روزنامه اعتماد:
شماره ۴۱۵۹ - دوشنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۷- صفحه ۸.
زمانی که فیلم «اژدها وارد میشود» مانی حقیقی بر پرده سینماهای کشور اکران میشد، یک نویسنده در یک سایت نگاشته بود با یک بار دیدن فیلم مانی حقیقی نمیتوان پیامهای مستتر در آن را برداشت کرد؛ اما اگر فیلم را بیش از هفت بار مشاهده کنید میتوانید دریابید که فیلم مملو از پیامهای فراماسونری است. در همان زمان یکی از روزنامهها در یادداشتی به تحریف تاریخ فیلم حمله کرده بود و معتقد بود مانی حقیقی قصد دارد با این کار تاریخ انقلاب را مخدوش کند. این در حالی بود که کلیت ماجرای فیلم یک امر ساختگی بود که حقیقی صرفا در بخش مستندگونهاش از شخصیتهای حقیقی بهره برده بود. شخصیتهایی که آگاهانه نسبت به ساختگی بودن فضا در برابر دوربین نشسته بودند.
برخوردهایی از این دست در تاریخ نه چندان طولانی هنر رسانهای شده کم نیست. با بررسی اسناد ساواک میتوان دریافت تفسیر و تاویل اثر هنری براساس نگاه ممیزگونه به چه نحوی جاری و ساری بوده است. دستگاه مخوف امنیتی پهلوی هر اثر هنری را به مثابه امری سیاسی میپنداشته که ممکن است در آن به ارکان نظام شاهنشاهی خدشهای وارد کرده باشد. آنها تصور میکردند این هنرمند و هنرش است که میتواند کیان پادشاهی را سرنگون کند؛ در حالی که در طول تاریخ سابقه نداشته است یک اثر هنری قدرتی انقلابی بیابد، به نحوی که موجودیت یک حاکمیت را زیر و زبر کند.
رویه تفسیر کردن اثر هنری با زمینه فکری مشخص همان چیزی بود که فرمالیستهای روسی با آن مخالفت میکردند. ویکتور اشکلوفسکی، بوریس آینخنبام، لف یاکوبینسکی و اوسیپ بریک بر این باور بودند که اثر هنری را نباید براساس مولف آن بررسی کرد. نباید برای تفسیر و تاویل یک اثر هنری به عناصر بیرونی آن توجه کرد؛ بلکه ملاک خوانش اثر هنری نشانههای درونی است. اگرچه باید دقت کرد منظور از این نشانهها، عوامل محتوایی نیست؛ بلکه منظور عناصر ادبی و هنری است که فرم اثر را پدید میآورند. فرمالیسم شکل و صورت را بر محتوای اثر ارجح میدانست، پس هنرمند فرمالیست به جای بیان دغدغههای ایدئولوژیکی زمانه خود، سعی به آفرینش آن چیزی میکرد که با دیدنش بگوییم چه زیباست. این برای دستگاه ایدئولوگ استالینی قابل هضم نبود. دستگاهی که خواهان اثر هنری تبلیغگر خود بود. اثر هنری مملو از شعارها و گفتارهای مد روز حاکمیت. همان چیزی که حقیقی تمایل به ارایه آن در اثرش نداشت، پس در یک فرآیند تفسیری حتی متهم به فراماسون بودن نیز میشود.
این مقدمه طولانی برای ورود تاویل «ریچارد سوم اجرا نمیشود» روحالله جعفری است. در ایامی که تئاتر ایران چندان با رویدادهای روز یا تحولات اجتماعی خود عجین نیست، جعفری متن ماتئی ویسنییک را در تئاتر شهر روی صحنه برده است که تصویری از آخرین تلاشهای میرهولد برای اجرای «ریچارد سوم» شکسپیر است. میرهولد در حالی تصمیم دارد ریچارد را در قالبی نو و البته در یک فرم جدید بازآفرینی کند که دستگاه پلیسی استالین چنین اجازهای به او نمیدهد. نیروهای امنیتی استالین در قالب ژنرال، کارمند و حتی پدر و مادر میرهولد گام به گام با بازآفرینی میرهولد پیش میآیند و هر انتخاب او را مورد تفسیر قرار میدهند. آنان هر نشانه درونی اثر را با رویکردی بیرونی میسنجند، رویکردی که تنها یک خط مشی دارد: حزب. در واقع جهان ذهن افراد با انگارههای حزب - آن هم خوانش استالینیاش- ساخته شده است. آنان مدام براساس موقعیت اجتماعی خود اثر هنری شکل نگرفته را قضاوت میکنند تا شرایط خود را در حزب بهبود بخشند.
جعفری نیز تصویری چندلایه از این وضعیت حزبی خلق کرده است. یک سالن تئاتر که بیشتر به یک سالن Cat Walk شباهت دارد، با مجموعهای از ورودیها و خروجیها و مهمتر از همه در چند طبقه. شخصیتها صعود میکنند، سقوط میکنند، از دری وارد میشوند و از در دیگر خارج میشوند تا فقط اظهارات حزب را به گوش میرهولد برسانند. در نهایت میرهولد هیچگاه نمیفهمد که حزب درباره ریچاردش چه میاندیشد. او صرفا به پرسشهایی پاسخ میدهد که بیرون اثرش شکل میگیرد. اینکه شکسپیر چه کسی بوده است و به چه میاندیشیده یا اینکه آیا ریچارد در قالب میرهولدیاش تاییدگر خلق کارگر است یا امپریالیسم غربی. میرهولد برای این پرسشها پاسخی ندارد؛ چرا که از دید او ریچارد سوم محتوایی چنین ندارد.
میرهولد تنها میخواهد ریچارد را در شکل شرورانهاش، به دور از تفسیری نمایش دهد. او قوز و لنگبودگی ریچارد را حذف میکند تا مخاطبش به شرارت درونی او توجه کند. او میخواهد مخاطبش فرم اثرش را درک کند، نه آنچه مورد تفسیر حزبی قرار میگیرد. همانند چیزی که حقیقی در «اژدها وارد میشود» دنبال میکند. او نیز فرمی شوخطبعانه، آغشته به تاریخ میآفریند که از طرف یک نگاه حزبگونه دستخوش تفسیر میشود، تفسیری که به قول یک منتقد پس از هفت بار دیدن به دست میآید.
جعفری انتخاب جذابی برای زمانه دارد، زمانهای که دوست دارد هر کنش یا گفتاری را خوانش کند و آن را به هر چیزی که خود میاندیشد منتسب کند. در این خوانشگری هر چیزی میتواند امری سیاسی - البته با دایره گفتمانی خوانشگر - باشد. هر حرفی میتواند منتسب به فرد یا تفکری باشد. هر رفتاری میتواند علیه یک جریان تفسیر شود، بدون آنکه این تفسیر برآمده از پیام مستقیم اثر باشد. در چنین وضعیتی هنرمند تعهد را در فاصله گرفتن از زمانه میداند. وضعیت کنونی تئاتر ایران مصداق بسیار خوبی است از آنچه جعفری بدان تن نداده است. هنرمند تئاتر امروز سعی میکند ربطی به حال خود نداشته باشد. وفور کمدی در سالنهای تهران یا نمایشهای انتزاعی برآمده از ذهن مغشوش یک نویسنده یا کارگردان محصول گریز از همان برچسب عدمتعهد است. یک کمدی بزن و بکوب جایی برای تفسیر نمیگذارد و البته متعهد به شادابسازی جامعه میشود، در مقابل ریچارد سوم ممکن است تصویری امروزی از جامعه تفسیر شود، بدون آنکه بدانیم ریچارد در چه وضعیتی و با چه اندیشهای به دست میآورد و آن را از دست میدهد. در چنین شرایطی تعهد هنری هنرمند نیز تفسیر میشود، تفسیری که میتواند سرنوشتساز شود. سرنوشت میرهولد محصول تفسیری بود که خود نمیدانست چیست.
عکس از: فهیمه حکمتاندیش