تیوال نمایش باور کنید من گره گوار سامسا هستم
S2 : 21:51:03
امکان خرید پایان یافته
  ۲۳ آذر تا ۳۰ دی ۱۳۹۳
  ۲۰:۰۰
  ۴۰ دقیقه
 بها: ۱۵,۰۰۰ تومان

: سمیرامیس بابایی
: آرش واحدی
: مهدی حسینی نیا ، متین فکرآزاد ، امیر معراج ، شهرام کاشی ، سمیرامیس بابایی ، سونیا غنیمی ، امیرحسین رجبی ، سوگند بنای قاسمی

: سجاد زنگنه
: چاووش طاعت
: مقدی شامیریان
: ویدا حیدری
: مژگان حسینی
: هومن مقدم ، امیرحسین قاسمی
: سمیرامیس بابایی
: آزاده مختاری
: مونا بهرام وند
: مژگان حسینی ، شهرام کاشی
: عرفان سلطانی
: عرفان سلطانی
موسیقی انتخابی قطعه هایی از :
Alan Silvestri
Gabriel Yared
Wojciech Kilar
: محمد رسول صداقت راد ، محدثه قبادی ، مرتضی خالقی ، معصومه رحمتی ، عرفان پهلوانی ، نوید دهبالاییبرنده دیپلم افتخار بهترین کارگردانی از شانزدهمین جشنواره دانشگاهی
برنده دیپلم افتخار بهترین بازیگر زن از شانزدهمین جشنواره دانشگاهی
برنده جایزه بهترین طراحی لباس از شانزدهمین جشنواره دانشگاهی
نامزد بهترین موسیقی از شانزدهمین جشنواره دانشگاهی

گزارش تصویری تیوال از نمایش باور کنید من گره گوار سامسا هستم / عکاس: کامران چیذری

... دیدن همه عکس ها »

آواهای وابسته

مکان

میدان ولی عصر، بلوار کشاورز، بعد از خیابان فلسطین خ کبکانیان، نبش کوچه مرتضی زاده، پلاک ۱۰ و ۱۲
تلفن:  ۸۸۹۵۲۴۴۰


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
"من بشقاب دیگه ای نمی خوام. من فقط بشقاب خودم رو می خوام! ای آقایونی که اون بالا نشستید!"

دیدن این نمایش رو از دست ندید!
وحید هوبخت این را خواند
محمد رحمانی، شکوه حدادی، هومن مقدم و علی جعفریان این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نقد عرفان پهلوانی

نشریه فرهنگی و هنری "دنیای تصویر"
شماره 246
بخش «تصویر صحنه»

نمایش «باور کنید من گره¬گوار سامسا هستم!» به نویسندگی «سمیرامیس بابایی» و به کارگردانی «آرش واحدی» که در آذر و دی 1393 در سالن زنده¬یاد «خسرو شکیبایی» تماشاخانه¬ی سه نقطه¬ی تهران به صحنه می¬رود، از آن دسته نمایش¬هایی است که به مفاهیمی والا می¬پردازد، زمان¬شمول است و مدت¬ها در یاد خواهد ماند.
برخی از اندیشمندان عرصه¬ی هنر، هنر ناب را دارای سه ویژگی دانسته¬اند: به مفاهیمی والا بپردازد، زمان¬شمول باشد و مکان¬شمول باشد. بی¬گمان چنین اثر هنری که دارای این سه ویژگی باشد ارزشمند و ماندگار است و با وجود همه¬ی فراز و نشیب¬ها و پستی¬ها و بلندی¬ها، آن چنان که چون آب پاک و ساری است، راه خود را در دل دشوار و سخت سنگ خواهد جست و بر جان و دل دوستداران زنده¬دل هنر ناب زیستی جاودانه خواهد یافت.
نمایش باور کنید من گره¬گوار سامسا هستم! نمایشی است که با تلاش گروهی جوان، اما برخوردار از اندیشه¬ای بلند و دانشی بسیار، ریخت یافته و آفریده شده است وتنها اندکی رنگ تجربه را بر خود کم می¬بیند. این نمایش مفاهیمی والا همچون آزادگی و ستیز با ستم و زور را در نگاه آورده است و به آن¬ها می¬پردازد. این مفاهیم انسانی، ازلی و ابدی به شمار می¬آیند و این اثر توان آن را دارد که با هر طبع سالم انسانی، از هر نژاد و فرهنگی، ارتباط برقرار کند و زمان¬شمول و مکان¬شمول شود.
نمایش باور کنید من گره¬گوار سامسا هستم! را می¬توان یک نمایش دینی دانست. یکی از مهم¬ترین و برجسته¬ترین مساله¬های مشترک میان هر منشی که یکتاپرستی را باور دارد، می¬ستاید و در راستای گسترش آن همت می¬گمارد، مبارزه با ستم و زور زمانه و سر و تن نسپردن به زورگویان و ستمگران است. انسان یکتاپرست و آزاده خود را مجبور و گرفتار تقدیر نمی¬داند، بلکه در مقام «اشرف مخلوقات» خود را «مختار» می¬شناسد که برای رویارویی با چالش¬ها و دشواری¬ها، برخوردار از «خرد» و «اندیشه» است و می¬تواند برای هر راه بسته تدبیری راهگشا بسازد.
باور و ارزش نهادینه شده در پود و تار نمایش باور کنید من گره¬گوار سامسا هستم! را می¬توان معاصر شده¬ی این باور و مانیفست شیعوی دانست که «کل ارض کربلا و کل یوم عاشورا». این باور درنگ و اندیشه برانگیز، ژرف و جریان¬ساز شیعی، در بستر زمان و مکانی دیگر، در نمایش باور کنید من گره¬گوار سامسا هستم! تجلی یافته است. قهرمان نمایش باور کنید من گره¬گوار سامسا هستم! در میان انبوه مردمی خواب¬زده، دلمرده، ناآگاه و مسخ زیست می¬کند؛ اما بیدار است و چون صبرش به سر می¬رسد، هشیارانه، دلیرانه، بی¬باکانه و برخوردار از آزادگی – آن هم در شرایطی که خفقان مطلق است – فریاد اعتراض خود را به گوش دیگران می¬رساند و صد البته که تاوان آن را می¬پردازد. این قهرمان که یک زن است، از تعادل آنیما-آنیموسی برخوردار است و افزون بر ویژگی¬های مثبت زنانه (و نه صرفا مادینه)، ویژگی¬های مثبت مردانه (و نه صرفا نرینه) را دربردارد.
با ادراک درست و دقیق نمایش باور کنید من گره¬گوار سامسا هستم! و به ویژه کاراکتر قهرمان این نمایش، می¬توان سه جز مهم جهان درام، «تحول»، «بازشناسی» و «رنج» را از سر گذراند. کاراکتر قهرمان این نمایش در مخاطب هشیار و زنده¬دل ایجاد حس «همدلی» می¬کند و می¬تواند او را به سوی «کاتارسیس» همراهی کند.
این نمایش را از دیدگاه کمی می¬توان یک نمایش «تک¬پرده¬ای» دانست. نمایش باور کنید من گره¬گوار سامسا هستم! یک نمایش «تقلیدی» (در برابر تعلیمی) به شمار می¬آید و به سان دیگر نمایش¬های تقلیدی، معنی و مفهوم در این اثر نهان و متکثر است.
نمایش باور کنید من گره¬گوار سامسا هستم! را از دیدگاه کیفی می¬توان در زمره¬ی آثار «فلسفی» (Philosophy) دانست. در این نمایش همچون دیگر آثار دراماتیک فلسفی، اندیشه و تفکر در بنیان اثر وجود دارد و برخوردار از ستیزه¬ی میان دیدگاه¬هاست. این نمایش و این گونه¬ی آثار، مخاطب را تشویق به اندیشیدن می¬کنند و راجع به مسایل کایناتی سخن می¬گویند.
پیش از این هم در مجال¬ها و فرصت¬هایی گفته و نوشته آورده¬ام که به گمان این من کمترین، جریان تئاتر خصوصی روزگار اکنون ایران را می¬توان در سه گروه، دسته¬بندی کرد. گروه نخست، گروهی هستند که برای ایجاد تعادل میان هزینه¬های گروه و گیشه به سراغ «چهره»ها می¬روند؛ آنانی که به نادرست در پاره¬ای موارد ستاره خوانده شده¬اند، اما تعریف و کارکردشان تفاوت چشمگیری با کارکرد و تعریف ستاره در مقیاس جهانی آن دارد ... دسته¬ی دوم گروه¬ها و آثار هستند که باز «پول»، به قول سوفوکل در تراژدی آنتیگون، این شوم¬ترین آفریده¬ی انسان، و تناسب و تعادل میان هزینه¬های گروه و گیشه برایشان مهم¬ترین است و خود و تماشاگرانشان را گرفتار شوخی¬های کلامی سطح پایین و اغلب جنسی می¬سازند و نقش چشمگیری در کاهش سطح سلیقه، پسند و فرهنگ مخاطبانشان دارند. اما گروه و دسته¬ی سوم تئاتر خصوصی¬کاران، که گروه و نمایش باور کنید من گره¬گوار سامسا هستم! از این دسته است، گروه¬هایی هستند که در تناسب و پاسخ به «ضرورت¬ها و نیازهای روزگار اکنون» ریخت می¬یابند و آفریده می¬شوند و در پی آفرینش هنر ناب، ارزشمند و ماندگار هستند و سپنتایی هنر را پاس می¬دارند.
نمایش ... دیدن ادامه » باور کنید من گره¬گوار سامسا هستم! با بازی درخشان «متین فکرآزاد»، سرشار از تصاویر و میزانسن¬هایی با بار و کارکرد دراماتیک – مانند صحنه¬ی شیرفروش – است و صحنه¬ی پایانی این نمایش را می¬توان در پیوند و وامدار باور به اندیشه¬ی «تولد، مرگ، تولد» دانست. این نمایش داستان یک زن است که در برابر ستمگران و زورگویان پیرامونش می¬ایستد و گویی می¬گوید: من هیولا و فرانکشتاین شما نخواهم شد ...
مجتبی حیدری این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مصاحبه ایران تئاتر با آرش واحدی کارگردان نمایش "باور کنید من گره گوار سامسا هستم"

به گزارش سایت ایران تئاتر، آرش واحدی که این روز‌ها نمایش «باور کنید من گره گوار سامسا هستم» را در تماشاخانه سه نقطه بر صحنه دارد با اشاره به دلایل اجرای این اثر می‌گوید: «مهم‌ترین دلیلم برای انتخاب این نمایشنامه وجه اعتراضی آن در مورد معضلات اجتماعی است. معتقدم در انجام کار هنری نمی‌توان تنها به وجه زیبایی‌شناسانه اثر پرداخت و از شرایط اجتماعی - محیطی و در ‌‌نهایت سیاسی گذر کرد.»

او ادامه داد: «دیدگاه سمیرامیس بابایی نویسنده اثر، جایگاه غیرقابل‌انکار فردیت و ساختار آن در جوامع را هدف قرار می‌دهد. اعتراض‌آمیز بودن یکی از ویژگی‌های مثبت اثر به حساب می‌آید. نمایشنامه از اعتراض به معنای واقعی کلمه سخن می‌گوید. از دیگرسو ساختار نمایشنامه که با ارجاع ... دیدن ادامه » به گذشته‌ها سعی در درگیرکردن مخاطب برای همذات‌پنداری با شخصیت اصلی دارد یکی دیگر از ویژگی‌های مهم آن محسوب می‌شود.»

واحدی با بیان اینکه داستان نمایشنامه به صورت کلاسیک روایت می‌شود توضیح داد: «این نمایش ابتدا، میانه و پایان دارد. تنها در میان آن با فلاش‌بک‌هایی سعی در واگویی یک اتفاق داریم. این خصوصیت متن فرصت خوبی را برای به‌کارگیری و استفاده از میزانسن‌های نورمحور در اختیارم گذاشت. در حقیقت نور در اجرای این نمایش جایگاه و شخصیت مهمی دارد.»

او افزود: «استفاده از حواس دیگر مخاطبان یکی دیگر از اهدافی بود که سعی در انجام آن داشتم، زمانی که تماشاگر می‌تواند توسط قوه تخیل و با قدرت شنوایی‌اش روایت را همراه با شما پیش ببرد چه احتیاجی است که همه چیز را به او نشان دهیم!؟ می‌شود از خود تماشاگر برای پیشبرد قصه استفاده کرد و امیدوار بود که به نتیجه‌ای مطلوب برسیم.»
این کارگردان تئا‌تر با اشاره به مراحل تمرین اظهار کرد: «شکل‌گیری حس بازیگران و نزدیک شدن آن‌ها به نقش مهم‌ترین جزء از تمرینات سه‌ماهه‌مان بود. نزدیک شدن بازیگران به تیپ‌ها، دوست داشتن یا متنفر بودن آن‌ها، به توافق رسیدن در گذشته و آینده تمام شخصیت‌ها، بیشتر زمان تمریناتمان را به خود اختصاص می‌داد. از جهتی همراه شدن صدا و نور که محوریت مهمی در ایجاد حس بازیگران داشت از دیگر اجزای اصلی تمرینات بود.»


واحدی در پایان سخنانش عنوان کرد: «تلاش کردیم هر جسمی را که تماشاگر می‌تواند حجمی برای آن تصور کند از کار حذف کنیم و در ‌‌نهایت اجسام کلیدی را که در پایان با کنار هم گذاشتن آن‌ها به نتیجه‌ای واحد می‌رسید به او نشان دهیم. در حقیقت می‌توان گفت ما سعی در تلفیق تئا‌تر بی‌چیز با هوش و شعور تماشاگر داشتیم.»

نمایش «باور کنید من گره گوار سامسا هستم» نوشته سمیرامیس بابایی، با کارگردانی آرش واحدی و نقش آفرینی مهدی حسینی‌نیا، متین فکرآزاد، امیر معراج، شهرام کاشی، سمیرامیس بابایی، سونیا غنیمی، امیرحسین رجبی، سوگند بنای قاسمی تا ۲۸ دی‌ماه ساعت ۲۰ در تماشاخانه سه نقطه به صحنه می‌رود.
مجتبی حیدری این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
روزنامه ایران
نویسنده آزاده مختاری
اینجا زنی است که هیچ کس حرفش را باور ندارد
این کوتاه گفتنی از نمایش "باور کنید من گره گوار سامسا هستم" به کارگردانی آرش واحدی و نویسندگی سمیرامیس بابایی است نمایشی که از 23 آذر در تماشاخانه سه نقطه بر صحنه می رود. تاتری که می توان به تماشا آن نشست و دعا با دنیا زنی همراه شد که هیچ کس در شهر حرف هایش را باور ندارد این نمایش را در گفتگو با نوسینده اش شنیدیم
چرا این نمایشنامه و این زن با این حس و حال و موقعیت فکرت را درگیر کرکرد آنقدر که آن را بنویسی؟
نوشتن یک جور نیاز به بیرون ریزی است نیازی که گاهی شخصی و انفرادی است و نویسنده قصدِ در میان نهادن آن را با دیگران دارد و گاهی واگویه معضلی است که فرد یا افراد جامعه بدان دچارند و تلنگریست برای بیرون ریزی این معضل از ناخودآگاه به خودآگاه فرد که شامل خود نگارنده اثر ... دیدن ادامه » نیز می شود.
در واقع فضای موجود در یک دسته گی های بی رنگ ، بی شکلی و حرکت های موج وار توده ی آدم ها منشا نوشتن این اثر شد. حس و حال نمایشنامه هم چیز غریب و ناآشنایی نیست روندی چنان مانوس که دیگر اصلا به چشم نمی آید . معضلی است که حل نشده عادی شده است و اکثرا بی تفاوت از کنارش رد می شویم و عاقبت بصورت بیماری سر باز می زند و نامش یکنواختی است. محوریت داستان هم در مورد زنی است که یک روز از خواب بر میخیزد و ادعا می کند که نامش " گره گوار سامسا" است بی انکه بتواند بر ادعایش نزد خود نیز دلیل منطقی ای بتراشد و یا شناختی نسبت به فردی که استحاله روحی با وی یافته است داشته باشد. او فقط می داند که باور دارد که نامش گره گوار سامسا است
یک زن از ایران از زنی در ناکجا می نویسد وجه اشتراک روح و افکارش در تفکر شما چه بود که فکر کردید با مخاطب ایرانی از آن بگویید
دغدغه مطرح شده دغدغه ا ی روحی است که می تواند در هر جامعه ای حسش کرد و همزاد خود پنداشتش. فضای نمایشنامه ناکجاست البته اسم ها همگی روسی است اما زمان و جغرافیای مشخصی برای آن در نظر گرفته نشده است. بسته به برداشت مخاطب فضا و مکان در ذهن هر شخص تعریف خودش را می تواند داشته باشد
.نطفه شکل گیری نمایشنامه حس ترس درونی است. وقتی بدیهات غیر قابل انکاری وجود داشته باشد و حتی فکرش را هم نمی کنی که کسی پیدا بشود و آن را نادیده بگیرد و یا انکار کند . این انکار هنگامی که بصورت فردی باشد در ذهن ناآگاهی فرد منکرکننده را تداعی می کند . اما هنگامی که بدیهیات و یا شفافیت وقایع رخ داده شده ، توسط توده ی عظیمی انکار شود! اولین حسی که جای اطمینان شما را می گیرد حس ترس و تنهایی وحشت آوری است. گره گوار سامسای نمایش هم با خشم فرو خورده و مسخره شده ی افراد جامعه اش مواجه است
یک زن را چه می شود که حرف هایش را هیچ کس باور نمی کند؟
بنظر من مشکل از آنجایی ریشه دار می شود و مایه می بندد که یک زن خودش را انکار کند! وقتی زنان این باور درونی را در خلال همه تلاش های ظاهری که می کنند داشته باشند که در جایگاه پایین تری از مرتبه روحی قرار دارند. این جا دیگر موضو ع بر سر نابرابری ها اجتماعیِ قانونی و یا عدم اعتماد بنفسی که جامعه تزریقش می کند( مثلا در مورد رانندگی زن ها) نیست! بنظرم اصل مشکل، ریز رفتارهایی در وجود زنان است که بدان عادت داده شده و حتی خود نیز بدان واقف نیستند. بدترینش این تظاهر زنان به ناتوانی در مواجه با جنس مخالف است که باعث می شود زنان خود به خود در امور نادیده گرفته شوند. در میان زنان این یک جور بیماری شایع است که در مقابل جنس مخالف بخصوص فرد مورد علاقه اشان یک جور فداکاری ویرانگر اتخاذ می کنند . آنها از اینکه آینه ای باشند در مقابل مردی که اندازه و قامت واقعی شان را نشان دهد وحشت دارند. این ترس ناخودآگاه ، که اگر من قوی و جسور، مستقل یا شجاع باشم دیگر مورد توجه مردان قرار نخواهم گرفت ! بنابراین زن به جای اینکه جسارت و استقلاش را صرف تغییر افکار عمومی جامعه اش کند، سعی می کند بر طبق عرف جاافتاده اش با تظاهر به ناتوانی، ترس و حتی نادانی! برای خودش مقبولیت بخرد یا کار خویش را راه بیاندازد! و جای تعجبی هم ندارد که کم کم فرد در قالب نقش خود فرو رفته و شخصیت پیشینش را از یاد ببرد. و خب با این وصف دیگر جای گله و شکایتی باقی نمی ماند که چرا نادیده گرفته شده و یا در امور مهم مورد مشورت قرار نمی گیرد و اظهار نظرها و رفتار هایش جک و مسخره می شود و یا وقتی فیزیک زیبایش را از دست می دهد با بی وفایی مواجه می شود ! این وسط زنی هم که نخواهد به این قبیل ضوابط و روابط جا افتاده تن در دهد می شود چوب دو سر طلا که هم از طرف جامعه اش طرد شود و اسیب ببیند و هم از طرف رفتار متظاهر هم جنسانش تخریب شود و حرف هایش را کسی باور نمی کند یعنی زنان پشت هم که نیستند هیچ زیر پای یکدیگر را هم خالی می کنند .