تیوال نمایش اگر
S3 : 01:52:12
  ۱۲ تا ۳۱ شهریور ۱۳۹۵
  ۱۸:۳۰ و ۲۰:۳۰
  ۱ ساعت و ۵ دقیقه
 بها: ۲۵,۰۰۰ تومان

: نیک پین
: وحید رهبانی
: سارا بهرامی، وحید رهبانی

: علیرضا گودرزی
: احلام سلمانی
: مصطفی اسفندیاری
: علیرضا دربانی
: علیرضا گنجی
: علیرضا گودرزی
: اماندا موسوی
: آوا فیاض
: مهدی شاه حسینی
: امیر شاکری،پیمان منفرد
: یاسمین بهرامی
: قاسم غضنفری
: سجاد شاکری
: خانه دوخت لیدی
: مریم پوراحمدی
: تماشاچی حرفه ای

خلاصه نمایش: مری و رولند همدیگر را ملاقات می کنندو اگر...

توضیح مترجم:

عنوان نمایش نامه در اصل "Constellations" است که در فارسی می توان آن را برابر با "پیکرهای آسمانی" و با به عبارت رایح تر "صُوَر فلکی" دانست.

این که چرا اسم نمایش - و نه نمایش نامه - عوض شده به دلیل نگاه گروه اجرایی به نمایش نامه بوده است. و صد البته این نگاه، سبب هیچ گونه تغییری در اصل متن نشده، بلکه ایده ی اجرایی ست که موجب ایجاد این تغییر در عنوان اجرا - و نه متن - گردیده است. ضمن این که مترجم در بروشور نمایش نیز در مورد عنوان اصلی نمایش نامه و معادل های فارسی اش توضیح داده است.

مکان

تقاطع خیابان انقلاب و ولی‌عصر، مجموعه فرهنگی و هنری تئاترشهر
تلفن:  ۶۶۴۶۰۵۹۲-۴

اخبار وابسته

» دوست دارم تماشاگر با حال خوب ازسالن بیرون برود

» نمایش "اگر..." شب گذشته به حسین پاکدل تقدیم شد

» اهالی "خانه ما" نمایش "اگر..." را افتتاح کردند

» مصاحبه وحید رهبانی

» «اگر...» وحید رهبانی در تئاترشهر

ویدیوهای وابسته

آواهای وابسته

 
گفتگوی تیوال با سارا بهرامی
در نمایش اگر، در ثانیه آدم ها تغییر می کنند
 
گفتگوی تیوال با وحید رهبانی
با نمایش «اگر» ما میخواستیم یک قصه عاشقانه روایت کنیم

«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
"اگر..." به پایان رسید.

رضا بابک؛کیومرث مرادی،پینو دی بودو،امید روحانی،نسیم ادبی،مینا ساداتیان،سید علی صالحی،سمانه زندی نژاد،دیانا فتحی،فریدون محرابی،غزاله معتمد از جمله هنرمندانی بودند که در شب آخر اجرا همراهیمان کردند.
رضا تهوری این را دوست دارد
سرکار خانم فیاض این رویکرد صادقانه‌ی شما در انعکاس حضور هنرمندان محترم برای تماشای آثار نمایشی قابل تقدیر هست؛متأسفانه بعضی گروه‌ها از این حضورها بیشتر استفاده‌ی ابزاری می‌کنند تا اطلاع‌رسانی،البته من متوجه وضعیت بغرنج اقتصاد تئاتر هستم اما اینکه ... دیدن ادامه » مردم رو به صِرف حضور فلان سوپراستار سینما به سالن تئاتر بکشیم هم فکر نکنم خیلی کار درستی باشه.
۰۱ مهر ۱۳۹۵
دوستان عزیز سپاس از توجه شما به پست های اینجانب.
اطلاع رسانی پیش از آمدن این عزیزان همیشه میسر نیست.چون معمولا لحظات آخر حضورشان قطعی می شود.و من به شخصه به همان دلیلی که آقای فدائی گفتند ترجیح می دهم خدایی ناکرده احساس سو استفاده از حضور این عزیزان پیش ... دیدن ادامه » نیاید.
۰۲ مهر ۱۳۹۵
خانم فیاض گرامی همان طور در کامنت قبلی اشاره کردم منظورم وقتی شما از قبل هنرمندان که اتفاقا از حوزه خود تاتر تشریف می آوردند به نوعی هم کمک به امثال جناب رهبانی گرامی است که. نیازمند حمایت هستند البته منظورم خانم فیاض معنوی است . و هم اعتبار برای ایشان ... دیدن ادامه » . ولی مثل انکه امثال جناب فدایی تفکرشان مانند برگزار کنندگان کنسرتها است بله که دعوت آنان همان است که کاربر فدایی اشاره کرده است ولی در حوزه تاتر اتفاقا بسیار هم است و خوب . مانند نمونه جناب کیومرث مرادی . مگر ایشان از نگاهامثال جناب فدایی با چهر هایی که بله خارج از حوزه هنر می آیند یکسان تلقی می کنند وگرنه خانم فیاض گرامی هنرمند منظورم بازیگر در تمام دنیا فرقی چه سینما وچه تاتر . نمی دانم چرا این مرزبندی میشود در اینجا.سپاس.
۰۲ مهر ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نگاهی به نمایشِ «اگــــــر...» آخرین اثرِ وحیدِ رهبانی
سهندِ خیرآبادی
«اگر...» می‌دانستم که امروز چه اتفاقی در انتظارم است، هرگز از رختخواب بیرون نمی‌آمدم.
جمله‌ی بالا جمله‌ای است که همیشه در روزهایِ مزخرفی که پیشِ روی‌ام قرار می‌گیرد، با خودم تکرار می‌کنم. و این «اگر...»ها همیشه در ذهنِ هر کدام از ما دُور می‌‌شد. می‌دانم که هر کسی به واژه‌ی «اگر...» بسیار فکر کرده است؛ به اینکه «اگر...» این کار را می‌کرد یا نمی‌کرد چه پیش می‌آمد یا نمی‌آمد. اما، آیا تا به حال به این فکر کرده بودیم که اگر این «اگر...»ها به واقعیت تبدیل شود چه پیش خواهد آمد؟ جوابِ این سوال را نه نیک پین در نمایش‌نامه‌ی شگرفِ خود گنجانده است نه وحیدِ رهبانی در کارگردانیِ دقیق‌اش. جوابِ این سوال، در نشانه‌هایِ این تئاترِ سمبلیک است. در اصل، این تئاتر را نمی‌توان جزء جزء ... دیدن ادامه » بررسی کرد، بلکه باید آن را در کُل موردِ نظر قرار داد.
در بنیانِ واژه‌ی «اگر...» یک موردِ مهم نهفته است: انتخاب. در پشتِ هر اگری، یک انتخاب حضور دارد. چیزی که انسان با تکیه بر آن عملی را چه ذهنی چه جسمی انجام می‌دهد و در پسِ آن به عبارتِ «اگر...» می‌رسد.
بروشورِ این نمایش، یک بروشورِ سه تِکه است؛ مانندِ دو قسمتِ سه تِکه‌ی دیگر در همین بروشور. یکم: واژه‌ی «گ» که به سه بخش تقسیم شده است و دوم: سه نقطه‌ی روبرویِ واژه‌ی «اگر». آنچه می‌توان فهمید، پاره‌هایِ هم‌خانواده، اما به هم نچسبیده‌ی این تکه‌ها است. اما اگر کمی ریزبین باشیم شاهد هستیم که این «ذره‌»هایِ کوانتومی، در یک اندام‌واره‌ی دیگری، خود را به سامان می‌بینند؛ در «کُلِ» بروشور. تمامِ این اجزاء در بروشور به یک‌دیگر ارتباط برقرار می‌کنند. آیا این نشانه‌شناسیِ کوتاه و ابتدایی، رازِ اثرِ هنریِ پیشِ رویمان نیست؟
آن‌چه قبل از ورودِ تماشاگر به گوش می‌رسد، موسیقیِ اُورتورِ فیلمِ «زیباییِ بزرگ»، ساخته‌ی پائولو سورنتینو و آهنگ‌سازیِ لی‌لی مارچیتِلی است. موسیقی‌ای که اتفاقن بسیار خوش نشسته است و با حال و هوایِ اثر هم‌خوانیِ درستی دارد. در فیلمِ زیباییِ بزرگ، یکی از مهم‌ترین بحث‌هایِ فیلم، «فلسفه‌ی زندگی» است. این بنیانِ جهان‌شمول که به راستی «زندگی چیست؟». این موسیقی در ابتدا به سرعت مخاطب را از فضایِ خارج از سالن جدا می‌سازد و میخ‌کوبِ صندلی‌اش می‌کند. این کار را گوشِ مخاطب انجام می‌دهد. چشمِ مخاطب چیزِ عجیب‌تری را شاهد است. یک مثلث که تا انتهایِ صحنه کشیده شده است و نوکِ پیکانِ آن نیز اتفاقن رو به آسمانِ «دیده شدنیِ» صحنه دارد. آسمانی، که هم آسمانِ بی‌کران است و هم آسمانی یافتنی و اتفاقن که به درستی رنگی آبیِ آسمانی، لایه‌یِ زیرینِ این مثلث را روشن می‌سازد. این برخورد، همان چیزی است که ایمانوئل کانت از آن به عنوانِ «امرِ والا» یاد می‌کند. یعنی برخورد با چیزی به تصویر نیامدنی که به تصویر در می‌آید. اتفاقن که کانت برایِ امرِ والا، آسمانِ پر ستاره را مثال می‌زند.
سپس دو بازیگرِ توانا شروع می‌کنند. یک بازیِ شگرف را شروع می‌کنند. بازی‌ای که در آن دو انسان، در یک شبِ مهمانی با یک‌دیگر به شکلی آشنا می‌شوند که حتا نمی‌دانند می‌خواهند با یک‌دیگر باشد یا نه. و ما هم شاهد این هستیم که «اگر...» با یک‌دیگر باشند، چه می‌شود؛ و این «اگر...»ها شروع می‌شود. «اگر...» مری خوب بخندد چه می‌شود؟ «اگر...» مری با جیمزِ بد هیکل و بد تیپ بیرون برود و این را به رلند با لحنی ناراحت بگوید چه می‌شود؟ اگر رُلند با بازیگرِ تئاترِ هدا گابلر که به دیدِ مری موهای‌اش در حالِ ریختن است، بیرون برود چه می‌شود؟ و اینان پیچ‌درپیچ‌هایِ «اگر...» یک زندگی است. وحید رهبانی و سارا بهرامی، دو بازیگرِ بی‌نظیر هستند. هر دو آن‌چنان در قواره‌ی کاراکترهایِ خود فرو رفته‌اند که پیدا کردنِ‌شان واقعن کاری دشوار است. چیزی که لازمه‌ی اساسیِ این اجرا است.
اما این اجرا، یک قصه‌ی سر راست هم دارد. عشقِ اشتباهی یا درستِ یک زن و یک مرد. رلند مردی است که در کارِ پرورشِ عسل است و مری زنی فیزیک‌دان و کیهان شناس است و چقدر زیباست، پیچشِ دو عنصرِ پر از راز و حفره با هم: آسمان و کندویِ عسل. یکی در آسمان و دیگری زمین. و اتفاقن که هر دو در حالِ فهمِ اینان هستند. فهمِ دو جهان که در اصل یک جهان هستند. یک متنِ شاهکار، همان متنی است که رلند برایِ خواستگاری از مری می‌خواند. زنبورها سه دسته هستند: ملکه، نر و کارگر. این سیرِ روایتِ زندگی در تئاترِ «اگر...» است. زیرا در این اجرا بازیگران، هم ملکه می‌شوند، هم کارگر و هم نَر.
تمامِ اینان، اما در یک کُلیت قرار می‌گیرند. زندگی. اینان همان بروشوری می‌شوند که در دستِ ما قرار می‌گیرد. این روایتِ چندبخشی و پایان ناپذیر، رازی سر به مهر دارد.

زندگیِ روان‌شناختیِ مری و رلند، مملوء از نداشته‌ها است. رلند در جایی می‌گوید که می‌توانستم با تو بیشتر از فضا صحبت کنم؛ مری در جایی می‌گوید که من فقط با تو روزهایِ خوب گذرانده‌ام... عمومن، در یک زندگی، انسان به دنبالِ پُر کردنِ نداشته‌هایِ خود با دیگری است و این پُر کردن‌ها توسطِ اعمال و رفتارِ انسانی است که شکل می‌گیرد و کدام عملِ انسان است که یک «اگر...» در پشتِ سرِ خود نداشته باشد؟
رازِ این اثرِ هنری در همین است. «اگر...»ها با احتسابِ نظریه‌ی فیزیکِ کوانتوم، و تحلیل‌هایِ کیهان‌شناسی، چیزی نیستند جز یک تلاش برایِ چیزی که پیش‌تر روشن و مشخص هستند. این وجهِ روشن و متمایز، «زندگی» است. تصویری از اجرا را به خاطر می‌آوردم: مری خواب است و رلند او را نگاه می‌کند. رلند خواب است و مری او را نگاه می‌کند. این همان مفهومِ رازِ هستی است که مارتین هایدگر در هستی و زمان به جستجویِ آن رفته بود. چیزی که در دوره‌ی دومِ کاریِ خود بدان رسید: «وجود».
پایانِ نمایشِ «اگر...» هم همین وجودشناسی است؛ انگار که مری و رلند می‌خواهند این بخش از «اگرِ...» زندگی را انتخابِ اگزیتانسیالیستی کنند: «نه من برایِ مراسمِ ازدواجِ خودم تمرینِ رقص می‌کنم، نه تو.» وجودشناسیِ زندگی نیز به درستی همین است. انتخاب در سرِ چهاراه‌هایِ «جهانِ بی‌با پایان. جهانی که به تصویر در می‌آید، اما دیده شدنی است.»
نکته‌ی آخر: اگر می‌دانستم که چنین اجرایی خواهم دید، امروز را از صبح روبرویِ سالنِ انتظار، منتظر می‌نشستم.
Atena، ساناز ب و الناز پوریمین این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از خودم میپرسیدم چرا تکرار میشوند، چرا هربار یک نتیجه جدید؟ و حرف به فیزیک رسید و ذرات و …
خندیدم و گریه کردم. درد کشیدم و لذت بردم. در هزار جهان و هزار شخصیت.
مثل همیشه آقای رهبانی بی نظیر بودند.
سپاس از شما
۳۱ شهریور ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فقط یک شب دیگر باقیست... در دو سانس 18:30 و 20:30

بانو گلاب آدینه،امیر پوریا و رضا مولایی به تماشای این نمایش نشستند.
مینا این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سارا بهرامی بازیگر نمایش "اگر..." ، دیپلم افتخار بهترین بازیگر نقش مکمل زن را برای فیلم "خانه ای در خیابان چهل و یکم" از جشن منتقدین و نویسندگان خانه سینما از آن خود کرد.

اجرای یکشنبه شب به بانو گلاب آدینه تقدیم شد. کاوه سجادی حسینی دیگر مهمان گرامی این شب بودند.

فقط 3 شب باقیست...

با تمام وجود خدمت خانم بهرامی تبریک عرض می کنم
۲۹ شهریور ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امشب یکشنبه اس، و فقط تا چهارشنبه فرصت دارید این نمایش رو در سانس های 18:30 و 20:30 ببینید... تمدید نخواهد شد.
درود
فردا سانس ۱۸:۳۰ بلیط با تخفیف دانشجویی موجود هست؟
۳۰ شهریور ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به وجود آوردن لحظاتی طنزگونه اون تلخی عمق داستان و توانست زیباتر جلوه بده ولی نتوانست کتمانش کند
پارادوکس های عجیب...
خلاصه که در کنار استاد پاکدل این نمایش و دیدن افتخاری بود که به لذتش افزود و از خستگی راه شمال کاست
عزیزان وحید رهبانی, سارا بهرامی و همه ی عوامل دم شما گرم و خدا قوت
شادی بهرامی این را خواند
آوا فیاض و سیما لواسانی این را دوست دارند
سپاس از حضور شما دوست عزیز
۲۸ شهریور ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اجرای جمعه شب نمایش "اگر" به حسین پاکدل عزیز تقدیم شد.

فقط 4 شب تا پایان باقیست...تا 31 شهریور
عسل معزی این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من واقعا اینو نمیفهمم که وقتی شما فیزیکدان ها بالاخره همه چیز رو درباره ی همه چیز فهمیدین چه اتفاق ویژه ای قراره بیفته؟!
ممنون از شما
۲۶ شهریور ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فقط 5 شب باقیست...
سر ساعت شروع شد ...بی نظیره این نمایش ...
۲۷ شهریور ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با دیدن این نمایش یاد این شعر افتادم:

اگر زمان و مکان در اختیار من بود

ده سال قبل از طوفان نوح عاشقت می شدم

و تو می توانستی تا قیامت برایم ناز کنی

و من کم می آوردم و تسلیم می شدم.

یکصد سال به ستایش چشمانت می گذشت

و سی هزار سال سر به ستایش تنت

و تازه در پایان عمر به دلت راه می یافتم

هیچ ... دیدن ادامه » چیز نگو

که می خواهم تمام نا نوشته هایم را یکجا در جانت بریزم بدون کم و کاست ...


"آندره مارول"
ترجمه: احمد شاملو
ممنون که تشریف آوردید
۲۶ شهریور ۱۳۹۵
ممنون از لطف تون و نمایش خوبتون ، خانم فیاض
۲۷ شهریور ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اجرای جالبی بود و وقتی می اومدید بیرون، بهش فکر می کردید، به زمان و مکان و تصمیم ها...
عسل معزی این را خواند
امیرمسعود فدائی، farhad riazi، آوا فیاض، جن پینه دوز و ساناز ب این را دوست دارند
سپاس از حضورتون
۲۶ شهریور ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فقط 6 شب باقیست...

