تیوال فیلم متری شیش و نیم
S3 : 20:02:15
: سعید روستایی
: پیمان معادی، پریناز ایزدیار، نوید محمدزاده، فرهاد اصلانی، مهدی حسینی نیا، مازیار سیدی، علی باقری، مرجان قمری، هومن کیایی، پیمان شریعتی، دلسا ملکی، اصغر پیران، محمدعلی محمدی، گیتی قاسمی
: سیدجمال ساداتیان
: هومن بهمنش
: ایرج شهزادی
: ایمان امیدواری
: محسن نصراللهی
: غزاله معتمد
: بهرام دهقانی
: امیرحسین قاسمی
: پیمان یزدانیان

بهترین فیلم سی و هفتمین جشنواره فیلم فجر از نگاه تماشاگران

در بزنگاه روزهای سخت، اعتیاد و مواد مخدر هم گریبان زندگی مردم این شهر را رها نمی کند.

گزارش تصویری تیوال از اکران مردمی فیلم متری شیش و نیم / عکاس: فاطمه تقوی

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از اکران مردمی فیلم متری شیش و نیم / عکاس: فاطمه تقوی

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از نشست خبری فیلم متری شیش و نیم / عکاس: آرمین احمری

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» اثری مطلوب در گام دوم

» پختگی در کارگردانی توقف در فیلمنامه نویسی


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
اینکه فیلم بتونه امکان همذات‌پنداری یا همدلی بیننده با ضدقهرمان را فراهم کنه الان چیزی نیست که من از سینما بخوام چون این ویژگی رو توی دهها فیلم تا به حال دیدیم.
این که نشون بدیم سیستمِ حاکم فقط می‌تونه مجرمین رو بگیره و مجازات کنه ولی نمی تونه مشکلات واقعی و ساختاری رو حل کنه یعنی مشکلاتی رو که مولد جرم و مجرم هستند، این هم کمه.
سینما الان دیگه باید چیز بیشتری را نشون بده.
حمیدرضا مرادی و آرش نیری این را خواندند
آقای سوبژه (محمد لهاک) این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با سلام
گذاشتم دوست داران سینما که بیش از تئاتر هستند هم فیلم را ببینند
می خواستم دوستان همگی ببینند و نظر من تاثیری روی تماشای فیلم نگذارد...
این فیلم در سه فصل باید مورد بررسی قرار گیرد
سه فصلی که هریک اپیزود های متفاوتی است که فقط بازیگرانش یکی هستند
و هیچ ربطی به هم ندارد! متاسفانه اپیزد دوم داستان با سانسور فاجعه ای که در ابتدای فیلم رخ می دهد
تعلیق و لذت درام را از تماشاچی می گیرد...
بگذارید اول سانسور را بگویم...
در صحنه های ابتدایی فیلم گویا پیمان معادی و زنش به مشکلات مالی برخورد کردند
و با هم مشاجره دارند و تحت فشار مالی قرار دارند...
و این رابطه بین پیمان معادی پلیس و رئیس باند تبهکار را جذاب می کند چون واقعاً نمی دانی
می خواهد پول را بپذیرد یا نه؟ یا جایی که دستبندش را باز می کنه و بهش میگه خب برو تو آزادی..
می تونم بگم لذت فیلم را گرفت...
سکانس های کوچیک دیگرش که سعی کرده از پیمان معادی پلیس یک چهره خاکستری بسازه مثل همه آدمهای دیگه حذف شده.. همچنین سعی کرده نوید محمد زاده را یک قربانی بدونه تا برای اینکه خانواده اش بهتر زندگی کنند دست به این کارها بزنه... مثل یک نقد اجتماعی از وضعیت کشور...
این درونمایه کارهای کارگردانان سینمایی جوان ماست فیلم هایی مثل ابد و یک روز، مغزهای کوچیک زنگ زده و... این درونمایه را پیگیری می کنند والبته هم در روایت و هم در جذب مخاطب موفق اند و هم نگاهی خاکستری به آدم ها دارند و درجایی توانستند مخاطب را وادار به همزاد پند اری با شخصیت های منفی داستان کنند...
اما ... دیدن ادامه » فیلم متری و شیش و نیم همانطور که گفتم سه اپیزود دارد که به تنهایی خوب است ولی ربطی به هم ندارد!!!!
یک سوم اولیه فیلم:
با یک فیلم خوش ساخت پلیسی روبرو هستیم، پلیس هایی که در تعقیب یک خلافکار بزرگ مواد مخدر هستند...
با یک فیلم آمریکایی روبرو هستید با نسخه ایرانی اش...// وضعیت اسفبار معتادان و بد بودن مقوله اعتیاد و مقصری به نام ناصر خاکزاد ( که می دانیم اسم مستعارش هست...) ، او چنان چهره قدرتمندی دارد که آرزوی پلیس دستگیری اش هست... // آدمهای او حتی بچه یکی از پلیس ها را به قتل رسانده... و دستگیری اش انگیزه همه را بیشتر می کند بعلاوه اینکه پلیس ها هموااره زیر ذره بین هستند و کوچکترین خطایشان توسط قاضی ها رصد می شود... پس گره داستان یافتن این خلافکار نا به کار است.../// شیوه های جالب هم دارد در دامن زن فروشنده ها، در شکم افراد گنده و...
حتی فکر می کنیم با یک مافیا روبرو هستیم...
ناصر خاکزادی در وضعیتی نابه سامان در حال مرگ خود خواسته ( البته نمی دونیم چرا؟) براحتی دستگیر می شود....
خب اپیزد دوم
فرد خلافکارمون دستگیر شد منتظریم توسط نیروهای تحت امرش پلیس هامون تحت فشار قرار بدهند و براشون پاپوش درست کنن یا مثل دفعه اول که اسمش علی بودند یکجوری درش بیاورند... و خب البته می فهمیم بعد از رفتن اون قاضی که رشوه می گرفته کل نظام قضایی ما طیب و طاهر هست و هیچ پلیسی دیگری هم جز پیمان معادی نیست که رشوه بگیره.. برادرش هم فقط یک چلمن هست خودش هم فقط هارت و پورت میکنه...
جلوتر می رویم می فهمیم واقعاً خودش هم ادم کوچیکی هست مافیا هم نداره جایی هم قدرتی نداره یعنی قدرت نداره که براش یک قاضی دیگه پیدا کنند... یا زنگ بزنن فلانی را بیاره بیرون و.....
خب منتظر واکنش پلیس ها می شویم غیر از یک چک توسط هومن کیایی چیزی نمی بینم همش منتظریم بابای این بچه یک گندی بزنه ماجرا پیچیده بشه، نمیشه...
تا بالاخره در مقابل قاضی ... یک حرکتی بزنه ... یک جور دفاع کنه بازم نمیشه یک سخنرانی واسه بدبختی اش می خونه که تازه متوجه می شویم خیلی هم آدم بدی نیست...
قاضی هم که بصورت واقعی میگه: گوش من از این حرفها پر هست...
این ناضر خاکزاد ما خیلی هم بدنیست وقتی می فهمه یکی از کارگزارنش بچه کشته خیلی ناراحت میشه چون اعتقاد داره بچه ها باید بزرگ بشن و کارهای خوب انجام بدهند و مثل آدم زندگی کنند.. ولی خب حتی به برادرش نمیگه اون کارگزار را یک گوشمالی بده... یک پدر چلاق و بچه اش وظیفه دارند نشان دهند بچه ها قربانی می شوند و مجبورن به جای باباشون برن زندان.. و از بد بودن اعتیاد واسه تربیت بچه ها میگه.../// کار مثبتی هم در مورد بچه ها انجام نمیده... /// رضا ژاپنی که رقیبش بوده را می خواد حذف کنه فقط بخاطر بچه پلیسه تا وجدانش راحت باشه...// در جلسه بعدی خاکزاد میگه دو کیلو را این پیمان معادی برداشته و قاضی دستور بازداشت میده... میگی خب الان این پلیس رفته زندان خاکزاد فعلاً زمان می خره یک کاری می کنه .../// همون روز مشکل حل میشه و پلیس آزاد میشه...
ما منتظر تسویه حساب های شخصی هستیم.. که اتفاق نمی افته...
خوب مارو گول می زنه به خدا خوب گول می زنه...
یک سری اتفاقات بی ربط.../// رضا ژاپنی که می میرد و ذلت نمی پذیرد.../// گره هایی که به داستان کمک نمی کنه مثل کشته شدن بچه پلیس...///
نمونه خوب خارجی فیلم مخمصه است...// کلیت فیلم با اینکه طولانی است خوب است و تقریباً اضافه ندارد...
سکانسی فوق العاده دارد... رو درویی دزد و پلیس در کافی شاپ
پلیس: حالا که از نزدیک دیدمت از کشتنت خوشحال نمیشم... ولی اگر قرار باشه بین تو و یک بدبختی که زنشو بیوه می کنی من یکی رو انتخاب کنم، برادر من تو رو می کشم. ما فاصله مان با اینکه با دزد همزاد پنداری می کنیم و از کارهاش لذت می بریم حفظ می کنیم چون می دانیم آدم بدی است... و در نهایت از مرگش مثل پلیس داستان لذت نمی بریم ولی نارحت هم نمی شویم...
فیلم شخصیت خاکستری هم از پلیسش ساخته و هم شخصیت خاکستری از دزدش...
و شما در هر مرحله با داستانی قوی روبرو هستی از زندگی شان خبر داری یک صحنه دزدی عالی می بینی و....
چیزی که ما ندیدیدم در این فیلم...// پیرنگ های فرعی کمکی به پیشبرد داستان نمی کنه و حتی انتخاب سکانس هاش غلطه..
سکانس پیشنهادی
زمانی که در ماشین خاکزاد هارت و پورت دفاع از بچه ها را می کند...// از مرکز یک عملیات پلیس پیگیری شود و مثلاً فردا همان سکانسی که ریختند مردم حاشیه نشین معتاد را جمع کردند نشان خاکزاد دهند و بگویند مواد تو بوده...
همون بچه هایی که تو ازشون دم می زنی اینها هستند...
می تونم بگم انتخاب نادرست سکانس ها طوری که تماشاچی اپیزد اول را فراموش می کنه چون موضوع عوض شده هم یک نقطه ضعف خیلی بزرگ فیلم است...
اپیزد سوم
حکم اعدام خاکزاد می آید و متوجه می شود که مدت زمان زیاد دیگری زنده نیست.../// ولی ناراحت نیست چون او برای خانواده اش همه کاری کرده...
می تونیم بگیم واقعاً غافلگیر شدیم...
چون هیچکدام از ذهنیماتمان برآورده نشد و گول خوردیم چون منتظر بودیم براساس چیزهایی که فیلمنامه نویس داده یکی از اتفاقات مذکور بیافتد... منتظر درامی از ترس و امید به زندگی و خانواده باشیم... ولی خب مرگ را پذیرفته و از دست خانواده ناسپاسش که به همون خونه تنگ قدیمی اش راضی اند ناراحت بود... حتی منتظر پرداخت بیشتر بودیم که اتفاقی نیافتاد شاید در این اپیزود فقط اون صحنه ای که به پشتک زدن بچه برادرش دقت می کنه بدون اینکه براش مهم باشه بقیه خانواده نا سپاسش از همه بهتر بود... ولی موسیقی فیلم های احساسی اش به جای همراه کردن و اثر گذاری تماشاچی را به واکنش احساسی وادار می کند جایی که کارگردان سعی کرده شخصیت پردازی کند و خاکزاد را نیز محصول ناکارامدی اقتصاد بداند... صحنه اعدامش خیلی بهتر بود...
به نظرم همین جا تموم می شد خیلی بهتر بود...
حداقل می گفتم یک روایت از زندگی یک خلافکار است و پلیس هم فردا دنبال دیگر مواد فروش ها می رود و دوباره همان داستان شروع می شود حتی انتظار داشتم با سکانس دیگری که پلیس ها دنبال مواد فروشان هستند تمام شود... تا نشان بدهد این یک اتفاق ادامه دار هست و فیلم روایتی بی طرفانه و منصفانه با تمام ایراداتی که گفتم از بخشی از جامعه بیان کرده...
اما
اتفاقی احمقانه می یافتد پلیس ما بر خلاف قاضی مان دلش برای این خلافکار دلسوزی می کند و با ناراحتی به دیدار اعدامش می رود .. سئوال: مگه بار اوله پلیس با این موضوع روبرو میشه؟ این فقط خانواده داشته و خانواده اش را دوست داشته؟ این فقط از بدبختی خلافکار شده؟ و دیگر سئوالات...
و سکانس اخر که پلیس ما متنبه می شود و به معتادانی که می خواهند خرج موادشان را دربیاورند در پشت چراغ قرمر کمک می کنند... /// یعنی چی؟ اهای معتادان شما هم بدبختیند...// من قبول کردم شما هم بدبخت هستید و دیگر من پلیسی نیستم که بیام جمعتون کنم.../// اگر ثروتمند بودم به همه تان پول می دادم بروید مواد بخرید...
والا...
حرف آخر
مشکل روستایی این است که نمی داند گره داستانش چیست؟ خانمان سوز بودن مواد مخدر،
خلافکار شدن بزهکاران از روی بدبختی و شرایط اقتصادی ، پلیس ها خیلی هم خوب نیستند، اعدام مشکل مواد مخدر را حل نمی کند و....
حالا که نمی داند، فیلمنامه ای نوشته آشفته... از چیزهایی که نوشته در ادامه داستان ازش استفاده ای نمی شود...
و به فرمایش بیلی وایلدر این فیلمنامه را رو سر فیلمنامه نویسش بکوبید..
نقد فیلم تا الان راجع به فیلمنامه حرف می زدیم..
به جز نوید و پیمان شایستگی پذیرفتن نقش های اصلی داستان راندارند؟ کاری به بازی تکراری شان ندارم...
اما نکات مثبت کارگردانی و به خصوص فیلمبرداری دارد...
صحنه های مربوط به دستگیری و بارداشتگاهها عالی بود...
فیلمبرداری خیلی عالی و در خدمت داستان و در خدمت دکوپاژهای سعید روستایی..
ریتم در هر اپیزودهایی که گفتم خوب بود...
تدوین نسبتاً درست بود البته با توجه به اپیزودها...
ولی فیلیمی که انسجام ندارد و همه اش از این شاخه به آن شاخه می پرد تدوین بهتری هم نمی تواند داشته باشد.
همان حرف قبلی ام را تکرار می کنم در سه اپیزود با سه داستان مختلف روبروییم...
چیزی که باعث شد این همه نقدها به فیلم متری شیش و نیم این همه منفی باشد نه خود فیلم بلکه انتظارمان
از سعید روستایی بعد از دیدن فیلم ابد و یک روز است...
روستایی کارگردانی خوش ذوق است و ادامه دهنده راه بهرام توکلی و هومن سیدی و اصغر فرهادی...
کارگردانانی که سعی می کنند واقعیت ها را به همان شکل تلخ و تصاویر ناراحت کننده و تکان دهنده نشان دهند..
اگر فیلمنامه نویسی اش به خوبی کارگردانی بود با اثر بهتری روبرو بودیم...
و باز در اکثر فیلم هایی که نقد می کنم به مشکلات 16 سال پیش ( زمانی که بصورت حرفه ای نقد را شروع کردم)
می رسیم مشکل سینمای ما ، تئاتر ما، سریالهای ما داشتن یک فیلمنامه خوب است...
مشکلی که ربطی به تکنولوژی و جهان سوم بودن و محدودیت در مورد حجاب خانم ها و از دنیا عقب بودنمان ندارد... و به ضعف فیلمنامه نویس و پرداخت داستان بر می گردد...
الله الله اوصیکم به فیلمنامه خوب ...


کدام قهرمان – کدام ضدقهرمان؟
با احترام به همه دوستانی که فیلم را دوست داشتند یا از آن لذت بردند، ولی متاسفانه فیلم "متری شیش و نیم" برای من فیلم مهمی نبود. گرچه فیلم با صحنه‌ای مهیج و تاثیرگذار شروع شد و فیلمبرداری نمای نزدیک از فراری و نهایتا نوع مرگ او تاثیرگذار بود، ولی در مواردی از اتفاقات و رخدادها و به خصوص ضدقهرمان فیلم قانع نشدم، از جمله:
1) فیلم داستانی برای درگیر شدن و کشف و شهود نداشت. بخشی از کل ماجرا در مجادله بی‌دلیل صمد و همکارش در ابتدا مطرح شد، و بخش دیگر داستان در مکالمه تلفنی ناصر خاکزاد در مستراح بازداشتگاه در مورد رضا ژاپنی و همکارانش، که نه رضا ژاپنی را دیدیم، نه فهمیدیم از کجا آمده، کجا رفته، و نه اینکه اختلاف صمد و همکار پلیس او چقدر جدی است
2) در چنین فیلم و داستانهایی، مسیرهای رسیدن به سرکرده، رییس، مافیا یا هر اسمی ... دیدن ادامه » که دارد معمولا پیچیده، مشکل و دست‌نیافتنی است. با خونریزی و کشتار همراه است و یک رییس بزرگ و باهوش به این راحتی گیر نمی‌افتند. اگر ناصر رییس بزرگی است، چرا همه معتادان مفنگی داخل پارک و لوله سیمانی اسم او را می‌دانند؟ کسی که همه او را بشناسند، دیگر رییس بزرگی نیست. این چه رییس باهوشی بود که خیلی راحت با لو دادن یک زیردست و نهایتا نامزد سابق با شش کیلو مواد در منزل خود گیر افتاد؟ چون نویسنده خواسته بود رییس گیر بیفتد، دستگیری رییس در منزلش از دستگیری افراد خرده‌پا در پارک هم راحت‌تر بود.
3) رییس چنین گروه‌هایی معمولا نه یک وکیل که گروه وکلای زبردستی دارند که همه کار انجام می‌دهند، ولی اینجا با وکیلی کاملا بی‌تاثیر و منفعل روبرو بودیم. چرا هیچکس هیچ‌کاری برای رییس بزرگ انجام نداد جز ریخت چند میلیون پول به حساب یک بازداشتی؟ آیا این تشکیلات بزرگ بود یا نه؟ آیا ناصر آدم مهمی بود یا نه؟ اتفاقات این را نشان نمی‌داد.
4) دیالوگ‌های دفاعِ ناصر در دادگاه، سبک و بی‌ربط بود. اگر ناصر آدم مهمی بود، در دادگاه راجع به پوسیده بودن کف ماشین‌لباسشویی منزلشان و این قبیل کلیشه‌ها حرف نمی‌زد. نه دادگاه جدی بود و نه متهم.
5) ماجرای مرد فلج و فرزندش، جز پند اخلاقی یا غیراخلاقیِ درشت، چه کمکی به ما کرد؟ چه کمکی به فیلم کرد؟
6) چرا اثر انگشت ناصر با آنهمه زخم، مغشوش نشد؟ چرا افراد داخل بازداشتگاه آزاد شدند؟ چرا برادر ناصر به او کمک نکرد که فرار کند؟ و چندین چرای دیگر ....
7) وقتی رییس بزرگ و باهوش و تشکیلات مهمی نداریم، پلیس بزرگ و باهوشی هم نیازی نداریم. پس در فیلم دنبال همدلی با چه چیزی و چه کسی بودیم؟ نه قهرمانی داشتیم و نه ضدقهرمانی.

ممنون از حوصله دوستان در مطالعه این چند خط!
سلام
دلیل این همه تعریف و تمجید الکی واقعا چیه ؟! واقعا جای سوال داره ؟!
بازیهای تکراری و یکنواخت پیمان معادی و نوید محمدزاده حتی نوع عصبانیتاشون یکیه با کارهای قبلی هیچ تفاوت خاصی نداره حتی در مورد پریناز ایزدیار و غیر از چند صحنه کل کار کلیشه ای بود و اینکه کسی که شیشه فروشه و این همه جنایت وحشتناک کرده به طریقی باید برایش دل سوزاند و کلا پلیس رو هم از اول تا آخر مسخره و نا توان جلوه داده ...
جدا جای تعجب داره این همه تعریف و تمجید سطحی از یک همچین کاری واقعا اکثر تعریفهایی که میشه بیشتر به فیلم سرخپوست می خوره تا این فیلم ...
با تشکر از حوصله ی دوستان
بهتر نیست فقط و فقط نظر خودتان را بدهید .هر کسی در بیان نظر خود ازاد هست و نیازی نیست که دلایلش را برای شما اعلام نماید.این روزها مخالفت با نظر اکثریت مد شده و اشکالی هم ندارد.من به نوبه خود سعی میکنم هر کاری را که شما ضعیف قلمداد میکنید مثل نمایش سیزیف ... دیدن ادامه » حتما و حتما ببینیم.راستی روال دوست داشتن نظر خودتان را ادامه دهید خیلی کار جالبی هست.
۱۹ اردیبهشت
در آینه کمی خود را برانداز کنید و کمی از فاجعه فاصله گرفتن را بد نپندارید ...!!!
خداروشکر که می تونم به همین راحتی هوش هیجانی شما را کنترل کنم خیلی خوبه
۳ روز پیش، دوشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوئل تماشایی

من جزء اون دسته ای نیستم که شیفته ابد و یک روز بوده باشم چون فکر میکنم روایت فیلم ورای موقعیت پرادزی ها و دیالوگهای کوبنده و بازی پرشور بازیگرها وجوه ضمنی و درونی کم رنگی دارد و این کم مایگی در مورد کاراکترها ( مثل دختر فیلم) نمود بیشتری دارد.
اما متری شش و نیم فیلم بهتری هست روستایی بهتر از فیلم قبل از فضا سازی استادانه و موقعیتهای جذابش در پردازش شخصیت های اصلی بهره می برد. ایرادهایی در انسجام بخشیدن به کلیت قصه و اندازه نگه داشتن در برخی عناصر روایی حس میشود اما دو کارکتر اصلی پلیس و قاچاقچی به اندازه ای که باید جان گرفته اند هر دوی آنها اگرچه در دو قطب متفاوتی قرار دارند اما به خاطر قابل درک بودن و نمایان شدن نقاط ضعف و چالش های اخلاقی در عین باهوش بودن جذاب و قابل درک اند و میتوانند همزمان همذات پندای مخاطب را برانگیزند و دوئل ... دیدن ادامه » برانگیزاننده این دو قطب متضاد برگ برنده فیلم سعید روستایی است و بهترین فصلهای فیلم عرض اندام مستیقم این دو در برابر هم است و تکامل شخصیتها از دل این رویارویی شکل میگیرد.
خوبی سعید روستا اینه نگاه جدید به موضوع داره . میشه به موضوع هم اینگونه نگریست
۲۷ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
- وقتی فیلمی با زمانی بالای دو ساعت (که در سینمای ایران طولانی به حساب می آید) تو را خسته نمی کند.
- وقتی از ابتدا تا انتهای فیلم، آنچنان فیلم را با دقت می بینی که صدای چیپس و پفک برخی از تماشاگران، پچ پچ پشت سری و تکان خوردن های بغل دستی را (که کم و بیش در تمام سالن ها و تمام فیلم ها وجود دارد فقط کم و زیاد دارد) اصلا متوجه نمی شوی و یا تو را آزار نمی دهد. (یا شاید آنها هم محو فیلم شده اند و چیپس و پفک را نیمه کاره رها کرده اند)
- وقتی فصل افتتاحیه بسیار قوی و کوبنده است. (فصل افتتاحیه خود مانند یک فیلم کوتاهِ کامل است، با مقدمه، اوج و فرود)
- وقتی چهره و رفتار پلیس (با توجه به محدودیت ها و قوانین نوشته و نانوشته موجود) با سایر فیلم ها بسیار متفاوت هست.
- وقتی پیمان معادی آن قدر بازی خوب و روانی دارد که گاه فراموش می کنی او بازیگر است.
-وقتی فیلم تا چند روز تو ... دیدن ادامه » را رها نمی کند.

این ها یعنی با فیلمی خوب طرف هستی. آنگاه دیگر مهم نیست که:

- اگر بازی و شخصیت نوید محمد زاده تکراری باشد.
- اگر فیلم دوم کارگردان از نظر فیلمنامه و جزئیات از فیلم اولش ضعیفتر باشد.
- اگر انتهای فیلم کمی کش دار و از نفس افتاده باشد.
- واگر فیلمساز گاهی بی مورد سعی می کند اشک تماشاگر و قاضی فیلم را درآورد.
"متری شش ونیم " تومنی هفت صنار !
آخرین کار سعید روستایی را که دیده ام همانقدر متعجب شدم که اولین کارش را دیده بودم. زمانی که داشتیم از ابد و یک روزِ این کارگردان لذت می بریدم، این تعجب را شاید می شد کاملا پیش بینی کرد. ابد و یک روز، فیلمی همه چیز تمام و با همه ی استاندارد ها بود که لذت تماشای چندباره آن هنوز برای ماخوشایند است. دیدن فیلمی چنین خوش ساخت به عنوان کار اول یک فیلم ساز کم سن و سال و جوان، هرچند برای همه خوشایند و قابل ستایش بود اما از سوی دیگر این ترس را در دل می انداخت که کار بعدی این کارگردان جوان چه خواهد بود؟ وسواس و خطری که خود روستایی هم بدان واقف بود و باعث شد بیش از یک سال پس از کار اولش، صرف مطالعه و انتخاب کار دوم نماید. انتظارها از روستایی جوان در من مخاطب آنچنان بالا رفت که لحظه لحظه با ترس آرزو میکردم کار ایشان آماده شود. ... دیدن ادامه » اما این ترس ظاهرا بی علت نبود. متری شش و نیم را که دیدم با خودم گفتم کاش می شد این فیلم قبل از ابد و یک روز ساخته می شد و ما ابد و یک روز را به عنوان کار دوم این فیلم ساز به تماشا می نشستیم. آنگاه هم لذت مان بیشتر می شد و هم از پیشرفت و آینده یک کارگردان قدرتمند و خوش فکر به آینده، امیدوار تر می شدیم اما حالا که قضاوت و ارزیابی ما بر اساس ابد ویک روز است پس اجازه بدهید بگوییم متری شش و نیم تومنی صنار با ابد و یک روز تفاوت داشت! فیلم نامه ای نه چندان محکم، سوژه ای تکراری، نگاهی گاهگدار کلیشه ای، ضرباهنگی نه چندان خوشآیند، ریشه فکری و نظری ضعیف، چفت و بندی نه چندان کامل، ساختاری ضعیف، دیالوگ های شعار گونه ، همه و همه "متری و شش و نیم" را یک کار متوسط در سینمای ایران و یک کار ضعیف و شاید خیلی ضعیف در مقابل ابد و یک رو ساخته است! به عقیده من روستایی جوان هم از این موضوع کاملا اطلاع داشته است و می دانسته که ضعف فیلم نامه و داستان فیلم، آنقدر زیاد هست که دست و پایش را ببندد از اینرو با زیرکی هرچه تماتر این ضعف ها را لای زر ورق بازیگران خوشنام و توانمند پنهان نمود و فیلمی را روانه بازار کرد که اگرچه خودش و منتقدانش را راضی نخواهد کرد اما گیشه و مخاطبان عامش را به سینما ها خواهند کشاند. یاد یاداشت یکی از دوستان افتادم که نوشته بود " فیلم راضی ام نکرد ولی از اول تا آخر فیلم قربون صدقه پیمان معادی رفتم". شاید واژه قشنگی در متن این دوست مان به کار نرفته باشد اما منظورش همانی هست که سیلبربیتی ها با مخاطب می کنند و موفقیت فیلم ها را به ارمغان می آورند. البته پیمان معادی با بازی بسیار فوق العاده اش، شاید بیش از 80 درصد بار فیلم را به دوش می کشد . به این امر باید بازی همیشه درخشان نوید محمد زاد را هم اضافه کرد و ضلع سوم تیم آقای روستایی یعنی پریناز ایزدیارکه در سکانسی کوتاه، عاشقانه ای را در داستان رقم می زند تا شاید به بی منطقی داستان و دراماتیک کردنش، کمک کند. به عقیده من نوید محمد زاده یک استعداد درخشان در تئاتر و سینمای ایران است و معتقدم اگر ابد و یک روز در آمریکا ساخته می شد شاید یکی از کاندیدهای نقش اول بازیگری، همین بازیگر جوان امروز سینمای ایران می بود. چاق شدن نوید محمد زاده و پیشرفت آن از یک معتاد لاغرِ مصرف کننده( در ابد یک روز) به یک تولید کنند و توزیع کننده گردن کلفت (با غب غب ) در این فیلم، همانقدر که از لحاظ بصری نقش را باور پذیر کرده است همانقدر هم می تواند در ذات خود این پیام را به مخاطب برساند که آن مصرف کننده دیروز حالا برای فرار از فلاکت و بدبختیِ طبقه ای که در آن گرفتار شده است، تصمیم گرفته یک تولید کننده کلان شود و از آن خانه یِ ویرانهِ جنوب شهر خود را برساند به پنت هاوس در بالای شهر تهران و پدر و مادرش را ببرد دیوار به دیوار کاخ سعد آباد! اما افسوس و صد افسوس که بدبختی و فلاکت " ابد و یک روز است " و راهی برای فرار از آن نیست. نمای اخر بازگشت خانواده به همان خانه قبلی که کوچه آن از عرض یک قبر باریک تر است و یا ابراز علاقه پدر ناصر خاکباز که دلش برای همان خانه قدیمی بیشتر تنگ شده است ، بازگشت خواهر زاده ها از کانادا با معادل سازی مدرک به دانشگاه های ایران، نماد های است که روستایی را سخت معتقد این فرضیه می سازد : فلاکت و بدبختی ابد و یک روز است و راهی برای فرار از آن نیست. در ارتباط با بازی نوید محمدزاده باید عنوان کنم که با همه ی توانمندی های که در این آدم دیده ایم و سراغ داریم، احساس می کنم گوشه هایی در بازیگری اش وجود دارد که سعی دارد در جاهای مختلف آن را تکرار کند و این تکرار برای کلیشه شدن یک بازیگر بسیار خطرناک است. خطری که خود آقای محمد زاده نیز به آن واقف شده است و امسال تصیم گرفته است در جشنواره فیلمی نداشته باشد. به عنوان یک نمونه به بغض ها و گریه کردن های نوید در کارهای متعدد نگاه کنید! تقریبا همه شان یک استایل و یک حس را تداعی می کند. این بغض کردن ها مرا یاد بغض های محمد رضا فروتن و گریه کردن های او می اندازد!! گریه هایی که در یکی دو اجرای اول زیبا و لذت بخش بود و بعد یک کلیشه تمام عیار شد برای محمد رضا فروتن. تا جائیکه همه ی کارگردان ها یک سکانس با بغض فروتن می نوشتند و همین پاشنه آشیل فروتن شد و آرام ارام از او یک بازیگر تکراری با اکت های کلیشه ای ساخت و کم کم از سینمای ایران حذفش کرد. معتقدم نوید محمد زاده نباید در چنین دامی بیافتد.
جدا از بازیگری های درخشان ،کارگردانی عالی و تصویربرداری با قاب های درخشان، فیلم چیز خاص دیگری نداشت. یک داستان پلیسی بی چفت و بست، سکانس های اغراق شده از حجم زیاد معتاد ها، رفتار های هیستریک پلیس های مبارزه با مواد مخدر! (که نه می توانم انکارش کنم و نه بپذیرمش) همه ی چیزهایی بود که در شب تماشای این فیلم نصیب مان شد. استفاده از اینهمه نابازیگر معتاد در این حجم هرچند قدرت کارگردانی را به رخ مان کشید اما برای من مخاطب دلیل قانع کننده ای نداشت! تصاویر باز از انبوه معتادان در شرایط اسفناک، شاید عمق این درد و حجم و اندازه آن را می خواست یادآور شود اما به نظر من بسیار اغراق آمیز جلوه می کند. صحنه حمله پلیس در اتوبان به توزیع کنندگان خرده پا در وسط بلوار را به یاد بیاورید. دوربین که بالا می رود شما با صد ها توزیع کننده مواد در یک منطقه جغرافیایی به شعاع کمتر از بیست متر مواجه می شوید که واقعا عجیب و اغراق گونه است! تا جائیکه پیمان معادی خودش با دیدن این همه آدم و خطر تصادف در اتوبان به این نتیجه می رسد که عملیات را متوقف نماید و تیم را برگرداند! سایر نماد ها ی این شکلی هم زیاد در فیلم دیده می شود. شاید دلیل کارگردان به این همه اغراق بیش از حد این بوده که حجم و عمق بدبختی این افراد را نشان دهد. هزاران هزار نفر که در فقر مطلق گرفتار این مواد هستند و کسانی چون ناصر خاکباز به را به عرش اعلا می رسانند . قربانی هایی که پل های پیشرفت تولید کنندگان و توزیع کنندگان کلان می گردند اما روستایی اصرار دارد بگوید که از دل همین مصرف کنندگان و خرده فروش ها ، تولید کنندگان و توزیع کنندگان بزرگ، سر بیرون می آورند و یک دیالکتیک محتوم در این طبقه خودش را باز تولید مینماید. چیزی که در عالم واقع خیلی نمی تواند مستند باشد. اصرار روستایی بر نقش ساختار های اجتماعی و فقر در بازتولید شرایط موجود را می توان در هر دو فیلم این کارگردان لمس کرد که خود جای بحث و طرح مباحث جامعه شناسی و آسیب شناسی بزه کاری دارد اما این کار را هم روستایی با مهارت و رندی خاصی انجام می دهد. کارگردان رندی که هم پیام خودش را می دهد هم شما خیلی حسش نمی کنید و سوء گیری کارگردان را خیلی عیان نمی شود. ساختن ناصر خاکباز به عنوان یک ضد قهرمان به شکلی کاملا حرفه ای و استادانه شکل گرفته است هرچند شعار های کلیشه ای می دهد و گمان می کند چون حقش را خورده است حق دارد حق دیگران را بخورد و با نابودی دیگران کاخ آرزو های خود را بسازد. ضد قهرمانی که پای چوبه دار می رود ، میلرزد ، اعدام می شود و تاوان کارهای بدش را می دهد تا از ابد و یک روز فرار کند اما دریغ و حسرت که بدبختی ابد و یک روز است و فرار از آن امکان ندارد. به عقیده من روستایی با اغراقی ساختن صحنه های مربوط به جماعت معتاد در آن حجم و اندازه، و قرار دادن آن روبروی یک ضد قهرمانی که هنوز تنها آرزویش این است که نامزد سابقش را فقط چند دقیقه ببیند و زار زار اشک میریزد! می خواهد به ما بگوید که حق خاکباز ها با این همه حجم تباهی که در جامعه می سازند، اعدام و مرگ است و از سوی دیگر با زیبا ساختن ضد قهرمان فیلم و رفرنس دادن جرم آن به ریشه های اجتماعی، می خواهد بی طرفی کارگردان را حفظ کند! اما دریغ که باور روستایی همان است که ضد قهرمانش می گوید! و بیشتر اعتقادش به این سمت نزدیک تر و پر رنگ تر جلوه می کند.
بازی فرهاد اصلانی هم از نقاط بسیار مثبت فیلم بود. قاضیِ قانون مدار که هیچ رنگ خاصی ندارد و فقط کار خودش را انجام می دهد! بی هیچ سوگیری و شعار ! اصلانی هرچند کوتاه ولی بسیار اثر گذار و استادانه از پس کار بر آمده است.
صحنه نگاه کردن پیمان معادی از بالای دیوار به اعدام خاکباز، حرکت سربازهای بدرقه و تونل ساختن نظامی ، آرامش ضد قهرمان در لحظه های آخر مرگ با تماشای حرکات نمایشی ژیمناستیک برادر زاده (که به تبع اگر دست خود روستایی بود آن را با رقص باله تغییر میداد) بغض و گریه خاکباز برای نامزد سابق، بازی دایی پریناز ایزدیار شاید از دیگر کلیشه ها و نازیبایی های فیلم بود.

در یک جمع بندی ، به عقیده اینجانب متری شش و نیم خیلی با ابد و یک روز فاصله دارد اما پیامش همان است : بدبختی ابد و یک روز است! ساختار های اجتماعی، ریشه های بزه هستند و جامعه در ذات خود باز تولید جرم می کند. عمیقا معتقدم که آقای روستایی در مقام یک کارگردان در انتخاب فیلم نامه اشتباه کرده است و اگر می خواهد فیلمی قوی تر بسازد می بایست متنی حتما و حتما قوی تر از ابد و یک روز پیدا کند. چیزی که در ایران کلا به عنوان یک آفت بزرگ می باشد و اصولا متن و نوشته خیلی عالی، خیلی کم پیدا می شود. انتخاب بازیگران، زرنگی کارگردان بود و امیدوارم دفعه بعد این ترکیب کنار هم قرار نگیرند! روستایی استعداد این را دارد که سریال نسازد! به شرطی که با وسواس و با وسواس و با وسواس داستان و موضوع فیلم و همچنین فیلم نامه را انتخاب نماید!

پلیسهایی بشدت با وجدان و وظیفه مدار و رشوه نگیر و پاک و جان برکف اما رفیق فروش و نامرد!! در حدی که حاضر میشن دو کیلو مواد رو تو پاچه همکارشون کنن که از پس یک انتقام باسمه ای برای پنجاه گرم قبلی طرف رو به کشتن بدن؟! اخه کجاش با عقل جور در میاد؟
ضد قهرمانی که ... دیدن ادامه » یاداور ابرقهرمان فهرست شیندلره و با پاشیدن اب توالت روی بقیه زندانی ها خوشنیتی شو داد میزنه و نگران بچه زندانیه اما کیلو کیلو شیشه میده دست ملت و انقدر نامرده که همه خرده پاهای قبلیشو بدون هیچ کمکی تو زندان رها کرده و به هیچ جاشم نیست!!!

قاضی خوب و دانا که قانون دست و پاشو بسته با همکاری بهترین پلیسهای دنیا چرا پس اوضاع جامعه اشون انقدر داغونه که از زیر هر بوته پنج تا معتاد و دوتا قاچاق چی میپرن بیرون؟ پس این ادم خوبا چرا نتونستن کاری بکنن تا الان؟

یعنی فیلم نامه نویس نمیتونست اون وسط یک مامور نالایق یا یک عنصر فاسد کوچلو بچپونه که یکم این مدینه فاضله پلیسی_قضایی واقعی جلوه کنه؟
۲۶ فروردین
درست میفرمایید منم نمیدونم چرا نعمت الله از بوتیک به ارایش غلیظ و بی پولی میرسه و درک نمی کنم شهبازی بعد از نفس عمیق چرا افت کرد و یا کارگردان شبهای روشن چا باید بره باج خور بسازه؟؟ چرا ما داستان گویی بلد نیستسم ؟
بنظرم اینروزها تکنیک و فیلمبرداریمون ... دیدن ادامه » داره با شتاب از داستان گویی که به نظر من پایه هنر سینماست پیشی میگیره که ای کاش اینچنین نبود
۲۶ فروردین
مشکل داستانویسی و ادبیات داستانی مال امروز و دیروز نیست. به نظرم کلا تو تاریخ ادبیات ما در این زمینه ضعیف هستیم. شاید یه دلیلش سانسوره که در همیشه تاریخ وجود داشته تو ایران. شما یه نمایشنامه خوب و تمام عیار ایرانی نمی تونید تو تاریخ ادبیات ایران نام ببرید ... دیدن ادامه » که در حد استاندارد های جهانی باشه. البته نظر منه و ممکنه کاملا اشتباه باشه.
ممنون
۲۶ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دو سوم ابتدایی فیلم با روایتی هیجان انگیز و نمایش فضاهایی کمتر دیده شده بسیار جذاب و دیدنی بود. اما فیلم در یک سوم پایانی به شدت از ریتم افتاد و پایان فیلم هم کاملا قابل پیش بینی شد.کاش همونقدر که برای جذابیت بخش اول فیلم تلاش شده بود، برای بخش پایانی نیز می شد تا پایان بندی ای بهتر رو می دیدیم.
در مجموع بازیها عالی و شخصیت پردازی ها خوب بودند و اگه فیلم از ریتم نمی افتاد می شد گفت یه فیلم عالی رو پیش رو داریم.

امیر مسعود و 4faslesal این را خواندند
کاوه علیزاده و Leon S. Kennedy این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فیلمی که جسارت داشته تا حدی چهره واقعی نیرو انتظامی رو نشون بده که البته کم هم بابت این موضوع مورد عنایت قرار نگرفته .با این حجم فشار و سخت گیری و فشار سانسور به عوامل فیلم بابت این شجاعت و جنگدنگی تبریک میگم
و البته 15 دیقه از فیلم هم سانسور شده
۱۸ فروردین
و من احساس میکنم این اتفاق آخر فیلم رخ داده
جایی که قصه دو پلیس آخر داستان مشخص نشد به کجا رسید
۱۹ فروردین
جناب هادی سکانس اخر حذف شده .
۲۴ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمی دانم چرا تمام راه های دموکراتیک جهان به زیر خاک ختم میشود ... و من نگران خدایی هستم که سالهاست در راه مانده ...
می ترسم از دیدن مسیح های مُرده ای که این روزها ، حتی صلیبی به ارث نمی برند ؛
از پاهایی که ورچیده می شوند و آهسته از یادها می روند ؛
می ترسم از باوری که هر بار ، با دیدنِ تقسیم منصفانه ی درد میان کودکان ، از کفم می رود ...
من می ترسم از پیراهنی که بوی تو را ندهد .
فردا را ببین... اعدامی ِ دیگری در راه است ...صبحدم ، پیش از طلوع دستانِ ما ... پاهایش بی خیالِ جاذبه ، در هوا تاب خواهد خورد... و اینجا ،جایی حوالیِ همین زمین است...مارال بنی هاشمی

فیلم متری شش و نیم سعید روستایی یه سر و گردن بالاتر از سینمای روز ایران هست،چه کارگردانی و بازی،چه نحوه ی پردازش به موضوع،چه سعی در اینکه یکی قهرمان نشه یکی بد ماجرا،چه نوع فیلمبرداری و بازی گرفتن از سیاه لشکر.ارزش دیدن و حمایت کردن داره،ببینید.
کاملا موافقم و چه لذتی بردم از بازی پیمان معادی
۱۲ فروردین
واقعا خوب بازی کرد.
۱۷ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اولا بعد ابد و یک روز چه اصراری به پرداخت مجدد به این موضوع بود ولو از دید اندکی متفاوت تر؟
دوما فیلم در مقایسه با ابد و یک روز ضعیف تر بود . چفت و بسط فیلم نامه در قیاس خوب نبود. مثلا در موضوع رشوه گرفتن، نگاه واقع بینانه به زندگی ماموران رده پایین مبارزه با مواد مخدر، واکنش مجرم در بازداشتگاه و تغییر جریان پرونده ... . ایده ها مناسب اما پرداخت ضعیف است و انسجام مناسبی با هم ندارند.
آنقدر به نسبت ضعیف که در 30 دقیقه انتها کاملا از نفس میافتد.
سوما چون یک نفر فقیر بوده، حالا تبدیل شده به تولید کننده عمده شیشه و شب ها از ترس آقا پلیسه با کفش می خوابد و نمی تواند ادای آدم حسابی ها را در بیاورد و نامزدش از وی جدا میشود. آخرداستان اعدام می شود و خانواده خودش هم بدخت...
همین....
این شد داستان ورودهزاران تن مواد مخدر به این مملکت و تولید وسیع مواد صنعتی در ... دیدن ادامه » داخل کشور با آن گردش مالی زیاد !
به همین سادگی !
اگر رسالت فیلم این نیست پس بعد ابد و یک روز چه حرفی برای گفتن دارد؟
اگر روستایی پرداخت به مسائل اجتماعی را انتخاب کرده باید تحلیل عمیق تری ارایه دهد. مسیر بسیار سختی که تا کنون کارگردانی با توانایی وی به آن نپرداخته است.
چهارما بازی ها کاملا در حد انتظار عالیست و کلیت کار امضای روستایی را دارد. امضایی ارزشمند.

» تا ۲ پاسخ


منطق فیلم دارای ایرادات زیادی هست، ولی بدلیل اجرای خوب میشه نادیده گرفته بشن.
به نظر من عمده ایراد فیلم یک سوم پایانی هست که در دام شعار و احساسات گرفتار میشه و بازی ها ضعیف میشن و فیلم از نفس می افته
۰۵ فروردین
فکر میکنم تمرکز متری شیش و نیم بر ناکارآمدی برخورد قانونی صرف با عاملان مواد مخدر است . تاکید بر آن دارد که فقط برخورد قانونی این نوع مشکل را ریشه کن نمی کند بلکه صرفا جنبه تنبیهی دارد و عقده ها و عوامل اصلی همچنان زنده اند و به اشخاص دیگر منتقل میشوند ... دیدن ادامه » . لذا حذف فیزیکی و اعدام افراد ، آن عقده ها و عوامل اصلی را از بین نمی برد . در ابد و یک روز تمرکز بیشتر بر وضع وخامت خانواده ها بود تا ناکارآمدی برخورد قانونی .
۰۶ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
متری شیش و نیم؛
فیلم قایل احترام و خوبی بود. واقعا دوست داشتنی بود. یکمی انسجام داستانیش مناسب نبود. بازی های تکراری ولی همچنان جذاب از نوید محمدزاده داشت. یه جاهایی داستانش سر هم بندی داشت. تصویربرداریش خوب بود واقعا.کارگردانیش خوب ولی ابد و یک روز بنظرم کار بهتری بود نسبت به متری شیش و نیم.
سپیده، hassan و امیر مسعود این را خواندند
جهان، یاسمن و کاوه علیزاده این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
معرکه بود. از کارگردانی و فیلمبرداری و کنش های داستان و بازی ها خیلی خوشم اومد. فقط دو سه تا سکانس به نظرم ایراد که نه میتونست شاید بهتر باشه.
یکی صحنه فرو ریختن کارگاه شیشه و آمار دادن ناصر به داداشش که اول نمیرفت بعد یهویی رفت.
دوم صحنه ژیمناستیک رفتن بچه که اوج پایان فیلم بود و خیلی هامون فکر کردیم فیلم با این صحنه تموم میشه، میتونست خیلی تاثیرگذار تر باشه. لزومی به اضافه کردن کمدی به این صحنه نبود با دویدن بچه لباس به دست اونم در حالیکه مادرش با بقیه خارج شده و اینم معلوم نیست برا چی معطل شده وداییش خودشو به در و دیوار قلاب کرده که بتونه بیشتر ببینتش. میشد بچه دنبال داییش برده دو تا پرش هم تو راهرو براش بزنه و بعد با حسرت خارج بشه و از بقیه عقب بمونه.
و صحنه اخر هم با اینکه پیمان معادی که کل فیلم قربون صدقه ش رفتم عالی درش آورد، بنظرم کافی نبود. ... دیدن ادامه » کاش شیشه شور کم سن و سال بود و معادی عصبانی میشد و ردش میکرد و بچه دو تا ماشین اونورتر از یه ماشین دیگه ترجیحا لاکچری پول میگرفت و بیخیال میرفت سمت بقیه دوستاش. و معادی میدید انقد تعدادشون زیاده که حتی نمیشه همه رو شمرد چه برسه به رسیدگی...
خلاصه از فیلم حظ کافی رو بردم و بعد مدت هایک فیلم تمیز و خوش ساخت دیدم. هر چند رعال و سیاه بود...
«پیمان معادی که کل فیلم قربون صدقه ش رفتم»!
#جان_کلام
#خسته‌_نباشی_دلاور
#بباز(!)
۳۰ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کاراکتر اصلی فیلم بعد از 40 دقیقه خسته کننده تازه وارد میشه و قصه اصلی خیلی دیر شروع میشه که در تدوین مجدد بهتره به این نکته توجه شه. سکانس درخشان فیلم هم سکانس پایانی ست که به شدت تاثیر گذاره ...
پیمان علیزاده، navidjahan، سپیده، حمیدرضا مرادی، hassan و یاسمن این را خواندند
کاوه علیزاده این را دوست دارد
کارکتر اصلی منظورتون کیه؟
۲۳ بهمن ۱۳۹۷
ناصر
۲۴ بهمن ۱۳۹۷
کارکتر اصلی پیمان معادی بود فقط ۴۰دقیقه بعدی زاویه دید عوض شد بار داستان افتاد گردن نوید و گرنه تا انتها ما سیر تحول پلیس و داشتیم
۲۷ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فیلم با توجه به متر و معیار و انتظاری که من از سینمای ایران دارم فیلم خوبی بود البته به غیر از نیم ساعت پایانی
چه عامدا چه سهوا این از نفس افتادن فیلم و اون سکانسای کشدار به فیلم ضربه زد از نظر من
اون سکانس ملاقات که اجراش بد بود رو میشد کوتاه تر کرد یا سکانس اخر رو حذف کرد
در مورد نظرات یه سری دوستان در مورد محبوبیت شخصیت منفی هم اینو بگم که به نظر من این کار عمدی بوده از طرف کارگردان که البته چیز عجیب و غریب یا بدی نیست
تو سینمای هالیوود این کار زیاد انجام میشه و با توجه به ازادی عمل تمام و کمال میتونن هر پایان بندی هم که دوست داشتن براش بذارن
متخصص خلق شخصیت منفی های محبوب هم که مایکل مان خست
میتونین heat , collateral , public enemy رو ببینین
نمیدونم درسته حرفم یا نه ولی یه جاهای خیلی کوچیک احساس کردم ارجاعتی به فیلم سون داره مثلا سکانس عقب ماشین
و نکته دیگه ... دیدن ادامه » بازی بازیگرا بود که خیلی خوب بود
اگه اشتباه نکنم قرار بود نقش معادی رو شهاب حسینی بازی کنه
با همه اعتقادم به شهاب حسینی ولی فکر میکنم برای این نقش معادی گزینه مناسب تریه
در واقع تو فیلمای ایرانی همیشه قهرمان محبوبه که اینجا پلیس میتونست باشه ! ولی خب من اصلا فن نوید نیستم ولی چه بدی داره آدم عاشق یک مواد ساز در سطح گسترده بشه :))) اونم تو فیلم ایرانی ! وگرنه نمونه بارزش جوکر خودمه هیث لجر
درمورد ارجاع من قبول دارم البته ... دیدن ادامه » اسم فیلم نمیدونستم.
در مورد نقش باید بگم پیمان معادی خیلی خوب بود و دیالوگایی که میگفت و بیانش کاملا تو نقش بود
ولی نباید پریناز و نوید و پیمان بازیهاشون کلیشه بشه کنار هم !
۱۵ بهمن ۱۳۹۷
میتونست اصا از پریناز استفاده نکنه که این تکرار اتفاق نیفته
۱۶ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من این فیلم رو دوست نداشتم به نظرم به مراتب ضعیف تر از ابد و یک روزه اما با بازی های بهتر , اول بگم که ابد و یک روز هم در جشنواره ای که نمایش داده شد به نظر من بهترین فیلم نبود و من برادرم خسرو و سینما نیمکت رو ترجیح میدادم
متری شیش و نیم به شکلی بود که من از کاراکتر منفی فیلم به شدت خوشم اومده بود ( که فکر میکنم اتفاقی بود و از دست کارگردان در رفته بود) و در طول فیلم با خودم میگفتم یعنی میشه این کاراکتر منفی خودشو حفظ کنه و به چیزی که در سینمای ایران کم اتفاق میفته یا اصلا اتقاق نمیفته تبدیل بشه؟ یعنی یک villain که دوستش داشته باشی و دلت بخواد موفق شه و بشه
اما نه خیر انتظار بی جایی بود , هرچه فیلم به پایان نزدیک تر میشه حالت شعاری پیدا میکنه , بارون پند و اندرز شروع به باریدن میکنه و گدایی در آوردن اشک مردم شروع میشه , چیزی که در سینمای ایران خیلی مرسومه ... دیدن ادامه » , اینکه دل مردم رو بسوزونیم به شدیدترین و تیره و تار ترین شکل ممکن تا به فیلم امتیاز خوب بدن که به نظر من به شدت کلیشه ای و خسته کنندس , این فیلم میتونست بسیار جذاب تر باشه و با کاراتر هایی که خلق کرده بود خیلی بهتر بازی کنه و به پایان بندی جذاب و متفاوتی برسه اما کارگردان به یک روند قابل پیش بینی و تکراری رضایت داده و جاه طلبی لازم رو نداره
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
رک بگم بهتون
از اعتیاد و داستاناش خسته شدید؟ نبینید
از نوید محمد زاده و پیمان معادی و پریناز خسته شدید؟ نبینید
بیشتر از ۱:۳۰ ساعت نشستن براتون سخت و حوصله سر بر هست؟ نبینید
چهره واقعی پلیس میخواین ببینید !؟ پس فیلم ببینید
سعید روستایی قبول ندارید؟ نبینید
ابد و یک روز دوست ندارید؟ نبینید
از نقش منفی جماعت تو فیلما خوشتون نمیاد ؟ نبینید
از مخالفین اعدام در ملا عام هستید؟ نبینید
از احسان علیخانی و ماه عسل بدتون میاد که گریه درمیاره برای دل رحمی مردم و احساسی کردناش؟ نبینید
اگه معتقد هستید بدبختی و ناخوشی مملکت نباید تو فیلما دید! نبینید
نمیدونم دیگه چیا بگم که باعث بشه فیلم و نبینید؛ ولی اگه فیلم ابد و یک روز دیدین و مغز های زنگ زده دیدین و دوست داشتید حتما این فیلم و ببینید! نوعی ۳گانه اعتیاده!

یاسمن، ساز دهنی، امیر، رضا تهوری، علی جباری، پ.ر و hassan این را خواندند
آذرمهر، سپهر، جهان و کاوه علیزاده این را دوست دارند
با سه گانه اش کامل موافقم ، چون بخاطر شباهت زیاد بازیگرا یهو میرفتی تو دو تا فیلم قبلی ولییی به نظر من این فیلم وقتی فیلم میشد که پلیسی که هشتش گرو نهش هست ،پلیسی که جفا دیده و مرگ بچه اش، حالا بخواد قد علم کنه، یا قاضی بتونه اونجوری که تو واقعیته بی رحم ... دیدن ادامه » باشه نه اشک تو چشماش جمع شه، اگر روستایی میخواست تلخ بسازه باید تمام عیار میساخت نه نیم بند. من منتظر بودم حتی تو یه صحنه که زیادم واضح نباشه نشون بده که این سیستم اگر واقعا قصدش جلوگیری بود این وضع کثرت مواد مخدر و اعتیاد نبود پس تو این چرخه یه جا لنگ میزنه، اون حلقه باید تو فیلم حتی مخفی میبود ولی نبود.......
۱۵ بهمن ۱۳۹۷
ممنون از راهنمایی
از بس دو تا فیلم سه گانه قبلی که نام بردید متوسط بود برام ، حداقل تکلیفم مشخص شد که چیزی از دست ندادم با ندیدن فیلم
۱۵ بهمن ۱۳۹۷
یاسمن جان بابت قضیه پلیس خیلی باز جای کار داشت باهات موافقم خیلی چیزا رو میشد واقعی تر بیان کنه ولی شما ببین روز اول اکران وقتی جلوی پخششو بابت همین قضیه پلیس گرفتند اگه یکم دیگه مانور میداد و بقولی اون قسمتارو که باید میدیدیم ولی ندیدیم قاعدتا سعی مینوشت!
این ... دیدن ادامه » همه اعدام میکنن ولی هنوز امثال رضا ژاپنی موندن تا پلیس پیداشون کنه و همچنان اعتیاد ریشه کن بشو نیست با این وضعیت مملکت! حتی اگه سر آشپز و بزنن!
۱۵ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بعد از نمایش فیلم قوى ابد و یک روز ، کاملاً مشخص شد که انگیزه ى سعید روستایى از ساختن فیلم چیه ، و مترى شیش و نیم این مسئله رو به خوبى اثبات مى کنه ، چون صدبرابر دردآور تر و تلخ تر و فلاکت بار تر بود از فیلم قبلى بود .
از نظر ساخت هنرى و سینمایى هم فیلم متوسطِ رو به ضعیفى بود و به غیر از یک فیلم نامه ى هوشمندانه و دقیق و بازى هاى قوى معادى و محمدزاده هیچ چیز دیگه اى نداشت . این فیلم تونست حال من رو بد کنه و نه فقط من ، تقریباً اکثر کسانى که توى سالن بودن یا به گریه افتادن ، یا از حرف هایى که با هم مى زدن ، مشخص بود که فیلم اثر خودش رو گذاشته و این یعنى اینکه کارگردان کار خودش رو بلده و راه نفوذ به فکر و ذهن تماشاگر و درگیر کردن افراد با محتواى فیلم رو به خوبى مى دونه . اما واقعاً ببینید و قضاوت کنید که چه محتوایى ؟!؟
حرف من اینه که حال مردم کشور ما به اندازه ... دیدن ادامه » ى کافى خراب هست و این اصلاً درست و انسانى نیست که یه کارگردان به خاطر خودخواهى و انگیزه ى شخصى خودش تصمیم به ساخت فیلم هایى بگیره که سراسر "سیاه نمایى" ست . امثال این کارگردان تو این سال هاى اخیر ، رسماً ژانر سیاه نمایى رو وارد سینماى ایران کردن ، چون ژانر اجتماعى و کمدى که تعریف خودشون رو دارن و به جز این دو ژانر ، انگار که ژانر تعریف شده و استاندارد دیگه براى ساخت فیلم هاى ایرانى وجود نداره . فقط امیدوارم سعید روستایى مسیر فیلم سازى خودش رو توى فیلم هاى بعدى تغییر بده و بیشتر از این با روح و روان و اعصاب مردم بازى نکنه . هر چند "هر چیز که در جستن آنى ، آنى " ، "از کوزه همان برون تراود که در اوست " و " از ماست که بر ماست " . (در ضمن این نظر شخصی منه )
فیلم رو ندیدم هنوز،اما تظراتتون برام قابل احترامه. واقعا دارن فیلمهایی سراسر درد و رنج رو در سینمامون جا میندازن..و این میزان استقبال ( که شاید خودم هم جزوشون باشم) باعثِ تامل هست.. این که چرا ژانری که موضوعش درد و رنج باشه ریسک کمتری برای فیلمساز داره،جای ... دیدن ادامه » فکر داره واقعا!!
۱۳ بهمن ۱۳۹۷
کاملا باهاتون موافقم آقای جعفریان.
۰۴ فروردین
درود و ارادت
۰۴ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید