تیوال نمایش آستانه
S2 : 00:47:49
  ۰۵ آذر تا ۰۹ دی ۱۳۹۳
  ۱۹:۳۰
  ۵۰ دقیقه
 بها: ۱۵,۰۰۰ تومان

: محسن رهنما
: محسن عرب زاده
: مژگان نوایی

: هاتف خضرلو
: سیامک رفیعی
: نعیمه مهدویان
: نیما ملک
: شادی بهرامی مجید آزادمنش
: رویا زیرک قشقایی
: نفیسه مهدویان
: صنایع چوبی آکاژو
: رسول انتشاری
: یاسمن عدل
: محسن عرب زاده

گزارش تصویری تیوال از نمایش آستانه / عکاس: ماندانا رنجبر

... دیدن همه عکس ها »

مکان

میدان ولی عصر، بلوار کشاورز، بعد از خیابان فلسطین خ کبکانیان، نبش کوچه مرتضی زاده، پلاک ۱۰ و ۱۲
تلفن:  ۸۸۹۵۲۴۴۰


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
باریکه

مونولوگ های این نمایش صرفا برای بیان یک جدل و بحران درونی بیان نمیشود. آنجا که اکثر دقایق نمایش جنس این گویندگی، تماشاگر را تبدیل به مخاطبی ( حاج آقا ) میکند، که میبایست همانند پوستر نمایش به حساب های گذشته افراد ( میمنت ) دقیقا رسیدگی کند. در واقع در این نمایش یک کشمکش قاضی وار دو سویه بین ناخودآگاه شخصیت نمایش و منطق شنونده در حال شکل گیری است. حتی در جائیکه که کارکتر نمایش با گفتن " کی از گذشته کی خبر داره " ساختار این مونولوگ شخصی تبدیل به یک دیالوگ دسته جمعی میشود.باز سازی بریده بریده شده از یک گذشته با استدلال بازی ها و ضد استدلال بازی های بازیگر نمایش آستانه، به خوبی توانسته با کشش لازم ذهن تماشاگر را تا انتهای نمایش همراه کند و همچنین جایگاه دیگرانی سئوال شونده به او ببخشد.
حجاب در این نمایش مفهوم کاکرد ظاهری خود را از دست ... دیدن ادامه » میدهد و مبدل به استتار هر آن چیزی که عیان کننده هویت واقعی افراد یک جامعه است میگردد. کیف سفید "زینب برخوداری" در کیف سیاه میمنت مستتر است و فریادش به جائی نمیرسد، جسد زینب برخوداری در پوششی از گمنامی دفن شده است و شهرتش به آشنایی ناآشنا مبدل میگردد،مکان های نمایش اعم از ناحیه، چهار گوشه حسینیه، قهوه خانه و کوشک همه و همه باید قفل باشند تا افراد محصور و محجوب شده در آن از آشکار شدن شخصیت و ذات خود واهمه ای به دل خود راه ندهند و هر آن کس که زیر لباسش پف کرده است حتما هفت تیری مخفی کرده است؛ اینها نمونه هایی است که بنا به اقتضا بهتر است هیچ گاه دچار کشف حجاب نشوند.
دو آیینه موازی در صحنه پردازی این نمایش، شخصیت نمایش را به بیکران شخصیت های تکرار شونده در محدوده ای بیکران دچار میکند. فضای سازی ایجاد شده در خلق شخصیت های بی شناسنامه ردیف شده در یک صف جز زیباشناسی این نمایش و اثر است که نیاز متن و اجرا را برآورده کرده است. کارکتر اصلی نمایش در حالتی دوگانه با ابراز اینکه خیلی وقت است که خود را توی آیینه نگاه نکرده ، بینهایت مصداق های تمثیلی پیش رویش را به سخره میگیرد و انکار میکند.
و اما در و آستانه آن، سمبلی است برای پوست انداختن افراد. انتخاب بین خود و از خود بیخود شدن. برای ماندن در ورطه خطرناک بین کندی چاقوی آشپزخانه و یا تیزی چاقوی ضامن دار. برای خون ماسیده شده به دست یا خون شسته شده در کف اتوبوس. جایگاهی بین امن و نا امنی. مژگان نوایی ( میمنت ) از پس نقش زنی که در باریکه راه میان انتخاب دو در مردد است بر آمده است. گفتار او با مکث ها، سکوت ها، پرخاش ها، اعتراض ها و جا زدن های خودش در نقش مردانی چون صادق، شاگرد شوفر و سرشمار که میخواهد از پس همه آنها بر بیاد به دل مینشیند. او دارد جدال توامان زنانگی و مردانگی ( آنیما و آنیموس ) را به رخ میکشد. زنانگی او فقط از پس مردی که حضور ندارد بر نمی آید، شهید عباس اسدی. کدام در نمادین میباست باز شود، تا او رستگار شود. شاید از آن زمان که در دنیا به روی زینب برخوداری بسته شده، دنیا درخوشبختی اش را به رویش گشود و تولدی دوباره یافت. او دیگر نیاز به هیچ شاه کلیدی برای شکستن هیچ قفلی ندارد. او دیگر قفل دهانش را هم گشوده است.

میمنت : هیچکی، هیچکی رو نمیشناخت، همه فقط خدا را میشناختن.
چقدر این جملت زیبا بود آریوی عزیزم :
حجاب در این نمایش مفهوم کاکرد ظاهری خود را از دست میدهد و مبدل به استتار هر آن چیزی که عیان کننده هویت واقعی افراد یک جامعه است میگردد.
۰۳ دی ۱۳۹۳
محمد عزیزم بسیار مهربانی و لطف تو همیشه شامل حالم شده ... ممونم که اینقدر پرمهر هستی دوست
۰۷ دی ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بخشی از یادداشت جناب محمد رحمانی گرامی

" مژگان نوایی " که برگزیده ی جشنواره تئاتر فجر
برای نمایش " ژندارک در آتش " است

این بار نیز به خوبی می تواند از پس نقشش برآید
و حسهای گوناگون را یکجا به مخاطب منتقل کند

او به زیبایی نشان می دهد که چگونه می توان
با درک درست پرسوناژ
وی را درست و کامل بر صحنه آفرید
و تماشاگر را با تمام وجود تسخیر کرد

استفاده " نوایی " از لباس و تجهیزات شخصیت خلق شده
به ویژه چادرمشکی همراهش
به ... دیدن ادامه » گونه ایست که مخاطب گمان می کندکه او
سالها با این کاراکتر زندگی کرده است
که اینقدر راحت ودلنشین در آن
جا خوش نموده است

او نشان می دهد
که اگر درک درست از نقش وجود داشته باشد
هرگز نیاز به غلو و درشت نمایی
برای ایفای آن وجود ندارد

بنایراین به کمک " محسن عرب زاده "
اینچنین بر صحنه می درخشد
و تماشاگر را مسحور هنرش می کند




خانم حدادی ارجمند
متشکرم از توجه حضرتعالی

فقط در جمله آخر « مسحور» نوشته شده بود.
ممنونم
۲۹ آذر ۱۳۹۳
درود بر شما که تلاش می کنید که این نمایش زیبا دیده شود.
سپاس شکوه حدادی
۲۹ آذر ۱۳۹۳
ممنونم عمو فرهادقصه های عزیز
واقعا" حیف است که به قول شما " عاشقان هنرهای نمایشی " از دستش بدهند .
خیلی دلم می خواهد که سایر دوستان هم در این حس خوبمان و لذت بردن وافرمان از این اثر دلنشین و دوست داشتنی سهیم باشند .
همواره شاد باشید و برقرار
۲۹ آذر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستان به پیشنهاد بسیار خوب جناب مجتبی سلیمان زاده عزیز گوش فرا داده و یک قرا ر گروهی برای این اثر بگذارید .
به شما اطمینان می دهم دوستش خواهید داشت و لذت خواهید برد .

خوشحال خواهم شد در کنارتان دوباره به دیدن این نمایش زیبا بنشینم .
به هر حال من که دوباره به دیدنش می روم .
همین الان هم دلم برای بازی خانم مژگان نوایی تنگ شده .
ایکاش دوستان روابط عمومی این نمایش از خواب بیدار شوند:((
۲۸ آذر ۱۳۹۳
نمیشه این کار بیشتر ازین ٤ اجرا تمدید بشه ؟!! فک نمی کنم تماشاخانه ٣ نقطه با شلوغی اجراهای در لیست انتظار مواجه باشه . حالا که عده ای از عزیزان و بنده از راههای مختلف در حال تبلیغ برای تماشای این کار هستیم ، حیفه این کار وقتی تمدید شه که بیشتر هم تهرانی ... دیدن ادامه » های عزیز ممکنه برنامه سفر برای تعطیلاتشون داشته باشن .
۳۰ آذر ۱۳۹۳
فکر میکنم دیگه همه تا سه شنبه از "تعطیلات" بیان، نه؟ تازه شنبه و دوشنبه هم که بطور رسمی تعطیل نیستن! امیدوارم دوستان واسه آخر هفته برنامه ریزی کنند.
۳۰ آذر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پاشو خدا از این موش مرده بازیها دلش به رحم نمی آید ، پاشو .
امشب به دیدن اثری نشستم که دوست نداشتم زود تمام شود .
دلم می خواست زمان کش می آمد و باز هم میمنت برایمان حرف می زد .

دوستان عزیز و نازنین تیوالیم
در فرصت اندک باقی مانده ، پیشنهاد می کنم دیدن این نمایش زیبا را بهیچوجه از دست ندهید .

متنی جذاب و گیرا و دلنشین .
به نویسنده این اثر جناب محسن رهنمای گرامی تبریک می گویم و ممنونم ازایشان .

به جناب محسن عرب زاده ی عزیز که هم کارگردان و هم طراح صحنه و لباس این کار بوده اند ، خسته نباشید گفته و برایشان آرزوی توفیق روزافزون دارم.

و اما چه بگویم از بازی خانم مژگان نوایی عزیز و نازنین ، که فوق العاده عالی بود . تحسین برانگیز و تاثیرگذار .
مژگان نوایی گرانقدر نقش را بازی که نه ، زندگی کرد و من غرق تماشایش شدم . روان ، قوی و مسلط .
درود بر شما نازنین بانوی گرامی ، که با این بازی دلنشینتان ، روح و روانم را به تسخیر خود در آوردید و در انتقال احساستان بسیار موفق عمل کردید . سپاس

و ... دیدن ادامه » اما موسیقی که دلنواز بود و ملایم و متناسب با اثر . دوستش داشتم .
به جناب هاتف خضرلو ی گرامی ( آهنگساز )
و جناب سیامک رفیعی عزیز ( نوازنده ) خسته نباشید می گویم .

و ممنون از همه ی عوامل این نمایش زیبا .
بسیار لذت بردم و خوشحالم که به تماشایش نشستم .

مانا باشید و مستدام .




چه توصیفات زیبا و چه احساسات مشترکی
نگاهتون هماره زلال
۲۸ آذر ۱۳۹۳
ممنون که اطلاع دادید.......با نوشته های خالص و مهربان شما مشتاق دیدن می شویم.....شما بزرگوار هستید. چه خوب که تمدید شد حتما به دیدنش خواهم رفت.
۲۹ آذر ۱۳۹۳
خواهش می کنم .
با سپاس از شما که وقت گذاشتید و خواندید . ممنون.
موفق باشید .
امیدوارم که از دیدنش لذت ببرید .
۲۹ آذر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
وقتی وحشت تو ناخودآگاهت رخنه میکنه، وقتی گرده هات تیر میکشه، وقتی رگای مغزت میسوزه و زا برات میکنه! دنبال شناسنامه ت میگردی تا تاریخ تولدتو مرور کنی!
هنوزم خواب میبینم سگک کمر بند میخوره تو صورتم ! از خواب می پرمو احساس میکنم سرم خونیه!
دکتر میگه هرچی آزارت میده بنویس رو کاغذ تا از شرش خلاص بشی! از شر خودم که نمیتونم خلاص بشم!
دکتر میگه هرچی آزارت میده بنویس رو کاغذ تا از شرش خلاص بشی! از شر خودم که نمیتونم خلاص بشم!

چقدر تلخ :((
۲۷ آذر ۱۳۹۳
شاهین مگه امروز شکسپیر رو نمیای؟
درمورد اون لینکت هم حیف که اینجا خانواده زندگی میکنه!:)
۲۸ آذر ۱۳۹۳
چرا عزیزم شکسپیر رو میام اما اون ساعت پنج شروع میشه و یه ساعت م بیشتر نیست و تداخلی با هم ندارن :) البته دیدم که واسه هفته بعدی هم بلیت فروشی داره و خیالم راحت شد که از دستش نمیدم آستانه رو.

در مورد لینک هم ممنون که به خانه وا ده اهمیت دادی :D
۲۸ آذر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
باز هم درگیر بغضی «هم‌هوایانه» شدم... امشب یکی از پربارترین ۵۰ دقیقه‌های عمرم رو تجربه کردم... پنجاه دقیقه و «یک عمر» حرف!
تبریک می‌گم به تئاتر اصفهان بخاطر داشتن بازیگری مثل مژگان نوایی، نویسنده‌ای مثل محسن رهنما و کارگردانی مثل محسن عرب‌زاده... یک تسبیح فقط در دستان یک هنرمند واقعی می‌تونه تبدیل به یک کاراکتر بشه، جون بگیره و صاحب هویت بشه... یا یک چاقوی ضامندار... یا یک جفت کفش از سکه افتاده... بازی مژگان نوایی من رو به وجد آورد و فکر نمی‌کنم که حالاحالاها انرژی و حس منتقل شده از او از روانم بیرون بره.
این نمایش چیزی بیش از یک مونولوگه، در حقیقت یک تئاتر یک نفره است؛ فضایی که در این کار ایجاد می‌شه براحتی در ذهن مخاطب گسترش پیدا می‌کنه و تمام تخیل او رو در بر می‌گیره، فضایی که با یک دکور ساده، یک میزانسن ظریف، یک نور پردازی قاطع، و یک موسیقی ... دیدن ادامه » ملایم، همه در تناسب با جغرافیای زمانی و مکانی اثر به وجود میاد و در انتها به بی‌زمانی و بی‌مکانی می‌رسه.
این تئاتر، خودِ زندگی است، یک خط سیر میان دو در ورودی، یک دم میان دو عدم، دو دروازه، دروازه‌هایی که پشت اونها جز نیستی و مرگ نیست... این نمایش از فرصت کوتاهی در میان دو عدم می‌گه که برای بال گشودن و پریدن داریم...
الآن بسیار احساساتی شدم و باید بگم یکی از زیباترین نمایشهای تک نفره رو دیدم.
و اما... در شگفتم از بچه‌های تیوال که به چنین نمایش زیبایی کم‌عنایتی کرده‌اند؛ حق این نمایش با این شیوهٔ اجرای جذاب و بدیع، خیلی بیش از اینه که فقط ده نفر تماشاچی داشته باشه. اکیداً به دوستان تیوالی توصیه می‌کنم که این نمایش رو تنها نگذارند و اون رو از دست ندهند.

یک نکته: به نظر می‌رسه بچه‌های تیوال دنبال یک جور تضمین برای دیدن نمایشها هستند و همین باعث می‌شه که چه بسا نمایشهای باکیفیت که کم تماشاچی می‌مونند؛ باید در این مورد فکری کرد.
_____________________________________________
***نکته بعدی: همینجا پیشنهاد قرار گروهی رو برای تماشای این اثر ارائه می‌کنم***
جناب سلیمان زاده
این یادداشت زیبا و دلنشینتان بسیار مشتاقم کرد که حتما" به تماشایش بنشینم .
ممنون از شما.
من با پیشنهادتان برای قرار گروهی هم موافقم .
۲۶ آذر ۱۳۹۳
ممنون جناب سلیمان زاده گرامی
حتما" همینطور خواهد بود.
و با سپاس از توضیحات شما
مانا باشید و مستدام.
۲۶ آذر ۱۳۹۳
@عمو فرهاد گرامی، جالب اینه که در برنامه دیشبِ دیالوگ، خودِ محسن عرب‌زاده متعجب بود از اینکه برخلاف شهرهای دیگری که این نمایش در اونها اجرا رفته بود، در تهران با استقبال موردِ انتظار مواجه نشده.
@باز هم سپاس خانم حدادی.
۲۶ آذر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چند وقته می‌خوام بیام بگم و خودمو سبک کنم! از شهر نو، حسینیه، قهوه خونه جاده قدیم تهران قم که فقط اجازه داشتم غروب رو از پنجره نگاه کنم. حوصله‌تون می‌شه حاج آقا؟ شما غروب رو دوست دارین؟ الان طلوع رو بیشتر دوست دارم.
" اجرا ویژه ی خبرنگاران و منتقدان "
نمایش "اَستانه" در روز یکشنبه 9 اَذر 93 یک اجرا ویژه ی خبرنگاران و منتقدان خواهد داشت.
روح الله جمشیدی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نوشته ی استاد اَرش اَبسالان درباره ی نمایش "اَستانه":

«آستانه» نام نمایشی است که همچون طرح صحنه آن میان دو در (این‌جهانی و آن جهانی) به روایت داستانی تلخ از برزخی جهنمی مینشیند. اثری که «محسن رهنما» به‌ظاهر آن را واقع‌گرایانه نگاشته اما بی‌هیچ تعارفی برای من تمثیلی 36 ساله از گم‌گشتگی میان گمنامی و سرافرازی جبری است. کاری که «محسن عرب‌زاده» آن را با تصاویری ظریف و بی‌هیچ اعوجاج بیخود فریبنده‌ای به تصویر کشیده و «مژگان نوایی» در نغمه‌های «هاتف خضرلو» با پنجه‌های «سیامک رفیعی» در چندین نقش به زیبایی تمام اجرایش می‌کند. نمایشی که شاید باید بیش از یک‌بار دید، یک‌بار برای دیدن و فهمیدن و اندیشیدن و یک‌بار برای ندیدن و نفهمیدن و ناندیشیدن و نیوشیدن... لازم نیست دیدن این نمایش توصیه شود، دیدن این نمایش دیدن یک تفاوت ظریف میان تئاتر هیاهوزده ... دیدن ادامه » وسردرگم تهرانی جماعت با اندیشه‌ورزی هوشمندانه یک تئاتر شهرستانی نیز هست.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یه طوری از شنبه ها حرف میزنم انگار هیچ وقت قرار نیست بیان... با خودم میگم تا زنده ای،همین شنبه پس فردایی برو اعتراف کن. شنبه ها همیشه بی موقع از راه می‌رسن؛ مثل امروز که دوباره شنبه شده . من باید راه بیفتم در کوچه رو باز می‌کنم، پامو که از آستونه در می‌خوام بذارم تو کوچه، احساس می‌کنم تب صداقتم خوابیده حاج آقا
از صفحه شخصی آرش آبسالان:
«آستانه» نام نمایشی است که همچون طرح صحنه آن میان دو در (این‌جهانی و آن جهانی) به روایت داستانی تلخ از برزخی جهنمی مینشیند. اثری که «محسن رهنما» به‌ظاهر آن را واقع‌گرایانه نگاشته اما بی‌هیچ تعارفی برای من تمثیلی 36 ساله از گم‌گشتگی میان گمنامی و سرافرازی جبری است. کاری که «محسن عرب‌زاده» آن را با تصاویری ظریف و بی‌هیچ اعوجاج بیخود فریبنده‌ای به تصویر کشیده و «مژگان نوایی» در نغمه‌های «هاتف خضرلو» با پنجه‌های «سیامک رفیعی» در چندین نقش به زیبایی تمام اجرایش می‌کند. نمایشی که شاید باید بیش از یک‌بار دید، یک‌بار برای دیدن و فهمیدن و اندیشیدن و یک‌بار برای ندیدن و نفهمیدن و ناندیشیدن و نیوشیدن... لازم نیست دیدن این نمایش توصیه شود، دیدن این نمایش دیدن یک تفاوت ظریف میان تئاتر هیاهوزده وسردرگم تهرانی جماعت با اندیشه‌ورزی ... دیدن ادامه » هوشمندانه یک تئاتر شهرستانی نیز هست.