کمدی کودک و نوجوان رویداد آنلاین
چیدمان
تیوال نمایش ارخش
S3 : 13:40:52 | com/org
  ۲۲ بهمن تا ۲۵ اسفند ۱۳۹۱
  ۱۹:۰۰
  ۱ ساعت و ۲۰ دقیقه
 بها: ۱۰,۰۰۰ تومان
خلاصه داستان:
در زمان منوچهر شاه پس از آن که افراسیاب به ایران حمله می کند، فرشته زمین از مرزشکنی و ستم های او آزرده خاطر می شود و فرشته باران بر مردم خشم می گیرد و سال های طولانی باران نمی بارد. آسمان و زمین قهر می کنند و خشک سالی همه جا را فرامی گیرد.
ایرانیان و تورانیان از خشک سالی به تنگ می آیند و به فکر صلح می افتند. تورانیان قرار را بر پرتاب یک تیر می گذارند تا مرز ایران و توران نمایان شود به امید آنکه پس ازآن باران ببارد.ارخش (آرش) کمان دارزبر دست، این کار بزرگ را برعهده می گیرد تا مرز بین ایران و توران را مشخّص کند و هدف والای خود را که بارش باران برای نجات مردمان ایران و توران است، به انجام برساند. او ایثارگرانه جان خود در تیر مینهد و این تیر با پرتابی شگفت، بسیاردور میرود و پس از این مرزنمایی و آشتی آسمان و زمین، باران می بارد و افراسیاب که شکست خورده به سر مرزهای نخستین بازمی گردد. پس از آن به یاد آرش و به شکرانه این مرزنمایی و بارش باران، هرسال در این روز جشن تیرگان برگزار می گردد.

مکان

تقاطع خیابان انقلاب و ولی‌عصر (عج)، مجموعه فرهنگی و هنری تئاترشهر
تلفن:  ۶۶۴۶۰۵۹۲-۴

«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
نقدی عیب جویانه بر ارخش

صحنه ها بیش از حد شلوغ اند و بازیگران عموما با هم ناهمانگ. حرکت ناگهانی بازیگران، که انگار تیری بر تنشان نشسته، ابتدا جالب است اما چون به مدت نود دقیقه و در هر پنج ثانیه شش بار تکرار شد، خسته کننده می شود و بی هدف و حواس پرتی آور.
داستان هیچ به نرمی پیش نمی رود. صحنه ها گسسته اند و به سختی باید ارتباطی بین آنان برقرار کرد.
صداها، اعم از صدای باد و هلیکوپتر و حتی موسیقی بسیار بلند و مزاحم اند و مانع از به گوش آمدن صدای بازیگران.
داستان پرداخت نشده است و در واقع داستانی در کار نیست، بیشتر همان پیرنگ است که در مقابل بینندگان اجرا می شود.
ملغمه ی سرود های وطن پرستانه (مثل: دشمنم تو سنگ خاره ای...) در فضاسازی ناموفق است و با یاد آوری اصل سرود، که همه با آن آشنایند، بیشتر بیننده را از فضای نمایش خارج می کند.
اشعار کم و بیش رندوم برداشته از نیما و فروغ و دیگران در کار ننشسته و انگار تنها برای پر کردن زمان نمایش آمده اند و انگار کارگردان امیدوار بوده ... دیدن ادامه ›› کسی به کم ربطی و تکراری بودنشان توجهی نکند.
کنایه آمیر تر اینکه، خطوط برداشته از "آرش کمانگیر" سیاوش کسرایی که در فی الواقع همین داستان را به زبان شعر بیان می کند، از همه بیشتر توی ذوق می زند و تنها ناتوانی نویسنده را در بازروایی داستان با زبانی فاخر به یاد مخاطب می آورد.
جملاتی که از جایی کش نرفته و کار خود نویسنده اند، ملال آور و خالی از هنر اند. پنداری با عجله و در تاکسی یا اتوبوس نوشته شده باشند.
بی توجهی نویسنده ی اثری اساطیری-حماسی بر پتانسیل های شاهنامه ی فردوسی در فراهم کردن ابیات و جملات و عبارات فاخر حیرت آور است و بسنده ی وی به "دریغ است ایران که ویران شود..." باعث افسوس.
طراحی لباس ضعیف است. لباس سیاه و قهوه ای ایرانیان از ابتدا تا انتهای نمایش چشم و احساس را خسته می کند. و آشنایان را به حیرت وا میدارد که چرا برخی از ایرانیان ملبّس به لباس رومیانند!
پایان کار گنگ و بی هیجان است و برای اکثریت آشنا به داستان جذابیتی ندارد و اقلیت نا آشنا را به خواندن خلاصه ی داستان از روی بروشور نمایش در تاریکی سالن وا می دارد.
کار تقریبا از همه لحاظ ضعیف است و حیف است دیدن اینکه ماحصل زحمات این همه آدم در نهایت اینگونه بشود.

دیدن این نمایش را جز به اولتراناسیونالیست ها، فاشیست ها، و ساده دلان توصیه نمی کنم.
اما من این نمایش رو خیلی دوست داشتم

و دو بار به تماشایش نشستم
۱۶ اسفند ۱۳۹۱
بنظر من آماتور ترین نمایش امسال
کارگردانی کلا صفر
۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
اگه کسی نمایشو دیده لطفا نظر بده خوشحال میشیم
محمد جواد عبدی و نیلوفر ثانی این را خواندند
افتضاح بود عزیزم
۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید