تیوال نمایش آنسفالیت
S2 : 18:53:15
  ۰۵ تا ۲۵ اسفند ۱۳۹۳
  ۱۹:۳۰
  ۵۰ دقیقه
 بها: ۱۲,۰۰۰ تومان

: سیاوش بهادری راد
: به ترتیب الفبا: الهه افشاری ، مجتبی رجبی ، علیرضا کی‌منش، وحید نفر، پرهام یداللهی

: امیرحسین دوانی
: نسرین خرمی
: علی کوزه گر
: احمد قدیریان
: محمد صمدی راد
: پرستو ترکمان
: بهاره جمشیدی
: مریم آزاد
: پیمان کنجکاو
: مهدی مردانی
: امیرحسین باباییان، احمد باباییان، سامان قوچانی
: محمد حق جو (ارنیکا تیاتر)شماره رزرو: 09107877488

| تیوال تماشای این برنامه را پیشنهاد می کند |
برچسب «پیشنهاد تیوال» بنابر شاخص‌هایی شامل کیفیت اثر اعطا شده و تجاری یا سفارشی دریافت نمی‌شود

گزارش تصویری تیوال از نمایش آنسفالیت / عکاس: صبا محبعلی

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از نمایش آنسفالیت / عکاس: کیارش مسیبی

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از تمرین نمایش آنسفالیت / عکاس: رژین دلفان

... دیدن همه عکس ها »

آواهای وابسته

مکان

خیابان طالقانی، خیابان شهید موسوی شمالی، ضلع جنوبی باغ هنر، بام خانه هنرمندان
تلفن:  ۸۸۳۱۰۴۵۷، ۸۸۳۱۰۴۵۸


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
مخاطبان عزیز تیوالی

با تشکر از لطف و محبت شما و با توجه به استقبال شما عزیزان در روزهای پایانی اجرا, صندلی های جدید برای روزهای یکشنبه و دوشنبه اضافه شد.

با تشکر
افسانه خالقی و وحید هوبخت این را خواندند
کاش بعد عید هم اجرا برین،شاید دوستان دیگه ای مثل من هم نتونه توی این روزا به علت گرفتاری،بیآن ببینن،خواهشا تمدید کنید
۲۵ اسفند ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
- می ترسم اگه این چشم بندو بردارم و باهاشون چشم توچشم بشم وهم خدایی برشون داره ...
تماشاچیان گرامی

با تشکر از لطف و حمایت شما. گروه آنسفالیت بلیت فروشی برای روز شنبه نیز از طریق تیوال٬ فروش حضوری و رزرو خواهد داشت.

با تشکر
افسانه خالقی این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مخاطبان تیوالی

با توجه به استقبال شما عزیزان صندلی های جدید برای فروش اضافه شد.
هستی و افسانه خالقی این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مخاطبان تیوالی

با تشکر از استقبال شما٬ صندلی های جدیدی برای فروش اضافه شد.
وحید هوبخت و فهیمه تردست این را خواندند
نیلوفر ثانی این را دوست دارد
گروه اجرای عزیز احیانا برنامه ای برای تمدید کوتاهی مثلا دوروز دارید؟
۲۱ اسفند ۱۳۹۳
نماینده ی گروه محترم
خدا قوت
ممکنه برای روز شنبه صندلی های جدیدی اضافه بشن ؟
۲۱ اسفند ۱۳۹۳
خانم خیابانی عزیز

ما هم خیلی دلمون می خواد این اتفاق بیافته ولی متاسفانه تا به امروز که امکانش فراهم نشده و ۲۵ آخرین روز اجرا خواهد بود.
۲۳ اسفند ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تبخال مغزی

چرا رنگ قالب در طراحی لباس کارکترهای نمایش آنسفالیت ( شلوار های گاریچی، اسب و چرخ و همچنین مسافران ) خاکستری است؟ مثلث فکری و یا بهتر بگوییم تخیل گرایی شکل گرفته ما بین گاریچی، اسب و چرخ که دائما به صورت تابع و متبوع در حرکتند و وظیفه تفکر برای هدایت این سه راس به صورت رم کرده و نا هنجار میماند. گاریچی به عنوان نماد انسانیت ( تفکر ) دچار گیجی و بی حالی است، هوشیاری اش را از دست داده و با اختلالاتی که به او دست داده زوار امور از دستش در رفته است. او تبدیل به یک موجود جبری خواب آلود شده است و هر از گاهی وظیفه گاریچی بودنش مجابش میکند که شلاقی را بزند. شلاق فصل مشترک بیماری آنسفالیت و رنگ خاکستری است یعنی بی عاطفگی! ویروس بیماری اش به اسب و چرخ هم سرایت کرده است و آنها پرخاشگر و غریزی وار میروند ولی به کجا؟ چه کسی در بین اسب و چرخ حکم میراند ... دیدن ادامه » ؟ جواب مشخص است اتمفسر خاکستری بودن! هر کدام از اسب و چرخ میخواهند با خاکستری بودن حس بی تفاوتی و عدم مشارکت در یک فعالیت گروهی را با توجه به بی مغزی صاحبشان را به رخ دیگری بکشند و صرفا خود را مسلط به امور بدانند ... نمیفهمند که روزیشان دست گاری ندیده هاست، در تلق تولوق کردن صدای چرخ بر سنگ فرش پیاده روی بازار است، در ناصافی راه است و منت کشی از مسافر. اسب فکر میکند که دیگر یابو نیست و برای خودش گرگی شده و چرخ میخواهد اسبی باشد که کسی از روی کولش بیاید پایین و دستی به سرش بکشد و مرد گاریچی که هزار سال است که با این حیوان و گاری به دنیا آمده است!
اسب میخواهد یاغی گری کند، میخواهد چشم بند را بردارد، میخواهد گوش کند، میخواهد به خیال خودش به دشت و دمن و گله اسب ها برسد، چرخ دعا میکند که بالاخره اسب از نفس بیفتد چون میترسد که از این دور باطلش دور شود. گاریچی در توهم خودش مسافران در هیئت شکل های صدادار میبیند، او در خواب غفلت برای خودش خاطره بازی میکند، خاطره بازی اش میدهد.
اسب و چرخ فکر میکنند! که دیگر دوران جون کندن آنها و لالایی خواندنشان و لم دادن گاریچی سر آمده است. خطشان شاید ویژه شده باشد، شاید از دور بطالت به خط مستقیم تبدیل شده باشد. شاید دیگر تلو تلو نخورند، شاید از گذرشان از چهار استانبول تا میدان فردوسی و کریم خان و میرزا شیرازی به ناشناخته های پارکی در حد دشت و دمن رسیده باشند، ولی نرسیدند هنوز! شاید قانون را دور زده باشند ولی دورشان همان دور باطل بوده برایشان، فقط دورش کمی گنده تر شده ست. اسب خیال میکند چیز هایی یادش آمده، خیال میکند در دشت و دمن است و همه باغ همین است ... خیال... خیال ... در خیال پردازی اش است که چرخ هم خیال میکرد که اسب ایستاده است، از گاری در میرود. مگر گاری فقط به اسبش است؟! همه میخواهند در روند ... شاید از خیالشان! همه میخواهند کنده شوند از خاطره بازیهایشان و آخرش همه شان سکندری میخورند میان بازی فکر و خیال ... چرخ به چرخیدنش زنده است و پس میچرخد و اسب به خموش بودنش و نه چموش بودنش ... باید برگردند به کوچه خاک بر سری ها، به جاده خداهای موتور سوار ها، به اینکه به آنها به چشم یک یادگاری نگاه کنند، آنها ( اسب و چرخ ) حق نداشتند هول برشان میداشت و بی کله گی میکردند و برای خود فکر و خیال میکردند و خاطره سازی و بازی میکردند. آنها خود خاطره دو مسافر شدند. سفری که به خواست مسافرانش باید دیگر برگردند به همان کوچه مروی و بوی شرف الاسلامی. باید دوباره چشم بندهایشان را بگذارند، دوران سرکشی به سر آمده ... فقط یک یادگاری !

اینقدر میشود به این جمله ( دیالوگ ) از زبان یک مسافر بی احساس فکر کرد که دچار بیماری ویروسی آنسفالیت شد: "اسب توی پارک عین آدم ها خر غلط بزنه "! اسب در منظر یک انسان بسان انسانی است و در بداهه الامر انسان در منظر همان انسان همچو خری. چه دور بطالت آمیزی ...



گاریچی : عجب بازیه این بازی خیال ... حساب کتاب سرش نمیشه! یه دفعه میبردت تا اسفل السافلین مجنونت میکنه ... حیرونت میکنه ...

من اگر جای دست اندرکاران این نمایش بودم
این یادداشت را به عنوان« شناسنامه اثر» چاپ
و به مخاطبان هدیه می دادم .
۱۹ اسفند ۱۳۹۳
@ابرشیر : قبل از هر چیز سال نو رو بهت تبریک میگم ابرشیر عزیزم، سالی پر خیر و برکت برات آرزومندم... بعد نکن این کار رو با من :) خودت میدونی چی میگم.
@سحر غنی زاده : سرکار خانم غنی زاده سپاس از شما که همراه بودید و لطف دارید به حقیر
۱۶ فروردین ۱۳۹۴
آرزوی بهترین ها را برای تو دوست عزیز و فروتنم دارم
۱۶ فروردین ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش آنسفالیت داستانی ایرانی با فرمی مدرن
تهران-ایرنا- کارگردان نمایش آنسفالیت می گوید: این نمایش از داستانی کاملا ایران با فرمی مدرن بهره می برد و ایده آن بخشی از شعر صدای پای آب سهراب سپهری است .
http://www.irna.ir/fa/News/81527441/
سارا_ز و وحید هوبخت این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
وحید هوبخت این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستان عزیز تیوالی

بدلیل استقبال شما صندلی های جدید در سایت باز شد.

ممنون از حمایت شما.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آنسفالیت . . .

(این نوشته صرفا جهت ایجاد دعوا با هادی ملک عزیز نوشته شده و فاقد هر گونه ارزش فنی و محتوایی است! طبعا احتمال ایجاد پیش داوری یا لو رفتن مواردی از داستان در این متن هست. اگر کار را ندیدید این نوشته را نادیده بگیرید!)


1. فرم یا محتوا؟ طبعا پاسخ این است که فرم و محتوا. اما همین ترتیب دو کلمه است که همیشه دردسر ساز می شود. کدام یک ارجح است؟ اگر درون مایه نمایش را محتوا و جلوه بصری کار را فرم در نظر بگیریم کدام یک باید در اولویت باشد؟ اصلا آیا نیازی به اولویت بندی هست؟ من فکر می کنم این اولویت بندی همیشه وجود داشته. در هنر نمایش همیشه فرم باید بر محتوا مقدم باشد. به هر حال ما برای دیدن یک اثر تصویری آمده ایم و اگر فرم جذابیت نداشته باشد احتمالا خواندن نمایشنامه اثر به دیدن آن ارجحیت دارد. گاهی هم فرم خودش را کمرنگ می کند تا درون مایه بیشتر ... دیدن ادامه » دیده شود. این جا هم فرم اولویت دارد منتها با زیرکی هم خودش را کمتر به رخ می کشد و هم چشم تماشاگر از دیدن و گوشش از شنیدن و فکرش از اندیشیدن خسته نخواهد شد.

2. آنسفالیت پر است از بازی با فرم ها و نماد ها. قصه سر راستی دارد اما دست ما را برای هر نوع تفسیر و نگرش باز می گذارد. می شود صد ها ساعت تفسیر جامعه شناختی، سیاسی یا فلسفی از مفاهیم این قصه در آورد، ولی بهتر است به خود نویسنده احترام بگذاریم. قصه گاری و گاریچی و مسافران، رفتن از دل طهران به سمت تهران! هر کدام حسرتی دارند: اسب بهشت گمشده اش را می جوید، گاریچی در هپروت سیر می کند، چرخ می خواهد فقط یک دم نچرخد، و دو مسافر چشم طمع به زمین های سینه کش کوه دارند. قصه تکلیفش را با ما روشن می کند و آغاز و انجامی معقول دارد. مواجهه این ها با عوارض دنیای مدرن اتفاق داستانی می سازد.

3. حالا یک سوال پیش می آید: ما از ابزار مونولوگ در این نمایش به وفور استفاده می کنیم. مونولوگ مستقیم ترین نوع بیان درون مایه داستان به مخاطب است. در عین حال نوع میزانسن ها، بازی های فرم و بدن مخاطب هم قرار است قصه را برای ما روایت کند و مفهوم را انتقال دهد. اما آیا دو مسیر برای انتقال روایت با هم تصادم و تداخل ندارند؟ نوع بازی ها، طراحی حرکات و میزانسن های کارگردان می خواهد همان حس و رنگ و محتوایی را انتقال دهد که در مونولوگ ها به صریح ترین شکل ممکن بیان شده است. آیا این مساله را می توان نوعی حشو و زواید در کار دانست؟ به نظر من این ایراد به کار وارد است و شاید به خاطر این باشد که نویسنده و کارگردان اثر یک نفرند. ساحت نوشتن از ساحت اجرا گرچه جداست اما وقتی نویسنده ای تمام توان خود را در خلق اثری نمادین استفاده می کند و بعد در اجرا یک نگاه کاملا مبتنی بر فرم و غیر متکی بر کلام به کار می گیرد من به عنوان بیننده دچار یک نوع تضاد می شوم. تضاد بر سر این که کاری که در متن به اتمام رسیده است (بیان مانیفست از طربق مونولوگ) چرا دوباره در فرم بازی ها تکرار می شود؟ کاش فرصتی برای گپ و گفت با کارگردان کار داشتم و بیشتر از او می پرسیدم و یاد می گرفتم.

4. در مورد بازی ها یک سوال مهم مطرح می شود: آیا متن نیازی به خنداندن تماشاگر دارد؟ یا اصراری برای این کار وجود دارد؟ پاسخ شخصی من به این سوال منفی است. حالا سوال این جاست که بازی وحید نفر در این کار چطور تعریف می شود؟ او شخصیت طنازی دارد و بعید می دانم بازی اش چیزی خارج از خواست کارگردان باشد اما باز هم در این جا تحلیل نوع اکت بازیگر (و نه تحلیل نقش) را درک نمی کنم.

در یک کلام آنسفالیت کار ارزشمندی است. خالی از ایراد نیست اما از کار های خوب این زمستان به حساب می آید. تماشایش لذت دارد ولی دیدنش صبر و حوصله می خواهد. روایت ها گاهی مبهم می شوند و رمز گشایی از هر کدام ممکن است تماشاگر را خسته و دلزده کند به ویژه این که تعدد مونولوگ ها گاهی به این خستگی کمک می کند اما در کل خوب است و دیدنش توصیه می شود.
ببخشید دخالت میکنم در دعواتون! :))
اما نه فرم مهمه به تنهایی نه محتوا. نسبت فرم و محتوا مهمه.
مثلا جایی ممکنه من بخوام نشون بدم در مغز یک کاراکتر هیچی نیست و کله پوکه. بر این اساس صحنه های اون کاراکتر رو خالی از هرگونه جلوه های بصری، دکور و حتی کم نور میکنم.
اگر ... دیدن ادامه » اینجا فقط به جلوه های بصری نگاه بشه نمایش من هیچی نداره اما وقتی نسبت فرم و محتوا سنجیده بشه کار ارزشمند هم میشه.
ضمن اینکه این جلوه های بصری که بارها دیدم از اسمش استفاده میشه دقیقا نمیدونم چیه؟؟! چیزی که من از جلوه های بصری میدونم یک عملیات پرهزینه ای رو میطلبه.
یه مقدار به رقم 12 هزار تومنی که میدیم اگر دقت کنیم متوجه میشیم که باید به شدت سطح انتظاراتمون رو بیاریم پایین!
یادآوری میکنم که خر امامزاده هاشم ساعتی 20 هزار تومن میگیره بار میبره و ما برای یک تئاتر 1 ساعته 12 هزار تومن میدیم و جلوه های بصری هم میخوایم!!! :))
۱۳ اسفند ۱۳۹۳
با نقد بیرون پشت در مشکل داری؟
شاهین؟
شاهین؟
۲۱ اسفند ۱۳۹۳
شاهین عزیز، ضمن پوزش از تأخیر، باید عرض کنم که کاملاً نظرت رو درک می‌کنم و متوجه منظورت هستم، ایرادی هم بهش نیست... تنها یک نکته: به نظر من (و البته این صرفاً نظر منه) در تئاتر آنچه را هم که از بدن و حس یک بازیگر در صحنه ادراک می‌شه، خودْ جزءِ متن باید به ... دیدن ادامه » حساب آورد؛ در حقیقت «فرامتن» (Metatext) به جهان بیرون از صحنه دلالت می‌کنه، جهان تأثیر و تأثرات یا به بیان دیگه زمینهٔ متن... هر چه در صحنه قابل رویت (حس کردن) باشه همانا خود متنه؛ فرامتن رو باید در بیرون از محدودهٔ صحنه جست؛ بعنوان مثال می‌شه خودِ انقلاب فرانسه رو نسبت به متن بینوایان ویکتور هوگو فرامتن نامید و یا تأَثُر دیوان شرقی-غربی گوته رو از حافظ... البته بعضی از رمان‌نویسها و فیلمنامه‌نویسهای امروزی هم مدعی مکتب فرامتن هستند که چندان ارتباطی به مفهوم فلسفی فرامتن که فیلسوفان پساساختارگرایی مثل فوکو به اون اشاره کردند، نداره.
۲۸ اسفند ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستان عزیز تیوالی...

فروش بلیت برای روزهای پنجشنبه14/ جمعه15 / و یکشنبه 17/ باز شد.

با تشکر
وحید هوبخت این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تیوالی های عزیز

بدلیل استقبال شما دوستان, صندلی های جدید برای سایت تیوال باز گردید.

با تشکر
محمد حق جو این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش انسفالیت روز چهارشنبه 13 اسفند اجرا خواهد داشت
وحید هوبخت این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش «آنسفالیت»
سیاوش بهادری‌راد: از شعر سهراب الهام گرفتم
[نمایش مجموعه تصاویر]

به گزارش تئاترنیوز به نقل از سایت های خبری، نمایش «آنسفالیت» به نویسندگی و کارگردانی سیاوش بهادری‌راد، از پنجم اسفند در سالن انتظامی خانه هنرمندان به صحنه می‌رود.

سیاوش بهادری‌راد درباره «آنسفالیت» گفت: «این نمایش نثر بسیار متفاوتی دارد که می‌توان گفت مانند کُلاژی از صحبت‌ها و ضرب‌المثل‌های مدرن است. با وجود فضا و داستان ایرانی نمایش، فرم ما فرمی کاملاً مدرن است که از دیالوگ‌ها تا طراحی صحنه می‌توان آن رامشاهده کرد. نمایش ما نوعی از فیزیکال تئاتر است که در فضایی مینی‌مال و مدرن به صحنه می‌رود.»
http://honare.ir/Article/8124/%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%C2%AB%D8%A2%D9%86%D8%B3%D9%81%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%AA%C2%BB-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%88%D8%B4-%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%AF%D8%B1%DB%8C%E2%80%8C%D8%B1%D8%A7%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D8%B3%D9%87%D8%B1%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D9%84%D9%87%D8%A7%D9%85-%DA%AF%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%85-.html
نیلوفر ثانی و alireza shahroudi این را خواندند
گلشن قربانیان این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آغازپیش فروش بلیط نمایش"آنسفالیت"

پیش فروش اینترنتی نمایش " آنسفالیت " به نویسندگی و کارگردانی سیاوش بهادری راد که قرار است اسفند ماه در تماشاخانه استاد انتظامی اجرا شود آغاز شد . نمایش " آنسفالیت " روز سه شنبه 5 اسفند ماه میزبان اصحاب رسانه خواهد بود.
http://www.theatrnet.com/News%5C17265%5C%D8%A2%D8%BA%D8%A7%D8%B2%D9%BE%DB%8C%D8%B4-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B4-%D8%A8%D9%84%DB%8C%D8%B7-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اجرای ویژه عکاسان و خبرنگاران نمایش " آنسفالیت"
http://www.artvip.ir/post/80
محمد حق جو این را خواند
ببخشید عکاسان آزاد هم می تونن شرکت کنند یا حتما باید کارت خبرنگاری داشت؟
۰۳ اسفند ۱۳۹۳
سلام آقای حق جو
ممنون از پاسختون
فردا میبینمتون
سپاس
عضو هم می شم الان
۰۴ اسفند ۱۳۹۳
درود بر شما خانم قربانیان
قدمتون به روی چشم
۰۵ اسفند ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تورم مغزی روی صحنه تئاتر/ سیاوش بهادری‌راد: از شعر سهراب الهام گرفتم
نمایش «آنسفالیت» که روایت یکی از گاری‌های جلوی بازار تهران است، با الهام گرفتن از یکی از شعرهای سهراب سپهری، این هفته در سالن انتظامی خانه هنرمندان به صحنه می‌آید. آنسفالیت در لغت به التهاب حاد بافت مغزی اشاره دارد.
http://www.sarfehnews.ir/Pages/News-%d8%aa%d9%88%d8%b1%d9%85_%d9%85%d8%ba%d8%b2%db%8c_%d8%b1%d9%88%db%8c_%d8%b5%d8%ad%d9%86%d9%87_%d8%aa%d8%a7%d8%aa%d8%b1_%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%88%d8%b4_%d8%a8%d9%87%d8%a7%d8%af%d8%b1%db%8c%d8%b1%d8%a7%d8%af_%d8%b4%d8%b9%d8%b1_%d8%b3%d9%87%d8%b1%d8%a7%d8%a8_%d8%a7%d9%84%d9%87%d8%a7%d9%85_%da%af%d8%b1%d9%81%d8%aa%d9%85_-28371.aspx
ف.پالیزدار این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید