کمدی کودک و نوجوان رویداد آنلاین
چیدمان
تیوال فیلم آسمان زرد کم‌عمق
S3 : 10:52:26 | com/org
خـریــــد
۱,۵۰۰، ۱,۸۰۰، ۲,۰۰۰ و ۳,۰۰۰ تومان
 بها: ۱,۵۰۰، ۱,۸۰۰، ۲,۰۰۰ و ۳,۰۰۰ تومان  |  جزییات
کیفیت ۴۸۰: ۱.۵۰۰ تومان
کیفیت ۷۲۰: ۱.۸۰۰ تومان
کیفیت ۱۰۸۰: ۲.۰۰۰ تومان
کیفیت ۱۰۸۰ (HQکیفیت بالا): ۳.۰۰۰ تومان
فیلم داستان زوج جوانی است که در مدتی کوتاه لحظات زندگی گذشتشان را مرور می‌کنند و این مرور خاطرات، زندگی حالشان را تحت تاثیر قرار می دهد ...
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
نمی دانم چرا حالا که دوسال از اکران آسمان زرد کم عمق می گذرد. یادم افتاده درباره ی این فیلم بنویسم! این فیلم کاری متفاوت و زیباست. مهم ترین نکات فیلم، بازی ها، تدوین، کارگردانی و فیلم نامه است.
همان طور که همه می دانیم کارگردان های ایرانی علاقه ی وافری به تدوین غیر خطی دارند و متاسفانه بدون این که این نوع تدوین برای کارشان ضروری و دلالت مند باشد از این نوع تدوین استفاده می کنند. اما درمورد آسمان زرد کم عمق اوضاع فرق می کند چون این فیلم باید به شکل غیر خطی تدوین می شد و شد. چرا؟ چون داستان به شکلی است که باید رائی داشته باشد و این راوی با توجه به شخصیت و تشویش و آشفتگی که در درونش است قاعدتا داستان را تکه تکه و با شکست های زمانی تعریف می کند . این تدوین حتا در شخصیت پردازی صابر ابر و ترانه علیدوستی به مخاطب کمک می کند. پس تدوین کاملا درست صورت گرفته.
اما در مورد بازی ها، بازی همه ی بازیگر ها عالی بود و گل سر سبدشان ترانه علیدوستی بود که از پس نقش پیچیده اش به خوبی بر آمده بود.
و فیلم نامه، اصل زیبایی این فیلم در داستان کار است، زنی که زمانی که به شدت احساس خوشبختی می کرده خانواده خود را به کشتن می دهد. و وقتی خودش زنده می ماند دچار افسردگی می شود. واقعا کار خاصی ست. دوست دارم بیشتر از این توضیح دهم اما چون این فیلم را یک بار و آن هم دوسال پیش دیده ام نمی توانم بیشتر از این بنویسم.
فقط خواستم بعد از دو سال از بهرام توکلی به خاطر ساختن این فیلم با این متن تشکری کرده باشم. همین
به نظر من بازی صابر ابر خیلی عالی بود توی این فیلم.طرح داستانی فیلم برای بیان ایده اصلی مناسب بود .ولی به نظر من میتونست خیلی بهتر بیان بشه.گریم ها فوق العاده بود(هم آقای ابر هم خانم علیدوستی)
کارگردانی هم که مثل کارهای قبلی آقای نوکلی عالی.
۰۶ مرداد ۱۳۹۴
حق با شماست. فیلم نامه می تونست بهتر از این باشه
اما واقعا بازی صابر ابر و ترانه علیدوستی عالی بود
۰۶ مرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
مهران : موقعی که از شدت نا امیدی حتی نمیتونم نفس بکشم، احساس میکنم یه زیبائی تمام نشدنی تو نگاه غزل، تو صداش، تو مکث های بین حرف زدن هاش، داره آرومم میکنه، باعث میشه ادامه بدم ... حس میکنم رابطمون مثل دیوارهای این خونه داره می پوسه، غزل تنها چیزیه که تو این دنیا نگران از دست دادنشم، سعی میکنم بازی کنم، سعی میکنم بفهممش، همه چی رو معمولی برگزار کنم ... بخندم .
"هر انسان عاقلی در انتظار مرگ کسانی است که دوستشان دارد!"
کتاب بیگانه- آلبر کامو
فیلم "آسمان زرد کم عمق" را اصلا نپسندیدم . این فیلم علی رغم وجود تفکر در پس خود و تلاش برای خلاقیت تصویری از نظر من اصلا موفق به رسیدن به مرحله "بیانگری" نشده است و در پایان نه تنها حس خوب برای تماشاگر نمیگذارد ، بلکه وی را در تشخیص "مساله" خود نیز مردد باقی میگذارد .
سعی میکنم در اینجا نکاتی پیرامون فیلم اشاره کنم :

