«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گقت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی محصولات و برنامه‌های جالب هر زمینه به هم‌دیگر و پیش نهادن دیدگاه و آثار خود برای دیگران. برای نوشتن و فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
چقدر خوب که دو بار دیدمتون و چقدر دوست داشتنی***
لحظه‌های شیرین توی ایران استرالیا خیلی زیاد بود و به یاد موندنی
امید که خستگی از تنتون در بره و باز به بهانه‌ای خوب دور هم جمع شید برای یک اتفاق خوب دیگه***
زهره شاداب این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خوب بود و دوست داشتم ولی توقعم خیلی بیشتر بود!
اونقدری که امیدوار بودم خوب نبود!
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام

می خواستم بپرسم چرا توی اکثر نمایش ها، کلی از صندلی های خوب خرید ناپذیرند؟ این واژه یعنی چی؟ این صندلی ها برای چه کسانی هستند؟
برومند این را خواند
متشکرم از پاسختان.. اطلاع نداشتم
۳۸ دقیقه پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمی تونم ادعای اینو داشته باشم که بیننده حرفه ای تیاترم ولی خوب به نسبت کم تیاتر ندیدم، اگرچه نمی تونم بحث علمی در موردشون داشته باش چون سوادشو ندارم ولی خوب این واسم معلوم بود که به تیاترهای ماندگار تو ذهن من مثل سنگ ها در جیبهایش ، ترانه های محلی، هم هوایی، سیستم گرون هلم ، خشکسالی و دروغ وچندتای دیگه نمی رسه، اما خیلی از بی انصافیایی که در مورداین تیاتر می کنن رو هم نمی تونم بپذیرم. تیاترها می تونن ضعف داشته باشن به هزار و یک دلیل ولی نمیشه به طور کامل ردشون کرد. بزرگترین ضعفی که این نمایش از نظر من داشت این بود که اگه سالن بزرگتری بهش می دادن تا مجبور نباشن بلیطای خارج از ظرفیت بفروشن این حرف و حدیث این که مردم به خاطر دیدن بازیگرا هجوم اوردن از بین می رفت.... منصفانه نیست که به خاطر بازیگر تیاتر نبودن بازیگرای این نمایش سرزنششون کرد، به نظرم ... دیدن ادامه » می شد تلاشی که این بازیگرا واسه نمایش می کردن رو دید ..... در نهایت برای تجربه نمایش جالبی بود. ممنون از گروه نمایش و شرمنده که پر حرفی کردم در حالی که تخصصشو نداشتم.
برومند این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فرجام سفر طولانی طوبی:
داستانی ساده و ملموس در قالب نمایشنامه ای استادانه؛ توأم با اجرایی لذت بخش و دلنشین، کارگردانی بسیار خوب و حساب شده، بازی های روان و جذاب، و خلاقیت در اجرا...

به شخصه از دیدن این اثر، لذت بردم... خسته نباشید می گویم به عوامل محترم این نمایش و بهترین ها را برایشان آرزو دارم.
برومند و زهره شاداب این را خواندند
آریو راقب کیانی و امیرحسین ضیایی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مسعود موسوی:
”یرما” به معنای بی ثمری و سترونی و نام نمایشنامه ای است که فدریکو گارسیا لورکا شاعر و نمایشنامه نویس دگراندیش اسپانیایی آن را در سال 1934 به رشته تحریر درآورده است. این نمایشنامه داستان زنی به اسم یرما را در قالب شعری تراژدیک مطرح و عنوان می کند. یرما روایت تلخ زندگی زنی است که اعمال و رفتارش همگی ریشه در واقعیت دارند.(ایران تئاتر)

این نمایشنامه به کارگردانی دکتر رفیعی پارسال اجرا داشته است
حالا باید دید خانم ندایی و خانم موسوی چه طرحی از این نمیشنامه به اجرا گذاشته اند ...

.
.
.
امیرحسین ضیایی ، آذرنوش ، Farzaneh و شاهین نصیری این را خواندند
زهره شاداب و سارا چرخابیان این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فروغ سجادی:
نمایشنامه «بیوه های غمگین سالار جنگ» روایتگر جامعه ای است که از ریشه و اصول هویتی، فرهنگی، زبانی و طبقاتی خود جدا شده و در هویتی دروغین، جعلی و مفلوک زمانه ای دچار شده که هیچ کس در نقش و جایگاه خود قرار ندارد و زوال ناشی از ریاکاری و دروغ همه ریشه ها و اصالتش را گرفته و کارکرد رفتاری غالب در انجام امور اجتماعی، تجاری و سیاسی این نوع جامعه چیزی فراتر از ریا، تملق و دروغگویی و عوام فریبی نیست.

بنابراین گفتمان حاکم در این نوع جامعه، گفتمان خرافات، تظاهر و تناقض، جنایت و خشونت است.

(ایران تئاتر)
Farzaneh این را خواند
فرزام قدیری نیا(Farzam Gh) این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بودن
یا نبودن....
بحث در این نیست
وسوسه این است.

شراب زهر آلوده به جام و
شمشیر به زهر آب دیده
در کف دشمن.
همه چیزی
از پیش
روشن است و حساب شده
و پرده
در لحظه معلوم
فرو خواهد افتاد.
پدرم مگر به باغ جسمانی خفته بود
که ... دیدن ادامه » نقش من میراث فریب کار اوست
و بستر فریب او
کام گاه عموی ام!
من این همه را
به ناگهان دریافتم،
با نیم نگاهی
از سر اتفاق
به نظاره گان تماشا.
اگر اعتماد
چون شیطانی دیگر
این هابیل دیگر را
به جسمانی دیگر
به بی خبری لالا نگفته بود،
خدا را
خدا را!

چه فریبی اما،
چه فریبی!
که آن که از پرده نیم رنگ ظلمت به تماشا نشسته
از تمامی فاجعه
آگاه است
و غم نامه مرا
پیشاپیش
حرف به حرف
باز می شناسد.

در پس پرده نیم رنگ تاریکی
چشم ها
نظاره درد مرا
سکه ها از سیم و زر پرداخته اند
تا از طرح آزاد گریستن
در اختلال صدا و تنفس آن کس
که متظاهرانه
در حقیقت به تردید می نگرد
لذتی به کف آرند.
از اینان مدد از چه خواهم،که سرانجام
مرا و عموی مرا
به تساوی
در برابر خویش به کرنش می خوانند،
هر چند من ایشان را ندا درداده باشد که دیگر
کلادیوس
نه نام عم
که مفهومی ست عام.
وپرده
در لحظه محتوم...

با این همه
از آن که حقیقت
چون روح سرگردان بی آرامی بر من آشکاره شد
و گند جهان
چون دود مشعلی در صحنه های دروغین
منخرین مرا آزرد،
بحثی نه
که وسوسه ئی این:
بودن
یا
نبودن.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستان تیوال توجه فرمایند، فقط ۱۰ اجرا از نمایش البته باقی مانده است.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به شدت توصیه میشه
البته برای دوستانی که می خوان طنز و کمدی ببینن نه،‌ حتی یک دیالوگ خنده دار وجود نداره
بازی فوق العاده خانم افشارپور قابل تحسینه
ردیف اول بودم و تو فاصله یک متری من واقعا حس می کردم داره از دست میره ایشون توی اون تشنج ها اون هراس ها و ترس ها و رعشه ها،بازیشون فوق العاده جذاب بود
Farzaneh و فروغ همیشه جاودانه این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بر پهنه دریا


من امشب این تئاتر رو دیدم. و خیلی هم دوست داشتم...

گنده، متوسط و کوچولو!
تو این نمایش من از همه بیشتر درگیر این شخصیت «متوسط» بودم. الان که دارم توی ذهنم مرور می‌کنم نمی‌دونم که چرا این نقش اینقدر کمرنگه توی ذهنم. همیشه دور بود. همیشه داشت کار می‌کرد. همیشه مشغول بود. حتی زمان سخنرانی آنچنانی هم دنبال نمکدون می‌گشت... زیاد اهل حرف‌ها و بحث‌های آنچنانی نبود. حتی زمانی که «گنده» ازش نظر می‌خواست فقط می‌تونست بگه: "خیلی کار خوبیه"... مثل «گنده» نبود. بلد نبود شعارهای قشنگ بده... حتی توی مبارزه‌ی انتخابیش هم از کار کردنش تعریف کرد و نه از خودش...
نمی‌دونم چرا من اینقدر این «متوسط» رو دوست داشتم. نمی‌دونم. شاید چون خود من هم جزو متوسط‌هام!
«گنده» و «کوچولو» هم وضعشون مشخصه. مثل همیشه... کسی با «گنده» کاری نداره. و این «کوچولو»ئه که اولین گزینه برای خورده شدنه...
...

عدالت، آزادی، دموکراسی و ... مفاهیم مهمی هستند که به شکل جالبی توی این نمایشنامه عنوان شده. اینکه خیلی از این‌ها معنی خاصی ندارند. یا اینکه به شکل کاملاً دلخواه به نفع طرف گنده‌تر تعریف شده‌اند...

این نمایش پر از نماد و حرفه. هر جمله‌ی ساده‌ای تفکری رو پشتش داره. هیچ چیزی الکی و بی‌دلیل گفته نمی‌شه. این نمایش کوتاه و مختصره، ولی به شدت عمیق و تفکربرانگیزه!

"فکر ... دیدن ادامه » می‌کنم چپ خوب شسته شده، حالا باید راست رو خوب شست. البته حتی ممکنه با آب هم خوب تمیز نشه. شاید باید راست رو با الکل شست!"

از نظر من همه چیز این نمایش در حد خوب و قابل‌قبول بود.
بازی بازیگرها کاملاً حساب‌شده بود. هر کسی دقیقاً همون‌چیزی که باید می‌بود، بود. بازی هوتن شکیبا کاملاً «متوسط» بودن رو القا می‌کرد. هیچ حرکت اضافه‌ای نداشت. امشب با خودم گفتم که این هوتن واقعاً بازیگر خوبی شده. واقعاً بازیگر خوبی شده. پارسا پیروزفر و سیاوش چراغی‌پور هم کاملاً اون حس درست رو به آدم منتقل می‌کردند.

طراحی صحنه و لباس، ساده ولی دوست‌داشتنی بود. چندتا تخته‌ی به‌هم‌چسبیده و نور آبی پس‌زمینه اون چیزی رو که باید، منتقل می‌کرد. برای اینکه یه تصویر یا فضایی به مخاطب منتقل بشه نیازی نیست که همیشه دکورهای آنچنانی به کار برده بشه یا از چیزهای عجیب غریبی استفاده بشه. گاهی با ساده‌ترین چیزها هم اون حس و فضا به مخاطب منتقل می‌شه. یه کار اگه نمایشنامه‌ی خوبی داشته باشه خود مخاطب ناخودآگاه درگیر فضا می‌شه. دیگه نیازی به کمک گرفتن از اسب و شتر و این جور چیزها هم نیست.

در کارگردانی هم که از نظرم پارسا پیروزفر یکی از بهترین کارگردان‌های تئاتر ایرانه. کارش واقعاً کم‌نقصه. همه‌چیز حساب‌شده و تمیزه. یعنی آدم حس می‌کنه همه‌چیز سر جای خودشه. دلیل اصلیش هم از نظر من اینه که پیروزفر درک درستی از نمایشنامه‌هایی که می‌خواد اجرا کنه داره. تفکر درستی پشت کارهاش هست!
...

حرف آخر؛
وجود پارسا پیروزفر نعمتیه بر سر هنر این مملکت. آدمی که به دور از هر حاشیه‌ای دنبال کار خودش هست. آدمی که من با خیال راحت می‌تونم صداش کنم "هنرمند"... آدمی که نه دنبال پول درآوردن از هنره، نه دنبال شهرت و دیده‌شدن و این‌جور حرف‌ها...
شاید هر کس دیگه‌ای جای پارسا پیروزفر بود، الان اینی نبود که پیروزفر هست. طرف دو سال رفته خارج زندگی کرده حالا الان برگشته فکر می‌کنه نماینده‌ی روشنفکرهای کشورشه و باید فرهنگ کشور رو عوض کنه و هزار چرت‌و‌پرت دیگه. تئاتر می‌سازه بر علیه کشور خودش؛ پزش رو می‌ده و فکر می‌کنه کسی شده...
پارسا پیروزفر اگه می‌خواست چنین بشه فرصت زیادی داشت. ولی ترجیح داد سرش به کار خودش باشه و هنر رو برای هنر بخواد و نه چیز دیگه‌ای!

خدا همچنان حفظش کنه برای ما...


پ.ن.
باید در مورد این نمایش بیشتر فکر کنم و حتماً باید نمایشنامه‌ش رو بخونم تا بتونم بهتر و بیشتر این نمایش رو درک کنم. مطمئنم بخش‌هایی از نمایش رو ساده‌انگارانه تماشا کردم.
همچنان باید فکر کرد!
به نظر من متوسط نماد اکثریت یک جامعه ایی هستش که همواره دنبال قیم برای رهایی خود از بنده ها و اسارت ها و کمبودها و نیستی ها بوده و همیشه دنباله یک ناجی که او را از مخمصه های روزمره ی زندگی برهاند برای همین بیشتر فکر خودش هست و ترجیح میده با خیال راحت و به ... دیدن ادامه » دور از هرگونه شعار و هیجان ،حل شدن تمامی امور را بر دوش قردی دیگه ای بسپاره که قطعا اون فرد ، گنده هست که نماینده ی نیروی حاکم می باشد:)

از دقت نظرتون ممنونم
یادداشتتون زیبا است:)
۷ ساعت پیش
حمید خورشیدی؛

اول از همه، ممنونم به‌خاطر نظرت؛ چه مخالف چه موافق!

اما فقط چندتا نکته می‌گم:

اول اینکه من مقایسه‌ای بین پیروزفر و اون اشخاصی که شما نام بردی انجام ندادم. و اصلاً کارشون رو هم قابل‌مقایسه نمی‌دونم با هم. بحث بهتر و بدتری نیست. بحث مقایسه‌ی بین سیب و پرتقاله. هیچ ربطی به هم ندارند.
البته مثال تو که توی این زمینه زیاد کاربرد نداره. اینکه چون استقلال و پرسپولیس هردوشون طرفدار دارند، دلیل نمی‌شه که من مقایسه‌ای بین این دو تا انجام ندم. اگه به طرفدار باشه که کارهای ده‌نمکی هم تو سینما طرفدار داره. حالا من باید نگم که کارهاش افتضاحه. اینکه عامه‌ی مردم طرفدار چی هستند که به‌خودی‌خود صاحب ارزش نیست. بگذریم...

مورد ... دیدن ادامه » دوم اینکه من کی تو نوشته‌م به کسی فحش دادم که حالا تو بیای بگی که "نخواه با فحش دادن به دیگران پارسا رو بالا ببری"؟ مطمئناً من هیچ‌وقت چنین کاری نمی‌کنم. نه از پایین اومدن اون اشخاصی که تو نام بردی چیزی نصیب من می‌شه، و نه از بالا رفتن پیروزفر!

و مورد سوم اینکه حرف من این بود که پارسا پیروزفر برای اینکه تبدیل به یک اپوزیسیون و روشنفکرنما بشه شرایط خیلی خوبی داشت. کسی که داره خارج از ایران زندگی می‌کنه و ...
مشکل من اینه که چرا بعضی از هنرمندهامون -با شک این کلمه رو به کار می‌برم- تا یه دو سال میرن خارج از کشور، با یه تفکر مسموم اپوزیسونی برمی‌گردند تو کشور. چرا اینقدر ادعا دارند که دغدغه‌ی مردم رو دارند و ...

بحث داره طولانی می‌شه...
یه زمانی دیدمت راحت‌تر در این مورد باهات حرف می‌زنم!
۲ ساعت پیش
خواهش میکنم آقای آبایی
کلا نمایش دوست داشتنی و قابل تاملی بود:)
۱ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مرسی از سجاد افشاریان و گروه عزیزش که امشب حال من رو خوب کردند.

خسته نباشید عزیزان :)
سجاد افشاریان این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با سلام و خسته نباشید ....
واقعا با اینکه اجرای شب اول این نمایش بود تمامی هنرمندان عزیز بسیار عالی و مسلط بودند ....متنی فوق العاده تاثیرگذار و تامل برانگیز ....کلیت ذهنی کارگردان و ارتباط ضحاک!با شرایط فعلی...و متاسفانه خواب و غفلت مردم ... و خو گرفتن به شرایط بد.. و منجلابی !که انسانها درگیرشن و با همون هم کنار میان...
....کلا خیلی پرمفهوم بود امیدوارم مردم عزیز به تماشای این تئاتر با نویسندگی قوی و جذذذذاب و کارگردانی بسیار خوب ...طراحی صحنه و ایده پردازی که دقیقا تماشاگرو به فکرکردن وادار می کرد...و بسیار هنری و حرفه ای بود المانهای کوچک(میزها) و تغییر المانهای کوچک در گوشه ای از سالن (تحت سلطه بودن و زیر دست بودن آنها به وسیله یک قدرت بالادست!)و همزمان به ساز بالادست زورگو رقصیدن و تغییر المانهایی بزرگ که در طراحی صحنه به کار رفته بود همزمان با تغییر ... دیدن ادامه » المانهای کوچک به خوبی 1 مفهوم اصلی!!!رو میرسوند
....شرایط بد و همیشه یک عده بازیچه و به فرمان یک سلطه گر...جبار...چپاول گر یا صفات دیگری که نمیخوام بگم..!هستند رو به خوبی نمایش دادند.. ایده ی گردو:مغزها!بسیار جالب بود وطراحی فوق العاده دو طبقه ای (پلکان و قشر متفاوت و جایگاه هرکدام بالادست و پایین دست.....و معانی ای که در این طراحی نهفته بود امیدوارم همه به خوبی درک کرده باشند:)) و عمیق به تک تک دیالوگها و طراحی ناب صحنه توجه داشته باشند .از تهیه کننده و دست اندرکاران محترم سپاسگزار به خاطر این مجموعه خوبی که با هنر تمام و خیلی تاثیر گذار در کنار هم جمع شده بودند ....دیالوگ خوب و تحححسین برانگیز خانم صمدی وقتی نقاب(ماسک نماد گاو!رو در دست گرفتند و رو به سمت تماشاگران تلنگرهای خوبی به تماشاچی زدند!امیدوارم از خواب غفلت بیداررر شوند تمامی مردم :))...
و من به شخصه خیلی این اثرو با شرایط اجتماعی فعلی مشابه دیدم و شرمساااار شدم به عنوان عضوی از جامعه که دیگه صدای خودِ ضحاک ستمگر و نه دادگر!بلند شده بود از بی حس و حالی مردم...
.و خسته نباشید میگم به هنرمند عزیزی که نمادی از اقشاری از جامعه بودند که زیر طبقه بالادستان و زورگویان گرچه خواب نیستند و در بیداری در حالت تلاشند ولی درجا زدن در یکجا و به نتیجه نرسیدن این دویدنها باز هم به خاطر شرایط حاکم و نبود هوشیاران و بیداران دیگر!متاسفانه دقیقا در یکجا ثابت دویدن و باز به همان نقطه برگشتن هست....شرممون باید بیاد که دیگه ضحاک هم افسوس خورد به حال ما ...و ای کاش خانم صمدی عزیز در چند جهت سالن می چرخیدند و اون دیالوگ تاثیر گذار رو رو به همه ی مردم میگفتند(وقتی نقاب رو برداشتنتد...بلکه بعضیها بیشتر بیندیشند به عملکرد خودشون اینکه ما هرکدوم چه جوری ایم ...کجای این قصه جاا داریم؟؟؟
عالی بود ممنون این کار ارزش دیدن مجدد رو داره پیشنهاد می کنم ببینید عزیزان...
از هنر خاص و متفاوت جناب آقای کرمی عزیز و ضحاکِ!عزیز:))) سپاسگزارم خیییلی زیبا و متفاوت بود ایفای نقششون و همچنین بقیه هنرمندان گرامی این نمایش...دست مریزاااااااد به این متن فوق العاده و کُل گروه هنرمند و با پشتکار و زحمتکش:)
با سپاس ...من که دلم میخواد باز هم ببینم:)
آنا عَ***ی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کسی نمایش رو دیده؟؟
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عالی بود. مدت ها بود نمایشی تا این حد جذاب ندیده بودم. خسته نباشید.
کاش بازی ها اغراق نمی داشت. آن وقت دوست داشتنی تر هم می شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
موضوع من رو به یاد مکاشفه اى در باب یک میهمانى خاموش مى اندازه،
احساس مى کنم فضاى نمایش، همون فضاست
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایشنامه،طراحی صحنه و بازی ها خیلی خوب بودند.
کلا کار کم نقصی بود. جزئیات هم خیلی خوب اجرا شده بود. با توجه به این که داستان در زمان گذشته و در یک مکان خاص که شاید در حال حاضر واسه کمتر کسی ملموس باشه میگذشت، به خوبی شخصیت ها پیاده سازی شده بود؛ به عنوان مثال لهجه قمی بازیگرا که خیلی خوب تمرین و اجرا شده بود.
ممکنه محتوای نمایش و شخصیت ها برای خیلی ها به خصوص نسل جدید جذاب نباشه ولی کار قوی ای بود. دیدنش توصیه میشه.
آذرنوش ، محسن حسن زاده ، امیرحسین ضیایی و الناز طارقلی این را خواندند
Farzaneh این را دوست دارد
نظر شما دقیق و جالب توجه است ولی با بخش آخر صبحتتون مخالفم چون فکر می کنم برای من به عنوان یک دهه هفتادی خیلی جذاب و گیرا بود... مخصوصن شخصیت ها...
۱۰ ساعت پیش
علیرضا نادری نمی نویسد ،جادو میکند.
ا
۸ ساعت پیش
من خودم هم از نسل جدید هستم و برایم جذاب بود. گفتم "ممکنه" جذاب نباشه به این دلیل که ذائقه ها کمی عوض شده.ارزش کار به قوت خودش باقیه.
۲ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

یک - تئاتر دیر شروع می شود ، سالن انتظار گرم و نامرتب است ، آو صندلی ندارد و .... آماده ام که بعد از تماشای "آوازه خوان تاس" بدون توجه به علاقه ای که از قبل به سبک بازی مهدی کوشکی دارم آن را نابود کنم ، مخصوصا که این روزها بی حوصله ترین مرد زمینم . تئاتر که شروع می شود اما ، ورق برمیگردد . مهدی کوشکی لعنتی سی و پنج دقیقه یک نفس می خنداند ، آنقدر که واقعا در دقایقی ارتباطم با دنیا قطع می شود و قهقهه میزنم ، کاری که ماه هاست نکرده ام ! متن و اجرا پر از ظرافتهایی دیدنی است و خلاقیتی غریب و غافلگیرکننده دارد ، و نگاهی تازه در هجو هویت تاریخی خودش و ما و همه آدمهای دنیا .
دو - در سه دقیقه آخر اما ، باز هم بیشتر غرق می شوم . تلخ ترین بازیگر دنیا ایستاده در چندمتری من ، با چشمانی خیس تلخ ترین قصه دنیا را می گوید و ناگهان می فهمم از شنیدن داستان مادری که از سال ... دیدن ادامه » 88 پسرش را گم کرده ، به شدت باریده ام ... چراغها روشن می شود و به شدت دوست دارم مهدی را ببوسم ، اما به جایش از آو بیرون می زنم و بدون آن که درکی از دنیا و زمان داشته باشم از خلوت ترین پس کوچه های ممکن با هدفون و صدای شاهین و صورت خیس به سمت خانه بر می گردم ، با این که می دانم کسی منتظرم نیست .
سه - زیر آسمان شهری که خلاقیت را گناه می دانند و در تئاتری که کارگردانی ثروتمند نیمی از سرمایه سینمای ایران را در یک شبه تئاتر جمع کرده تا شاید مخاطب جمع کند ، "آوازه خوان تاس" یک نمایش ساده یک نفره به شدت دوست داشتنی ، دیدنی و جذاب است . یک غافلگیری دلچسب و ماندگار .
انقدر خوب نوشتی که اگه بانک باز بود الان می رفتم پول می ریختم حسابم که بلیت بخرم

....
۱۰ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من اولین باره از تیوال بلیط میگیرم نمیدونستم باید اسم شناسنامه ای باشه اسم اصلی من نگاوه ولی تو شناسنامه یه چیز دیگه ست ولی خوب کارت شناسایی باید ببرم چی کار کنم
نمیخواد همون شماره پیگیری بسه
۱۰ ساعت پیش
ترجیحا در قسمت نام و نام خانوادگی اسمی که تو کارت شناسایی درج شده بنویسید، در قسمت نام ظاهری هرچی که دوست دارین. چه کاریه.. کار از محکم کاری عیب نمیکنه

من اخیرا چند بار فقط تئاتر شهر رو رفتم، هر بار یه رویه بود
یه بار از پشت شیشه بلیتام رو که چاپ شده بود ... دیدن ادامه » و اسمم روش بود دیدم، به اون خانم گفتم، بلیتارو رو داد بهم. یه بار کد پیگیری خواست. یه بار گفت کد پیگیری و کارت شناسایی لطفاً
دفعه آخرم گفت پرینت. عکس بلیت رو تو موبایل نشونش دادم گفت از این به بعد لطفاً پرینت بیارین، دیگه اینجوری قبول نمیکنیم. دفعه بعد هم خدا عالمه...
سالنهای دیگه اکثرا همون کد پیگیری کافیه.
ولی ایرانشهر هم گاهی بلیت چاپ میکنه میذاره از قبل، فقط اسم کافیه. گاهیم برا خرید اینترنتی درجا پرینت میگیره، ولی کد ملی میپرسه. به نظرم کد ملی رو برا خرید اینترنتی سایت شاهکار خودشونه که میپرسن نه برا تیوال.
۱۰ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید