مردی ناشناس با چمدانی وارد باغ و عمارتی متروکه می شود تا به مکانی نامعلوم در کذشته اش بازگردد . او با عبور از اتاق هایی پر از اشیای نمادین، به ««اتاق نهم» می رسد ودر آنجا با نسخدای دیگر از خود در آینه مواجه می شود؛ سایه ای که به تدریج از آینه بیرون من آید. در نهایت، مرد چمدانش را به این سایه مسپارد، و گذشته نیز او را میبخشد و مرد با امید تازه به زندگی ادامه میدهد .