جدیدترین عکسهای نمایش «برای فروش» از دوربین الهه شهریاری نمایش «برای فروش» به نویسندگی سهند خیرآبادی و کارگردانی علی تصدیقی از ۱۰ تیرماه در بلکباکس پردیس تئاتر و موسیقی دِکُر روی صحنه رفته و با استقبال قابل توجهی از سوی مخاطبان روبهرو شده است.
این نمایش آخرین روزهای اجرا را پشت سر میگذارد و علاقهمندان میتوانند بلیت این اجراها را از طریق سایت تیوال تهیه کنند.
مهرانه مهینترابی، نورا هاشمی، محمد معتضدی، مهبد قناعتپیشه و نادر فلاح بازیگران نمایش «برای فروش» هستند.
ما دیگر تئاتر نداریم، شبهتئاتر داریممسعود طیبی، نویسنده و کارگردان «هملت قاتل»، در گفتوگو با صبا، با انتقاد از وضعیت امروز تئاتر ایران گفت: «ما از دهه ۸۰ به این طرف عملاً دیگر تئاتر نداریم» و در شرایطی که مناسبات اقتصادی بر تولید آثار نمایشی غلبه کرده، هنرمندان ناچار شدهاند میان حفظ نگاه هنری خود و تأمین معاش یکی را انتخاب کنند.
نمایش «هملت قاتل» به نویسندگی یگانه محمدی و مسعود طیبی و کارگردانی مسعود طیبی، پس از اجرای نخست خود با بازی کارگردان در کارگاه نمایش مجموعه تئاتر شهر، این بار با بازی علی یعقوبی در تماشاخانه مهرگان روی صحنه رفته است. این اثر با نگاهی متفاوت به شخصیت هملت، خشونت، جنون، انتقام و مسئولیت فردی و اجتماعی را در فضایی متفاوت بازخوانی میکند.
طیبی در گفتوگو با صبا، درباره بازگشت «هملت قاتل» به صحنه، نگاه خود به آثار شکسپیر و تفاوت اجرای دوم با اجرای نخست سخن گفت و در ادامه با انتقاد از شرایط اقتصادی، آموزشی و مدیریتی تئاتر ایران، از کاهش نقش اندیشه در تولید آثار نمایشی و غلبه مناسبات اقتصادی بر فضای تئاتر انتقاد کرد. او همچنین درباره شرایط معیشتی خود به عنوان کارگردان، بازیگر و مدرس دانشگاه گفت که بخش مهمی از درآمدش از مربیگری تنیس تأمین میشود و اگر این شغل را نداشته باشد، ممکن است برای گذران زندگی به کارهایی مانند رانندگی در اسنپ روی بیاورد.
«هملت» برای من تمام نشده بود
طیبی درباره بازگشت «هملت قاتل» به صحنه پس از اجرای نخست در کارگاه نمایش تئاتر شهر توضیح داد: «داستان من و کار کردن با آثار شکسپیر تقریباً نزدیک به دو دهه است که ادامه دارد. اینکه چرا کارها پشت سر هم اجرا شدند و چطور به «هملت قاتل» رسیدیم، بحث مفصلی است، اما «هملت قاتل» در واقع ادامه همان اقتباس و نگاهی بود که بر اساس دیدگاه یان کات نسبت به آثار شکسپیر شکل گرفته است.»
او ادامه داد: «در آثار شکسپیر، بدن، خشونت، قدرتطلبی، تکرار خشونت و از همگسیختگی ساختار قدرت اجتماعی و سیاسی، پایههایی هستند که در هر دورهای وجود دارند. شکسپیر شبیه یک اسفنج است که در هر دوره زمانی ویژگیهای ساختاری همان جامعه را به خودش جذب میکند؛ یک دوره خشونت اجتماعی، یک دوره خشونت خانوادگی، یک دوره ساختار سیاسی و یک دوره وضعیت اقتصادی.»
این کارگردان با اشاره به نگاه یان کات به شکسپیر گفت: «یک جمله معروف وجود دارد که اگر کسی در دنیای امروز شکسپیر را همانطور که بوده اجرا کند، یا ابله است یا چیزی از تئاتر نمیداند. من هم به شکلی ذهنی و بدون اینکه هدف مشخصی داشته باشم، انگار به سمت شخصیتهای آثار شکسپیر کشیده شدم.»
هملت؛ هم قاتل، هم دادگاه و هم زندانی خودش
طیبی درباره برداشت خود از شخصیت هملت در این نمایش نیز گفت: «آیا هملت در کشتن پدر و مادرش تردید دارد؟ نه، اصلاً. من در نگاه یان کات و حتی در شکسپیر، تردیدی برای این اتفاق نمیبینم.»
او افزود: «شاید مهمترین سؤالی که این نمایش مطرح میکند این باشد که قربانی و عامل، هر دو محصول یک ماشین جنایت سیاسی و اجتماعی هستند. این ماشین در «هملت» به انسانی منتقل میشود که هم قاتل است، هم دادگاه و هم زندانی خودش.»
کارگردان «هملت قاتل» ادامه داد: «ما روی همین قضیه تمرکز کردیم. این بار هملت خشونت را به خودش و خانوادهاش منتقل میکند؛ پدر و مادرش را میکشد، با سرهای آنها گفتوگو میکند و در راستای همین گفتوگو خودش را مجازات میکند.»
او درباره حضور خشونت در آثارش اظهار کرد: «خودم هم نمیدانم چرا به سمت این خشونت کشیده شدم. در زندگی شخصی آدم خشنی نیستم، فیلمهای خیلی خشن هم نمیبینم و علاقه خاصی به دنیای خشونت ندارم، اما نمیدانم چرا در خلق آثار شکسپیر ناخودآگاه به این سمت کشیده میشوم.»
طیبی افزود: «انگار یک ذاتیتی در آثار شکسپیر وجود دارد؛ همان چیزی که شاید بتوانیم آن را ژن هملت بدانیم. آن حس عدالتطلبی که آلوده شده، وضعیتی میان مرگ و زندگی که آدمها در آن معلق هستند. این تعلیق میان مرگ و زندگی ناخودآگاه خشونت را با خودش میآورد.»
«هملت» هنوز با جامعه امروز ما حرف میزند
این کارگردان درباره نسبت «هملت» با شرایط امروز جامعه نیز گفت: «وقتی به بودن یا نبودن هملت میرسی، با یک سؤال فلسفی مواجه میشوی که دقیقاً با وضعیت اجتماعی، سیاسی و اقتصادی امروز ما همخوانی دارد؛ یک اتفاق میان بودن و نبودن، یک بحران مسئولیت فردی و در یک نگاه کلانتر، بحران مسئولیت اجتماعی.»
طیبی تأکید کرد: «به نظر من بله، این موضوع با جامعه امروز ما همخوانی دارد، اما بستگی دارد ما چقدر بتوانیم آن را با جامعه خودمان تطبیق بدهیم. من تلاش کردم این کار را انجام بدهم؛ اینکه چقدر موفق بودهام را مخاطب باید بگوید.
«ما از دهه ۸۰ به این طرف عملاً دیگر تئاتر نداریم»
طیبی در بخش دیگری از صحبتهای خود با انتقاد صریح از وضعیت تئاتر ایران گفت: «یک ساختمانی وجود دارد، چند نفر در آن ساختمان میروند و یک عملی را انجام میدهند و چند نفر دیگر آن را میبینند و میگویند اوکی. من فکر میکنم ما از دهه ۸۰ به این طرف عملاً دیگر تئاتر نداریم.»
او ادامه داد: «جشنواره تئاتر دانشگاهی خیلی هوشمندانه از بین رفت. قرارداد تیپ مرکز هنرهای نمایشی باز شد. سالنهای خصوصی آمدند و آهستهآهسته هنرمندان به گوشهای خزیدند و جای آنها کاسبهای اقتصادی، بنگاهدارها، زمیندارها و کارخانهدارها آمدند؛ کسانی که میخواهند از این فضا پول دربیاورند و تهیهکنندگی کنند.»
این کارگردان افزود: «در چنین شرایطی یا باید خودکشی کنم، یا از ایران بروم، یا تن به این سیستم بدهم. یعنی تهیهکننده به من میگوید این کار را انجام بده؛ چون این کار پول درنمیآورد. میگوید فلان بازیگر در آن نیست، پس باید فلان بازیگر را بیاوری. در نهایت تو مجبور میشوی کاری را انجام بدهی که تهیهکننده راضی باشد.»
به گفته طیبی، در چنین شرایطی «نگاه هنری تو دیگر مهم نیست؛ خوراکی که میخواهی به جامعه بدهی هم مهم نیست. بنابراین آهستهآهسته همه چیز تهی میشود.»
«ما به معنای واقعی کلمه تئاتر داریم؟»
او درباره شرایط آموزش تئاتر نیز گفت: «دانشگاه هم وضعیت خوبی ندارد. بخش بزرگی از افراد وارد دانشگاه میشوند و بعد وارد فضای تئاتر میشوند، در حالی که سواد و تجربه کافی ندارند.»
طیبی ادامه داد: «شما به اساتید دانشگاه نگاه کنید. بخش زیادی از آنها خودشان تجربه کار حرفهای ندارند. ما هم سواد اندک داریم، هم تجربه کاری کم شده و هم اخلاق حرفهای آسیب دیده است. بنابراین در یک وضعیت بسیار عجیب و غریب گیر افتادهایم.»
او با طرح این پرسش که «آیا ما به معنای واقعی کلمه تئاتر داریم؟» گفت: «گاهی احساس میکنم یک نفر به کافه میرود، یک نفر به جای او میآید تئاتر میبیند؛ اما چیزی که میبینیم بیشتر شبهتئاتر است. این دیگر تئاتر نیست؛ بیشتر یک جشن است.»
طیبی درباره تغییر فرهنگ تماشای تئاتر نیز اظهار کرد: «شما در کشورهای مختلف نگاه کنید؛ چنین حجم عجیبی از آدمها و چنین تیپهایی را در سالن تئاتر نمیبینید. گاهی حتی پوشش و رفتار آدمها بیشتر شبیه یک مهمانی شبانه است.»
او تأکید کرد: «زندگی شخصی آدمها به خودشان مربوط است. من کاری ندارم کسی سیگار بکشد یا مشروب بخورد یا هر کار دیگری انجام دهد. اما وقتی این اتفاق به فضای تئاتر و تصویر عمومی جامعه از هنرمندان تبدیل میشود، مسئله فرق میکند.»
این کارگردان افزود: «خانوادههایی که از خیابان عبور میکنند، آدمهای عادی که ما را میبینند، چه تصویری از جامعه تئاتری دارند؟ ماشینهای عبوری را نگاه کنید؛ گاهی مسخره میکنند یا فحش میدهند. هیچکس ما را به عنوان متفکران و ایدهپردازان جامعه نمیشناسد؛ متأسفانه گاهی ما را به عنوان علافها و اراذل جامعه میشناسند. این درد بسیار بزرگی است.»
«هیچ رفرنسی برای کیفیت اجراها نداریم»
طیبی در ادامه با انتقاد از معیارهای فعلی ارزیابی موفقیت یک نمایش گفت: «معیار موفقیت تبدیل شده به اینکه فلان آدم پنج میلیاردی شده است. یعنی نمایش تبدیل شده به بنگاه ماشین یا بنگاه ملکی. مهم نیست آن آدم در کارش چه میگوید؛ مهم این است که چقدر میفروشد.»
او افزود: «ما هیچ رفرنس مشخصی برای قضاوت کیفیت اجراها نداریم. ممکن است من یک کار را ببینم و بگویم خوب است یا بد است، اما این قضاوت تا حد زیادی به سلیقه اجرایی من برمیگردد. ممکن است من تئاتر رئالیستی دوست نداشته باشم، اما این به این معنا نیست که آن نمایش بد است.»
«مگر ما مدیریت تئاتر داریم؟»
طیبی در واکنش به انتقادهای مطرحشده درباره مدیریت تئاتر نیز گفت: «سؤال من متفاوت است؛ مگر ما مدیریت داریم که درباره آن صحبت کنیم؟»
او درباره مدیران تئاتری توضیح داد: «اتابک نادری انسان شریفی است و هر کاری از دستش بربیاید انجام میدهد. نفر دیگری هم میآید و او هم هر کاری بتواند میکند. اما نهایت تأثیر این مدیران مقطعی است؛ چون پول ندارند و اجازه سیاستگذاری ندارند.»
این کارگردان ادامه داد: «ما زمانی اداره برنامهریزی و تولید تئاتر حرفهای کشور داشتیم. کارگاه لباس داشتیم، لباس را میدوختند، کمکهزینه وجود داشت و ساختار مشخصی برای تولید وجود داشت. امروز چنین چیزی نداریم که کسی بتواند مدیریت کند.»
طیبی تأکید کرد: «مدیریت یعنی پول و قدرت تصمیمگیری. وقتی این دو وجود ندارد، مدیر عملاً نمیتواند کاری انجام دهد.»
طیبی: «روی صحنه بودن مهم نیست؛ کیفیت روی صحنه بودن مهم است»
او در پایان درباره تصویری که از آینده تئاتر ایران دارد، گفت: «دوست دارم تئاتر دوباره به آدمهای متفکری مثل اکبر رادی، بهرام بیضایی و علی رفیعی و کارگردانهایی مثل طاهری برگردد؛ آدمهایی که اندیشه داشتند، درباره مسائل سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی جامعه فکر میکردند و صرفاً برای روی صحنه بودن کار نمیکردند.»
طیبی در پایان تأکید کرد: «روی صحنه بودن مهم نیست؛ کیفیت روی صحنه بودن مهم است.»
او همچنین با اشاره به شرایط اقتصادی خود برای تولید و اجرای «هملت قاتل» گفت: «من میخواستم اجرای جدیدی را شروع کنم اما میدانستم تولید آن شاید یک و نیم تا دو میلیارد تومان هزینه داشته باشد.تصمیم گرفتم «هملت قاتل» را دوباره اجرا کنم،»
این کارگردان درباره بازی نکردن خودش در اجرای دوم نیز توضیح داد: «درآمد و زندگی من از مربیگری تنیس و ورزش میگذرد. خیلی وقتها نمیتوانم سر اجرا بروم، چون باید کار کنم و درآمد داشته باشم. برای اینکه زندگی روزمرهام جلو برود و اقتصاد زندگیام آسیب نبیند، خودم در دور جدید اجرا بازی نکردم و علی یعقوبی را انتخاب کردم.»
طیبی در پایان گفت: «من کارگردان، بازیگر و مدرس دانشگاه با ۲۹ سال سابقه کار در تئاتر هستم، اما به جایی رسیدهام که اگر مربی تنیس نباشم، شاید مجبور شوم بروم اسنپ کار کنم. این وضعیت واقعاً دردناک است.»
دور دوم نمایش «ناریا» در تماشاخانه استاد جوانمردنمایش «ناریا» به نویسندگی کیاوش زارعطلب و کارگردانی حسین فردوسی، از ۲۲ مردادماه در خانه تئاتر «تماشاخانه استاد جوانمرد» روی صحنه میرود.
این اثر نمایشی پیش از این نخستین دوره اجرای خود را در تماشاخانه ملک پشت سر گذاشته است. «ناریا» با دراماتورژی کوروش رجایی و تهیهکنندگی حسین ظریفکار، هر شب ساعت ۲۰:۰۰ به مدت یک ساعت و ۱۵ دقیقه اجرا میشود.
در خلاصه نمایش آمده است مامان، بهشون بگو بیدار بشن! بدونِ اینا… من دق میکنم.
عوامل این اثر نمایشی عبارتند از:
نویسنده: کیاوش زارع طلب، دراماتورژ: کوروش رجایی، کارگردان: حسین فردوسی، تهیهکننده: حسین ظریف کار، بازیگران: شاهین زرگر، مبینا مستعان، نعیم شیخ محبوبی، آوا گنجی، محمدعلی حق شناس، نیلوفر پناهی، مسعود بهمنی، علی اسدیان، عرشیا کربلایی، دنیا دهقانی، کوروش رجایی، امین ناطقی، آراس علیجان زاده، مالک خادمی، بابک بهارستان، مهران ویسی، فاطمه سلیمانی لنگری، غزاله جعفرپور، الهام علیزاده، عرفان اخلاصی، فاطیما توکلی، کیانا عمادی، یحیی ایزدپناه، یسری جوان، صبا مظفری، ملودی حاجیان، روژینا جمالپور مطلق، سعید اکبری، شیما خسروی، ایمان دربانی، مشاور کارگردان: مسعود بهمنی، مجری طرح: علی نصر، سرپرست گروه: شبنم وطن پور، ساخت موسیقی: رضا قاسمی، طراح گریم: شانا زیودار، مجری گریم: شیدا بیگی، طراح دکور: حسین فردوسی، طراح پوستر، طراح بروشور: مهدی توشه جو، طراح نور: رضا خضرایی، ساخت موشن: امین افضلی، روابط عمومی: شبنم وطن پور، منشی صحنه: سجاد طیبی، تیم کارگردانی: محدثه رحیمی، فاطمه سلیمانی لنگری، نعیم شیخ محبوبی، غزاله جعفرپور، وحید کوه شکاف، مشاور رسانه: رومینا سندگل زاده
علاقهمندان برای تهیه بلیت و کسب اطلاعات بیشتر درباره این نمایش میتوانند به سامانه «تیوال» مراجعه کنند.
«هملت قاتل»: سایکودرامای شکستخورده و تئاترِ تکرارِ ترومافریال آذری در یادداشتی تحلیلی برای صبا، نمایش «هملت قاتل» به کارگردانی مسعود طیبی را اثری میداند که با وارونهسازی جهان شکسپیر، از روایت انتقام فاصله میگیرد و به بازنمایی ذهنی میرسد که در چرخه بیپایان گناه، تروما و بازاجرای جنایت گرفتار مانده است؛ نمایشی که بیش از آنکه به رهایی و کاتارسیس برسد، تماشاگر را در اتاق بازجویی روان رها میکند.
اقتباس از متون کلاسیک زمانی واجد اهمیت میشود که صرفاً به بازگویی داستان اصلی اکتفا نکند و بتواند از دل یک اثر شناختهشده، جهان معنایی تازهای خلق کند. نمایش «هملت قاتل» به نویسندگی و کارگردانی مسعود طیبی نیز با چنین رویکردی، یکی از مشهورترین تراژدیهای ادبیات جهان را به بستری برای واکاوی مفاهیمی چون تروما، گناه، فروپاشی خانواده و بحران هویت بدل کرده است. فریال آذری، منتقد تئاتر، در یادداشت اختصاصی خود برای صبا با نگاهی روانکاوانه و نشانهشناسانه به این اثر پرداخته و «هملت قاتل» را نه بازخوانی سادهای از شکسپیر، بلکه سایکودرامایی شکستخورده میداند که در آن گذشته هرگز به خاطره تبدیل نمیشود و خشونت، در قالبی بیپایان، مدام خود را بازتولید میکند.
«هملت قاتل»: سایکودرامای شکستخورده و تئاترِ تکرارِ تروما
نمایش «هملت قاتل»، اثر مسعود طیبی، در نخستین مواجهه ممکن است اقتباسی آزاد، وارونه یا حتی هجوآمیز از «هملت» شکسپیر به نظر برسد؛ اما نسبت آن با متن کلاسیک، به اقتباس خطی یا بازگویی دوبارهٔ داستان محدود نمیشود. این نمایش سازوکار بنیادین تراژدی شکسپیری را میگیرد، آن را واژگون میکند و سپس در فضای روانی، خانوادگی و آیینیِ تازهای به حرکت درمیآورد. در «هملت» شکسپیر، پسر در جستوجوی قاتل پدر است؛ در «هملت قاتل»، خودِ هملت قاتل والدین خویش است. در شکسپیر، مسئله کشف حقیقت و انتقام است؛ در اینجا حقیقت تقریباً از پیش معلوم است و مسئله اصلی، زیستن با جنایت، ناتوانی از سوگواری و گرفتارشدن در بازاجرای بیپایانِ حادثه است.
بنابراین، نمایش دربارهٔ قتلی نیست که باید کشف شود، بلکه دربارهٔ ذهنی است که نمیتواند قتل را به گذشته منتقل کند. واقعه پایان یافته، اما در روان هملت پایان نیافته است. او همچنان در اتاق جرم، اتاق بازجویی، اتاق بازی و اتاق خانواده زندگی میکند؛ اتاقهایی که در نهایت یکی بیش نیستند. او هر بار میکوشد با اجرای دوبارهٔ مراسم، گفتوگو، بازی، اعتراف یا محاکمه، راهی برای خروج از گذشته پیدا کند، اما هر تلاش برای پایاندادن به ماجرا، خود به بازتولید همان ماجرا تبدیل میشود. از همینجاست که میتوان نمایش را نوعی سایکودرامای شکستخورده یا ضدسایکودرام دانست: متنی که بسیاری از سازوکارهای سایکودرام را به کار میگیرد، اما به پالایش و رهایی نمیرسد.
وارونگیِ هملت و فروپاشیِ قهرمان
در نمایش شکسپیر، هملت با شبح پدر مواجه میشود. شبح حامل حقیقتی پنهان است و پسر را به سوی انتقام هدایت میکند. شبح، اگرچه نماد وضعیت ناپایدار و آلودهٔ جهان است، هنوز کارکردی روایی دارد: اطلاعاتی میدهد و مسیر کنش را تعیین میکند. در «هملت قاتل»، این رابطه وارونه میشود. هملت خود منبع جنایت است و والدین نه به صورت شبح، بلکه به شکل سرهای بریده و اشیای حاضر در صحنه بازمیگردند. اینبار مردگان راز را به قاتل نمیگویند؛ قاتل مجبور است در برابر مردگان، راز و مسئولیت خودش را دوباره اجرا کند.
این وارونگی، هملت را از قهرمان انتقامجو به ضدقهرمانِ ترومازده تبدیل میکند. او همزمان چند جایگاه متعارض دارد: قاتل است، اما خود را قربانی نیز میداند؛ فرزند است، اما نقش والد را بازی میکند؛ قاضی است، اما باید در جایگاه متهم بایستد؛ و عزادار است، اما امکان سوگواریِ سالم برایش وجود ندارد. به همین دلیل، هویت او یک نقش ثابت نیست، بلکه میدان درگیریِ نقشهاست.
هملت شکسپیر با تأخیر در عمل مواجه است؛ او میداند چه باید بکند، اما نمیتواند بهسادگی دست به عمل بزند. هملت این نمایش، پس از عمل گرفتار است. جنایت انجام شده، اما عمل به پایان نرسیده است، زیرا ذهن او مدام آن را به اکنون بازمیگرداند. اگر هملت شکسپیر در آستانهٔ عمل متوقف میشود، هملت این اثر در پسِ عمل زندانی میماند. او نه از جنایت عبور میکند و نه میتواند آن را به خاطرهای بسته تبدیل کند.
ساختار ششصحنهای و آیین بیستوهشتروزهٔ نمایش نیز در همین راستا عمل میکند. عدد و تکرار، زمان را از حالت خطی خارج میکنند. اینجا زمان پیش نمیرود تا حادثهای تازه رخ دهد؛ زمان دور خودش میچرخد. هر روز یا هر مرحله، شکل دیگری از یک موقعیت واحد است. این زمان را میتوان «زمانِ تروما» نامید: گذشتهای که هنوز به گذشته تبدیل نشده و در هر بار بازگشت، خود را به شکل اکنون نشان میدهد.
سایکودرام: صحنه بهمثابه اتاق روان
سایکودرام، در معنای کلاسیکِ مورنو، بر بازسازیِ موقعیتهای عاطفی و تعارضهای حلنشده در صحنه استوار است. فرد یا «پروتاگونیست» تجربهای را که نتوانسته در زندگی روزمره بیان یا حل کند، در فضای اجرا بازسازی میکند. افراد غایب میتوانند بهوسیلهٔ دیگران نمایندگی شوند، نقشها جابهجا شوند، گفتوگوهای ناتمام دوباره شکل بگیرند و فرد از طریق دیدن خود در بیرون، به شناختی تازه برسد.
«هملت قاتل» دقیقاً چنین سازوکاری را به سطح دراماتیک میآورد، اما آن را در شکل فردی، بیمارگون و بیفرجام به کار میگیرد. هملت پروتاگونیستِ سایکودرام خویش است. او مسئلهٔ مرکزی خود را روی صحنه میآورد: رابطهٔ ناتمام با والدین، قتل، گناه، میل به مجازات و ناتوانی از جداشدن از مردگان. والدین حضور جسمانیِ زنده ندارند، اما از طریق سرها، صداها، خطابها و بازیهای هملت در صحنه باقی میمانند. آنان اشخاص غایب و در عین حال ابژههای روانیِ حاضرند.
هملت بهجای آنکه دربارهٔ والدین سخن بگوید، با آنها وارد رابطه میشود. به آنها نگاه میکند، خطابشان قرار میدهد، برایشان مراسم برگزار میکند و آنها را در موقعیتهای خانوادگی قرار میدهد. این رفتار، از نظر سایکودراماتیک، بازاجرای یک رابطهٔ ناتمام است.
او نمیتواند والدین را در جایگاه مرده نگه دارد؛ بنابراین آنان را دوباره روی صحنه میآورد تا شاید اینبار چیزی در رابطهٔ میانشان تغییر کند. اما هیچ تغییری رخ نمیدهد، زیرا هملت نمیتواند از نقش قاتل فاصله بگیرد.
یکی از عناصر اصلی سایکودرام، جابهجایی نقش یا role reversal است. فرد در این تکنیک جای دیگری میایستد و از موضع او سخن میگوید. هملت در نمایش چنین میکند: جای پدر میایستد، صدای مادر را بازسازی میکند، کودک میشود، قاضی میشود، شاکی میشود، متهم میشود و سپس دوباره به قاتل بازمیگردد. او یک بازیگر است، اما در سطح روانی، چندین شخصیت در بدن او حضور دارند. به همین دلیل، نمایش از نظر ظاهری مونودراماتیک است، اما از نظر روانی، یک درام چندصدایی و چندپاره محسوب میشود.
در این وضعیت، مرز میان «من» و «دیگری» از میان میرود. پدر و مادر تنها شخصیتهایی بیرونی نیستند؛ آنها در روان هملت درونی شدهاند. قاتل، قربانی و مقتول در یک دستگاه روانی به هم پیوند خوردهاند. او والدین را کشته است، اما همزمان آنان را در بدن و ذهن خود حمل میکند. کشتن، بهجای آنکه جدایی ایجاد کند، نوعی پیوند ابدی ساخته است.
سرهای بریده و نقشِ خودِ کمکی
سرهای بریده در این نمایش صرفاً عناصر دکوراتیو یا نشانههای خشونت نیستند. آنها جایگزینِ شخصیتهای غایب و شکل مادییافتهٔ رابطههای درونی هملتاند. در منطق سایکودرام، افراد غایب گاهی بهوسیلهٔ «خودهای کمکی» یا ابژههای نمایشی وارد صحنه میشوند. سرها در «هملت قاتل» چنین نقشی را بر عهده دارند: شاهدند، مخاطباند، موضوع گفتوگو هستند و در عین حال، بخشی از خود هملت را بازنمایی میکنند.
هر سر میتواند همزمان چند معنا داشته باشد. سرِ پدر نشانهٔ اقتدارِ از دسترفته، داوری و قانون است؛ سرِ مادر میتواند با مفهوم مراقبت، زایش، وابستگی و منشأ عاطفه پیوند بخورد. اما این معناها در نمایش ثابت نمیمانند. سرها در عین آنکه والدیناند، شواهد جنایت نیز هستند. هملت نمیتواند از آنها مراقبت کند، چون خود عامل نابودیشان بوده است؛ نمیتواند آنان را دور بیندازد، چون بدون آنها هویت خویش را از دست میدهد.
از این منظر، سرهای بریده نوعی «ابژهٔ روانی» هستند؛ نه انسانهای کامل، نه اشیای بیجان. آنها در منطقهای میان زنده و مرده قرار دارند. همین وضعیت مرزی، ماهیت تروما را بازتاب میدهد: امر آسیبزا نه کاملاً حاضر است و نه کاملاً غایب. در خاطره باقی میماند، اما به صورت خاطرهای آرام و منظم نه؛ به شکل تصویر، صدا، شیء و تکرار بازمیگردد.
دوبرابرشدن، چندصدایی و آینهسازی
در سایکودرام، تکنیک «دوبرابرکردن» به شخصیت اجازه میدهد چیزی را که نمیتواند بر زبان آورد، از طریق صدایی دوم بیان کند. در این نمایش، هملت خودش دوبرابرکنندهٔ خویش است. او با صداهای مختلف سخن میگوید، نقشهای دیگر را بهوجود میآورد و بخشهای سرکوبشدهٔ روان خود را بیرونی میکند. صدای مادر، پدر، کودک، قاضی و حتی خدا در گفتار او به هم میپیوندند.
اما این چندصدایی، به شناخت روشن منتهی نمیشود. صداهای دوم و سوم، بهجای آنکه گفتار هملت را کامل کنند، آن را آشفتهتر میسازند. هر صدا حقیقتی جزئی را حمل میکند، اما هیچ صدایی قادر نیست روایت نهایی را تثبیت کند. هملت در میان صداهایی که خودش تولید کرده، گم میشود.
نمایش همچنین با منطق آینهسازی کار میکند. هملت باید بتواند خود را از بیرون ببیند تا شاید نسبتش را با جنایت درک کند. سرها، تماشاگران، صندلیها، زنجیر و آیینهای تکرارشونده، آینههای متفاوت او هستند. اما این آینهها تصویر سالم و کامل به او بازنمیگردانند؛ آینهها ترکخوردهاند. او خود را میبیند، اما هر بار در نقش دیگری. به همین علت، خودشناسی جای خود را به خودمحاکمه و خودآزاری میدهد.
ضدسایکودرام و کاتارسیسِ ناممکن
تفاوت اساسی «هملت قاتل» با سایکودرام درمانی در این است که بازاجرا در آن به رهایی نمیانجامد. در سایکودرام، بازسازیِ حادثه میتواند راهی برای نامگذاری عاطفه، تجربهٔ نقشهای تازه و دستیابی به کاتارسیس باشد. اما هملت نه میتواند مسئولیت جنایت را بهطور کامل بپذیرد، نه میتواند خود را از نقش قاتل جدا کند و نه میتواند فقدان والدین را به رسمیت بشناسد.
او اعتراف میکند، اما اعترافش به آرامش منتهی نمیشود. گریه میکند، اما گریه سوگ را کامل نمیکند. والدین را به صحنه بازمیگرداند، اما این بازگشت به گفتوگوی واقعی نمیانجامد. او در آستانهٔ حقیقت قرار میگیرد، اما با تغییر نقش، فریاد، شوخی یا بازسازیِ یک مراسم، دوباره از آن فاصله میگیرد.
از این نظر، نمایش یک ضدسایکودرام است: تمام امکانات درمانی را به کار میگیرد، اما امکان درمان را از درون آنها حذف میکند. صحنه به جای آنکه اتاق درمان باشد، به اتاق بازجوییِ روان تبدیل میشود.
هملت هر روز خود را به دادگاه میبرد، اما قاضی، متهم، شاکی و شاهد، همه خود او هستند. چنین دادگاهی نمیتواند حکم نهایی صادر کند، زیرا هیچ جایگاه بیرونی و مستقلی وجود ندارد.
تفاوت میان یادآوری و بازاجرا در اینجا اهمیت دارد. یادآوری، حادثه را در گذشته قرار میدهد؛ بازاجرا، آن را دوباره در اکنون فعال میکند. هملت خاطرهٔ قتل را تعریف نمیکند؛ قتل را از طریق بدن، اشیا، صدا و آیین دوباره زندگی میکند. بنابراین چرخهٔ نمایش چنین است: گذشته به حال میآید، حال دوباره به گذشته تبدیل میشود و سپس همان گذشته از نو اجرا میشود. هیچ آیندهای از این چرخه بیرون نمیآید.
اسطوره، بلعیدن و والدکشی
والدکشی در نمایش فقط یک جنایت خانوادگی نیست؛ لایهای اسطورهای و کهنالگویی نیز دارد. در بسیاری از اسطورهها، رابطهٔ نسلها با خشونت، بلعیدن و حذف همراه است. کرونوس فرزندانش را میبلعد تا قدرتش را حفظ کند؛ در «هملت قاتل»، این منطق در شکلی وارونه و فرزندمحور ظاهر میشود. هملت منشأ خود را نابود میکند و سپس برای تصاحب آن، به شکل نمادین یا جسمانی، آن را در خود فرو میبرد.
کنش خوردن مغز و در اجرا خوردن دست مادر، از همین منظر، تنها تصویری شوکآور نیست. این کنش میتواند استعارهای از میل به درونیکردن والد، تصاحب منشأ مراقبت و در عین حال نابودکردن آن باشد. هملت میخواهد والدین را از میان ببرد، اما نمیتواند بدون آنان ادامه دهد؛ پس آنان را به بدن خود منتقل میکند. این انتقال، نه آشتی، بلکه نوعی بلعیدنِ دردناک است.
در کنار این لایه، میتوان پژواکهایی از اسطورهٔ اورستیا را نیز دید: خانواده به محلِ تولید و انتقال خشونت تبدیل میشود؛ خون، از نسلی به نسل دیگر منتقل میشود و عدالت بیرونی جای خود را به انتقام درونخاندانی میدهد. اما هملتِ این نمایش برخلاف قهرمانان اسطورهای، به نظمی تازه نمیرسد. قتل او چرخهٔ خشونت را متوقف نمیکند؛ فقط آن را به درون روان منتقل میسازد.
از نظر الگوی سفر قهرمان نیز هملت در مسیر کمبلی قرار نمیگیرد. او از خانه خارج نمیشود، از آستانه عبور نمیکند و با دانشی تازه بازنمیگردد. خانه، همزمان زندان، صحنه، قبر و دادگاه است. او در همان نقطهٔ آغاز باقی میماند. آزمونها بهجای آنکه دانایی به همراه بیاورند، تکرار را بیشتر میکنند. ارمغانِ این سفر ضدقهرمانانه، شناخت نیست؛ آگاهی دردناک از ناتوانی در رهایی است.
زبانِ پس از تراژدی
زبان «هملت قاتل» نیز مانند شخصیت و صحنه، در وضعیت فروپاشی قرار دارد. این زبان دیگر از انسجام بلاغی و تفکر فلسفیِ هملت شکسپیر برخوردار نیست. در شکسپیر، حتی زمانی که هملت گرفتار تردید و تعویق است، میتواند بحران خود را در قالب جملههای بلند، چندلایه و اندیشمندانه بیان کند. زبان او هنوز ابزار اندیشه است.
اما در «هملت قاتل»، زبان به قطعاتی فرسوده و تکرارشونده تبدیل میشود. جملهها گاه ناتمام، جهشی و شکستهاند. گفتار میان اعتراف، بازی، شوخی، اتهام، خطابه و فریاد حرکت میکند. این شکستگی فقط نشانهٔ اختلال روانی فردی نیست؛ صورتِ زبانیِ جهانی است که پیوستگی خود را از دست داده است.
ترجیعبندهایی مانند «ای خدا، یک درد وحشی…» در همین ساختار معنا پیدا میکنند. این جمله، هم شکایت است، هم اتهام، هم اعتراف و هم تلاش برای توجیه. خدا در آن واحد مخاطب، شاهد غایب و مرجع داوری است. اما هیچ پاسخ الهی یا اخلاقی قطعی وجود ندارد. در نتیجه، جمله بهجای آنکه به نیایش تبدیل شود، در فضای خالی تکرار میشود.
ارجاع به جملههای مشهور شکسپیر، مانند «بودن یا نبودن» یا «چه شاهکاری است انسان»، تضاد دیگری میسازد. شکوه زبان کلاسیک در کنار جنایت خانوادگی و زبان پارهپارهٔ هملت قرار میگیرد. این جملات دیگر همان قدرت نخستین را ندارند؛ به بقایای یک سنت تبدیل شدهاند. گویی نمایش قطعاتی از ادبیات بزرگ را از میان ویرانه بیرون میکشد و در دهان شخصیتی قرار میدهد که دیگر قادر نیست آنها را در یک نظام معنایی کامل جای دهد.
از این نظر، زبان نمایش را میتوان «زبان پس از تراژدی» نامید: زبانی که از تراژدی عبور کرده، اما به رستگاری یا شناخت نرسیده است. در آن، فرمهای قدیمی هنوز حضور دارند، ولی از درون تهی شدهاند.
تاریخِ فرسوده و بازگشتِ بقایا
نمایش تاریخ را بهصورت مستقیم و روایی بازنمایی نمیکند؛ اما منطق تاریخیِ فرسایش را در سطح خانواده و زبان نشان میدهد. تاریخ در اینجا مجموعهای از رخدادهای گذشته نیست، بلکه چیزی است که به شکل بقایا بازمیگردد: سرهای بریده، تکرار مراسم، اشیای خانگیِ خشونتبار، جملههای ادبیِ ازریختافتاده و نقشهایی که دیگر کارکرد سابق خود را ندارند.
خانواده باقی مانده است، اما به فرمِ ناقص و ترسناکِ خود. جشن، بازی و غذا همچنان وجود دارند، اما به جای پیوند و آرامش، خشونت و گناه را بازتولید میکنند.
دادگاه وجود دارد، اما عدالت بیرونی در کار نیست. سوگ وجود دارد، اما به پذیرش فقدان نمیرسد. شکسپیر حضور دارد، اما نه بهصورت یک متن زنده، بلکه به شکل صدای شبحوارِ سنتی فرسوده.
این همان معنای تاریخِ اضمحلالیافته است: چیزی نابود نشده، اما دیگر در شکل سالم خود نیز حضور ندارد. تاریخ مانند جسدی است که هنوز از صحنه خارج نشده است. به همین دلیل، میتوان گفت نمایش در عین تاریخزدایی، با تاریخ نیز درگیر است. اثر شکسپیر را از دربار دانمارک، سیاست سلطنتی و زمینهٔ تاریخیاش جدا میکند و آن را در فضایی بیزمان قرار میدهد؛ اما همین فضای بیزمان، مملو از بقایای تاریخ است. گذشته از زمینهٔ مشخص خود جدا شده، ولی بهصورت تروما و تکرار بازگشته است.
نشانهشناسیِ اجرا: زنجیر، هدفون و موسیقی
اشیای صحنه در «هملت قاتل» نقش تزئینی ندارند؛ آنها ادامهٔ روان شخصیتاند. زنجیر فلزی، که در اجرا جایگزین طنابِ متن شده، معنای خاصی تولید میکند. طناب بیشتر میتواند با اعدام، خودکشی و پایان پیوند داشته باشد؛ اما زنجیر، بر ماندگاری، حبس و پیوندی طولانیمدت تأکید میکند. زنجیر هملت را فقط به مرگ نزدیک نمیکند؛ او را به مردگان متصل نگه میدارد. این زنجیر، هم ابزار کیفر است و هم بندِ گناه.
هدفون نیز نشانهٔ قطع ارتباط با جهان بیرونی و فرورفتن در هیاهوی درونی است. هملت با قرارگرفتن در جهان صوتیِ هدفون، از گفتوگوی مستقیم فاصله میگیرد، اما این فاصله به آرامش منتهی نمیشود. صداهای بیرونی خاموش میشوند تا صداهای درونی شدت بگیرند. موسیقی متال، در این زمینه، جای موسیقی سوگ را میگیرد. سوگ سنتی با نغمه، سکوت و آرامش همراه است؛ موسیقی متال خشونت، اضطراب و فشار را منتقل میکند. مرگ در این نمایش امکان آرامشدن ندارد؛ حتی موسیقیِ آن نیز زخمی و خشن است.
غذا و بدن نیز در همین شبکهٔ نشانهای قرار میگیرند. غذا، که معمولاً نشانهٔ مراقبت، خانواده و تداوم زندگی است، در اینجا با جسد، عضو بدن و بلعیدن پیوند میخورد. خانواده از طریق خوردن بازسازی نمیشود؛ بدن والد به مادهای برای تصاحب و نابودی تبدیل میشود. مراقبت، در لحظهای هولناک، به خشونت بدل میگردد.
فضای صحنه نیز نه خانهای واقعی، بلکه ترکیبی از خانه، زندان، سردخانه، دادگاه و تئاتر است. هر عنصر آشنا در این فضا تغییر کارکرد میدهد. خانه دیگر محل امنیت نیست؛ بازی کودکانه دیگر بیخطر نیست؛ صندلی دیگر فقط وسیلهٔ نشستن نیست؛ و آیین خانوادگی دیگر به پیوند نمیانجامد. همهچیز به نسخهای فرسوده و تهدیدآمیز از خود تبدیل شده است.
پایان: شلیک در تاریکی
صدای شلیک در تاریکی پایان قطعی نمایش را تضمین نمیکند. این شلیک میتواند نشانهٔ مرگ، خودکشی، اعدام یا بازگشت دوبارهٔ جنایت باشد؛ اما اهمیت اصلی آن در ابهامش است. تاریکی نهتنها چیزی را پنهان میکند، بلکه نشان میدهد چرخه هنوز از نظر ذهنی بسته نشده است.
اگر نمایش با روشنشدن صحنه و ارائهٔ نتیجهای نهایی به پایان میرسید، میتوانستیم از داوری، مرگ یا رهایی سخن بگوییم. اما شلیک در تاریکی، ما را در وضعیت تعلیق نگه میدارد. هملت شاید مرده باشد، اما تروما لزوماً نمیمیرد. ممکن است جنایت دوباره رخ داده باشد، یا تنها در ذهن او تکرار شده باشد. بنابراین پایان، بیش از آنکه نقطه باشد، ادامهٔ همان اتاق جرم است.
در اینجا تئاتر خود به سازوکار تروما تبدیل میشود. هر بار که نمایش اجرا میشود، حادثه دوباره زنده میشود؛ هر بار که هملت سخن میگوید، والدین دوباره به صحنه بازمیگردند؛ و هر بار که شلیک شنیده میشود، پایان دوباره به آغاز پیوند میخورد.
جمعبندی
«هملت قاتل» را میتوان نمایشی دربارهٔ گناه، والدکشی، فروپاشی خانواده و تنهایی وجودی دانست؛ اما هستهٔ اصلی آن در ساختار بازاجرای روانی و سایکودراماتیکش قرار دارد. هملت پروتاگونیستِ سایکودرام خویش است. او اشخاص غایب را با اشیا جایگزین میکند، نقشها را عوض میکند، با صداهای مختلف سخن میگوید، خود را در آینهٔ صحنه میبیند و جنایت را بارها بازسازی میکند. با این حال، این روند به شناخت و درمان نمیرسد، زیرا او نمیتواند از نقش قاتل فاصله بگیرد و فقدان والدین را بپذیرد.
نمایش از همینجا به ضدسایکودرام تبدیل میشود: بازسازی بهجای درمان، تروما را تثبیت میکند؛ اعتراف بهجای رهایی، خودمحاکمه را شدت میدهد؛ و تکرار بهجای آنکه به خاطره منتهی شود، گذشته را در اکنون زنده نگه میدارد.
در سطح اسطورهای، هملت در چرخهٔ والدکشی، بلعیدن و خشونت نسلی گرفتار است؛ در سطح زبان، او با قطعاتی از تراژدی شکسپیری و گفتاری فرسوده و پارهپاره مواجه میشود؛ در سطح اجرا، زنجیر، سرهای بریده، هدفون، موسیقی متال و شلیک، بدن و اشیای صحنه را به نشانههای یک روانِ محبوس تبدیل میکنند.
ازاینرو، دقیقترین تعریف برای این اثر شاید چنین باشد:
«هملت قاتل» سایکودرامای شکستخوردهٔ ذهنی است که جنایت را بازاجرا میکند، اما نمیتواند آن را به خاطره بدل سازد؛ نمایشی دربارهٔ تاریخی که پایان یافته، اما در قالب بقایا، صداها، اشیا و خشونت، همچنان بازمیگردد.
شکسپیر لایههایی از حال و آینده را پیش روی ما باز میکند.گفتوگو با مسعود طیبی و علی یعقوبی درباره تبعیض و سانسور در تئاترتئاتر ایران در سالهای اخیر، میدان تضادها بوده است، جایی که هم مسیرهای میانبُر برای برخی هموار شد و هم هنرمندانی با سالها تلاش، برای حفظ اعتبار هنر صحنه ایستادگی کردند. مسعود طیبی از چهرههای این ایستادگی است، کارگردانی که نامش به عنوان تنها ایرانی ثبتشده در آرشیو جهانی شکسپیر دیده میشود، اما در خانه خود برای به رسمیت شناخته شدن، همچنان با موانعی جدی روبهروست. مسیری که او پیموده، روایت فاصله میان جایگاه هنری و شرایط زیست یک هنرمند در ایران است، از ستایش جهانی تا بیمهریهای داخلی. در این گفتوگو، طیبی از سالهای آموختن، تجربههایش در مواجهه با آثار شکسپیر، دشواریهای فعالیت حرفهای و نسلی میگوید که تلاش میکند چراغ تئاتر اندیشهمحور را روشن نگه دارد.
شکسپیر لایههایی از حال و آینده را پیش روی ما باز میکند
مسیر حرفهای مسعود طیبی از سالهایی آغاز میشود که در کنار بزرگان تئاتر، تجربه میاندوخت و نگاه هنری خود را شکل میداد. او درباره این مسیر و رسیدن به ایده «هملت قاتل» میگوید: «جرقه این کارها روی آثار شکسپیر در سال ۱۳۸۳ خورد، زمانی که دستیار آقای محمود صباحی در نمایش «هملت به روایت تارکوفسکی» بودم. من سالهای طولانی روی کارهای اکبر رادی کار کردم و افتخار میکنم که آخرین شاگردشان بودم. اما حس کردم نیاز به خلق دنیای خودم دارم. دغدغههای من برای بیان آنچه از جامعه استنباط میکردم، قالب متفاوتی میطلبید.»
طیبی با اشاره به تاثیر «یان کات» (منتقد بزرگ آثار شکسپیر) بر نگاهش ادامه میدهد: «دیدم شکسپیر چه دنیای باشکوهی را توصیف میکند و چه لایههایی از حال و آینده را پیش روی ما باز میکند. تمام شخصیتهای شکسپیر مثل هملت، جوانان امروزی واخوردهای هستند که نمیدانند از دنیا چه میخواهند و بین دنیای دیجیتال و فلسفی گم شدهاند. فشارهای اجتماعی که خانوادهها روی بچهها میآورند باعث واکنشهای وحشتناکی میشود. وقتی خواندم پسری پدرش را برای ۵۰ میلیون تومان کشته است، این ایدههای اجتماعی با دنیای شکسپیر گره خورد. در آثار من زبان کلاسیک است اما فضا به شدت مدرن و امروزی است.»
سانسورهای مدیریتی و سندرم بیعدالتی
اما خلق آثار درخشان تنها روی سکه نبود. طیبی با تلخی از بیعدالتیها و مدیریتهای سلیقهای یاد میکند که مسیر اجرای آثارش را ناهموار کرده است. او از مدیرانی میگوید که با تصمیمات کودکانه، چوب لای چرخ تئاتر میگذارند: «پارسال قرار بود در پارت دوم اجرا، علی یعقوبی جایگزین من بشود. اما مدیر وقت تئاتر شهر کاملا بیدلیل مخالفت کرد. گفت من کار را به تو اجازه دادم! من سالهاست روی صحنه هستم، این حرفها مسخره است. با یک لجبازی بچگانه جلوی کار را گرفتند.»
این کارگردان معتقد است تبعیض در تئاتر بیداد میکند: «برای فلان کارگردان سالن را ۵ ماه خالی نگه میدارند تا دکورش آماده شود، اما من نمیتوانم بازیگرم را برای اثری که روی صحنه است عوض کنم. مدیرانی که ادعای استادی دارند، نالایقترین مدیرانی هستند که تئاتر به خود دیده است. کمک هزینه اجرای مرا یک سال ندادند تا زمانی که مدیر تغییر کرد و با یک شکایت ساده پولم را دادند. در حالی که پولهای چند میلیاردی به راحتی به کارهای دوستان و نورچشمیها تزریق میشود.»
کپیکاریهای پر زرق و برق
بخش دردناک گفتوگوی ما جایی است که مسعود طیبی از کپیکاریهای آشکار در تئاتر پرده برمیدارد. او با جسارت از فضایی انتقاد میکند که در آن آثار دزدی جایزه میگیرند و آثار اصیل نادیده گرفته میشوند: «چه اتفاقی افتاده که گاوچرانها و بسازبفروشها تهیهکننده تئاتر شدهاند؟ در جشنواره فجر به کارهایی جایزه بزرگ دادند که بعدا ثابت شد موبهمو از روی فیلمهای خارجی کپی شدهاند. اگر کار این همه آدم که شکسپیر کار میکنند کپی نیست، چرا نتوانستهاند یک اثر در آرشیو جهانی شکسپیر ثبت کنند؟ در بخش خاورمیانه فقط نام من ثبت شده است، چون آنجا ۷ پروفسور نشستهاند و کار کپی را تشخیص میدهند.»
طیبی گریزی هم به اشتباه ناخواسته خود میزند تا صداقتش را نشان دهد: «سال ۱۳۹۸ نمایشی داشتم و بعد فهمیدم طراحم پوستر را از یک بازی پلیاستیشن کپی کرده است. من هزاران بار در فضای عمومی عذرخواهی کردم و پای اشتباهم ایستادم. اما آقایانی که دکور نمایشنامههایشان مو به مو از روی کارهای آمریکایی کپی کردهاند گردن نمیگیرند و وقتی اعتراض میکنی، آدمهایشان را میفرستند تا توهین کنند. متاسفانه ما از این بیدر و پیکری رنج میبریم.»
استانداردها برای آدمها فرق دارد
وقتی از او درباره فضای ممیزی و تفاوت برخوردها میپرسیم، مکث میکند و میگوید: «استانداردها برای آدمها فرق دارد. فلان کارگردان که روزگاری در کارگاه نمایش تئاتر مذهبی روی صحنه میبرد، حالا با بودجههای کلان و نامعلوم، مجموعههای بزرگ را در اختیار میگیرد. بازیگرانش در خارج از کشور هر کاری میکنند و آب از آب تکان نمیخورد. کارگردان دیگری در جشن امضای کتابش هنجارشکنی میکند و هیچکس کاری با او ندارد.»
او ادامه میدهد: «اما من برای یک تار موی بازیگرم باید جواب پس بدهم. به من میگویند کارگردان حکومتی! من که در تمام عمرم کمترین کمکهزینهها را گرفتهام حکومتی هستم، یا شمایی که در بهترین سالنها با بودجههای کلان و اسپانسرهای عجیب جولان میدهید؟ ما در فضایی کار میکنیم که مجبوریم قبل از رسیدن به شورای نظارت، خودمان را سانسور کنیم.»
دانشجویان من، استادان من هستند
در میان تمام این تلخیها، نقطه روشن زندگی طیبی دانشجویانش هستند. او با عشقی عمیق از آنها حرف میزند: «سالهاست تمرکزم روی کار با دانشجویانم است. تمام بچههایی که برای من روی صحنه رفتند اکثرا کار اولی بودند. همین آدمها با من به جشنوارههای جهانی آمدند. آموزشگاه من کاملا در دست دانشجویانم است و مدیریت و درآمدش برای آنهاست.»
طیبی تاکید میکند که برای او مهمترین اتفاق حمایت از این جوانان است. آنها باعث شدند دیده شود، نه بازیگران چهره و سلبریتیها. آنها پا به پای او جنگیدند و سپس با محبت ادامه میدهد: «من جلوی دانشجویانم تعظیم میکنم؛ آنها دانشجوی من نیستند، استادان من هستند. با آنها توانستم پایم را در عرصههای جهانی بگذارم.»
اقتصاد ما از طریق هنر نمیچرخد
در پایان گفتوگو، طیبی با نگاهی واقعگرایانه به اقتصاد هنر در ایران اشاره میکند: «بازیگری کار بسیار سختی است. بعد از ۱۸ شب اجرای هملتِ قاتل، از نظر روحی و روانی فرسوده شده بودم؛ اما مسئله مهمتر اقتصاد است، چون زندگی ما از مسیر هنر نمیگذرد. شغل اصلی من مربیگری تنیس است.» مسعود طیبی امروز، پس از سالها تجربه و مواجهه با دشواریهای مسیر هنر، پختهتر شده اما همچنان به تئاتر مستقل وفادار مانده است. او میگوید برای تامین هزینههای زندگی ناچار است در زمین تنیس کار کند تا بتواند به فعالیت هنریاش ادامه دهد: «علی یعقوبی هم بازیگر فوقالعادهای بود و جایگزین من شد. این واقعیت زندگی ماست.»
صحنه در تسخیر فقط یک بازیگر
علی یعقوبی میگوید اجرای مونولوگ، بازیگر را وادار میکند تمام بار روایت ریتم و احساس نمایش را به دوش بکشد.
تئاتر ایران مهد تقلا برای خلق شگفتی در دل محدودیتها بوده است. صحنههایی که در تاریکی سالنهای خصوصی جان میگیرند و بازیگرانی که تمام بار یک اثر را به تنهایی بر دوش میکشند. در میان اجراهای اخیر، حضور علی یعقوبی در نمایش «هملت قاتل» به کارگردانی مسعود طیبی، یکی از همان اتفاقات قابل تامل است. بازیگری که جسارت به خرج داده تا در قالب شخصیتی فرو برود که پیش از او، خود کارگردان آن را در ابعاد جهانی روی صحنه برده بود.
این هملت، داستان تروما و کمبودهاست
مواجهه علی یعقوبی با «هملت قاتل» از جایی شکل میگیرد که یک متن پستمدرن، به بستری برای بازتاب دردها و لایههای پنهان انسانی تبدیل میشود. او درباره نخستین برخوردش با این نقش و دلیل انتخاب آن میگوید: «همه چیز به یک شناخت و اعتماد قبلی برمیگردد. مسعود طیبی استاد دانشگاه و متخصص ادبیات نمایشی است و تنها کارگردان ایرانی به شمار میرود که آثار شکسپیر با نام او ثبت جهانی شده است. وقتی اجرای این نمایش را که پیشتر توسط او در کارگاه نمایش تئاتر شهر و تورهای جهانی روی صحنه رفته بود دیدم، عمیقا آرزو کردم که روزی فرصت بازی در آن را پیدا کنم.»
یعقوبی معتقد است جنس این هملت، با تمام خوانشهای کلاسیک متفاوت است. او با اشاره به ابعاد سایکولوژیک اثر میگوید: «اتفاق ویژهای که در این کاراکتر وجود داشت، مسائل روانشناختی عمیق آن بود. مسائلی که شاید هر انسانی درگیرش باشد؛ آنچه در دوران کودکی و نوجوانی رخ نداده، تروماها، نداشتهها، عقدهها و کمبود توجه از سوی خانواده. مسعود طیبی با یک اقتباس نوین، چالشهای سنتی نمایشنامه شکسپیر را با کنشهای امروز جامعه ما تطبیق داد و در قالب یک مونولوگ ارائه کرد. این واکاوی ریشههای کودکی در قالب یک انسان امروزی، برای من چالشی بینهایت جذاب بود.»
در مونولوگ، همه چیز بر دوش بازیگر است
اما اجرای تکنفره تنها روی سکه نبود. یعقوبی با دقت خاصی از چالشهایی یاد میکند که سرنوشت یک اجرای مونولوگ را تعیین میکنند. او توضیح میدهد که بازی در چنین قالبی، نیازمند آمادگی بیرحمانهای است: «وقتی نمایشی در قد و قامت مونولوگ ارائه میشود، بازیگر تنها نقطه اتکای صحنه است. همه ضربآهنگها، ریتمها و هماهنگیهای عناصر صحنه بر دوش یک نفر است. در نمایشی که تعویض صحنه ندارد، بیننده از ثانیه صفر تا دقیقه آخر فقط شما را میبیند. اینجا دیگر همه چیز به هوش، ذکاوت، آمادگی جسمانی، بدن و بیان بازیگر بستگی دارد.»
این هنرمند با اشاره به سختیهای حفظ مخاطب میگوید: «وظیفه بازیگر در اینجا به شدت سخت است. او باید علاوه بر حفظ ریتم و ابلاغ درست منظور درام، مخاطب را خسته نکند. در «هملت قاتل»، تنوع لحظات احساسی، تغییر محتوا و نوسانات روانی بسیار بالاست. ما میخواستیم تماشاگر در هر لحظه دچار چالش شود و به فکر فرو برود. برای رسیدن به این نقطه، راهنماییها و دراماتورژی مسعود طیبی بسیار راهگشا بود تا تجربیات من با ایدههای او تلفیق شود و به این شخصیت نهایی برسیم.»
خورجین پربار بازیگر، اثر را قدرتمندتر میکند
یکی از بحثهای مهم در روانشناسی بازیگری، مواجهه با نسبت میان تکنیکهای آکادمیک و تجربیات شخصی است. یعقوبی این موضوع را با پوست و گوشت لمس کرده است. او میگوید: «این مسئله کاملا به خواسته کارگردان برمیگردد. خیلی از نمایشها بر مبنای تکنیک پیش میروند و برخی بر مبنای تجربیات؛ اما تلفیق این دو خروجی بسیار جذابی دارد. تجربه زیسته یک بازیگر به شدت به داد کارگردان میرسد. هرچقدر خورجین بازیگری پربارتر باشد و ژانرهای مختلف را بشناسد، کار کارگردان راحتتر و اثر نهایی قدرتمندتر میشود.»
وقتی از او درباره بازخورد مثبت تماشاگران میپرسیم، مکث میکند و میگوید: «من در طول دوره اجرا، سعی میکنم فقط به درست کار کردنم فکر کنم. با اینکه احترام بینهایتی برای لطف مخاطبان و منتقدان قائلم، اما در زمان اجرا خودم را از نظرات دور نگه میدارم. این نمایش به شدت سایکو و بر مبنای روابط روانشناختی است؛ اگر یک لحظه فیدبک مثبت باعث غرورم شود یا فیدبک منفی تمرکزم را به هم بریزد، اجرا آسیب میبیند. من درس پس میدهم، اما ترجیح میدهم پس از پایان تمام اجراها به سراغ نظرات بروم.»
تئاتر امروز بیش از هر چیز به حمایت نیاز دارد
تلخترین نقطه گفتوگوی علی یعقوبی، جایی است که از حالوهوای امروز تئاتر ایران حرف میزند؛ از مسیری که به باور او، بیش از هر چیز به کمبود حمایت و نبود زیرساختهای درست آسیب دیده است. او میگوید «هملت قاتل» میتوانست در ابعاد گستردهتری دیده شود، اما مشکلاتی مانند نبود سالنهای استاندارد، حمایت ناکافی و بیقاعدگی در ساختار تئاتر، فرصت حضور بسیاری از هنرمندان جوان را محدود کرده است: «امروز ارائه هنر تا حد زیادی به بخت و اقبال گره خورده است. با این حجم از استعدادهای جوان در حوزه بازیگری و کارگردانی، باید بستر بسیار گستردهتری فراهم شود. تئاتر ما نیازمند حمایت واقعی است تا شانس دیده شدن برای همه کسانی که در تاریکی صحنهها عرق میریزند، به طور برابر وجود داشته باشد.»
آرش شریفزاده:«کلوچههای خدا» ثابت کرد تئاتر حرفهای کودک، مرز جغرافیا نمیشناسد.آرش شریفزاده، نویسنده و کارگردان نمایش «کلوچههای خدا» با اشاره به استقبال گسترده مخاطبان از این اثر در تهران، شهرستانها و جشنوارههای داخلی و خارجی، معتقد است راز ماندگاری این نمایش، پرهیز از شعارزدگی، اتکا به درام و احترام به مخاطب کودک است؛ نمایشی که پس از نزدیک به یک دهه اجرا، همچنان نسلهای تازهای از کودکان را به سالنهای تئاتر میکشاند.
به گزارش ادارهکل روابط عمومی و امور بینالملل کانون، نمایش «کلوچههای خدا» پس از درخشش در شهرهای مختلف ایران و کسب موفقیتهای متعدد در جشنوارههای ملی و بینالمللی، به درخواست خانوادهها بار دیگر به مرکز تئاتر کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در تهران بازگشته است.
این نمایش با اقتباس از کتابی به همین نام نوشته کلر ژوبرت و منتشرشده از سوی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، به نویسندگی، طراحی و کارگردانی آرش شریفزاده روی صحنه رفته است.
شریفزاده با بیان اینکه «کلوچههای خدا» از سال ۱۳۹۵ روی صحنه است، گفت: این نمایش بر اساس آمار اجراها و میزان استقبال مخاطبان، یکی از پرمخاطبترین آثار تئاتر کودک ایران به شمار میرود. در تمام این سالها تلاش کردهام نمایش را با هزینه شخصی به شهرهای مختلف ببرم، زیرا اعتقاد دارم کودک در هر نقطه از ایران شایسته دیدن یک اجرای حرفهای است.
وی تأکید کرد کیفیت اجرای نمایش در تهران و شهرستانها هیچ تفاوتی ندارد و افزود: ممکن است به دلیل محدودیتهای مالی، شرایط سالن یا تعداد عوامل، برخی نقشها توسط تعداد کمتری از بازیگران اجرا شود، اما هیچگاه صحنه، دیالوگ یا کیفیت اثر را قربانی این محدودیتها نکردهام.
این کارگردان با اشاره به تجربه اجرا در شهرها و روستاهای مختلف، از جمله اجرای نمایش در مسجدی در یکی از روستاهای رفسنجان، گفت: استقبال مخاطبان در همه این اجراها یکسان بوده است. کودکان در هر نقطهای از کشور با لحظههای طنز نمایش میخندند و در بخشهای احساسی با داستان همراه میشوند. این نشان میدهد اگر درام درست شکل بگیرد، مخاطب فارغ از محل زندگی با اثر ارتباط برقرار میکند.
شریفزاده درباره اقتباس از کتاب «کلوچههای خدا» توضیح داد: در نمایش، پیام اصلی کتاب حفظ شده اما برای زبان تئاتر بازآفرینی شده است. امروز کودک با رسانههای نوین، اینترنت و فناوری رشد میکند و نمیتوان او را تنها با گفتوگوهای طولانی روی صندلی نگه داشت؛ بنابراین نمایش باید سرشار از تصویر، رنگ، موسیقی، ریتم و اتفاقهای نمایشی باشد.
وی ادامه داد: پیامهایی مانند کمک به دیگران یا شناخت خدا نباید به شکل مستقیم و شعاری بیان شوند. کودک این مفاهیم را میشناسد و آنچه او را درگیر میکند، تجربه کردن این مفاهیم در دل داستان است. در «کلوچههای خدا» تنها در چند لحظه کوتاه به این مفاهیم اشاره میشود و ادامه مسیر را درام و اتفاقهای نمایشی پیش میبرند.
نویسنده «کلوچههای خدا» در پاسخ به پرسشی درباره ویژگیهای ماندگاری این نمایش گفت: مهمترین عامل، متن و درام است. رنگ، موسیقی، طراحی صحنه و بازیها اهمیت دارند اما اگر متن نتواند مخاطب را با خود همراه کند، هیچیک از این عناصر به تنهایی اثرگذار نخواهند بود.
وی درباره حضور این نمایش در جشنوارههای ملی و بینالمللی نیز اظهار کرد: «کلوچههای خدا» بازخوردهای بسیار مثبتی در جشنوارهها داشته است. در جشنواره بینالمللی کودک و نوجوان، داور ایتالیایی پس از تماشای نمایش گفت احساس کرده یک انیمیشن زنده دیده است و از گروه برای حضور در ایتالیا دعوت کرد؛ هرچند این سفر به دلیل صادر نشدن ویزا محقق نشد.
شریفزاده با اشاره به تغییرهای جزیی نمایش در اجراهای مختلف گفت: گاهی متناسب با فضای اجرا یا شرایط سالن، برخی جزئیات اجرایی تغییر کرده است، اما ساختار اصلی نمایش، طراحی صحنه، موسیقی و هویت اثر همواره حفظ شده است.
این کارگردان درباره استقبال خانوادهها در شرایط امروز نیز گفت: خانوادهها بیش از گذشته به اهمیت تئاتر برای کودکان پی بردهاند. تئاتر میتواند برای مدتی کوتاه کودکان و حتی والدین را از نگرانیهای روزمره دور کند و تجربهای شیرین و ماندگار برای آنها رقم بزند.
وی در پایان با دعوت از خانوادهها برای تماشای این اثر گفت: استقبال گسترده مخاطبان در سالهای گذشته نشان میدهد «کلوچههای خدا» تنها یک نمایش سرگرمکننده نیست، بلکه اثری است که با اتکا به متن، بازی، موسیقی، طراحی صحنه و کارگردانی، تجربهای کامل برای کودکان و خانوادهها فراهم میکند و میتواند برای دقایقی آنها را از دغدغههای روزمره دور سازد.
نمایش کلوچههای خدا تا پایان مرداد هر روز ساعت ۱۸ در مرکز تولید تئاتر و تئاتر عروسکی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان واقع در پارک لاله تهران اجرا میشود.
علاقهمندان میتوانند جهت تهیه بلیت به سایت تیوال مراجعه کنند.
حمیدرضا نعیمی با «مدهآ» به تماشاخانهی ایرانشهر میآیدحمیدرضا نعیمی، نویسنده و کارگردان تئاتر، تازهترین اثر خود را در سالن استاد سمندریان تماشاخانهی ایرانشهر روی صحنه میبرد.
به گزارش روابطعمومی تماشاخانهی ایرانشهر، این نمایش که جدیدترین اثر حمیدرضا نعیمی در مقام نویسنده و کارگردان است، با اقتباس از تراژدی «مدهآ» اثر اوریپیدوس، نمایشنامهنویس یونان باستان، تولید شده است.
«مدهآ» نخستین تجربه حضور نعیمی در سالن استاد سمندریان خواهد بود و اجرای آن بهزودی آغاز میشود.
جزئیات مربوط به زمان آغاز اجرا، بازیگران، عوامل و طراحان این نمایش، متعاقباً اعلام خواهد شد.
ابراهیم پشت کوهی در گفتوگو با پلاتو هنر: تئاتر امروز به سمت کالایی شدن پیش میرودبه گزارش پلاتوهنر، نمایش «مرگ اشرف غنی» به نویسندگی و کارگردانی ابراهیم پشت کوهی این روزها در تماشاخانه هیلاج روی صحنه است. این اثر که با نگاهی به شب سقوط کابل و پیامدهای سیاسی و اجتماعی آن روایت میشود، داستان زندگی خانوادهای را در حاشیه کابل در شب سقوط دولت اشرف غنی به تصویر میکشد.
این نمایش تا ۱۰ مرداد هر شب ساعت ۱۹:۰۰ به مدت ۱ساعت و ۲۰ دقیقه میزبان علاقهمندان تئاتر است.
به همین بهانه، با ابراهیم پشت کوهی، نویسنده و کارگردان این اثر به گفتوگو نشستیم.
«مرگ اشرف غنی» اقتباسی آزاد از «مرگ یزدگرد»
ابراهیم پشت کوهی در ابتدای این گفتوگو با اشاره به نمایش «مرگ اشرف غنی» عنوان کرد: این اثر روایتگر شب سقوط کابل است؛ داستانی که در شب چله یا یلدا اتفاق میافتد و وقایع آن از شب تا صبح، همزمان با سقوط دولت اشرف غنی و روی کار آمدن طالبان، دنبال میشود. در این نمایش به بهانه این رخداد، زندگی خانوادهای در حاشیه کابل روایت میشود تا مخاطب پیامدهای یک اتفاق هولناک سیاسی و اجتماعی را از زاویهای انسانی مشاهده کند.
پشت کوهی درباره انتخاب این سوژه تصریح کرد: «مرگ اشرف غنی» در واقع اقتباسی آزاد از نمایشنامه «مرگ یزدگرد» اثر بهرام بیضایی است. وجه اشتراک این دو اثر در فرار شخصیت اصلی پس از شکست است؛ همانطور که یزدگرد پس از شکست به آسیابی پناه میبرد، اشرف غنی نیز پس از سقوط کابل میگریزد. با این تفاوت که مقصد او در تاریخ مشخص نشده و از همین نقطه، تخیل نمایش در امتداد واقعیت تاریخی شکل میگیرد.
همکاری با هنرمندان افغانستانی، شناخت مرا عمیقتر کرد.
این کارگردان درباره تأثیر تولید این نمایش بر نگاهش به مردم افغانستان اظهار کرد: پیش از آغاز این پروژه نیز شناختی از مردم و تاریخ افغانستان داشتم و درباره آن مطالعه کرده بودم، اما همراهی با بازیگران و اعضای افغانستانی گروه در طول بیش از یک سال تمرین، باعث شد شناخت عمیقتری از فرهنگ و جامعه افغانستان پیدا کنم. این تجربه، اشتراکات فرهنگی میان دو ملت را بیش از گذشته برایم آشکار کرد.
ابراهیم پشت کوهی: ما محکومیم که کار کنیم و شهادت تاریخ خواهد گفت
پشتکوهی درباره شرایط اقتصادی و دشواری تولید آثار نمایشی گفت: همه میدانیم که زیستن در این روزگار بسیار سخت شده است، اما چارهای جز کار کردن نداریم. تاریخ گواه خواهد بود که اهالی تئاتر در این روزگار دست از کار نکشیدند و هرکدام به سهم خود برای حفظ هنر و فرهنگ این سرزمین تلاش کردند.
هر اثر همانند بچه انسان برای ما گرانبهاست
وی در خصوص افزایش هزینههای تولید، دکور و لباس و تأثیر آن بر کیفیت اجرا افزود: خوشبختانه در این پروژه تهیهکنندهای حرفهای در کنار ما حضور داشت و هیچ عجلهای برای روی صحنه رفتن نمایش وجود نداشت. از آغاز تولید تا اجرای این اثر بیش از یک سال زمان صرف شد، زیرا کیفیت برای من از هر موضوع دیگری مهمتر است. من و گروهام تئاتر تولید نمیکنیم که صرفاً اثری را اجرا کنیم و به سراغ کار بعدی برویم؛ هر نمایش برای ما مانند یک فرزند ارزشمند است و تا زمانی که به کیفیت مطلوب نرسد، حاضر به اجرای آن نخواهیم بود.
تئاتر بدون حمایت، به سمت کالایی شدن پیش میرود
پشتکوهی درباره نقش حمایتهای دولتی و نهادهای فرهنگی در تولید آثار نمایشی بیان کرد: بدون تردید این حمایتها نقش بسیار مهمی دارند، اما امروز تقریباً دیگر خبری از آنها نیست. وقتی از تولید آثار غنی و فاخر فرهنگی حمایت نشود، تئاتر به سمت کالایی شدن حرکت میکند و سرمایه به تعیینکننده اصلی تبدیل میشود؛ مسیری که به اعتقاد من بسیار خطرناک است.
وی ادامه داد: در چنین شرایطی تنها هنرمندان دغدغهمند به سراغ آثاری میروند که مسائل اجتماعی، فرهنگی، تاریخی و ملی را دنبال میکنند، اما ادامه فعالیت برای همین گروه نیز هر روز دشوارتر میشود. در بسیاری از کشورهای جهان، دولتها و شهرداریها از تولیدات نمایشی حمایت میکنند و امکانات لازم را در اختیار گروههای تئاتری قرار میدهند، اما متأسفانه در کشور ما چنین حمایتی وجود ندارد.
این کارگردان در پایان خاطرنشان کرد: اگر مسئولان فرهنگی، بهویژه وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، این صحبتها را بشنوند، باید بگویم مسیری که امروز تئاتر ایران در آن قرار گرفته، مسیر درستی نیست. تئاترهای خصوصی برای ادامه حیات خود ناچارند به هر شیوهای فعالیت کنند و در این میان، بیشترین آسیب متوجه تئاتر، فرهنگ، هنر و در نهایت جامعهای خواهد بود که از طریق این آثار تغذیه فرهنگی میشود.
ابراهیم برفرازی همزمان با اجرای «مدهآ اجرا نمیشود! خب چیکار کنم؟» نقاشی زنده خلق میکند.همزمان با اجرای نمایش «مدهآ اجرا نمیشود! خب چیکار کنم؟» به نویسندگی و کارگردانی مرجان آقانوری، پروژهای با محوریت هنرهای نمایشی و هنرهای تجسمی در بوتیک هنر ایران برگزار میشود.
به گزارش راوی هنر، به نقل از به نقل از مشاور رسانهای پروژه؛ همزمان با اجرای نمایش «مدهآ اجرا نمیشود! خب چیکار کنم؟» به نویسندگی و کارگردانی مرجان آقانوری و تهیهکنندگی فواد امیری، پروژهای ویژه با عنوان «مدهآ اجرا نمیشود» با اجرای زنده ابراهیم برفرازی، هنرمند نقاش، برگزار خواهد شد.
در این رویداد، ابراهیم برفرازی از لحظه ورود تماشاگران به سالن، خلق یک بوم نقاشی بزرگ را آغاز میکند؛ اثری که همزمان با شکلگیری تجربه مخاطبان از نمایش، پیش چشم آنان تکامل مییابد و در پایان اجرا به اثری مستقل و کامل تبدیل میشود.
«مدهآ اجرا نمیشود» بخشی از تجربه اجرایی این نمایش است که با تلفیق نقاشی زنده، پرفورمنس و تئاتر، مرز میان این هنرها را از میان برمیدارد و مخاطب را پیش از آغاز نمایش، در فرآیند خلق یک اثر هنری سهیم میکند. این پروژه با هدف ایجاد گفتوگویی میان هنرهای نمایشی و هنرهای تجسمی طراحی شده و تلاش دارد تجربهای متفاوت از مواجهه با تئاتر را برای مخاطبان رقم بزند؛ تجربهای که در آن زمان، اجرا و نقاشی بهصورت همزمان معنا پیدا میکنند.
نمایش «مدهآ اجرا نمیشود! خب چیکار کنم؟» به نویسندگی و کارگردانی مرجان آقانوری و تهیهکنندگی فواد امیری، از شهریورماه ۱۴۰۵ در بوتیک هنر ایران روی صحنه خواهد رفت.
گفتگو با کارگردان «موشهای بلفارست» از دغدغههای یک اجرا تا نقدی آگاهانهفریور خراباتی گفت: «موشهای بلفاست» کمدی پوچ نیست بلکه نقد اجتماعی آگاهانه است. به گزارش ایسنا، نمایش «موشهای بلفاست» به نویسندگی و کارگردانی فریور خراباتی، اثری است که با وجود گذار از مسیرهای پرچالش تولید و اجرا، اکنون در دور دوم خود در تماشاخانه هما به صحنه رفته است.
خراباتی در گفتوگویی با ایسنا، از دغدغههای نویسندگی خود، چالشهای اقتباس در فضای ایران، نقد به سیستم سالندهی و نگاهش به مخاطب امروزی میگوید.
عبور از خشونت ایرانی به سمتِ بستر ایرلند
فریور خراباتی درباره چرایی انتخاب فضای ایرلند برای روایت داستانش گفت: من همواره به کمدینویسانی چون مارتین مکدونا و سبک کوئنتین تارانتینو علاقهمند بودهام. اما مشکل اصلی در اقتباس این سبکها در ایران، "خشونت کلامی و فیزیکی" است؛ موضوعی که در جامعه ایران به راحتی پذیرفته نمیشود و واکنشهای شدیدی (همچون ماجرای بابک خرمدین) را برمیانگیزد. من تجربه نوشتن رمانهای طنز تاریخی در جغرافیاهای مختلف را داشتم و ابتدا تصمیم داشتم نمایشنامهای با فضای ایرانی در دهه ۵۰ بنویسم. اما وقتی دیدم الگوی مبارزات مسلحانه ما با آن فضای چریکی همخوانی ندارد و حساسیتهای موجود مانع از نقد صریح میشود، ایده را به ایرلند سوق دادم؛ الهامبخش من خبری از سه چریکی بود که پولهای بانک را صرف نیازهای شخصی، مثل خرید ماشین فورد به جای سلاح میکردند.
او درباره سختیهای پذیرش متن توسط کارگردانان دیگر بیان کرد: سه کارگردانی که در ابتدا متن را برای آنها ارسال کردم، به دلیل ایرانی نبودن اسامی شخصیتها (مایکل، آرتور، ریچارد) و تصور اینکه اثر باید «ایرانیزه» شود، کارگردانی آن را نپذیرفتند و اصرار من بر این بود که نمایشنامه از ابتدا بر اساس ایرلند نوشته شده بود و تلاش برای «ایرانی کردن» آن، منجر به شکست میشد.
تجربهای که با حمایت «رضا گوران» شکل گرفت
خراباتی با اشاره به ورود خود به عرصه کارگردانی افزود: بعد از عدم استقبال کارگردانان، رضا گوران تهیهکننده کار، پیشنهاد داد خودم کارگردانی را بر عهده بگیرم. با اینکه تجربه کمی در کارگردانی داشتم، با حمایت او این مسئولیت را پذیرفتم. در اجرای اول، سالنِ «کاخ هنر» را به صورت شانسی و به دلیل انصراف گروهی دیگر به دست آوردیم اما متاسفانه سالن برای ما که نیاز به حس زیرزمینی و نزدیکی تماشاگر به صحنه داشتیم، مناسب نبود؛ صحنه پهن بود و فاصله با تماشاگر زیاد بود. به همین دلیل استقبال از نمایش در ابتدا کم بود، اما پس از شناخت اثر از طرف مخاطب استقبال بالاتر رفت. او ادامه داد: پس از دور اجراها در کاخ هنر تصمیم بر آن شد که دور دوم اجراها را در دی ماه در تماشاخانه هما از سر بگیریم که متاسفانه در دیماه نیز به دلیل حواشی زمانه، اجرا منتفی شد.
تئاتر؛ فراتر از «تیکه» انداختن و خنداندن
نویسنده «موشهای بلفاست» با اشاره به تحسینِ پارسا پیروزفر و علیرضا کوشکجلالی متن این اثر، تصریح کرد: نکته جالب برای من این بود که در ابتدا تصور شد این نمایشنامه یک ترجمه است و پارسا پیروزفر و علیرضا کوشکجلالی از کیفیت و ترجمه روان آن تمجید کردند و از آن جایی که نویسنده «موشهای بلفاست» خودم هستم و متن را طوری مینویسم که هم تاریخ را منعکس کند و هم برای مخاطب ملموس باشد، از این نگاه لذت بردم.
او ادامه داد: باید بگویم از اینکه مخاطب احساس کند مستقیم به او طعنه میزنیم پرهیز میکنم، اما نقد را صریح بیان میکنم. همچنین کمدی را پایینتر از درام نمیدانم و کارهای پیمان قاسمخانی را فاخر میدانم. من معتقدم در کار کمدی، تئاتر آزاد محکوم به خنداندن است که کارشان از ما سختتر است؛ اما ما در «موشهای بلفاست» از کلمات رکیک یا موقعیتهای نامناسب (مانند کلمه خاص ایرلندی) صرفاً برای خنده استفاده نکردیم، بلکه هدف، انتقال حس و واقعیتِ فضا بود. به گروه گفتم خندیدن یا نخندیدن تماشاگر برای ما اولویت نیست؛ ما یک داستان با نقد اجتماعی روایت میکنیم و هدف اصلی، روایت یک موقعیت دراماتیک درست است.
نگاه از بالا به مخاطب؛ خطای استراتژیک تولیدات نمایشی
خراباتی تأکید کرد: همه مفاهیم زیرمتنی توسط همه دریافت نمیشود، اما برخلاف باور غلط رایج، مخاطب امروزی را ۱۲ ساله فرض نمیکنیم. سازندگان فیلم و سریال در ایران به اشتباه فکر میکنند مخاطبشان یک آدم ۱۲ ساله است؛ در حالی که مخاطب امروز به لطف پلتفرمها، سینمای جهان را میشناسد و بسیار هوشمندتر شده است. اگر زمانی مخاطب از سالنهای سینما یا سریالها قهر کرد، دقیقاً به خاطر همین نگاه از بالا به پایین بود.
ترس از نگارش اثر بعدی و اهمیت «برندینگ»
او درباره دور دوم اجراها عنوان کرد: در دور دوم مخاطب جنس کار را فهمیده است. در تئاتر ایران، «چهره» و «برند بودن» برای جذب مخاطب در اجراهای اولیه حیاتی است و یک گروه حداقل به ۲۰ اجرا نیاز دارد تا خود را معرفی کند. من به دلیل انتظارات مخاطب برای کارهای بعدی دچار ترس شدهام؛ اگر کار بعدی موفق باشد، شاید دیگر اثر سومی ننویسم! چرا که حالا مخاطب انتظارات بالاتری دارد و باید پختهتر عمل کرد.
گلایههای زیرساختی و پیشنهادات صنفی
نویسنده «موشهای بلفاست» در پایان به مشکلات صنفی اشاره کرد و گفت: کمبود سالن استاندارد با مشکلات صندلی و تهویه، بیعدالتی در تخصیص سالنها (سختگیری برای جوانان و سهلگیری برای بیسابقهها) و عدم حمایت مالی نهادهای دولتی از جمله اداره تئاتر و وزارت ارشاد، از دردهای تئاتر است. پیشنهاد من ایجاد سامانه پیامکی یکپارچه برای اطلاعرسانی گروهها، کاهش سختگیری در ممیزی و دعوت از مخاطب برای درک مختصات ژانر است. باید از نسل فعلی تئاتر حمایت کرد تا چراغ این هنر خاموش نشود.
نمایش «موشهای بلفاست» به کارگردانی و نویسندگی فریور خراباتی و با تهیهکنندگی رضا گوران شبهای پایانی دور دوم اجراهای خود را در تماشاخانه هما پشت سر میگذارد و محمد صدیقی مهر، مسعود میرطاهری، محسن نوری و عارفه معماریان بازیگر این کار هستند.
نویسنده و کارگردان: فریور خراباتی، تهیهکننده: رضا گوران، بازیگران: (به ترتیب ورود صحنه) محسن نوری، مسعودمیرطاهری، محمد صدیقی مهر، عارفه معماریان، با صدای: محمد بحرانی، پیمان قریب پناه، محمد عسگری، احمد افشاری و پوریا فرهادی، مجری طرح: علی اکباتانی، مشاور پروژه:فواد خراباتی، دستیار کارگردان، برنامه ریز: نادره نادری، طراح صحنه:سینا ییلاق بیگی، طراح نور:علی کوزه گر، طراح لباس: مهرنوش بیانی، طراح گریم: سعید کروندی، مدیر تبلیغات: حسن خودنگاه، روابط عمومی: فاطمه شوقی، طراح پوستر:میثم میرزائی، عکاس:رضا جاویدی، منشیصحنه:سیده پری ناز نجفی، مدیر صحنه: یاسین پازکیان، دستیار صحنه: حمید صولتی، صبا شیبانی، دستیار طراح صحنه: حمیدرضا صابری، دستیار لباس: صبا شیبانی، دوخت لباس: سمیه خواسته، مجری گریم: نعیمه مهدوی، کیانا درویشی، ساخت عروسک: علی افشاری، ساخت (انگشتهای دست): سعید کروندی، دستیاران نور: فاطمه پور جعفر دوست، نازنین یارویسی، محمد کوزهگر.
کارگردان تئاتر: فرار اشرف غنی مرا به یاد فرار یزدگرد سوم انداختکارگردان تئاتر گفت: ایده نمایش «مرگ اشرف غنی» از شباهت میان فرار اشرف غنی و فرار یزدگرد سوم نشات گرفت؛ اثری که اقتباسی آزاد از نمایشنامه «مرگ یزدگرد» بهرام بیضایی است و محور اصلی نمایش بر حول رنج انسان، ترس، دروغ و خیانت میچرخد.
ابراهیم پشتکوهی، کارگردان تئاتر در گفتوگو با ایران۲۴ درباره شکلگیری ایده اولیه نمایش «مرگ اشرف غنی» بیان کرد: در حقیقت ایده مرگ اشرف غنی، اقتباسی آزاد از «مرگ یزدگرد» است که سالها با من زندگی کرده بود. همیشه به این موضوع فکر میکردم که چگونه میتوان روایتی جدید را درباره مرگ یزدگرد ایجاد کرد. بدون آنکه نمایش تکراری شود. روایت فرار اشرف غنی و ماجرای چمدانهای دلار، ناخودآگاه مرا به یاد فرار یزدگرد سوم انداخت؛ همان نقطهای که «بهرام بیضایی» در آغاز مرگ یزدگرد تأکید میکند که از تاریخ، تنها همین واقعه را گرفته و باقی نمایش زاییدهی تخیل اوست. این نمایش نیز از همین ایده آغاز شد تا اینکه احساس کردم زمان آن رسیده این نمایشنامه متولد شود.
این کارگردان تئاتر با اشاره به برداشتی که از نمایشنامه مرگ یزد گرد سوم به قلم «بهرام بیضایی» کرده است، درباره نمایشنامه «مرگ اشرف غنی» اظهار کرد: در تمامی سالهای فعالیتم در حوزه تئاتر، جز اقتباس از کار شکسپیر، هرگز سراغ نمایشنامه نویسنده دیگری نرفته بودم. اما این اثر بیضایی جایگاه ویژهای داشت و به نوعی دوست داشتم ادای دین انجام شود، اما در عین حال نمیخواستم صرفا تکرار دوباره مرگ یزدگرد باشد، به همین دلیل روایت را به سمت افغانستان بردیم؛ اگر چه خط اصلی نمایشنامه حفظ شده ولی تفاوتهایی با نمیشنامه مرگ یزگرد دارد.
وی در ادامه درباره دغدغه مهم نمایشنامه «مرگ اشرف غنی» گفت: در حقیقت، دنبال ارائه یک پیام مشخصی نیستم. بیشترین هدفی که داشتم نشان دادن احوالات روحی انسانها در موقعیتهای بحرانی است؛ آدمهای معمولی که ادعای قهرمان بودن ندارند، اما در دل یک بحران سیاسی و اجتماعی ناچار به انتخاب میشوند و همین انتخابها زندگیشان را به چالش میکشد. بیش از هر چیزی این نمایش روایت رنج انسانهاست؛ در کنار آن بخشی از آیین و فرهنگ مردم افغانستان نیز به تصویر کشیده میشود.
پشت کوهی با بیان اینکه هدف اصلی این نمایشنامه درباره رخداد سیاسی امروز است یا اشاره به وقایع تاریخی دارد، تصریح کرد: قدرت دیکتاتوری و سرکوب فارغ از اینکه کجای جهان رخ دهد، الگوی تکرار شوندهای دارد. به همین دلیل این نمایش فقط به یک دوره خاص تاریخی مرتبط نیست و آن رویداد فقط بهانهای است برای اینکه در شرایط بحرانی روان انسان را بشناسیم و اینکه چگونه قدرت استبداد باعث ایجاد ترس و خفقان میشود و انسانها را به دروغ، خیانت، دزدی و انتخابهایی سوق میدهد که در شرایط زندگی معمولی شاید هرگز به انجام دادن آن فکر نکنند.
کارگردان تئاتر در ادامه بیان کرد: من از این بابت خوشحالم که بعد از سالها کار در تئاتر، به سراغ مهمترین نمایشنامه بیضایی رفتم. در عین ادای دینی که داشتم اثر متفاوت و جدیدی را روی صحنه آوردهام. فکر میکنم هر نویسندهای از اینکه اثرش به شکلهای مختلف به حیاتش ادامه دهد بسیار خوشحال خواهد شد. امروز تماشاگران افغانستانی با این نمایش ارتباط بر قرار میکنند، با آن میخندند، گریه میکنند و غم و رنجی که کشیدهاند را همچون آینه میبینند که بخشی از آن به قدرت بیضایی بر میگردد. بخشی مهمی نیز حاصل تلاش بازیگران و همهی عوامل نمایش است که تلاش کردند آینهای در برابر تماشاگر قرار دهند که بازتابی از روح زمانهی باشند.
منبع: ایران۲۴
نمایش «مِیّت» به کارگردانی سپهر واعظیان از هفتم مرداد اجرای خود را درخانه نمایش مهرگان آغاز میکند.به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از روابط عمومی اثر، «مِیّت» نمایشی در ژانر کمدی با فضایی ابزورد است که داستان مردی را روایت میکند که بهتازگی به خاک سپرده شده، اما همچنان باور دارد که زنده است. او در قبر با دو کرم مواجه میشود؛ موجوداتی که مأموریت تجزیه بدنش را بر عهده دارند. گفتگوهای میان این مرد و کرمها، بستری برای طرح مفاهیمی همچون مرگ، زندگی، خاطره، قضاوت، فراموشی و معنای زیستن فراهم میکند.
این اثر با بهرهگیری از طنزی تلخ و موقعیتهای کمیک، تلاش دارد مواجهه انسان با مرگ را از زاویهای متفاوت به تصویر بکشد و در عین حال نگاهی انتقادی و انسانی به روابط، باورها و تناقضهای رفتاری انسان معاصر داشته باشد.
سپهر واعظیان علاوه بر نویسندگی و کارگردانی، در این نمایش نیز به ایفای نقش میپردازد و مجید نرمانی و محمدمهدی منصوریمهر دیگر بازیگران این اثر هستند.
در گروه اجرایی نمایش «مِیّت» همچنین آیدین محمدپور بهعنوان طراح گرافیک و مسئول اتاق فرمان، بهار اسلامی طراح صحنه، مهشید کابلی طراح گریم، امیرعباس طالبی طراح لباس، الیاس عابدی عکاس، حمید سلامی طراح نور، ابوالفضل غفاری مدیر صحنه، میلاندرمدیا دپارتمان رسانه، امین اسلامی مدیر رسانه و عکاس، و محمد سجاد رشیدی مجری طرح این نمایش را تشکیل میدهند. این اثر با حمایت خانه نمایش مهرگان تولید شده است.
نمایش «مِیّت» از ۷ تا ۲۰ مرداد هر شب ساعت ۱۹ به مدت یک ساعت در سالن ۳ خانه نمایش مهرگان روی صحنه میرود و علاقهمندان میتوانند برای تهیه بلیت به صفحه اختصاصی این نمایش در تیوال و سینما تیکت مراجعه کنند.
آغاز پر فروش نمایش «خوی حیوانی» در تالار محرابسه شب نخست اجرا با ظرفیت کامل به پایان رسیدنمایش «خوی حیوانی» به نویسندگی بهنام ترابی با اقتباسی از نمایشنامه ماندگار «تانگو» اثر اسلاومیر مروژک و به کارگردانی و تهیهکنندگی هلیا خادم، اجراهای عمومی خود را از روز پنجشنبه، اول مردادماه، در سالن استاد جمیله شیخی تالار محراب آغاز کرد و در سه شب نخست، با استقبال چشمگیر مخاطبان و فروش کامل تمامی بلیتها، شروعی موفق را در نخستین روزهای اجرای خود رقم زد.
به گزارش روابط عمومی گروه، این اثر نمایشی از نخستین اجرای خود تا پایان اجرای روز یکشنبه، چهارم مردادماه، با تکمیل ظرفیت سالن روی صحنه رفت و توانست در همان روزهای ابتدایی، توجه علاقهمندان تئاتر را به خود جلب کند. استقبال مخاطبان از این نمایش، در حالی رقم خورده که «خوی حیوانی» نخستین تجربه کارگردانی هلیا خادم و در مقام تهیهکننده نیز به شمار میرود و اجرای آن از هفتههای گذشته مورد توجه فعالان و مخاطبان تئاتر قرار گرفته بود.
نمایش «خوی حیوانی» با اقتباس از یکی از مهمترین آثار نمایشی قرن بیستم، یعنی «تانگو» نوشته اسلاومیر مروژک، نگاهی فلسفی و اجتماعی به مفاهیمی همچون قدرت، آزادی، ایمان، ایدئولوژی، نظم، فروپاشی ارزشها و مناسبات پیچیده انسانی دارد. این اثر تلاش میکند با بهرهگیری از زبانی استعاری و فضایی نمادین، نسبت میان قدرت و انسان را در قالب یک خانواده روایت کند؛ روایتی که در عین سادگی، مخاطب را با پرسشهایی بنیادین درباره اختیار، سلطه، اخلاق و مسئولیت فردی روبهرو میکند.
در خلاصه داستان این نمایش آمده: «خوی حیوانی» روایت مردی است که برای حفظ نظم و باورهای خود، اعضای خانوادهاش را در خانهای زندانی میکند؛ خانهای که در این نمایش تنها یک مکان نیست، بلکه بازتابی از جامعه و ساختار قدرت است؛ جایی که مناسبات انسانی، ایمان، ایدئولوژی، ترس، آزادی و میل به سلطه، سرنوشت شخصیتها را رقم میزنند و هر تصمیم، تعادل ظاهری این جهان بسته را بیش از پیش دستخوش تغییر میکند.
همزمان با آغاز اجراهای عمومی، جمعی از هنرمندان و فعالان حوزه تئاتر نیز به تماشای این اثر نشستند. در نخستین شب اجرای نمایش، شهروز دلافکار، بازیگر و کارگردان تئاتر، و بهنام حبیبی، نمایشنامهنویس و منتقد تئاتر، از مهمانان این اجرا بودند.
شهروز دلافکار پس از تماشای نمایش گفت: «خوی حیوانی» اجرایی جمعوجور، خوشریتم و سرشار از انرژی است. بازیگران با هماهنگی و تمرکز قابل توجهی روی صحنه حضور دارند و نتیجه، نمایشی منسجم و تأثیرگذار است. خوشحالم که فرصت دیدن این اجرا را داشتم و تماشای آن را به علاقهمندان تئاتر و دوستان هنرمند پیشنهاد میکنم».
در این نمایش امیرعباس حیدری، هنگامه معلم، تانیا بیات، صادق فخاری، عماد تدوینی و ملیکا حیدری به ایفای نقش میپردازند؛ بازیگرانی که با تکیه بر بازیهای گروهی، ریتم مناسب اجرا و فضاسازی صحنه، روایت این نمایش را پیش میبرند.
دیگر عوامل این اثر نمایشی عبارتند از: اسدالله عسگری خادم (مدیر پروژه)، محمد لهاک (مجری طرح و طراح پوستر)، ایمان مهرعلی و عماد تدوینی (گروه کارگردانی)، ایمان مهرعلی (برنامهریز)، علی اعتمادی (ساخت دکور)، ترانه راوشی (طراح موسیقی و نوازنده ویولن)، پوریا سالخورده (اتاق فرمان)، نسیم حسینی (عکاس) و احمدرضا حجارزاده (امور رسانه و اطلاعرسانی).
نمایش «خوی حیوانی» این روزها در سالن استاد جمیله شیخی تالار محراب روی صحنه است و با توجه به استقبال مخاطبان در سه شب نخست، پیشبینی میشود اجراهای پیش رو با استقبال علاقهمندان همراه باشد.
علاقهمندان برای اطلاع از زمان اجراها، مشاهده جزئیات و تهیه بلیت این اثر میتوانند به صفحه اختصاصی نمایش «خوی حیوانی» در سایت تیوال مراجعه کنند.
بازیگر نباید سورئال بازی کند؛ باید در جهان نمایش زندگی کندزهرا پرهون بازیگر نمایش «باران نمنم خواهد بارید» عنوان کرد که بازیگر در آثار سوررئال باید در جهان نمایش زندگی کند.زهرا پرهون، بازیگر نمایش «باران نمنم خواهد بارید» که این شبها در سالن استاد انتظامی خانه هنرمندان ایران روی صحنه است، در گفتوگو با خبرنگار صبا به تشریح رویکرد هنری خود در مواجهه با شخصیتپردازی و تحلیل جهان زیستِ این اثر به کارگردانی تارا برزی پرداخت.
پرهون درباره هویت پیچیده نقشی که بر عهده دارد، گفت: «شخصیتی که من بازی میکنم، شخصیتی است که نمیتوان بهراحتی برایش یک عنوان مشخص انتخاب کرد؛ شاید رسپشنیست باشد، شاید مدیر هتل، شاید گارسن، یا شاید همه اینها. او بهتنهایی تمام امور این هتل قدیمی را انجام میدهد؛ هتلی که انگار از زمان جنگ جهانی دوم تا امروز، در زمان متوقف مانده و هنوز با همان نظم و قواعد خودش نفس میکشد.»
او با اشاره به پیوند عمیق میان شخصیت و مکان رویداد، ادامه داد: «برای من، این شخصیت بیش از آنکه یک شغل یا جایگاه مشخص داشته باشد، بخشی از هویت این مکان است؛ گویی سالهاست با این هتل یکی شده و حافظ نظم و تداوم آن است. وسواس، دقت و انضباطی که در انجام کوچکترین کارها دارد، صرفاً یک ویژگی رفتاری نیست، بلکه بخشی از منطق وجودی اوست؛ نظمی که در جهانی پر از ابهام، تنها چیزی است که هنوز پابرجاست. آنچه این نقش را برای من جذاب کرد، کیفیت حضورش بود. او شاید در ظاهر شخصیتی کمحرف و کمادعا باشد، اما حضورش در تمام لحظات جریان دارد و بر ریتم، انرژی و پیشبرد نمایش تأثیر مستقیم میگذارد.»
بازیگر نمایش «باران نم نم خواهد بارید» درباره چالشهای اجرایی و ضرورتهای حضور روی صحنه افزود: «از نظر اجرایی، حفظ ریتم صحنه یکی از مهمترین مسئولیتهای این شخصیت است؛ بسیاری از انتقالها، سکوتها، جابهجاییها و تغییر انرژی صحنه از مسیر او شکل میگیرد. به همین دلیل، این نقش بیش از هر چیز به دقت، زمانبندی، تمرکز و حضور مداوم نیاز دارد. جذابیت این شخصیت دقیقاً در همین ظرافتهاست؛ اینکه بدون تأکید و اغراق، بتواند جهان نمایش را زنده نگه دارد.»
او در مواجهه با اتمسفر سورئال نمایش و نحوه عبور از فضای واقعگرایانه توضیح داد: «به نظر من، بازیگر قرار نیست سورئال بازی کند. وظیفه ما این است که منطق جهان نمایش را بپذیریم و در همان جهان زندگی کنیم. اگر بازیگر به این منطق وفادار باشد، حتی موقعیتهایی که در نگاه اول غیرواقعی به نظر میرسند، برای مخاطب باورپذیر میشوند. نمایش ما درباره تنهایی انسان معاصر است؛ موضوعی کاملاً واقعی که در بستری سرد، انتزاعی و سورئال روایت میشود. برای همین سعی میکنم بهجای تأکید بر فرم، کیفیت حضور شخصیت را حفظ کنم؛ حضوری که از دل سکوت، نظم، ریتم و رفتار شکل میگیرد.»
پرهون درباره همکاری با تارا برزی و فرآیند رسیدن به لحن مشترک در اجراهای زنده گفت: «همکاری با تارا برزی برای من تجربهای مبتنی بر اعتماد و گفتوگوی مستمر بود. در تمرینها، بداههپردازی و طراحی دقیق میزانسن دو عنصر مهم در شکلگیری شخصیتها بودند و بسیاری از جزئیاتی که امروز روی صحنه دیده میشود، در دل همین فرآیند کشف شد. حالا که اجراها آغاز شده، نمایش به ساختار مشخصی رسیده است، اما تئاتر ذاتاً هنری زنده است و هیچ اجرایی دقیقاً شبیه اجرای شب قبل نیست. ممکن است کیفیت یک مکث، یک نگاه یا ریتم یک حرکت، متناسب با انرژی همان شب تفاوتهای ظریفی پیدا کند، اما این تغییرات همیشه در چهارچوب جهان نمایش و نگاه کارگردان اتفاق میافتد. هدف ما تغییر دادن اجرا نیست، بلکه زنده نگه داشتن آن در هر شب اجراست.»
او با تأکید بر سختیهای حفظ ریتم در لحظات سکوت و تعلیق بیان کرد: «به نظر من، مهمترین چالش، حفظ ریتم است. در این نمایش، ریتم فقط به دیالوگ مربوط نمیشود؛ ریتم حاصل نسبت درست میان سکوت، حرکت، کنش و واکنش است. اگر این نسبت به هم بخورد، حتی یک سکوت هم دیگر تأثیر خودش را نخواهد داشت. از آنجا که شخصیت من در حفظ ریتم و جریان نمایش نقش مهمی دارد، باید در تمام لحظات، حتی زمانی که دیالوگی ندارم، نسبت به اتفاقات صحنه و بازی دیگر بازیگران کاملاً هوشیار باشم. در کنار آن، مخاطب هم هر شب انرژی متفاوتی وارد سالن میکند و این از ویژگیهای تئاتر زنده است. هنر بازیگر این است که این انرژی را دریافت کند، اما اجازه ندهد کیفیت اجرا و ریتم نمایش دچار نوسان شود.»
زهرا پرهون در پایان، صداقت در بازیگری را کلید ارتباط با مخاطب دانست و تاکید کرد: «من معتقدم حتی در یک جهان سرد و انتزاعی، آنچه مخاطب را با نمایش همراه میکند، صداقت بازیگر است. اگر بازیگر بهجای نمایش دادن احساسات، آنها را در رفتار، سکوت و کنش شخصیت زندگی کند، تماشاگر راه خودش را برای ورود به جهان اثر پیدا میکند.
تلاش من این است که شخصیت را بدون قضاوت و با وفاداری به منطق جهان نمایش اجرا کنم. فکر میکنم وقتی بازیگر به حقیقت نقش وفادار باشد، مخاطب هم بدون اینکه چیزی به او تحمیل شود، با نمایش همسفر خواهد شد. در روزگاری که آدمها بیش از هر زمان دیگری تنهایی را تجربه میکنند، تئاتر هنوز یکی از معدود فضاهایی است که میتواند تجربهای مشترک خلق کند. امیدوارم «باران نمنم خواهد بارید» برای تماشاگر فقط یک اجرا نباشد، بلکه تجربهای باشد که بعد از خروج از سالن هم در ذهن و احساسش ادامه پیدا کند.»
خندهای که درد دارد! چند برداشت از نمایش «برای فروش»بعد از یک دوره رخوت، سالنهای تئاتر رمقی تازه یافتهاند و این روزها کار تماشایی کم یافت نمیشود؛ از جمله «برای فروش».
احمد رنجبر| سردبیر: «برای فروش» را علی تصدیقی بر اساس نمایشنامه سهند خیرآبادی کارگردانی کرده و در بلک باکس پردیس تئاتر و موسیقی دِکُر روی صحنه است. تماشای آن بهرغم برخی کاستیها توصیه میشود چون:
۱) نمایش از همان دقایق ابتدایی تماشاچی را وارد دنیای خود میکند و مقدمات اعصابخردکن ندارد. یک زن و شوهر برای فروش ملک پدربزرگ به ایران آمدهاند؛ اما شرط جد محترم، مرگ مستأجران سالخورده آن بوده است. سن آنها به ۱۳۰ سالگی تنه میزند؛ ولی قبراق هستند و زوج جوان مستأصل ماندهاند که با این آدمهای عجیب و شرایط پیچیده چه کنند.
۲) داستان نمایش سرراست است و خیلی زود شوخیهایش میگیرد. حتی اگر زیاده از حد عبوس باشید، بالاخره سگرمه مبارک در برابر دیالوگ و موقعیتهای خندهدار باز میشود. «برای فروش» البته اثری تمام کمدی نیست و فاصلهای معنادار با نمایشهای صرفاً خندهدار ایجاد کرده است.
۳) از دل خنده و فضای سرخوش نمایش، حرفهایی بیرون میآید که دردناک است. «برای فروش» برای نسل امروز دل میسوزاند و ویژگیهای مثبت نسل قدیم را یکسره نادیده نمیگیرد. حرفش این است که هر نسل باید خودش سرنوشت خودش را تعیین و این «خانه» را آباد کند. نمایش چنین مفاهیمی را باظرافت و در دل قصه منتقل میسازد و هر مخاطب با زاویه نگاه خود میتواند اقدام به برداشت شخصی کند و یا آنها را تعمیم دهد.
۴) بازیگران حضوری موفق روی صحنه دارند. نورا هاشمی و مهبد قناعتپیشه همان زوجی هستند که از هند به ایران آمدهاند تا به میراثی گرانبها دست یابند. دوئل ناتمام زنوشوهری و بگو – مگوی آنها به دل مینشیند و تا لحظه آخر بانشاط و جذاب است. هاشمی و قناعتپیشه اجرایی تمیز و پرانرژی دارند و میزان بالای حضور روی صحنه و فریاد و تحرک، اثر منفی روی بازیشان نمیگذارد. نادر فلاح بازیگری که چندی پیش با سریال «دروتخته» مخاطبان را با وجه کمدی خود آشنا کرد، خوب میخنداند. او خاک صحنه خورده است و مقابل چشم تماشاگران نقشها را زندگی میکند. «برای فروش» قدمی روبهجلوی دیگری برای این بازیگر است. مهرانه مهینترابی پس از سالها روی صحنه رفته است و هوشمندانه اکت و بیان شخصیت را در خدمت جذابیت او قرار داده. بازیگر ظاهراً کاری نمیکند؛ اما واقعاً همه کار میکند و به همین خاطر است که تماشاچی به واکنش و خنده میافتد. محمد معتضدی که با اجرای استندآپکمدی در «خندوانه» به شهرت رسید، روی صحنه «برای فروش» درخشان است. او را ابتدا در نقش پیرمردی آذریزبان میبینیم که میخواهد وصیتنامه را اجرایی کند. رفتار و گفتار بازیگر فراتر از کلیشهها است و همدلی سالن را تا انتها با خود دارد. معتضدی یک نقش دیگر هم ایفا کرده که جوانی است برازنده و همین فرصت مضاعفی است تا تماشاچی پی به توانمندیاش ببرد.
۵) «برای فروش» صحنهای پیچیده ندارد و با سادهترین ابزار فضایی باورپذیر از یک ساختمان عجیب و پرماجرای قدیمی ترسیم میکند. نور نیز در خدمت دکور است و موسیقی بر غنای کار میافزاید.
امین کشاورز در گفتوگو با پلاتو هنر مطرح کرد؛«+حقوق»؛ روایتگر نبرد ذهن انسان در قالب یک درخواست ساده استبه گزارش پلاتو هنر، نمایشنامهخوانی «+حقوق» به تهیهکنندگی و کارگردانی امین کشاورز، از تاریخ ۲۵ و ۲۶ تیرماه روی صحنه رفته است و ۱ و ۲ مرداد ماه ۱۴۰۵ همچنان در مجموعه تئاتر بوتیک هنر ایران، روی صحنه خواهد رفت.
نمایشنامهخوانی «+حقوق»، خوانش و اجرای متنی پستمدرن، توسط گروهی از نوجوانان در مدتزمان ۵۰ دقیقه است.
در خلاصه داستان این نمایش آمده است: «کارمندی برای درخواست افزایش حقوق، میخواهد نزد رئیس خود برود.»
نیایش عابدینی، صدرا سلطانیان، رادین موسوی بهنیا، نیلا علیزاده، لیانا حیدریان، مهرسام فتحی و آیهان قربانی، نقشخوانان این اثر به ترتیب خوانش، هستند.
نمایشنامهخوانی «+حقوق»؛ یک ارتباط انسانی در قالب یک درخواست ساده اضافه حقوق به بهانه اجرای این نمایشنامهخوانی با امین کشاورز، تهیهکننده و کارگردان به گفتوگو نشستهایم که در ادامه میخوانید.
امین کشاورز درباره دلیل انتخاب نمایشنامه «+حقوق» عنوان کرد: ژرژ پرک، یکی از بزرگترین نویسندگان ادبیات نمایشی پست مدرن است ولی در ایران، کمتر شناخته شده است.
با انتخاب این متن، میخواستم یکی از سختترین و پیچیدهترین متنهای اجرایی پست مدرن را کار کرده باشم و از طرف دیگر، حرف مهم متن که یک ارتباط انسانی در قالب یک درخواست ساده اضافه حقوق است را مطرح کنم.
این کارگردان درباره نسبت این نمایشنامه با شرایط امروز جامعه گفت: این نمایشنامه، فقط درباره شرایط امروز جامعه ایران نیست، بلکه روندی جهانشمول دارد. میتواند همه دوران و همه زمانی را دربرگیرد. کاراکترهای نمایش به نحوی درگیر مجموعه استدلالهای منطقی هستند. دقیقا مثل جامعه و هر انسانی که در هر زمانی، ممکن است درگیر این استدلالها در ذهن خود برای هر تصمیم، شود.
وعده اجرای صحنهای بعد از چند جلسه آموزش، به هنرجوی تئاتر آسیب میزند
امین کشاورز درباره نمایشنامهخوانی «+حقوق» تصریح کرد: این اثر در ادامه کلاسهای آموزشی است که برای نوجوانها برگزار و اجرا شد، سعی کردم روند مشخصی را برای کلاسها در نظر بگیرم و تا جای ممکن اصول حرفهای تئاتر را رعایت کنم. متاسفانه، روندی باب شده است که بعد از یک دوره آموزش کوتاه و بعضا چند جلسهای، اجرای صحنهای را به هنرجوها، قول میدهند ولی این اصل، فراموش میشود که هدف آموزش نیازمند گام به گام جلو رفتن است.
او ادامه داد: در این مدل که مواجهه یکباره هنرجو با اجراست، کمکی به او نمیشود و بعضا ضربه هم میخورد. برای همین سعی کردم در گام اول با نمایشنامهخوانی، ابتدا هنرجویان نوجوان را با محیط، شرایط و فضای نمایش و اجرا اماده کنم.
نوجوانان با متن پستمدرن، فراتر از یک نمایشنامهخوانی در صحنه ظاهر شدند
مخاطب در اجرای نمایشنامهخوانی «+حقوق» با چه تجربهای روبهرو خواهد شد؟
امین کشاورز اظهار کرد: مخاطب با یک متن بزرگسال و پست مدرن به شدت سنگین مواجه است که توسط نوجوانها، خوانش و اجرا میشود. این توضیح لازم است که ما سعی کردیم با پویاتر کردن حرکات و اضافه کردن بعضی اکتها به اجرا، فضای اثر از نمایشنامهخوانی صرف فاصله بگیرد. این کار باعث شد مخاطب عمیقتر ببیند، بشنود و در نهایت متن را بهتر درک کند.
این کارگردان درباره تغییرات در بازنویسی متن مطرح کرد: متن یک فضای جهانشمول دارد و نیازی به تغییر و یا آدابته کردن با فضای ایران را نداشت. در واقع تغییرات لازم، کوتاه کردن متن و روان کردن دیالوگها بود تا هنرجوها دیالوگها را راحتتر بگویند و مخاطب هم درک بهتری از متن داشته باشد.
آموزش تئاتر به نوجوانان باید از فضای کودکانه فاصله بگیرد
چرا اجرای این اثر را به گروهی از نوجوانان سپردید؟
امین کشاورز خاطرنشان کرد: این اثر پایان دوره کارگاه ایده تا اجرا بود و اینکه مواجهه نوجوانان و هنرجویان با متنهای سنگین به شکلی باشد که خود را در فضای حرفهای ببینند. آموزش متناسب با اجرای بزرگسال به هنرجوها داده میشود و قطعا هدف آموزش، تربیت نسل جدید تئاتر بود و به زعم من تا زمانی که فقط با این نسل، همسن خود و شرایط سنی برخورد شود، رشد و تجربه مفیدی، اتفاق نمیافتاد.
این کارگردان درباره چالش با نسل نوجوان گفت: تفاوت نسل، نوع دیدگاه خاص این نسل، بسیار متفاوت است و چالشهای بسیار زیادی را در پی دارد. به نظر من به خاطر نوع خاص فضاها و نوع آموزش که با نوجوانان مثل یک کودک برخورد میشود، در برخی از موارد مجبوریم آموزش را از اول شروع کنیم. چون این نسل آموزش صحیحی ندیدهاند، در صورتی که فضای حرفهای تئاتر، یک فضای بسیار جدی و بانظم است. این چالش نه فقط با نوجوانها بلکه با خانوادهها هم پیش میآید ،چون والدین هم به فضای کودکانه عادت کردند که بسیار از فضای اصلی تئاتر، دور است.
پشت یک درخواست ساده، نبرد ذهن انسان برای گرفتن حقش جریان دارد
امین کشاورز درباره تاثیر این نمایش بر تجربه هنری این نوجوانان بیان کرد: به نظر من تاثیر مثبت یک کار خوب و منظم، فقط برای نوجوانها نیست بلکه خانوادهها را هم تحت تاثیر قرار میدهد. توضیح ساده آن این است که کارهای پیشین نوجوانان، معمولا از کیفیت قابل قبولی برخوردار نبود و قطعا خانوادهها، چشم و سطح سلیقهای متناسب با آن کار را پیدا کردهاند. کارهای بیکیفیت بهشدت به سطح سلیقه نوجوان و خانواده ضربه میزند ولی در کارهایی که نظم حرفهای تئاتر وجود دارد و اجرا برای افراد بزرگسال اجرا میشود دیگر خبری از آن نگاه وجود ندارد، پس فرایند اجرا کاملا متفاوت میشود.
امین کشاورز در پایان گفت: بهتر است اشاره کنم که زیر متن اثر بسیار درخشان است. در ظاهر ما با یک درخواست اضافه حقوق مواجه هستیم، ولی متن حرف مهمتری را در لایههای زیر متن خود میزند. بحث استدلال، فرضیههایی که در ذهن یک انسان برای گرفتن حق طبیعی خود جریان دارد. حسهای مختلف و حالتهای بسیار متفاوتی که در طول یک عمر زندگی، بارها و بارها از ذهن همه ما گذشته و به زبان نیاوردیم.
عوامل نمایشنامهخوانی «+حقوق» عبارتند از: بازنویسی، تهیهکننده و کارگردان: امین کشاورز، نویسنده: ژرژ پرک، مترجم انگلیسی: دیوید بلوس، کاری از گروه تئاتر رویای سفید، مشاور کارگردان و مترجم: ویدا کشاورز، گروه کارگردانی: بیتا شاهرضایی، صدرا سلطانیان، طراح نور: امین کشاورز و مشاور رسانهای: علی کشاورز.
گزارش تصویری نمایش «مغازه خودکشی»نمایش «مغازه خودکشی» به نویسندگی حمیدرضا رحیم متولی، بر اساس کتاب «مغازه خودکشی» با ترجمه احسان کرمویسی و به کارگردانی حسین نصیری، با تهیهکنندگی سید محمد میرمحمدی، این روزها در عمارت هما، سالن ۱ روی صحنه است.
در این نمایش داوود گراوند، مهتاب کیوانجو، آرزو صراف رضائی، رضا همتی، یگانه واقفی، الناز شاکری، آرزو اکبری، محمدجواد الهدادی، حمیدرضا اسفندیاریان، عرفان شاهرخیپور، فاطمهزهرا باغچیقی و کیان مؤید به ایفای نقش میپردازند.
«مغازه خودکشی» با فضایی انیمیشنی، داستان خانواده «تواچ» را روایت میکند که نسلهاست مغازهای عجیب را اداره میکنند؛ اما تولد فرزند متفاوت این خانواده، مسیر زندگی و کسبوکار آنها را دگرگون میکند. این اثر در بیستونهمین جشنواره تئاتر استان تهران موفق به کسب جوایز متعددی از جمله جایزه اول کارگردانی، جایزه اول بازیگری مرد، جایزه اول بازیگری زن، جایزه اول طراحی لباس و جایزه اول طراحی گریم شده است.
عکاس: محمد زارع
حسین نصیری در گفتوگو با سینما رسانه:طنزِ مغازه خودکشی ؛ ابزار فرار از تلخی نیست!به گزارش سینما رسانه، نمایش «مغازه خودکشی» به کارگردانی حسین نصیری که این شبها در سالن شیشهای عمارت هما روی صحنه است، تلاش میکند تا یکی از دشوارترین مضامین ادبیات مدرن را به صورت فانتزی و انیمیشنوار روی صحنه ببرد.
این نمایش بر اساس رمانی با همین عنوان (Le Magasin des suicides) اثر ژان تولی، نویسنده فرانسوی شکل گرفته است که نخستینبار در سال ۲۰۰۶ منتشر شد و از آثار شناختهشده در فضای ادبیات ایران به شمار میرود که با ترجمههای متعددی در دسترس علاقهمندان قرار دارد، در این میان اما ترجمه احسان کرمویسی از نشر چشمه از نسخههای پرمخاطب این اثر ادبی محسوب میشود؛ نسخهای که تبدیل به متن نمایش «مغازه خودکشی» شده است.
حسین نصیری درباره بزرگترین چالش تبدیل این رمان به اجرا روی صحنه گفت: «بزرگترین چالش، انتقال جهان ذهنی کتاب به زبان صحنه بود. این اثر در اصل با تخیل خواننده کامل میشود اما تئاتر ناچار است همهچیز را عینی کند. ما باید کاری میکردیم که نه تنها داستان گفته شود، بلکه فضای مرگمحورِ طنزآلود هم حس شود. این یعنی طراحی صحنه، ریتم بازی و حتی میزان اغراق بازیگران باید طوری تنظیم میشد که مرگ در اثر، واقعی نباشد بلکه یک کُد فرهنگی و استعاره باشد. همین مرز، سختترین بخش کار بود.»
او در پاسخ به این پرسش که چگونه تعادل میان مرگطلبی و امید را حفظ کرده است، بیان کرد: «ما از ابتدا تصمیم گرفتیم به جای اینکه بین این دو قطب انتخاب کنیم، آنها را همزمان زنده نگه داریم. در این اثر، طنز یک ابزار فرار از تلخی نیست؛ خودش بخشی از تلخی است. برای همین ریتم نمایش طوری طراحی شد که هر لحظهای که تماشاگر به سمت تاریکی کشیده میشود، یک شکاف کوچک از زندگی و امید باز شود—نه به شکل شعار، بلکه به شکل رفتار انسانی، نگاه، یا یک مکث ساده. هدف این بود که تماشاگر خسته یا دلزده نشود، بلکه مدام بین دو حس معلق بماند؛ درست مثل خود زندگی.»
این هنرمند درباره میزان وفاداری به شخصیت «آلن» و دخالت نگاه شخصیاش گفت: «آلن در متن اصلی یک نماد است اما روی صحنه اگر فقط نماد بماند، بیاثر باقی میماند. ما سعی کردیم به او جسم و خون بدهیم. یعنی وفاداری به هسته شخصیت حفظ شد—او حامل تغییر و روشنایی است—اما در جزئیات رفتاری، لحن و حتی مکثها، نگاه شخصی من و برداشت بازیگر وارد شد. در واقع ما آلن را بازنویسی نکردیم، بلکه او را قابل زندگی کردن روی صحنه کردیم.»
کارگردان نمایش «مغازه خودکشی» درباره پیام این اثر برای مخاطب امروز بیان کرد: «اگر بخواهم صادقانه بگویم، این نمایش قرار نیست جواب بدهد؛ قرار است سوال ایجاد کند. در زمانهای که فشار، اضطراب و ناامیدی در لایههای مختلف زندگی وجود دارد، این اثر یادآوری میکند که تاریکی همیشه مطلق نیست. تماشاگر وقتی از سالن بیرون میرود، شاید با جواب قطعی بیرون نرود، اما اگر حتی یک لحظه با خودش فکر کند که میشود جور دیگری هم دید، برای ما کافی است.»
نصیری در پایان سخنان خود با جمعبندی نگاهش به نمایش تأکید کرد: «برای من «مغازه خودکشی» درباره مرگ نیست؛ درباره انتخاب نگاه به زندگی است. ما سعی کردیم روی صحنه یک جهان بسازیم که هم خنده داشته باشد، هم تلخی و مهمتر از همه صادق باشد. اگر تماشاگر در پایان اجرا حتی برای چند ثانیه مکث کند و به زندگی خودش دوباره نگاه کند، یعنی تئاتر کار خودش را درست انجام داده است.»
زندگی ادامه دارد؛ در حالی که نه چیزی حل شده و نه بحران به پایان رسیدهگاهی یک گفتوگوی ساده، گذشتهای را بیدار میکند که تصور میکردیم تمام شده است.«باران نمنم خواهد بارید» نام نمایشی است که تارا برزی براساس متنی از شهرام احمدزاده روی صحنه سالن استاد انتظامی خانه هنرمندان ایران برده است. او میگوید این اثر درباره خاطره، فقدان و آن چیزهایی است که هرگز کاملاً از ما جدا نمیشوند.
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، «باران نمنم خواهد بارید» نام نمایشی است که تارا برزی براساس متنی از شهرام احمدزاده روی صحنه سالن استاد انتظامی خانه هنرمندان ایران برده است. برزی برای کارگردانی این نمایش که در خلاصه داستان آن چنین آمده است: «نمایشی از جهان رازآلود و تاملبرانگیز هاروکی موراکامی که روایتی است از حافظه، فقدان و مرز باریک میان زندگی و مرگ.» از حضور آرش دادگر به عنوان مشاور کارگردان بهره میبرد. هاروکی موراکامی، نویسنده ژاپنی بیش از هر چیز به نثر جادویی و داستانهای سورئالش شهره است و این دو ویژگی، بیش از هر ویژگی دیگری، را نویسندهای منحصربهفرد کرده است. تارا برزی، کارگردان نمایش «باران نمنم خواهد بارید» در گفتوگو با خبرآنلاین در پاسخ به این که نمایشنامه شهرام احمدزاده را چگونه تبدیل به اثری صحنهای کرد تا فضای سورئال و رازآلود الهامگرفته از جهان موراکامی در قالب اجرا دیده شود؟ گفت: «سورئالیسم در جهان موراکامی از ایجاد شکاف در واقعیت آغاز میشود، درواقع، بی آن که نمایش وارد سورئالیسم آشکار شود، مرز میان خاطره، اکنون و معنا، آرام آرام محو میشود. در این اثر، منطق همچنان واقعی است؛ فقط لایههای ناخودآگاه آرامآرام به سطح میآیند. اینجا جهان، کاملا واقعی است: هتل، باران، دو غریبه، گفتوگو؛ آنچه اهمیت دارد سفر درونی شخصیتهاست نه اتفاقات بیرونی. اتفاقی میافتد که نظم ذهن شخصیت را به هم میریزد. از این لحظه جهان دیگر کاملا واقعی نیست و من فکر کردم در این اجرا، سکوت، تکرار، اشیاء و ریتم خاطره است که میتواند چنین فضایی را تداعی کند.»
او در پاسخ به این که چالش اصلیاش با تبدیل مفاهیم انتزاعی موجود در متن به زبانی بصری و اجرایی چه بود؟اشاره کرد: «همانطور که گفتم، سکوت، تکرار، اشیاء و ریتم خاطره، میتوانست این مفاهیم را در صحنه زنده کند؛ اینجا سکوت به معنای مکث نیست. حافظه هم خطی نیست. آدم ناگهان وسط یک جمله متوقف میشود، بعد ادامه میدهد، بعد چیزی به خاطر میآورد، بعد نظرش عوض میشود. این یعنی ریتم حافظه، خطی نیست. اگر بازیگرها این ریتم را پیدا کنند، دیگر لازم نیست مدام سکوت کنند. اشیایی که شخصیت با آنها زندگی کرده است و تکرار. تکرارها فقدان را نشان میدهند بدون آنکه کسی درباره آن حرف بزند.»
این کارگردان تئاتر در توضیح این که تولید یک اثر نمایشی در تئاتر خصوصی یا نیمهخصوصی با چه چالشها و محدودیتهای اجرایی همراه است، افزود: «به نظرم در چنین روزهای دشواری چندان نمیتوان از چالشهای تولید تئاتر گفت؛ چالشهایی که ذات فرآیند تولید تئاتر نهادینه شده است. البته که بارها و بارها نیز بازگو شده و با حرکتی لاکپشتوار تلاش شده است تا جای ممکن مرتفع شود. اساسیترینش این که تئاتر همواره، به شکل عام در سطح جامعه و به شکل خاص در حوزه فرهنگی، اولویت چندم بوده است. در همین نمایش، من طراحی صحنه متفاوتی داشتم اما به علت اجرا شدن دو نمایش در یک شب در یک سالن و با اختلاف کمتر از یک ساعت، رو به مینیمالیسم آوردم که البته بد نشد و باید گفت یک انتخاب زیباییشناختی شد نه یک اجبار.»
تارا برزی که از حضور زهرا پرهون، فروزان حسینی و محمد دهملایی به عنوان بازیگر اسفاده میکند در پاسخ به این که آیا برای هدایت بازیگران در مسیر رسیدن به نقش با چالشی در طول تمرین مواجه بود؟ گفت: «هدایت بازیگر در اینجا، هدایت کشفی است. بازیگر به صورت کنترلشده رها میشود تا به کشف برسد. شاید در ابتدا از هدایت احساسی و هدایت فرمی استفاده شود ولی در کشف است که بازیگر و حتی کارگردان به نتیجه میرسند. کارگردان همراه با بازیگر، مسیر را طی میکند تا با هم به نتیجه برسند. در این اثر و متن، زندگی درونی بازیگر یعنی حرکت اصلی از ذهن و احساس شخصیت رخ میدهد و بعد بدن به حرکت درمیآید. ما اینجا باید واقعیتهای درونی یک انسان را به نمایش بگذاریم؛ با هدایت احساسی که اینجا دلت میشکند یا آنجا غمگین میشوی و یا این که با هدایت فرمی و میزانسنی، ما فقط به درونی تهی میرسیم. حتی سکوت در این اثر از جریانی درونی تغذیه میشود.»
او در مورد حضور آرش دادگر، کارگردان شناختهشده تئاتر به عنوان مشاور کارگردان و نقش و تاثیر او در مدیریت چالشهای اجرایی، برقراری توازن میان فرم و محتوا و رسیدن به انسجام نهایی در اجرا گفت:«مشاور من، آرش دادگر، جهانبینی و شیوه اجرایی مشخص خود را دارد که ازجمله شامل ساختار و طراحی صحنه، بدن بازیگر، میزانسن، ریتم و انرژی بیرونی و فاصله گرفتن از احساسگرایی مستقیم و... است. دغدغههای من در این اثر به عنوان کارگردان؛ سکوتهای معنادار، ابهام به جای پاسخ، تغییرات درونی شخصیت، اعتماد به تماشاگر و مینیمالیسم در اجرا بود. در مورد مینیمالیسم در اجرا سریع به نتیجه رسیدیم و در مورد بقیه موارد آرش دادگر سعی در درک این موارد داشت چرا که مجبور نبود مثل من فکر کند. او میدانست چه زمانی نباید در هویت اثر دخالت کند. مطمئنا با سلیقه شخصیاش متفاوت است و سعی نکرد اثر را شبیه آثار خودش کند و «البته ردپایی از خودش به جا گذاشت.» به عبارتی پی برد نمیتواند جهان موراکامی را به جهان خودش تبدیل کند. موراکامی نتیجه نمیگیرد، او شخصیت را در درون خودش رها میکند، در جایی که زندگی ادامه دارد، در حالی که نه هیچچیز حل شده و نه بحران به پایان رسیده است.»
تارا برزی در پایان در پاسخ به این که چرا تماشاگر باید به تماشای این اثر نمایشی بنشیند، گفت: «همه ما چیزی را از دست دادهایم که هنوز در زندگیمان حضور دارد. گاهی یک گفتوگوی ساده، گذشتهای را بیدار میکند که تصور میکردیم تمام شده است. «باران نمنم خواهد بارید» درباره خاطره، فقدان و آن چیزهایی است که هرگز کاملاً از ما جدا نمیشوند. نمایشی آرام، شاعرانه و عمیق، برای کسانی که دوست دارند بیش از تماشا، تجربه کنند و اگر اهل پرسش باشند، این نمایش ناامیدشان نخواهد کرد.»
نمایش "مرثیه ای برای سه دلقک" با کارگردانی مشترک سارا حدادی و مصطفی پوریوسف در استانبول به روی صحنه میرود."مرثیهای برای سه دلقک" در استانبول روایت می شود.«مرثیهای برای سه دلقک» روایتی استعاری از انتخاب، هویت و تعلق است؛ جایی که سه شخصیت در آستانه تصمیمی قرار میگیرند که هیچ پاسخ سادهای برای آن وجود ندارد. میان ماندن و رفتن، عشق و بقا، هر انتخاب بهایی دارد و هر سکوت، پرسشی تازه میآفریند.
در خلاصهی داستان چنین آمده است: " شاید هیچ تصمیمی درست یا غلط نباشد؛ فقط هر انتخاب، مرثیهای برای چیزی است که پشت سر میماند."
در این اثر نمایشی امیر جنانی، ساغر تاجیک و مصطفی پوریوسف ایفای نقش میکنند. این نمایش تعاملی، مخاطب را تنها به تماشای یک داستان دعوت نمیکند؛ او را به بخشی از این مواجهه تبدیل میکند تا شاید پاسخ خود را به یکی از دشوارترین پرسشهای زندگی پیدا کند.
این گروه فعال نمایشی پیشتر در ترکیه با نمایش هایی نظیر " بخش زنان"، " بندناف"، "خوب باش" فعالیت تئاتری ایرانیان در خارج از ایران را ادامه دادند. اجرای نمایش
" مرثیهای برای سه دلقک" جمعه ۰۲ مرداد اجرای خود را در استانبول آغاز خواهد کرد.