گلنوش این را دوست دارند
ما هم حالمون خوب شد با این نوشتتون تارا جان :)
۲ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
برنامه داشتم که حتما این نمایش رو جمعه یا یکشنبه ببینم که متأسفانه چهارشنبه از طریق دوستی متوجه شدم نسخه اجرا رو پیچیدن....
اگر اطلاعات بیششتری داشتم از مضمون نمایش حتما شک میکردم که اجرا نیمه کاره میماند و همون هفته اول میرفتم ...
حیف
حیف
.
یادمه برای نمایش تانگوی تخم مرغ داغ هم همچین اتفاقاتی بعداز چند اجرا افتاد که اون ننمایش رو زودتر دیده بودم
.
رومینا خلج هدایتی این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید















از ... دیدن ادامه » سر بی کاری بود
که گاهی می مردیم
گاهی زنده می شدیم
اگر نه زندگی
جایی برای مردن نمی گذاشت
یکسره
جان کندن بود.

2 آبان 93

از: هنگامه هویدا
مدتیه خبر از ایشون ندارم!
۲ ساعت پیش
از کی خبر نداری رهام جان؟
۲ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نه ، هراسی نیست
خون ِ ما راه ِ دراز ِ بشریت راگلگون کرده ست
دست ِ تاریخ ، ظفرنامه ی انسان را
زیب ِ دیباچه ی خون کرده ست
آری ، از مرگ هراسی نیست
مرگ ِ در میدان این آرزوی هر مرد است
من دلم از دشمن کام شدن می سوزد
مرگ ِ با دشنه ی دوست ؟
دوستان ! این درد است
نه ، هراسی نیست
پیش ِ ما ساده ترین مسئله ای مرگ است
مرگ ِ ما سهل تر از کندن ِ یک برگ است
من به این باغ می اندیشم
که یکی پشت ِ درش با تبری تیز کمین کرده ست
دوستان گوش کنید
مرگ ... دیدن ادامه » ِ من مرگ ِ شماست
مگذارید شما رابکشند
مگذارید که من بار ِ دگر
در شما کشته شوم

دیباچه ی خون
هوشنگ ابتهاج

برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پارانویا

از زیر سنگ هم شده پیدایم کن!

دارم کم‌کم این فیلم را باور می‌کنم

و این سیاهی‌لشکرِ عظیم

عجیب خوب بازی می‌کنند.

در خیابان‌ها

کافه‌ها

کوچه‌ها

هِی ... دیدن ادامه » جا عوض می‌کنند و

همین که سر برگردانم

صحنه‌ی بعدی را آماده کرده‌اند.


از لابه‌لای فصل‌های نمایش

بیرونم بکش!

برفی بر پیراهنم نشانده‌اند

که آب نمی‌شود،

از کلماتی مثل خورشید هم استفاده کردم

نشد!

و این آدم‌برفیِ درون

که هِی اسکلت صدایش می‌کنند

عمق زمستان است در من.


اصلاً از عمقِ تاریکِ صحنه پیدایم کن!

از پروژکتورهای روز و شب

از سکانس‌های تکراری زمین، خسته‌ام!

دریا را مچاله می‌کنم

می‌گذارم زیر سر

زُل می‌زنم به مقوای سیاهِ چسبیده به آسمان

و با نوارِ جیرجیرک

به خواب می‌روم.


نوار را که برگردانند

خروس می‌خواند.


از زیرِ تخت هم شده پیدایم کن!

می‌ترسم

می‌ترسم چاقویی در پهلویم فرو کنند

یا گلوله‌ای در سرم شلیک

و بعد بگویند:

«خُب،

نقشت این بود.»

گروس عبدالملکیان
عالی بود واقعا...
از سکانس های تکراری زمین،خسته ام...
مرسی
۱ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مثل باران
مثل خورشید
مثل باد
بر همه
ببار
بتاب
بوز
که عشق ، بخشش است
مرجانه
۳ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در نیمه آبان گمت کردم ...

قطعه ی دلنشینی بود ...
با آرزوی موفقیت های روز افزون جناب آهنین جان :)
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چته تو؟؟؟؟؟؟؟
که بعضی وقتا دلم میخواد بشینم روبروی یه نفرو از خوبیات و حسم به تو بگم!
اما چرا نمیتونم روبروی خودت بگم...


پ.ن: کاش توام مثه بقیه بودی... ولی...

از: خوده خودم
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اگه کسی از دوستان، این بخش مستند های کلاسیک ( فیلم های " اون شب که بارون اومد " ، " ندامت گاه " و " تهران، پای تحت ایران است " ، سه اثر کامران شیردل) و بخش هنر و تجربه ی روز خارجی ( فیلم " سزار باید بمیرد) رو تماشا کرده میشه راهنمایی بفرمایید که فضای این آثاری که گفتم چجوریه و آیا این که توصیه می کنید برای دیدن یا خیر!
پیشاپیش تشکر می کنم!
manimoon این را خواند
فرزام قدیری نیا(Farzam Gh) این را دوست دارد
همشون عالین. اون شب که بارون اومد ""یا"" حماسه ی روستازاده ی گرگانی خیلی خوبه. تهران پایتخت ایران است هم باید عالی باشه. سزار باید بمیرد هم شدیدن توصیه میشه :)
۲ ساعت پیش
اون شب که بارون اومد یا حماسه ی روستازاده ی گرگانی،شما را با نوع روایت جالب و نادری رو به رو میکنه و من خیلی دوس داشتم!
۵۹ دقیقه پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام
من ۵ تا بلیط یکشنبه نمایش آرامسایش گرفتم ، و خیلی دوست داشتم نمایش را ببینم اما بدلیل مشکلات دوستام موفق به دیدن نمایش نمیشم ، میخواستم ببینم امکان عودت وجود دارد . یا امکان انتقال به روزه دیگری هست .
manimoon این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید