«بدرقه خاموش» روایت پدری است که پس از از دست دادن دخترش، در میان خاطرات، حسرتها و عذاب وجدان گذشته سرگردان میشود. او در سفری درونی، مرز میان واقعیت و خاطره را از دست میدهد و تلاش میکند با گذشتهای که هرگز فرصت جبرانش را نداشته، روبهرو شود؛ روایتی روانشناختی درباره فقدان، پشیمانی و معنای واقعیِ بدرقه.