گاهی زندگی در سکوتی سنگین فرو میرود؛
سکوتی که در آن، دلها بیشتر از هر زمان دیگری صدای خودشان را میشنوند.
در روزهایی چنین، انسان میان ترس و امید قدم میزند،
میان فرو ریختنِ چیزی که داشت و جستوجوی نوری که هنوز خاموش نشده است.
آدمی در لحظههای سخت میفهمد که آرامش،
چیزی ساده و همیشگی نیست؛
موهبتیست نازک و گرانبها،
که نبودنش، ارزش حضورش را آشکار میکند.
و شاید تمام رنجِ این روزها،
در نهایت یک درس داشته باشد:
اینکه قلب انسان، حتی زیر سنگینی اندوه،
هنوز توانِ زنده ماندن، امید داشتن و دوباره برخاستن را دارد.