کمدی کودک و نوجوان رویداد آنلاین
چیدمان
تیوال نمایش دعوت به مراسمِ اسیدپاشی و سه تک گویی دیگر
S3 : 20:50:11 | com/org
امکان خرید پایان یافته
چهارشنبه ۲۸ اسفند ۱۳۹۲
۱۹:۰۰
بها: ۲۰,۰۰۰ تومان

مکان

خیابان شریعتی، خیابان پلیس، میدان پلیس
تلفن:  ۸۸۴۲۳۴۰۰-۸۸۴۳۵۳۳۰

«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
«نامه اصغر فرهادی: درخواست بخشش از شاکیان پرونده ریحانه جباری»

کارگردان سرشناس سینمای ایران برای درخواست بخشش دختر جوانی که محکوم به اعدام است، از خانواده ولی دم درخواست بخشش کرد. به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، اصغر فرهادی، کارگردان مطرح سینمای ایران، با انتشار متنی از خانواده سربندی درخواست کرده، نسبت به حکم قصاص ریحانه جباری تجدید نظر کنند.
متن کامل نامه فرهادی که در اختیار خبرآنلاین قرار گرفته به این شرح است:

«خانواده محترم سربندی، سلام.
پیش از هر سخن، تسلیت مرا در داغی که دیده اید، ... دیدن ادامه ›› پذیرا باشید.
چندی پیش در یکی از روزهای میانی هفته، به قبرستانی که فوت شدگان فامیل در آن آرمیده اند سر زدم. هیچ کس آنجا نبود. من بودم و آنسوتر زنی که در چادر سیاه خود فرو رفته و بر سر مزاری نشسته بود. تنهایی‌اش در آن بعد از ظهر ساکت و خلوت قبرستان، از آن لحظه‌هایی شد که همواره در ذهنم باقی خواهد ماند. لختی بعد برخاست. پیرزنی بود نحیف و خمیده قامت، آبی روی سنگ قبر ریخت و با دست آن را به دقت شست و رفت.
رفتم به سوی سنگ قبر خیس ، سنگی کوچک و کهنه که حالا با گذر سالیان حروف نام صاحب آن سائیده بود و ناخوانا. به عادت همیشگی، تاریخ تولد و فوت را تفریق کردم. آنجا قبر جوانی بود 17 ساله که در سال 1355 به خاک رفته بود. سی و هشت سال پیش. عجب آنکه پیرزن، سی و هشت سال پس از مرگ عزیزش -به گمانم فرزندش- در خلوت یکی از روزهای میانی هفته، بیرون از هیاهوی روزگار، تنها بر سر خاک او نشسته و هنوز با او بود و در کنارش. سنگ ترک برداشته هم دیگر نام جوان از دست رفته را بر خود نداشت و از یاد پاک کرده بود اما مادر هنوز سینه پیرش داغدار و دلتنگ جوانش بود . داغ، کهنه می‌شود اما فراموش نه.
حقیقت نیست اگر بگویم احساس شما را در این روزهای سخت درک می‌کنم. جای خالی یکی از اعضای خانواده تان و غم از دست دادن او از یک سو، سخنان و قضاوت های تحریک آمیز و ناسنجیده ای که ناخن است بر زخم شما از سوی دیگر و واگذاردن سر رشته مرگ و زندگی و سرنوشت دختری جوان در دستان شما از همه سنگین تر و سهمگین تر. با این حال امید دارم در این سخن کوتاه، منصف باشم.
من خانم «ریحانه جباری» را نمی شناسم. اما شنیده ام که او در خردسالی اش در یکی از سریال های من نقش کوتاهی بازی کرده است. ذهنم را می کاوم و چهره یک یک خردسالانی را که روزی در ساخته های من نقشی داشته اند از پیش چشم می گذرانم تا شاید بتوانم حدس بزنم کدامشان ممکن است «ریحانه» باشد. در چشم و چهره کدامشان اندک نشانه ای از آینده ای این چنین غمبار و حزن انگیز می توان یافت. در لحن و زبان کودکانه کدامشان ردی از کسی می توان جست که فردایی نه چندان دور، هم نوعی را به قتل برساند. اما من در آن چهره ها که هنوز نمی دانم کدامشان «ریحانه» است، جز معصومیت هیچ نیافتم.
چگونه ممکن است یکی از آن کودکان دوست داشتنى در آینده ای نه چندان دور، ثانیه های زندگی اش در کابوس نزدیک شدن به لحظه آویختنش از طناب دار به شماره بیفتد.
اگرچه هیچ کدام از آن دخترکان معصوم در خیال بافی های کودکانه از آینده شان هرگز خود را در هیبت یک قاتل و اعدامی تخیل نکرده بودند، اما به سادگی شاید، هر کدام از آنان با یک اتفاق ساده و بیرون از اختیار و اراده شان می توانستند امروز جای «ریحانه» باشند و «ریحانه» در جمع کسانی که اخبار و احوال دختر جوانى محکوم به مرگ را دل نگران دنبال می کند. چه می شود که آن کودک معصوم دیروز، امروز جوانی می شود با دستانى آلوده به خون ، در چند قدمی مرگی زودرس. ما مردمان کجای این داستانیم و چه سهمی در سیر آن کودک ناب و زلال و سرخوش دیروز به قاتل امروز داریم. هیچ جرمی، فقط یک مجرم ندارد و هیچ قتلی فقط یک قاتل.
من دلگیریتان را از کسانی که نابخردانه شما را آزردند و شاید خشمی را سبب شدندکه بر سرنوشت ریحانه در روزهای پیش رو تاثیر دارد، درک می کنم و با تمام وجودم از شما تقاضا دارم در روزگاری که بخشندگی حتی در جزئی ترین امور زندگی روزمره مان گم و ناپیداست، او را ببخشائید. من در تقویمم روزی را که شما با وجود همه رنج ها و دردهایتان که تا ابد همراهتان است، این انسان را به زندگی بازگردانید، روز بخشایش نام خواهم داد و نام شما را همواره به خاطر خواهم سپرد.
این گذشت تنها نجات یک فرد نیست. عملی است نمادین، ماندگار و آموزنده. دعوتی است از همگان به گذشت و بخشش. تشویق به گذشت کردن کسانی ست که در موقعیتی چون شما، بر سر دو راهی بخشیدن و نبخشیدن ایستاده اند. شما با این گذشت انسان هاى زیادى را از مرگ نجات خواهید داد. شاید تقدیر آن است که خون بر زمین ریخته شده در این اتفاق ناگوار در راه هدیه کردن این مفهوم بزرگ و گرانقدر به دیگران به کار آید. شما با این تصمیم بزرگ، معنایی عمیق به مرگ عزیزتان خواهید بخشید.
خانواده داغدار سربندی، به حرمت انسانیت، آن کودک خردسال دیروز را ببخشائید.

سپاس
اصغر فرهادی
بیست و دوم فروردین ماه هزار و سیصد و نود و سه»
داغ، کهنه می‌شود اما فراموش نه.

هیچ جرمی، فقط یک مجرم ندارد و هیچ قتلی فقط یک قاتل.

خانواده داغدار سربندی، به حرمت انسانیت، آن کودک خردسال دیروز را ببخشائید.

:(
۲۳ فروردین ۱۳۹۳
و باز هم ما ناکام بودیم در نجات جان یک انسان...
:((
۰۳ آبان ۱۳۹۳
باز هم...
:(
۰۳ آبان ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
* مرد آن شهر اساطیر نداشت
زن آن شهر به سرشاری یک خوشه انگور نبود*
*سهراب سپهری*

برای لیلاهای بی مجنون،
برای دلبران بی دلدار،
برای گلهای بی باغبان،
برای تمام بانوان و دختران سرزمینم، سرزمین خورشید،
دختران خورشید شایسته مردان بارانی اند، اما

* کوچه لر سو سپمیشم * و * آیریلیق * با صدای زنده یاد ... دیدن ادامه ›› " رشید بهبود اف "

http://doholchi.com/wp-content/uploads/2013/04/KuchalaraSuSapmisham-Doholchi.com_.zip
http://doholchi.com/wp-content/uploads/2012/11/Ayriliq-Doholchi.com_.zip
گلین : دیدم اسمشو گذاشتن شهید گمنام
گفتم گم بود اما بی نام که نبود
باز بی نامی از بدنامی بهتره
بعداً یکی گفت بی نامی از جفتش بهتره
دلتنگی این مردم این که خودشون مصیبت همن و آمادن برا هم رخت عزا بپوشن
۲۸ اسفند ۱۳۹۲
من دنباله اون قطعه ام که از نمایشنامه آنتیگونه خوند :(
یک تیکه اش فقط یادمه تو خوده نمایشنامهاش نیافتم :((