1- فیلم ، نوعی فیلم روانکاوانه با جنبه های لکانی است که در جای جای اش ، المانهای تئوری ژک لکان دیده میشود .
فیلم با نمایش "ساحت خیالی" زن فیلم شروع میکند : وضعیتی روانی که حاصل عدم امکان تمییز جهان پیرامون از جسم وی بوده (رد شدن از دیوار ) و جهان ادامه کالبد سوژه محسوب میشود . تصور وی از "خود" تصوری گسسته ، تکه تکه و نامنسجم است که وضعیت فیزیکی خانه متروکه بازتاب خارجی این وضع روانی محسوب میشود . سوژه توانایی "زبان" و تکلم ندارد (نمیتواند واقعه تصادف را توصیف کند) و زندگی وی مترادف با ایماژهای خیالی و خام از جهان است (خوابیدن در وان ، حرف زدن با مشاوری که نمیبینیم اش و تخیل سرسزمین سبزی که نمی یابیم اش) .
این نقطه ، همچون مراحل رشد کودک ، نقطه صفر روانی زن و نقطه صفر بیانگری فیلم محسوب میشود و این اوج "زیبایی فسادپذیر" است که ظاهرا قرار است کلید فهم تصاویر ... دیدن ادامه ›› مبهم فیلم باشد ...

2- فصل دوم فیلم مترادف با "مرحله آینه ای" است : از ویژگی های این مرحله عبور از گسستگی وجود و رسیدن به تصوری کل نگر و یکپارچه از وجود خود است . این مرحله که طبق نظریه لکان در حدود 6-18 ماهگی کودک اتفاق می افتد برای زن فیلم در 17 ماهگی وقوع اتفاقات فیلم فرامیرسد . کودک در این مرحله ، به تمایز فیزیکی خود و مادر پی میبرد و میفهمد که مادر موجودی دیگر است . زن فیلم نیز در روند رشد روانی خود ، همسرش را از دست میدهد (زندانی شدن همسر) تا با تمام وجود "حس فقدان همسر زندان رفته اش" را ادراک میکند . در اینجا وی بر خانه (به مثابه نمادی از ذهن خود) مسلط میشود و بدلخواه چیدمان وسایل را انجام میدهد .
این فقدان ناشی از درکی است که زن از محدودیت های خودش و توانمندی هایش دارد.

3- مرحله بعدی "ساحت نمادین" است که در آن زبان شکل میگیرد : زن به حرف می آید و از گذشته حرف میزند. ماجرا را به یاد می آورد و در برابر اتهامات همسرش (آن دیگری-کوچک) ابراز نظر میکند . وی بر احساس تهی بودن غلبه میکند اما به بهای سنگین اعتراف به نادانی و ناتوانی . در اینجا "قانون" به مثابه حضور مقتدر بیرونی (آن دیگری-بزرگ) وارد میشود و اقتدار خود را بر وی تحمیل میکند .
وی با پذیرش این الزام قانونی - اجتماعی ، "اختگی" نمادین خود را میپذیرد و در جامعه ادغام میشود .

4- آخرین مرحله که انتزاعی ترین آنها نیز هست "حیث واقع" است : ذهن پریشان ناشی از عدم قبول توسط نظام ایدئولوژی های جامعه .
حرف فیلم در اینجا شکل میگیر : "بازنمایی نمادین تعارض حل نشدنی ساحت نمادین و ساحت خیالی".

همه اینها که گفتم ارزشمند است ، اما وقت تماشاگران و انتظار آنان برای دیدن تصاویری مناسب با ریتم صحیح ، قاب بندی درست ، کلام نافذ و خالی از تکرار (دقیقا بر خلاف آنچه صابر ابر برای چندمین بار ارائه میدهد!) ، صراحت و شفافیت ایده فیلم بدور از شعارزدگی و رفت و برگشت های بی معنی و سرگیجه آور ، همه و همه از تمام این ایده های فلسفی پراهمیت تر است ...
این خستگی و بیراهه فرمی فیلم ، نتیجه محتوایی فیلمی است که "مساله" اش با مساله تماشاگران و جامعه سال 92 ایرانی ناهمخوان است ...
اینها که فرمودین همه فرویدى هستن چرا گفتین لکان؟ هر چند اونهم اینها رو بسط داده.

ضمن اینکه در تفسیرتون -که البته جاهاییش فوق العاده زیبا و در برخى جاها شاید به اندازه ى بقیه قسمتها زیبا نیست- جاى خالى قسمتهاى تعیین تکلیف کننده ى کار، خالیه مثل علت زندان رفتن مرد و مسئله ... دیدن ادامه ›› ى زمان.

قسمت دیگه اینکه این فیلم، حس بیزارى وضع موجود رو از منظر پرستاژ اصلی فیلم منتقل میکنه و این خسته کنندگى به نظر من اوج هنر کارگردانه تا با سکانس آخر، گیر غیر طبیعى زن رو مخاطب متوجه بشه و من دلیل قضاوت خط آخرتون رو نتونستم درک کنم.
هرچند قبول دارم این فیلم یک اثر عوامپسندانه نیست و سلائق ویژه اى به آن علاقه مند میشوند.
۰۵ بهمن ۱۳۹۲
مرسی از نقد پربارتان
این فرمال کارکردن هنرمندان در اکثر موارد به اثر هنری ضربه زده
۰۵ بهمن ۱۳۹۲
نیما ى عزیز از فروید و لکان که بگذریم، اصولا این اثر براى من نتوانسته دلیلى باشد بر نقدى "دقیق". چرا که یا خیلى عمیق به من لذت داده و یا اینکه اصلا نتوانستم آنرا "از آن خود" کنم -اینکه کدامیک اتفاق افتاده را هنوز نمیتوانم قضاوت کنم.
۰۵ بهمن ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
بازم سلام دوستان همیشه خوب من
من دیشب رفتم و این فیلم رو دیدم .فکر میکنم این فیلم هیچ چیز برای گفتن نداشت و فقط نقطه قوت این فیلم دو مورد بود یکی بازیها و دیگر یک جمله از ترانه علیدوستی : واقعا یعنی چی که یه چیزی تو آدم تکون میخوره؟
بقیه فیلم هیچ معنی برا من نداشت .یا شایدم من نفهمیدم
اگر کسی چیزی از این فیلم فهمیده خیلی دوست دارم منم راهنمایی کنه
بازم ممنونم از شما دوستان تیوالیه خودم
الهه الف و raha azimi این را خواندند
من این دیالوگ یادم مونده:
صابر ابر: چرا نمیذاری به زندگی معمولیمون برگردیم؟
ترانه: زندگی معمولی من همینه...

به نظرم شاید هدف نشون دادن این بود که زشت یا زیبایی زندگیمون بیشتر از اون چیزی که فکر میکنیم دست خودمونه، نه تقدیر. ما میتونیم ... دیدن ادامه ›› حواسمون رو جمع کنیم که به تز "پایان هرچیزی در اوج زیبایی" اعتنایی نداشته باشیم، دروغ نگین که گاهی مسیر زندگی رو به کل تغییر میده، امید به روزای بهتر داشته باشیم و هر اتفاق خوب رو آخرین اتفاق خوب عمرمون تلقی نکنیم و از این دست چیزا.
۰۳ بهمن ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
همه چیز در اوج زیبایی رو به نابودی می رود. آیا این ایده زیبا نیست؟ من همچنان با حرف فیلم سرو کار دارم.احترام دوستان تکنیکال واجب. اما آیا این گام های خوبی به سمت آینده ای غیر مبتذل نیست؟ اینکه چرا اینجا بدون من در دل می نشیند و اینکه اصلا این مقایسه درست است یا نه بماند اما همین ایده حداقل از fail شدن فیلم جلوگیری می نماید. البته به عقیده بنده کمترین.
طاها و ریحان این را خواندند
کیمیا توکل نیا و شقایق قربانی الیزه این را دوست دارند
ایده به نظرم میتونست بهتر ساخته و پرداخته بشه که در عمل ناکام مونده
مثل اینجا بدون من که کانسپتش رویاپردازی و توهم بود که ماحصلش اون فیلم فوق العاده بود که من علتش رو تلاش 4 ساله آقای توکلی روی فیلمنامه میدونم
۲۹ دی ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
این فیلم عالی بود
من واقعا خوشم اومد مخصوصا از مفهوم عمیقی که پشت انتخاب اسم فیلم بود
حس بدیه که با فکر اینجا بدون من بری داخل سالن و با این آش بی ربط و بی مزه روبرو بشی
غزاله کهن دل، مصطفی بیگ محمدی، raha azimi و کیمیا TAV این را خواندند
هما زارع و شیوا اکبری این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
این فیلم رو اولین باردر جشنواره دیدم. بازهم برای نظر دادن کمی صبر کردم تا اکران عمومی. اما واقعیت امر این است که این فیلم نسبت به فیلم های قبل آقای بهرام توکلی فیلمی ضعیف تر است . مخصوصا فیلم اینجا بدون من که عالی بود. البته این صرف ظر از قاب بندی ها و تکنیک های فیلم سازی که واقعا احساس می شود آقای توکلی تسلط خوب دارند و روز به روز هم بر این دانش افزوده می شود. و راستش را بخواهید از تدوین فیلم هم لذت بردم.مخصوصا صحنهای سقف و فضای رنگی طبیعت. به نظرم پر ایراد ترین جای فیلم، فیلم نامه و ضربه نهایی فیلم یعنی سکانس های نهایی فیلم بود. که آنچنان که باید هم پایانی سورئال نبود. در جشنواره با دیدن فیلم و تقریبا تا لحظه های پایانی منتظر یک سورپرایز خوب مانند اینجا بدون من بودم اما حیف که این اتفاق نیافتاد.
کیمیا TAV این را خواند
شیوا اکبری و farhad riazi این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
این فیلم رو من چند هفته گذشته در فرهنگسرای ارسباران دیدم در مورد کلیت فیلم باید بگم که در برابر فیلم قبلی بهرام توکلی ، فیلم ضعیفی است . من مخالف روایت غیر خطی نیستم اما وقتی مخاطب را گیج و سردرگم می کند که نمی تواند حتی تا پایان فیلم بفهمد تم اصلی کار چیست و همراهی نمی کند مخالفم
پایان فیلم و ساختار اصلی فیلم اصلا انسجام ندارد مثلا اینجا بدون من انسجام بهتری داشت حتی پایان بهتری داشت یادآوری می کنم اینجا بدون من هم روایت غیر خطی داشت اما با مخاطب بهتر همراهی کرد چون که روایت منسجمی دارد
manimoon، کیمیا توکل نیا و raha azimi این را خواندند
یاسی مشتاق و ali mohebi این را دوست دارند
چرا اینجا بدون من روایت غیر خطی داشت؟؟
۱۲ دی ۱۳۹۲
این یکی از برداشت های ممکن از فیلمه. اما حتی اگه این برداشت رو داشته باشیم که احسان می ره باز هم این فلاش بک نیست. احسان چیزی رو برای کسی روایت نمی کنه
۱۲ دی ۱۳۹۲
سیاوش جان در مورد فلاش بک باهات هم نظرم ولی در مورد پایان فیلم مخالفم چون فضای سکانس پایانی معلوم است که اون سکانس سورئال است چون احسان میره ، پارسا پیروز فر هم سراغ نامزد دیگری می رود و نگار جواهریان افسردگی گرفته است
۱۲ دی ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
فیلم های اقای توکلی همه زیبا و فوق العاده هستند... به قول دوستمان اقای بیات نمی خواهیم تمام بشوند.اما خب من به نظرم اینجا بدون من بین اثار ایشون جذاب تر و پخته تربود..البته اسمان زرد کم عمق جدا از ریتم کند... کمی نمی دانم.... در کل فیلم رو دوست داشتم بخصوص اجایی رو که احسان به غزل میگه:چرا نمیذاری زندگی معمولی مون رو از نو شروع کنیم و غزل جواب میده:زندگی معمولی من همینه... استیصالی که در صدای خانم علیدوستی بود ....بنظرم کشنده بود واقعا فیلم جذابی بودممنون اقای توکلی
›› تا ۲ پاسخ


مهرگان محمودی این را پاسخ داده‌است
بله همه ی فیلمهای آقای توکلی زیبا و جذاب هستند ، اما من از آسمان زرد کم عمق بیشتر از اینجا بدون من خوشم اومد البته بیشتر به خاطر پایان بی معنی اینجا بدون من بود وگرنه شاید اینجا بدون من جذاب تر باشه
۰۸ دی ۱۳۹۲
راستش من این طور فکر نمیکنم پایان این فیلم از استیصال و ناتوانی ادمی در مواجهه با واقعیت میگه. و به بهترین نحو میگه. نریشین صدای صابر ابر که میگه: کسایی که پشت سر هم یه فیلم رو دوبار تماشا می کنن به نظر آدمای عجیبی میان
اما این احساسیه که نمیشه به همه توضیحش داد
وقتی هنوز شخصیت های یه فیلم تو ذهنت زندن و دارن نفس می کشن میتونی روی پرده به چشماشون خیره بشی، میتونی باهاشون حرف بزنی، میتونی سرنوشتشون رو تغییر بدی، اینطوری میتونی واقعیت رو به شکل خواب و رویا بازسازی کنی، می تونی تو صندلی سینما فرو بری ، لحظه ای که چراغا خاموش میشن معجزه اتفاق می افته، درست تو لحظه ای که حس میکنی هیچ راهی برای فرار باقی ... دیدن ادامه ›› نمونده
مهم فقط اینه که با همه توانت بتونی ادامه بدی، همه چی درست از همین جا شروع میشه "
و من می دونم معجزه ای وجود داره و هیچ چیز نیست جز واقعیت خرد کننده.بعضی از ما این حس رو داشتیم وقت تماشای یک فیلم.وقتی صابر ابر داره یک هپی اند به تمام رو میسازه ما یک چیز رو می دونیم واقعیت دقیقا بر عکس این پایان خوشه. پایانی که مادر شاده، خواهرش خوشبخت و سالمه واحسان داره با ارامش نگاهشون می کنه. سکانس نهایی که دروبین زوم میکنه رو چهره ابر مطمئن میشیم واقعیت چیز دیگه ای است من این فیلم و پایان بندی رو به همین دلیل دوست دارم. چون میگه تنها راه ادامه پناه بردن به خیاله...نمی دانم اشفته گویی کردم حتما اما واقعا این فیلم جور بخصوصی دارم. جور بخصوصیمه به وصف نمیاد:) اقای بیات شما چرا فیلم رو دوست داشتید...؟
۱۵ دی ۱۳۹۲
همه چیزش خوبه
طراحی صحنه و لباس ، بازیها ، میزانسنا ، دکوپاژا ، اون فیلتری که روی کل فیلم هست (کلن آقای توکلی علاقه دارن به فیلتر ، توی پرسه در مه هم فیلتر آبی رنگ که فضای یخ میداد به کار بود) ، روایت غیرخطی که حداقل منو گیج نکرد و موزیک متن که دیگه حرفی براش نمیمونه وقتی کسی باشه به اسم حسین علیزاده
به نظر من آقای توکلی بیشتر تمایل داره که یه فضایی رو بسازه و مخاطب رو توی اون فضا غوطه ور کنه تا اینکه بخواد داستان روایت کنه ، البته اینجا بدون من کاملن داستان داشت.
۱۵ دی ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
وقتی که بعد از مدتها روی پرده سینما فیلمی رو میبینی که دلت نمیخواد تموم بشه ....

مرسی آقای توکلی که تو این منجلاب سینمای فاجعه بار ایران هستید و فیلم میسازید....

مرگ در اوج زیبایی ....
خیلی خوب بود چطور می تونم از آقای توکلی تشکر کنم
امیدوارم همچنان تو اوج بمونن و مثل داستان فیلم نخوان تو اوج تمومش کنن
من به عنوان کسی که موفق نیست از یک انسان موفق تشکر می کنم
چقد غم داشت آخرش!؟
منم بعنوان یه آدم شکست خورده از شما که موفق نیستی تشکر میکنم. :(
۰۱ دی ۱۳۹۲
منم به یه آدم شکست خورده می گم خواهش می کنم
۰۲ دی ۱۳۹۲
بابا اعتماد به نفساتونو بیاریر بالا ........... این چه وضعیه ... اگه به خودتون بگید شکست خورده و ناموفق دیگه آینده ای نمی مونه واستون !!!!
۰۳ دی ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
پیشنهاد می کنم :
وقتی برای دیدن این فیلم وارد سالن سینما شدی و وقتی روی صندلی نشستی ، خودتو رها کنی و فکرت آزاد ، فیلم تو رو با خودش می بره و داغونت می کنه ...داغون می شی و لذت میبری...

فیلم دوست داشتنی بود بعد از مدتها راضی از سالن سینما اومدم بیرون...
زندگی عادی من همین جوریه.
۲۸ آذر ۱۳۹۲
چه خوب :)
من معمولا به سختی می تونم فکرمو آزاد کنم :(
۰۳ دی ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
قطع شدگی

چیزی که در این فیلم خیلی نظرم را جلب کرد و حالم را خراب، قطع شدگی ترانه علیدوستی بود. نمیدونم چه بیماری‌ای این وضع را ایجاد می‌کند، افسردگی، یا هر نام علمی دیگری که می‌خواهد داشته باشد. مهم این است که این حال و روز خیلی خوب و دقیق تصویر شده بود.

انگار که از جریان گرم و رنگارنگ زندگی ناگهان قطع شده باشی؛ توده‌ای یخ زده و در خود مستغرق شده باشی؛ در اطرافت هزار اتفاق بیفتد و تو به آنها هیچ ربطی نداشته باشی، عزیزترین‌ات در تقلا باشد و نتوانی او را بفهمی و یاری دهی؛ همسرت با تو حرف بزند و تو گیج تصاویری بی نام در مغزت باشی؛ حتی نتوانی توضیح بدهی که داری به چی فکر می‌کنی، چیزهایی جزئی جای امور مهم را برایت بگیرد، کسی کشته شود و عکس العمل تو تنها این باشد که دستمالی خونی را با دقت بشویی، دو نفر روح هم را سوهان بزنند و تو به دنبال قوطی چای بگردی،

حالی عجیب است، بریده شدن، ربط نداشتن به اشیاء، آدمها، ربط نداشتن به زندگی، به جهان.
قطع شدگی
من تصور میکنم این قطع شدگی را خانم علیدوستی در فیلم کنعان خیلی حوب نشون داده بودند. ایدجا تصلا معلوم نبود از قیل تصادف مشکل داشتند یا بعدش.
۲۳ آذر ۱۳۹۲
آره شیوا جان اصلاً نمیخوام از فیلم دفاع کنم، خیلی چیزهاش پادرهوا بود. اما انگار که خانم علیدوستی استعداد قابل توجهی در نمایش این حال و هوا داره.
(اشتباه تایپی هم فدای سرتون :)
۲۴ آذر ۱۳۹۲
من هم با این عبارت کاملا موافقم. قطع شدگی !
وقتی این فیلم رو دیدم از این حال پریشان خیــــــلی ترسیدم... و موافقم که چقد خوب این حال رو ترانه به تصویر کشیده بود. البته در کنعان هم اما در کنعان هنوز به یک موی باریک که تو رو به دنیای بیرون و بقیه هستند وصل میکنه ، در آسمان زرد کم عمق انگار مدتهاست این موی باریک هم از بین رفته و چقدر ترسناکه!
ممنون از توصیفات به جا و زیباتون ، حرفایی که دوست داشتم بنویسم اما نمیتونستم شما به زیبایی نوشتید.
۱۰ دی ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
به نظرم فیلم خوبی بود بااینکه زمان های مختلف رو بصورت یکجا نشون می داد و کمی گیج کننده بود ولی بازی صابر ابر و ترانه علیدوستی خوب بود.

صابر ابر:چرا نمی زاری زندگی معمولی داشته باشیم؟
ترانه علیدوستی:زندگی معمولی من همینه ...
من این فیلم رو با توجه به فیلمهای دیگری که آقای توکلی در کارنامشون دارند ، نپسندیدم. شاید بعد از دیدن فیلم پرسه در مه خیلی زود بود که این چنین میگفتم اما الان به جرات میتون بگم آقای کارگردان و نویسنده گویا در حصار تعریف شده خودشون محصور موندند. خوب هست که هر کارگردان سبک کاری خاص خودش را داشته باشد اما نه اینکه فیلم های بعدی با امتیاز پایینتری از قبلی مشابه فیلم قبلش باشد. واقعا این فیلم با اینجا بدون من قابل مقایسه نبود. اگر انتظار دیدن فیلمی مثل اینجا بدون من را دارید فیلم را نبینید. بازی آقای ابر تکراری بود. برخی جاها در هنگام ادای دیالوگهاشون فکر میکردم انگار یک قسمتهایی از دیالوگهای فیلم اینجا بدون من را انجا یادشان رفته بخوانند و برای اینجا گذاشته اند. خانم علیدوستی هم کاراکترشان خیلی سردرگم بود. آیا غمگین بود؟ افسرده بود؟ قبل حادثه افسرده بود یا بعدش؟ بیمار بود؟ فرد آرامی بود یا تشویش های درونی زیادی داشت؟ من اصلا نفهمیدم. چرا؟ چون ایشون اصلا در ادای نقششون به نظر من موفق نبودند. جناب آقای داماد در فیلم هم اگر کمی از نقش طنزش کاسته میشد بهتر میتوانست نمود پیدا کند.
نظر شما محترم است اما کاملا مخالف نظر من.
مخصوصا درباره ی بازی ها.
درباره ی ترانه علیدوستی میتوانم به جرئت بگویم که بازی اش بی نقص بود و اگر موافق بحث باشید،حتما دلایلش را عرض خواهم کرد.
و بازی صابر ابر که از وقتی که او پا به سینما گذاشت،این موضوع تکراری بودن دامن گیرش شد.اتفاقا در جاهایی میتوان موافق این قضیه بود اما در این فیلم ،بازی دیگری ارائه داد.و آن مسئله ای که بارها درباره بازی اش در نقد ها گفته شده بود( خودش را بازی میکند)را کمرنگ ... دیدن ادامه ›› جلوه داد.
حال من متوجه نمیشوم که چه شما چه شباهتی بین احسان و مهران دیده اید که اینقدر برایتان نمود پیدا کرده است و خوشحال میشوم که بدانم.
و حمیدرضا آذرنگ که اگر همان تلخ و شیرینی بیانشان نبود،قطعا فیلم سراسر بهت میشد.
۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۳
با تشکر از شما دوست عزیز خانم کیمیا
البته نظر بنده فقط در حد یک نظر اختصاصی بود و مطئنا با نظر بسیاری از کارکشتگان نقد و بررسی فیلم ها و بسیاری از دیگر تماشاگران عادی فیلم متفاوت هست. اما آنچه من از بازی کردن یک کاراکتر می توانستم انتظار داشته باشم از بازیگر، به عنوان یک تماشاگر، در رابطه با نقش احسان در فیلم اینجا بدون من که بسیار کاراکتر به آن پیچیدگی را ملموس بازی کرده بودند قابل مقایسه با این نقش مهران نبود.
به نظر بنده در هم تنیدگی های کاراکتر آقای ابر در این فیلم بسیار کمتر از کاراکتر ایشان در فیلم اینجا بدون من بود. اما متاسفانه بازی خیلی دلچسبی ندیدم. در رابطه با ادای دیالوگ و لحن آقای ابر میتوانم اینطور بگویم که ایشان سبک خاص خود را دارند. و این دلیل بر تکراری بودن ایشان نیست و صرفا به نظر من در این فیلم کمی بازی ایشان جلوه کمتری داشت ولی به شخصه من بازی آقای ابر را خیلی دوست می دارم.
۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۳
ممنون که جوابم را دادید بانو اکبری.
اما یکی از دلایلی که بازی صابر ابر را ساده تر نشان داد،حضور ترانه علیدوستی بود.
در فیلم اینجا بدون من،صابر ابر نقش کلیدی را بازی میکرد و بیشترین تاثیر فیلم از او گرفته میشد اما این فیلم نقش ترانه علیدوستی محوری بود و شاید هردو نقش اصلی را برعهده داشتند اما غزل پردازش بیشتری داشت و محوریت داستان نیز موضوع روان پریشی غزل بود.
باز هم ممنون که با کلام زیبا و شیوایتان پاسخ این بنده ی حقیر را دادید.
موفق باشید.
۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
به نظر منم بعضی وقتا اینقدر زندگی حال آدمو میگیره که وقتی یه حال خیلی خوش بت دست میده هر آن منتظری بعدش حالتو بگیره...یه فاجعه رخ بده...داغونت کنه...
فیلم فضای سرد و دیالوگ های سردی داشت...
اما بعضی صحنه ها قشنگ بود...
وقتی غزل به فکر گلدون بود...گل هایی که روی زمین افتاده بود رو جمع می کرد...و با اصرار به مهران میگفت خوب درسته که میخوایم موقت اینجا باشیم ولی چه اشکالی داره خونه رو قشنگ بچینیم?
روح های حساس مثل غزل نمیتونن رو زمین دوام بیارن.
وقتی یه حال خیلی خوش بهت دست میده بیشتر به پوچ بودنه دنیا میرسی...
۲۳ خرداد ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
فیلم جالبی بود.

از فیلمنامه شروع کنم که در 6 زمان مختلف روایت می شد و خیلی برام جالب بود که صحنه ها تا پایان مثل زنجیر با استفاده از Narration (معادل فارسی مناسبی براش پیدا نکردم) از زبان دو شخصیت اصلی روایت می شدند. از سینما که اومدم بیرون داشتم به این فکر می کردم که نوشتن همچین فیلمنامه ای با این شیوه روایت چه کار سختی بوده.

اما بازی ها. از بازی ترانه علیدوستی لذت بردم. به نظرم واقعا خوب بود. از جایزه نگرفتنش یه کم تعجب کردم ولی بعد یادم افتاد که جشنواره پارسال همون جشنواره ای بود که استرداد 14 تا Nomination (کاندیدا معادل فارسی خوبی نیست) داشت. صابر ابر هم مثل همیشه بود. واقعا همین. حمید رضا آذرنگ و سحر دولتشاهی هم خوب بودند.

موسیقی متن فیلم بسیار زیبا بود. قاب بندی ها و فیلم برداری هم که مثل دو فیلم قبلی بهرام توکلی (اینجا بدون من و پرسه در مه) چه در صحنه های داخلی و چه خارجی چشم نواز بودند.

در کل، از تماشای این فیلم لذت بردم.
خب از اینجا شروع میکنم که خیلی گیجم،
در فیلمهای بیست و یک گرم یا هفت پاوند یا حتی همین "اینجا بدون من" خودمان این ساختار غیر زمانبند فیلم را دوست داشتم ولی آن تعریف کردنها و نریشنهایی که همیشه با صحنه های تعریف شده مواجه میشد آزارم که نه ولی برایم خوشایند نبود در آسمان زرد کم عمق.
از دنیای معانی فیلم بسیار لذت بردم و خصوصا پایان زیبای آن.
حضور اشکها و لبخندها (sound of music) برایم کمی غریبه بود اما فکرهایی دارم از جنس جشن شیزوفرنیک یک سوژه بعد از خود کشی که خب خوانشی فوق العاده شخصیست. اشتباه نکنید به نظر من، این فیلم تمام میشود اما در دنیای ایدئولوژیک پردازنده اش.
این پایان دادائیستی بهترین طریقه ی اینگونه بودنیست که فیلم پیوسته با کشیدن معانی مختلف به رخ شما میکشد. "مرگ و آفرینش زیبایی" یا "اتمام در اوج" جهت پرهیز از زندگی ای به سان این فیلم در خانه ای به غایت بیجان که با روحش زندگی را طلسم میکند و به هزار آوا تو را وادار میکند که تمنا کنی و حسرت بخوری که چرا من خاطره نشدم، چرا نمردم.
حرکت استادانه ی دوربین در سکانس آخر از جاده به دره که همراهی اش با نریشن، بدون اشاره مستقیم میخواست جیغ بزند که "سوژه ی فیلم در اوج خداحافظی کرده" ولی ... دیدن ادامه ›› ظاهرا فرشته ی مرگ میخواهد او اول به لجن کشیده شود و سپس جانش را بگیرد.

و این دقیقا پایان یک تلاش بیحاصل بود. به عبارتی اگر با تیغ خودکشی میکنید، تیغ یدک را فراموش نکنید.

اینها چیزهایی بود که از فیلم دریافتم ولی خیلی از فیلم لذت نبردم چون فقط یک حس به من میگوید که پرونده های زیادی باز میشود که به خوبی مؤلفه های اصلی فیلم مرتب نمیشود.

خوب بود بخصوص حرکات هنرمندانه دوربین و شاتهای بسیار بسیار زیبا، همچنین بازیهای قوی و ماریجوانا! تاکیدات زمانی را نتوانستم متوجه شوم و خوشحال خواهم شد کسی که با آن ارتباط برقرار کرده، برایم توضیح دهد.

ولی در مجموع خیلی جلبم نکرد و یا اینکه من در مود خوبی برای برقراری ارتباط با آن نبودم.



پ.ن.
سرکار خانم تینا قولم عملی شد و ممنون از پیشنهاد خوبتون
جناب حسین کوهی عزیز ممنون و لذت بخش بود برایم پیشنهاد خوبتان

-------------------------
دادائیستها هنرمندانی عجیب بودند در شهر زوریخ و بعد از جنگ جهانی اول که پس از مدتی رسما انحلال فرقه ی فکری خود را در حوالی سال ١٩٢٢ اعلام کردند. برخی آنها را از بنیانگذاران سورئالیسم میدانند. (اشاره ی من به نحوه ی ظهور و نا پدید شدنشان بود و لفظ دادائیست را در خصوص نحوه ی داستان پردازی و ... منظور نظرم نبوده است)
از جنس جشن شیزوفرنیک یک سوژه بعد از خود کشی:)
۱۶ آذر ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید