ماندن در وقت اضافه، رمانی است در سبک رئالیسم جادویی . روایت نویسنده و روزنامه نگاری از زندگی امروز در ایران.روایت روزمرگی و مشکلات زمان حال ایران. داستان، بخاطر شاعر بودن نویسنده ، مملو از تشبیه و استعاره و صور خیال زیباست که خواننده را با کلماتش جادو می کند. بند بند داستان می تواند جملات قصار ،بیت و مصرع شعری باشد که مطئناً چون از دل بر آمده بر دل می نشیند و هرگز شعاری و گل درشت جلوه نمی کند .زیرا خواننده با جان و دل درکش می کند.
قهرمان داستان کار مهمی انجام نمی دهد. اتفاق عجیب و غریبی نمی افتد . داستان نه گره ای دارد نه اوجی نه فرودی . اصلا قهرمان ندارد .فقط روایت تلاش برای زنده ماندن و زندگی کردن یک ایرانی است . او سنبل و نماد بخش کثیری از مردم امروز ایران در هر شغل و جایگاهی است
در بخشی می گوید:(( این ها را اگر بنویسم ،هیچ کارکرد داستانی ای ندارد.ولی تک تک تصویرها کنار هم که می نشیند، می شود زندگی ام))
این رمان حاصل چهار سال تحقیق در مورد زندگی ، مرگ و آثار غزاله علیزاده است
((می خواهم صاف و رک و پوست کنده بگم تو این جغرافیا چی سرمون میاد . بخصوص به سر ما زنا..))
((پشت پرده زندگی هر نویسنده ای اتفاق های بیهوده افتاده که برای همه جذاب است . جذاب برای چند دقیه و بعد فراموشی... این میل به رفتن به پشت صحنه یا پشت متن و رسیدن به مولف از کجا می آید...؟))
در قسمتی از داستان نویسنده خودش را که جان دارد و نفس می کشد در مقابل غزاله که بیست ساله در خاک آرمیده ،می بیند .غزاله زنده است زیرا داستانهایش خواننده دارد و در موردش حرف بسیار ... اما خود را مرده می پندارد، زیرا کسی مجله و روزنامه نمی خواند . داستان و شعر نمی خواند . کشوری که ۸۰ میلیون جمعیت دارد ،تیراژ کتاب پرفروشش ۳ هزارتاست.
بعضی جملات کتاب در ذهنم مدام تکرار می شود ، تکرار می شود..((همه فقط تلاش می کنند زنده بمانند ... هر آدم زنده ای که زندگی نمی کند... باور کردم بمیرم راحت تر زندگی می کنم...در جهان مرده ها کسی دروغ نمی گوید، گرسنه نمی شود ،آرزویی ندارد...))
این رمان ابتدا نشان می دهد که چقدر در شلوغی و ازدحام جهان امروز تنها هستیم و منزوی . چقدر در دنیای مجازی غرق شدیم و افسرده .
و دوم اینکه مشتاقت می کند، اگر کتابی از غزاله علیزاده نخواندی ،حتما بخوانی