آفرودیته با آن خنده های ستمکارش ...
۲۸ اسفند ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
دوستان ما به دلیل برخی مشغله ها و عدم اطمینان اقدام به خرید بلیت نکردم می خواستم بدونم در صورتیکه زمان اجازه بده امکان خرید حضوری بلیت هست؟
بلیط بی صندلی هنوز در ایونتو هست من چک کردم. اگه با بی صندلی بودنش مشکلی ندارید امکان خرید وجود داره.

www.evento.ir
۲۸ اسفند ۱۳۹۲
امکان انتخاب صندلی یعنی بدونی رو کدوم صندلی میشینی! صندلی دار یعنی روی صندلی میشینی ولی معلوم نیست کجای سالن باشه! بدون صندلی هم یعنی روی زمین سفت خدا :) ببخشید اگه اولش بد گفتم خیلی جمله ام مفهوم نبود بهرنگ جان :)
۲۸ اسفند ۱۳۹۲
آها! چه سوء تعبیر جالبی بود از این دو واژه:))
شما ببخشید که من متوجه نشدم، الان که نگاه می کنم میبینم اونقدرا هم نامفهموم نبود.
۲۸ اسفند ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
محمد رحمانیان با مادرش روی صحنه رفت/ از پیام بیضایی تا اجرای «روز حسین»

مراسم بزرگداشت محمد رحمانیان نویسنده و کارگردان تئاتر 24 اسفند ماه با حضور هنرمندان عرصه‌های مختلف در سالن کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان برگزار شد که در این مراسم بخش‌هایی از نمایش‌های «هامون بازها» و«روز حسین» روی صحنه رفت.

به گزارش خبرنگار مهر، مراسم بزرگداشت محمد رحمانیان نویسنده و کارگردان تئاتر، 24 اسفند ماه در سالن آمفی تئاتر کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان وزرا برگزار شد.

در این بزرگداشت که به همت دوستان، شاگردان و همکاران این هنرمند برگزار شده بود هنرمندانی همچون محمد چرمشیر، رضا کیانیان، امیر اثباتی، حمید امجد، مازیار میری، علی قربان زاده، محسن شاه ابراهیمی، حمیدرضا صدر، هوشنگ گلمکانی، رضا بابک، علی عمرانی، رکسانا مهرافزودن، هاله مشتاقی نیا، سیف الله صمدیان، امید سهرابی، عباس جهانگیریان، ... دیدن ادامه ›› شکرخدا گودرزی، غزل شاکری، اشکان خطیبی، چکامه چمن ماه، رضا بهبودی، منوچهر محمدی، فقیه سلطانی، علی سرابی، لوریس چکناواریان، فردین خلعتبری، فرشته طائرپور، هنگامه قاضیانی و ... حضور داشتند.

احسان کرمی که اجرای این برنامه را بر عهده داشت در ابتدا از محمد چرمشیر همکار و دوست قدیمی رحمانیان خواست تا روی سن رفته و درباره ویژگی های وی صحبت کند.

چرمشیر در سخنانی عنوان کرد: میلان کوندرا نقل قولی از سروانتس دارد که خیلی دوستش دارم و هر وقت آن را می خوانم بی تردید یاد رحمانیان می افتم. او می گوید برخی آدم ها هستند که اجازه نمی دهند دنیا چیزی را که می خواهد به آن ها تحمیل کند بلکه این خودشان هستند که خواسته هایشان را به دنیا تحمیل می کنند. برای من رحمانیان کسی است که همیشه به هر چه خواسته رسیده است.

وی ادامه داد: جوان شورشی دهه 60 فردی بود که من با او آشنا شدم. نمی دانید او چه شوری داشت. امیدوارم همچنان این شور و اشتیاق را حفظ کند. ما در یک روز زمستان در منزل زنده یاد جمشید اسماعیل‌خانی با هم آشنا شدیم و این دوستی سی و اندی سال است که ادامه یافته است نمی دانید چقدر خوشحال و خوشبختم که با او و در کنار او زندگی می‌کنم.

این نمایشنامه‌نویس متذکر شد: رحمانیان فراز و نشیب‌های زیادی را در این سی و چند سال از سر گذرانده که من افتخار می کنم که از او شور را آموختم، جدی بودن در زمینه تئاتر، بی غرض به جهان نگاه کردن، جسارت داشتن را آموختم. همچنین آموختم هر کاری در جهان شدنی است و یاد گرفتم که ما در جهانی زندگی می‌کنیم که بر اساس ندانسته‌های ما پا بر جاست و ما می رویم که دانسته ها را در جهان برقرار کنیم. رحمانیان درس های بزرگی به تئاتر ما داده و امیدوارم تئاتر این ظرفیت را داشته باشد که از این ظرفیت ها استفاده کند.

چرمشیر در پایان صحبت هایش یادآور شد: همیشه به جوانان از حافظه، متانت و پشتکار رحمانیان می گویم و عنوان می کنم که شما با مردی طرف هستید که مردانه ایستاد و حرفش را زد. او با همه مسائل جنگید و امروز در کنار ماست. من به خانم رحمانیان مادر محمد برای داشتن چنین پسری تبریک می گویم.

بعد از صحبت های چرمشیر، مهتاب نصیرپور سه دقیقه از نمایشنامه «روز حسین» را که چند سال پیش رحمانیان نتوانسته بود به صحنه ببرد، اجرا کرد. پس از آن نماآهنگی درباره رحمانیان پخش شد که در آن هنرمندانی چون عباس جوانمرد، امیر اثباتی، فرهاد آئیش، شهرام زرگر، رضا بابک، فرشته طائرپور، گلاب آدینه، اصغر فرهادی، محمد حاتمی، حمیدرضا صدر، لوریس چکناواریان و فریده سپاه منصور درباره ویژگی های این هنرمند و بیشتر از همه درباره ریش انبوه و پرپشت او صحبت کردند.

پس از آن پیام بهرام بیضایی نویسنده و کارگردان شناخته شده تئاتر ایران که چند سالی است در آمریکا به سر می برد توسط حمید امجد خوانده شد. بیضایی در بخشی از یادداشتش آورده بود: محمد رحمانیان راهی را پیدا کرد که نسل ما گم کرده بود. هنر او در غلبه بر زبان است.

در بخش دیگری از مراسم، هوشنگ گلمکانی نویسنده و منتقد سینما پشت میکروفن قرار گرفت و با اشاره به کاغذهایی که در دست داشت عنوان کرد: این کاغذها که می بینید صحبت هایی بود که می خواهم درباره رحمانیان در یک هزار و سیصد و بیست و سه بیت ارائه کنم البته قبل از خواندن بخش مکتوب می خواهم مقدمه ای کوتاه بیان کنم. در چند سال اخیر جریانی در تئاتر ما به وجود آمده که بیشتر بر ابهام و انتزاع استوار است که احتمالاً آقای چرمشیر بیشتر می تواند درباره اش صحبت کند.

وی ادامه داد: زمانی که من در حال دیدن نمایشی هستم بعد از نیم ساعت اول مدام ساعتم را نگاه می کنم که نمایش کی تمام می شود، صندلی سالن های ما هم طوری ساخته شده که نمی توان به آن ها تکیه داد و چرت زد بنابراین مجبورم سر را روی ستون فقرات ثابت نگه دارم و تا انتها نمایش ها را تحمل کنم اما در نمایش های رحمانیان برعکس هیچ گاه ساعتم را نگاه نمی کنم و وقتی تمام می شود حسرت می خورم که چرا بیش از این نبوده است.

وی در پایان صحبتهایش گفت که از خواندن 1323 بیت شعر درباره رحمانیان می گذرد و اجازه می دهد کاغذهای در دستش به عنوان آکساسوار صحنه شناخته شود. در ادامه این برنامه اشکان خطیبی مونولوگی از نمایشنامه «هامون بازها » را خواند که باز هم سال ها قبل قرار بود توسط رحمانیان به صحنه برود اما این اتفاق به دلایلی رخ نداده بود.

خطیبی بعد از خواندن این قسمت عنوان کرد: زمانی که در حال مرور این بخش ها برای اجرا بودن متوجه شدم که بخش زیادی از مغز من را متن های اجرا نشده آقای رحمانیان به خودش اختصاص داده امیدوارم متن های او زودتر اجرا شود تا این بخش از ذهن من هم بتواند به آزادی برسد.

رضا کیانیان نیز خطاب به رحمانیان گفت: من همیشه به تو حسودیم می شده. به تو، حمید امجد و محمد چرمشیر. چون شما خیلی می دانید و من نمی دانم. من در زندگی به اکثر چیزهایی که می خواستم رسیدم و حسرت زیادی در دل ندرم اما این حسرت همیشه در دلم هست که چرا مثل شما نیستم.

وی افزود: محمد رحمانیان را همه می بینند چه در دنیای نمایشنامه نویسی، چه کارگردانی و چه زمانی که در تلویزیون کار می کرد. تو همیشه دیده می شدی و وقتی که نیستی بازهم هستی. امیدوارم این بودنت همیشه ادامه داشته باشد.

در ادامه بخش های از نمایش «شهادت خوانی قدمشاه مطرب در طهران» به کارگردانی رحمانیان و بازی زنده یاد احمد آقا که تنها یک شب به صحنه رفته بود، پخش شد. پس از آن نیز صدای ضبط شده رحمانیان در حال خواندن نمایشنامه «ترانه های قدیمی» روی تصویرش نمایش داده شد که این صدا بدون اطلاع رحمانیان ضبط شده بود.

در بخش دیگری از این برنامه تعدادی از هنرجویان رحمانیان در یک قطعه نمایشی بخشی از نمایشنامه «عشقه» وی را اجرا کردند. پس از آن نمایش اسلایدهای عکسی از پشت صحنه نمایشهای «ترانه های قدیمی» و «در روزهای آخر اسفند» پخش شد که افرادی چون مسعود کیمیایی، هانیه توسلی، آنا نعمتی، عباس کیارستمی، بهرام عظیمی، مهناز افشار، هومن بهمنش، حمید نعمت الله، حجت الله ایوبی، احمد مسجد جامعی و.... را نشان می داد که به دیدن این آثار آمده بودند. همچنین در این نماهنگ همخوانی رحمانیان با بازیگران نمایش «ترانه های قدیمی» نیز پخش شد که تصنیف «ایران ایران» را می خواندند.

همچنین در ادامه مراسم علی زندوکیلی نیز تصنیف «تا بهار دلنشین» را بدون موسیقی روی صحنه اجرا کرد که مدعوین حاضر در سالن در بخشهایی او را همراهی می کردند. پس از آن یک قطعه نمایشی با نام «خط خطی روی خط» به نویسندگی و کارگردانی حمید امجد و با بازی علی عمرانی، علی سرابی، هنگامه قاضیانی، پریسا قهرمانی، بهرنگ علوی و خواهرزاده رحمانیان و با صدای مهتاب نصیرپور، حبیب رضایی و افشین هاشمی اجرا شد.

بعد از نمایش این قطعه کیانیان خطاب به حمید امجد گفت: باید از رحمانیان تشکر کنیم که بالاخره باعث شد شما یک نمایش را روی صحنه ببرید.

پس از آن به درخواست کرمی، حسین هدایتی سرمایه دار و مدیر ورزشی که حامی مالی این مراسم نیز بود روی صحنه رفت و در سخنانی کوتاه عنوان کرد: من نمی توانم مثل این هنرمندان به درستی صحبت کنم اما بسیار خوشحالم که در این مراسم حضور دارم. امیدوارم چنین برنامه هایی تکرار شود و ما قدردان بزرگان و اساتید هنر باشیم.

بعد از آن وی به رسم یادبود هدیه ای به محمد رحمانیان اهدا کرد. رحمانیان همراه با مادرش منصوره نوذری روی صحنه رفت و این هدیه را تحویل گرفت. وی که از این مراسم شگفت زده شده بود، گفت: از روزی که این داستان بزرگداشت به واقعیت پیوست روزها و شبهای سختی را می گذرانم. دوست داشتم این برنامه اگر هم قرار است برگزار شود در حاشیه مراسم دیگری باشد. الان دارم مثل شمع آب می شوم و واقعا خجالت زده ام.

وی افزود: از همه شما سپاسگزارم. از حمید امجد عزیز که سالها بود نمایشی از او روی صحنه ندیده بودم. بخشی از دلیل نوشتن نمایشنامه های مذهبی مثل «امیر»، «پل»، « اسبها»، «عشقه» و «روز حسین» به خاطر مادرم بوده است چون او از من می خواست که در این باره بنویسم. از مهتاب سپاسگزارم که تکه ای از نقش ام البنین در «روز حسین» را اجرا کرد، نمایشنامه ای که باعث کوچ اجباری ما شد.

رحمانیان با چشمانی اشکبار ادامه داد: شما من را با یک روی پر بغض اینجا رها کردید. چیزی جز تشکر نمی توانم بگویم و اینکه لایق مهربانی شما نیستم. سال گذشته که همین موقع با خون و اشک داشتم نمایشنامه «شب سال نو» را با طرحی از حمید امجد می نوشتم، فکر نمی کردم سال بعد اینجا باشم و برایم بزرگداشت بگیرند.

در انتهای برنامه، تابلو نفیسی هدیه حسین فوده رییس سابق بیمارستان روانی آزادی که در نمایش « آرش ساد» منبع الهام رحمانیان قرار گرفته بود توسط رضا کیانیان به وی اهدا شد.
پیام استاد «بهرام بیضایی» به مناسبت بزرگداشت «محمد رحمانیان»:

«محمد رحمانیان راهی را پیدا کرد که نسل ما گم کرده بود. او و برجستگان نسل‌اش هر یک راهی رفتند که روزی نیمه رها شده بود؛ و هر کدام خود راه‌های دیگری یافتند و میان برهایی‌، که ته ته آنها می‌توان پرهیب سردرخت‌های باغی را دید و نشان از چشمه‌یی که روزی سراب می‌نمود. هنر او در غلبه با زبان است‌؛ و در دست کم نگرفتن لذت تماشاست. هنر او در خود بودن و یکجا نماندن است. هنر او فقط در نوشتن نیست‌، در راه‌اندازی قافله‌یی است که از صحنه می‌گذرد. هنر او قانع کردن مشتی بد اخم است به لبخند و مشتی چشم بسته به دیدن. هنر او دریافتن زبان گفت‌وگو با مدیران مادرزادی است که فقط ظاهرا به زبان ما حرف می‌زنند. در افروختن چراغ نمایش است هر کجا که هست‌، به پرواز درآوردن پروانه‌های خاموشی که در تاریکی پی گرما و روشنی چراغ می‌گردند.

او راهی را پیدا کرد که نسل ما گم کرده بود.»
۲۷ اسفند ۱۳۹۲
اکبر گنجی که فقط یک مثال بود اونم صرفا به خاطر کتابی که منتشر کرد.
منظورم در مورد اون شبکه ها این بود که برای اپوزیسیون نمایی, تو بی بی سی حرف زدن خیلی گزینه منطقی تریه تا تو یه بزرگداشت خصوصی حرف زدن!
در مورد استاد شجریان هم که
خود استاد هم با روزنامه شرق در مورد نمایشگاهی که برپاد کرده بود از سازهای اختراعی خودش مصاحبه کرد و از نامهربانی های آقایون گفت.
شما که از من قطعا آگاه تری و من خیلی کوچیکتر از اونم بخوام اظهار فضل کنم اما احساس میکنم که این مصاحبه ها و صحبت ها از طرف این ... دیدن ادامه ›› اساتید برای بهبود شرایطیه که خودشون توش دارن کار میکنن.
من واقعا خودمم مطمئن نیستم که تحریم کردن و گوشه گیری تا زمان اصلاح اوضاع مثل استاد بیضایی کار درستیه یا همچنان کار کردن و پویا بودن و اعتراض کردن :|
درمورد روز حسین هم که
حتی مجوز اجرا هم گرفت , تمرین هم کردن نمیدونم چی شد یهو آقایون تغییر عقیده دادن اما با توجه به مسائل (سبز و اینا)اون زمان فکر میکنم کوچ اجباری منطقی باشه چون یه سری سایت ها نوشته بودم که شخصیت امیرحسین تو نمایش روز حسین همون میرحسین موسویه البته چرت گفته بودند!!!

پ.ن: پرچانگی چیه آقا شما در افشانی میفرمایید :))
۲۷ اسفند ۱۳۹۲
سیاوش جان همون مطلبی که برا مصطفی نوشتم فکر میکنم جواب مطلب تورو بده ولی درمورد رفتن رحمانیان به زمانی که این اتفاق افتاد دقت کن.
فضای سال های 88-89 خیلی متفاوته با الان!
۲۷ اسفند ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید