تیوال تئاتر

«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گقت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی محصولات و برنامه‌های جالب هر زمینه به هم‌دیگر و پیش نهادن دیدگاه و آثار خود برای دیگران. برای نوشتن و فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید

نگاشته‌های پررنگ

 

تیزر خوبی داره
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نشریه صحنه معاصر - بهار ۱۳۹۵ گروه تئاتر اگزیت
مطالب این شماره:

✮ به سوی الگوی افلاطونی پرورش بازیگر: مایکل چخوف و آناتولی واسیلیو ✮ شکسپیر با زیرکی عصر مهاجر هراس ما را مورد خطاب قرار می دهد ✮ درآمدى بر دراماتورگی در تئاتر ✮ یادداشت گروه تئاتر اگزیت به بهانه‌ی اولین اجرای نمایش مارکس در سوهو اثر هاوارد زین در ایران ✮ تئاتر در قرن ۲۱سمینار انجمن اروپایی فرهنگ تئاتر ✮ درآمدی بر تئاتر پست مدرن ✮ تمایلات جدید در تئاتر معاصر: کمتر هنر، بیشتر محتوا ✮ چرا تئاتر؟ برندن هیلی کارگردان تئاتر کانادا ✮ ۲۰ مارس روز جهانی تئاتر کودک و نوجوان ✮ آینده تئاتر: آیا در عصر دیجیتال نمایش همچنان موضوعیت خواهد داشت؟ ✮ پیام روز جهانی تئاتر سال ۲۰۱۶ توسط آناتولی واسیلیو ✮ نمایش مارکس در سوهو

لینک دریافت نسخه Pdf :
https://dl.dropboxusercontent.com/u/70195294/%20%20%20%20%D8%B5%D8%AD%D9%86%D9%87%20%D9%85%D8%B9%D8%A7%D8%B5%D8%B1%20-%20%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%B1%20%DB%B9%DB%B5.pdf
ابرشیر این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به سوی الگوی افلاطونی پرورش بازیگر: مایکل چخوف و آناتولی واسیلیو- بخش آخر

کهن‌الگوها و اشارات روانشناسی
چنین خوانشی از چخوف با اضافه شدن مفهوم اشارات روانشناسی به معادله ارزش بیشتری پیدا می‌کند. چخوف به صورت ناخودآگاه چند منبع را در گردآوری تعریفش از اشارات روانشناسی به عاریه می‌گیرد: بخشی از آن اقتباسی است از مانترای ریتمیک اشتاینر در «به کلام درآوردن آوردن اشاره»[ت.م: مانترا در آیین هندو، بودایی، سیک و جین عبارتست از مجموعه‌ای از کلمات و آواهایی که با آهنگ خاصی به دفعات تکرار می‌شود. مانترا ریشه سانسکریت دارد و به معنی رها شدن است و از دو بخش مان و ترا تشکیل شده است که «مان» به معنی فکر و «ترا» به معنای آزاد شدن است.]، بخشی دیگر وام‌دار علم رمانتیک گوته و تئوری «اورفنامنا»ی اوست، [ت.م: Urphenomena: مفهوم توحیدی اورفنامنا ارائه شده توسط گوته، کهن‌الگویی از یک پدیده است که تمام خصوصیات اساسی برخی از پدیده‌های طبیعی را بروز می‌دهد.] و البته بخش اصلی آن که از کار بی‌پایان با شاگردان در مدارس بازیگری در اروپا و آمریکا نشات می‌گرفت.
اما تاثیر گوته و اشتاینر بر گسترش اشارات روانشناسی توسط چخوف، نشان‌گر دودمان فلسفی اوست، چرا که هر دوی آن‌ها وام‌دار نظریه‌ی مُثُل افلاطون و نگاه فلاسفه‌ی کلاسیک هستند مبنی بر این‌که در سطح بالاتری از انتزاع، کهن‌الگوهای جهان‌شمول قرار دارند که منشاء تمام مادیاتند.
چخوف این ایده‌ی کهن‌الگو را برای نخستین بار در یادداشت‌های کلاسی منتشر نشده‌ای از آرشیو دارتینگتون ابراز کرد. او در حین کار با بازیگری در نقش آلینا در تراژدی «بالادینا» اثر ژولیوس اسلوواکی در اکتبر ۱۹۳۷، این نکته را بیان می‌کند:
«اگر شما کهن‌الگو را داشته باشید، تمام راه‌های بدیع و اصیل بیان را در آن خواهید یافت. تا زمانی که ما با کهن‌الگو در ارتباط هستیم، قادریم راه‌های اصیل بیان و ابراز را بیابیم، چرا که کهن‌الگو همواره اصیل را پیشنهاد می‌دهد و نه کلیشه را.»
بعدها در سال ۱۹۴۱، هنگامی که چخوف به آمریکا نقل مکان کرده بود، این ایده را در کلاسی که درباره‌ی اشارات روانشناسی برگزار می‌کرد بسط داد و این بار با استفاده از یک فرم انتزاعی منظور خود را بیان کرد:
«بیایید یک مثلث را در نظر بگیریم. چند نوع مثلث در جهان وجود دارد؟ اما وقتی از مثلث صحبت می‌کنیم، متوجهیم که مربع نیست. ما کهن‌الگوی مثلث را در نظرمان داریم. می‌توان تمرین کرد که تمام اشکال مثلث را در آن واحد در نظر آورد- تمام اشکال هندسی را در آن واحد. از درون یک مثلث خواهید شد.»
چخوف سپس تحلیلش را در نگاه به کهن‌الگوی شاه و پدر بسط می‌دهد و می‌گوید که کهن‌الگو -تا حدی- مانند اشارات روانشناسی «در رفتارم به صورت مرئی اتفاق نمی‌افتد— این راز خود من است.»
اشارات روانشناسی چخوف به عنوان ریخت‌شناسی ذهنی شخصیتی که فرد بازی می‌کند، به شکل مشابهی عمل می‌کند — چه برای تمام نمایش و چه برای لحظاتی مشخص. این، تصویر یا به تعبیر افلاطونی مثالی است که از طریق بداهه‌پردازی فیزیکی در استودیو ساخته و پرداخته شده و سپس درونی شده و در حافظه‌ی بدن بازیگر ذخیره می‌شود. این تصویر یا مثال به محض درونی شدن، می‌تواند بلافاصله از طریق قدرت تخیل و با کار بر روی -مثلاً- کیفیت و چگونگی کنش یا فضا فردی شده و مورد استفاده قرار گیرد. اما به این ترتیب، اشارات روانشناسی به عنوان سطح بالاتری از انتزاع نسبت به تعابیر انفرادی که بر روی صحنه می‌بینیم عمل می‌کند— نه مثلثِ تمام مثلث‌ها، بلکه ترپلفِ تمام ترپلف‌ها که توسط بازیگر درونی شده است. [ت.م: ترپلف یکی از شخصیت‌های نمایش مرغ دریایی اثر آنتوان چخوف است.]
واسیلیو و افلاطون
دین واسیلیو به افلاطون بسیار روشن‌تر از مایکل چخوف است. افلاطون در سرتاسر دوره‌ی فعالیت واسیلیو، در تدریس، در کار لابراتوار و در کارگردانی‌، همواره نقطه‌ی مرجع بوده است. او دیالوگ افلاطونی از جمله «جمهوری» را با اتکایش به افلاطون در قاعده‌مند کردن مجدد سیستم و تکنیک «لودو» به نمایش گذاشت و مهم‌تر از همه فلسفه‌ی افلاطونی را مستقیماً در پرورش بازیگرانش سهیم کرد. مدرسه‌ی هنرهای دراماتیک که واسیلیو در سال ۱۹۸۷ در مسکو پایه‌گذاری کرد، تجلی واقعی کنسرواتوار آکادمی افلاطون در قرن بیست و یک است.
واسیلیو در توصیف رویکردش در یک کلاس پیشرفته در گلاسگو-اسکاتلند در سال ۱۹۹۶، انگیزه‌اش را این‌گونه توضیح داد:
برای این‌که بازیگران بتوانند در رده‌ای متفاوتی بازی کنند، می‌بایست آموزشی طولانی در متون فلسفی ببینند. درباره‌ی افلاطون. و پس از یک یا دو سال آگاهی خودشان را به شیوه‌ای جدید تنظیم می‌کنند. آن‌ها به خود آموزش می‌دهند که در سطحی جدید از احساسات و سطحی جدید از تجربیات زندگی کنند.
بخشی ... دیدن ادامه » از ماموریت واسیلیو هنگامی‌که بازیگرانش (عموماً بازیگرانی که به بلوغ حرفه‌ای رسیده‌اند) شروع به کار با او می‌کنند این است که دیدگاه پیشین‌شان درباره‌ی آموزش را در هم می‌شکند و درک آن‌ها از استانیسلاوسکی را به آرامی بازسازی می‌کند. واسیلیو بر این نکته پافشاری می‌کند که نوآموزان مدرسه‌ی هنرهای دراماتیک می‌بایست کاملاً از پیش در سیستم آموزش دیده
باشند که بعد، این شالوده آگاهانه با استفاده از افلاطون به عنوان ابزار تخریب، در هم شکسته شود.


منون به عنوان ابزار آموزشی
[ت.م: منون یکی از مکالمات افلاطون است که در آن افلاطون آموختنی بودن فضیلت را با توجّه به نظریهٔ مثل شرح داده‌است.]
یکی از منابع کلیدی واسیلیو برای کار با بازیگر، منون افلاطون است که تاریخ آن به همان دوران میانی جمهوری بازمی‌گردد. افلاطون در منون سقراط محبوبش را در گفتگو با منون جوان، اشراف‌زاده‌ی مرفه قرار می‌دهد و در کنار مسائل دیگر به دنبال پاسخ به این سوال است که آیا دانش اکتسابی است یا تجدید خاطره‌ای از تناسخ پیشین. به دنبال آن، فناناپذیری روح مورد بحث قرار می‌گیرد و سقراط وجود پیشین دانش را با سوال از یکی از بردگان منون درباره‌ی هندسه اثبات می‌کند. این تبادل مشهور میان سقراط، منون و برده است که واسیلیو از شاگردانش می‌خواهد آن را به دقت مطالعه کنند تا به گفته‌ی خودش آگاهی‌شان را از راهی جدید قاعده‌مند نمایند.

منون برای این منظور ایده‌آل است، چرا که یکی از موضوعات اصلی‌اش به چالش کشیدن پذیرش صریح (یا ناآگاهی صریح) و تعلیمِ جستجوی درک فردی به یک برده است. سقراط این کار را با گیج کردن او و بی‌حس کردنش پیش از شروع سوالاتش به آن شیوه انجام می‌دهد تا برده را تشویق به فهم و دست یافتن به خودِ انتزاع‌ناپذیرش کند.
واسیلیو خود را به وضوح به عنوان سقراط عصر مدرن می‌بیند که ظرفیت شاگردانش برای دیدن چیزها در سطح بالاتری از انتزاع رشد می‌دهد. این در کلاس پیشرفته‌اش با موضوع متن (تقریباً همیشه متن‌های داستایووسکی)، در تحلیل کاملاً تئوریزه‌اش از آن‌چه آن را سیستم «لودو» می‌خواند، حاضرجوابی‌اش به استانیسلاوسکی، کاملاً روشن است. در حین کارگاه یک‌هفته‌ای درباره‌ی «موجود ظریف» (کروتکایا) اثر داستایووسکی که در آن شرکت کردم، واسیلیو به سادگی با ترکیب دو دیدگاه مخاطب و کارگردان توضیح داد که چگونه میان دو سیستم تفاوت قائل است:
«بیایید مرغ دریایی را در نظر بگیریم. اگر سیستم روانشناسی را انتخاب کنید، من به عنوان عضوی از تماشاچیان داستان این آدم‌ها را تجربه خواهم کرد. اگر من مرغ دریایی را کارگردانی کنم و از سیستم لودو استفاده کنم، داستان را مشاهده خواهم کرد اما داستانی درباره‌ی این ایده‌ها را تجربه خواهم کرد- من مشاهده‌گر خواهم بود، داستان زندگی این ایده‌ها را تجربه خواهم کرد.»
روشن است که خوانش واسیلیو از نمایش چخوف کارگردان‌محور است اما سیستم روانشناسی استانیسلاوسکی را در جایگاهی اساساً شخصیت‌محور و همدلانه قرار می‌دهد. رویکرد «لودیک» واسیلیو از سوی دیگر ایده‌محور است: از ما خواسته می‌شود که به جای روایت بومی از خودکشی ناشی از عشق ترپلف، درگیر سوالات «بزرگ‌تر» (مثلاً عملکرد و نقش هنر در جامعه) شویم.
تصویر زیر(تصویر ۱)، صفحه‌ای از دفترچه‌ی کار کلاسی تونی گراهام را در این کلاس پیشرفته‌ به دقت نشان می‌دهد که شامل نمودارهای رونویسی شده از نگاره‌های کلاسی واسیلیو است و تفاوت‌های دیگر میان سیستم روانشناسی و لودو را به تصویر می‌کشد:

تصویر۱: یادداشت‌هایی از دفترچه‌ی کار در کلاس پیشرفته‌ی ۱۹۹۶ آناتولی واسیلیو: سیستم روانشناسی در برابر سیستم لودو.

همان‌گونه که در بالای صفحه می‌بینید، رویکرد لودو مرکز توجه بازیگر را از درون برداشته و تمرکز را به بیرون از بدن منتقل می‌کند- در جهان ایده‌ها، نه در روان. در این‌جا موازات با چخوف کاملاً روشن است و البته واسیلیو در یادداشت‌های گراهام این را تایید می کند. در این‌جا شباهت‌هایی با ایده‌ی چخوف درباره‌ی مرکز تخیلی وجود دارد— که می‌تواند از طریق تخیل بازیگر به تمام اطراف بدن و البته بیرون از آن برای شخصیتی ذهنی و ظریف جابجا شود. اما مهم‌تر از این، ارتباط میان تکنیک لودوی واسیلیو و مفهوم خود برتر چخوف است که پیش از این مورد بررسی قرار گرفت: هردوی این افراد به دنبال مکانیزمی برای جدا کردن بازیگر از فردیت، مادیت و احساس هستند.
تحلیل منفعل
نکته‌ی دیگری که در یادداشت‌های گراهام روشن است، این است که واسیلیو همچنان خطی از تحلیل که از استادش ماریا کنبل الهام گرفته را حفظ می‌کند. می‌دانیم که کنبل به خاطر دریافت آخرین تفکرات استانیسلاوسکی درباره‌ی تحلیل فعال و رشد و گسترش آن با نسل‌هایی از بازیگران و کارگردانان در آکادمی هنرهای دراماتیک (گیتیس) شهرت دارد. در اصل، تحلیل فعال روشی ساده را پیشنهاد می‌کند: شناسایی دو لحظه‌ی کلیدی در متن نمایشی- رویداد اولیه یا محرک و رویداد اصلی یا اوج دراماتیک. رویداد اولیه در نمایش عملی است که بقیه‌ی نمایش را رقم می‌زند- علت سرتاسری رویدادهای نمایش. رویداد اصلی، رویدادی است که نمایش را به اوج خود می‌رساند، رویدادی که به نقل قول کارنیک از کنبل، «عمل سراسری را توجیه می‌کند». این تحلیل فعال منجر به شناسایی آناتومی متناقض نمایش، هدف و ضد هدف می‌شود و با استفاده از اتودهای بداهه، به بازیگر اجازه می‌دهد که به نمایش هم از نظر فیزیکی و هم از نظر خلاقانه تجسم ببخشد. اما واسیلیو در بازسازی خودش از سیستم، در تلاش برای تخریب آن‌چه که آن را جبر خطی آن می‌داند، این ساختار را واژگون می‌کند. خوانش او از «موجود ظریف» در کلاس پیشرفته‌ی ۱۹۹۶، رویداد اولیه و رویداد اصلی را به صورت معکوس قرار داد، به گونه‌ای که بازیگران متن را با آگاهی هوشیارانه و آینده‌نگرانه از رویداد اصلی بازی کنند.
واسیلیو با سوءظن نسبت به محرک احساسی که تحلیل فعال می‌تواند در یک بازیگر داشته باشد -به بیان بلا مرلین احتراقِ «منطق احساس»- واسیلیو در جستجوی انتزاع بعید، پیشنهادی می‌دهد که شاید بتوان آن را تحلیل منفعل نامید. چنین رویکردی ما را به مصاحبه‌اش با هردتر در سال ۱۹۹۲ -پیش از آن‌که برنامه‌اش برای تئاتر لودو شکل بگیرد- بازمی‌گرداند. چرا که دقیقاً این نوع از تحقیق فلسفی در نمایش و با استفاده از ایده‌آل‌های افلاطونی است که واسیلیو امروز در جستجوی زیبایی‌شناسی جدید در تئاتر روسیه به آن پایبند است و شاید آگاهانه، از آن تماشاچیانی که به ماندن در تاریکی غار جهل خشنود و خرسندند، فاصله می‌گیرد.

جمع‌بندی
چخوف نگاه خود به آینده‌ی تئاتر را در کتاب «راه بازیگر» حدود شصت سال پیش ثبت کرد و با نگاه واسیلیو نقاط مشترک بسیاری دارد. او استدلال می‌کند که شیوه‌ی حاضر طبیعت‌گرایی، در جریانی یک طرفه به سوی تصویرسازی عاطفی و همیشه بیهوده است. «آینده‌ای که در آن طبیعت‌گرایی بر تئاتر حاکم است، آینده‌ای ملال‌آور است.» او استدلال می‌کند که:
«تئاتر وادار خواهد شد که به دنبال ترکیبات آتشین‌تری از حقایق باشد، ترکیباتی که قادرند بر اعصاب تماشاگر تاثیر بیشتری بگذارند… به جایی خواهد رسید که مجبور می‌شود مجموعه‌ای از عواطف را ارائه دهد که می‌توانند هراسناک و تکان‌دهنده باشند…بر روی صحنه‌ی تئاتر، صحنه‌هایی ظاهر خواند شد از اشکال وحشتناک مرگ، شکنجه‌ی جسمی، قتل‌های خونین، فجایعی که روح را از هم می‌پاشد، اختلالات روانی و پاتولوژیک… میراثی که طبیعت‌گرایی پشت سر به جا می‌گذارد، تماشاچی زمختی است با اختلالات عصبی که ذائقه‌ی هنری‌اش را از دست داده است و زمان بسیاری لازم است تا به سلامت خود بازگردد.»
این چشم‌انداز کابوس‌مانند -که به راحتی قابل انطباق با بسیاری از رسانه‌های معاصر ماست- چشم‌اندازی است که واسیلیو می‌خواهد از طریق جستجوی تئاتر افلاطونی و انتزاع بلندمرتبه‌ی نظریه‌ی مُثُل این فیلسوف از آن اجتناب کند. واژه‌ای که افلاطون به کار می‌برد (مثل، از واژه‌ی یونانی paradeigma)، ریشه‌ی واژه‌ی پارادایم است، واژه‌ای که اغلب در اشاره به روح زمانه یا جهان‌بینی جدید استفاده می‌شود. اما اگر پست‌مدرنیسم بخواهد چیزی به ما یاد بدهد، این است که هیچ چیز جدید نیست و ما می‌بایست در پاسخ به تهدید فزاینده‌ی حساسیت‌زدایی، دائماً دوباره و دوباره به بستر و زمینه‌ی ایده‌ها توجه کنیم و گاه ایده‌های باستانی را دوباره زنده کنیم. تصور می‌کنم که این مفهوم ضمنی پیش‌گویی واسیلیو در سال ۱۹۹۲ است. ما باید در قرن بیست و یکم درباره‌ی معنی ارتباط تجدید نظر کنیم و به تلاش بی‌وقفه خود برای چالش‌برانگیزترین و سخت‌گیرانه‌ترین واکنش‌های تئاتری ادامه دهیم.
جاناتان پیچز، استاد تئاتر دانشگاه لیدز است و نویسنده‌ی وسوولود مایرهولد (۲۰۰۳) و علم و سنت بازیگری استانیسلاوسکی (۲۰۰۵).
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یاد پرویز ،شهدخت ، آذر و دیگران افتادم

یکم خلاقیت :))))
مرضیه یادگاری این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چرا نمایش ها اینقدر گرون شده این نمایش با این قیمت بعید میدونم کسی بره
بهتره یه تغییری در قیمت این نمایش داده بشه
چه جالب،من الآن تو راهم که برم این نمایش رو ببینم!!
خب نظرتون رو بنویسین،حتی می‌تونید گزینه‌ی دوست ندارم رو هم انتخاب کنید،به بقیه دید میده برای انتخاب کارها.
۱ ساعت پیش
والا این نظر دوستانم بود که منتقل کردم چون سلیقمون شبیهه
۴۴ دقیقه پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آدم به وجود یه همچین جوونای هنرمندی تو مملکتش افتخار می‌کنه.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خدا قوت...
با آرزوی روشنی
امیر مسعود فدائی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به اطلاع مى رساند سانس هاى تازه این نمایش با بهاى اصلى ٢٠.٠٠٠ تومانى باز شد.
ردیف ٣ هر روز ویژه اعضاى محترم تیوال ٥٠٪‏ تخفیف خواهد داشت.

منتظر حضور گرم شما هستیم.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بدترین اجرایی که توی 6سال گذشته دیدم... حیف وقت..
امیر مسعود فدائی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش فوق العاده ای بود...
از اون دست نمایشهایی که بهت ثابت می کنه چطور در عین سادگی می شه یه چیز خارق العاده ارائه کرد...
واقعا لذت بردم
نمایشنامه عالی... بازیگرا فوق العاده بودند...
در تمام مدت علاوه بر اینکه مجذوب داستان و نمایش بودم یه بخشی از وجودم فقط همه این هماهنگی ها، سادگی ها، جابه جایی ها، پیچیدگی ها، عالی بودن ها و ... رو تحسین می کرد.
به همه اعضای گروه تبریک می گم و ازشون تشکر می کنم... دیشب من به تماشای نمایشی نشستم که هنوز هم یه تیکه هاییش از ذهنم می گذره و منو درگیر خودش می کنه...
مرضیه یادگاری این را خواند
مریم ادیبی ، امیر مسعود فدائی ، farhad riazi و soheil این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با استقبال گرم مخاطبین
» افسانه ببر به پرویز پورحسینی تقدیم شد
... دیدن متن »
نمایش کمدی افسانه ببر شب گذشته در مجموعه تئاتر باران با حضور استاد پرویز پورحسینی، احمد مهرانفر و همراهی بسیار گرم مخاطبین اجرای خود را آغاز کرد و این اجرا به پاس حضور استاد پورحسینی به ایشان تقدیم شد.

افسانه ببر که برگرفته از نمایشنامه ای به قلم داریوفو است با استفاده و تلفیقی از تکنیک های تئاتر ایرانی - شرقی و با نگاهی طنز بیان می شود. هدایت هاشمی تک بازیگر این نمایش نیز در قالب چندین شخصیت مختلف ایفای نقش می کند.

تئاتر افسانه ببر که در سال 90 به عنوان پرمخاطب ترین نمایش محیطی سال انتخاب شد و از جمله آثار موفق اجرا شده در تئاتر شهر است در بازگشت مجدد به صحنه با طراحی و کارگردانی هادی عامل هر شب ساعت 20:30 در مجموعه تئاتر باران پذیرای حضور مخاطبین است.

برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید


واکنش استاد پرویز پورحسینی به بازی هدایت هاشمی

پرویز پورحسینی هنرمند و بازیگر پیشکسوت تئاتر، سینما و تلویزیون پس از تماشای نمایش «افسانه ببر» گفت: کار خیلی زیبایی بود. اصلا نفهیمدیم کی تمام شد. هدایت هاشمی هنرپیشه فوق العاده خلاقی است و از متنی بسیار ساده نمایش جذابی ساخته است.

http://isna.ir/fa/news/95021709977/%D9%88%D8%A7%DA%A9%D9%86%D8%B4-%D9%BE%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%B2-%D9%BE%D9%88%D8%B1%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D9%87%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D9%87%D8%A7%D8%B4%D9%85%DB%8C
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستان تیوالی من 5 تا بلیط دارم برای روز دوشنبه ردیف 2 صندلی های 2.3.4.5.6 که نمیرسم برم.

اگر خواستین لطفا با این شماره تماس بگیرین 09196346024
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بیست وهشت روِزابدی

درباره نمایش «در باب تفریحات سالم و غیرسالم» به کارگردانی فریبرز کریمی و احسان عرفانی

احمدرضا حجارزاده
هفت صبح

نویسنده: احسان عرفانی کارگردانان: فریبرز کریمی/ احسان عرفانی بازیگران: امیرحســین طاهری/ وحید نفر/ نوشــین مسعودیان/ محمد روشنی/ ابراهیم عزیزی

خلاصه داستان: دوســتان حامد قصــد دارند در یک پروســه درمانی بیست و هشــت روزه کمــک بکنند او اعتیادش را به مواد مخدر ترک بکند، ولی حامد بیش از مواد، دلتنگ همسرش ـ الهام ـ است. مکان و زمان اجرا: تالار مولوی/ ساعت18 افتخارات: نامزد دریافت جایزه بازیگــر مرد ـ محمد روشنی ـ از سی و دومین جشنواره بینالمللی تیاتر فجر. دیگر میتــوان به جرات اعلام کــرد نمایشهای دانشــجویی از قالب تجربــی خارج و بــه نمایشهای حرفهای و درجه یکی تبدیل شــدهاند. ایــن روند که با آهســتگی از ... دیدن ادامه » ده سال پیش به اینســو آغاز شده بود، اکنون تکامــل یافته و دانشــجویان و هنرمندان جوان تیاتر با اثار فوقالعــاده ای که تا امروز به صحنه برده اند، احترام و اعتبار فراوانی از ســوی مخاطب عام و خاص برای خود کسب کرده اند. یکی از این نمایشها، «در باب تفریحات سالم و غیرسالم» است که به روایت داستانی امروزی و جوانپسند میپردازد. نمایشهای اجتماعی با موضوعهای باب روز در این سالهای پررونِق تیاتر، از سوی مخاطب عام و خاص با اقبال گسترده¬ای نسبت به نمایشهای هنری، تاریخی، ابزورد، انتزاعی و سوررئال مواجه شــده اند.«در باب...» نیز از این قاعده مســتثنا نیســت، به ویژه که مسأله عشــق و اعتیاد از مهمترین دغدغه ها و معضلهای جوانهای امروز است و همیشه داستانهای جذابی از دل این دو موضوع بیرون کشیده میشود. گرچه اینجا هم فریبرز کریمی و احسان عرفانی برحسب ضرورت داستان و شخصیت اصلی و موقعیت او، در لحظه هایی از فرمهای مرسوم نمایشی و فضاهای وهم و خیال بهره برده اند، ولــی این تمهیدها چنان با جنس نمایش عجین است که نه تنها تماشاگر را پس نمیزند، بلکه به عنوان یک ایده خلاقانه از ســوی او پذیرفته و تحسین میشــود. نگاه بکنید لحظه هایی را که حامد با چراغ خواب به سِر مهران کوبیده. ابتدا به خاطر تاثیر مواد مخدر بر ذهن حامد، موفق نمیشود ضربه را درست بزند اما وقتی او را میزند، درصحنه بســتِن دست و پای مهران، رگه هایی از توهم حامد را میبینیم، یا جایی که میخواهد امیر را بزند، صحنه دو بار تکرار میشود، یک بار شکل اجرای نقشه را میبینیم و بعد، همه چیز به عقب برمیگردد و دوباره وقتی قصد اجرای نقشه را دارد، ناکام میماند. وجود چنین لحظه هایی نمایش را تماشاییتر کرده، و چه هوشمندانه اســت که این موقعیتها فقط در زما ِن اعتیاد و خماری حامد شکل میگیرند، نه پس از درمان او. نمایش با صحنه گنگــی از حضور مهران، سیامک و امیر در خانه ای آغاز میشود که بالای سر حامِد لاغراندام و رنجور ایستاده اند و منتظرند به هوش بیاید. ابتدا به نظر میرســد با یک جنایت یا اخاذی طرفیم، و دیالوگهای اولیه آنها مبنی بر شرطبندی روی نخستین جمله حامد این گمان را شدت میبخشد:«سِر ده تومن شــرط میبندم این به هوش بیاد، اولیــن جمله ای که میگه اینه که شــما اینجا چیکار میکنیــد؟!». با به هوش آمدن حامد و کتک زدن او، شروع جذاب نمایش تا ده دقیقه بعد ادامه مییابد اما از وقتی ماجرای اعتیاد او و کمک دوستان برای ترک کردن و بازگشت همسرش به خانه لو میرود، نمایش بیدلیل ِکش پیدا میکند؛ سکوتهای گاه کوتاه و پی در پی یا پرحرفیهای بیدلیل. با این همه، «در باب...» نمایش قابل احترامی است، زیرا به خوبی پیداست نویسنده و کارگردان برای نگارش و ســاخت تمام فضاها فکر و هدفی داشته اند. چه اینکه میبینیم لا به لای همین ریتم و رونِدُ کند، شخصیتها ساخته و معرفی میشــوند؛ با تمام ویژگیهای خوب و بدشان، و رازهای پنهان رفاقت حامد با دوستان چندین و چندســاله اش در همین فضاسازیها آشکار میشود. مهران، که قرار است با شیوه های عجیب درمانی، حامد را در بیست و هشت روز از بلای خانمانسوز اعتیاد خلاص بکند، برای تفریح و خوشگذرانی از سیامک سراِغ ز ِن حامد را میگیرد، ولی وقتی سیامک غیرتی میشود و به او میپرد، با پاسخ ابلهانه ای، خرابکاری¬ اش را توجیه میکند: «مگه زن رفیقم حسابه؟!». هرچند تا یکسوم ابتدای نمایش، منفیترین کاراکتــر نمایش مهران به چشم می آید، ولی به تدریج مشخص میشود هیچکدام از این گربه ها، محض رضای خدا موش نگرفتهاند. امیر به اطلاعات و تیزهوشی حامد و همینطور پولهای زن او نیاز دارد تا شرکت را از ورشکستگی نجات بدهد، سیامک ـ نویسنده آس و پاسی که هیچکدام از کتابهایش چاپ نشده ـ دلباخته الهام اســت و برای به چنگ آوردن او، تمام رشــته های امیر و مهران را پنبه میکند و در یک فرصت ناب دوباره حامد را به سوی اعتیاد هل میدهد تا الهام از او طلاق بگیرد و به ســیامک برسد.حامد نیز برای بازگشــت زنش،کمترین اراده ای از خود نشــان نمیدهد. حتا وقتی او برمیگــردد، نه حضورش را باور و نه تلاشــی برای ماندنــش میکند. شــاید در چنین وضعیتی، دیالــوگ الهام خطاب به مهران، درســت و بهجا باشه: «خوکی؟! یک مشــت حیوونیم دو ِر هم؟!»،و به همین دلیل، حرفهای نهایــی او خطاب به حامد منطقی جلوه میکند: «یه چیزهایی هیچجوری تغییر نمیکنه. باید خاکستر بشه تا تغییر کنه». فارغ از متن و محتوا، «در باب...» به لحاظ شیوه اجرایی، کارگردانی و بازیها نیز نمایشی ستایش برانگیز است. دکور نمایش، که نسبت به اجرای جشــنواره تغییر کرده، در تداعی پیچیدگیهای روانی و ذهنی حامد و روابطش با همسر و دوستانش نقش به ســزایی دارد. کارگردانان نمایش، در طراحی میزانســنها و هدایت بازیها بسیار موفق عمل کردهاند. انتخاب ســوژه، پرداخت روایی و شیوه اجرایی خوب، نشــان از خلاقیت و توانمندی انها دارد. مجموع بازیهای نمایش هم ستودنی است، به خصوص امیرحسین طاهری، که بســیار عالی نقش یک معتاد و روند بهبودی و نابودی اش را اجرا کرده. طاهری پیش از این، تواناییهای بازیگریش را در آثاری مانند «ولپن» و «ستوان آینیشــمور» به اثبات رســانده بود. محمد روشنی و نوشین مسعودیان نیز بازیهای درخشانی ارایه کرده اند. روشنی وجه شخصیت قلدر و دغلکار مهران را بینقص اجرا کرده و مسعودیان در اجرای نقش زنی جسور اما سرگردان مانده میان ماندن و رفتن و عشق و نفرت، عالی و درخشان ظاهر شــده، ولی نمیدانم چرا نمایشــی با این همه ویژگی مثبت، باید در پایانبندی لنگ بزند؟ آیا اگر در صحنه پایانی، حامد تنها میماند و به واقعی یا خیالی بودن زنش فکر میکرد، پیروزی یا شکست او در ترک اعتیاد و نجات زندگیش ملموستر نبود؟ گرچه حضور دیرهنگام اما پررنگ الهام در خانه، مخاطب را برای نتیجه ای تاثیرگذارتر از آنچه میبیند آماده میکند؛ شــاید الهام واقعن برای نجات همسر و حفظ خانه و زندگیش برگشته بود، ولی چه عاملی او را وادار به ترک خانه و حامد را محکوم به تنهایی ابدی میکند؟
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش دوست داشتنی ای بود
پیشنهاد میکنم ببینید
کیان این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درود بر این طنازان اصفهانی، شادی بخش و پر از انرژی. اجرای متفاوتی از هملت.
نیلوفر ثانی این را خواند
امیر مسعود فدائی و آوا فیاض این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نه اینکه دوست نداشتم، اما انتظار بیشتری داشتم. همونطور که توی یه بخش از نمایش، راوی می گفت «آره بچه های عزیز» ، بیشتر به نظر می رسید مخاطب این تئاتر کودک و نوجوان باشند. با این حال از نظر بازی ها به نظرم خوب بود.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درود بر شما و شرافت هنریتون
بسیار لذت بردم از تلاش و زحمتی که گروه اجرایی کشیده بودند که بسیار قابل توجه و تقدیر بود.
از صمیم قلب آرزوی موفقیت و درخشش مجدد در اجراهای بعدی رو برای تک تک عزیزان دارم.
سمیرا سلیمی این را خواند
امیر مسعود فدائی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
موضوع انشاء:تئاتر تهران
بسم الله الرحمن الرحیم
تئاتر تهران شبیه به محیط مدرسه ای است که چند کودک قلدر بقیه کودکان را اذیت می کنند و کودکانی که اذیت می شوند جرات بیان اتفاقاتی که برایشان افتاده را ندارند.
این کودکان قلدر می توانند بازیگر یا کارگردان یا تهیه کننده یا تبلیغاتی یا ... باشند.
برای من هم اتفاق افتاده که با کودکان قلدر تئاتر تهران روبرو شده ام.در یک سال گذشته تا حالا دو کودک قلدر من را اذیت کردند و من برای اینکه از شر آنها در امان باشم به مدیر مدرسه(خانه تئاتر)مراجعه کردم اما آنجا هم تعدادی کودک قلدر داشت ولی من نترسیدم و به بزرگترهایم(مراجع قضایی)مراجعه کردم و آنها به من قول دادند جلوی کودکان قلدری که اذیت و آزارم کرده و پول تو جیبی من را گرفته اند و ناهار مدرسه ام را به زور خورده اند بگیرند.
من از حق خودم دفاع خواهم کرد و آن را خواهم ... دیدن ادامه » گرفت.
کودکان قلدر خیلی آشنا هستند و شما هم آنها را یا از نزدیک دیده اید یا از کمی دور یا با آنها دوست هستید اما خبر ندارید چقدر قلدر هستند.
این بود انشای ما درباره تئاتر تهران.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

کلود دبوسی و آواز سیرن ها:
در نمایش ادیسه یکی از لحظات حضور امر واقع(the real)در معنای لکانی کلمه و فراروی از امر نمادین جایی است که از آواز سیرن ها سخن گفته می شود.غواصان برای شنیدن آواز سیرن ها باید به عمقی دست نیافتنی برسند،عمقی بی بازگشت که شاید آن ها را با مرگ رویارو کند،اما آن ها از این جستجو دست نمی کشند.موسیقی یکی از آن لحظات اتصال به امر واقع است،جایی که تئاتر جوهر حقیقی خویش را در رقص و آوا می یابد،آن جا که تئاترِ موسیقی شکل می گیرد و جهانی نوین ورای «واقعیت موجود»آفریده می شود.موسیقی به این جهان صدامی دهد(vocalize) و تئاتر آن را انضمامی می کند(concritize).دبوسی در جهان موسیقایی خود این «امر واقع»را به تصویر می کشد.در صحنه ای که چهار غواص در پشت سر هرمس ایستاده اند و او در حال فروپاشیدن و تحمل دردی شگرف از شنیدن آواز سیرن هاست،آن ها به خوبی از عهده ... دیدن ادامه » ی مواجهه با امر واقع بر می آیند،غواصانی که به «کشف صدا-جهانی»در آب رفته اند،آن ها حاملان قطب نمای اند که همان «گوهر اعماق»است:دُرّ یتیم دریای معنی.این گونه است که ادیسه از متن ظاهری و روایت اصلی خود تخطی می کند یا می تواند خارج شود.غواصان این «تجربه ی اعماق» را به سطح می آورند تا الفبای حیرت را تهجی کنند...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بازی عالی،داستان ضعیف!و مجدداً خب که چیِ تلخی که آخر اینجور کارا بر زبانم جاری میشه!!!
حسین ایرجی این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید