«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گقت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی محصولات و برنامه‌های جالب هر زمینه به هم‌دیگر و پیش نهادن دیدگاه و آثار خود برای دیگران. برای نوشتن و فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید

نگاشته‌های پررنگ

 

...

- نه ... محلیتو خواستم نه کف زدنتو
- من واقعا متاسفم بابت برخوردم..
- آآآآ برخوردو خیلی خوب آمدی
- چطور؟
- به من که خیلی برخورد
- جبران میکنم
- دوباره کیف پولتو درنیاری که سکه یه پولت میکنم..
- من که معذرت خواستم
- معذرتتو نخواستم
- پس چی؟
- نظرتو خواستم :)
- من که خیلی لذت بردم
- لذت بردی؟!
- ... دیدن ادامه » آره خیلی
- من داشتم هق هق میزدم تو لذت بردی؟
- هق هق میزدی؟ یعنی داشتی گریه میکردی؟
- ...
- پس چطور من ندیدم؟
- کسی که همبرگر بذارن جلوش جای ترخینه بخوره به به کنه، هق هق زدن با دف رو چه میفهمه

...
فرزام قدیری نیا(Farzam Gh) این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یادداشتی از رامتین شهبازی درباره نقد و رابطه میان هنرمند و منتقد



آنچه را بنویس که من می گویم!

منتقد نقد را برای چه کسی می نویسد. اصولا نقد را باید نوشت یا اینکه آن را بصورت محاوره ای و در گفتاشنود با دیگران بیان داشت؟ مدتی است که این مسائل دستخوش جدل هایی شده است که برخی از منتقدان در حوزه های مختلف هنری با آن درگیر هستند. هنرمندان فکر می کنند که نقد منتقد برای آنهاست. برخی منتقدان نیز می انگارند که باید نقد خود را برای هنرمند و صاحب اثر بنویسند. در صورتیکه نقد متعلق به مخاطب است. منتقد قرار است حد واسطی باشد میان هنرمند و مخاطب. در این میان هنرمند نیز می تواند یکی از مخاطبان نقد باشد. مخاطبی در خیل مخاطبان دیگر و نه در جایگاهی یکه و متمایز از دیگران.

منتقد دارای ادبیات و آدابی است که باید آنها را در نقد رعایت کند. اینکه منتقد این آداب را رعایت می کند یا نه موضوع این بحث نیست. ما فرض این یادداشت را بر این می گذاریم که با منتقدی کاربلد مواجهیم که در طول سال ها کار در این حیطه تخصصی ادب نقد را آموخته است. در این میان همین منتقد با هنرمندانی مواجه می شود که در برخی گفت و گو های شفاهی به او - و یا دیگر دوستانش دائم تذکر می دهند- باید آنگونه بنویسی و اظهار نظر کنی که من می گویم. اگر آنگونه که من می گویم نظر دادی نقدت بر اثر من پذیرفتنی است و اگر نه "تو را به عنوان یک منتقد بی سواد و ناکارآمد" به شمار خواهم آورد.

اینکه یک منتقد تا چه اندازه زیر بلیت یک هنرمند قرار بگیرد نیز بحثی است جداگانه. شیفتگی یک منتقد نسبت به یک صاحب اثر گاه موجب ایجاد این تفکر و سوء تفاهم ها می شود. یک اثر هنری زمانی که خلق شد از صاحب خود جدا می شود و می تواند در مقاطع و به شیوه های گوناگون مورد خوانش قرار گیرد. امروزه نقد هنر به یک اصل آکادمیک تبدیل شده است. علمی که منتقد آکادمیک را از اظهار نظر شخصی دور می کند. این علم مسیری را پیش روی منتقد قرار می دهد که او با تاسی بر آن از اظهار نظر های شخصی و سلیقه ای دور می شود و البته چگونگی تربیت سلیقه شخصی نیز خود بخشی از این آموزه های آکادمیک است. با این تفاسیر برای نگارنده جالب است که چگونه یک هنرمند فکر می کند تا به منتقد دائم یادآوری کند که باید چه بنویسد و چگونه نقد کند. جالب تر اینجا که همین هنرمند زمانیکه شیوه کار خود را تغییر داد از همان منتقد نیز می خواهد که زاویه نگاهش را تغییر دهد و دوباره آنگونه بنویسد که هنرمند در راه تازه از او انتظار دارد.

با تاسف در ایران برخی هنرمندان به روزنامه نگار و منتقد به شکل یک ابزار تبلیغاتی نگاه می کنند. ابزاری که اگر از اثر آنها حمایت کرد صاحب شعور و سواد است و اگر نه در جایگاهی نیست که شان اجل اثر هنری را زیر سئوال ببرد. این نیز از همنشینی های نا متجانس فرهنگی ماست. همنشینی هایی که باید تغییر یافته و اصلاح شود. اگر هرم هنرمند ، مخاطب و منتقد نه بر پایه سود و زیان های شخصی و گهگاه مالی که بر مبنای ایجاد یک جریان منطقی و اصولی فرهنگی بنا نهاده شود، آنگاه هر یک از این رئوس در جایگاه خود واقع شده و همان مبنای گفت و گویی که مد نظر بسیاری از فلاسفه بوده نزج می گیرد.

در هنرهای نمایشی نقد عمری همپای هنر دارد. همان زمان که ارسطو قوانین و سنگ بنای دسته بندی آثار هنری را انجام می داد به شکل تلویحی همو نقد و چگونگی انجام نقد را نیز به منتقد آموزش داده است. از همین رو اگر ما توانسته ایم که هنر های جدید را بر مبنای بنیان های ارسطویی بنا کنیم، نقد نیز در طول این سال ها توانسته که خود را تغییر داده و با شرایط آموخته کند. اگر هم این اتفاق در کشور ما رخ نداده نمی توانیم، همه چیز را بر گردن نقد و منتقد بی نوا بیندازیم. باید پذیرفت که اگر نقد به بلوغ نرسیده، پای هنر هم در برخی جهات می لنگد. که این دو تابعی مستقیم از یکدیگرند.


منبع:
anjomanmontaghedan.persianblog.ir
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در جستجوی زمان ِ « حالِ ساده »

۱ - یکی از مهم‌ترین لحظه‌های درام‌نویسیِ معاصر، لحظه‌ای‌ست که چخوفِ «داستان‌نویس»، تصمیم می‌گیرد بشود چخوفِ «نمایشنامه‌نویس» ؛ امّا چندسال زمان لازم بود تا او بتواند تجربیاتِ داستان‌نویسی‌اش را در ساختارِ مدیومِ تازه‌یافته‌اش مستقر کند ؛ چندسال زمان لازم بود تا او به «سه‌خواهر» برسد. یکی از آموزه‌های چخوفِ داستان‌نویس برای ما این بود که «توصیف» را جایگزین «توضیح» کنیم و به جای سمت‌گیری و داوری نسبت به آدم‌ها و وقایع، صرفا به تصویر-کردنِ آن آدم‌ها و وقایع‌شان بپردازیم. استادیِ او در انتخابِ بُرش‌هایی از زندگیِ آدم‌ها بود که فشرده‌ی گذشته و حال‌شان را روایت می‌کند. او این تجربه را در «سه‌خواهر» بسط می‌دهد و در چهار پرده، چهار بُرش - با فواصل چندساله - از زندگی‌ِ آدم‌های نمایش برمی‌گزیند و در ... دیدن ادامه » هر پرده صرفا به تصویرِ زمان حال آدم‌ها می‌پردازد، گویی چهار داستان کوتاه کنار هم قرار گرفته‌اند. «اثر»ِ درام‌، انتخاب و چینش این چهار موقعیت کنار یکدیگر است ، بی هیچ مداخله‌ یا تاکیدی از سوی نویسنده. وَ این یکی از دستاوردهای مهمِ هنرِ مدرن است : سرکوب و طردِ بازنمایی واقعیت به نفع بیان‌گریِ هنری. به قول رودلف آرنهایم (روانشناس و نظریه‌پردازِ هنرِ آلمانی) : « وقتی یک اثر هنری را ستایش می‌کنیم، بدان معنا نیست که از موضوع بازنمود‌ شده لذت بُرده‌ایم، بلکه نظامی که هنرمند به موضوع داده مورد توجه ما است. » طنین این جمله و رویکرد چخوف در آثار بسیاری از هنرمندان و نویسندگانِ معاصر به گوش می‌رسد : از «خاطره‌ی دو دوشنبه»ی آرتور میلر تا «سه روز باران» ریچارد گینبرگ و تجربه‌ی ذهنی‌ترِ «سه‌ زن‌ بلند‌بالا»ی ادوار اَلبی و اثر بلندپروازانه‌ی «چرخه‌ی کنتاکی»ِ رابرت شنکِن که سرگذشت دویست‌ساله‌ی سه خانواده را در نُه پرده به تصویر می‌کشد.

۲ - انتخاب زمان گسترده به جای زمان فشرده برای هر نوع روایت ( از جمله تآتر ) با یک مخاطره‌ی مهم همراه است ؛ این‌که نویسنده فرصتِ کم‌تری برای پرداختنِ به جزییاتِ فکری و رفتاریِ شخصیت‌ها دارد و همیشه با خطر «سطحی‌شدن» مواجه است. اما راه برون‌رفت از این خطر چیست ؟ پیشنهاد چخوف ( و دیگر نمونه‌های ذکر شده ) این است که به جای ماندن در سطح روابط علت‌وُمعلولی وَ تصورِ امکانِ دیالوگِ پیش‌برنده‌ی قصه‌ی واحد در یک روایتِ به لحاظِ زمانی گسسته، بهتر است به طراحی و تصویر موقعیت‌هایی مجزا برای هر برش تاریخی بپردازیم که اگر چه روساختی متفاوت دارند، اما زیرمتنِ مشترک‌شان، به تصویری واحد از یک دوره‌ی زمانی طولانی منجر خواهد شد. این صرفا یک پیشنهاد تکنیکی نیست، بلکه پاسخی به این پرسش است که « انتخاب چند موقعیت از زندگی پانزده ساله یک خانواده و روایت آن در زمانی محدود، بیان حضور چیزی جز حضورِ مسلطِ تقدیر خواهد بود ؟ » در این زندگی تقدیری - که ما با فاصله گرفتن از آد‌م‌ها می توانیم تکرار سرنوشت ها را در سال های مختلف ببینیم - چه امکانی برای دیالوگ وجود دارد و اصلا کارکرد گفتگو چیست ؟ ( در سه‌خواهر ِ چخوف، آدم‌ها پیش از آن‌که با هم حرف بزنند، واگویه‌‌های درونی‌شان را با صدای بلند می‌گویند )

۳ - اما نویسنده‌ی «ماضی استمراری» ، علیرغم طرح جذاب ِ نمایشنامه، گرفتار مخاطره‌ی یادشده می‌ماند و راه خلاصیِ مناسبی پیدا نمی‌کند. متنی که می‌توانست تصویر تراژیک بسیار آشنای زمانه‌ی ما باشد، به اثری تبدیل می‌شود که حسرتخوار گذشته است و دلش برای قدیم‌ها تنگ شده! جدا از صحنه‌ی ابتدایی که هم کارکرد نامشخصی دارد و هم‌وزن سایر صحنه‌ها نیست، چهار صحنه‌ی بعدی به لحاظ موقعیت و بزنگاه‌های خانواده، انتخاب‌های درست و متوازنی هستند، اما حیف که این دقت در چیدمان صحنه‌ها، در توازنِ حضور شخصیت‌ها کم‌تر رعایت شده‌است. برای مثال در صحنه‌ی سوم، الهه و پدر حضوری کاملا خنثی دارند، در حالی‌که باری بیش از حد روی دوش آزاده است و اواخر صحنه مخاطب با عادل هم‌دل می‌شود ، آن‌جا که می‌گوید : « چه‌قدر حرف می‌زنی! »
بخش قابل توجهی از هرصحنه صرفِ ارائه اطلاعاتی می‌شود که واقعا جزییاتش ضروری نیست. برای مثال در شروع صحنه‌ی چهارم و دیدنِ لباس‌های موکدا گران‌تر و امروزی‌تر، ما متوجه تغییر موقعیت و وضعیت خواهر‌ها و بعد برادر می‌شویم، حجم کم‌تری دیالوگ اطلاعات‌دهنده هم برای برقراری ارتباط با گذشته کافی‌ست، مهم‌تر آن است که به سراغِ موقعیت ِ حال ِ آن‌ها برویم. اما متن درگیر یک‌جور «نبش قبر» گذشته می‌شود و حالِ خانواده را «مکافات» گذشته می‌داند. بچه‌ها چه گناهی کرده‌اند ؟ جز این‌که برای زندگی بهتر تلاش کرده‌اند ؟ آیا آن « خانه‌ی ۴۸ متری دوبلکس» تا پایان ِ جهان ضامن خوشبختیِ خانواده بود که با خراب کردنش همه چیز از دست رفته ؟ من در پی ِ واکاوی ِ آراء شخصی ِ نویسنده نیستم و تلاش او در سامان دادن به یک داستان چندوجهی و گسسته، وَ ــ منهای چند دیالوگ به شدت شعاری ــ تا حدی نزدیک شدن به زبان یک طبقه مشخص اجتماعی را می‌ستایم. این سوال‌ها به این دلیل ایجاد می‌شود که در هر موقعیتِ تازه، به جای این‌که با «انسان‌»هایی درگیرِ زندگی و تصمیم‌های درست یا غلط‌شان مواجه شویم، با «خطاکاران»ی روبروییم که باید جزای «خطای نخستین» را بپردازند و این بند ناف اتصال به گذشته نه تنها هیچ‌‌گاه بریده نمی‌شود، بلکه روح پدر همواره مقابل ماست و هنوز نهیب می‌زند، وَ عادل وقتی او را - حتا در خیال - می‌بیند، سیگارش را پشت‌اش قایم می‌کند ... یعنی هنوز وقت آن نرسیده که دودِ سیگار را توی صورت پدر فوت کنیم ؟
متنِ « ماضی استمراری » ، خواسته یا ناخواسته، گرفتار نوعی واپسگرایی از این دست می‌شود که " ما به جرم آن‌که خواسته‌ایم جوری دیگر، جوری بهتر زندگی کنیم، همه‌چیز‌مان را از دست می‌دهیم! و اگر بخواهیم هنوز آدم خوبی باشیم باید مثل الهه بگوییم « ما هنوز قدیما یادمون نرفته! » "

۴ - مجموعه‌ی عوامل اجرا، از فضاسازی‌ها و تصویرپردازی‌های کارگردان در ترکیب‌بندی‌های متراکم، تا طراحی صحنه و لباس و نور، جدا از این‌که به لحاظ بصری نمایش را «دیدنی» کرده‌اند، اجرا را از سطح متن چندپله بالاتر برده‌اند. این‌که وقتی مثلا در صحنه‌ی چهارم در خانه‌ی جدید هستیم، ولی هم‌زمان خانه‌ی مادربزرگ، و اتاق‌های خانه‌ی قدیمی را می‌بینیم، بخشی از همان « حضور مسلط تقدیر » است که مسیر زندگی آدم‌ها را در گذر زمان نشان‌مان می‌دهد و هم‌ِرنگی و یکسان بودنِ تقریبی چهار فضای ایجاد شده روی صحنه به ما می‌گوید " فرق زیادی بین گذشته و حال نیست!‌ " ( هرچند متن روی آن اصرار داشته باشد! )
ایده و اجرای جذابِ لباس‌های هم‌ِرنگ و همسان، جدا از این که به عنوان بخشی از زیبایی‌شناسیِ کلی اثر عملی می‌کند، به معرفی زمان و زمانه‌ی هر صحنه و تغییر موقعیت آدم ها می پردازد ، وَ به طرزی هولناک وضعیت ِ ماضی ِ را به حال ِ هرروزه‌ی ما پیوند می‌زند ؛ ما، که خیلی هم استمرار نداریم، تنها تکرار می‌شویم.

farhad riazi این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
az zahmat va talashe doostane laneye khargoosh lezat bordam , va khaste nabashid be tak taketoon.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اخیرا خودم هم نمیفهمم چرا از کاری خوشم میاد یا خوشم نمیاد. ولی این کار حالمو خوب کرد. خیلی زیاد. از موسیقی بود، بازی خوب شکیب بود، فضاسازی خوب کار بود، نمیدونم چرا ولی من حالم خوب بود. برای من دیالوگ ها و فضای گفتگوها آشنا و ملموس بود و موقعیت ها و واکنش های متفاوتی که بهشون فکر کرده بودم.

تیوال با اینکه دوستت ندارم ولی از بابت پیشنهاد این نمایش ازت ممنونم چون امکان نداشت به دلیل دیگری جز کنجکاوی در مورد علت پیشنهاد تیوال به این سالن نا آشنا برم و این کارو ببینم.


- چیکار میکنی؟
- کتاب میخونم
- چه فعالیت سرگرم کننده غم انگیزی... تنهایی .. اینجا.. کتاب خوندن...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستان یه همت بالای کنیم بریم این کار خوب رو ببینیم.ساعتشم ساعتی نیست که بهانه پذیر باشه.
من پیشنهاد یک قرار دسته جمعی برای دیدن این کار دارم. به نظرم دوستان خوب تیوالی استقبال میکنن :)
۵ ساعت پیش
یحتمل من جمعه 7 ام برم.اگه قراره دسته جمعی بشه که چه بهتر
۵ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از اون روز پاییزی که دبیرستان به خاطر بازی زودتر تعطیل شد هیفده سال گذشت و من دوباره با گل خداداد مو به تنم سیخ شد و حسابی هیجان زده شدم! مرسی بابت زنده کردن این احساس که همیشه جا داره زنده ش کرد و حولش داستان تعریف کرد...
و یک مرسی دیگه هم از گروه آکولاد بابت راسکولنیکف، آهنگی که دوره ای رو باهش سرکردم و اجرای زنده ش واقعا سورپرایزم کرد. ممنون
سجاد افشاریان این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چاخان که چرا نداره، خجالت داره.
فرزام قدیری نیا(Farzam Gh) و فائزه این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کار بسیار قابل احترامی که عمیق و تفکر برانگیزه، خوب طراحی شده، دارای جذابیت بصریه، ریتم مناسبی داره و از بازیهای خوبی هم بهره می بره، بخصوص بازی خسرو شهراز که در اینجا جادو می کنه؛ در حقیقت او تعریف جدیدی از پرسوناژ فاگین میده که فکر نمی کنم تا حالا به مخیله هیچ بنی بشری رسیده باشه...
آمّاااا... به نظر می رسه که سعی شده که شاهکار دیکنز بگونه ای معاصر بازنویسی بشه ولیکن این اثر هنوز زیادی الیور تویسته. زدن سر و ته اثر دیکنز باعث متعلق شدنش به نویسنده دوم نمیشه بخصوص که آثار دیکنز دقتی ساعتوار داره و حتی ریزترین اجزای اونها کارکرد بزرگی در داستانهاش داره. حذف کردن بخشهایی از جریان اصلی داستان و جایگزین کردن اون با دغدغه های شخصی، چیزی به کار نیافزوده و فقط باعث ابهام و نه ایهام شده.
همچنین با آوردن موبایل و موتورسیکلت، یک اثر کلاسیک، مدرن نمیشه (البته ... دیدن ادامه » ناگفته نماند که صحنه عبور موتور سیکلت از بوران بسیار عالی از کار دراومده).
امیرحسین ضیایی این را خواند
فرزام قدیری نیا(Farzam Gh) و میلاد آزاد این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
.

نمایشنامه ایی به نام " Inaugurazione" از نویسنده و نمایشنامه نویس ، روزنامه نگار ایتالیایی
به اسم Pier Maria Rosso di San Secondo که زمان حیاتش سالهای 1887 تا 1956 بوده است.
نوشته های او بیشتر حول محور انسان و جامعه و اغلب به طور انفرادی به روابطی از قبیل عشق و عقلانیت پرداخته است.
او اجراهایی از قبیل تئاترهای عروسکی و خیمه شب بازی نیز داشته است.

اجرای نمایشنامه ایی که جناب حسین رحیمی کار کرده است خصیصه ایی متفاوت در مقایسه با بعضی از اجراهای قبلی این نمایشنامه که به طور مونو دیالوگ برگزار شده است دارد و آن هم جان بخشیدن به "مجسمه" نویسنده است.
کنش و واکنش کلمات "همسر نویسنده" در برابر یک جسم بی جان ، تماشاگررا مجبور میکرد خود را جای جسمی بی جان نیز بگذارد و از جانب او عکس العملی را در ذهنش، خطاب به همسر ، تصور کند.
که حسین رحیمی با انتخاب آقای قندهاری آن را متفاوت کرده است.
عکس العمل های خاص مهران قندهاری در عین معصومیت شخصیت خودش که ابراز میکند ، بیان گر این است که نویسنده اکنون دیگر حتی نمیتواند ، زن را با حرفهایش آزرده خاطر کند و فقط میتواند ببیند و حالت صورتش که همان عکس العمل ِ "هستی" در قبال شکوایه و بازخورد گفته های همسر است را نشان دهد.

دو عکس از اجراهایی که که عرض کردم .

http://s5.picofile.com/file/8129205518/F05.jpg

http://s5.picofile.com/file/8129206250/San_Secondo.jpg
امیرحسین ضیایی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
[...]
اگر به تو بود
شاید هیچ فردی زوج نمی شد
و هیچکس از زندان تنهائیش نمی گریخت
چراکه این کار حتما به صرفه نبود
[...]

قسمتی از یادداشتی بر نمایش« البته » به کارگردانی« علیرضا طاهری » که توسط جناب آقای محمد رحمانی نگاشته شده است.
http://www.namayesh24.com/albate/
فرهاد صادقی و علیرضا طاهری این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این قصه مجهز به دوربین مدار "خسته" می باشد!

خوش اقبال بودم که این نمایش رو همراه آقای جعفر پناهی تماشا کردم.

متشکرم از آقای اصغر خلیلی و کلیه ی عوامل سازنده ی این کار،

و همچنین ممنون از شاهین بخاطر پیشنهاد تماشای این نمایش.
منم خوش اقبال بودم ایشون رو چند هفته پیش،در خانه هنرمندان دیدم،امیدوارم همواره پاینده باشند
۷ ساعت پیش
یه دونه باشی محمدرضا :) دست اونی که کار رو ساخته درد نکنه :)
۶ ساعت پیش
راس میکی، از قلم افتاده بود. اصلاح گردید.
:)
۶ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مامور پلیس خطاب به فرد ضارب :

شما به جرم خود اجرایی در قوانین بازداشت هستید!
خسته نباشید به استاد محمد رحمانیان تیم بازیگری و گروه موسیقی در خلق آثار خاطره انگیز
این اثر یه ستاره درخشان هم داشت
بازی بی نظیر اشکان خطیبی در طول نمایش و به خصوص در اجرای قطعه ترانه ی سرکنگی
دوستان این دو شاهکار رو از دست ندید: نمایش ترانه های محلی و اشکان خطیبی

پاورقی: منظور از بازی روایت ساده و یکدست قصه های نمایش است....
درباره اشکان خطیبی احتمالا شوخی می کنید چون بدتر از این ممکن نبود. درمورد نمایش هم با این همه طرفدار ساز و آواز نقد و تحلیل معنی نداره.پس بهتره چیزی نگفت.
۸ ساعت پیش
عزیزم اسممو کامل کردم، عکسمو که کامل نکرده بودم که :D
کم سعادتیم خانمی، بنده هم مشتاق دیدارم :*
کوه !جوون بودم میرفتم ؛) دوست دارم بیام، اومدنی شدم بهت خبر میدم عزیزم

مواظب خودت باش دوستم
۷ ساعت پیش
آره برای یه لحظه نشناختم:)
آره منم یاد جوونیا کردم. بیا بریم فکر کنم هوا هم خوب باشه خوش هم بگذره با شما که حتما. تو هم مواظب خودت باش عزیزم. :)
۶ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من این نمایش و خیلی بیشتر از یه "دوست داشتم" خالی، دوست داشتم.

یه صحنه هایی بیشتر توی ذهنم موندگار شدن مثل اپیزود "بمانی" که مدام جلوی چشم ذهنم تکرار می شه یا اپیزود "باشو، غریبه ی کوچک" و همین طور "اتوبوس"

بیشتر از همه لذت بردم از شنیدن این همه صداهای قوی که به ترانه ها زندگی می بخشیدن...

خسته نباشید می گم به استاد رحمانیان، تمامی بازیگران، گروه موسیقی، خوانندگان و عوامل و دست اندرکاران گرانقدر

سبز باشید و پاینده...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زخم هایم را مرحم میگذارم
با دستانی که مال من نیست
عزیزان خیلی خیلی خیلی خسته نباشید
بدرخشید
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوست داشتم خیلی خسته نباشید
محمد ثقةالاسلامی و محمد مهدی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستانی ک امشب نمایش رو دیدید،میشه بگید مدت زمان دقیقش چقدره؟؟؟
مینا ابراهیمی این را خواند
محمد ثقةالاسلامی این را دوست دارد
پنجاه دقیقه با یکی دو دقیقه کمتر یا بیشتر
۸ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ممنون. کار خوبی بود. بویژه بازی خانم رهنما
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
همین چند دقیقه پیش این نمایش را دیدم و حالا پشت سیستمم چند نکته را می نویسم.

1- سئوال اساسی و مهم من از تیوال است که چرا این نمایش را پیشنهاد داده و ملاک های او برای این انتخاب چیست؟

2- این نمایش را بیشتر می شود یک کنسرت موسیقی جذاب با نوازنده هایی کاملا حرفه ای دید و البته جوانانی که در اواسط ان حرفه ایی را به عنوان دیالوگ رد و بدل می کنند.

3- ناگفته نماند که بازی شکیب شجره و دو دختر همبازی او خوب و قابل تحمل بود اما این نمایش بیشتر از هر چیزی از متن ضعیفش رنج می برد.

4- مدامد در طول نمایش می خواهی بدانی بالاخره چه می شود و این نمایش قرار است به چه سئوالی پاسخ بدهد و چه سودی برای روح تو داشته باشد که می بینی چراغ ها روشن شد و بازیگران برای ادای احترام آمدند!

5- امیدوارم قدری ذائقه هایمان را برای انتخاب نمایش و اجرای آن سخت پسند تر کنیم.

6- از همه اعضای این نمایش تشکر می کنم و قدردان زحماتشان هستم اما واقعا فرصت جوانی آنقدر کم اهمیت نیست که به چنین اجراهای ضعیفی برسد.

7- نحوه ارتباط پسران با دختران در واقعیت، تفاوت های چشمگیری با آنچه که در نمایش گفته می شود دارد. پس در این زمینه نیز این نمایش نمی تواند دوستی ها را افزایش و محبت ها را عمیق تر کند.

8- ... دیدن ادامه » کاش علیرضا طاهری از میانه کار، فضای رئال تری را انتخاب کرده و به متن آنچه بین دخترها و پسرها می گذرد می آمد. مثل نمایش بوم زندگی با تامل آقای جیم که این فضا را کاملا واقعی ترسیم کرده بود.
Farzaneh ، علیرضا طاهری و غزاله کهن دل این را خواندند
امیرحسین ضیایی این را دوست دارد
میثم مهر آبادی چند دقیقه پیش مطلبت را مطالعه کردم ، ممنون که رک نظرت گفتی . امیدوارم گفتگوی بیشتر با تو (در صورت تمایل)بتونه به روند کار حرفه ای من و گروه کمک بکنه ... با همین امید چند نکته را مطرح می کنم :
۱.من در جریان دلایل دوستان تیوال برای انتخاب نمایش ... دیدن ادامه » البته به عنوان پیشنهاد تیوال هستم و به نظرشون احترام میزارم همانطور که نظر شما مورد احترام من و گروه هست(توضیح دلایل به عهده خود تیوال)
۲.یکی از ایده های ما بود همراهی موسیقی به صورت مستقل. خوبه که دوست داشتی
۳.بابت بازی ها ممنون (دوست دارم ملاک هایی که باعث شده متن ضعیف به نظرت بیاد را بدونم )
۴.در صورت تمایل در مورد فرصت جوانی و رابطه اش با اجراهای ضعیف و فضای واقع گرایانه (اشاره شده در مورد ۸) بیشتر توضیح بدید
۷ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید