«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای همه هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گقتگو درباره زمینه‌های مورد علاقه مشترک، خبررسانی رویدادها، محصولات و برنامه‌های جالب هر زمینه به همدیگر و پیش نهادن دیدگاه و آثار خود برای دیگران.
برای نوشتن روی تیوال و فعالیت در آن باید در آغاز به سیستم وارد شوید
من امشب این نمایش را دیدم ، واقعا خوب بود ، تمام بازیگران عالی بودند به خصوص سرکار خانم بهرام .
خسته نباشید میگم به تمام عوامل این نمایش خیلی خیلی خوب.
Azargoshasb این را دوست دارد
بسیار کار زیبا و دلچسبی بود به ویژه با حضور هنرمندان گرانجانی همچون خانم خردمند. اجرایی بس در خور...
۵۱ دقیقه پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستان برای پنج شنبه یا جمعه 4 یا 5 اردیبهشت نیاز به دو بلیط اضافه دارم. اگر گسی داشته باشه ممنون می شم به این شماره 09123838273 اطلاع بده.
یا ایمیل : Araghi@gmail.com
محمّـدمهـدی ندّاف این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ببخشید یه پرسش داشتم ، آیا پیشنهاد می کنید برم این تاتر و ببینم؟
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ما درباره که نه در حواشی این تئاتر دو ماه پیش و در جشن که نه غمواره فجر مطلبی که نه کاغذی پر کردیم از حشو. لذا نمی خواهیم با کلمه آرایی و پایکوبی جملات خویش باری دیگر سرها را به درد و نگاه ها را خسته کنیم. صرفا می خواهیم به عنوان علاقه مندی خوشحال ، تماشاچی نادان این کار دانشجویی را به دوستان پیشنهاد دهیم. هفت قرآن به میان که این کار ، اثری ست که هیچ اعوان و انصار دهان پر کنی ندارد لیکن بس تحسین برانگیز و شورانگیز ست. از بازیگری عجیب و ویرانگر میرسعید مولویان تا طراحی صحنه بدیع برهمنی حتا موسیقی انتخابیش ، حتاتر طراحی پوسترش . این روزها اگر مسیرتان پیچ خورد و پایتان تابیده شد زیر طاقی درختان پارک هنرمندان. دست در دست معشوقتان یا دست در دست سیگاری یا دست در جیب ، کنار دوستتان در میان گرباد سایه های عشاق. حکما تفاوتی نمی کند. لنگری بیندازید ساعتی در ... دیدن ادامه » تماشاخانه انتظامی. لبخندی بزنید و بروید. اگر رفتید و خوشتان نیامد ، به طرفه العینی ، در همین نزدیکی ، همین پایین ، زیر همین پستک ، با خشمتان به خشم هر گونه فحشی بنگارید.
مونا ب و شاهین نصیری این را خواندند
سینا عدلی ، آریو راقب کیانی ، بهرنگ ، niloofar.Lotus و حمید عظیمی این را دوست دارند
به چشم. تئاتری که رسول خان پبکانی پیشنهاد بده حتما دیدن داره.
۱ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امشب با این کار هم هوا گشتم و بسی بسیار لذت بردم

جدا همه چیز عالی و استادانه بود از صحنه پردازی و صدا و متن ظریف و هوشمندانه گرفته تا بازیهای گیرا و پر احساس مخصوصا از خانم کردا ی گرامی

اولین کاری که امسال دیدم لحظاتی بیادماندنی برایم رقم زد دست مریزاد به تمام خالقانش ..
شاهین نصیری ، Marillion و حمید عظیمی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام

2 تا بلیط دارم برای روز سه شنبه 9 ردیف 1 صندلی 1 و 2

بلیط ها رو برای 2 تا از دوستانم گرفته بودم که متاسفانه مشکلی براشون پیش اومده و نمی تونن بیایند. اگر کسی بلیط ها رو می خواد لطفا ایمیل بزنه سریع. (femo62@yahoo.com)

برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شدیدا توصیه میکنم ببینید.کار خیلی خوبیه.مختصر و مفید
سارا توسلی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
و باز اگر اشتباه نکنم خانم فریبا امینیان نقش آفرینی زنی را داشتند که نماد زنی بود، فقط دنبال یک بال پرواز در احوال خودش میگردد ، به هر قیمتی...
نه برای پز دادن ، فقط برای خودش ، فقط برای داشتن تجارب منحصر به فرد در زندگی، اما وقتی تعریف درستی از بال نداشته باشد، مجبور است همه را امتحان کند تا آخر ، آنوقت است که دوباره میفهمد ، اشتباه کرده است و ترجیح میدهد دیگر تجاربش یا بهتر بگویم سیاه مشقهایش در هوشیاری نباشد و در بی هوشی و مستی اتفاق بیافتند، شاید یکی از آنها ، آنی باشد که می خواهد ....

بام بام بام بارا را بام بام بام
او بود ، او بووووووود . . .
یک مرد تنها
یک مرد محشر
یک مرد خسته .....هوو اومممم
با بالی پر پر!!!
مرتیکه از آسمون افتاده
مرتیکه . . .

ها!
مرتیکه از آسمون افتاده
.
.
.
- ... دیدن ادامه » من پول ندارم
- پس برو گورت رو گم کن

- ولی میتونم بالمو بهت نشون بدم !
- پـــــــــــــُـــــــــ ززززززززززززز ه ِه ِه ها هاهاها ، دیووووونه ایی؟!!

.
.
.
- نفر قبلی هم بال داشت ، ولی نمیدونم چرا!!! بوزززز بوززززززززز، افتــــــــاااااااااد!!!! ه ِ ه ِ ه ِ هاهاهاها
حالت خوب نیست !؟
مواد زدی؟

- نگاه کن!
- ببیــــــــــــــــــ ـــــ ـــــــنم این باالشووووووو، . . . باااالشووووو من ببیـــــــــــــــــ ـــ ــــــنم

این دیگه چه جورشه!؟
- این بالمه
- دردت نمیاد؟
- نه ! عضوی از بدنمه!!!
.
.
.
.
ببینم کجایی!!!
اوممممم
اوممممم
میتونی بیای ....
.
.
.



محمدرضا دانش این را خواند
بهرنگ این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یکی از بهترین نمایش هایی بود که تا حالا دیدم
به قول دوستان خلاقیت
این ایده های کارگردانی
بازی عالیه خانم آسایش
اون ایده گهواره
...
و...همه ویژگی هایی که دوستان بیان نمودند
اما من فقط یه انتقاد کوچیک دارم فکر میکنم زمان نمایش زیاد بود میشد بعضی صحنه هارو کمتر کش داد گاهی حوصله سر بر بود
اما در کل خیلی خوب بود
.....
خوشحالم اجرا آخر تو سالن بودم و موفق شدم این اثر بیبینم و صحبت های اقای غنی زاده هم بشنوم
اقای غنی زاده ممنونم از احترامت به تماشاچی ... امیدوارم همیشه سلامت و موفق باشید.
manimoon و نیلوفر ثانی این را خواندند
شاهین نصیری این را دوست دارد
اجرای آخر ویژه هنرمندان هست روز 31 فروردین
۱ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بعد از مدتها واقعا یک نمایش خوب دیدم.
پیشنهاد میکنم از دست ندین
niloofar.Lotus این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
واقعا بد بود..
متن فاجعه بود...
نیلوفر ثانی و شاهین نصیری این را خواندند
واقعا؟ حالا چرا با این شدت؟ چه قدر عقیده ها متفاوته. من خیلی دوست داشتم کار رو کاش بیشتر توضیح می دادید.
۲ ساعت پیش
یه موقعایی این طوری میشه آقای خاکی. آقای عابدی لطف کردند و متن کار رو برای من ایمیل کردن. به نظرم دیالوگ ها بی معنی نبودن. کلا فضای کار یه جهان فانتزی رو میخواست تعریف کنه با یه سیستم ارزشی متفاوت از اون چیزی که ما می بینیم. طنز کار هم تو اولویت نبود اتفاقا ... دیدن ادامه » به نظرم خرمگس بیشتر یه کار سیاه بود تا یه کار طنز. راستش صحنه ی فشن شوی خانم گلستانی رو من هم دوست نداشتم اما کار قسمت های خوب هم کم نداشت. تئاتره دیگه. یه موقعی سلیقه ها با هم نمی سازه. الان جسارت کردم و یه سری به پروفایلتون زدم و دیدم سقراط رو هم دوست نداشتید و من دوست داشتم. در مقابل گودو رو دوست دارید و من هم. تیوال زیباییش به همینه که در مورد کار ها حرف بزنیم و حسابی همه ی موضوعات رو باز کنیم.

همه ی این ها به کنار ولی باور کنید دیالوگ ها بی معنی نبود :) ولی اتفاقا همیشه دوست داشتم ببینم کسایی که با من در مورد نمایش ها حس مشترکی ندارند چه تفکری دارند مرسی که نظرتون رو به اشتراک گذاشتید جناب خاکی عزیز.
۲ ساعت پیش
ممنون جناب نصیری..بی معنی منظورم تیکه های طنز بیش از حد بود...و البته یادمون این کار داره تو تیاتر شهر اجرا میشه..وقتی به هر کسی فرصت اجرا نمیدن باید نظارت باشه رو اینکه جه کاری میره اجرا و به نظرم این کار شایسته اجرا نبود.
۱ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
.
اگر درست اسمشان را بگویم و اشتباه نکنم ، آقای رضا پاپی خوب بودی ...
هر دوبار ، در جایگاه نگرانی های کمیک و مستی های ِ نگران، بودنتان خوب بود . . .


مرد ما فقط یک بال ، در سیرک برای اجرای نمایش . . . دلقـــــــــک!!!
مرد ما فقط یک بال ، همراه با یک زن ، دو زن ، سه زن ، چند زن ، چندین زن ، چندین و چند زن ....
مرد ما فقط یک بال ، که با یک زن ... می رقصه !
با یک زنه دیگه! . . . میــرقصه!!! ، باز هم با یک زن دیگه میرقصه ، و با زنهای دیگه و دیگه . . . حرومزاده!!!
ایـــــــن ، عاالیــه !!!!
مرد ما فقط یک بال ، نشسته پشت یک میز همراه با چند زن ، یک زن دا . . . عذر من رو بپذیرید ....
مرد ما فقط یک بال ، نشسته در وان ، بالش! بیرون ِ از وانه و بدیهی که مردی بالش رو براش نمیشوره ....

.
.
.

manimoon این را خواند
بهرنگ و sara saghafi این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من اصلا ندااارم!
manimoon این را خواند
سارا توسلی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کلا آدمای موافق عمرشون بیشتره
manimoon این را خواند
شاهین نصیری این را دوست دارد
حیف که امروز به دلیل یه اتفاق عجیب نمایش رو از دست دادم خیلی دوست داشتم از نزدیک شما رو ببینم آقا سینا. نمایش خوب بود؟
۳ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با همه احساسم به عوامل این نمایش خستا نباشید میگم ... واقعا لذت بردم از این همه بازی جذاب و حرفه ای ، این متن قشنگ ، ایده های جسورانه و جالبی مث غذا پختن و ارتباط سه داستان به همدیگه ... من با اینا میگم تءاتر ... ساده و دوست داشتنی ...
فقط دوستان دو تا سوال : حرفایی ک شخصیت شهلا میزد واقعیت داشت؟ ینی بیگناه مجازات شدن !؟
و اگر کسی اسم شخصیت کوهنورد رو میدونه لطفا بگه . :))
manimoon این را خواند
فرزاد جعفریان و شاهین نصیری این را دوست دارند
شخصیت زن کوهنورد، لیلا اسفندیاری بود که در کوهستان های پاکستان جان باخت.

شهلا جاهد و همسر شهید عباس دوران هم دو شخصیت دیگه بودند که خودتون می دونید.

در مورد پرونده ی قتل لاله سحرخیزان صحبت زیاد شده. من خودم چندان در جریان جزئیات نیستم ولی شک نکنید وقتی ... دیدن ادامه » تئاتر مستند واره به این صورت اجرا میشه اونم با متنی از خانم صدری که در هم طناب نشون دادند بی تحقیق سراغ این موضوعات نمیرن حتما صحبت ها تا حد بسیار زیادی مستند بوده.
۳ ساعت پیش
در مورد برخی پیچیدگی های پرونده قتل همسر ناصر محمدخانی می تونید به مستند بسیار جذاب و حرفه ای "کارت قرمز" ساخته مهناز افضلی مراجعه کنید. فقط سربسته و به نقل از منبع مطلع می تونم بگم که ایشون می دونستن قاتل کیه ولی به دلایلی (یکیش ترس) لوش ندادن. همچنین با ... دیدن ادامه » توجه به شواهدی که به طور گذرا در همون مستند مطرح میشه(قتل اسپانسر پرسپولیس به فاصله کمی از قتل مذکور و به همان شیوه) پرونده درگیریهای احتمالی زیادی با باندهای قاچاق داشته.
۲ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یکی از دیالوگ هایی که توی ذهنم موند و دوست داشتم جور دیگری باشه این بود :

"کودک به دنیا آمده
نیمه انسان است ، نیمه پرنده
ولی در واقع نه انسان ...نه انسان
نه پرنده ...نه پرنده ."

به نظرم نسبت به روند نمایشنامه این جوری میشد بهتر بود :

"کودک به دنیا آمده
نیمه انسان است ، نیمه پرنده
ولی در واقع هم انسان است ، هم پرنده ..."

چون هم گرایشات انسانی داشت ، هم گرایشات یک جا نماندن و کوچ کردن و رفتن و رفتن ....
نمیدونم ، شاید همون دیالوگ اولی هم همین برداشت رو میشه ازش کرد....

manimoon و بهرنگ این را خواندند
sara saghafi این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با تقدیر از آهنگسازان .. موسیقی نمایش بطور حساب شده و یکدست از موسیقی راک و در بخشی هارد راک هست , ضمن اینکه در قسمتهایی با صدا و بازی زیبای خانم آشا محرابی همراهه و مدتها بود چنین موسیقی با انسجام و خوبی در نمایشی نشنیده بودم... :)

و برای دوستی که از آهنگ ابتدایی نمایش سوال کرده بودند .. این آهنگ اجرای Annette Funicello و گروه The Beach Boys به نام The Monkey's Uncle هست که تاثیر گروه Beach Boys و سبک آهنگهای گروه بیتلز در این آهنگ بسیار مشهوده ..

سپاس از کل گروه برای شب زیبایی که برای ما خلق کردند ...

آریو راقب کیانی ، مصطفی بیگ محمدی و آذرنوش این را خواندند
ذوق زده و شاهین نصیری این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سیاوش حیدری ، شکیبا و محمد عسگری این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بالاخره در آخرین روز اجرا موفق شدم ببینمش.... سپاس از همه دست اندرکاران
آذرنوش این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امروز عصر در عرض ٤٥ دقیقه تصمیم گرفتم و رفتم دیدم . واقعا خوب بود؛ به خصوص خانم کردا و اسکندری!
فقط یه سوال !!! چرا دوستان عزیزی که میخوان بی ربط و با ربط قهقهه بزنن اونم تو تاثیر گذارترین قسمت ها میان تأتر !!!!!!
کیمیا TAV این را خواند
آذرنوش و شاهین نصیری این را دوست دارند
جدی کسی بود که تو این نمایش قهقهه بزنه؟!!

یکی منو بکشه خواهش می کنم!
۳ ساعت پیش
جل الخالق از این موجوداتی که می آفریند!
۳ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستان تیوالی عزیز منتظرتون هستییییییم (:
niloofar.Lotus ، تینا ، جعفر ملکی ، Henas و شاهین نصیری این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
قشنگ بود خسته نباشی اما اگه جاش بزرگتر بود و از شعرهای قدیمی بیشتری استفاده میکردین که اکثرا از کارای اقای احمدی هست خیلی قشنگتر میشد و اطمینان دارم که این نوع نمایشهاپتانسیل یه موفقیت بزرگ شدن رو داره...بازم ممنون به خصوص از اقای فدایی برای نواختن تار زیباشون
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یه اثر عالی . واقعا دست مریزاد . این اولین نمایشی بود که از این گروه می دیدم . همه چیز فوقالعاده بود . مخصوصا بخش آخر ... رانندگی ... برزخ ... درخت و... برف .... خیلی عالی بود . میخوام هفته آینده بازهم ببینم فقط چرا فروش اینترنتی بسته اس ...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عالی بودن عالی! خصوصا خانم الهام کردا با اون لهجه شیرین شیرازی جدا لذت بردم خانم حجار هم اومده بودن واسه تماشا
حبیب رضایی هم بود امشب :-)
۴ ساعت پیش
شبی هم که من رفتم خانم نگار جواهریان رو دیدم بین تماشاگران.
۳ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایشی تمام عیار...عااالی
دست مریزاد
خسته نباشید
خوشحالم که شما هم دوست داشتید .
۴ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش « آخرین نامه »

نویسنده و کارگردان: مهرداد کوروش نیا
دراماتورژ: فارس باقری

بازیگران(به ترتیب ورود به صحنه): نوید محمدزاده / میثم نوروزی / پوریا رحیمی سام

مشاور کارگردان: محمد کوروش نیا
طراح صحنه: آروند دشت آرای
آهنگساز: علی شهبازی
طراح گرافیک: آرمان کوچکی

مجری طرح: محمد قدس
مدیر تولید: حسن جودکی
دستیار کارگردان و برنامه ریز: حسین ایرجی
مدیر ... دیدن ادامه » صحنه: امین میرزاباقری

عکاس: مهرشاد کوروش نیا
روابط عمومی: استودیو مایم
تبلیغات: تئاتر بازها

کاری از گروه تئاتر بهمن
www.facebook.com/BahmanTheatreGroup

*اجرا شده در خانه نمایش اداره تئاتر 1389
*اجرا شده در فستیوال اسپولتو ایتالیا 2011
*دریافت جایزه نخست طراحی صحنه از نگاه منتقدین بیست و نهمین جشنواره بین المللی تئاتر فجر
و . . .

سی ام اردیبهشت ماه تا چهارم تیر یک هزار و سیـــصد و نود و سه - سالن سایه (مجموعه تئاتر شهر)
تایمشو ی جور بذارید که 20 نباشه تو رو خدا .... !

با تشکر :))
۴ ساعت پیش
منم می خواستم روی تایم تاکید کنم:)
۴ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گروه تئاتر بهمن
www.facebook.com/BahmanTheatreGroup

ایونت نمایش:
The Last Letter - آخرین نامه
www.facebook.com/events/1412434699022764/?ref=22
امین میرزاباقری و سارگل این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
**نقد نمایش «آخرین نامه» به قلم مرحوم علیرضا احمدزاده/منتقد تئاتر*
روایتی دلنشین از جنگ

آخرین نامه

نوشته و کار : مهرداد کوروش نیا

بازیگران : پوریا رحیمی سام ، نوید محمد زاده ، میثم نوروزی مقدم

می‌توان در فضایی کوچک – هم‌چون سالن نمایش خانه "نمایش اداره تئاتر – حرفهای بزرگ بزرگ زد بدون این که شعار باشد گل درشت باشد جیغ باشد و این کار را مهرداد کوروش‌نیا با نمایش "آخرین نامه" به انجام رسانده است. قطعاً دراماثورژی فارس باقری و طراحی تئاتریکال آروند دشت آرای به این سرانجام درست مدد رسانده است.
اتفاقات، در جنگ ایران و عراق و در مرز مهران رخ می‌دهد. سه شخصیت در این فضا قرار دارند. سه شخصیت که با بیان خویشتن پیرنگ نمایش را می‌سازند در بستر جنگ کسی برای فرار از دست همسرش و البته دفاع از وطن سالهاست به‌عنوان فرمانده بخش کوچکی از جبهه حضور دارد او بومی آنجاست با شلوار محلی کُردی و پیراهن نظامی، نامش "هژار" است. جوان پانزده ساله‌ایی که عادت دارد خود را هیجده ساله بداند و با فرمانده بالاتر رفاقتی دارد به عنوان دیده‌بان در این سنگر به "هژار" کمک می‌کند نام این جوان "اسماعیل" است او عاشق خانواده‌اش است اما عشق به جبهه و جنگ و عدم مسئولیتش در پشت جبهه، به وی خاطری آسوده بخشیده است. قرار است کسی را به‌عنوان جایگزین، بجای اسماعیل بفرستند. سربازی وظیفه با نام "رحمان" که چند روز دیگر قرار است ترخیص شود و همین امر امکان جابجایی را فراهم نمی‌کند جدای این که "رحمان" که از خطه شمال ایران است نامزدی دارد و آنها چشم انتظار وی هستند.

جنگ می‌شود برای "هژار" گریز گاهی و برای "رحمان" مخمصه‌ای و نهایتاً برای "اسماعیل" رهایی.

در نگاه اسطوره‌ای به اثر کوروش‌نیا در این مصیبت پیش آمده، جنگی که بر سرزمین ایران تحمیل شد فقط باقربانی نسلی خالص و ناب به پایان می‌رسید این چنین است که "اسماعیل" هم چون فرزند حضرت ابراهیم قربانی می‌شود و به شهادت می‌رسد تا سرزمینی از مصیبت جنگ رهایی یابد تا پیوند "رحمان" با "گیل آوا" بدست آید و شاید معضل هژار با همسرش هم حل گردد.
زنان ... دیدن ادامه » غایب این نمایش، دیده می‌شوند بدون این‌که حضور فیزیکی داشته باشند. "گیل‌آوا" نامزد "رحمان" آنقدر دوست داشتنی است که رحمان بخاطر وی شش سال از سربازی فرار کرده است و در نهایت باز بخاطر عشق به وی به جهبه آمده تا سربازی را بگذراند و بقول پدر نامزدش مرد شود و برگردد. و این دختر در نامه‌هایش پر است از حیا، مهر و رعایت. اتفاقی که برای نسل دهه سی برای اثبات نامزدی کفایت نمی‌کند و یکی از فرازهای کمیک اثر را می‌سازد و حجب و حیای رحمان نیز و غیرتش نیز، تصویری از زنی در آن سو ترسیم می‌کند که ندیده می‌شناسیمش. هم چنان که همسر "هژار" را که مجبور شده بدون دوران نامزدیش در سن چهارده سالگی با وی ازدواج کند و حالا پشیمان است و آخرین زن که آخرین نامه را نوشته یعنی لیلا خواهر اسماعیل نیز از توجه نویسنده به رابطه زن و مرد در ابعاد متعدد و حتی متناقض خبر می‌دهد.

در مجموع در رابطه با محتوای اثر نویسنده با نگاهی طنازانه واقعیت جنگ را بیان می‌کند و خلاف کلیشه‌ها اثر را بنا می‌کند.

وقتی وارد سالن کوچک خانه نمایش می‌شویم سالنی که به سختی پنجاه نفر را در خود جای می‌دهد با صحنه‌ای پراز ظروف فلزی مشابه (استامبولی) مواجه می‌گردیم. فضای سرد و آهنین و این فلز که همه چیز را احاطه کرده است با خلاقیتی که از آروند دشت آرای در طراحی‌های پیشن‌اش سراغ داریم و تکرار این عنصر در فضای صحنه، جنگ، تصویری می‌شود، زنده در مقابل مخاطبین که در سالن نشسته‌اند. اساساً فضا و اتمسفر هر نمایش که بر گرفته از طراحی صحنه و نور و موسیقی است در نمایش " آخرین نامه " در راستای پیرنگ و تم به درستی و به کمال و با خلاقیت خود را نشان می‌دهد. جسارت دشت آرای و خلاقیت کوروش‌نیا، حالا ما را با فضایی جدید به لحاظ بصری مرتبط می‌سازد که پیش از این در هیچ اثر جنگی‌ای ندیده‌ایم.

این ظروف فلزی حالا معانی خود را به تماشاگران می‌گویند می‌توانند در شخصیت‌پردازی مدد رسانند. "هژار" به‌عنوان فرمانده فقط بر ظروف معلق که باعث می‌شود وی بالاتر از دیگران قرار گیرد راه می‌رود و این‌گونه فرادستیش را بروز می‌دهد. رحمان گرفتار در جنگ در ظروف فرو رفته قدم می‌گذارد مطیع و سربزیر است زیاد نمی‌خواهد درگیر شود خود را کوچک می‌کند تا این چند روزه هم سرآید و به سمت عشقش باز گردد.

اما اسماعیل پا بر زمین دارد و رهاست از آن فرادستی و فرودستی، او تجسم‌ رهایی است هموست که جانش را فدای ایمانش می‌کند.
این ظروف حالا گاهی جای دوربین دیده‌بانی است جایی سنگراست و در حالتی دیگر، بجای بی‌سیم کارکرد دارد و گاهی هم خودش است دستی می‌توان در آن شست و یا اجاقی برای پختن سیب‌زمینی و...
شخصیت‌ها، زبان خود را بدرستی دارند هژار با لهجه کردی، با آن صراحت و با آن موتیف‌های Motif تکرار شونده‌ی زبانی؛ : " اینجا کجاست؟ من کی‌ام؟ کی اینجا دستور میده؟ کی اینجا راپورت میده؟..." هم بر طنز اثر می‌افزاید و هم یادآور موقعیتی است که هژار و شرایط برایش خلق کرده است که احتمالاً استحقاقش را هم ندارد.
زبان رحمان با آن لحن فروتنانه حکایت از شخصیت مهربان و عاشق پیشه وی دارد و زبان تند و تیز اسماعیل بیانگر جسارت و شجاعت وی است شجاعتی که وی را به سمت شهادت سوق می‌دهد.
با این که ما با اثری واقعی از برهه‌ای تاریخی مواجهیم اما طراحی صحنه و میزانسن‌ها ما را به یک شاعرانه‌گی فراتر از واقعیت می‌برد. در این تلفیق منطبق با هم، بازی‌های درخشان سه جوان که بی‌ادعا، درست بازی می‌کنند و تئاتری بازی می‌کنند و روی صحنه زندگی می‌کنند که حتی لحظاتی، احساسات مخاطب را مورد تهاجم قرار می‌دهند؛ نشان می‌دهد که عشق به هنر، چیزی خلق می‌کند که حرفه‌ای گری در آن، فاقد آن است. پوریا رحیمی سام و نوید محمدزاده و میثم نوروزی مرا متوجه نسلی می‌کند که می‌تواند بازیگری روی صحنه را متحول کند اگر تمرین کنند و هم این گونه جدی و دور از غرور و با تواضع، تاثیر گذار خواهند بود کما این که مجموعه عوامل نمایش " آخرین نامه " از متن تا اجرا هستند.

علیرضا احمدزاده
منبع : سایت مرکز هنرهای نمایشی
امیرحسین ضیایی و سارگل این را خواندند
شکوه حدادی و امین میرزاباقری این را دوست دارند
باید این توضیح رو بدم که نمایش آخرین نامه سال 89 در خانه نمایش اداره تئاتر سابق روزی دو نوبت با استقبال (وحشتناک) بی نظیر مخاطبین روبرو شد...می بینیمتون ن ن ن ن ن ن ن ..
۵ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بازی آقای سینا رازانی و خانم آشا محرابی خوب بود ولی بقیه بازیگرها به نظرم ضعیف بود . آقای رستمی که همون نقش های تلویزیونی خودش رو تکرار کرده بود . طراحی صحنه تزئینی بود و کاربرد نمایشی نداشت . کارگردانی هم به نظرم خیلی ضعیف بود . بازیگرها یه جا وایستاده بودن و فقط دیالوگ ادا میکردند . در کل کار خیلی ضعیفی بود . سقراط رو ببینید .
سارگل و جعفر ملکی این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
_ میخانه اگر ساقی صاحب نظری داشت/میخواری و مستی ره و رسم گری داشت

نمایش سقراط خیلی متفاوت بود با آن چیزی که در ذهن داشتم. خوانده بودم و می شناختم. چیزی که انتظار داشتم ببینم چیزی بود در حد و حدود شکوه یونان باستان. فکر می کردم قرار است یک بازی دیالکتیکی سقراطی ببینم. هر لحظه انگشت به دهان باشم از این همه فراست و جسارت و بعد در یک موقعیت دراماتیک برای قهرمان تاریخ فلسفه اشک بریزم و بر جهل و نادانی ای که بزرگی را نمی شناسد. اما مساحباتم اشتباه در آمد. سقراط نمایش آدمی لاابالی، تنبل و بیهوده گذرانی بود که بی مهابا خانواده اش را قربانی می کرد برای رسیدن به چیزی که رویایش را در سر (آنهم به شکل متوهمانه ، مثله اینکه چیزی مصرف کرده باشد، و نه به صورت عقلانی) می پروراند وبه حدی در این قضیه اقراق شده بود که کلام "خودت را بشناس" سقراطی چیزی شده بود بین حماقت و ... دیدن ادامه » شوخی. سقراط نمایشی بود که اگر به صورت پانتومیم و موسیقی اجرا میشد. احتمالا کار خوبی از آب در می آمد همانطوری که خارجی هایی که به تماشای آن آمده بودند و زبان فارسی نمی دانستند به نظر می آمد از اجرا راضی بوده اند. فکر می کنم اگر به این شکل بود حداقل بازی خوب کسی مثل فرهادآئیش هم به واسطه ی دیالوگ های بد و نامناسب ضایع نمیشد. در این نمایش سعی شده بود که شیوه ی روایتی متفاوتی را با آنچه تا به حال در مورد ماجرای سقراط و به دادگاه کشیده شدن و بعد محکوم شدنش در پیش بگیرد و یک نگاه روشن تر و نزدیک تری هم به زندگی خصوصی سقراط بیندازد. ( که البته برایم گنگ است قصد نویسنده و کارگردان ) و همچنین کارگردان با تلفیق عجیبی از موسیقی ها ( هیپ هاپ. اپرا و پاپ) و حرکات و رقص های نمایشی، نمادپردازی ظاهری شخصیت های نمایشنامه، شوخی های جنسی و افاضات سیاسی زور خودش را زده بود که یک کاری ارائه بدهد که هیچ کس ناراضی از در نرود بیرون نه اهل فلسفه نه مردم عادی . خواسته بود توی دل همه بنشیند. ولی خنده و طنزش بیشتر کمدی های سبک از آب در آمده بود تا حدی که آموزه های اصلی سقراطی نیز تبدیل به جواب دادن یک آدم مستأصل زبان دراز و لوده ای میشد که اصلا شباهتی به قهرمان ها ندارد. از طرف دیگر به نظر می رسید همه بار تراژیک داستان بر دوش تئودوته (روسپی آتنی) و مسآلۀ جهان فمینیسم و جنگ همیشگی دموکراسی داشتن یا نداشتن بود. اصلا سقراط چرا باید مجازات میشد؟! برای اینکه شبیه به بابابزرگ های باتجربه ای بود که دیگر مال دینا برایشان ارزشی ندارد و دیگران را به عبرت گرفتن تشویق می کنند یا به این دلیل که شبیه به مردهای پرگوی الافی بود که وقتشان را در کوچه و خیابان و با دوستانشان می گذرانند و همسرشان به تنهایی بار زندگی را به دوش می کشند؟! آیا این قرار است چیزی باشد که از سقراط بودن در ذهنمان بماند و در خاطرمان بنشیند؟
با نوآوری در روایت مخالف نیستم. با امروزی کردن و نشاندن دو تمدن جدید و قدیم در کناریکدیگر نیز؛ اما شکوه دیرین را از دست دادن برای گرفتن چیزی ارزشمندتر و قیمتی تر. نه خراب کردن و به سخره گرفتن یک قهرمان. قرار است مثلا ببیننده بعد از تماشای این اثر با خودش بگوید پس این بوده داستان سقراط و یارانش. این بوده حکایت جایی که از آن فلسفه جان گرفته و شده این چیزی که امروز ما داریم. ایدۀ عامی و سنتی بودن سقراط خوب بود. که با لباس و شکل و ظاهر یونان باستان هم تطابق داشت و در جامه ای متفاوت با سایرین نشاندن او نیز به نظرم جالب بود. اینکه شاگردانش و بزرگان شهر نیز در هیأت روشنفکران امروزی با کت و شلوار و کراوات به نمایش در آمده بودند هم تا اندازه ای جالب بود. اما تکیه و تأکید روی این قضیه که شاگردانی اغلب نجیب زاده داشت که بیشتر به شکل آنارشیستی مخالف خلف خود بودند و به این وسیله دور سقراط گردآمده بودند و همین طور شوخی ها و مزاح های بی مورد که به روند داستان اصلی کمکی نمی کرد. تا حد زیادی این نمایش را خراب کرده بود. در واقع اگر خوش بینانه به همۀ آنچه روی پرده بود نگاه کنیم. دکور کتابخانه و موسیقی و شروع و پایان نمایش و همچنین انتخاب فرهاد آئیش در نقش سقراط نقطۀ مثبت اثر بودند. و نمایشنامۀ کار نشده و تا اندازه ای غیرعلمی، صحنه های زائد و اضافی ( مثلا اگر این فیلم سینمایی بود حتما تدوینگر حرفه ای صحنۀ باغچۀ خانه تئودوته را به کلی پاک میکرد) دیالوگ های کار نشده که اثری در معرفی سقراط به عنوان یک فیلسوف اخلاقی نداشتند همین طور استفاده نکردن به جا از سخنان واقعی سقراط، ضعف های غیرقابل چشم پوشی ای بودند که به کلیت اثر لطمه زدند.

در نهایت اینکه به بررسی این اثر پرداختم و اینگونه از آن ایراد می گیرم به این دلیل نیست که فقط کار بدی است و چیز موفقی در اجرا در نیامده. علت این است که فکر می کنم کسی که سراغ ساخت یک اثرتاریخی میرود باید کمی مسئولانه تر و با فکر تر به ماجرا نگاه کند. نصف بیشتر توجه ای که به این اثر شد به خاطر موضوع حساسی بود که انتخاب کرده ...شخص علاقه مند و ناآگاه نسبت به تاریخ فلسفه می خواهد بداند سقراط چگونه کسی بود و جوابی که مخاطب می گیرد اصلا قانع کننده نیست برای شروع یک تفکر. شاید سرگرم کننده باشد اما آیا باعث می شود کسی از حضار بعد از تئاتر با خودش فکر کند که شاید بهتر است بروم و سقراط را بهتر بشناسم یا اینکه بروم و ببینم شاگردانش بعد از او چه کردند؟ نخیر! فکر نمی کنم. مخاطب می رود خانه می نشیند و می گوید خوب بود موزیک و رقص و آئیش داشت و حرفهای سیاسی خفن و ما کلی دست زدیم.
۵ ساعت پیش
sara saghafi و گلبو معقولی این را پاسخ داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
صفحه 1 از 613