ذوق زده این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عالیه حتما ببینید
سپاس از شما
۲۴ شهریور ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هانا کامکار،بهزاد خداویسی،حامد کمیلی،بهنود محمدپور به تماشای "اگر" نشستند.
عسل معزی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نگاهی به نمایش «اگر...»

عشق است...

(به قلم احمدرضا حجارزاده/ چاپ شده در روزنامه "هفت صبح"؛ ۲۱شهریور)


حرف آخر را اول بزنم؛ هر انسانِ عاشق زندگی و همچنین تئاتر، بهتر است این نمایش را ببیند اما واقعن چرا باید این نمایش را دید؟ پاسخ ساده است: به خاطر همه‌چیز! از متن گرفته تا کارگردانی و بازی و طراحی صحنه و دیگر جزییات. در این نمایش کمترین نقصی وجود ندارد. هر چیز به شکل اصولی و حرفه‌ای در جای مناسبش قرار گرفته و درست اجرا می‌شود. البته این خاصیت اغلب کارهای وحید رهبانی است؛ جوانی خوش‌فکر و خلاق که در تمام سال‌های فعالیت به‌عنوان کارگردان و بازیگر نشان داده کارش را بلد است و می‌داند هربار چطور باید تماشاگر را غافل‌گیر کرد و سرِ ذوق آورد. او از سال‌ها پیش با اجرای متن مشهور ساموئل بکت ـ در انتظار گودوـ تا اجرای نمایش‌های یک‌سره متفاوت و بی‌نظیری ... دیدن ادامه » مانند «هِدا گابلر»،«درخت بلوط» و «کابوس‌نامه»، توانمندی‌اش را در تولید یک اثر نمایشی باارزش نشان داده و شاید همین استعداد و درخشش همیشگی ذهن اوست که هربار اقدام به تولید اثری می‌کند، حساسیت‌هایی برای دلواپسان ایجاد و دامن‌گیر کارش می‌شود. مثل نمایش «هِدا گابلر» که پس از چهار شب اجرا توقیف شد و حالا «اگر...» که تنها با گذشت دو اجرا، دچار تعلیق شد. به هر حال خوشبختانه «اگر...» فعلاً رفع تعلیق شده و تا پایان ماه شهریور به اجرای خود ادامه می‌دهد؛ نمایشی که از متن تا ایده‌های اجرایی و بازی‌ها و طراحی صحنه و لباس یک اثر درخشان است.
«اگر...» داستان ساده‌ای دارد: مِری و رولند یکدیگر را ملاقات می‌کنند!
نمایش دقیقن از همین موقعیت شروع می‌شود. یک مهمانی باربیکیو و یک آشنایی ساده، ولی معادلات هستی در عین سادگی، می‌توانند پیچیده هم باشند. سادگی یا پیچیدگی جهان هستی با تمام جزییاتش را چه کسی تعیین می‌کند؟ موجودات آن و به‌ویژه انسان‌ها. با «اگر»های‌شان. اگر این‌طور بود، اگر آن‌طور بود، اگر این کار را می‌کردیم، یا اگر آن واکنش را نشان می‌دادیم. نمایش «اگر...» از این منظر، مصداق بارز دیالوگ‌های مری و رولند در خانه است؛ جایی که رولند از شغل مِری می‌پرسد و او از کارِ یکنواخت و کسالت‌بارش پشتِ سیستم کامپیوتر و نوشتن مقاله‌های پرطول و تفسیر درباره فضا و فیزیک کوانتوم با شوق و ذوق حرف می‌زد و رولند ـ یک پرورش‌دهنده‌ی عسل! ـ با آن‌که حتا یک کلمه از حرف‌های او را نمی‌فهمد، با لبخندی عاشقانه سراپا گوش است و گاهی به میان حرف مِری می‌پرد و یادآوری می‌کند:«یه جوری می‌گی که جذاب به نظر می‌رسه. من دارم تحریک می‌شم، ولی یک کلمه هم از حرف‌هات نمی‌فهمم»، و مری باز هم به ارائه نظریه‌های کوانتومی و جهان‌های موازی‌اش ادامه می‌دهد. نمایش «اگر...» به همان جذابیت حرف‌های مِری است، حتا اگر تماشاگر یک کلمه از حرف‌های او نفهمد. مِری می‌تواند تا ابد حرف بزند، بی‌آن‌که رولند یا مخاطب توی سالن را خسته بکند. اتفاقاً او از وقتی دچار یک بیماری غریب یا تومور مغزی می‌شود و به لکنت می‌افتد و دیگر نمی‌تواند کلمات را سریع انتخاب بکند و به زبان بیاورد، خسته‌کننده می‌شود. تازه آن‌وقت است که رولند رو به او داد می‌زند:«مِری بَس کن! بَس کن!» اما به قول مِری در نخستین صحنه نمایش و اشاره‌اش به آرنج‌ها،که راز جاودانگی را در خود دارند و اگر کسی بتواند زبانش را به آن برساند تا ابد زندگی می‌کند، نمی‌شود که آدم عمر نامحدود داشته باشد و مدام زندگی بکند و زندگی بکند و زندگی بکند. یک جایی باید این زندگی تمام بشود یا چیزی به آن اضافه بشود که تنوعی به زندگی ببخشد، و آن چیست؟ عشق است دیگر! از این‌رو نویسنده بهترین و آرمانی‌ترین شکل یک رابطه عاشقانه را انتخاب و زیباترین لحظه‌های آن را با در نظرگرفتن انواع احتمالات روایت کرده. او هیچ بُرشی از زندگی یک زوج را جا نینداخته؛ آشنایی، خواستگاری، تردید در دوست‌داشتن، خیانت، تصمیم به جدایی، دیدار دوباره، پیشنهادِ با هم‌بودن، بیمارشدن یکی از آنها، همراهی یا بی‌وفایی طرف دیگر در مراحل درمان و غیره. رهبانی نیز در کارگردانی سنگِ تمام گذاشته و موقعیت‌ها، میزانسن‌ها، حس‌ها و شخصیت‌هایی جاودانه ساخته است. هر دو بازیگر از موفق‌ترین بازیگران عرصه تئاتر، سینما و تلویزیون هستند و تسلط و تبحرشان بر بیان و بدن است که با وجود تکرارهای فراوان هر صحنه و هر بار به شکلی تازه، مانع از خستگی و بی‌حوصلگی تماشاگر در طول اجرا می‌شود. نگاه بکنید به تغییر حس‌های ناگهانی در بیان و میمیک چهره رهبانی و بهرامی. هر دو عالی‌اند.
هیچ حسی را دو بار تکرار نمی‌کنند. یک صحنه ثابت را در تکرارهای مداوم و در هر موقعیت به شکلی تازه اجرا می‌کنند، بی‌آن‌که به اشتباه یا ضعف در بازیگری بیفتند. هرچند بهرامی پیش‌تر هم در نمایش‌هایی مانند «مخمصه» و «هم‌هوایی» بازی‌های درخشان و تحسین‌برانگیزی ارائه کرده بود. طراحی صحنه هوشمندانه است؛ شکلِ هندسی مسیری که از راهی دور ـ مانند نقطه تلاقی دو خط موازی ریلِ راه‌آهن ـ آغاز می‌شود و به سطح وسیع و گسترده‌ای برای زندگی دو انسان در کنار هم تبدیل می‌شود، یا شاید برعکس. این طراحی اشاره‌ای هم به شغل مِری و همین‌طور سرگردانی انسان معاصر در کهکشان‌ها و فضای بی‌انتها دارد؛ انسانی که قسمتی از یک مجموعه چندجهانی است.
سلام ...من نفهمیدم این نمایش رو ...بخوام بگم در نیومده می بینم اینجا همش تعریف و تمجید هست پس نوک پیکان سمت خودم می گیرم ...داستان به نظر من ساده نبود ...یه سیری کردم تو نظرات دوستان تا کمی روشن شم نشدم مخصوص درباره تکرار دیالوگ ها ؟!؟!؟!؟!
۳۰ شهریور ۱۳۹۵
مریم عزیز مواجهه هر فرد با یک موضوع،پدیده و یا اثر هنری بر اساس تجربیات فردی اون شخص صورت می گیره.بنابراین شاید چیزی که برای کسی پیچیده اس برای دیگری ساده یاشه و بالعکس.
ایرادی به هیچ یک نیست.صرفا نگاه ها متفاوته.

این نمایشنامه در اصل یکی از قوانین فیزیک ... دیدن ادامه » کوانتوم رو دنبال می کرد.اینکه ما در جهان های موازی هستیم.هر تصمیمی که می گیریم یا نمی گیریم آینده ی متفاوتی رو می سازه.بنابراین ممکنه ما در چند جهان همزمان وجود داشته باشیم.
دنیای احتمالا و اما و اگر ها
۰۳ مهر ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گفت‌وگو تفصیلی فارس با کارگردان نمایش«اگر»تلفنم را روی شبکه‌ «BBC» خاموش کردم/ ماجرای توصیه‌های افراد سودجوخبرگزاری فارس: تلفنم را روی شبکه‌ «BBC» خاموش کردم/ ماجرای توصیه‌های افراد سودجو

وحید رهبانی گفت: به دلیل اتفاق‌‌هایی که در سال ۸۹ افتاد برخی می‌گفتند بهترین فرصت برای هوچی بازی است، اما من تنها سکوت کردم، شوکه بودم و تلفنم را روی شبکه‌های سودجو خاموش کردم.
خبرگزاری فارس_ گروه سینما و تئاتر: این روزها تغییرات عجیبی در سطح شهر و رفتار آدم ها می‌بینیم که دیگر برای‌مان عادی شده است. فرهنگی که روز به روز تغییر می‌کند،و عجیب می‌شود. این روزها عادی بودن عجیب‌تر از غیرعادی بودن شده. تئاتر، سینما و تلویزیون به عنوان یکی از تاثیرگذارترین موارد در عرصه فرهنگ می‌توانند در این شرایط مفید واقع شوند. گاهی باید واقعا نظارت‌های اصولی و دقیقی داشت و گاهی هم نباید با نظارت‌های غیر کارشناسانه هنرمندان را از میدان فرهنگی دور کرد. وحید رهبانی کارگردان جوانی است که با اولین اثر نمایشی خود درگیر شرایطی شد که شاید فکرش را هم نمی‌کرد. حالا این روزها نمایش «اگر» را به روی صحنه دارد که همین نمایش بهانه‌ای شد تا بعد از چند سال از اتفاقاتی که گذشته است با وی به گفت‌وگو بنشینیم که در پی می‌خوانید.

_ بگذارید از آنجایی شروع کنیم که مردم نسبت به شما شناخت پیدا کردند. سریال «خانه ما» به عنوان یک سکوی پرش خوبی برایت بود.

وحشتناک. هنوزم اگر کسی من را می شناسد با سریال «خانه ما» است که من را می‌شناسد. شانسی که داشتم این است که آنقدر چهره‌ام تغییر نکرده و از طرفی این مجموعه تلوزیونی خیلی تکرار شده است. مثلا بچه‌هایی من را در خیابان می‌بینند که الان نوجوان‌های پانزده ساله هستند که تا من را می‌بینند می‌گویند این نیما (نام نقش سریال خانه ما) است. اصلا زمانی که این مجموعه پخش می‌شد هنوز این بچه‌ها به دنیا نیامده بودند. نیما برای پسرها که شخصیت جالبی بود چرا که همه آرزوها و حرف‌های دلشان را در شمایل این کاراکتر می‌دیدند.




_اما همواره به بیشتر فعالیتت در تئاتر بوده است حتی بعد از شناخته شدنت در فضای تصویر.

من همیشه خودم را تئاتری می‌دانستم. پیش از سریال «خانه ما» در نمای‌هایی چون «دایره گچی قفقازی» به کارگردانی استاد سمندریان بازی کردم و نمایش دیگری را با نام «ریچارد سوم» به کارگردانی زنده یاد داود رشیدی بازی کردم. قبل از سال 1377 هم نمایشی با عنوان «در انتظار گودو» را در تئاتر شهرم کارگردانی کردم و همچنین چند اثر نمایشی دیگر را نیز کارگردانی کرده بودم. بعد از این‌ها بازی در سریال «خانه ما» اتفاق افتاد.

_ ... دیدن ادامه » در آن زمان سن و سالی هم نداشتید.

19 سال داشتم.

_ با این سن و سال کم تقریبا خیلی به سرعت وارد فضا و کار حرفه‌ای در تئاتر شده بودی.

برای اینکه زود شروع کرده بودم. فکر کنید بلیت نمایش «در انتطار گودو» 400 تومان به فروش می‌رسید و یا «معرکه در معرکه» 100 تومان بود. ببنید در مورد چه زمانی صحبت می‌کنم! واقعا اینطور می‌توان گذر زمان را حس کرد. در ادامه فیلم سینمایی «دوئل» به کارگردانی احمد رضا درویش پیشنهاد شد. سریال دیگری به نام «کمین» را بازی کردم که مانند مجموعه «خانه ما» دیده نشد. بعد از بازی در «دوئل» برای ادامه تحصیل به کانادا رفتم. ماجرای درس و کار و زندگی سخت در تنهایی بخشی از ماجرا است. وقتی که درس‌ام تمام شد به ایران بازگشتم و توسط حسین پارسایی از من دعوت شد تا در اینجا یک کارگاه را راه‌اندازی کنم و از دل این کارگاه، نمایشی شکل بگیرد. من هم استقبال کردم و با خودم گفتم چرا که نه. من چیزهایی در ارتباط با هنر نمایش آموختم باید این تجربه‌ها را انتقال دهم.

*با خودم صادق هستم

_چرا دیگر به سراغ کارهای تصویری و بازی نرفتی؟

اتفاقا خیلی ها به من می گفتند که چرا بازی نمی‌کنی. مخصوصا خانواده من در همان زمان. به هر حال از دیده شدن فرزندشان خوشحال می‌شوند، اما بعد از سه الی چهار ماه که گذشت و همه من را می‌شناختند متوجه شدم این آن چیزی نیست که من دوست داشته باشم. من با خودم صادق هستم. خودم می‌دانم شاید بازیگر خیلی خوبی نیستم. زمانی که بازی خودم را می‌بینم دائم می‌گویم که تو بدی و بدی و... .

* نمی‌خواهم فریاد بزنم و دنبال حاشیه باشم

_ در مورد دانشگاه و جایگاهی که در آنجا کارگردانی تئاتر خواندی برای مان توضیح دهید.

شاید برای اولین بار است که این را می‌گویم خیلی دوست ندارم این طور چیز ها را فریاد بزنم و و به قولی در بوق کنم و یا دنبال حاشیه بروم. دانشگاهی که من در آنجا درس خواندم جاییست که به سختی دانشجو می‌پذیرد و هر دو سال یک بار دو دانشجو مهمان می‌پذیرد. مراحل بسیار سختی برای ورود دارد من می‌خواستم یکی از آن دو فرد باشم.چیزهای زیادی یاد گرفتم و امروز خوشحالم. واقعا با خود فکر می‌کردم تجربه‌هایی که در ایران داشتم و حالا چیزهایی را که در دانشگاه خارج از ایران یاد گرفتم باید در کنار هم بگذارم و به ایران برگردم و این تجربه را به دیگران منتقل کنم.




_در چه سالی رفتی؟

سال 84 رفتم و در سال 1389 به ایران بازگشتم. زمانی که برگشتم با تغییرات زیادی مواجه شدم.

_خب برگردیم به زمان بازگشت شما و آغاز کاریتان در ایران.

بله. زمانی که برگشتم قرار شد که با توجه به پیشنهاد هایی که شد افرادی را انتخاب کنم و نمایشنامه ای که پس از مطالعه انتخاب شده است را در اختیار آنها بگذارم و هر کدام یک از افراد انتخاب شده که 4 فرد بودند یکی از 4 پرده‌ نمایش مورد نظر را کارگردانی کنند. نمایشنامه ایبسن به نام «هدا گابلر» انتخاب شد. در کارهای کارگاهی هر کدام از افراد به عنوان کارگردان صحنه مربوط به خود را آماده می‌کردند بدون اینکه از کار دیگری مطلع شوند تنها در شب اجرا می‌توانستند کار دیگران را در کنار کار خود ببینند. واقعا از همه بیشتر برای آن 4 فرد خوشحال شدم که تجربه‌ای کرده بودند.

*شوکه شده بودم

در ادامه پیشنهادی شد مبنی بر اینکه این نمایش را چرا خودت کارگردانی نمی‌کنی و در مجموعه تئاتر شهر به روی صحنه نمی‌بری. من هم استقبال کردم مجبور شدیم که برخی از هنرپیشه‌ها را تغییر بدهیم چون مشغول کار های دیگری بودند و این بار خودم هم نمایش را کارگردانی کردم. من هم طبق روال مرسوم و به احترام رسانه ها نشست خبری گذاشتم که هم آنها اثر را ببینند هم به دیده شدن آن کمک کنند. بعد هم آن ماجرای تلخ اتفاق افتاد. خدای من شاهد است که وقتی برخی تفسیرها را می‌دیدم و می‌خواندم با خودم می‌گفتم مگر می‌شود این توضیحات در مورد این نمایش باشد؟! به دستیارم هم می‌گفتم حتما اشتباه شده است نمایش ما را با اثر دیگری شاید اشتباه گرفته‌اند. کاملا در شوک بودم.

*مگر من چه کسی هستم که جایی را امضاء کنم

بعدها شنیدم گفتند که این گروه نمایش را در زمان اجرا تغییر داده‌اند و برخی خودشان را کنار کشیدند و من با خودم گفتم شماهایی که به من مجوز داده‌اید نباید پشت سر من بایستید؟! مسئله‌ای را باید صراحتا گفت این است که احتمالا ما قربانی یک درگیری سیاسی شدیم اما نمی‌توانم نظر قطعی دهم چون واقعا هیچ وقت خودم را درگیر مسائل سیاسی و جناحی نکرده‌ام. جایی نوشته شده بود که فلانی در فتنه سال 88 زیر نامه‌ای را در این زمینه امضاء کرده است. آخر کدام امضاء؟! اصلا من چه کسی بودم در آن زمان که بخواهم امضاء کنم و خودم را وارد این فضاها کنم. اگر کسی برای خودش اسم و رسمی داشته باشد شاید دلیلی برای امضای آن وجود داشته باشد. من اگر کاری در تئاتر شهر نداشته باشم امکان ندارد من را در آنجا ببینید در منزل مشغول خواندن و نوشتن و ترجمه کردن هستم.




_ببینید نکته‌ای که در مورد نمایش شما تحریک کننده بود عکس‌هایی بود که از نمایش هداگابلر منتشر شد. این عکس‌ها واقعا تصاویر هنجار شکنی بود.

بله درست است. اما می‌توان در مورد آنها حرف زد زاویه دوربین و نوع بازی بازیگران نیز تاثیر گذار است. حرکات بازیگران فانتزی و غلو شده بوده آیا نمی‌توان یک صحنه را از چند زاویه عکاسی کرد و فاصله دو فرد را در آن با خطای چشم کم و زیاد دید.

*من سال‌ها ایران نبودم، شورای نظارت و ارزشیابی چرا چیزی نگفت!/ چیزی که شما می‌گویید قابل پذیرش است

_البته اگر یک عکس بود می‌توان چنین تعبیری را پذیرفت اما در واقع چند عکس بود که حاشیه‌هایی را به وجود آورد که نمی‌توان گفت شیطنت عکاس باشد. بدین جهت برای مخاطب و یا برخی از نهادها روایت عکاس روایت معتبری شد.

بله. چیزی که شما می‌گویید قابل پذیرش است. اما واقعا شورای نظارت و ارزشیابی نباید کاری می‌کرد نکاتی را در همان ابتدا می‌گفت آن هم به بنده که سال‌ها ایران نبودم. من میزانسنی را ایجاد می‌کنم آیا شورای نظارت و ارزشیابی که از سیستم فرهنگی ما محافظت می‌کند به فردی چون من که با یک فاصله چندین ساله به ایران آمدم و کارم را دیده‌اند نکاتی را گوش زد کنند. بنده به نوعی که همیشه تابعیت کرده‌ام. برای همین است که می‌خواهم بگویم که همواره از بازبینی‌های مان فیلمبرداری کنیم تا بعدا برخی برای فرار از مسئولیت خود نگویند گروه نمایش را در زمان اجرا تغییر داده است. واقعا شخصیت‌های من کارتونی و فانتزی بودند شاید در حین دیدن نمایش این چیزی که از تصاویر حس می‌شد را نمی‌توان درک کرد. روی سر یکی از بازیگران که گویا مو نداشت پوست کشیدیم تا به این چیزی که می‌خواهیم برسیم.

*تیتر روزنامه‌ها را می‌خواندم می‌لرزیدم و می‌گفتم آیا اینها که می‌گویند من هستم؟!

گاهی است که فردی هوچی بازی در می‌آورد و بر موج اخباری که بر علیه‌ ان است سوار می‌شود تلاش می‌کند برای خودش چهره دیگری درست کند اما من واقعا این طور کارها را نمی‌فهمم و دوست ندارم. مثلا برخی در این شرایط داد و بیداد رسانه‌ای راه می‌اندازند که مثلا بیایید من را بگیرد با من فلان و به امان کردند. به خدا قسم من اینطور نبودم چرا که نه پدر من و نه مادرم اینطور شخصیتی دارند و نه من را این طور تربیت کرده‌اند. من فقط به خود کارکردن در تئاتر کشورم فکر می‌کنم چرا که با این کار زنده‌ام و نفس می‌کشم. واقعا شرایط سختی بود. شرایطی که باعث شد من دو سال در خانه بنشینم و کاری نکنم شکسته شدن خودم را می‌دیدم. به خدا قسم مادر من زمانی که برای خرید خانه به بیرون از منزل می‌رفت و نگاهی به روزنامه‌ها و خبر ها می‌انداخت به من گفت‌: «وحید تو چی کار کردی؟!». به جان مادرم وقتی برخی از خبرها را می‌خواندم تمام ستون بدنم می‌لرزید با خودم می‌گفتم اینهایی که می‌گویند یعنی منم؟! چیزهایی پیش آمد که حتی در ذهنم هم عبور نکرده بود. در آیینه به خودم نگاه می‌کردم سفید شدن ریشها و داغون شدنم را می‌دیدم.




*ماجرای توصیه‌های افراد سودجو/ تلفنم را روی شبکه‌هایی مانند «BBC» خاموش کردم

_خیلی ها از این فرصت برای دیده شدن خودشان و مقابله با خیلی از موارد ارزشی استفاده می‌کنند تا از خود چهره‌ای دیگر که مطلوب بعضی از جناح ها است بسازند اما در واقعیت تو این کار را نکردی.

می‌دانید خیلی‌ها می‌گفتند: «ببین وحید الان بهترین فرصت هست. برای پناهنده شدن اقدام کن.» من می‌گفتم که نیازی به این کار و پناهنده شدن در کشور دیگری ندارم. اصول کاری به این ندارم که از این شرایط سودجویی کنم. کسی این کار را می‌کند که هوچی است. نکردن این کار و تلاش برای ماندن در مملکتم و کار کردن و خدمت کردن در ذات من است. من سوار هیچ موج تبلیغاتی نشدم واقعا فرار می‌کردم. فقط می‌خواستم تمام شود همه چیز. اولین روزهای آن اتفاق از شبکه‌هایی مانند «BBC» تلفن من را از پاشنه در آورده بودند، اما من تلفنم را به روی همه شبکه‌هایی از این دست خاموش کردم . دلیلی نداشت که این کار را کنم و با آنها صحبت کنم.

بعد از این نمایش هم آثار دیگری کار کردم که گاهی حتی برای اینکه حساسیتی پیش نیاید نامم از بروشور حذف شده بود. چرا که می‌گفتند اگر نام تو باشد حساسیت ایجاد می‌شود.

_برویم سراغ جدیترین اثر خود با عنوان «اگر» که در مجموعه تئاتر شهر روی صحنه بردید و دو روز بعد از اجرا تعلیق شد و دوباره با یک بازبینی مجدد به اجرا برگشتید.

دوباره به دلیل حساسیتی که وجود داشت بعد از دو الی سه اجرا دوستان گفتند کار شما باید به حالت تعلیق در بیاید تا دوباره باز بینی شود. در بازبینی دوم حسین مسافر آستانه، دریابیگی، رحمت امینی و آقای عابدینی بودند که وی در بازبینی اول هم حضور داشت اتفاقا بسیار خوب شد که حضور پیدا کردند برای اینکه شهادت دادند چیزی که در بازبینی دوم اجرا شد همان چیزی بوده است که در بازبینی اول دیده بودند. اما باز به دلیلی حساسیت های احتمالی نکاتی را گفتند که اصلاح کنید ما هم همان ها را اجرا کردیم که اگر نام فرد دیگری بود این تغییرات شامل حالش نمی‌شد.

*ما می‌خواهیم کار تئاتر کنیم فقط همین نه هیچ چیز دیگری

_چقدر از نمایش‌تان اصلاحیه خورد؟

فهرستی نوشتند و دادند که اصلاح کنید من هم گفتم بسیار خب. اما باید بگویم همان‌طور هم که اجرا می‌شد ایرادی نداشت در واقع چون ما این کار را انجام می‌دادیم این حساسیت‌ها به وجود آمده بود. خود ما بیش از اجرا بارها برخی از بخش‌ها را حذف و یا تغییر می‌دهیم باز هم گفتند تغییر دهید و ما این کار را انجام دادیم تنها به این دلیل که بگوییم ما می‌خواهیم کار تئاتر کنیم فقط همین نه هیچ چیز دیگری.

به دلیل تعداد اجراهای کمی که داریم قرار شده است دو اجرایی باشیم و تا زمان 31 شهریور ماه نمایش ما اجرا خواهد شد. این تعلیق چند روزه به ما ضربه وارد کرد چون مخاطبین ما فکر کردند که دیگر ما اجرایی نخواهیم داشت و دوباره باید تلاش کنیم که تبلیغات خود را از سر بگیریم. ما هم نیاز به درآمدزایی داریم از حرفه خود چرا نمایشی که 17 روز به روی صحنه می‌رود وقتی تعلیق می‌شود برای بازبینی‌اش باید زمان زیادی منتظر بمانیم.

_این چند روزی که نتوانستید اجرا کنید چه می‌شود؟

هیچی. تنها تعداد اجرای خودمان را از دست دادیم.

- بسیار خب برویم سراغ مسائل فنی نمایش در روز اول با دیدن نمایش‌تان احساس کردم که زمان قابل توجهی از آن زیاد است که باید کم شود.

بله. در واقع نباید به اولین اجرا شما را ارجاع دهم امیدوارم در شب‌های آینده کار را ببینید تغییرات مثبتی اتفاق افتاده و ریتم اصلی کار شکل گرفته است.




_ صحنه‌پردازی بسیار ساده‌ای دارید اما با توجه به موضع نمایش‌تان که نگاه‌ها را به آینده و دور دست‌ می‌برد باید گفت که گویا اتفاق درستی افتاده است.

در زمان نوجوانی‌ام اگر کارهایم را می‌دیدید شاید با دکور‌های زیاد و بزرگی مواجه می‌شدید اما امروز دیگر آن نگاه را ندارم در سادگی کار کردن سخت‌تر است.

_در صحبت‌هایت به این اشاره کردی که خیلی علاقه به بازیگری نداری اما در این نمایش که دو بازیگر دارد خودت نیز بازی کردی؟

دلم می‌خواست فرد دیگری این کار را انجام دهد که شرایط به گونه ای پیش رفت که این اجازه را به من نداد و من از روی ناچاری خودم بازی کردم. ولی چون بزرگترین مشخصه نقش «رولند» که زنبوردار است این است که بسیار ساده رفتار می‌کند و این برای من جذاب بود از طرفی کارگردانی و بازی جذابیت‌هایی داشت که تجربه نکرده بودم.

_یکی از ویژگی‌های خوب بازی سارا بهرامی با توجه به موقعیت نمایش این است که با توجه به تغییر زمانی حس خود را نیز به خوبی کنترل می‌کند البته این کار سختی است که به نظرم به درستی اتفاق افتاده بود.

بله همین طور است. ما تصمیم گرفتیم که کار سختی کنیم به جای اینکه تغییر فضا و زمان را با صدای زنگ و یا نوری ایجاد کنیم توسط بازیگران با بازی‌شان این اتفاق بیفتد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تخفیف دانشجویی

دوستان گرامی،به رسم یکشنبه های تئاتر شهر،نمایش "اگر" نیز در این روز تخفیف 40% برای دانشجویان عزیز در نظر گرفته است.شما می توانید با ارائه کارت دانشجویی به گیشه این مجموعه از این تخفیف برخورداد گردید.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در اولین شب بعد از تعلیق نمایش "اگر..." ،عزیزانی چون محمدعلی ابطحی،رضا بهبودی،حمید پورآذری و شییرین یزدان بخش به تماشای این نمایش نشستند.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش "اگر ..." رفع تعلیق شد.
.
این نمایش که پس از دو اجرا به حالت تعلیق درآمده بود،از روز دوشنبه ١٥ شهریور اجرا نرفت،بعد از ٣ روز تعلیق از فردا،جمعه ١٩ شهریور به صحنه باز مى گردد.
خانم فیاض
امکانش هست به جای طی کردن روند بازگشت وجه از تیوال و دوباره خرید بلیت، به جای بلیت های روز پانزدهم توو یکی از اون روز ها امکان جابه جایی بدید!؟ یه صندلی توو یه روز دیگه
۱۸ شهریور ۱۳۹۵
.بله پول به حسابم برگردانده شده...از تیوال ممنونم...اما حیف که تماشای این نمایش رو از دست دادم.
۲۰ شهریور ۱۳۹۵
دوست عزیز
ما تا 31 شهریور هر روز در دو سانس 18:30 . 20:30 هستیم.قدمتان سر چشم.
۲۱ شهریور ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید