«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گقت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی محصولات و برنامه‌های جالب هر زمینه به هم‌دیگر و پیش نهادن دیدگاه و آثار خود برای دیگران. برای نوشتن و فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید

نگاشته‌های پررنگ

 

فوق العاده بود. واقعا تاثیر گذار بود مخصوصا مونولوگ آخر بکمان اشک من رو در آورد.
ممنون بابت این نمایش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خوشحالم که در آخرین لحظات موفق شدم این اجرای خوب رو ببینم!
یک متن عالی که با تسلط زیاد نقش خوانان عزیز اجرا شد شب قشنگی ساخت
خسته نباشید به همه عوامل محترم گروه اجرا
و در پایان اینکه فضای تماشاخانه آو چقدر مناسب بود برای این متن
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سالن اجرا که دور و بد مسیر هست، اینو که نمیشه کاریش کرد! پس لااقل دیگه ساعتش رو بذارید شش و نیم ، هفت که ما با خیال راحت بیایم و ببینیم و بریم !
اگر چه می دونم ساعت نمایش رو.میذارید هشت ولی گفتم که شرمنده خودم نباشم!
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بودن یا نبودن. بالاخره مسئله چیست؟
نگاهی به نمایش "بلاخره این زندگی مال کیه؟"
نوشته: برایان کلارک
کارگردان: اشکال خیل نژاد
(قسمت چهارم)

اشکالات منطقی نمایشنامه

از آنجاییکه کلارک در نمایشنامه اش تلاش میکند یک وضعیت واقعی را برای مخاطب به نمایش بکشد بنابراین انتظار میرود که داستان بر اساس واقعیت نیز پرداخته شود. اما نمایشنامه پر است از اشکالات عجیب و غریب و غیرمنطقی.

از اشکالات این نمایشنامه میتوان به نحوه قضاوت قاضی و ایرادات اساسی ای که در محکمه اوست اشاره کرد. مثلا یکی از قوانینی که در قضاوت مطرح است این است که هیئت کارشناسی و طرفین دعوا نباید خادم و مخدوم باشند. یعنی دادگاه باید یک هیئت کارشناسی بی طرف را خودش معرفی کند نه اینکه طرفین دعوا هرکدام کارشناس خودش را استخدام کند! در این صورت هیئت کارشناسی در سطح شهود نزول میکند و صرفا شاهد هر طرف دعوا محسوب میشود ونظرشان کارشناسانه اطلاق نمیشود. اما چیزی که دقیقا در نمایشنامه کلارک دیده میشود این است که هر کدام از طرفین دعوا برای خودش یک کارشناس می آورد و این میشود هیئت کارشناسی نمایشنامه!

حتی اگر این هیئت کارشناسی را هم به زور کارشناسی بدانیم ایراد دیگری در این هیئت وجود دارد. شاید از نظر قوانین پزشکی و بیمارستانی به صورت اخص امضای دو نفر متخصص کافی باشد اما در حوزه قضاوت همواره باید تعداد امضاکنندگان هیئت کارشناسی فرد باشد چون زمانیکه قضاوت بر مبنای رای کارشناسی داده میشود رای کارشناسانه باید واحد باشد تا قاضی بتواند بر اساس آن حکم کند.
دیگر اشکالی که در قضاوت وجود دارد این است که قاضی به صورت مشخصی تحت تاثیر سخنان یک طرف دعوا (هندرسون) رای صادر میکند!

ایراد ... دیدن ادامه » دیگر تعبیر عوامانه از بیماری مهلکی به نام افسردگی است! به وضوح در نمایشنامه گفته میشود که هندرسون افسردگی دارد و میدانیم که افسردگی یک بیماری روانی است که با داشتن آن بیمار تمایل به مرگ و خودکشی دارد. کاملا مشخص است که اگر افسردگی هندرسون درمان شود احتمال بسیار زیادی وجود دارد که تمایلش به مرگ را از دست بدهد! اما انگار نویسنده از چنین مطلبی با خبر نیست و گمان میکند افسردگی یعنی ناراحتی و غمگین بودن از یک مساله خاص و این مساله را نیز در نمایشنامه به خوبی نشان میدهد. هندرسون میگوید: من با این وضعیتی که دارم اگر افسردگی نداشتم جای تعجب بود! از طرف دیگر در خود نمایشنامه بارها گفته میشود که افرادی با وضعی بدتر از هندرسون زندگی کرده اند. کلارک بالاخره تکلیف مخاطب را معلوم نمیکند که با وضعیت هندرسون باید افسردگی باشد یا نباشد؟!!!! اگر افسردگی باید باشد چرا افرادی بدتر از هندرسون افسردگی نگرفته اند و تمایل به مرگ و خودکشی نشان نداده اند؟
پس معلوم میشود که کلارک بیماری افسردگی را همان ناراحت بودن و غمگین بودن میپندارد و از عوارض بیماری آن بیخبر است. او فکر میکند هرکس در وضع هندرسون دائما افسردگی دارد اما عده ای زندگی میکنند عده ای هم مانند هندرسون مرگ را انتخاب میکنند. در صورتیکه اینطور نیست. افرادی مانند هندرسون حتما در اوایل دچار شدن به چنین عوارضی افسردگی دارند و تمایل به مرگ هم دارند اما پزشکان آنها را درمان میکنند و رای و نظر آنها بدون افسردگی است که حکم عقل است نه با داشتن افسردگی! فلج شدن هندرسون درمان ندارد افسردگی او که درمان دارد!! پس درست این بود که قاضی به جای صادر کردن حکم مرگ بگوید دادگاه را منتقل میکنیم به زمانیکه افسردگی آقای هندرسون معالجه شود.

اما اگر ازین ایرادات فرعی خارج شویم ایراد اصلی این نمایش این است که هندرسون خیلی بیش از آنچه که فلسفه تجربه گرایی میگوید وجود دارد اما از همان ابتدای ماجرا نیستی را انتخاب میکند! به مسئله چگونگی مرگ هندرسون در نمایش توجه کنید. در نمایشنامه گفته میشود که هندرسون با خارج شدن از بیمارستان ظرف یک هفته میمیرد. براین اساس میشود گفت هندرسون میتواند روی ویلچر قرار گرفته و پارک برود، اطراف شهر برود، مسافرت یکی دو روزه برود، سینما و تئاتر برای دیدن نمایش "بلاخره این زندگی مال کیه؟" برود و برگردد بیمارستان و دوباره تحت مراقبت های ویژه قرار گیرد و نمیرد. این تفریحات فارق از دیدن فیلم، گوش دادن به موسیقی و کتاب صوتی، کتاب خواندن و همصحبت شدن با دیگران است. وضعیت هندرسون در نمایشنامه کلارک خیلی خوب است! او تنها مشکلش این است که باید هر روز تنقیه شود!! و چون تنقیه دوست ندارد میخواهد بمیرد و قاضی هم که گویا درد تنقیه را میداند با هندرسون همذات پنداری کرده و به خاطر تنقیه شدن حکم مرگ صادر میکند! واقعا خنده دار است و این میزان کمدی در هیچ نمایشنامه ای دیده نمیشود و ازین بابت باید کلارک را بابت سرودن کمدی ترین شعر جهان ستود!

به هر حال اقدام عجولانه کلارک در پاسخگویی به "جانی سلاحش را گرفت" موجب شده که بهترین اثرش خالی از هرنوع منطق روایی و کم ارزش باشد.

در مورد اجرای گروه تئاتر به کارگردانی اشکان خیل نژاد ضمن قدردانی از همه زحمات ایشان بهتر است در انتخاب نمایشنامه خود دقت بیشتری بکنند و اثری را اجرا کنند که ارزش دیدن دارد. با اینوجود همه تلاشهای ایشان ستودنی است و امیدواریم اجراهای بهتری از این گروه جوان در آینده ببینیم.

(پایان)
پیمان لسان ، حمیدرضا پناهخواهی و sahar amini این را خواندند
Maryam این را دوست دارد
ممنون از نقد زیباتون آقا کیارش
من هم با نظر شما موافقم ولی در اثنای نمایش وقتی دادگاهی را دیدم که در بیمارستان تشکیل میشد به این نتیجه رسیدم که خوب این نباید منطقی باشه و بنارو روی این مطلب گذاشتم که نویسنده میخواد با استفاده از یک سری نمادها به مابفهمونه ... دیدن ادامه » خیلب از انسانها هستند که خیلی چیزها دارند مثل فکر باز و قوی ، هوش سرشار ،توانایی دوست یابی حتی در بدترین شرایط وغیره وغیره ولی فقط دست میزارن روی نقطه ای که به گذشتشون مربوط میشده و حالا دیگه نیست و به جای استفاده از داشته های امروزشون غصه ی چیزای از دست رفته رومیخورن و من فکرکردم همین موضوع منجرب مرگ هندرسون شد...
البته اینم بگم درنمایش آقای وکیل گفت برای دادگاه یک سال زمان لازمه و این جلسه ای متفاوت بود (متاسفانه اسمشو فراموش کردم)که ظرف دوروز قطعی میشد و شاید به این خاطر از خصوصیات دادگاه واقعی پیروی نکرده...
البته نمیخواستم نظر شمارو نقض کنم و گفتم کاملا باهاش موافقم چون خیلی ظریف نگاه شده بود صرفا نظر شخصیمو گفتم...
۳ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بودن یا نبودن. بالاخره مسئله چیست؟
نگاهی به نمایش "بلاخره این زندگی مال کیه؟"
نوشته: برایان کلارک
کارگردان: اشکال خیل نژاد
(قسمت سوم)

"جانی سلاحش را گرفت"

یک رمان تکان دهنده و فراموش نشدنی نوشته دالتون ترامبو امریکایی به سال 1939.
جو بونهام در این رمان جوانی است که در جنگ اول جهانی دچاد حادثه میشود و زمانی خودش را پیدا میکند که در بیمارستان است. او دستها، پاها و تمام صورتش را از دست داده است. چشمها و گوشهایش از کار افتاده است و زبانش نیز قطع شده است. تنها عضو بدن او که سالم کار میکند قوه ذهن و مغز اوست. جو تلاش میکند با گرفتن راه تنفس خودش را بکشد اما متوجه میشود که در اثر سانحه مجرای نای او نیز از بین رفته و توسط دستگاه و به صورت مصنوعی تنفس میکند.
جو ابتدا آرزوی مرگ میکند اما بعد کم کم میبیند که دوست ندارد بمیرد بلکه دوست دارد در همین حالت در یک ویترین شیشه ای قرارش دهند و به مانند یک تور به دور کشور او را بگردانند تا وحشت جنگ را همه متوجه شوند.
در طول داستان جو با همان تنها قوه باقی مانده از او زندگی میکند و پدر، مادر و عشق های نوجوانی اش را به خاطر می آورد و با آنها زندگی میکند.در اواخر داستان جو با به خاطر آوردن کدهای مورس و تکان دادن سرش مانند تلگراف با خارج ارتباط برقرار میکند و پیام S.O.S را به پرستار بخش خودش منتقل میکند و درنهایت سران ارتش که مسئولیت رسیدگی و زنده نگه داشتن او را برعهده داشتند دور او جمع میشوند و در حالیکه همگی از نحوه ارتباط برقرار کردن جو با اطرافش شگفت زده شده اند از او میپرسند که چه چیزی میخواهد؟ جو دراینجا نمیگوید که مرا بکشید. او ابتدا از آنها میخواهد که به صورت کارناوالی به او را به سراسر کشور ببرند و نشانه ها و آثار جنگ را به همه نشان دهند و بعدازینکه این درخواست او مورد توافق قرار نمیگیرد میخواهد که اورا بکشند.
"جانی سلاحش را گرفت" یک رمان بسیار تکاندهنده است که فیلمی با همین نام نیز در سال 1971 به کارگردانی خود دالتون ترامبو ساخته میشود. در کلیپ آهنگ "تک مانده" (One) گروه متالیکا نیز قسمتهایی از این فیلم نمایش داده میشود.

"بالاخره این زندگی مال کیه؟" پیش از آنکه به صورت نمایشنامه ای دربیاید در سال 1972 در قالب یک تله فیلم از تلویزیون پخش میشود و بعدها در سال 1978 به صورت نمایشنامه ای در قالب تئاتر اجرا میشود.
نزدیک ... دیدن ادامه » بودن سالهای 1971 (سال ساخت فیلم "جانی سلاحش را گرفت") در امریکا و ساخته شدن تله فیلم "بلاخره این زندگی مال کیه؟" در سال 1972(یک سال بعد) در انگلیس بی دلیل نمیتواند باشد.

"جانی سلاحش را گرفت" رمانی است در ستایش سخن دکارت و اینکه حتی اگر تمام حواس پنجگانه انسان نیز از بین برود تنها با اندیشیدن انسان زنده است و چون می اندیشد پس هست و حتی میتواند انقدر فکر کند که بلاخره کدهای مورس را به خاطر بیاورد و از طریق آن با دنیای اطرافش در ارتباط باشد. رمان ترامبو کاملا تبلیغ کننده خردگرایی است و حتی در بسیاری از صحنه های فیلم جانی با وجودیکه هیچگونه ارتباط و ادراکی از خارج به صورت حواس پنجگانه برایش نمانده باز میتواند وقایع اطرافش را حدس بزند و درست هم حدس بزند.

برایان کلارک در یک تلاش ناشیانه در پاسخ به این فیلم اقدام کرده است و نمایشنامه ای نه چندان قوی با اشکالاتی بسیار بارز از خود به جای گذاشته است و جالب است که این اثر از نظر منتقدین بهترین اثر کلارک نیز میباشد!

ادامه دارد...
پیمان لسان و sahar amini این را خواندند
محمد امینی ، فرهاد و Maryam این را دوست دارند
Darkness

Imprisoning Me
All That I See
Absolute Horror
I Cannot Live
I Cannot Die
Trapped in Myself
Body My Holding Cell

Landmine

Has ... دیدن ادامه » Taken My Sight
Taken My Speech
Taken My Hearing
Taken My Arms
Taken My Legs
Taken My Soul
Left Me with Life in Hell
۲ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بودن یا نبودن. بالاخره مسئله چیست؟
نگاهی به نمایش "بلاخره این زندگی مال کیه؟"
نوشته: برایان کلارک
کارگردان: اشکال خیل نژاد
(قسمت دوم)

نگر غربی به اثر یا "من می اندیشم پس نیستم"

در تاریخ فلسفه غرب قرنهای متمادی تقابل و تعارض میان تجربه گرایی و خردگرایی وجود داشته است.

تجربه گرایی چیست؟
تجربه گرایی به این معناست که معرفت بشر از خواستگاه تجربه برآمده است و مبنای تجربه میتوان ادراک مستقیم از طریق حواس پنجگانه یا به طورغیرمستقیم از طریق تجربه دیگران باشد. جان لاک و دیوید هیوم فلاسفه تجربه گرا بودند

خردگرایی چیست؟
خردگرایی به مفهوم بهره گیری از نیروی تعقل و اندیشه و کنار گذاشتن دگم گرایی است. مبنای خرد منطق میباشد که حصولی است.
مهمترین ... دیدن ادامه » فلاسفه خردگرا نیز دکارت، اسپینوزا و لایبنیتس.

با توجه به جمله معروف دکارت که میگفت: "من می اندیشم پس هستم" به سراغ نمایش میرویم.
نمایشنامه "بلاخره این زندگی مال کیه؟" اثر برایان کلارک بریتانیایی است. او مانند عقبه فلاسفه هموطن خودش تجربه گراست و گویی عناد خاصی با خردگرایی و خردگرایان دارد خصوصا با دکارت!
کلارک در نمایشنامه اش نماد به ظاهر اصیل خردگرایی، دکتر امرسون را ناچار به اعتراف از تجربه میکند. آنجایی که در محکمه قاضی از امرسون میپرسد شما بر چه اساس چنین نظری دارید؟ امرسون پاسخ میگوید: بر اساس سالها تجربه!
پس مشخص است که کلارک تجربه گراست و تمایل دارد نقطه مقابل اندیشه خودش یعنی خردگرایی را نقد و به چالش بکشاند. این نگرش رادیکال کلارک در دفاع از تجربه گرایی تا اینجا پیش رفته که کاراکتر خردگرای خودش را هم مجبور به اقرار به تجربه میکند!
کلارک به صورت مشخص در نمایشنامه اش سعی کرده فردی را به نمایش درآورد که تنها قوه خرد و عقل او کار میکند. این مسئله نیز بارها در طول نمایشنامه گفته میشود و تاکید خاصی بر این مسئله میشود که عقل بیمار در صحت و سلامت کامل است. اما این عقلی که در صحت کامل به سر میبرد حکم به نابودی میدهد و جمله معروف دکارت به این شکل نقض شده و کسی که می اندیشید پس نیست شد!

اما چنین تعبیری بسیار ناشیانه است و کلارک نتوانسته درست مصداق آن جمله دکارت را بیافریند. هندرسون هنوز میشنود، بویایی و چشایی اش کار میکند، بینایی او سالم است. چنین شخصیتی به هیچ عنوان نمیتواند مصداق سخن دکارت باشد. تعبیر دکارت در معرفت شناسی اینگونه است که اگر همه حواس ما از کار بیافتند ولی مغز قادر به اندیشیدن باشد ما هنوز وجود داریم پس تجربه اینکه ما می‌دانیم هستیم از حواس پنجگانه نیست.

در طول نمایش بارها هندرسون از اینکه نمیتواند حرکت کند مینالد اما باز طرز ناشیانه ای کسی به او نمیگوید که تو قوای بینایی، بویایی، چشایی و شنوایی ات به خوبی کار میکند!! چرا چنین سخنی از طرف کسی مطرح نمیشود؟ چون با بیان این مسئله نگاهها به سمت تجربه گرایی پیش میرود نه عقل! کلارک تلاش دارد عقل را که نمادش امرسون است نقد کند و شکست خورده جلوه دهد پس تا جای ممکن بهتر است مواضع تجربه گرایی پنهان بماند.

ادامه دارد...
sahar amini این را خواند
پیمان لسان ، فرهاد و Maryam این را دوست دارند
بسیار آموزنده است....
۳ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بودن یا نبودن. بالاخره مسئله چیست؟
نگاهی به نمایش "بلاخره این زندگی مال کیه؟"
نوشته: برایان کلارک
کارگردان: اشکال خیل نژاد
(قسمت اول)

خلاصه ماجرا (خطر لوث شدن)

در نمایشنامه "بلاخره این زندگی مال کیه؟" شخصیت اول، هندرسون، فردی است که از گردن به پایین فلج شده و اکنون توانایی انجام هیچ کاری را ندارد. وضعیت او به شکلی است که اگر از بیمارستان مرخص شود میمیرد و برای زنده ماندن باید تا آخر عمر در بیمارستان محبوس باشد. او هنرمند و مجسمه ساز بوده است و با شرایط پیش آمده تصمیم گرفته که دیگر زنده نماند و برای دستیابی به این هدف از بیمارستان تقاضای مرخصی میکند. رئیس بیمارستان که یک پزشک باتجربه و حرفه ای است این عمل را خلاف قوانین و رفتار حرفه ای میداند پس با هندرسون مخالفت کرده و ماجرای تقابل این دو فرد از همینجا آغاز میشود.

نگر شرقی به اثر

هندرسون به عنوان هنرمند میتواند به منزله احساسات باشد. او با وجودیکه از گردن به پایین فلج است هنوز دارای قوای جنسی است و به زنان احساس دارد و آنها را با تعابیر عاشقانه ای توصیف میکند. رئیس بیمارستان نیز از همین منظر در جایگاه عقل و خرد قرار میگیرد.
مسئله عشق و عقل همواره مسئله متفکرین شرقی بوده است. اما بطور کلی سه دیدگاه نسبت به مسئله عشق و عقل در میان آنها وجود دارد:

1-انکار ... دیدن ادامه » عشق توسط عقل
موضع نخست از یک منظر بسیار مدرن میباشد به این صورت که عقل، عشق و احساس را قسمتی از خودش تعبیر میکند. از این دیدگاه عشق و احساسات بشر کاملا مادی نگریسته میشوند به این صورت که میگویند احساسات بشر واکنشهایی است که اعصاب و روان انسان نسبت به مسائل هیجان انگیز بیرونی نشان میدهد و یک خطای تصمیم گیری آن هم در اصل در مغز است و وجود خارجی ندارد.
اما از منظر دیگر و در بررسی تاریخ تصوف میبینیم که این موضع در شرق قدمت بلندی نیز دارد. در میان مفسرین و متکلمین سده های نخست هجری مرسوم بوده است که کلمات حب و دوستی با خداوند به منزله عشق تلقی نشود و آنها درجه عشق را بسیار بالاتر از وجود مادی انسان میدانستند به طوریکه قابل دستیابی در دنیا نمیباشد. حتی چنین تفکری در میان آنها تا آنجا شدت میگیرد که تنها خدا را قادر به عشق ورزیدن میدانند و آن چیزی که انسان به منزله عشق در خود تلقی میکند را توهمی از خیالات او توصیف میکنند.
چنین دیدگاهی در نمایشنامه میتواند دیده شود. رئیس بیمارستان در ابتدای نمایش به هندرسون والیوم تزریق میکند و این درحالیست که هندرسون مخالف این قضیه است. پس ازینکه تزریق انجام میشود گویی پزشک اصلا بیمار را ندیده و مخالفتهای او را نشنیده است. اگر دکتر امرسون را به مثابه عقل و بیمار هندرسون را به منزله عشق و احساسات در نظر بگیریم میتوان برداشت کرد که در اینجا عقل عشق را انکار کرده و نادیده گرفته است.

2- تعامل عشق و عقل در کنار یکدیگر
برخلاف انتظار این موضع چندان در میان متفکرین و متکلمین شرقی متاخر نیست و برعکس آنچه دیده میشود بهره گیری صوفیه از عقل از آغاز راهش تا سده های پنجم و ششم هجری است.
آنچه که در این دوران از عقل و عشق توسط افرادی چون غزالی بیان میشود یک دیدگاه عرفانی است که گاه به آن عشق عرفانی میگویند. آن عشقی که خارج از حوزه عقل نیست و در تعامل با عقل است.
میتوان به تفاهم رسیدن هندرسون و امرسون در انتهای ماجرا را اینچنین برداشت کرد که نهایتا عقل و عشق هرکدام کارکردهای خود را دارند و هردو در کنار هم سودمند واقع خواهند شد. خصوصا در محکمه ای که نمایش داده میشود قاضی اذعان میکند که همه طرفین این دعوا نیت خیر دارند.

3-تقابل و جدال عشق و عقل با یکدیگر
در این باب اشعار و سخنان بسیاری موجود میباشد. مولانا در اینباره میگوید: ""عقل را تدبیر باید عشق را تدبیر نیست""

یا سنایی میگوید:
عالم علم نیست عالم عشق
رویت صدق، چون روایت نیست

در شعر حافظ نیز دراینباره شعر و سخن بسیار است مانند:
در اَزَل پرتو حُسنت ز تجلّی دم زد
عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
جلوه‌ای کرد رُخَت دید مَلَک عشق نداشت
عین آتش شد از این غیرت و بر آدم زد
عقل می‌خواست کز آن شعله چراغ افروزد
برق غیرت بدرخشید و جهان برهم زد

در طول نمایش نیز بارها این جدال عشق و عقل دیده میشود.

ادامه دارد...
sahar amini این را خواند
پیمان لسان ، فرهاد و Maryam این را دوست دارند
نکات مطرح شده بسیار ظریف و تامل برانگیز بود...
من در طول نمایش و بعداز اون اصلا بهشون فکرنکرده بودم...
ممنون از توضیحاتتون
۳ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ساعت موبایلم رو ست کرده بودم روی 12. بلافاصله به سایت مراجعه کردم و خیلی خوش شانس بودم که برای روز دوشنبه ردیف 6 شماره های 16-17 بدون کوچکترین مشکلی بلیت خریدم. الان که دوباره به سایت سرزدم و دیدم عجب غوغاییه از خوش شانسی خودم خوشحال شدم. لذت این خوش شانسی کم از لذت دیدن خود تاتر نیست!!!!! :دی :))))))))))))
Hossein Valizade این را خواند
رومینا خلج هدایتی این را دوست دارد
به به! چه خوش اقبال. حالا که سرخوش و شادمان از این اتفاقید(اونم تو این شبای عزیز!) باید عرض کنم برای همین روز یعنی دوشنبه ردیف 6 صندلی های 17-18-19 رو هم من رزرو کردم!
اگه شماره هارو اشتباه اعلام نکرده باشید، تا اینجا صندلی شماره17 این ردیف رو با هم مشترکیم! :))
۲ ساعت پیش
نه دوست عزیز، من روز رو اشتباه نوشتم. بلیط های من مال شنبه است :))))))
انگاری زیادی سرخوش شدم :دی
۵۹ دقیقه پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خبر خوب اینکه به زودی کار جدیدی از استاد ارش دادگر عزیز و درجه یک خواهیم دید... بعد از اجرای عالی هملت
...کالون و قیام کاستلیون....تماشاخانه ایرانشهر...سالن سمندریان...آذر و دی ۹۳ ... گروه کوانتوم

بهترین تاتری که تا امروز دیدم هملت بوده...به به
۱ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خیلی خوشحالم که دوباره میخواد اجرا بره،کلی تعریف شنیدم ازش،فقط تو رو خدا ساعتش رو زود بذارید که کسانی که مسیرشون دوره،مشکل برگشتن نداشته باشن...
با تشکر
داداش نفوذی غر نزن :))
هر چند که خیلی لایک داره حرفت :)))
۱ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام، برای خرید چرا نمیشه صندلی انتخاب کرد ؟ چیدمان تماشاگران به چه صورت انجام میشه ؟
هر کی زودتر بره تو انتخاباش بیشتره ...
۶ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به همه کسانی که اجرای اول رو ندیدن شدیدا پیشنهاد میکنم از دست ندن
تئاتر خوب یعنی همین
نوشته خوب اجرای خوب حس خوب
فقط امیدوارم اون سالن بد به اجرا آسیب نزنه
با سلام

از نظر من این اجرا هرگز نتوانسته درونمایه غنی اثر برایان کلارک را به نمایش بگذارد و صرفا با ادای چند دیالوگ به شکل سطحی و طرح چند پرسش به کار خود پایان میدهد. ضعف کار در دوبخش اجرا و بازیگری است. متاسفانه نوید محمد زاده اصلا نتوانسته وجوه اصلی شخصیت هریسون را تصویر کند و شخصیت او در حد یک مرد بذله گو و حراف باقی می ماند. اگر چه در مواردی محمدزاده با بذله گویی و جملات طنز آمیز تماشاگر را بخنده وا میدارد اما در لحظاتی که باید عمق تراژیک وضعیت خود و حزن و اندوه خود را به تماشاگر منتقل کند کاملا ناتوان است( همچون صحنه فریاد کشیدن بر سر جیلین بویل یا صحنه صحبت با قاضی(. این صحنه ها به هیچ عنوان تأثیرگذار نیستند و تماشاگر را با شخصیت اصلی همراه نمیکنند. در واقع به دلیل بازی ضعیف شخصیت اصلی در پایان کار موضوع موفقیت هرسون در گرفتن مجوز مرخصی از ... دیدن ادامه » بیمارستان هیچ ارزشی پیدا نمی کندو به نوعی انگار دکتر امرسون(با بازی خوب هومن کیایی) است که پیروز ماجراست چون با طمئنینه و ارامش از هریسون میخواهد تا در بیمارستان بماندو قول میدهد تا درمان او را قطع کند.
آنچه کارگردان کار به کلی فراموش کرده این است که در چنین نمایشنامه های تراژیک وجوه حزن انگیز و تأثیرگذار باید به خوبی هر چه تمامتر از سوی بازیگران و همجنین میزان سن کارگردان به نمایش درآیند. در چنین متنهای تراژیک، به علت وجود موضوع حزن انگیز و متآثر کننده، معمولا نویسندگان از صحنه ها و دیالوگ های کمیک استفاده میکنند تا قدری فضا را تلطیف کرده و مخاطب را همراه کنند. اما نباید این صحنه ها را به عنوان صحنه اصلی در نظر گرفت و از کیفیت صحنه های حزن انگیز و تأثیر گذار غافل بود. نکته ای که کارگردان و مخصوصا بازیگر اصلی به کلی از آن غفلت کرده و تمرکز خود را صرفا بر اجرای موفق صحنه های کمیک و دیالوگهای جنسی طنر آمیز قرار داده اند. به این شکل نمایش تأثیرگذازی خود را از دست میدهد. البته اگر بپذیریم نوید محد زاده بازیکر توانایی است و دقت نکرده این عدم دقت از سوی کارگردان قابل توجیه نیست.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چرا اسم جناب شهرستانی از نام بازیگرها خذف شده؟!
الهام این را خواند
رومینا خلج هدایتی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یادداشت مهرداد کوروش‌نیا بر نمایش «بالاخره این زندگی مال کیه؟»
ــــــــــــــــــــــــ
خبرگزاری مهر

http://www.mehrnews.com/news/2412289

انسانی انسان‌تر است که مختارتر است

مهرداد کوروش‌نیا نمایش‌نامه نویس و کارگردان تئاتر به تحلیل نمایش «بالاخره این زندگی مال کیه؟» به کارگردانی اشکان خیل‌نژاد که این‌روزها در سالن ناظرزاده‌کرمانی تماشاخانه‌ی ایران‌شهر اجرای عمومی می‌شود، پرداخت.
به گزارش خبرنگار مهر، کوروش‌نیا که یادداشت خود را در اختیار گروه تئاتر مهر قرار داده در تحلیل خود از نمایش «بالاخره این زندگی مال کیه؟» نوشته‌ی برایان کلارک که با کارگردانی خیل‌نژاد از هنرمندان جوان تئاتر و حضور بازیگرانی چون نوید محمدزاده، هومن کیایی، محمدهادی عطایی و آزاده صمدی اجرا می‌شود، چنین آورده است:
نویسنده مهم‌ترین و بنیادی‌ترین مسأله‌ی نمایش را به عنوان نام نمایش خود انتخاب و قبل از آغاز نمایش سؤال خود را برای ما مطرح می‌کند تا از ابتدای نمایش ما متوجه این سؤال و خواسته‌ی نویسنده در داستان و دیالوگ‌ها و اعمال شخصیت‌هایش باشیم.
بالاخره این زندگی مال کیه؟ نویسنده با این سؤال نگاهی انسان گرایانه (اومانیستی) و مهم را از ابتدا مطرح می‌کند و بعد از مشخص کردن این پرسش بنیادین، داستانش را برای ما آغاز می‌کند.
یک مجسمه‌ساز (هریسون) که استاد دانشگاه نیز هست، قطع نخاع شده در بیمارستانی تحت نظارت و درمان است برای زنده‌ماندن. اگر این مراقبت پزشکی از او سلب شود ظرف یک هفته می‌میرد. او تصمیم به مرگ می‌گیرد ولی دکتر معالج او (امرسون) مخالف است.
این‌جا بیمارستان به مثابه یک جامعه‌ی کوچک است که اتفاقا همه‌ی اعضای این جامعه از فرودستان (پرستاران و کارمندان اداری و فنی) تا فرادستان (پزشکان و متخصصان و مسئولین بخش) همه با نهایت احترام و خوش‌رویی و تعهد به وظایف خود عمل می‌کنند و در اخلاق‌گرایی آن‌قدر پیش می‌روند که حتی علی‌رغم مِیل باطنی و دستور خود بیمار، حاضر نیستند درمان را از او سلب کنند و حاضرند تحت هر شرایطی برای بقا و بهبود این بیمار خود را به زحمت بیاندازند.
دیگر چه امری از این اخلاق‌گرایانه‌تر، متعهدتر و انسانی‌تر؟
ولی ... دیدن ادامه » نویسنده در آرمانی‌ترین و انسانی‌ترین شکل ممکن ما را با این سؤال مواجه می‌کند؟ اختیار انسان از آن کیست؟
موضوع بر سر دعوای بنیادی و دیرینه جبر اجتماعی و اختیار انسانی است!
در جامعه، ما تا چه میزان اختیاردار مسایل فردی و شخصی خود هستیم.
کلارک جامعه‌هایی را در بیمارستان برای ما تصویر می‌کند که رنگ‌های متفاوتی از افکار و رفتار انسانی را جلوه می‌دهد. خدمتکار جان شوخ‌طبع و هنردوست، پرستار سدلر خنده‌رو، سرپرستار جدی و مقرراتی، دکتر اسکات مهربان و دکتر امرسون متعهد و جدی، وکیل هیل، مددکار اجتماعی و قاضی، این همه شکل می‌گیرند تا در شور و نشاط جاری و عواطف و روابط شخصی و منطق متفاوت افراد حاضر در آن محیط، جامعه‌ای مفروض شوند تا هریسون در محیطی قرار گیرد که طیف‌های مختلف فکری، رفتاری، شغلی و اجتماعی جامعه بیرونی در اطرافش مجسم شوند.
در درام‌های خطی یا افقی شاهد جدال قهرمان عمل‌کننده با نیروهای بازدارنده هستیم و غالبا این نیروها جدال نیروی خیر و شر را تشکیل می‌دهد. این‌بار کلارک ما را با جدال 2 نیروی خیر مواجه می‌کند. قهرمان داستان هریسون براساس نگاه انسان‌گرایانه می‌خواهد خودش برای زندگی‌اش تصمیم بگیرد. در مقابل دکتر امرسون که تعهد اخلاقی و اجتماعی و دیگرخواهانه‌اش برای نجات جان بیمار و کمک برای زنده‌ماندن اوست، یک امر خیر اجتماعی. اصل مختاربودن انسان برای همه وجوه زندگی‌اش در تقابل با جبر اجتماعیِ تحمیل‌شونده.
تقابل مرگ و زندگی در جدال دکتر امرسون و هریسون به کجا می‌انجامد؟؟
قانون، قانون، قانون. کلارک به زیبایی وکیل هیل را وارد داستان می‌کند، او حقوق موکل خود را پیگیری می‌کند، نویسنده تصمیم نهایی را به دادگاه و مرجع قانوی می‌سپرد. نهایتا قاضی با شنیدن همه‌ی استنادات رای را نه به زندگی و نه به مرگ می‌دهد، او رای به اختیار داشتن فرد می‌دهد. رای به تصمیم‌گیری بی‌قید و شرط برای هریسون. رای قاضی رای به اختیار انسان در دنیای معاصر است. حتی اگر این اختیار منجر به مرگ او شود. انگار کلارک مانیفیستی در پایان ارایه می‌دهد. گویی او اثبات می‌کند اختیار والاترین موهبت و حتی بالاتر و مهم‌تر از جان انسان است. این‌جاست که مفاهیم نیازهای ثانویه بشری شکل می‌گیرد. مازلو در هرم سسله نیازهای بشری، بعد از نیازهای فیزیولوژی و امنیتی که نیاز اولیه انسان برای زنده‌ماندن محسوب می‌شود، نیازهای ثانویه را که شامل 3 مرحله‌ی صعودی است به ترتیب نیازهای اجتماعی، احترامی و خودشکوفایی می‌داند. ظاهرا این نمایش‌نامه اثبات نظریه نیازهای هرمی مازلوست که نیازهای خودشکوفایی انسان را بالاتر و اعلاتر از نیازهای اجتماعی دسته‌بندی می‌کند. گویی او اثبات می‌کند انسانی انسان‌تر است که مختارتر است.
و اما اجرای این نمایش‌نامه توسط گروه تئاتر «تازه»
طراحی صحنه لخت و گسترده با زمینه‌ی آبی لکه‌دار، پهناوری فضایی را می‌سازد که به تعمیم‌دادن این جامعه‌ی انسانی به اجتماعی وسیع‌تر کمک می‌کند. استفاد‌ه‌ی کم از اشیا و وسایلی محدود، امکان تصویرسازی و تخیل بیش‌تری را برای بیننده فراهم می‌کند. لباس‌های همه اعضای بیمارستان متحدالشکل (کت و شلوار رسمی) است با تفاوتی اندک در رنگ آستری داخل لباس و جوراب‌هایشان. نشانه‌ی متحدالشکل‌بودن انسان‌ها با تفاوت‌های اندک، تعمیم‌پذیری دنیای بیرون را بهتر و باورپذیرتر می‌کند.
تنها شی‌ء مهم و بزرگ تخت بیمارستان است که که در مرکز صحنه پذیرای هریسونِ فلج شده به روی خود است، که این بهترین تعمیم برای مفهوم نمایش‌نامه است.
مسأله بر سر کیست؟ هریسون در مرکز صحنه با لباسی سفید و ملحفه‌های آبی حضور دارد (تنها کسی است که رنگ و فرم لباسش با دیگران متفاوت است) و در پهنه‌ی گسترده‌ی اطرافش آدم‌هایی با لباس‌های هم‌شکل و هم‌رنگ در گِرد او به حرکت درمی‌آیند و درباره‌ی او تصمیم می‌گیرند. این میزانسن‌ها به تجسم‌دادن مفاهیم متن کمک شایانی کرده تا جامعه‌ی فرضی پیرامون هسته‌ی مرکزی نمایش‌نامه بروز عینی داشته باشد. می‌توان گفت بهترین میزانسن‌های این نمایش در تصاویری است که هریسون در وسط صحنه به روی تخت شاهد دعوا و جدال افراد در اطراف او و بی‌توجه به حضور عینی او در بین خود هستند.
در هر جدال و تصمیم‌گیری هریسون در مرکز صحنه حضور عینی دارد ولی بدون اینکه او دخالتی در این تصمیمات داشته باشد یا نظراتش موثر باشد. مانند مجادله هیل و امرسون که در دوسوی تخت هریسون و دور از هم درباره‌ی این مسأله با هم بحث می‌کنند. تصویری از گفت‌وگوی مرد قانون (وکیل هیل) با دکتر امرسون (نماینده‌ی اخلاق اجتماعی) در دو سوی صحنه که هر 2 درباره‌ی آینده و اختیار انسانی جدل می‌کنند و هریسون هنوز زنده، هوشیار و مختار در بین آن‌دو است و تنها نظاره‌گر و شاهد این ماجراست. این مفهوم انتقادی نمایش‌نامه است که اشکان خیل‌نژاد آن را با یک میزانسن، تبدیل به تصویری مفهومی و درون‌متنی کرده است. رفت‌و‌آمد مدام آدم‌ها در اطراف تخت بیمار، هویتی برزخ‌گون برای هریسون می‌سازد و مدام این مسأله را گوش‌زد می‌کند این‌همه انسان در حال آمد‌و‌شد و تصمیم‌گیری برای این هسته‌ی مرکزی هستند. او در مرکز همه‌ی این آمدوشدها چه‌کاره است؟
بیمارستان تنها بیمارستان نیست، حضور افراد مختلف، شیطنت‌ها، شوخی‌ها و بذله‌گویی و ارتباط های عاطفی بین آن‌ها جریان زندگی را در اطراف هریسون بیش‌تر جلوه می‌دهد و به ما به عنوان تماشاگران و هم‌چنین هریسون یادآور می‌شود این دنیا با این همه شادابی و لذت و ارتباط، چیزی است که هریسون شاهد آن و از آن محروم است و این مسأله تصمیم او را منطقی‌تر جلوه می‌دهد.
نوید محمدزاده با شوخ‌طبعی‌ها، عکس‌العمل‌های سریع و ارایه‌ی حس‌های کوتاه و متفاوت و متناقض مانند شوخ‌طبعی، متلک‌پرانی و عصبانی‌شدن در کوتاه‌ترین زمان ممکن را در بازی خود دارد تا امکان باورپذیری یک شخصیت احساسی و شورانگیز را برای ما به وجود بیاورد، آن هم تنها با صدا، سر و گردن و بدون کمک گرفتن از بقیه‌ی اندام، کاری سخت و دشوار برای یک بازیگری که باید 100 دقیقه روی یک تخت رو به تماشاگر حضور دایم داشته باشد.
بقیه‌ی بازیگران به لطف هدایت و راه‌نمایی خوب کارگردان و استعداد و درک و تلاش خوب خودشان، سنجیده و باورپذیر و متفاوت از هم ارایه می‌شوند. شما هیچ بازیگری را نمی‌بینید که علی‌رغم متحدالباس‌بودن عکس‌العمل‌های یکسان یا بازی‌های شبیه به هم داشته باشند. هرچند تمامی بازیگران کیفیتی خوب، یک‌دست و کم‌اختلاف را روی صحنه ارایه می کنند، اما می‌توان از این بین به بازیگرانی اشاره کرد که علاوه‌بر بازی دقیق، متمرکز و باورپذیر، شاید برای حضور فیزیکی بیش‌تر روی صحنه یا شخصیت برجست‌هتر در نمایش‌نامه، تصویری بهتر و شفاف‌تر در ذهن مخاطب ثبت می‌کنند. آقایان هادی عطایی، هومن کیایی و کیوان ساکت‌اف، خانم‌ها الهه شه‌پرست، آزاده صمدی و ندا گلرنگی از این دست هستند.
در پایان حضور 12 بازیگر و بیش از 10 نفر عوامل اجرایی این نمایش که همگی جوان هستند با اجرای روان، موجز و به دور از خودنمایی‌های کاذب و بزک‌های بی‌حاصل، اتمسفری صادقانه و صمیمانه روی صحنه ایجاد می‌کنند که طیف بیش‌تری از مخاطبان را با خود هم‌راه می‌کند و امکانی به وجود می‌آورد که کم‌ترین بیننده‌‌ای از دیدن این نمایش ناراضی باشد.
فرهاد این را خواند
محمد ثقةالاسلامی ، حامد افتخاری و رومینا خلج هدایتی این را دوست دارند
با سلام
این نقد که سر تا پا ستایش و تحسین بود و مایه تعجب است چیزی در باره ضعف های کار نگاشته نشده بود.
از نظر من این اجرا هرگز نتوانسته درونمایه غنی اثر برایان کلارک را به نمایش بگذارد و صرفا با ادای چند دیالوگ به شکل سطحی و طرح چند پرسش به کار خود پایان ... دیدن ادامه » میدهد. ضعف کار در دوبخش اجرا و بازیگری است. متاسفانه نوید محمد زاده اصلا نتوانسته وجوه اصلی شخصیت هریسون را تصویر کند و شخصیت او در حد یک مرد بذله گو و حراف باقی می ماند. اگر چه در مواردی محمدزاده با بذله گویی و جملات طنز آمیز تماشاگر را بخنده وا میدارد اما در لحظاتی که باید عمق تراژیک وضعیت خود و حزن و اندوه خود را به تماشاگر منتقل کند کاملا ناتوان است( همچون صحنه فریاد کشیدن بر سر جیلین بویل یا صحنه صحبت با قاضی(. این صحنه ها به هیچ عنوان تأثیرگذار نیستند و تماشاگر را با شخصیت اصلی همراه نمیکنند. در واقع به دلیل بازی ضعیف شخصیت اصلی در پایان کار موضوع موفقیت هرسون در گرفتن مجوز مرخصی از بیمارستان هیچ ارزشی پیدا نمی کندو به نوعی انگار دکتر امرسون(با بازی خوب هومن کیایی) است که پیروز ماجراست چون با طمئنینه و ارامش از هریسون میخواهد تا در بیمارستان بماندو قول میدهد تا درمان او را قطع کند.
آنچه کارگردان کار به کلی فراموش کرده این است که در چنین نمایشنامه های تراژیک وجوه حزن انگیز و تأثیرگذار باید به خوبی هر چه تمامتر از سوی بازیگران و همجنین میزان سن کارگردان به نمایش درآیند. در چنین متنهای تراژیک، به علت وجود موضوع حزن انگیز و متآثر کننده، معمولا نویسندگان از صحنه ها و دیالوگ های کمیک استفاده میکنند تا قدری فضا را تلطیف کرده و مخاطب را همراه کنند. اما نباید این صحنه ها را به عنوان صحنه اصلی در نظر گرفت و از کیفیت صحنه های حزن انگیز و تأثیر گذار غافل بود. نکته ای که کارگردان و مخصوصا بازیگر اصلی به کلی از آن غفلت کرده و تمرکز خود را صرفا بر اجرای موفق صحنه های کمیک و دیالوگهای جنسی طنر آمیز قرار داده اند. به این شکل نمایش تأثیرگذازی خود را از دست میدهد. البته اگر بپذیریم نوید محمد زاده بازیکر توانایی است و دقت نکرده این عدم دقت از سوی کارگردان قابل توجیه نیست.
۷ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ســـــــــــــلام.
ما بعد از اجرای امروزمون تا جمعه هفته آینده اجرا نداریم.
خیلی خیلی دوست دارم که بتونیم تو این تعطیلات یه جلسه گپ و گفت با تیوالی ها بذاریم و در مورد کار حسابی حرف بزنیم.
ممنون بابت انرژی هاتون . همه ی نظر ها رو می خونم برام جالب و هیجان انگیز و آموزندن.
در ضمن ، اون دسته از دوستانی که مدام میان می نویسن حیف که ایران نیستیم، نمایش "صدای آهسته ی برف" یه تور اجرایی در اروپا خواهد داشت که از اوایل تابستان سال آینده با اجرا در کشور لهستان شروع میشه . در حال حاظر داریم برنامه ریزیشو انجام می دیم و به زودی باقی کشور ها مشخص میشه. امیدوارم اونجا ببینیمتون .
کاش بشه یه جلسه ردیف بذاریم و همه ی کسایی که کارو دیدن بیان با هم حضوری حرف بزنیم.
آخ جان...خیلی خیلی خیلی ممنون...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نکته مهم : یکشنبه نمایش به جز تماشاگران عزیز ما میزبان تعداد کثیری از هنرمندان هستیم و مراسم افتتاحیه برگزار خواهد شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پیش فروش آغاز شد.

بلیت های همکف 15000 تومان (به جای 20000 تومان)
بلیت های بالکن 10000 تومان (به جای 15000 تومان)

این تخفیف صرفا ویزه 3 روز نخست اجرا می باشد. (یکشنبه 18،دوشنبه 19 و سه شنبه 20 آبان)

برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
میشه بگید کدوم ردیف برای تماشا ی ابن نمایش بهترینه؟؟!!!
من فکر می کنم ریدف 5 و 6 سالن اصلی و باکس وسط خیلی دید خوبی داره
۹ ساعت پیش
دوست نازنین البته تمام سعی گروه این بوده که طراحی میزانسن ها و صحنه به گونه‌ای باشه که از هر نقطه سالن دید مناسبی داشته باشید
۹ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید