«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای همه هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گقتگو درباره زمینه‌های مورد علاقه مشترک، خبررسانی رویدادها، محصولات و برنامه‌های جالب هر زمینه به همدیگر و پیش نهادن دیدگاه و آثار خود برای دیگران.
برای نوشتن روی تیوال و فعالیت در آن باید در آغاز به سیستم وارد شوید

نگاشته‌های پررنگ

تفد گروهى فیلم
نام فیلم : The hunt
سال ساخت : 2012
کارگردان : Thomas vinterberg
نویسندگان : Tobias Lindholm , Thomas vinterberg
بازیگران : mads mikkelsen , Annika wedderkopp, Thomas Bo Larsen , , ...

لطفاً در پایان نظراتتون از 5 ، امتیازى براى این فیلم در نظر بگیرین تا بتونیم در آخر یک جمع بندى کلى داشته باشیم .
فربد ، سید حامد حسینیان و برومند این را خواندند
همه تو نظرسنجى شرکت کرده بودن که ، پس چرا هیچکس نظرى نمى ذاره ؟ :((
۱۳ ساعت پیش
سلام. عجله نفرمایید. این را در نظر بگیرید که خیلی ها ممکنه فیلم را ندیده باشند هنوز. و یا بخواهند دوباره ببینند.
چند روز فرصت هست.
۱۰ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
** هدیه گروه این نمایش به کاربران تیوال **
در ادامه دعوت گروه محترم این نمایش از اعضای تیوال برای نقد و بررسی این اثر و برای تسهیل حضور علاقه مندان، بهای بلیت این نمایش برای روز یک شنبه 7 اردیبهشت ماه با 40% تخفیف و بهای 12.000 تومان ارایه می شود.

خریداران عزیز پیشین این روز نیز می توانند برای دریافت هزینه اضافی پرداخت شده خود با پشتیبانی تیوال به نشانی support@tiwall.com تماس بگیرند.
۲ روز پیش، چهارشنبه
خیلی خوبه که برای روزی که ما با بچه ها قرار گذاشتیم تخفیف دار شد کاش همیشه از این شانسا بیاریم:))
۲ روز پیش، چهارشنبه
اره دو روز بذارن خوب میشه خصوصا اگه چهارشنبه بذارن :(
۱۸ ساعت پیش
خانم جمالی شما خیلی لطف دارید.. :)
۱۶ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

 

* بهار سن سیز * با صدای " رشید بهبود اف "

http://s3.picofile.com/file/7680036983/Rashid_Behbudov_Bahar_Sensiz.mp3?mode=player



از: ***
جعفر ملکی و ساره این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مرد باید دو تا سوراخ دماغ داشته باشه که خب اینم داره!
جعفر ملکی و سارا صاد این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ملخکی که دوباره جست...
ح/ط

چهارشنبه ۳ اردیبهشت، سر کلاس، یکی از شیطان ترین دانش آموزهای طول تاریخ بشر(!) به شدت به نظرم ساکت و آرام می آمد.
تا جایی که چند بار با سئوال رفتم توی جلدش.
اما واکنش هایش به سئوالات من هم کاملا غیرمعمول بود و مشخصا از آن خنده های ریز ریز و اعصاب خرد کن خبری نبود...
کلاس هم که تمام شد میان همه ی دوستانش از کلاس خارج شد، اینبار بدون اینکه کسی را هل بدهد، یقه گیری راه بیندازد یا تلاش کند مخفیانه چیزی پشت سر من بگوید و دیگران را بخنداند.

به دفتر معلم ها که رفتم و سلام کردم و نشستم، گرم صحبت با یکی دیگر از آقایان معلمها نم نم متوجه
صدایی میشدم که از گفتگوی میان یکی از اولیای بچه ها و مدیر مدرسه به گوشم میرسید.
حواستم به حرف همکار معلمم کمتر شده بود و بیشتر دقت میکردم تا بفهمم مدیر دارد چه میگوید:
آقای عزیز! ما یک مدرسه غیرانتفاعی هستیم که اولیای بچه ها خیلی خیلی بیش از مدارس دولتی
و نیمه دولتی روی کیفیت کار ما حساس هستن... ما که نمیتونیم کیفیت آموزش و تربیت بچه های مردم
رو گره بزنیم به نیازهای خاص و شرایط ویژه ی یکی دوتا از اونا... بعلاوه اینهمه مدرسه...

و ... دیدن ادامه » پدر دانش آموز - که هرچند نمیدانستم کیست اما میدانستم قرار است چه اتفاقی برایش بیفتد -
هر دو پایش توی این کفش بود که این کار شما در این زمان فقط اوضاع بچه ی من را بدتر میکند و
بچه هرگز نخواهد فهمید که این تغییر ممکن است به نفع او و دوستانش باشد...

همکار معلمم که دیگر مشخصا فهمیده بود من حواسم جای دیگریست مشغول چای خوردن و روزنامه
خواندنش شده بود و من به عنوان مستمع آزاد(!) همچنان غرق آن گفتگو بودم... ناگهان آقای مدیر
مرا به شهادت فراخواند!... کمی دست و پایم را گم کرده بودم البته خودم را سریع جمع و جور کردم و
به پدر دانش آموز سلام دادم. به آقای مدیر گفتم در مورد کدام دانش آموز میپرسید؟ اشکالی نداره بدونم؟
...
..
.
عصر چهارشنبه زنگ دوم ما یعنی کارگاه مان بود. بچه ها همه ی شلوغ های رایج شان را میکردند و طبق معمول همینکه متوجه میشدند من چندان کاری باهاشان ندارم و حواسم جمع چیز دیگریست، شلوغ های غیررایج شان هم آغازیدن میگرفت... تقریبا کارگاه را گذاشته بودند روی سرشان. همه الا ما دو نفر... من و دانش آموز شرور و بسیار شیطانی که تا چند ساعت دیگر نه من او را میدیدم نه دوستانش... و احتمالا با گذشت چند روز، نه او از ما یادی میکرد، نه ما از او...

در افکار خودم بودم که ناظم خوش قد و قامت مدرسه آمد پشت در کارگاه و من با دیدنش به سمت در رفتم... سلام و علیکی کردیم و با خنده دعایم کرد که از دست شیطنت های اینها جان سالم به در ببرم... البته خبر نداشت که من خبر اخراج دانش آموز را میدانم و بی مقدمه گفت فلانی میبینی عجب روزگاری شده... بچه ی طرف مدرسه رو گذاشته روی سرش، اکثر دبیرا ازش ناراضی هستن، اونوقت امروز پدرش رو خواستن تا جوابش کنن، پدر مربوطه بعد از اینکه ظاهرا نتونسته مدیر رو قانع کنه که اخراج انجام نشه، با چند تا تلفن یه لشکر آدم رو بسیج کرده و اونقدر از جاهای مختلف به مدیر زنگ زدن که نهایتا قرار شده یه تعهد جدی بگیرن و اخراج انجام نشه...

خودم را متعجب و بی خبر نشان دادم و بعد از چند دقیقه اجازه خواستم که به کلاس برگردم...

نمیدانم چرا اینقدر برای ساکت کردن کلاس، منظم کردن همه چیز، درس دادن و نظارت بر کارهای بچه ها انگیزه پیدا کرده بودم. حالا دوباره همه انگیزه داشتند و معمولی بودند الا یک نفر...

یک تمرین انفرادی دادم و تک تک میرفتم بالای سر بچه ها...
به بالای سر دانش آموز شیطانی که از اخراج نجات یافته بود اما هنوز از نجات خود خبر نداشت که رسیدم،
دستم را روی شانه اش گذاشتم و خم شدم و آرام در گوشش گفتم: احسان! اینبار منتفی شد، اما خواهش میکنم آدم شو!

برق شادی چشمانش کارگاه را روشن کرد، هرچند کسی جز من آن برق را ندید...

دستم را از شانه اش برداشتم و خیلی عادی رفتم سراغ نفر بعدی...
خدا میداند به نفر سوم بعد از احسان نرسیده بودم، چنان بر سر هویه و سیم لحیم با بغل دستی اش درگیر شد که نزدیک بود همدیگر را بسوزانند!

۳/اردیبهشت/۹۳
۴ ساعت پیش
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شکستِ بزرگ، در هر موردی، انسان بودن است
نگاهی به فیلمِ «در خانه»
کارگردان: فرانسوا اوزون
امتیاز: ۸ از ۱۰
هشدار: این متن اسپویلر است

از فرانسوا اوزن، فیلم‌های متعددی‌ دیده‌ام. اولینِ آن‌ها «هشت زن» بود که آن تصویرِ رنگارنگِ نابش از گناهِ زنانه، تا مدت‌ها مرا به خویش درگیر است. پس از آن، «دو در پنج»، «استخرِ شنا»، «زمانی برای ترک کردن»، «فرشته» و «زیبا و جوان» را دیدم و هیچ کدام، مرا مسحورِ خویش ننمود. تا روزی چون امروز که «در خانه»، ماقبلِ آخرین اثرِ اوزون را به تماشا نشستم و محوِ پرداختِ هوشمندانه‌‌ی اثر شدم.

داستانِ فیلم، داستانِ یک نوجوانِ ۱۶ ساله به نامِ کلود است که سعی دارد به خانه‌ی یک خانواده‌ی شاید خوشبخت به نامِ رافاها نفوذ کند و دلِ اعضای این خانواده را به دست بیاورد؛ در این میان، داستانِ این نفوذ را هر هفته به عنوانِ انشا برای معلمِ ادبیاتش(با نامِ ژرمین) می‌نویسد و بدین ترتیب، ژرمین و همسرش هم درگیرِ این داستان می‌شوند.


اوزون را با سه چیز می‌شناسیم: جنایت، احساسات و بدبینی. در ادامه این فیلم را ذیلِ این سه محور بررسی خواهم کرد و نشان خواهم داد که چگونه اوزون این سه امرِ مقدس را چنان با هم پیوند می‌زند که گویی از ابتدا یگانه‌ای بیش نبوده‌اند و آن یگانه هم نمی‌تواند چیزی جز انسان خوانده شود.

۱- جنایت: ادبیات، تعلیق، شخصیت پردازی و فیلم‌نامه
اول: اوزون ادبیات را می‌پرستد.
دوم: ... دیدن ادامه » ادبیاتِ جنایی، به خصوص با توجه به فیلمِ «استخرِ شنا» جایگاهِ ویژه‌ای برای اوزون دارد.
سوم: این فیلم، روایتِ به یک رمانِ جنایی/عاشقانه است (در تقابل با علاقه‌های پیشینی معلم به ادبیاتِ کلاسیک).
چهارم: هنر در ادبیاتِ جنایی‌، «تعلیقِ شرایطِ انسانی» است.
پنجم: تعلیقِ فیلم، هوش‌مندانه و به جا، مخاطب را تا پایان درگیر و دارِ اندیشه‌ی نسبتن مریضِ کلود گارسیا و رفتارهای وی نگاه می‌دارد.
ششم: تعلیق، مبتنی بر فیلم‌نامه و شخصیت‌پردازی درست است.
هفتم: شخصیت‌پردازی‌ها، به خصوص شخصیت‌های کلود و ژرمین، عالی هستند.
هشتم: به جهتِ آن‌که داستانِ کلود هیچ‌وقت کامل نشده است، شخصیت‌های داستانِ او (خانواده‌ی رافا) هماره در حالِ تبدل و تحول هستند (یک پوینت مثبت برای تعلیق و نفی رئالیسم از فیلم).
نهم: فیلم‌نامه اجازه‌ می‌دهد که شخصیت‌ها نفس بکشند و رشد داشته باشند.
دهم: پایانِ فیلم (با آن روبرو کردنِ ادبیات و هنرِ مدرن - کلود و ژرمین در مقابلِ یک خانه‌ی کاملن تجسمی مدرن) عالی است.

۲- احساسات: ادبیات، عشق، بازی‌ها و موسیقی
اول: اوزون عاشقِ ادبیات است.
دوم: بهترین‌ حال‌ها و حس‌ها در ادبیات آفریده می‌شود.
سوم: این فیلم، داستانِ رشدِ ادبی نوجوانی است که می‌خواهد یک قصه را پرداختِ درستِ عاطفی کند.
چهارم: احساسات(در مقابلِ عقلانیت)، بنیانِ اوزون برای واکاوی شخصیت‌هاست.
پنجم: اوزون سعی می‌نماید که از «موقعیت‌ها» احساسات را بیرون بکشد و نه از «بازی‌ها».
ششم: موقعیت‌ها به گونه‌ای شکل می‌گیرند که تمامِ حس‌ها (تحقیر، عشق، ترحم، خشم، نفرت و …) همگی در تمامِ شخصیت‌ها بروز پیدا کنند.
هفتم: مهم‌ترین حس، عشق است (و در تقابل با آن نفرت).
هشتم: عشق در این فیلم خودش بنیان تعلیق است.
نهم: نفرت(چیزی که گویی نیست اما حضورِ چیره‌ای دارد) عاملِ پیش‌برنده‌ی داستان و شخصیتِ کلود است.
دهم: بروزِ عشق (و دیگر احساسات) در موقعیت‌ها، به واسطه‌ی بازی‌های سرد محقق می‌گردد.
یازدهم: بازی‌ها کاملن قابلِ قبول هستند و به مانندِ استخرِ شنا یا زیبا و جوان (و بر خلافِ هشت زن)، بازیگر‌ها اکت‌های اگزجره‌ی بی‌معنا ندارند و نقشِ‌ خود در فضای کلی فیلم را عالی بازی می‌کنند.
دوازدهم: موسیقی کاملن در خدمتِ عشق (به مثابه‌ی بنیانِ تعلیق) است.

۳- بدبینی: ادبیات، جامعه، دکوپاژ و کارگردانی
اول: اوزن عاشقِ ادبیات است.
دوم: اولین ارجاعِ‌ اوزون به ادبیات در این فیلم، ارجاع به شوپنهاور است.
سوم: آخرین ارجاعِ اوزون به ادبیات در این فیلم، ارجاع به «سفر به انتهای شب» اثرِ لویی فردینان سلین است.
چهارم: شوپنهاور که وضعش مشخص است اما سلین در این کتاب، داستانِ آدمِ اجتماعی‌ای را طرح می‌کند که بی‌نهایت تنهاست: همه‌ی روابطِ اجتماعی مسخره هستند، همه‌ی انسان ها شر هستند و همه‌چیز گویی در حالِ نابودی است.
پنجم: ته‌مایه‌ی فیلم‌ِ اوزون همین بدبینی سلین به جامعه و اشخاص است (قهرمانِ او، یعنی معلم در این فیلم کاملن نابود می‌شود و در عینِ حال، در پایانِ فیلم گویی کاملن همه چیز را فراموش کرده است و کلود به مثابه‌ی آنارشیستِ ادیب، هماره در حالِ سرایشِ «از هم پاشیدن» است).
ششم: فیلم از ابتدا تا انتها در حالِ نشان دادنِ جامعه به مثابه‌ی هیولاست (از مدرسه‌ی یونیفورم پوش بگیرید تا مردِ غرق شده در کار، تا هنرِ مدرنِ پور‌ن‌زده‌ی همسرِ معلم، تا چینِ هیولا و در نهایت تا خانه‌ای که حتی اگر قتلی هم در آن صورت بگیرد، هیچ‌کس کک‌اش هم نمی‌گزد)
هفتم: هیولای جامعه به خوبی در تیتراژِ ابتدایی فیلم نمایان است: جایی که نوجوانان واردِ مدرسه می‌شوند و چنان غرق در یگانگی می‌شوند که تکثر معنای خودش را می‌بازد و فقط یونیفورم معنا پیدا می‌کند.
هشتم: فضاسازی‌ها و دکوپاژها بیش از اندازه به دور از جامعه هستند و کادرهای فیلم‌برداری هم اکثرن کلوزآپ هستند.
نهم: تعارض میانِ دکوپاژِ داخلی و خصوصی فیلم با ارجاعِ اجتماعی و کلانِ آن، یکی از دلچسب‌ترین مواجهه‌ها با فیلم است.
دهم: مهم‌ترین کنشِ کارگردان در این فیلم، بسطِ درستِ داستانِ کلود و معلمش به مثابه‌ی یک تزِ کلی است.

——
نتیجه‌گیری:
سوال این‌جاست: انسان چیست؟ برای اوزون، و با توجه به این فیلم و دیگر فیلم‌هایش، تعریفِ انسان «تعلیقِ احساساتِ شرورانه» است. اوزون سه مرحله در اثرش پی‌می‌افکند: مرحله‌ی اول، مرحله‌ی تعریف‌ کردنِ داستان و شخصیت‌هاست. آدم‌های فیلمِ او، حتی آن خانواده‌ی به ظاهر خوش‌بخت، همه، در تعلیقی نافرجام قراردارند که بی‌گمان چیزی جز تراژدی نیست و این تراژدی «ادامه‌دارد». مرحله‌ی دوم، گذر از داستان به احساسات است. احساساتی که می‌آیند و می‌روند و شاید «عشق»، در این میان، راهِ حلی باشد. مرحله‌ی سوم هم پاسخ به مرحله‌ی دوم است: همه چیز شر است و راهی برای خلاصی نیست.
اوزون، پیوسته دو راهی «خیر و شر» را به ما نشان می‌دهد(تعلیق) و بی‌امان فریاد می‌زند که با عقلانیتِ پوچ، نمی‌توان از این دو راهی گذشت که ذاتِ انسان، یکسره بر سریرِ حس‌ها شکل گرفته است (احساسات). در نهایت، این حس‌ها، نه آن شکلِ ادبیاتی فلوبری، بلکه نهایتِ پوچی سلینی را بازمی‌نمایند و انسان، با هر انتخابش، منزلی جز شرارت را برنخواهد گزید. داستانِ انسانیت، یک داستانِ جنایی از تعلیق‌هایی است که پی‌درپی پیش می‌آید و امید بر این است که «شاید همه چیز خوب شود»؛ لکن، بشر از آن رو که حس دارد، از آن رو که سکس می‌خواهد، از آن رو که عشق می‌خواهد،از آن رو که نفرت می‌خواهد و دیگر چیزها، همیشه در دامانِ بدی آرمیده است. الحق که داستانِ انسانیت، داستانِ جنایت است و اسطوره‌ی آدم و حوا، بی‌گمان، بهترین نمودِ آن؛ که فیلمِ اوزون، تنها بازخوانشی سینمایی، پیچیده و پخته‌تر از آن اسطوره‌ی کهن می‌نماید.
و تنها یک نکته از سلین بازمی‌ماند: انسان‌بودن، همان فراموشی است: « مخصوصا فراموشیِ چیزی که آدم را از بین برده و فرصت نداده که بداند آدمیزاد تا چه حد پست است»


*تیتر از یکی از جملاتِ «سفر به انتهای شبِ» سلین انتخاب شده است.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گیج شدم
یا انتظاراتم از یه نمایش خوب رفته بالا یا قدرت تشخیص یه نمایش خوبو ندارم
آخه این چی بود؟
مثلا این پسره رستمی داشت تئاتر بازی میکرد؟
یا ادا در می آورد؟
عذاب کشیدم ومتاسفانه از اونجایی که راه پله نیمکت شده بود نتونستم برم وعذابم صدچندان شد
جالب اینجاست تو همین صفحه دوست عزیزی گفتن تا فردای نمایش به اون فکر میکردن و همچنان لذت میبردن
!!!!!!!
جعفر ملکی و حمید عظیمی این را خواندند
سیامک قلی زاده این را دوست دارد
من این نمایش رو ندیدم ولی خب دوست عزیز سلایق متفاوت هست!
۵ ساعت پیش
منم امروز دیدم یعنی دیروز و حسی مشابه شما داشتم
نفر جلوییم یه نمایشنامه دهشت که دوست داشتم ازش قرض
بگیرم و بخونم و منم با اینکه رو زمین بودم نتونستم راهی واسه رفتن پیدا کنم.
۵ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حیف این نمایش خوب که به خاطر زمان نامناسبش خیلی ها نمیوتنن ببینن برعکس نمایش های ضعیفی که به خاطر زمان بهتر تماشاچی بیشتری دارن و تازه به خودشونم افتخاار میکن که پرتماشاچین... کاش کی اگه بشه بعدن باز یه جایی تو یه زمان بهتر اجرا بشه که بقیه دوستان هم بتونن ببینن و البته خودم یه بار دیگه بتونم ببینم..:)
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یادداشت حسین تفنگدار نویسنده الماس و شهر تارا: ...در نهایت آنچه که بر کاغذ آمد روایتی شد از عشق، عشقی سرگردان میان واقعیت و رؤیا، عشقی که از خواب می آید و به دریا فرو می شود. «الماس» که جوانکی است خام و ساده دل، در رؤیایی میان نوم و یقظه دخترکی را می بیند «تارا» نام. «تارا» طره ای رت می کند و چون طراری دل «الماس» را می رباید و می رود. تارا چون آفتاب پسین، پس کَلوت کویر دل عاشقِ سرگشته گم می شود و الماس، پریشان و گیج، شهر به شهر و کو به کو، دربدر یافتن او.

http://theaternews.ir/detail/3229
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
متاسفانه دیروز باخبر شدم سرکار خانم «شیما ملکیان»، بازیگر تئاتر «مم و زین»، پدر عزیزشان را از دست داده اند. ایشان با وجود چنین اندوه عظیمی باز هم روی صحنه رفته و بازی کرده اند که نشان دهنده ی روحیه ی حرفه ای و مسئولیت پذیر این هنرمند عزیز است. واجب می دانم از جانب خودم و همکارانم در تئاتر «الماس و شهر تارا» این مصیبت و غم بزرگ را به ایشان تسلیت بگویم
حمید عظیمی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این اجرا رو دیروز تو همین سالن دیدم.به نظرم کار از هر نظر خوب و دوست داشتنی بود.هم ازلحاظ فاکتورهای هنر نمایش و هم از لحاظ محتوا که در وضعیت حال حاضر تئاتر کشورمون که کمدی فاخر در حال زواله این امر خیلی مهمه. همچنین جو کاملا خودمونی و دوستانه ای حاکم بود که برای من لذت بخش بود.بازی امیر کربلایی و فاطمه امینی هم خیلی خوب بود.به طوری که میتونم به جرات بگم طراز اول بود.
در کل دیدن این نمایش رو بتون پیشنهاد میکنم.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
داشت توی فیلمایی که فروشنده بهش داده بود تا نگاه کنه سیر میکرد که یهو " آگوست در بخش اوسیج - Agust: Osage County " رو آورد بیرونو پرسید که این قشنگه؟ منم که همیشه از خدامه تو اون موقعیتا با یکی حرف بزنم پریدم وسط حرف اونو فروشنده و گفتم که آره باید قشنگ باشه، من که امروز میبرمش نگاش کنم. اونم تنها دی وی دی از اون فیلم رو به همراه چند تا فیلم دیگه خریدو رفت.
- دیگه از آگوست ندارین؟
- نه متاسفانه!
- وات د ف*#ک! میشه الان واسم بزنین؟
- آره ولی باید صبر کنی
آخ که من عاشق صبر کردن تو مغازه ی فیلم فروشیم! مردم میان فیلم بخرنو منم هی بهشون اطلاعات میدمو همزمان سعی میکنم فروشنده هم ازم دلخور نشه و فک نکنه دارم کاسبیشو کساد میکنم! آخه فیلمای "سطحی و سخیف" هم بین فیلمای "هنری" زیاده! به هر حال منم روش خودمو دارم!
...
متاسفانه فیلم رایت میشه و منم میزنم بیرونو میرم خونه ی خاله ام و پسرخالم فیلمو برمیداره! فیلمی که من هنوز ندیدمش!
...
امشب فیلمو دیدم! اونم با یه زیرنویس فوق العاده عالی از تیم ترجمه ی فری آفلاین(پدرام ب. و سعیده). یوهو! هورا! هیپیپ هورا!!! عجب فیلمی بود. دلم واسه خانم هدایتی سوخت. تو اون پست رای گیری هی داد زدن فریاد زدن که به این فیلم رای بدین ولی کسی تحویلشون نگرفت! تازه یه آقایی گفتن که به نظر منتقدان فرامرزی و بین المللی فیلمنامه ی خوبی نداره! والا ما که دیدیمو دست فیلمنامه نویسشم از این ور آب-جایی که مردم فوج فوج از دریافت یارانه انصراف دادن- میبوسیم!
در آخر جا داره از خانم هدایتی بابت اینکه منو واداشتن تا این فیلم رو تهیه و نگاه کنم شدیدا قدردانی کنم! خانم هدایتی بعد از دیدن سکانس ناهار بعد از مراسم تدفین خیلی دعاتون کردم! البته یه چندوقتیه اینترنت الهیم مرتب دیسکانکت میشه!

تریلر رسمی شماره 1 فیلم:
https://www.youtube.com/watch?v=9Hd_uO72h1s

تریلر ... دیدن ادامه » رسمی شماره 2 فیلم:
http://www.imdb.com/video/imdb/vi2288757017
۷ ساعت پیش
شاهین باقری و کیمیا TAV این را پاسخ داده‌اند
کیمیا بانو آسمان رو دیدین؟ ترانه علیدوستی حرف نداره
۷ ساعت پیش
این فیلم عالی بود
بعد از her بهترین فیلمی بود که توی این چند وقت دیدم.
۶ ساعت پیش
نه نه نه بازی و بازیگری منظورم نیست! همون به قول شما روان پریش بودنش منظورمه
۶ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام بر دوستان تیوالی

یک تک بلیط اضافی دارم برای روز دو شنبه 15 اردیبهشت ساعت 8
یکی از دوستان قرار بود بیاد کنسل کرد
ردیف 5 صندلی 20
اگر کسی خواست تماس بگیره تقدیم کنم.

09199704175
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اجرای روز 5شنبه 4 اردیبهشت تقدیم شد به روح ماه گل مهر بازیگر جوان تئاتر که شامگاه شب گذشته به رحمت ایزدی پیوست ..............

روحش شاد و یادش گرامی
شادی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستان عزیز منتظر دیدار شما هستیم (:

اطلاعیه : با خرید از سایت تیوال از تخفیف های زیر می توانید بهره ببرید
از ۱شنبه تا ۴شنبه با ۵۰٪ تخفیف و بهای ۵.۰۰۰ تومان
برای روز‌های ۵شنبه و جمعه با ۳۰٪ تخفیف و بهای ۷.۰۰۰ تومان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش "الماس و شهر تارا" میزبان تیم فوتبال هنرمندان شد
نمایش موزیکال "الماس و شهر تارا" شب چهارشنبه میزبان جمعی از هنرمندان و
اعضا تیم فوتبال هنرمندان شد.
این نمایش عاشقانه که تکنیک های مختلف نمایش ایرانی را در هفت صحنه به
نمایش در آورده ، روز گذشته میزبان هنرمندانی همچون خشایار راد، مرتضی
کاظمی ، فرشید فهیم ، محمد مقدم ، حمید ثنایی و ... از تیم فوتبال
هنرمندان شد.
الماس و شهر تارا نوشته حسین تفنگدار است و با کارگردانی و بازی میثم
یوسفی در تماشاخانه سنگلج روی صحنه است. در این نمایش بازیگرانی همچون
میترا شجاعی ، میثم یوسفی ، مهدی زمین پرداز، محمد رضا مالکی ، قاسم طاهر
احمدی، نسیم تاجی ، نادر حسن دوست و محمود راسخ فر به ایفای نقش های
متفاوت این نمایش می پردازند.
از جمله ویژگی های این نمایش نقش آفرینی بازیگران در چندین نقش متفاوت و
جذاب است که هر بیننده ای را شگفت زده می کند.
موسیقی الماس و شهر تارا را یاسر بیات ساخته و همراه با گروه نوازندگان
به ... دیدن ادامه » صورت زنده به اجرای آن می پردازد. سینا ییلاق بیگی طراحی صحنه و الهام
شعبانی طراحی لباس این نمایش را بر عهده دارند. طراحی حرکت این نمایش را
نیز محسن گودرزی انجام داده است.
نمایش الماس و شهر تارا همه روزه غیر از شنبه ها در ساعت 18.30 تماشاخانه
سنگلج روی صحنه می رود و علاقه مندان می توانند از طریق شماره تلفن های
0938729943 و 09190301522 و یا با مراجعه به سایت www.tiwall.com نسبت
به رزرو و پیشخرید بلیط اقدام کنند.
Marillion این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
موضوع؟
ژانر؟
تم؟
niloofar.Lotus این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
«ای وای!»

گفتم بیا و اینجا، از من تو دلبری کن
کاری برای حالم، همپایه ی پَری کن

ناگه ز جا پریدی، گفتی به حال عشوه:
ای وای حجاب ندارم، چشمتو اونوری کن!

(همین الان :)) )
۷ ساعت پیش
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آسمان خاکستری را "برادر" صدا می زنم
ریشه ای که در پاییز این زمین سبز شد
در بهارش محکوم به نیستی بود

آری برادر
از یاد برده بودم
حرکت برخلاف نگاه عابران این دنیا
تاوان سختی از وجودم خواهد گرفت ...

از: خود
ساره این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کاش آنتراکت داشت..........
تو دست خواهی زد به هر کاری غضنفر

شاید دل من را به دست اری غضنفر

یک گوشه ده در اتاقی تنگ و تاریک

با یاد من تا صبح بیداری غضنفر

مال تو باشم?... ارزوی تو همین است?!

چه ارزوی کوچکی داری غضنفر!!

به مادرت این را بگو تا کی قرار است

هی دست روی دست بگذاری غضنفر?

در ... دیدن ادامه » کوچه فریاد تو می پیچد که داری

یک مشت نان خشک در گاری غضنفر


نه خانه, نه ماشین,برای زندگیمان

کافیست اینکه دوستم داری غضنفر


من با توام فردا که فقر از تو بسازد

یک مرد بی اعصاب سیگاری غضنفر

حتی اگر شب ها بدون نان بخوابم,,,

حتی اگر من را بیازاری غضنفر,,,

من شوهرم یک مرد شیک با کلاس است

یک روز می فهمی سر کاری غضنفر!

:-):-):-):-)


نجمه زارع








یادداشتی بر نمایش« تانگوی تخم مرغ داغ » نوشته « اکبر رادی » و کارگردانی« هادی مرزبان »

لینک مطلب : http://www.namayesh24.com/tango/
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
۸ ساعت پیش
hv-user این را پاسخ داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از دکور و طراحی صحنه فوق العاده که بگذریم به یک داستان به شدت کلیشه ای می رسیم که از تمام شبکه های تلویزیونی به نحوی دیدیم.....دختری با محدودیت ها و عقده های ناشی از خانواده متحجر و سنتی...یک پسر خلف و یک پسر ناخلف که با هم درگیرن و پدری متدین و خشک مذهب که چون به خلوت می رود آن کار دیگر می کند.
و در انتها مثلن موفقیت فرزندان و البته مهمتر پیروزی ایمان بر نفس که بنظرم بدترین پرده نمایش بود مخصوصن صحنه ی شلاق زدن به زن با کمربند واقعن غیرقابل تحمل بود.
جعفر ملکی ، شاهین نصیری ، علی سیمایی ، فرزان قاطع و سارا صاد این را خواندند
نوید اشرفی این را دوست دارد
منم تم کلی داستان خیلی دوس نداشتم ، شخصیت ها اکثرا تکراری بودن و مثلشون قبلا دیده بودیم
شخصیت پردازی های افراد هم کمی مشکل داشت تغییرات آنی و ی کم غیر قابل باور
داستان کار میتونست پرداخت خیلی بهتر و روایت مناسبتری داشته باشه
ولی خب طراحی صحنه ، دکور ... دیدن ادامه » ، نور و مخصوصا بازی های کار خیلی خوب بود ...
۲۵ دقیقه پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مده آ کیست؟

مادری بیرحم؟ روانپریش؟ احمق؟ مادری که شیطان روحش را تسخیر کرده؟

یا زنیست با نهاد و احساسات فوق العاده ی زنانه؟

یا زنیست با خشمی لجام گسیخته؟

یا کینه توزیست انتقام جو؟

یا زنیست جنگجو، مبارز و انقلابی؟

یا قدیسه ای است ایثارگر که پاره های تن و عزیزترین هایش را فدای حق و حقیقت میکند همچون امام حسین علیه السلام در کربلا؟!!!

مده آ کیست؟ یک مایه ی ننگ؟ زنی بی آبرو، پست، بی ظرفیت، خبیث، کافر و بی تقوا؟ یا بانویی سربلند، شریف، آزاده و پر افتخار، نجیب و پاک و اسطوره ی صبر و ایمان؟ و...
...
...
...
و ... دیدن ادامه » یا شاید هم نه این و نه آن!

در ابتدای نمایش در حالی که شاهد پخش ویدئویی هستیم متنی خوانده میشود که به درستی تماشاچی را وارد فضای نمایش میکند. این آغاز را خیلی پسندیدم خصوصا اینکه پیام نمایش در پایان این متن گنجانده شده است اما زیباییش در این است که بعد از تماشای نمایش به اهمیت و عمق معنای جمله ی انتهایی متن آغاز نمایش پی میبرید.

اگر دوستدار تئاتر به معنای حقیقی آن هستید حتما از تماشای این نمایش لذت خواهید برد البته با در نظر گرفتن امکانات محدودی که این گروه نمایشی در اختیار داشته اند و بازیگرانی که تازه در ابتدای راهشان هستند اما با کارگردانی استادانه ی سهراب سلیمی نمایشی فراتر از انتظار ارائه میدهند.

از همگی عوامل نمایش بسیار سپاسگزارم به خصوص از استاد سهراب سلیمی که خوشحالم با حضورشان بین تماشاگران این فرصت ایجاد شد تا در پایان نمایش از نزدیک بهشان خدا قوت بگویم.

پ. ن. من بلیط این نمایش را 10000 تومان گرفتم و به احتمال زیاد اگر قیمت بلیط 20000 تومان بود از تماشای نمایش محروم میشدم. اما الآن که نمایش را دیده ام حاضرم 10000 تومانی که تخفیف تیوال گرفتم را هم بپردازم و اگر فرصت کنم دوباره نمایش را ببینم حتما این کار را خواهم کرد و بلیط 20000 تومانی برایش میخرم چون میدانم این پول را برای یک تئاتر شریف هزینه میکنم.
امیرحسین ضیایی و علی سیمایی این را خواندند
محیا پارسائی ، سعید حشمتی ، pardis1 ، مینا کیان و Marillion این را دوست دارند
من هم روزی که دوستان منتقد و عکاسها آمده بودند رفتم و قیمتها تغییر نکرده بود .. اما باز هم دوست دارم نمایش را ببینم :)
۸ ساعت پیش
حتما قسمت میشه و نمایش را مجدد به اتفاق میبینیم :)
۸ ساعت پیش
از طرف خودم و گروه از شماتشکر میکنم
۷ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام دوستان.
من خیلی اهل کارهای کمدی نیستم ولی خانواده گفتن که بلیت یه تئاتر کمدی بگیرم که بریم.
میخوام بدونم این کار اصولا کمدیه یا نه؟ و برای چه رنج سنی مناسب هست؟
ممنون
پویان درزی این را دوست دارد
در اکثر زمان نمایش فضا کمدی و خنده آوره ولی پایان تلخی داره رنج سنی مناسب هم به نظرم بالای 12 سال هست
۸ ساعت پیش
بستگی به جمع خانواده داره!
و حتی ملاکهای خنده برای خانواده!
من دو سه بار فقط خندیدم...
نه کمدی نیست ، بیشتر میشه گفت موزیکاله....
۸ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چرا وقتی بلیت را خریدیم sms و email تایید خرید نمیاد؟؟؟یعنی خرید انجام نشده؟؟
سعید حشمتی این را دوست دارد
همیاری عزیز پاسخگو شما هستش
۷ ساعت پیش
برید توی قسمت پیگیری خرید....
۷ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کسی هست که شاخه هارا می چیند
و میوه هارا
معلق میگذارد.
در خواب هایم او را می بینم
همچنین
فریاد درخت را
که میوه هایش را می بیند،اما نمی تواند لمس شان کند


ع.ح.ق
۸ ساعت پیش
تضادت شاهکاره عباس جان
و احساس خوب من نسبت به این شعرت قابل توصیف نیست اصلا
اگر یک خواب اینطوری میدیدم شبانه روز را میخوابیدم!
۴ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سخته وقتی مثل من فنی نیستی ، بخوای از موارد دیداری خودت که بخش عمده اش وابسته به تخصص دوستان بالای صحنه هست ، بگی.
من در جایگاه یکی از بینندگان تئاتر میگم ، فکر کنید رهگذر ....
واقعا متنها و اشعار و جملات ریتمیک حفظش سخت است و بیانش تمرین بسیار میطلبه که واقعا دوستان خسته نباشند از پسش بر اومده بودند و دست مریزاد.
البته متاسفانه من نیمی از اشعار و حرفها را برای شنیدنش بخاطر کمبود هایی که عرض میکنم، مجبور بودم لب خوانی کنم یا دقت بیش از حد که خسته کننده میشد ، داشته باشم.

صدای سازها به صدای دوستان غالب بود.
یا قدرت صداها پایین بود(اشخاص) ، یا فضا برای انعکاس صداها خوب نبود ، یا اینکه آمادگی برای بیان کلمات با توناژ بالا توی همه یکسان نبود.
صدای رسای ِ "وزیر بکر" از همه بهتر بود.

نمیدانم باید محدوده ء سنی بگذارم برای تئاتر و یا فقط به عنوان یک اجرا نگاه کنم!
دیدن خودکشی چنان جالب نیست برای کودکانی که تا چند دقیقه قبل میخندیدن!
داستان رمئو و ژولیت هم محدوده سنی دارد ، چه برسد به عریانی خودکشی بخاطر فراق....
با توجه به تعداد کودکان عرض کردم ، مثلا
خنده های خالص و شیرین ِ ، کودکان در سالن گاهی چنان عطری توی فضا پخش میکرد ، که دوست داشتی بیشتر این خنده ها را بشنوی تا صدای خنده یک شخص با سن بالا.

با ... دیدن ادامه » اینکه قبل از اجرا و بعد از اجرا با کلماتی چنان محبت آمیز!!!! سامان کرمی(بنگین) را ذوستان خطاب میکردند ، اما من از اجراش در تئاتر "من چه جوری ممکنه یه پرنده باشم؟" هر چند کوتاه راضی بودم و هم در این اجرا...
هنوز دیالوگش در آن تئاتر ورد زبانم هست : " کجاااااااااااییییم!؟" با اون حس ترسی که در گفتارش بود.

حسن محمدی در نقش سگ ، خوب بود و به نظرم تنها کسی بود که جایی برای خلق کاراکتری متفاوت داشت!
باقی کاراکترها قرار بر بازی ِ خاصی نداشتند ، فقط نحوه ء بیان دیالوگها بیشتر به ایفای نقششان کمک میکرد.

شیما ملکیان فرد دیگری بود که در نقش ملک ریحان ، کاراکتری متفاوت از داستان را بر عهده داشت!
کسی که در عین انجام کارهای دور از اخلاقش، دیگران را مقصر میدانست ....

باز هم میگویم ، در بین تمامی دوستان ، صدای رسای مسعود شاکرمی در نقش ِ "بکُر وزیر" بهتر به گوش میرسید.

دست دوستان نوازنده درد نکند،که هنرشان را به اجرا گذاشتند و باعث حس غم و شادی در ما شدند.
متشکر


مرتضی ذوقی این را خواند
سامان علوی و حمید عظیمی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نامه ای به یک دوست
دوستان بنده دستی در آتش و داعیه ای از هنر ندارم
ولی متاسفانه شاهد حرکات زشت و سخیفی در حوزه فیلم ،موسیقی و محصولات سینمایی هستیم
که سکوت جایز نیست
جناب آقای محمدرضا دانش گرامی دربخش گفت وگو فرمودند که
نگذارید چراغ سینما خاموش شود ولی آقای دانش اوضاع به مراتب بدتر از تصور است
فیلم هاو سریالهای ایرانی به رایگان بر روی برخی از سایت های فیلم آپلود می شود
و مثل آثار موسیقی دوستانی که زحمت بسیار کشیده اند بوسیله دزدان فرهنگی
به خان یغما برده میشوند مورخان بر این عقیده هستند که مغولان که غارتگران تاریخ نام گرفته اند در مقوله فرهنگ وهنرسر تسلیم فرود آوردند و حالا متاسفانه دزدان فرهنگی کاری را که مغولان نتوانسته اند انجام بدهند به راحتی انجام میدهند خون پیکر نیمه جان هنر مسموم به کتاب دزدها، فیلم دزدها، موسیقی دزدها و غیره ... دیدن ادامه » است و اثری از فرهنگی که به آن غبطه بخوریم نیست بنده برای فیلم های خارجی نسخه ای ندارم چون میتوان آسمان به ریسمان بافت وآنرا توجیه کرد ولی برای
آثاری که هم وطنانم ساخته اند آن هم با مشکلاتی که برای ارائه یک اثر هنری در ایران وجود دارد
تنها میتوانم یک پیشنهاد کنم دوستان ، گرامیان از آثار کپی و رایگان داخل اینترنت استفاده نکنید
شاید این کور سو چراغ خانه هنر روشن بماند
امید به فرداست که گذر شب را آسان میکند
موفق باشید
دغدغه مندی ارزشمندتان قابل تقدیر است.
سپاس و موفق باشید.
۷ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بدون هیچ تعریف اضافه ای،برای من "جادویی" بود.
شاید اینکه یک قدم بیشتر با صحنه فاصله نداشتم و ردیف اول بودم هم بی تاثیر نبود، اما همدلانه نگاه کردم و اشک ریختم. تا لحظه ی پایان فراموش کرده بودم که این فقــط یه نـمایشه... و مسلما" فقط یه نـمایش نـبود...
صادقانه بعد از دو روز هنوز درگیرشم
۹ ساعت پیش
خاطره ای که هیچگاه فراموش نخواهد شد
۸ ساعت پیش
من خیلی اذیت شدم. خیلی فضای سنگینی داشت. از موقعی که برگشتم خونه دارم راجع به داستان زندگی این آدمها میخونم و فکرنکنم حالا حالاها هم خوابم ببره :(
شاید بعدا دوستش داشته باشم ولی واقعا امشب تلخ و غمگینم کرد و خوب این یعنی اینکه این نمایش واقعا تاثیر گذار ... دیدن ادامه » بود...
۸ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
صفحه 1 از 1583