خلاصه داستان: در پاکانت، میانمار، جوانان فقیر بیشمارند. بعضی از آنها در قاچاق مواد مخدر مشغولند و از آن گذران زندگی میکنند. بعضیها پاکانت را در جستجوی عشق ترک کردهاند. بعضیها هم به این امید ماندهاند که یشم پنهان در کوهها شاید روزی امید بهتر شدن زندگیشان در آینده شود؛ به همین خاطر همیشه این آهنگ را زمزمه میکنند: «پیش از آنکه شانس در خانهمان را بزند، ما را دستکم نگیرید، ما معدنچیان یشم را...»