تیوال فیلم آشغال‌های دوست‌داشتنی
S3 : 16:55:43
: محسن امیریوسفی
: شیرین یزدان‌بخش، حبیب رضایی، هدیه تهرانی، نگار جواهریان، اکبر عبدی، صابر ابر و شهاب حسینی
: محسن امیریوسفی
: تورج اصلانی
: مصطفی خرقه‌پوش
: محمدرضا دلپاک
: سعید ملکان
: محمود سماکباشی
: فریبا رهبر
: پیام نبوتی
: افشین عزیزی
یک پیرزن باید وسایل مشکوک و مسئله‌سازی خود را از خانه خارج کند...

اخبار وابسته

» آغاز برنامه های کانون فیلم خانه سینما در سال جدید با آشغال های دوست داشتنی

» برنامه اکران «آشغال‌های دوست‌داشتنی» و «درساژ» در هنر و تجربه


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
با سلام
اولین نقد سینمایی ام در تیوال را ملاحظه می فرمایید..
جذاب ترین قسمت داستان ایده است...
ولی تقریباً استفاده ملموسی از ان نمی شود.../// بارها اثرهای فوق العاده ای مثل
سفر به چزابه یا مهمان داریم که فضای رئال و سورئال را به هم پیوند می زند داریم...
و ایده قاب ها بسیار جذاب است ولی فیلم به جای شخصیت پردازی شعار می دهد
فیلم ها براساس داستان شکل می گیرند و داستان از موضوع، شخصیت پردازی و.. تشکیل شده است
شعار دادن مخصوص ادم های ایدئولوژیک است یا نماز جمعه، شلوغکاری و جنجال ابزار رسانه است،
اشخاصی مثل حاتمی کیا و ده نمکی سینما را با بیانیه و نمازجمعه و نقد جامعه اشتباه گرفتند
و البته محسن امیر یوسفی در این فیلم...
ما با مفهومی به عنوان شخصیت پردازی چه کلاسیک و چه مدرن و پست مدرن و... روبرو نیستیم
حتی شخصیت مادر هم جز دوست داشتن خانواده اش و ترس های گذشته اش تعریف دقیقی از شخصیت پردازی ندارد ولی تنها شخصیتی است که دراماتیک رفتار می کند و رفتارش به عنوان یک انسان شامل ترس، تناقض و دوست داشتن اعضای خانواده و.... است. می توانیم بگوییم تنها کاراکتر یک داستان است که درست دراماتیزه شده است و خوب از کار درامده...
بقیه کاراکتر یا اضافی اند مثل هدیه تهرانی و نگار جواهریان یا مثل شوهر و دوتا بچه و دایی تیپ هستند...
و از همه بدتر خراب کردن ایده داستان است...
می توانست بازیگرانش در همان قاب ها بازی کنند پسر در جبهه با عراقی ها روبرو شود .. دایی با ساواک...// پدر با جامعه...// پسر در خارج با موضوعاتش.... // همه اش منتظر بودم که کارگردان یک آس رو کند و همه ما را عافلگیر... که اتفاق نیافتاد...
یکی ... دیدن ادامه » ار جالبترین فیلم های سورئال ایرانی قدیمی ایرانی فیلم (( افسانه آه )) است من در حدود 25 سال قبل این فیلم را دیدم فوق العاده بود...
در بعضی از قسمت ها مثل دیالوگ مادر با همسایه و یا تلویزیون می توانست بهتر و در چند جا استفاده درست انجالم بده ولی نکرد...
تنها موضوع همزاد پندار با کاراکتر زن داستان ملموس بودن ترس زن از امدن مامور درب خانه بود به خاطر تجربیات ناخوشایند گذشته...// تجربه ای که وهم را بوجود اورده ...
اما سئوال عجیبی برام پیدا شد.../// این همیشه با قاب هاش حرف می زد...// اولین بار بود قاب های کناری از حال یکدیگر با خبر می شدند؟؟؟ // این نشون می دهد سر شلوغی های انسان ها در قاب عکس ها هست که بعد این همه سال از حال یکدیگر خبر ندارند...// خبر نداشتن از حال خودشان که طبیعی است...
اما اینکه مثل داستانهای فانتزی عکس دوران مکه رفتن با عکس قبل از مکه رفتار متفاوتی دارد ایده خیلی بامزه ای بود ای کاش رو ی این موضوع بیشتر کار می شد... // شاید اگر همین ایده را جلو برده بودذ برای شخصیت هایش در دوران متفاوت...// با کاری کمیک و بدلنشین تر روبرو می شدیم البته باز به پرداخت داستان مربوط می شود..
خوبه بیشتر از این طول نداده بود که خسته کننده میشد ....
یک ایده فوق العاده که می توانست به خاطر ضعف هایی که گفتم تبدیل یه یک اثر ماندگار تبدیل شود که نشد..
به نظرم بد نیست یکبار بروید ببینید..
چهار قاب عکس که با صاحبشان صحبت می کنند...
این می تواند ایده ی جالب و متفاوتی در سینمای ایران باشد،که مخاطب را برای ادامه ی داستان با خود همراه کند.اما قصه ازین جا شروع نمی شود.سال هشتاد و هشت است و بحبوحه ی تظاهرات و اعتراض های مردمی و بگیر و ببند های مخصوص آن ایام.
در داستان با مادری مواجه ایم که به شدت از سیاسی بازی به دور است،به کسی کاری ندارد و می خواهد کسی نیز با او کاری نداشته باشد،عین خیلی از مادرهایی که در دور و بر خود می بینیم.زن برادر این مادر از معترضین آن روزهاست که در جنبش سبز شرکت می کند.مادر داستان او را از این جار و جنجال ها بر حذر می کند اما زن برادر که گوشش بدهکار این حرف ها نیست عاقبت کار دست مادر داستان می دهد.زن برادر همراه سیل جمعیت که در کوچه ی بن بست گیر افتاده اند برای فرار از دست مامور ها به خانه ی مادر پناه می آورند.از فردای ... دیدن ادامه » آن روز ترس و توهم مادر از حمله ی ماموران، تفتیش خانه و دردسر های بعدش قصه ی زیبای داستان را کلید می زند.مادر به تکاپو می افتد تا خانه ی خود را پاکسازی کند برای همین از چهار قاب عکس خود می خواهد بگویند که چه چیز ممنوعه ای در خانه دارند.شوهری که فوت کرده،پسری که برای تحصیل به خارج رفته،پسر دیگری که شهید شده و برادری که از اعضای مجاهدین خلق بوده و به دست نیروهای انقلابی کشته شده چهار قاب عکس روی دیوار را تشکیل می دهند که در قاب خود زنده شده و با مادر شروع به صحبت می کنند.دیالوگ های بی نظیری بین عکس ها رد و بدل می شود ،سیر تاریخ ،مرور وقایع،گاه خنده های تلخی از مخاطب می گیرد.شخصیت ها جان دار و پرداخته می شوند،داستان جلو می رود تا به این جا می رسد که قاب عکس ها ،مادر داستان را قانع می کنند که قاب عکس برادرش را همراه دیگر وسایلی ممنوعه ای که پیدار کرده دور بیندازد تا خانه اش کاملا پاکسازی شود .قاب عکس برادر هر طوری شده می خواهد او را ازین کار منصرف کند اما مادر به اصرار قاب عکس های دیگر و هم چنین ترس خود از حکومت راضی می شود قاب عکس برادر خود را در کیسه ای بیندازد و کیسه را در سطل آشغال سر کوچه شان.ترس این زن از حکومت باعث شد خیلی از چیزهایی که با آن ها خاطره داشت،عتیقه های قدیمی،تعلقاتش،یادگاری های آبا و اجدادی و از همه مهم تر برادرش را قاطی آشغال ها کند و سر کوچه بگذارد،چون تصویر حملات مامورها، در طول تاریخ از زمان رضا خان و محمد رضا گرفته تا کمیته ی اول انقلاب به خانه شان را در خاطر داشت.می دانست چه درد و دلهره وصف ناشدنی در پی اش است.حالا از دیروز که معترضین به خانه اش پناه آورده بودند وحشت تمام وجودش را فرا گرفته بود که نکند این بار هم سر پیری...
برای همین چاره ای نداشت مخصوصا وقتی دید در خانه اش را علامت زده اند یقین کرد که مامورها نشانه گذاری کرده اند تا به خانه اش هجوم بیاورند ،او را ببرند و خانه اش را زیر و رو کنند پس راهی جز دل کندن نداشت‌‌‌...
آشغال هایش را در سطل سر کوچه انداخت و برگشت اکنون دیگر هیچ نداشت.به سمت کوچه و خانه اش روانه شد اما لحظه ای از حرکت باز ایستاد،دید در تمام همسایگانش علامت خورده و نشانه دار شده!
بحت زده سر جایش ایستاد و درنگ کرد،نگاهش درها را یکی یکی گز می کرد،در ذهنش چه گذشت نمی دانم،شاید شجاعتی پیدا کرد، شاید وقتی همه را مبتلا دید فهمید آخر عمری ارزشش را نداشته که این طور خود را بی تعلق خاطر کند،این طور بی کس و بی خاطره...پشیمان شد، برگشت،برگشت که آشغال های دوست داشتنی اش را برگرداند اما دیگر دیر شده بود،ماشین آشغالی حکومت آشغال هایش را برده بود....
اگر حوصله کردید و خواندید لطفا نظر خود را کامنت کنید،ممنون
رضا افشاری این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آشغال های دوست داشتنی
ساخته امیر یوسفی
گزیده نقد از مهرزاد دانش .مجله سازندگی همین امروز
فیلم امیر یوسفی فیلمی در باره ناآرامی های سال ۸۸ نیست.درباره مدافعان وطن در جنگ تحمیلی گروهای چب ،مهاجران به خارج،و خیلی دیگر از نمودهای سیاسی یا اجتماعی هم نیست .فیلم دعوتی برای دیدن دوباره است اینکه یکدیگر و گذشته و حال هم را ببینیم و حرف هم را بشنویم واقعیت همدیگر را حذف نکنیم و هویت دیگری را به مثابه زباله ای که باید دور ریخته شود نینگاریم .

نظره بنده به این پاراگراف کامل نزدیک است .فیلم اشغال های دوست داشتنی برای ما که معتقد به ایدئولوژی محدود به خودمان هستیم لازم است .در این فیلم منیر نماد ایران است که در محاصره میان افکار مختلف قرار گرفته است .پدر خانواده که نقش آن را اکبر عبدی بر عهده دارد نماد انسان های عامی است که تن به زندگی عادی دادند .صابر ... دیدن ادامه » ابر نماد قشر مذهبی و شهاب حسینی نماد قشر چپ گرا و حبیب رضایی که نماد بسیاری که به دور از تعصب در پی فراموشی مام وطن و دل سپردن به دایه و مهاجرت هستند .و منیر که در لوکیشنی که در واقع خانه ایست قدیمی با اثارقدیمی که حالا تکنولوژیهای جدیدی نیز چون ماهواره و ویدیو نیز در آن دیده می شود که اینها نشان گذر عمر اوست .
دلیل دیده شدن این فیلم شاید قوت حاشیه آن باشد که همان 7 سال توقیف است که بعد از دیدنش سوالی که ذهن مخاطب را درگیر می کند تنها یک چیز است :چرا توقیف ؟فیلمی که بی شک مورد قیچی هم قرار گرفته است و چه بسا این امر باعث افول فیلم نیز شده باشد .متاسفانه فیلمی است که افتاب و لگن هفت دست است .پر از بازیگران گیشه که شما هرگز متوجه دلیل حضور نگار جواهریان نمی شوید .گرچه شخصیت سرد هدیه تهرانی مناسب نقش سیمایی است که عهده دار نقش مبارز است اما نقش کمرنگ او و شخصیتی که پرداخته نشده ست ضعف فیلم محسوب می شود .بی شک نمی توان بازی خوب شهاب حسینی و دیگر بازیگران را نادیده گرفت اما نکته ای که مطرح است ضعف در شخصیت پردازی در تمام شخصیت هاست که دیالوگ های گل درشت و کلیشه ای که بین صابر ابر و شهاب حسینی به عنوان نماد دو قشر رد و بدل می شود گواه این ماجراست .پایان بندی فیلم بسیار تاثیر گذار است جایی که نماینده چپ گرا به نماینده مذهبی ایران را می سپارد و خود راهی زباله دان تاریخ که حافظ اشغال های دوست داشتنی است می شودد .جایی که شهاب حسینی می گوید :مراقب منیر ( ایران ) باش .صابر ابر :من که فقط یک قاب عکسم .شهاب حسینی من که همونم دیگه نیستم.
شرحی کامل، گویا و زیبا از فیلم. عالی بود ماهرو جان...
۱۲ اسفند ۱۳۹۷
اوایل فیلم به نظرم کسل کننده بود ولی نشون میده که طرفداران احزاب یا گپروهها با هر عقیده ای خیلی حاضر به گفتمان نیستند و همه دم از تعصب میزنن و همدیگرو متهم به کم کاری میکنن و انقلاب را از خودشون میدونن و انگار صاحب این انقلاب هستن.... در کل اون فیلمی که فکر ... دیدن ادامه » میکردم نبود
۱۹ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از نظرم فیلمی شدیدا خسته کننده، شعارزده با بازیهای تکراری و تکراری و تکراری..

کاری ندارم که این فیلم حرف دل خیلی ها رو میزنه یا نه؟ اما من به شخصه توقعم از سینما این نیست که مثل یه تریبون فقطططط حرف بزنه!! انگار که فیلمساز یه عالمه حرف توو دلشه بعد گفته خب چه جوری بزنم،اومده چهار تا قاب عکس که هر کدوم صاحب یه تفکر هستن رو روبروی هم گذاشته و بینشون بی هیچ خلاقیتی دیالوگی برقرار کرده..( اکی،حرف زدن قاب عکسها،خلاقانه و گاهی بانمک بود)..شنیدنِ نود دقیقه دیالوگ بین اون چند تا قاب عکس واقعا کلافم کرد..

پیشتر این شهاب حسینی و صابر ابر و حبیب رضایی رو دیده بودم،به حد کافی هم دیده بودم..
خدا رو شکر که دانش سینماییم اینقدری کم و پایین هست که از حرف زدن همین قاب ها باهم کلی کیف کردم و حظ بردم.
و بخاطر حرفهایی که مدتهاست مثل یک بغض توی گلوی خیلیامون گیر کرده و داره خفمون میکنه به محسن امیریوسفی افتخار کردم, که اینقدر پای فیلمش و پای حرفش ایستاد ... دیدن ادامه » تا بالاخره اکران بشه.
۲۷ بهمن ۱۳۹۷
مرسی دانش جان :))
۳۰ بهمن ۱۳۹۷
من خیلی باتون موافقم
همه حرف های فیلم حرف منم بود ولی واقعا از فیلم لذت نبردم
حرف زدن قاب عکس ها باهم واقعا از نظرم خسته کننده بود واقعا کلافه شده بودم و دوست داشتم که زودتر زمان بگذره.
این حرفا رو کاش جور دیگه ای میگفت.ایده قاب عکس واس یک سکانس جالبه ... دیدن ادامه » نه تمام مدت فیلم
۰۷ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

"قهوه اصل با شیر و شکر"

* برای صحبت در مورد "آشغالهای دوست داشتنی" باید از فیلم قبلی آقای امیریوسفی (خواب تلخ) اسم برد چرا که الان دیگه تکلیف مخاطب روشن میشه که این مدل از فیلمسازی از سر تفنن نبوده و یک انتخابه و اگر "خواب تلخ" در گروه هنر و تجربه اکران شد به خاطر ساختارش و این فیلم در گروه اصلی اکران میشه به خاطر کستینگ اش و حرفهای دیگری از این دست بی اهمیت میشه و فقط یک مطلب مهم میمونه و اون ایمان فیلمساز به حرفهاییه که قصد گفتنشون رو داره.
* در طول فیلم تلخی حرفها و نماها با طنازی لذت بخشی تعدیل میشه و این در حالیه که فیلم ساز آگاهانه ، از اگزجره ها و آیرونی هایی که قراره فضا رو تلطیف کنه ، با ریتمی تند عبور میکنه تا حرف اصلی تحت الشعاع قرار نگیره. ( صحنه مراجعه مامورین درب منزل خانم یزدانبخش در حالی که ایشون هنوز به دنیا نیومدن ، ... دیدن ادامه » عاااالیه :)
* اکران "خواب تلخ" با 12 سال تاخیر ، "آشغالهای دوست داشتنی" با 6 سال تاخیر . دو نکته مثبت : یکی اینکه فیلمهای آقای امیر یوسفی مفهومی هستن و بیات نمیشن و دوم اینکه روند تاخیر ، کاهشی و امیدوار کننده س :))))
* آقای امیر یوسفی ، بساز ، زیااااد ، اونقدر زیاد که با هر چقدر تاخیر هرسال یه فیلم ببینیم از شما ، همین مدلی هم بساز ، چیزی که میسازین اونقدر لذت بخشه که میشه متر و معیارهای سینما رو نادیده گرفت.
"چیزی که میسازین اونقدر لذت بخشه که میشه متر و معیارهای سینما رو نادیده گرفت"
۲۵ بهمن ۱۳۹۷
ممنون آقای جعفریان
عالییییی

جالبه که خواب تلخ هنوز اکران داره
https://cinematicket.org/?p=nfilmdetail&fid=1134&fileid=1456
۲۶ بهمن ۱۳۹۷
دقیقا..هنوز اکران داره و جا داره بره هرکی نرفته یا حتی دوباره :)
۲۶ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک شیرین یزدان بخش دوست داشتنی
جدال بی محابای قاب ها ، بدون قضاوت
تصویری نوستالژیک طور از یک عمر حمله ور شدن به درب منازل ملتی که از قضای روزگار همیشه گناهکارن ، همیشه هزینه میدن و باز همیشه مجرمن
و درنهایت از ترس قضاوت های کورکورانه مجبورن تکه های قلب شون رو به کیسه های زباله بسپرن

چی نوشتی ؟ شاناد ؟ شوند ؟شیند ؟؟ آهان ....... ش ن و د

10 از 10 5 ستاره
به به یه نمره ی کامل ... فردا شب می بینمش امیدوارم حس و حال شمارو داشته باشم آقای جعفریان عزیز وامیدبخش :)
۲۵ بهمن ۱۳۹۷
واقعا زیبا و کامل نوشتید
حرف دل خیلی از ماها
دمتون گرم
۲۵ بهمن ۱۳۹۷
درود بر شما آقا جهان عزیز ارادت
درود فراوان آقا مسعود ، دو سه خط شرح همون بغضی بود که خودت نوشتی، ارادت
۲۵ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید