باران و کوهیار، دو دلباختهی جوان، رؤیای مشترک آیندهای روشن را در دل میپرورانند؛ اما همه چیز با ورود یک پیرمرد ثروتمند و هوسباز به زندگی آنها تغییر میکند. مردی که با پول و قدرت، دل خانوادهی باران را میبرد و دست خواستگاری بهسوی او دراز میکند. حالا، روز ازدواج باران با او فرا رسیده؛ آرایشگاه عروس شلوغ و پرهیاهوست، اما دل باران پر از سکوت است. در همین روز، کوهیار که هنوز قلبش در بند عشق باران است، بیصدا تعقیبشان میکند…