«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گقت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی محصولات و برنامه‌های جالب هر زمینه به هم‌دیگر و پیش نهادن دیدگاه و آثار خود برای دیگران. برای نوشتن و فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید

نگاشته‌های پررنگ

 

دلیلی نیست برگردی , تو به رفتن گرفتاری
دارم می بینم از چشمات چه فکرایی واسم داری

دلیلی نیست برگردی , من این اشکاتُ می شناسم
بیخود دل دل نکن , رد شو , آخه رُ بغضم حساسم

این عادت بود برایِ تو , منُ تا قله می بردی
می گفتم : « استرس داری ؟ » , تو ناخنهاتُ می خوردی

سقوطِ من برایِ تو یه جور حسِ غرور داره
غرورِ تو = سقوطِ من , .... چقدر این وضع اسف باره

با هر پلکت فرو ریختم , شکستن اتفاقی نیست
برایِ خوابمم حتی دیگه اینجا اتاقی نیست

تمومِ ... دیدن ادامه » لحظه هات پیشِ یه دیونه حروم می شد
تو عاقل بودی فهمیدی , یه جا باید تموم می شد
۴۶ دقیقه پیش
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
کیانا راد : خیلی زیاد مرسی که وقت میزارید و می خونید. همین خودش کلی ارزش داره. بازم مرسی.
۱۹ دقیقه پیش
شعراتون رو خیلی دوست دارم.آینده پراز موفقیتی رو براتون آرزو میکنم!
:)
۱۳ دقیقه پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گویی هزار سال است که هزار ساله ام
و انقدر پیر شده ام دور از دریا
در این شن زار گر گرفته
که باران را باد میدهم در هوای بی تو
که گویی باران را باد میدهم در هوای بی تو
که اغاز من
اغاز دوست دوست داشتن تو بود
که اغاز من برایش هیچ پایانی نبود
هیچ پایانی نخواهد بود
که...
هیچ پایانی نیست برای یک زنجره بی قرار
وقتی درختش شاخه شکسته در حصار چند ریشه در اتش میرقصد...
۱ ساعت پیش
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
آفریننننننننننننننننننننن
۴۹ دقیقه پیش
آفرین!
آرش رو ویبره ای؟؟؟
۱۹ دقیقه پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نخ تسبیح خیالهایم
بودی و
حال که نیستی
رویاهایم
سرگردان
قِل می خورند
زیر دست و پا
و گم می شوند
در تاریکیهای پنهان اتاق
...
مرجانه/ الان
۱ ساعت پیش
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
نخ تسبیح خیالهایم
زیبا
۱ ساعت پیش
چقدر حس الانتون قشنگه.
۱۸ دقیقه پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ایده کارگردانی این اثر ایده جالبی بود اما متاسفانه در عمل موفق اجرا نشده بود. گاهی پیش می آید که اجرای سرد و مکانیکی یک اثر ذهن بیننده را تا مدت ها درگیر می کند، اما گاهی هم اجرای مکانیکی هویت خاص خودش را پیدا نمی کند و خیلی زود تکراری و فراموش شدنی می شود. (به عنوان مثال چند سال پیش، اجرای مکبث رضا ثروتی هم کشدار، کند و مکانیکی بود، اما در نهایت اثر روح داشت، ولی کار اخیر جلال تهرانی تنها چند دقیقه زنده است، بعد به تدریج می میرد، و حواس تماشاگر دیگر به صحنه نیست)
"فاصله گذاری" alienation تنها در صورتی موفق است که با دور شدن تماشاگر از دنیای ساختگی اثر، میدان دید وسیعتری پیدا کند، نه وقتی که با دور شدن از اثر، کلا اثر را فراموش کند و شروع کند به چک کردن تلفن همراهش، یا گپ زدن با بغل دستی، یا چک کردن ساعت و بی قراری در صندلی اش، اتفاقی که در هنگام اجرای ... دیدن ادامه » دو دلقک و نصفی در سراسر سالن در حال افتادن بود (آن هم برای نمایشی که اصلا طولانی نبود).
متن نمایشنامه جای صیقل خوردن بسیار داشت ولی در همین وضعیت فعلی، شاید شیوه اجرای متفاوتی را می طلبید. همچنین به نظر می رسید بازیگران تا حدی در انجام خواسته کارگردان موفق بوده اند، و عدم موفقیتشان تا حد زیادی به کلیت شکل اجرا هم مربوط بود.
سپهر امیدوار این را خواند
رومینا خلج هدایتی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یه نمایش ایرانی راحت با فضای نوستالژیک من که دوست داشتم و دقیقا تو اون فضا قرار گرفتم یعنی حتی سرما رو هم حس میکردم بازی آقای رحمتی و خانم خالقی عالی بود
راستی به نظر من چقدر صدای خانم خالقی شبیه صدای خانم مژده شمسایی بود جای ایشون واقعا خالیه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بازی ها خوب بود ولی چیزی که من از نمایش دستگیرم شد و خوشم نیومد:
چرا باید از سه شیوه زندگی که مسابقه آشپزی گذاشتند ، بگیم دو تا (که حتی خیلی قشنگتر هم آماده شدن) به درد سطل آشغال میخورن و اون آخری میشه ترحلوا ......
پیدا کنید پرتقال فروش را ببینید چی می پسنده.....

به هیچ وجه دلنشینی و بی طرفی نمایش " عامدانه، عاشقانه، قاتلانه... " رو نداشت .
رومینا خلج هدایتی این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایشنامه "مردی برای تمام فصول" رابرت بالت، متنی است پر از حرف های قشنگ و خالی از کنش دراماتیک قوی. یعنی از نظر محتوا غنی و منتقدانه است، اما از نظر فرم (ساختار، پرداخت، ...) چنگی به دل نمی زند. به همین دلیل چنین نمایشنامه هایی سرد و بی حس هستند و بیشتر شبیه سخنرانی اند تا اثر نمایشی.
طبیعتا اجرای آقای فرمان آرا (که البته کارگردانی بسیار تواناست) از این اثر، تمام نقاط ضعف متن را در خود داشت. طراحی صحنه، نور و لباس جذاب و دلنشین بود، اما بازیگران در قالب کلیشه ای اجرا گیر افتاده بودند و مجال هنر نمایی نداشتند، و اجرا همانطور که انتظار میرفت کند، کشدار و بدون تنش نمایشی بود. ( هرچند چالش سیاسی و فلسفی متن را به خوبی منتقل کرده بود).
روی هم رفته، مردی برای تمام فصول نمایشنامه ایست که شاید برای خواندن خوشایند باشد، ولی رسیدن به اجرایی از آن که کنش ... دیدن ادامه » نمایشی مناسبی داشته باشد و تبدیل به اثری زنده و فراتر از یک بحث فلسفی-انتقادی صرف شود کاری است بسیار سخت، که اجرای فوق از عهده آن بر نیامده.
soheil این را خواند
نسترن ابراهیمی و مجتبی سلیمان زاده این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ممنون جناب اقای فرمان آرا عزیز
"دیکتاتور کوچولو در مملکتمون زیاد داریم":(
بسیار لذت بردم از فرمایشاتتون، برایتان سلامتی و سعادتمندی رو آرزومندم .

جناب اقای ایمانیان بابت تهیه ی این گفتگو از شما هم ممنونم.

شاد و خندان باشید
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید




از دوستان قدیم کسی هست؟
هر کی هم ک هست میاد گاهی یه پست میزاره و میره
هعی ....
یه قرار حدود ساعت 3 - 4 بزارید همه بیاید یه جا همو ببینیم :(
دلمان تنگ است ...

از: ...
رهام و عباس تقی خانی این را دوست دارند
من از بچه های قدیم نیستم اما عالی میشه قرار گذاشتن, ولی بازم حیف :(
۹ دقیقه پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شب یلدا با حافظ
حافظ را بارها و بار ا می خوانیم و از اشعار او لذت می بریم . هر بار خواندن اشعار حافظ ، به ما شور و شوقی دو چندان می دهد . در شب یلدا و کنار دوستان ، با خوردن آجیل ، هندوانه و انار حافظ خوانی رونق بیشتری دارد . دوستان ، به راستی رمز جاودانگی حافظ در چیست ؟ دیوان حافظ در هر خانه ای هست و مردم حرف دل شان را با او می زنند . شاید بتوان گفت علت آن است که : حافظ توانسته همه احساسات و عواطف بشری را در اشعار خود بیاورد : عشق و یگانگی ، صلح و دوستی ، رند و رندی ، یار و یاران و...
عشق در یک سوم اشعار حافظ جا دارد . یعنی حدود 150 مرتبه او از عشق سخن می گوید :
از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر
یادگاری که در این گنبد دوار بماند
در دوران حافظ هم مردم اشعار او را می خواندند .خودش می گوید :
صبحدم از عرش می آمد خروشی ، عقل می گفت :
قدیسان گویی شعر حافظ از بر می کنند
شب ... دیدن ادامه » یلدا با حافظ رنگ و بوی دیگری دارد...

۲ ساعت پیش
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سپاس ، گفتگوی خوبی بود:)
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ممنون بابت این گفتگو :)
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ثانیه به ثانیه این گفتگو برای من درس بود، ممنونم از هر دو عزیز.

شاد و خندان باشید
رومینا خلج هدایتی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دلم تنگ ست
تا بیایی
تمام شعرهایت را برایم بخوانی
و شب در میان
"آتش بازی"ات،
همه را بسوزانی
و من
باز تنها شنونده شعرهای نابت شوم

تو را گم کرده ام،
در میان این همه انسان،
چگونه دوباره تو را باز یابم؟
تو را که غرق در اندوه تنهاییت، خوشی ....

تو را در همه می جویم و نمی یابم.
آنچنان ... دیدن ادامه » که همگان تو را به یادم می آورند،
اما تو نمی شوند.
چه حال غریبی ست گم کردنت در میان انبوه آدم ها....


با این حال
باز، تو را در همه می جویم
و باز، نمی یابم....
۲ ساعت پیش
آرش رضایی ، roya imani و مرجانه این را امتیاز داده‌اند
تو را که غرق در اندوه تنهاییت، خوشی ....
۱ ساعت پیش
قشنگ بود.
آرش امروز آیتم ویبره س؟
۱۷ دقیقه پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سیامک قلی زاده این را دوست دارد
با سپاس از آقای کوهی گرامی برای یادآوری صدای زنده یاد " احمد کایا "
:)
۲ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ستاره ای که اسکندر وار..آتش کشید سرزمین قلبم را
و من به اندازه ی شکوهِ تختِ جمشید..سوختم

درود.شبی که کارو دیدم.پانته آ بهرام عزیز پشت سرم نشسته بود(گل هم که پشت و رو نداره :) )

((نمایش نامه ))و کارگردانی و بازی یکی از بازیگرها ایراداتی جزیی داشت که در ادامه عرض میکنم

اول از همه:عزیزانِ عواملِ کار وقتی کارو با 30 دقیقه تاخیر شروع میکنین ابتدایی ترین کار یه عذرخواهیه سادست.فکر کردین چون کار خوبه و استقبال شده از کار..بقیه بدهکارتونن؟
((این یک نوشته ی سلفی است))

دوستانی که منو میشناسن میدونن که هیچ وقت تا حالا پیشنهاد دیدن کاری رو به کسی ندادم.اصلا تا حالا کاری رو دوست نداشتم.ولی راجع به این کار دیدنش ((مستحبِ))
از سال 75 که اولین تئاترمو دیدم..بازی ستاره ی اسکندری ..ستاره وار بود و بهترین بازی تئاتری که تا حالا دیدم...با هر مدیومِ بازیگری که حساب کنی واقعا خوب بود
اگه به کار بخوام نمره بدم از 100 : 65 نمره رو به ستاره اسکندری میدم.35 نمره به بقیه
1.نمایش نامه.چیزی که به نظر من ایراد داشت اضافه های نمایش بود.به خصوص اوایل کار و به خصوص 30 دقیقه ی اول نمایش نامه.که به نظرم خیلی جاهاش اضافه بود.میگیم نویسنده میخواست ما باور کنیم شخصیت ها رو قبول.میخواست ما آشنا بشیم قبول.ولی 30 دقیقه ی اولیه اگه به 5 دقیقه تغییر پیدا میکرد به نظرم اتفاق خاصی نمیوفتاد.چرا که شخصیت ها در ظرق زمانیه 5 دقیقه ای تعریف میشدن و در ادامه شکل میگرفتن..ادامه ی دیدنِ نمایش هم جذاب تر میشد.اوایل کار.نمایش جوری پیش میره که تا حدودی قابل حدس زدن میشه
2.بازی باران کوثری(که این ایرادو بیشتر به کارگردان وارد میدونم) یا بهتر بگم نقشی که باید بازی کنه واسش تعریف نشده بود.مصداقی عرض میکنم.دیالوگ خانم کوثری:اه چرا این اشکها اَمونمو بریده!چرا پاک نمیشن..//حالا من هر چی نگاه کردم قطره ای اشک هم ندیدم.چه برسه به امون بریدن!(تازه بعدش اشکهای نداشتشو پاک کرد))بله گریه کردن سخته ولی نه واسه ی خانم کوثری با اون سابقه و با اون خانواده ی سینمایی.من اون حسرت صعود قله رو توی چشماش و بازیش وقتی نتونست قله رو فتح کنه ندیدم.اون شعف و شور بعد از سقوط 300 متری از قله و برآورده شدن آرزوش رو توی لحنو حسشو و چشماش ندیدم
3.کارگردانی.به ... دیدن ادامه » نظرم عقب و جلو اومدنِ باران کوثری خیلی جاها اضافه بود.کار بعضی جاها ول شده بود.مثلِ بازی نکردنِ بچه ها و شیطنتِ بچگیه بازیگر.اینو باید یه جوری توی تمام ابعادِ زمان نشون داد..یا بشقابی که بانو کوثری با خودش اورد.بازی از خانم کوثری به خوبی گرفته نشده بود

4.حاشیه ها.پانته آ بهرام واقعا نشون داد.یه بازیگر تئاترِ حرفه ای اگه واقعا حرفه ای باشه میتونه نخنده و میتونه بلند بلند با بغل دستیش حرف نزنه!لذت بردم از تئاتر دیدن پانته ا بهرام.چه سکوتی.
با اینکه کار دیر شده بود ولی انقدر لذت بخش بود واسم که با وجود تاخیر.و رسیدن من به خانه در ساعت 12/30 صبح!واسم ارزش داشته باشه..واقعا کاری بود که میشد راجع بهش حرف زد..
حرف که زیاد دارم واسه گفتن ولی نمیخوام بیشتر از این وقتتونو بگیرم.ببخشید که کمی زیاد شد!!!
بدرود..(ولی کاره خوبیه ببنید هاااااااااااااااا)-دختری که سمت چپم نشسته بود از بس غرقِ کار شده بود.وقتی چیزیو خانم کردا زمین انداخت از ترس تکون خورد و نزدیک بود بیوفته!!دختری هم که سمتِ راستم نشسته بود زار زار گریه میکرد!!
از همه مخصوصا ستاره اسکندری ممنونم..نشون داد چرا اسمش ستارست.شیطنتش!داد زدنش!حرکاتش..همه به جا..آفرین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
-تو داری خانواده رو ازهم میپاشی
کسی که خانواده رو از هم میپاشه ، سزاوار سخت ترین تنبیه هاست

-این نابودی خانواده نیست
این پذیرش واقعیت هاست ..
*
- چیزی که وجود داره اینکه ما داریم از واقعیت فرار میکنیم
- حتی اگه تو درست بگی واقعیت تو دشمن خانواده ست
- ولی ما با قبول واقعیت خانواده ی بدی نمیشیم

*
-پذیرش واقعیت مهمتر از نگه داشتن کانون گرم خانواده ست



- چیزی که وجود داره اینکه ما داریم از واقعیت فرار میکنیم
۷ ساعت پیش
چه خوب که کار رو دیدید .....
۲۴ دقیقه پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
-یک خانواده سر میز غذا تعریف میشه ...

-ما خانواده ی خوبی هستیم ..

*

-یک خانواده ی خوب نباید تا دیر وقت بیدار بمونه ..

در نمایش اجرا شده وزن بازیگران و طراحی صحنه به حدی زیاد بود که کارگردانی و نمایشنامه را تحت الشعاع قرار داده بود و عملا نمایش به صورت روایتی بدون منظور و بدون غور بر مباحث کتاب درآمده بود٬ مخاطب این نمایش را میتوان کودکان و اهالی رمانتیسیسم دانست
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید