تیوال فیلم کلاه قرمزی، نوروز 93
S2 : 21:28:40
: ایرج طهماسب
: ایرج طهماسب، حمید جبلی

کلاه قرمزی نام شخصیت عروسکی ایرانی است که توسط ایرج طهماسب و حمید جبلی خلق شده‌است. فیلم‌های ساخته شده براساس این شخصیت از پرفروش‌ترین فیلم‌های تاریخ سینمای ایران است. کلاه قرمزی با بیش از دو دهه فعالیت در عرصهٔ سینما و تلویزیون از یک عروسک، به پدیده‌ای فرهنگی تبدیل شد که توانست مخاطبان بسیاری در بین نسل‌های گوناگون پیدا کند.

کلاه قرمزی برای اولین بار در مجموعه‌ای تلویزیونی به نام صندوق پست که در ابتدای دههٔ ۱۳۷۰ پخش می‌شد ظاهر شد و سپس در سه فیلم سینمایی کلاه قرمزی و پسرخاله (۱۳۷۳)، کلاه قرمزی و سروناز (۱۳۸۱) و کلاه قرمزی و بچه ننه (۱۳۹۱) بازی کرد. کلاه قرمزی از سال ۱۳۸۸ با همراهی چند عروسک دیگر در قالب جُنگ نوروزی به تلویزیون راه یافت و در آن سال پرمخاطبترین برنامه نوروزی شد. ویژه‌برنامه‌های نوروزی کلاه قرمزی تا امروز ادامه دارد.

(منبع: ویکیپیدیا) 

سایت رسمی: kolahghermezi.com 

عکس هایی از برنامه تلویزیونی کلاه قرمزی نوروز 93

... دیدن همه عکس ها »

«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
کلاه قرمزی 91
(مشاعره)
مجری: با «میم» کی بلده یه شعر بخونه؟
فامیل: ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده‌ایم
مجری: توام کُشتی مارو با این «در»، دیگه کی بلده؟
ببعی: مرنجان دلم را که این مرغ وحشی، ز بامی که برخواست مشکل نشیند، بعععععع، «عین» بده
:))))))
:)))
۰۷ تیر ۱۳۹۳
بهار ایــــــــــــــــــــــــــــــول داری!
:))))
۰۸ تیر ۱۳۹۳
مینا عالــــــــــــــی
:))))

و بسیار ممنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــون از مشارکت سایر کاراکترها
:D
:))))
۰۸ تیر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کلاه قرمزی و جام جهانی 2014
با شرکت رامبد جوان
هم اکنون در فروشگاه های سراسر کشور

[ دیوی: ماچ ماچ ماچ ماچ ماچ ماماچ ماچ، خاله ماچ، ماچ ماچ ماماچ ماچ ماچ ماماچ ماچ ماچ ماماچ ماچ !!! ]

http://www.mihandownload.com/pic2014/Ali/kollah%20germezi.jpg
خوبی آقای باقری؟ازماکه دلخورنیستی؟
۲۴ خرداد ۱۳۹۳
نه اصلا
۲۴ خرداد ۱۳۹۳
خداروشکر
۲۴ خرداد ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کلاه قرمزی 93- خاطره ی همساده (صبر- بخش اول)
مجری: من امروز وقت خوبی دارم تا با شما صحبت بکنم، میخوام درباره ی صبر با شما صحبت بکنم. بعضی از بچه ها صبر ندارن...
همساده: سلام عَلِکُم آقو، احوال شما...
مجری: صبر یعنی...
همساده: خوبی...ها ها ها ها ها
مجری: آقای همساده (با حرص میخنده)
همساده: هاآآآآآآآآآآآآآآآآآ آقو قربونتون برم
مجری: داشتم با بچه ها در مورد صبر صحبت می کردم...
همساده: دیدم، دیدم آقو داری درمورد صبر صحبت می کنی، گفتم بیام دو نکته ای بگیم. آقو ای صبرُ من تهِ ای چشای شمام دارم می بینم من یه جورایی...اآآآآآآآآآ حس دارم میکنم آآآآآآ ها ها ها ها.... آقو شما داشتی درباره ی صبر صحبت می کِردی...
مجری: آره من میخواستم برای بچه ها صحبت کنم....
همساده: قربون شما برم... مام برای بچه ها صحبت می کنیم؛ ما او وَر در بحر اندیشه غور (قور) می کِردیم، آقو رسیدیم تو ای غُورو به مبحث موسیقی. گفتیم بیایم اینجا دو کلمه درباره ی موسیقی صحبت کنیم، زحمتُ کم کنیم...
مجری: خودِ موسیقی هم یاد گرفتنش صبر می خواد...
همساده: آآآآ ممارست در موسیقی خودش یه جور صبر هَه....آقو؛ این موسیقی در خانواده ی ما یِی چیزِ ریشه داری هَس. اصلاً تو خانواده ی ما همه اهل موسیقی بودن. یه عمه ی بزرگی داشتیم، ای صداش به قدری بد بودا، تَرَکتورو به ذهن انسان متبادر می کِرد، اینُ مأمور کِرده بودن تو کودکی برا ما لالایی بوخونه. آقو ای دوسال برا ما با ای صدای تَرَکتور مانندش لالایی می خوند، مام تو ای دوسالو چش رو هم نذاشتیم...آقو ما یه سال و هشت ماهمون بود، ای دیگه رسماً تَرَکتور شد، آقو مارو کامل شخم زد، مام حاصلخیز بودیم محصولِ خوبی ارائه دادیم...ها ها ها ها ها ها ها ها ها ها یعنی داغون شدم از دست ای عمه بزرگوهاآآآآ رسماً لهِ له شدم هاهاهاهاها
مجری: خب شما اینجوری که باید گوشتون بد شده باشه؟!!
همساده: نه نه، آقو اتفاقاً، دقیقاً من گوشُم خراب شد، نفرتی از موسیقی در وجودِ مو ریشه گرفت، بر اساسِ همین نفرت هم، ما وقتی در مدرسه ی راهنمایی مشغول به تحصیل بودیم، اینا از ما دعوت به عمل آوُردن که تو گروه موسیقی به اینا بپیوندیم...ما به اینا پیوستیم..آآآآآآ ها ها آآآآآ
مجری: ... دیدن ادامه » خوبه، این فعالیتهای فرهنگی خوبه...خب
همساده: آقو ما به اینا پیوستیم، خلاصه 6-7 ماه تمرین کِردیم تا روزِ اجرای ما در حیاط مدرسه سرِ صف فرا رسید. مام رفتیم سرِ صف آقو خوندیم، بسیارم اجرای تَرتمیزی دراومد، ای 66تا مُحَصِّلو آقو تشویق می کِردن، ریختنا، تمام اعضای گروه موسیقی، گروه سرودو رو دستا بلند می کِردن پرت می کِردنا آآآآ... از ما تجلیل به عمل آوُردن، آقو مارو چنون پرت کِردن هوا، ما زیاد از زمین فاصله گرفتیم، تو پنکه سقفی گیر کِردیم!!!!!!!! آقو حیاطِ مدرسه م بودا، نَمیدونم پنکه سقفی از کجا یهو پیداش شد؟!؟!؟! پنکه سقفی پَسِ یخه مارو گرفت، مارو پرت کِرد تو حیاط مدرسه بغلی، ما دستمون از سه جا شِکِست آآآآ ها ها ها ها
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فامیل دور : ﻭﻗﺘﯽ ﺗﻮ ﻳﻪ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺩﭼﺎﺭ ﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺕ ﺷﺪﻳﺪ ﺷﺪﯼ ﺑﺪﻭﻥﺧﻮﺩﺕ ﻧﻴﺴﺘﯽ ,ﺧره ﺩﺭﻭﻧﺘﻪ
جیگر درون
جیگر درون
جیگر درون
باز میگه!باز میگه!باز میگه!
۱۳ خرداد ۱۳۹۳
شاهین جان D:
۱۴ خرداد ۱۳۹۳
عالی بود .
۲۱ خرداد ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ماجراهای جالب آقوی همساده : "ازدواج اجباری !"

آقو ما یه بار رفتیم دخترمونو از همون کودکی با مسئله حجاب آشنا کنیم دیدیم روسری رو سرش نمیکنه برا اینکه تشویق بشه ما هم یه روسری سرمون کردیم، یهو پسر همسایه در زد ما هم با عجله رفتیم درو وا کنیم یادمون رفت روسری رو ورداریم پسر همسایه چشمش که به ما افتاد یه دل نه صد دل عاشقمون شد ازمون خواستگاری کرد مام تو این عصر بی شوهری از موقعیت پیش اومده نهایت استفاده رو کردیم جواب بله دادیم مارو برد خونه مادرش که عروسش رو بهش نشون بده...

آقو مادرشوهرمون گفت برای اینکه عروس من شی باید این امتحانو بدی،این دوتا تخم مرغو بگیر باهاشون بیف استروگانوف درست کن! مام کم نیاوردیم 3روز تمام رو تخم مرغا نشستیم جوجه شدن، جوجه هارو بزرگ کردیم مرغ شدن رفتیم فروختیمشون باهاش مواد بیف استروگانوف خریدیم درستش کردیم مادرشوهرمون ... دیدن ادامه » اومد تست کرد دید نمکش کمه 4امتیاز ازمون کم کرد گفت نمیتونی عروس من شی! نامزدمون نتونست این شکست عشقی رو تحمل کنه خودشو کشت خونواده ش رفتن بخاطر بازی با احساسات بچه شون از ما شکایت کردن 48سال رفتیم حبس...
ها ها ها ها ها...
راستی دخترمون هم 20سالش که شد رفت آمریکا مدل لباس شد! ینی از هر نظر داغونما داغون!
واقعا ...من این قسمتشو ندیدم ...میشه بگین از کجا میشه دانلود کرد . ممنون
۱۱ خرداد ۱۳۹۳
البته دوستم داشتم :)
۱۱ خرداد ۱۳۹۳
من پشت خودمم خالیه خانم ابراهیمی!
۱۱ خرداد ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پسر عمه زا : فامیل ، همه گورا از آتیشه تو در میاد ، زود برو اعتراف کن

:))
پسر عمه زا خطاب به فامیل دور: دیدی گفتم همه برآمدگی ها از تو بود!!
ببعی: برآمدگی ها!! :))
۰۶ خرداد ۱۳۹۳
فامیل دور:آینه میز چیه؟
۰۷ خرداد ۱۳۹۳
آینه میز چی شده؟:)))
۰۷ خرداد ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اعتراف ببعى:آی مجی،Nice to meet you,آی مجی I'm so sorryکلم خوردمa lot،کاوو خوردم a lot،کرفس خوردم too much:))
فامیل دور:واکسن دیوتیرى:))
۰۵ خرداد ۱۳۹۳
آخ آخ آخ آخ ندیدم... فکر کردم امروز داره
۰۶ خرداد ۱۳۹۳
امروز صبح ساعت 11 هم نشون داد:)
۰۶ خرداد ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عزیزم ببخشید : برات آب میارم بدون سوال :))))))
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آقای مجری:این فیلم لا لا را چند دفعه دیدى?
پسر عمه زا:بالغ بر خیلی!

فیلم فرش خالی:)
دیوی 3>
۰۵ خرداد ۱۳۹۳
لایـک!
۰۶ خرداد ۱۳۹۳
ساناز خانوم;)
۰۷ خرداد ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پسر عمه زا: بزن، بزن در یخچالا
عزیزم ببخشید: چی می‌خوای؟
پسر عمه زا: بزن بابا می‌خوایم آب بخوریم
عزیزم ببخشید: آب می‌خوای؟ بیا این دزدگیر آب (دید دید)
پسر عمه زا: بدبختی، خفت، رو در یخچالم دزدگیر گذاشتن
عزیزم ببخشید: فقط آب بخوریا، چیز دیگه‌ای دست بزنی دزدگیرش صدا میکنه بعد از 5 ثانیه‌ام برق بهش وصل می‌شه، جونتون پای خودتونه.

:))
آقای مجری، آدما گاهی لازمه چند وقت کرکره شونو بکشن پایین

یه پارچه سیاه بزنن

روش بنویسن ،کسی نمرده؛

فقط دلم گرفته



"فامیل دور"
واقعن اینو گفته؟!
۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۳
یعنی حرفهای فامیل دور رو باید با آب طلا نوشت!
فیلسوفیه واسه خودش :))
۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۳
فقط درم گرفته !!
۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
3 نوع دور داریم :
اونی که دستت بش نمی رسه
اونی که چشمت بش نمی رسه
اونی که فکرت هم بهش نمی رسه !


فامیل دور ...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کلاه قرمزی91- 07/01/92- ورود "همساده"- بخش دوم (معرفی)
مجری: خیلی خوشحالیم که این ماجرا به خیر و خوشی برگزار شد، برای اینکه آقای "همسایه" لطف کردن...
همساده: "همساده" قربان!
مجری: بله آقای "همسایه" لطف کردن...
همساده: آقویِ "همساده"...
مجری: منم همینو میگم...
همساده: نخیر شما میگی "یه" من عرض کِردم "دال"...
مجری: "همساده"؟
همساده: بله، آقویم نداره، همون "همساده"ی خالی...
مجری: "همساده" آخه غلطه. توی فارسی ما اصطلاحاً میگیم، میگیم همساده مون...
همساده: نه من کاری به ای فارسی اینا ندارم، من اسمُم همساده س...
مجری: اسمتون همساده ست؟!
همساده: ها آ آ، اسمُم "هَم" ئه، فامیلیم "ساده".
فامیل دور: اسمش "همه"؟!!
همساده: ها آ ها ها ها ها ها ها ها
فامیل ... دیدن ادامه » دور: هه هه هه هه هه هه هه... چه اسم مسخره ایه!
همساده: واقعاً اسم مسخره ایه، یعنی کل زندگیم من بابت ای اسمو خجالت کشیدم، داغون شدم تو جمعا ها آ آ
مجری: نه هیچ اسمی مسخره نیست، خوب نیست اسم کسیو...
فامیل دور:آخه آقای مجری فکر کن چایی هم میزنی، منظورت اینه که اینو میزنی. هه هه هه هه هه هه
مجری: نه از این شوخیا نکنین با اسم همدیگه
همساده: انقدر خجالت کشیدم بابت ای اسمو که نگو هه هه هه هه هه هه هه هه
مجری: ناراحتم میشین؟!
همساده: خیلی، داغون میشم، لِهِ لِه میشم.
مجری: پس چرا میخندین؟!!
همساده: نَمیخندم، خورد میشم! هه هه هه هه هه هه... میفرمودین آقو ببخشین
مجری: بله، آقای "هم" "ساده" لطف کردن و گفتن که مسأله ای نیست، یعنی از اشتباهی که شده میگذرن و فامیل دور و ایشون (جیگر) رو...
فامیل دور: فامیر دور چیه آقا؟ مگه من چیکار کردم که منو میخوان ببخشن. من یه آرزوی ساده کردم، یه آروزی کوچورو کردم، همین، ایر اُراغ بود که همه ی اینکارارو کرد...
جیگر: اِ اِ اِ اِ
همساده: ای الاغ؟
جیگر: جیگرم، جیگرم، جیگرم...
فامیل دور: خب این جیگر، خب خب خب، این جیگر بود که همه ی اینکارارو کرد.
همساده: آقو جسارته یه لحظه تشیف میارین؛ آقو شما به ای خروو میگین جیگر؟
جیگر: هوم؟!
مجری: اسمشه چیکار کنیم؟ منم راضی نیستم، ولی چیکار کنم...
جیگر: چی گفت؟
مجری: هیچی هیچی
فامیل دور: گفت خروو! ئه هه هه هه هه هه هه
همساده: هه هه هه هه هه هه هه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کلاه قرمزی91- 07/01/92- ورود "همساده"- بخش دوم
مجری: ببخشید، شما، این طبقات، این ماشین اینجوری اونجوری میکرده، متوجه نشدین؟ خواب بودین؟!
همساده: ها ها ها ها من آقو همرو خواب بودم، ای رفتارویی هست... میگم، میگم آقو؛ ای سِتِ میز ناهارخوریو چَن اِستِدی؟
مجری: سِتِ ناهار... براتون میگم حالا...ایشونو میشناسین شما؟ (به فامیل دور اشاره میکند)
همساده:سِه ای دربونوئِه! ای همو دربونوئه که دیرو با مَن بحث می کِرد. ها آ الان فهمیدم، پس شما با ای دربونو دستت تو یِی کاسه ای هَس! خجالت بکشین، لاستیک پنچِر کُنا، پَنل دزدا! پَنل دزدا خجالت بکشین واقعاً! هوی دربون هو! با تواَم هستما!
مجری: شما قسمت بعدی برنامه رو ببینین، نشون ندین اینارو
فامیل دور: دُرُث ثُحبت کُنا، درث ثحبت کن
جیگر: جیگرم، جیگرم، جیگرم
فامیل دور: جیگره، جیگره، جیگره
همساده: جیگر باش، خوئَک باش اصلاً ... دیدن ادامه » ، قلوه باش، به من چه ربطی داره، ماشین منو ورداشته اُوُرده اینجا، میگه جیگرم. خَروو!!!
مجری: اجازه میدین برای شما یه لیوان آب بیارم یه ذره عصبانیتتون برطرف بشه؟
همساده: هه هه هه هه یعنی داغون شدما، با ای وضعیت، ماشینمو، ای لاستیک که نو بود ورداشتن بردن، بعدشم اُوردن تو خونه ی خودشون موکتشم کِردن...هه هه هه هه هه هه هه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اگه یه خر آدمو بوس کنه
بهتر از اینه که
یه بوس
آدمو خر کنه !


فامیل دور...
ببعی : بوسشم خره ‏!‏ :‏)‏‏)‏
۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۳
اصرن من از این مدر حرف زدنای ددری که هر کی رو میبینن عاشقش میشن دوست ندارم،خوب شد زود شناختمش:)))))
۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۳
؛)))
۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کلاه قرمزی91- 07/01/92- ورود "همساده"- بخش اول
مجری: پنجره تونو بدین پایین، ببخشیدا...
همساده: آقو عرض کردیم کار نَمیکنیم الان، دربست نَمیریم، بفرمایید یه جا دیگه ماشین بگیرید، بفرمایید، خواهش می کنم بفرمایید.
مجری: این ماشین مال شماست؟
همساده: ها، ماشینو مال منه، شما... صَب...کوچه رو کِی موکِت کِردن...
مجری: یه اتفاقی...
همساده: این مبلمانا کِی اُوردن تو خی...صب کن بیبینم، نکنه شما؟! آ آ آ فرشید، فرشید، آ غلام، آ غلام، گرفتمش، گرفتمش، خودشه، ای پنچر کونو رو گرفتم، صب کن ای قفل فرمونو رو بیارم، الان بِت میفهمونم...
مجری: نه نه نه
همساده: لاستیک پنچِر می کنی؟!؟
مجری: خواهش می کنم...
همساده: ولُم بُکن...کُشتُم، کُشتُم، اوی اوی اوی
مجری: نه نه، ولش کن اینو...
همساده: کُشتُم، کُشتُم... ولُم کن، خجالت بکش، خجالت بکش، فرشید، فرشید...غلام، غلام، غلام، آقو زیگلری، بیو بیو..آه آه آه (در حال نفس نفس زدن)
مجری: آقا، آقا، شما تو خونه ی ما هستین
همساده: قفل فرمونو بذا زمین، قفل فرمونو بذا زمین، با من برخورد نکن، ولُم کن... آه آه
مجری: ... دیدن ادامه » بیا (قفل فرمون رو میذاره زمین)، ببین... ببین آقا، شما تو خونه ی مایین...کسی نیست اینجا، اینجا خیابون نیست...
همساده: ها ها آ آ آ...تو خونه ی شمام من؟ ماشین من تو خونه ی شما چیکار می کنه؟ ها موکتا پس...خجالت نَمیکشی مرد حسابی؟ با ای قد و قواره ت، میای لاستیک ماشین منو پنچِر میکنی؟ ها؟ خجالت نَمیکشی؟ برا چی چی این کارارو میکنی؟
مجری: من نمیکنم...
همساده: زشته!
مجری: من اینکارو نکردم، من میخوام برا شما توضیح بدم.
همساده: ها! چه توضیحی؟ صب کن ببینم، صب کن، ای لاستیکو رو نگا بُکُن، ای درش اُورده، لاستیکشم ورداشته، رفتی فروختیش زدیش به زخمای زندگیت، ها؟!! ها آ آ آ آ ها ها ها ها ها
مجری: آخه به من میادش مثلاً یه همچین چیزی باشم؟
همساده: خجا...
مجری: به من میاد؟
همساده: خجالت بکش، خجالت بکش، نه به شما نمیاد، همچین لفظ قلمم برا من صحبت می کنی، پنچِر کن؟!! پنچِر...شمان اَ ای خونه ی شمان، شمام که وضِتون خوبه، مبل دارید، او وَرم که کابینت سه چارتا گذاشتی، ای وَرم که میز ناهارخوری12نفره ن، ای کارارو برا چی میکنی مرد، خب برو سرِ کار قشنگ!
مجری: نه، من سرِ کار میرم، ببینید، یه اشتباهی شده، من فقط سوالم اینه:
همساده: ها؟
مجری: شما الان طبقه ی سوم اومدین، تو ماشین خواب بودین؟
همساده: بله، حقیقتش کاکو، ای هفته بارِ دوازدهمه که لاستیکای مارو پنچِر کِردن، گفتم 48ساعت میگیرم میخوابم تو ای ماشینو، بفهمم کارِ کیه، که خوشبختانه حالو فهمیدم که کارِ شماست با ای قد و قواره تون، با ای رفتار و قیافه ی محترمتون مثلاً...واقعاً خجالت داره، هه هه هه هه هه
مجری: چرا میخندین؟
همساده: من کی خندیدم؟ عصبیم الان... هه هه هه هه هه
مجری: الان ناراحتین؟
همساده: داغونما، الان داغونم، یعنی الان لاستیک ماشینو ورداشتن بردن، خودمم اُوردن تو یه کوچه مبله ی موکتی! هه هه هه هه
لِهِ له هستما آ آ آ... فرشید کجان ای وسط !؟ ها ها ها ها ها ها ها
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آقوی همساده : این بچم قاشق زیر بار زندگی کمرش خم شده

پسرعمه زا : بله یکروز رفت تو یکدونه از این بستنی نیم کیلو یــــیاااا دیگه ام صاف نشد

:))

-------------------------------------------------------------------------------------

آقای مجری : جیگر تو ام رفتی عروسی؟؟؟
جیگر : میشه نپرسی ؟ میشه نپرسی؟ میشه نپرسی؟
آقای مجری : رفتی؟
جیگر : دوست داری دروغ بگم؟ دوست داری دروغ بگم؟ دوست داری دروغ بگم؟
آقای مجری : نه
جیگر : پس نپرس

:))
وای جیگر خیلیییییییی خوب بود.
میخوای دروغ بشنوی؟
میخوای دروغ بشنوی؟
میخوای دروغ بشنوی؟ :))))
۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۳
خانم ابراهیمـــــــــــی!
خانم ابراهیمـــــــــــی!
خانم ابراهیمـــــــــــی!
۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۳
بره
بره
بره؟:))
۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

فامیل دور: آقای مجری این بره دیگه واسه خودش قوچی شده
آقای مجری: قوچی شده دیگه چیه؟
ببعی: قوچی شده هه هه هه هه
فامیل دور: قوچی شده دیگه یعنی مردی شده واسه خودش

:)
به غریبه ی نزدیک ربطی نداره ببعی بزرگ شده یا نه!!!
۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۳
مینا:((
۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۳
از دست شما!!!
:))))))))))))))
۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پسر عمه زا:آقای مجری من که اصلا از دکتر نمیترسم،برای اینکه دکتر ترس نداره،وقتی آدم بتونه خوب فرار بکنه چرا بترسه از دکتر
:)))

اون تیکه که صدای قلبشونو میشنیدن فوق العاده بود:)))
اونجا که دکتر شده بود میگفت ی چوبم نداریم بکنیم ته حلقش :)))
۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۳
مرسی همای عزیز :)
۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۳
خواهش میشود :-)
۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فامیل دور:آقای مجری این "ببعى" سیر داغش کار نمیکنه!!
:)))
:))
۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۳
:) محیا بیشتر دوست داشت کسایی که نمیخوان عکس خودشون رو بذارند با این آواتارا ی جوری حس و حالی خودشون رو نشون بدن ب بقیه :)
۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۳
خوبه:)))
۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید