«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گقت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی محصولات و برنامه‌های جالب هر زمینه به هم‌دیگر و پیش نهادن دیدگاه و آثار خود برای دیگران. برای نوشتن و فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
یک شنبه فرصتی شد تا با همکارم به دیدن این کار برم...
دیدن یک اثر کارآگاه گونه برای منه پلیس ؛ با روایتی از عشق ، فساد حاکم بر دولت و آدمهای چند شخصیتی برگرفته از آرتور میلر .. با طراحی صحنه توی اون فضا و بازی های جالب از گروهی جوان که هیچ حامی جز خانواده هاشون ندارند(قسمتی از صحبت پایانی آقای تاروردی) ، به دلم نشست..
فکر میکنم علاوه بر انجی که اختلال شخصیتیش کاملا هویدا بود ، تام هم با خودش مشکل داشت و دلیل حضورش مشخص نبود .. پایان نمایش نشون داد که باز کردن قفل معما یا سپری کردن شبها با انجی و عشق به اون هر کدوم قسمتی از تام بودند که در طول نمایش دیده شدند.
اجرای نمایش نامه های دو نفره دشواره و با اینکه فراز و فرودهای خانم افشارپور بیشتر بود ولی اقای تاروردی هم خوب پابه پای ایشون می اومدند..
یاد اوری دوران کودکی - اخرین مکالمه تلفنی تام و اخر نمایش جالب ... دیدن ادامه » بودند.
آقای تاروردی از کمی ها نمیگم و سفارش دیدنشو به دوستانم کردم تا جوانهای با استعدادی مثل شما بمونند و به کار ادامه بدند.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من و تو چقدر خاطره داریم از بعداز ظهر های جدول تناوبی



ع
۸ دقیقه پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به من که خیلی چسبید. خانم صامتی واقعا عشق است. نمایش را به همتون توصیه میکنم. خیلی هنرمندانه بود و در عین حال بی ادعا. حظ کردم. آخر نمایش هم دوست داشتم همینطور بنشینم سر جایم و سکوت کنم و در حال و هوای نمایش باشم و هم با همه وجود براشان دست بزنم. اگر میشد بدون دست زدن سالن را ترک کرد بهتر بود. یعنی به نظرم جا دارد پایان نمایش را کمی بیشتر کش دهند چون حیف است حس پایان نمایش زود از بین رود.

تماشایش کنید و کلی انرژی بگیرید و حس های خوب

در ضمن امشب خانم صامتی مهربانی کردند و از همه تماشاگران دعوت کردند یک شب دیگر مهمان گروه باشند چرا که امشب به دلیل برخی مشکلات پیش از اجرا تمرکز کافی نداشتند. اخلاق حرفه ایشون ستودنی است.
مریم عظیمی و Marillion این را دوست دارند
ااااا ذوق زده. خیلی وقته نیستی. چرا؟ باب اسفنجی شخصیت کارتونی محبوب منه. البته پاتریک از اونم بهتره :))
۴ دقیقه پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یه تانک وقتی میخواد شلیک کنه هوای اطرافشو یهو میکشه داخل طوری که اگه اطرافش باشی قشنگ احساس تو خلا بودن رو حس میکنی !!! وضع این روزهای تئاتر ما هم همینظوره با تمام شدن ترانه های محلی حس میکنم یه خلا جدی داره گلوی تئاتر رو میفشره !! من این هقته تئاتری نرفتم هفته بعدم کنسرت کوارتت کاسته رو میرم بعدش امیدوارم خبری بشه!!
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خوش به حالتون.ما که گیرمون نمیاد.سایت اذیت می کنه.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زنی که گنجشکهای باغ برایش شعر میسرایند
باو که آواز میخواند آرام
ودرختان به رقص در می آیند
خورشیدی که همه جا را تاریک کرده به میهمانی ما آمده
وگلها که آرزوی دیدن تورا در سر داشتند همگی سر خم کردند
به سوی رنگین کمانی که راه ورود تورا به باغ نشان میدهد
امروز پیله ها پروانه خواهد شد
بگذار بدانم
کدامین پیله از قدم توبه باغ پروانه خواهد شد
تا کلید باغ را به دستانش دهم
....راستی آسمان کجاست؟
۴۰ دقیقه پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
برای من بینظیره حتما میرم چون عاشقشون هستم با اون صدای بینظیر
نگاه سهرابی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
salam chera emkane entekhabe sandari baraye namayesh khaniye ghermez va dgaran vojood nadare??
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
روی زمینی که بیش از 70 درصدش را دریا فرا گرفته ما انسان ها هم به واقع روی کشتی های بزرگی از خاک سرگردانیم
حالا مروژک تمام چند ملیارد انسان را در سه شخصیت کوچک و متوسط و بزرگ جای داده و پارسا پیروزفر ما را دعوت می کند به تماشای خودمان بر پهنه ی صحنه.
عدالت- آزادی- صلح و همه چیزهای خوب هیچگاه معنا پیدا نمی کنند مگر ضدشان وجود داشته باشد و قرن هاست که انسان به دنبال حذف نیروهای شر و برافراشتن پرچم نیروهای خیر بر عبث می پاید.
فقط از این گریز عده ای بزرگ شده اند و برخی دیگر با ترفند تقدس بخشی آن بزرگان به مفاهیم عادی ای مثل وطن یا... در گورستان ها دفن شده اند تا این چرخ معیوب حیات بچرخد و هر روز عده ی بیشتری را زیر خود له کند.
طنز تلخ ماجرا را چه زیبا مروژک موشکافی می کند و در جان کلامش می گوید هنوز همان برده داری ست اما به شیوه ای مدرن و دموکراتیک.

اما اگر ... دیدن ادامه » به خود نمایش برگردم چیزی که بیش از همه مرا آزار داد ایستایی و ریتم نامناسب کار بود.
شروع بی رمق- جدل های گنده و متوسط با کوچیکه بر سر یتیم بودن که کمی بیش از حد طولانی شده بود بخصوص با حضور شخصیت پستچی آزاردهنده و به نچسب ترین وصله که متاسفانه هوشنگ قوانلو بود پیوند خورده بود.
به اضافه ی موسیقی ای که به نظر من به جان کار ننشسته بود از نقاط ضعف این نمایش بود.
اما نمی شود از طراحی خوب صحنه و لباس و طراحی عالی نور گذشت. بعلاوه بازی فوق العاده و مسلط هر سه بازیگر و قاب های زیبایی که خلق می شد از دیگر نقاط قوت این کار بود.
اوج زیبایی این کار از شروع استحاله کوچیکه تا انتهای کار بود که بار دیگر می شد قدرت نمایی ذهن هوشمند پارسا پیروزفر را درک کرد.
در مجموع با اثری قابل احترام و درست و دغدغه مند که امضای پیروزفر بر آن کاملا نمایان هست رو به روییم که باید دیده شود.
کیستی که من
اینگونه به جد در دیار رویاهای خویش با تو درنگ می کنم؟!!
کیستی که من
جز او
نمی بینم و نمی یابم ؟!!
دریای پشت کدام پنجره ای؟

از: احمد شاملو
احسنت. انتخاب بسیار زیبایی بود
۴۷ دقیقه پیش
کیستی که من به اعتبار تو
بر زندگی مدام بوسه میزنم؟
ن.
۳۹ دقیقه پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
لطفا در شهرستان ها هم اجرا کنید
کار خیلی خوبی نیست.کاملا معمولی..
۵۵ دقیقه پیش
این اثر به هیچ وجه یک کار درجه یک تئاتر و یا یک شاهکار نیست
۳۸ دقیقه پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این جشن بلیط فروشی ندارد؟
roshanak shirvany این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام
2عدد بلیط در روز چهار شنبه(12 شهریور)برای نمایش آرسنیک و تور کهنه موجود میباشد برای خرید با شماره ی 09196335073 تماس حاصل فرمایید
با تشکر ...
» تا ۳ پاسخ



۲ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بعد از رفتنت،
همه چیز به دو بخش تقسیم شد،
من، به کالبدی بی جان و روحی مخدوش،
تختمان، به دو تخت یک نفره،
تقویم، به روزهای باتو و روزهای پس از تو،
و آرزوهایم به دو بخش 'ای' و 'کاش'...
۲ ساعت پیش
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اجرای مجدد مرگ فروشنده با گروه جدید بازیگران
» بازگشت نادر برهانی مرند به تئاتر پس از 5 سال با "مرگ فروشنده"
... دیدن متن »

به گزارش روایط عمومی نمایش،نادر برهانی مرند که بعد از کارگردانی "رومولوس کبیر" سال 88 هیچ نمایشی را به روی صحنه نبرده بود،مهرماه امسال "مرگ فروشنده" نوشته آرتور میلر را در سالن اصلی تئاتر شهر به نمایش خواهد گذاشت.

گفتنی است این نمایشنامه توسط برهانی مرند سال 1385 در تالار قشقایی به روی صحنه رفته بود که پر مخاطب ترین نمایش آن سال و همچنین اثر برگزیده از سوی انجمن منتقدان و نویسندگان خانه تئاتر 1386 شد.

بازنویسی متن را نادر برهانی مرند به همراه آرش پارساخو انجام داده و هم اکنون با بازیگران جدید مشغول تمرین نمایش هستند.

اکبر زنجان پور، رویا افشار، رحیم نوروزی، داریوش موفق،محمود رضا رحیمی، علی صالحی، بهاره کیان افشار، مجتبی پیرزاده، هادی عامل ، بازیگران مرگ فروشنده را تشکیل می دهند.

همچنین منوچهر شجاع (طراح صحنه)،پریدخت عابدین نژاد (طراح لباس)،امیر اسمی (طراح پوستر و بروشور)،هادی عامل (دستیار کارگردان و مدیر تولید)،آوا فیاض (مدیر روابط عمومی و مشاور تبلیغات) ،مارال دوستی (مشاور رسانه ای)،گروه تبلیغات پارکینگ (تبلیغات) این نمایش را به عهده دارند.

پیش فروش بلیت و اطلاعات کامل نمایش را می توانید در سایت تیوال به نشانی http://www.tiwall.com/theater/marge-forooshande ببیند.

امیرحسین ضیایی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمونه کار برنامه ی زنده ی رادیویی
مجری:
به نام خدا....شنوندگان خوب رادیو سلامت، سلام
پروفسورسیب:
منم عرض سلام دارم، امیدوارم که حالتون خوب باشه
مجری:
دوستان همیشه همراه با برنامه پروفسور سیب و موضوع باورهای غلط در خدمت شماییم
پروفسورسیب:
پس همراه ما باشید! خب آقای مجری،حالا باور غلط امروز چیه؟
مجری:
باور غلط امروزمون اینه، آهان...ایناهاش...راستش خیلی تصور می کنند نوزادی که در بدو تولد زردی داره، میشه با نور لامپ مهتابی درمانش کرد
پروفسورسیب:
خب میشه دیگه
مجری:
نه جناب پروفسور سیب، نمیشه!
پروفسورسیب:
چرا ... دیدن ادامه » نمیشه؟ هان؟
مجری:
برای این که نور مهتابی های معمولی فتوسنتز لازم رو نداره!
پروفسورسیب:
یعنی می خواهی بگی؟
مجری:
بله دیگه! برخلاف دستگاه هایی که توی بیمارستانه و برای درمان زردی نوزادها استفاده میشه، لامپ های مهتابی اون کارآیی لازم رو ندارند!
پروفسورسیب:
پس بگو
مجری:
چی رو بگم پروفسور سیب؟
پروفسورسیب:
این که جماعت فامیلای ما می دونند چیکار کنند! عجب هوشی دارند اونا
مجری:
من از همین جا لازمه یه آفرین به جماعت فامیلاتون بگم که به جای خوابوندن نوزاد زردی گرفته زیر نور لامپ مهتابی، اونو به بیمارستان می برند! بازم آفرین به شما!
پروفسورسیب:
نخیر این کار رو نمی کنند
مجری:
پس چیکار می کنند؟
پروفسورسیب:
اونا کارشونو بلدند! میانبر می زنند!
مجری:
چی رو؟
پروفسورسیب:
معلومه راه بیمارستان رو!
مجری:
آهان! حتماً به خاطر فرار از طرح ترافیک و زوج و فرده دیگه؟
پروفسورسیب:
هان؟
مجری:
اما پروفسور سیب عزیز، خودت که می دونی دور زدن قانون کار درستی نیست
پروفسورسیب:
حالا کی خواست قانون رو دور بزنه؟
مجری:
معلومه، جماعت فامیلاتون دیگه
پروفسورسیب:
نخیر! اشتباهی گرفتی آقای مجری!
مجری:
چطور؟
پروفسورسیب:
آخه جماعت فامیلامون به جای این که نوزاد زردی گرفته رو زیر یه لامپ مهتابی بخوابونند، زیر شصت تا، هفتادتا، شایدم صدتا لامپ مهتابی می خوابونند
مجری:
یعنی؟
پروفسورسیب:
بله دیگه! به خاطر همین هم همه برای چشم روشنی لامپ مهتابی می برند!
مجری:
اما...اما...
پروفسورسیب:
لطفاً برای جماعت فامیلامون اما و اگر نیارید، اونا کار خودشونو خوب بلدند!
مجری:
شنوندگان عزیز، من کاری به جماعت فامیلای پروفسور سیب ندارم، اما بازم خدمتتون عرض می کنم، استفاده از لامپ مهتابی توی خونه برای درمان زردی نوزادها یه باور غلطه! بابا نوزاد زردی گرفته به بیمارستان ببرید! والسلام، ختم کلام!
پروفسورسیب:
خب جمله ی آخریت یعنی چی؟
مجری:
یعنی این که وقت برنامه تموم شده و باید به شنوندگانمون بگیم: خداحافظ!
پروفسورسیب:
خب، میگیم، این که دعوا نداره! شنوندگان عزیز، خداحافظ! مواظب خودتونم باشید!
/ موزیک/

۲ ساعت پیش
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
متشکر از این بزرگواری تون!
اگه ایمیل بزنید بهم، منم ایمیل شمارو داشته باشم
۳۵ دقیقه پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

ما در خانمان سه فرزند هسیتم
یک مادر مهربان
و پدری دوست داشتنی
شاید معنای زندگی این نیز باشد...


93/2/27
Time 14:45
سهیلا اخوان
۲ ساعت پیش
ایشالا همیشه زندگیت همین جوری بامعنی باشه
:)
۲ ساعت پیش
سهیلای عزیز...مرسی.لطیف وزیبا!
۵۸ دقیقه پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
- نظاره گر عبور فصل ها؛ زمستان -

گورِ گراز، روبازست و از آفتابازی در عمقِ گور؛ برفابی
چو رویارویی دو روایتگرِ یک مرثیه، رو به رو بر لبِ رود
که انتظار مرگی دیگر؛
که انتظار مرگ دیگری؛
بی پرده بر آیینه ای خونی کشیده شود
عمق ببخشد و بازتر شود

آبی، بسته ست و راکد –
می تابد ته گورِ روباز، مهتاب

آبی، بسته ست و راکد –
نه چون دریای طوفانی، تهِ بی آبی های حدقه

حال ... دیدن ادامه » که تن، آبی- بسته ست، تو بگذار پس
آب شدنم، سوزِ روزی برهنه باشد
برهنه تر از صاعقه
که در قلب می گیرد و قندیل می بندد

کفن؛ یخنمای بی پیرایگیِ خواستن –
اما چیست عمقِ بخشیدن؟

خواندن یک مرثیه
از بی آبی های چشمان تو

آری...

نهم تیرماه 93 - از دفتر نظاره گر عبور فصل ها
۲ ساعت پیش
امیرحسین ضیایی ، آرش رضایی و سهیلا این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
توجه! توجه!

دوستان گرامی لطفا توجه بفرمایید!

به زودی تغییراتی در نحوه فروش و اعمال تخفیف بلیت ها خواهیم داشت.
ترجیحا خرید خود را به فردا موکول نمایید.
با سپاس
Rita.m این را خواند
سینا ییلاق بیگی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید