بهرام بیضایی درباره عنایت الله بخشی گفت :
کافی است زبان گمشدهٔ گفتگو با او (بخشی) را پیدا کنید تا او از اولین واژه حرف آخر را بخواند. او سخت و بسته نشده، در یک نقش جا نیفتاده و در پیله یک موفقیت نپوسیده است. او بازیگری است که (نقش را) خیلی خوب درمیآورد. بازیگرانی که امکانات دیگر خود را جستجو میکنند هیچوقت تکراری نمیشوند و بخشی مثل سالها پیش تازه است».
— بهرام بیضایی
«اعتراف میکنم که در مورد راننده نفتکش از اول به عنایت بخشی فکر میکردم، ولی خیال نمیکردم او بپذیرد. نقش کم و کوتاهی بود و من هیچوقت
... دیدن ادامه ››
نمیخواستم او را در رودربایستی قرار بدهم. کاملاً تصادفی بخشی به ما سر زد؛ و وقتی بهش گفتم نقشی هست که در خور او نیست و به همین دلیل بهش پیشنهاد نمیکنم آن را ندید پذیرفت. خب، این عاطفه سالهای سال ما بود که گفتگو میکرد نه خود ما. ما سالها پیش در چند نمایش با هم کار کرده بودیم. جز «پهلوان اکبر میمیرد» که جوانمرد کارگردانی کرده بود بخشی با من در آن کار عروسکی که خودم کار کرده بودم و در «ضیافت» و در «سُلطان مار» بازی کرده بود و من همیشه به عنوان یک همکار ازش خیلی خوشم میآمد؛ هم مسئول بود و هم فهمیده و این هر دو در سرزمین باستانی ما ایران خیلی عجیب است. در «عروسکها» مرشد را بازی کرد، در «ضیافت» شبان را، و در «سلطان مار» صحنه گردان را که خود چند نقش بازی میکند. در سینما فرصت نشده بود با هم کار کنیم و حالا که حرفش پیش آمد او لطف کرد و پذیرفت. جلوی دوریین دوباره برای لحظاتی برگشتیم به آن زندگی نمایشی سالها پیشمان. خیلی کارها میخواستیم بکنیم اما نشد. آشنایی و همکاری ما در کار نمایش این حسن را داشت که من و او به هم اعتماد داشتیم و زبان مشترک داشتیم. یکی از همان روزها گفت جالب است که بخشی پس از سالها بازیگر سینما بودن از زبان تفاهم برخوردار است. لازم نبود من زیاد حرف بزنم تا او بفهمد؛ و او میفهمید که چرا من زیاد حرف نمیزنم. بخشی مثل کسی بود که به خانه خودش برگشته باشد. زبان مشترکش را بازیافته بود. اشارهها را گفته و نگفته گرفته بود و در اولین تمرین میدیدم میشود گرفت