تیوال نمایش آهواره
S2 : 19:17:35
  ۰۱ مرداد تا ۱۳ شهریور ۱۳۹۷
  ۱۹:۰۰
  ۱ ساعت و ۱۰ دقیقه
 بها: ۴۰,۰۰۰ تومان

: احسان گودرزی
: (به ترتیب حروف الفبا) علی باقری، نگار جواهریان، الهام کردا، محمد ولی زادگان

: احترام برومند

: روح اله زندی فرد
: نوشین طهماسبی
: نگار نعمتی
: محمدرضا جدیدی
: رضا خضرایی
: امیر صداقتی
: محسن نجفی نیا
: داوود ونداده، سعید مومنی
: شهرزاد نیک مرام
: شیدا زواری

: مانی لطفی زاده
: محمد نوروزیان
آهواره روایت ۴ انسان است که سالها پیش مرده اند و حالا قصد دارند با کمک یک آیین به زندگی برگردند.

راه‌های ارتباطی با تماشاخانه پالیز: اینستاگرام / کانال تلگرام


بخش اصلی: ۴۰.۰۰۰ تومان
بیرون از ظرفیت: ‌۳۰،۰۰۰ تومان
شهر:
تهران

گزارش تصویری تیوال از نمایش آهواره / عکاس: پریچهر ژیان

... دیدن همه عکس ها »

آواهای وابسته

مکان

تهران، خیابان کریمخان، خیابان عضدی جنوبی (آبان)، خیابان سپند، پلاک ۶۹
تلفن:  ۸۶۰۳۷۵۱۰


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
یک نمایش بسیار ساده و بدون تجملات ولی در عین حال پرمعنا و چالش برانگیز. خیلی زیبا بود حیف که شب اخر نمایش رفتم وگرنه باید یکبار دیگر به تماشای نمایش مینشستم
محمد لهاک و مسعود جعفریان این را خواندند
منتظرم ببینم برای کدوم نمایش در حال اجرا به زودی کامنت میگذارید.
۱۱ مهر ۱۳۹۷
خانم زهره مقدم ممنون بابت این همه تلاش و دقت و کنجکاویتون
اگر نمایشی و دیدم حتما مثل شما و باقی افراد نظرمو میگم
۱۱ مهر ۱۳۹۷
خانم مقدم عزیز :))))))))))))))))
۱۱ مهر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بچه که بودم مامانم داشت یه قالیچه می بافت که از ته دل باور داشتم وقتی تموم شه باهاش پرواز میکنم (ولی فقط تو خونه). همه چی خیلی به هم ریخته و غیرقابل باور بود مثل همون بچگی. ولی نفهمیدم کی غرق شدم و باور کردم داستان چهارتا آدم مرده رو که اعتقاد داشتن «تئاتر آخرین فرصتیه که میتونیم زندگی کنیم».
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از وقتی دیدمت
دیگه هیچی ندیدم

همه جا تو بودی
من کور شدم، ولی راضیم، چون آخرین تصویری که دیدم تصویر تو بود مرجان
"تئاتر آخرین فرصتیه که ما می تونیم زندگی کنیم"
آهواره رو باید چندین بار دید
چقدر خلااااقنه بود این نمایش،الهام کردا بی شک بهترین بود
محمد لهاک، میترا و Mj-Ka این را خواندند
نیلوفر ثانی، زهره مقدم و عطیه کریم نژاد این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
میگن 99 درصد اتم رو فضای خالی تشکیل داده و فقط 1 درصد ماده
بدن انسان از اتم تشکیل شده
پس 99 درصد از حجم بدن رو فضای خالی تشکیل داده و فقط یک درصد ماده
که اونم با تابش نور قابل رویته
شما تماشاگران دچار توهم شده اید
نور پردازی عالی و داستان گره خورده ای که به دیدن مشتاقت میکرد حس خلعی که یادت میرفت داری نمایش میبینی خنده گریت قاطی میشد و میشد چوگل و مرجان واترک و ماکسیم رو حس کنی عجب ذهن خلاقی دارن آقای گودرزی و عجب یک دقیقه عجیبی رو سکوت کردیم به احترام استاد در انتها
بازی ها عالی بود به خصوص خانم کردا خود مرجان بودن وقتی که گفتن:(من تنها رودخونه ایم که هیچکس توش غرق نمیشه)
و خانم جواهریان خود چوگل بودن وقتی درباره مادرشون تو ورزشگاه حرف میزدن
و آقای ولیزادگان خود ماکسیم بودن وقتی مراقب جسد چوگل بودن
و اما آقای باقری خود اترک بودن وقتی نابینا بودن و قالی دست باف مرجان رو لمس میکردن
در این نمایش با چشمان باز تخیل کردیم و با چهار فرد به چهار نقطه جهان و خونه بیبی صفر کردیم
و خانم برومند هم مارو با صدای خودشون همراهی کردن
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عالی بود نور پردازی عالیی داشت و حس خلع رو بهت میداد اولش قسمت های طنز هم داشت اما طنز تلخ بود داستان کمی گره خورده بود که همین باعث میشد با اشتیاق دنبالش کنی
اون یک دقیقه احترام هم عالی بود که بازیگرا واقعا به خاطر استادشون اشک ریختن و عجب ذهن خلاقی دارن جناب گودرزی و عجب نمایشی بود همه بازیگرا نقش مهمی داشتن
چوگل
اترک
ماکسیم
مرجان
عالی عالی عالی عالی
بازی همه به خصوص خانم کردا خوب بود ایشون طوری در برابر جمعیت در نقش فرو رفتن که واقعا مرجان بودند مرجانی که میگفت من تنها رود خونه ایم که هیچ کس توش غرق نمیشه
محمد لهاک، میترا، امیر و عاطفه گندم آبادی این را خواندند
کاوه علیزاده این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به آگاهی می رسد اجرای این نمایش با بازی نگار جواهریان، الهام کردا و ... تمدید و خرید بلیت روزهای دوشنبه ۱۲ و سه شنبه ۱۳ شهریورماه در دو سانس ۱۷ و ۱۹ فردا ساعت ۱۲ آغاز خواهد شد.
میترا این را خواند
محمد لهاک و کاوه علیزاده این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چه خوب است این هنر...
هنری که از دریچه‌ای ورای آنچه روزمرگی را می‌سازد زندگی را تعریف می‌کند. چه ارزشمند است این یادآوری‌ها از آنچه در هیاهوی زندگی گم می‌شود آن هم این روزها در این سراشیبی مدام تنگ‌تر شدن نَفَس‌مان و رسیدن جان به لب‌مان و شمارش معکوس سقوط‌مان از تمامیِ تَرین‌های دنیا.
ما چه لحظه‌های ارزشمندی را روزانه می‌بازیم با استرس شمارش از دست‌دادن‌هایمان و چه عادت کرده‌ایم به بودن‌ها و داشتن‌ها و چه دریغ کرده‌ایم لمس کردن و محبت کردن و دوستت دارم‌های ساده را.
ما چه آسان مرده‌ایم در این زندگی...
تلنگری باید...
نوری شاید...
نوری که بتابد بر تمام این تاریکی و غفلت‌ها...
.
در نمایش "آهواره" آقای احسان گودرزی به ارزش در کنار هم بودن‌ها اشاره کرده...به نوری که قرار است ۴ مرده‌ی داستان را به زندگی بازگرداند و چه نوری بهتر از حس ... دیدن ادامه » کردن و باور کردن حضورشان.
در چند جای نمایش به زیبایی تکرار می‌شود که "برای اونایی که مردن، تئاتر آخرین تلاشه!"
و چه تلاشی با این ظرافت تمام می‌تواند سیلی باشد به روحِ عادت زده‌ی ما برای کشف نورِ حضورِ عزیزانمان!
.
نوری که تمام حفره‌های درون و بیرون وجودمان را روشن می‌کند و این بس باشد برای تمام دوران‌ها...
یک کار کاملا رادیویی که می شد چشم هات رو ببندی و فقط بشنویش.
وظیفه ی یک تئاتر خلق تصویره. وقتی این ازش گرفته بشه و به جاش فقط بایستیم و دیالوگ های خیلی قشنگ هم بگیم باز تماشاچی خسته میشه.
به شخصه اصلا با پایان کار ارتباط نگرفتم و به نظرم خیلی حقنه ای بودش و همه چیز رو هی می خواست بکنه توی چشم تماشاچی. در حدی که میگفتیم تموم شه زودتر و معذبمون کرده بود تا حدی.
متن خوبی که کارگردانیش ضعیف بود، توقع من رو به شخصه براورده نکرد این کار.
یادمه مثل شلوار جین آبی رو که دیدم میخکوب شده بودم سر جام . دوست داشتم گریه کنم که چرا دیالوگ ها تند تند گفته میشن و من جا میمونم ازشون انقدر که خوبن . دوست داشتم دیالوگ هاشو صبح و شب گوش کنم . باور نکردنی بود . آهواره انگار احسان گودرزی نبود .
و نکته خیلی مهم کارگردانی خیلی خیلی ضعیف بود .
کاش بیشتر بنویسین و بازی کنین . چون در این دو عالی هستین .
در مورد بازی ها هم فقط به نظرم به علی باقری باید گفت دمت گرم مرد خسته نباشی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
-من یکیو تو ذهنم گم کردم که هروقت تو رو میبینم بیشتر گُمِش میکنم!!!
چشمانم رو میبندم
میدانم که اینها تمامش خیالست
مگر میشود با مرده حرف زد؟!
اما دارد با من حرف میزند
هر از چند گاهی چشمانم رو باز میکنم و زل میزنم به دریای تمنایی که در چشمان مرجان برای عاشق شدن موج میزند؛به حسرتی که در نگاه سوگل برای رقص ماسیده ست
با چشمانی خیس از سالن بیرون میزنم
قدم زنان میرم به سمت پارک هنرمندان....
عمیق نفس میکشم
یه ساندویچ با نون بلکی میخرم ؛بهش نمک میپاشم و با لذت گاز میزنم؛انگار آخرین باره که میخوام غذا بخورم
گوشی تلفن رو برمیدارم و به تمام کسانی که دلم میخواد میگم :دوستتان دارم
..
زندگی حسرت نیست؛
حسرت ثانیه های مرده
زندگی ماتم نیست
ماتم ثانیه های زنده
زندگی ... دیدن ادامه » در گذر ثانیه ها پنهان ست
نکند این گذر ثانیه ها؛خاطراتی بشوند
بوی حسرت بدهند
طعم تلخ ای کاش
پدرت را ببوس
و به مادرت بگو:تپش قلب تو از آنِ اوست
عشق را داد بزن
لحظه را باور کن





""پدرت را ببوس""
"" پدرت را ببوس""
و ""پدرت را ببوس""
تا عمری ناقوس حسرت در گوش دلت زنگ نزند....
کاش لحظات بودنش رابیشتر لمس میکردم....
۳۰ مرداد ۱۳۹۷
@سرکار خانم محمدی بزرگوار
باعث افتخارست
حسرت تان مرا یاد چند بیتی که به یاد مرحوم پدرم بر مزارش نگاشته ام؛انداخت:
در سوگ تو نشسته ام اینجا پدر چه سرد
آرامشت؛تمام زمین را کلافه کرد
من آمدم به وادی تشکیل داغها
در قلب من روان شده تابوت شوم درد
مثل عبور رهگذری نرم و بیصدا
از کوچه های خاطره ام رد شدی چه زرد
امروز؛روز ... دیدن ادامه » پدر بود و باز هم که غائبی
حالا چه وقت قاب شدن بود پیرمرد!!؟
۳۰ مرداد ۱۳۹۷
@جناب justice گرانقدر,
روح پدرانمان قرین رحمت و آرامش و یادشان گرامی.
شعر زیبایتان آنقدر بر دل ِ دلتنگم نشست که اشکم سرازیر شد.
ممنون از اشتراک زیبایتان.
۳۰ مرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
میگن آب روشنیه
خواهش میکنیم این روشنی رو ازمون نگیرید
ما واسه یه دم؛یه بازدم له له میزنیم
ما باید برگردیم؛پرده ی اتاق بی بی رو بزنیم کنار تا نور به حسن یوسفش بتابه
ما باید به درخت انار توو حیاط آب بدیم
ما میخوایم یه پیانوی نو بخریم
میخوایم به مردم بگیم اسم پسراشون رو بذارن سیاوش
ما باید بریم جنازه ی زنی که توو ورزشگاه افتاده رو تحویل بگیریم
ما میخوایم برای همه مردم شهر نون بپزیم
ما باید بگیم یکی از شهیدای روی تریلی گمنام نیست
میخوایم میوه های درختا رو بین همه پخش کنیم
ما میخوایم دستمون رو حنا ببندیم
میخوایم دوباره نمک بپاشیم رو غذامون
میخوایم بهم دیگه بگیم دوست دارم
میخوایم پوست دست همدیگه رو لمس کنیم
ما ... دیدن ادامه » دلمون میخواد ناخونامون رشد کنه؛موهامون بلند شه؛زخمای تنمون خوب شه
ما دلمون میخواد لیوانای کثیفو بشوریم؛دکمه های کنده شده رو بدوزیم ...
ما دلمون میخواد یکی صدامون کنه
خواهش میکنیم صدامون کنید
خواهش میکنیم این نور رو از ما نگیرید
برای کسایی که مرده ن؛تئاتر آخرین تلاشه!
برای کسایی که مرده ن؛تئاتر آخرین تلاشه!
۳۰ مرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
وقتی نمایشی با این جمله آغاز میشه مگه میشه میخکوبش نبود:
همه چیز به قوه تخیل شما بستگی داره!!!!!!!!
واقعا زیباو گیرا
هنوز هم توی دیالوگها و تاریک و روشن ها مونده ام
نمیدونم چرا و ناخودآگاه یاد کتاب بار هستی میلان کوندرا افتادم
تاریکی و روشنایی با سبکی و سنگینی هستی!
«تئاتر تنها چیزیه که باقی می‌مونه»
"قط باید آه کشید و حسرت روزهای رفته را به امید نوری در دل تاریکی که به تاریخ می تابد، به تماشا نشست"
"ارتباط با نمایش و متن آن در ابتدا سخت به نظر می رسد.به دلیل عدم وحدت در زمان دیالوگ ها که تا حدود زیادی غیر خطی است و نحوه روایت که در فضایی شبیه به سیال ذهنی رخ می دهد، بیننده سیر جریانی داستان را گم می کند اما به مرور زمان که شخصیت ها غنا پیدا می کنند،تماشاگر با لطافت و شاعرانگی خاصی با اترک، مردی ترکمن که نامش سمبل ظریفی از رودی است که مرز بین ... دیدن ادامه » ایران و ترکمنستان را شکل می دهد، آشنا می شود.با مرجان، زنی ایرانی از هرمز خو می گیرید که در نهایت چون به دریا تبدیل می شود باور می شود که مرجان بوده است.با چشمانی مشتاق و اشکبار زندگی چوگل، دختر افغان مهاجر از بامیان را می شنود و در روایت عاشقانه او با ماکسیم هنرمند روسی که زخم خورده حکومت کمونیستی شوروی است، بی حد و مرز بودن عشق را با جان و دل می پذیرد."
"برای کسایی که مردن، تئاتر آخرین تلاشه."

بازی ها روان و موسیقی و نور در خدمت کار
خسته نباشید خدمت تمام عوامل کار
کاش تو به افغانستان حمله می کردی ... با پیانوت.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مرگ رهایی از مصیبتی است که گلویمان را تنگ می فشارد
مرگی خود خواسته ، در آغوشش رودی شو جاری به نامعلوم ترین مکان پشتِ دیوارِ سفید،
از هرمز که به تنگه اش قصه ای ناتمام مانده ، از اشک آباد ...
برقص ، برقص بر حجمِ یخ کرده ی اندامت با دامنی از گل هایِ آبی چوگل... تا عشق هم زبانِ چشمانت شود
نمیدانی به جایِ گلوله ، شعر چقدر به دستانت می آید...
مگه رقص تو ایران آزاده ؟
رقص تو خون جنوبی هاست ، خون آزاده ....

بی نظیر بی نظیر ، شما رو میبره به یه حسرت عجیب و غریب که ساعت ها درگیرش خواهید بود.
از دست ندید
نمایشی که هیچ زرق و برقی برای پرت کردن حواس تماشاگر از دیالوگهای دیوانه کننده خودش نداره، هیچ حرکتی نداره، هیچ بالا و پایینی نداره هیچ نور فریب دهنده ای نداره، دکور نداره فقط دیالوگه و تماشاگر رو روی صندلی میخکوب میکنه، ولی همه رو مسخ میکنه، در تاریکی و صداهای هذیان وار و تو در تو...
دلم نمی خواست تمام بشه، دلم میخواست با اون چهارنفر میرفتم، چون من همون "دریایی" بودم که مانتو پوشیده بود...همون که زمانی که امیدوار بودید کسی اون لحظه تنها نیومده باشه، تنها اومده بود...
راستی...چرا وقتی گفتن اگر شما بازیگرها رو میبینید دستهاتونو بالا ببرید، همه تماشاگرها دستهاشونو بالا بردن؟ مگه اونا رو میدیدن؟ اونا نودونه ممیز نه دهم خالی یک اتم بودن، من که ندیدم. اونا توهم و خیال من بودن.
این نمایش عالی رو ببینید.
✔️تئاتر، روح زنده ی هنر رو حمایت کنید.