رئیس قطاری در واگنی خاموش، در جستوجوی معنایی که زمان از او ربوده است.
روایت رئیس قطاری که عمرش با ریلها گره خورده است.
اکنون در سکوت واگنی خاموش، به عادتی قدیمی پناه میبرد؛
در چرخش منظم روزها، در جستوجوی ردّی از هویت و معنا
بیآنکه بفهمد زمان، بیصدا از او گذشته است.