تیوال نمایش آرش ساد
S3 : 07:48:12
امکان خرید پایان یافته
  دوشنبه ۲۱ تا ۲۳ بهمن ۱۳۹۲
  ۱۹:۰۰
 بها: ۴۰,۰۰۰ تومان

: بهرام بیضایی
: محمد رحمانیان
: (به ترتیب حروف الفبا) آریا آریانژاد، مارال بنی آدم، رامین بیات، میلاد حمیدی، رضا راد، پرستو رحمانیان، آنیتا زنگنه، زهرا سِرپوشان، مسعود سلامت، سها سناجو، عطا سین، شهره شهرضایی، نیما صادقی، نیکناز عالمی، فرشید فخروی، نگار کاویانی، سونیا محبوب، نازنین میهن و ... مهتاب نصیرپور،

: نیما صادقی، با همکاری سونیا صحت نیاکی (بر اساس ترجمه ی سهیل پارسا)
: ایلیا تهمتنی
: اشکان سمیعی
: مهتاب نصیرپور
: پدیده جمال ها
: علیرضا فولادشکن، پدیده جمال ها
: اشکان خطیبی
: آرش اکبری
: احسان نقابت

بهای بلیت این نمایش به شیوه زیر است:
- همکف، ردیف ۲ و ۳ با بهای ۵۰.۰۰۰ تومان
- همکف، دیگر ردیف ها با بهای ۴۰.۰۰۰ تومان
- بالکن‌ یک با بهای ۲۵.۰۰۰ تومان
- بالکن‌ دو با بهای ۲۰.۰۰۰ تومان
بالکن سه با بهای ۱۰.۰۰۰ تومان

برخوانی نمایش آرش
به یاری ساکنان تیمارستانِ نیمه ویران آزادی
با نگاهی به نمایش مارا - ساد

نمایش«آرش ساد» همانطور که از نامش پیداست، تلفیقی است از برخوانی «آرش» اثر بهرام بیضایی و «مارا ساد» پتروایس، البته گفته می‌شود به متن اصلی «آرش»، جز چند جمله چیزی افزوده یا کاسته نشده و تاثیر نمایشنامه‌ی «وایس» بیشتر بر وجه اجرایی اثر است.

رحمانیان همزمان با اجرای این نمایش در کانادا درباره ایده شکل‌گیری این اثر نمایشی به ایسنا گفته بود: « در خبرها خواندیم که نیمه شب 26 دیماه 1391 لودرها، بیمارستان روانی آزادی را تخریب کردند و این در حالی بود که هنوز این آسایشگاه تخلیه نشده بود. تصویر وحشت‌زده‌ی بیماران روانی که نیمه‌های شب، در کوچه‌های اطراف، شب را به صبح رسانده بودند با تصویر همیشگی من از «آرش» بهرام بیضایی پیوند خورد، نمایشی که مفاهیم تازه‌ای از «وطن» و «مرز» را به ادبیات نمایشی معاصر ما هدیه داد.»

محمد رحمانیان نمایش‌نامه نویس، کارگردان و مدرس تیاتر است که با نگارش و اجرای نمایش‌هایی همچون «مصاحبه»، «خروس»، «شهادت‌خوانی قدمشاد مطرب در طهران»، «پل»، «اسبها، سال 59 هجری»، «آواز قو»، «مرغ دریایی یا چخوف‌ساد»، «مانیفست چو»، «فنز»، «عشقه»، «پروانه‌ها» و ... یکی از هنرمندان جریان ساز تیاتر ایران به شمار می‌رود.

اخبار وابسته

» «تماشاگران»؛ بزرگ‌ترین حامیان مالی ما

» «آرش ساد» رحمانیان دو اجرایی شد

» رحمانیان، بیضایی را به تالار وحدت می آورد

مکان

خیابان حافظ، خیابان استاد شهریار، تالار وحدت
تلفن:  ۶۶۷۳۱۴۱۹، ۶۶۷۰۵۱۰۱


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
«هامون باز‎ها» و «ترانه‏های محلی» به روی صحنه می‎آیند

قراره که نمایش «ترانه‌های محلی» به نویسندگی و کارگردانی محمدرحمانیان شهریور و مهر امسال به روی صحنه بیاد. در این نمایش بازیگرانی چون علی عمرانی، علی سرابی، مهتاب نصیرپور، افشین هاشمی و اشکان خطیبی بازی می‎کنند.
نمایش «هامون باز‎ها» هم که قرار بود سه سال پیش اجرا بشه (که به دلایلی نشد) قراره اسفند ماه در تالار وحدت به روی صحنه بره. علی عمرانی، رضا عطاران، شقایق فراهانی، مهتاب نصیرپور، افشین هاشمی، اشکان خطیبی و معصومه رحمانی بازیگران تمرین سال 89 بودند که امیدواریم در اجرای اسفند هم بازی کنند.
لینک خبر:
http://theatrnet.com/News/12878/بازگشت-هامون-بازها-پس-از-چهار-سال

پ.ن: قراره که نمایش «ترانه‎های قدیمی» هم در شیراز اجرا بشه؛ البته بدون حضور علی سرابی و معصومه رحمانی.
manimoon این را خواند
بیتا نجاتی، پیمان، شادی بهرامی، هانیه نصیری، مرضیه و وحید هوبخت این را دوست دارند
نمایش «ترانه های محلی» یک موسیقی - نمایش است که تمرکز آن بر ترانه های فولکلور تُرک قرار دارد و به لحاظ شیوه اجرایی بیشتر به «ترانه های قدیمی» شبیه است تا «در روزهای آخر اسفند».
۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فوق العاده ترین کاری بود که تو عمرم دیدم
عالی بود.....
manimoon این را خواند
سیامک قلی زاده و افسانه ریسی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پیام استاد «بهرام بیضایی» به مناسبت بزرگداشت «محمد رحمانیان»:

«محمد رحمانیان راهی را پیدا کرد که نسل ما گم کرده بود. او و برجستگان نسل‌اش هر یک راهی رفتند که روزی نیمه رها شده بود؛ و هر کدام خود راه‌های دیگری یافتند و میان برهایی‌، که ته ته آنها می‌توان پرهیب سردرخت‌های باغی را دید و نشان از چشمه‌یی که روزی سراب می‌نمود. هنر او در غلبه با زبان است‌؛ و در دست کم نگرفتن لذت تماشاست. هنر او در خود بودن و یکجا نماندن است. هنر او فقط در نوشتن نیست‌، در راه‌اندازی قافله‌یی است که از صحنه می‌گذرد. هنر او قانع کردن مشتی بد اخم است به لبخند و مشتی چشم بسته به دیدن. هنر او دریافتن زبان گفت‌وگو با مدیران مادرزادی است که فقط ظاهرا به زبان ما حرف می‌زنند. در افروختن چراغ نمایش است هر کجا که هست‌، به پرواز درآوردن پروانه‌های خاموشی که در تاریکی پی گرما ... دیدن ادامه » و روشنی چراغ می‌گردند.

او راهی را پیدا کرد که نسل ما گم کرده بود.»


پ.ن: غروب 24 اسفندماه در سالن آمفی تئاتر کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان بزرگداشت محمد رحمانیان نمایشنامه نویس، کارگردان تئاتر و مدرس تئاتر ایرانی برگزار شد.
از اذیت و آزار و کوچ اجباری 4سال پیش تا بزرگداشت امسال!!!
متأسفانه همچین جایی‌ست این مرز و بوم عزیز
یاد مصاحبه پیام دهکردی افتادم و درددل بی پرده‌ش

زنده باد استاد بزرگوار بیضایی و استاد رحمانیان
۲۶ اسفند ۱۳۹۲
هنر او قانع کردن مشتی بد اخم است به لبخند و مشتی چشم بسته به دیدن.
۲۶ اسفند ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نقدی در باب این نمایش
http://academyhonar.com/analysis/theatre3/2434-arash-sad.html
وحید هوبخت این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تیمارستان نیمه ویرانه که ساعاتی دیگر با خاک یکسان می شود، جای مناسبی است و انتخاب دیوانگان در نقش مردمان و زن افلیج رو به مرگ در نقش قهرمان ... و مردمانی که تمام امید و توقع رهایی شان از ناپهلوانِ درهم شکسته است، که حرفش را نه کسی می شنود و نه می فهمد! مردمانی که به خاسته های کوچک قانع شده اند، تنها فضای کمی برای شادی و رقص می خواهند و نخی سیگار ... و دیگر جز به زبان تَرکه مطیع و رام نمی شوند. حتی این قهرمان بازی ِ تلخ را بایستی به زبان ترکه ی بیداد اجرا کرد!
چه خوب، که کسی پیدا شد و نیشتر به زخم چرکین این خاک زد! خیلی دوست دارم، دیگری همت و جسارت کند و از فرهیختگان، نخبگان و هنرمندانی بگوید که این ویرانه دستمایه ی هنر و حیاتشان است و حیاط خانه شان، جایی فرسنگها دور از این تیمارستان نیمه ویران.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در این سرای بی کسی کسی به در نمی زند
به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند

یکی زشب گرفتگان چراغ بر نمی کند
کسی به کوچه سار شب در سحر نمی زند

نشسته ام در انتظار این غبار بی سوار
دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زند
متن نماش معرکه بود . اما حقیقتا اجراش جالب نبود . از تلفیق فضای تیمارستان با فضای نمایش و روایت نمایش از زبان بیمار ها میشد استفاده های « جالب » تری از اینکه دیدم کرد .

پ ن : این دسته بندی نوشته ی کاربران به نظرم خوب نیست ! الان اینی که من نوشتم نه نقده ، نه دیالوگ ماندگار و نه گفت و گو ( با کی : دی ) ...
مریم جلولی، فرناز نوروزی و شادی بهرامی این را خواندند
عطیه جان بخش این را دوست دارد
جای خوشحالیست که استاد بیضایی مرگ یزدگرد را خودشون سال 58 کار کردند و نسپردن به استاد رحمانیان.
۲۷ بهمن ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عالی بود... متن فوق العاده قوی و درگیر کننده... بازی های بسیار بسیار عالی و از همه مهمتر کارگردانی و اجرای خیلی هوشمندانه...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این تئاتر رو دوست داشتم.
به خاطر متن بهرام بیضایی. به خاطر بازیهاش که هنرجوهای عادی و بی نام و نشان از خیلی از بازیگران حرفه ای ما بهتر بودند.
به خاطر نوآوری در نحوه اجرا که از سنگینی این متن کم کنه. متن آرش متن خیلی سنگینیه. اگه کسی اهل تئاتر (و بیضایی شناس) نباشه نمیتونه باهاش ارتباط برقرارا کنه و اگه اهلش باشه هم که متن جوری با روح و روانش بازی میکنه که .....
ولی فاصله گذاری ها و اضافه کردن قسمتهایی (که من بهش میگم زنگ تفریح برای شروع زنگ بعد که ریاضیه) باعث میشه که یه کم به مغزت استراحت بدی و بتونی رو ادامه کار تمرکز کنی.

این تئاتر رو دوست داشتم به خاطر عکس بهرام بیضایی-فردوسی بزرگ زمان ما- که در آخر کار نشون داده شد.

برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"آرش ساد" رو دوست نداشتم
به نظرم دوره این نوع کارها با این ادبیات اجرایی گذشته
همین.

manimoon..
نمایش " آرش ساد " - محمد رحمانیان

یه نمایشی که از ابتدا ( انتظار در لابی تالار وحدت ) شروع می شود و تا مدت ها در ذهن ماندگار می ماند.
اجرایی که از ابتدا ، قاعده اش را بر آشنایی زدایی می گذارد و به شدت در اجرای آن موفق عمل می کند.زمانی که در لابی منتظر صدای زنگ تالار هستید تا بروید داخل و سر جایتان بنشینید ، این بیماران روانی هستند که در محیط لابی پراکنده شده و مدیران تیمارستان نیز به دنبال آنها هستند و ارتباط این بیماران با مخاطبان به شدت درست شکل میگیرد و سپس معرفی اجرا و توضیح آن توسط مدیران تیمارستان در لابی ) زمانی که بیماران ( بازیگران ) در بین جمعیت پراکنده هستند) ، از همان ابتدا نوید اجرایی متفاوت ،که مبنایش را بر آشنایی زدایی گذاشته ،می دهد. شخصیت ها ، که بیماران تیمارستان هستند از همان ابتدای نمایش برای ما پرداخته می شوند و به همین خاطر این تغییر فضا (آشنایی زدایی ها ) توسط این گروه کاملا برای بیینده قابل درک و درست می باشد.

نمایش آرش ساد، با کمک گروه بسیــــار قوی بازیگرانش و متن قوی و میزانسن های هوشمندانه رحمانیان به اجرایی درست تبدیل شده است که تماشاگرش از لحظه به لحظه آن میتواند لذت ببرد. به شخصه اینکه متن بیضایی با آن حال وهوا ، اینگونه و به این صورت اجرا میشود برایم در وهله ی جذاب است،چه برسد به اینکه این اجرا نیز به شدت قوی باشد.

در مدت طول اجرا ، ریتم و لحن و اجرا ، تا مدت زمانی به یک صورت ادامه و زمانی که بیننده با این خصوصیات، همراه می شد، با یک فاصله گذاری درست ، این خصوصیات تغییر پیدا کرده و به صورت دیگری تبدیل می شد.

مشکلم با نمایش ،حضور بی مورد اشکان خطیبی بر روی سن و کاسته شدن جذابیت پایان بندی نمایش (زمانی که در شروع نمایش خراب کردن تیمارستان را اعلام و ضرب العجل دو ساعته برای آن تعیین میشود ) می باشد.

"آرش ساد"،اجرای درست ،خوب و کاملی بود که به شعور مخاطبش احترام میگذاشت.

پ ن 1 : در مورد متن اجرا و مباحث محتوایی و نمادین آن ، می توان مفصل به صحبت پرداخت.

پ ... دیدن ادامه » ن 2 : احتمالا اکثر دوستان متن "آرش" اثر استاد بیضایی را خوانده اند،اما برای کسانیکه هنوز فرصت مطالعه ی این اثر را پیدا نکرده اند، "انتشارات روشنگران و مطالعه زنان" با عنوان "سه برخوانی" این اثر را به چاپ رسانیده است.

پ ن 3 : دیدن ویدیو تمرین گروه نیز خالی از لطف نیست :
http://www.youtube.com/watch?v=HYIPvF4PhHs

علی فیروزجنگ
و من مردمی را می شناسم که هنوز میگویند:

"آرش باز خواهد گشت..."

روز سختی داشتم و بسیار خسته به دیدن این تئاتر رفتم...

وقتی از سالن بیرون اومدم انگار از هر زمان دیگری بیشتر انرژی داشتم و خوشحال بودم...

مرسی آقای رحمانیان...
اجرایی به غایت خلاقانه و بازی هایی بسیار زیبا. روخوانی متن آرش استاد بیضایی کار ساده ای نیست چه رسد به اجرای آن...در نهایت آقای اشکان خطیبی با هیچ چسبی به این نمایش و به آقای رحمانیان نمی چسبند.
البته اشکان خطیبی مجری طرح بود ولی حضورش روی صحنه و ادای آن جمله ها چندان اهمیت و جذابیتی در اجرا نداشت و توی ذوق می زد.
۲۴ بهمن ۱۳۹۲
فعلا که دو دستی چسبیده اند! :)
۲۴ بهمن ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"ــ من سزاوار نبودم.

ــ تو سزاوار بدتری آرش! تو را به رستگاری ات سرزنش می کنند و تو سزاواری.
چرا از دشت نبرد به سینه ی کوه نگریختی؟
چرا در هنگامه آشوب جان به دشنه ای نسپردی؟
چرا به ریسمان دشمن پذیره نرفتی؟
چرا نزدیک تنگ چشمان پشت خم نکردی؟

تو سزاواری آرش."
واقعا این نمایشنامه فوق العاده ست.
۲۴ بهمن ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"و او ــ آرش ستوربان ــ در اندیشه دراز بود. پیشانی پر چین به سراپرده ی دور چشم دوخته.او دمی پیش کالبد اسپ خونین را در خاک کرده است.
.
.
.
شاه توران چشم از آفتاب می گیرد. بر وی می نگرد سوزنده. و چشمانش سرخ چون آفتاب. می خندد:
آیا در همه ی سپاه شما یک اسپ زنده نبود؟

آرش واپس را می نگرد: اسپ من به چراست! "
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یکی از بیماران رو به آرش : بعد از پرتاب تیر دهنت سرویسه!!
عجب دیالوگِ ماهی! حیف که تو تحریمم. :))
۲۴ بهمن ۱۳۹۲
دیالوگ های کمدی و بی مفهوم : کارت شارژ هزاری
دیالوگ های پرمعنی و مفهومی : کارت شارژ دو تومنی
دیالوگ های کمدی و مفهومی : کارت شارژ پنج تومانی
گروه کر (قطعه پایانی)با کیفیت معمولی : کارت شارژ 10 تومانی
_________
جدا ایشالا فردا قطعه پایانی که اجرا کردند رو میذام ... دیدن ادامه » تو تیوال :)
۲۴ بهمن ۱۳۹۲
:)))
۲۴ بهمن ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از ریش این مرد هنر می چکد!
حیف که همیاری دستمو بسته...
۲۴ بهمن ۱۳۹۲
در چه زمینه ای سیاوش جان؟
۲۴ بهمن ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سایه: همه کس به تو پــشت کرده‌اند آرش، تو تنهــایی!
آرش: من بیـــزارم ...
سایه: از دشـمن؟
آرش: و بیشتر از دوســت!
و بیـشتر از دوســت... :-(
۲۴ بهمن ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مثل همه نمایشهای محمد رحمانیان راضی از سالن بیرون میایید
آرش ساد شروع غافلگیر کننده ای داشت، ساعت از 7 گذشته بود و هنوز درهای سالن رو باز نکرده بودن و ناگهان همه توی سالن انتظار با گروهی از دیوانه ها مواجه شدن که با سروصدا بین مردم میچرخیدن و اینجوری بود که نمایش شروع شد و همراه دیوانه ها به سالن رفتیم
(برای دیدن فیلم کوتاهی از این تیکه از نمایش به صفحه اینستاگرام من سر بزنید، اونجا آپلودش کردم)
www.instagram.com/filmestan
هماهنگی بازیگران عالی بود و هیچ تپقی زده نشد، دیالوگهای سنگین و نظم بازیگران نشان از تمرین زیادشان داشت و مطمئنم رحمانیان برای این نظم و هماهنگی زحمت زیادی کشیده
بازی بازیگران زن به بازیگران مرد غالب بود و بعضی جاها بازیگران مرد صدا و حرکاتشون روی اعصاب میرفت و ای کاش روی حرکات و اداهای بازیگران مرد بیشتر کار میشد
قسمتهای همخوانی شعرها ... دیدن ادامه » توسط بازیگران عالی بود و ای کاش بیشتر توی نمایش ازشون استفاده میشد، حس و حال خوبی میداد خوندنشون
همون طور که اول هم گفتم، مثل بقیه نمایشهای محمد رحمانیان از دیدن این نمایش پشیمون نمیشدید
روز دوشنبه اجرای اول این نمایش را دیدم خوب که نه عالی بود نمیدانم و نمیتوانم مانند آنچه درمورد ترانه های قدیمی گفتیم و شنفتیم احساسات خرج کنیم چون فضای متفکر نمایش این امکان را ازمان میگرفت برای من که یک بیننده ام دیدن نمایشی که با داشتن دو قصه به شدت احساسی مرا احساساتی نکرد بسیار عجیب و غیر عادی بود من که با خواندن نمایش نامه آرش هم چندین روز درگیر و دستخوش احساس هستم ویا با دیدن یک بی بضاعت یا یک موجود ضعیف یا ناتوان خوراکی برای چند روز غصه اشک دارم چطور است که بیشتر و عمیق تر از هر زمان به فکر تقویت و تربیت روح خود افتاده ام و نیز یافتن چاره ای برای این همه قهرمان طلبی و قهرمان پروری ؟ فکر کردم این درست است بنا نیست هربار که یک موضوعی با هر اندازه بار عاطفی مرا چون کودکی زیر تاثیر خود بگیرد شاید بس باشد خاطره بازی و زمزمه ترانه های قدیمی وقت ... دیدن ادامه » آن رسیده که قصه دلاوریهای آرش را چون هذیانی تب آلود و منقطع چنانکه یادمان بماند یک افسانه است از زبان کسانی بشنویم که خود نیازمند ترین آدمهای کنارمان هستند آدمهایی که حتی اراده و اختیار حرکات و گفتارشان را ندارند ولی برخوانی آرش را به زیبایی انشا میکنند و من سر به زیر فکر میکنم و به افتخار این جوانان تازه کار بر میخیزم جوانانی که از استاد خود زیباتر درخشیدند
با احترام به استاد رحمانیان و بانو نصیر پور
و باسپاس که اندیشه را بجای هیجان برگزیدید.....
با اینکه دقیقا هم عقیده نیستیم ولی نظرتان را دوست داشتم.
۲۴ بهمن ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید