تیوال نمایش بیضایی
S3 : 06:35:28
  ۲۱ مهر تا ۲۹ آبان ۱۳۹۴
  ۱۹:۰۰
 بها: ۱۵,۰۰۰ تومان

: سید محمد مساوات
: محمد علیمحمدی، احسان بهلولی، نازنین بابایی، بانی پال شومون، رومینا مومنی، ‌حمیدرضا محمدی، مرضیه بدرقه، مجتبا فلاحی، پریسا صبوری

: سعید حسنلو
: مسعود الله دادی
: حمید مرادی
: رضا ملکیاین نمایش، پیش از این در جشنواره آییینی و سنتی به روی صحنه رفته است که برای دیدن نظرات و نقدها، آوای تیوال و... اینجارا کلیک کنید

| تیوال تماشای این برنامه را پیشنهاد می کند |
برچسب «پیشنهاد تیوال» بنابر شاخص‌هایی شامل کیفیت اثر اعطا شده و تجاری یا سفارشی دریافت نمی‌شود

گزارش تصویری تیوال از نمایش بیضایی / عکاس: سید ضیا الدین صفویان

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از تمرین نمایش بیضایی / عکاس: رضا جاویدی

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از تمرین نمایش بیضایی / عکاس: سید ضیا الدین صفویان

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» تعطیلی تماشاخانه سنگلج در ایام تاسوعا و عاشورای حسینی

آواهای وابسته

مکان

پایین تر از میدان حسن آباد، ضلع جنوبی پارک شهر، خیابان بهشت، تماشاخانه سنگلج
تلفن:  ۵۵۶۳۰۸۷۱، ۵۵۶۲۵۴۴۴


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
تنها ٢ شب تا پایان نمایش بیضایى
محمد رضایی مقدم این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اگر خواب مرگ است
مرگ بر بیداری
یاد این قطعه مشهور افتادم

بودن یا نبودن؟ مساله اینست.
آیا شریف تر آنست که ضربات و لطمات روزگار نامساعد را متحمل شویم؟
یا آنکه سلاح به دست گیریم و با انبوه و آماج مشکلات بجنگیم؟
مردن، خفتن، همینُ بس؟
اگر خواب مرگ، دردهاى قلب ما و هزاران عالم دیگر ... دیدن ادامه » را که طبیعت بر جسم ما مستولى میکند، پایان بخشد؛ عنایتى است که بایستى آرزومند آن بود.
۲۷ آبان ۱۳۹۴
ف.پالیزدار عزیز
برداشت من از این دیالوگ این است: وقتی که خواب می تواند مثل مرگ پایانی باشد بر دردها و رنج های آدمی پس بهتر است آدمی همیشه خواب باشد و مرگ بر بیداری...
۰۱ آذر ۱۳۹۴
خیلى ممنون
اصلا ازین زاویه نگاه نکرده بودم!
To sleep...
۰۱ آذر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تنها ٣ شب تا پایان نمایش بیضایى
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تنها ٤ شب تا پایان نمایش بیضایى
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تنها ٥ شب تا پایان نمایش بیضایى
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تنها ٦ شب تا پایان نمایش بیضایى
شنبه 30 آبان کی باز میشه برای فروش؟ من برای اون روز وقت تنظیم کرده بودم، نمی بینم الان!!
۲۴ آبان ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به آگاهی می رساند امکان خرید بلیت روزهای پایانی این نمایش فراهم گردید.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شاهکار محمد مساوات
شاهکار تاتر آیینی و سنتی با فرم های بی نظیر
تنها ٧ شب تا پایان نمایش بیضایى
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چشمها را باید شست، جور دیگر باید دید ...

اجرای یک تیاتر اساطیری برگرفته از داستانهای کهن شاهنامه آن هم با نگاهی متفاوت و با اجرایی با فرم مدرن، به روایت "سید محمد مساوات" جوان، با آن سوابق درخشان کارهای گذشته، در کهنسال ترین تماشاخانه شهر، "سنگلج" مظلوم، با حداقل امکانات، به خودی خود پاردوکسهای جذابی هستند. همواره تصور می کردم جدی ترین و در عین حال لذت بخشترین وجه یک تیاتر با فرم اجرای مدرن، چالش کشف فلسفه پشت هر بخش اجرا از دید دراماتوژ و کارگردان است. اما بیضایی سید محمد مساوات چالش لذت بخش جدیدی را برای ذهن تماشاچی به ارمغان می آورد؛ چالش زبان مادری! به طوری که در لحظه لحظه ی اجرا، تماشاچی با گفتاری نزدیک به زبان اثر فاخر فردوسی و دور از زبان معیار امروز ما مواجه است؛ سه داستانی که در این تیاتر اجرا می شوند مشهورترین داستانهای شاهنامه ... دیدن ادامه » هستند که تقریبا هر ایرانی با آنها آشنایی دارد، که باعث می شود تماشاچی به سهولت با کار ارتباط برقرار کند و از تلاش برای درک دیالوگها لذت ببرد. اینکه بتوان داستانی کهن که تماشاچی کاملا بر سرانجام آن اشراف دارد را دوباره به نحوی بازآفرینی کرد که همچنان پرکشش و جذاب باشد، کلید موفقیت چنین آثاری است؛ که به نظر می رسد بزرگترین چالش کارگردان در این اثر همین مساله بوده است. تسلط بازیگران بر اجرا و همچنین ادای چنین دیالوگهای سنگینی تحسین برانگیز و درخور توجه است. علیرغم سادگی بیش از اندازه دکور، نحوه استفاده از آن، نورپردازی و میزانسن ها هوشمندانه است. گریم ها ساده اما معنادار و هماهنگ با شخصیت هر نقش است. اما نقطه ضعف اصلی کار که به نظرم جای خالی یک مربی متخصص را نشان می دهد عدم هماهنگی بدنی بازیگران در حرکات گروهی است، شاید بهتر باشد کارگردانان تیاتر هم رفته رفته به طور حرفه ای برخی از امور را به دست کاردان آن بسپارند و سعی نکنند همه کار را خودشان بر عهده بگیرند.و یک حسرت که در پایان گریبانگیر تماشاچی کنجکاو این کار می شود، نبود دسترسی به نمایشنامه آن است، ای کاش متولیان این تیاتر تمهیدی برای چاپ و فروش نمایشنامه بیضایی در نظر می گرفتند. بیضایی تلاشی ارزشمند، نوآورانه و قابل ستایش از گروه تیاتر رادیکال ۱۴ است در جهت حفظ و اعتلای فرهنگ و تاریخ ایران، گام برداشتن در راهی است که در گذشته "بهرام بیضایی" آغازگر آن بوده است و لذا نامگذاری این اثر نیز به جهت وامدار بودن آن از آثار بهرام بیضایی است. در روزگاری که سالن های شهر پر شده اند از اجراهای کمدی عامه پسند تکراری اما با نامهایی متفاوت با اقتباس از چند نمایشنامه محدود، اگر متولیان فرهنگی از چنین اثر فاخری حمایت نکنند، بی انصافی است که تماشاچیان هم به آن پشت کنند.
باید بگم که وقتی نمایش رو دیدم و از تماشاخانه بیرون اومدم کلا راضی بودم. به نظر من اینکه کارگردان و بازیگران بتونند صحنه‌های زیبا خلق کنند امتیاز قابل‌توجهی براشون به ارمغان می‌آره که در این نمایش صحنه‌های زیبایی هم وجود داشت. نمایش سه قسمت داشت: قسمت اول مربوط به سیاوش، قسمت دوم مربوط به رستم و سهراب و قسمت سوم مربوط به ضحاک و شهنواز و ارنواز بود. من شخصا با اپیزود دوم ارتباط خیلی خوبی برقرار کردم و فکر می‌کنم که علت این موضوع بیان تهمینه بود. نکته‌ای که در تمام نمایش وجود داشت این بود که بازیگرها، خصوصا بازیگرهای زن برای اینکه به لحن و صداش قدرت کافی و حالت حماسی بدن صداشون رو خیلی بم کرده بودند و فریاد می‌زدند. این موضوع باعث می‌شد که شنیدن صدای بازیگرها که متن سنگینی رو هم بیان می‌کردند سخت بشه. من فکر می‌کنم اطلاعات بیشتری که داستان ... دیدن ادامه » رستم و سهراب و متن بیضایی در این اپیزود داشتم و اینکه تهمینه تک‌گویی قابل فهم و شنیدنی داشت خیلی کمک کرد که بتونم با این قسمت ارتباط برقرار کنم. اپیزود اول اما به نظرم چندان کارامد و پخته نبود. من نمی‌تونستم با هیچ‌کدوم از شخصیتها ارتباط برقرار کنم و حتی به نظرم میزانسن یا اجرای بازیگرها هم چندان قابل توجه نبود. در اپیزود سوم با اینکه با شهنواز و ارنواز خیلی ارتباط برقرار نکردم اما بسیاری از صحنه‌ها برام جذاب بودند. مثلا اینکه بازیگرها با دستهاشون مارهای روی شونه‌های ضحاک رو می‌ساختند برام خیلی جالب بود.
نکته دیگه‌ای هم هست که نمی‌دونم چه‌طوری باید بیان بشه که هیچ‌کدوم از خوانندگان رو ناراحت نکنه. نکته اینه که من چندی قبل نمایش «وقتی ما مردگان بر می‌خیزیم» رو دیدم که البته به نظرم نمایش ناپخته‌ای بود و باهاش ارتباط خوبی برقرار نکردم. اما اون نمایش به طرز عجیبی به نظرم مشابه نمایش «بیضایی» بود (یا برعکس). در هر دو نمایش اجرای بازیگرها تا حد زیادی اغراق‌شده بود. در هر دو نمایش صحنه با استفاده از سه تا جسم شبیه به هم (که تا حدی به کوه شباهت داشتند) طراحی شده بود و با حرکات این اجسام ساخته می‌شد. ضمنا هر دو نمایش از صدا و بیان خاص بازیگرها خیلی بهره می‌‌بردن. نظر شخص من اینه که صدا و بیان بازیگرها (خصوصا بازیگرهای زن) در نمایش وقتی ما مردگان بر می‌خیزیم بهتر بود. اما طراحی صحنه و نور و گریم، روند و یکدستی نمایش و بی‌شک متن نمایش در تئاتر «بیضایی» بسیار بهتر بود.
به طور کلی باید به دست اندرکاران این نمایش خسته‌ نباشید گفت و ازشون تشکر کرد که سراغ متن‌های سنگین بیضایی و اصلا خود اسم بیضایی رفتن.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تنها ٨ شب تا پایان نمایش بیضایى
عاطفه جنابی این را خواند
خداقوت به اینهمه انرژی ...واقعا لذت بردم ...وممنون از کارگردان خلاق وفهیم اقای مساوات
۲۵ آبان ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تنها ٩ شب تا پایان نمایش بیضایى
لطفا تمدید کنید.
۱۸ آبان ۱۳۹۴
خسته نباشید بسیار از هنرمندی شما خوبان لذت بردم


منتظر آثار فاخری دیگر از این گروه هماهنگ و سخت کوش خواهم ماند
۱۹ آبان ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تنها ١٠ روز تا پایان نمایش بیضایى
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سوالی که برای من پس از دیدن این نمایش مطرح شد این است که چرا بیضایی!!!!
به هیچ وجه نتوانستم ارتباطی بین نام و محتوا و اجرا برقرار کنم و تنها به این نتیجه رسیدم که شاید برداشت مدرن و شخصی از بیضایی باشد!!!! ضحاک بیضایی فردی خل وار با قدم های دلقک وار نیست بلکه فردی ترسیده از مارهای خود و زخم خورده از خود و طالع سیاهش است. ارنواز و شهنواز هنر قصه گفتن می دانند نه لال و عاجز , بسیار هوشمندند و ذهن دشمن را زیرکانه در دستان خود می گیرند نه چون شخصیت زن ایرانی صادق هدایت در برابر اعراب تیغ به خود زنی بکشند!!!!!!
با پرده ی سیاوش ارتباط خاصی نمی شد برقرار کرد . پرفورمنس ها صرفا حرکاتی بودند که اضافی به نظر می امدند و تنها باعث میشد تمرکز مخاطب از واژه ها برداشته شود. در حالیکه به دلیل متن سنگین و حجم زیاد واژه ها نیاز به ادای واضحتر شمرده تر و گویاتری بود نه اینکه ... دیدن ادامه » واژه ها در هیاهوی فریاد و دویدن ها گم شوند.
دوست نویسنده ای بعد از تماشای نمایش گفت که مثل یک حیوان دور از هر درکی فقط تماشا کرده و هیچ کلمه ای را نفهمیده چه برسد به جمله و مفهوم کل کار!!!!
در پرده ی ضحاک , حرکت انگشتان که حرکات مارهای ضحاک را مجسم می ساخت بسیار خوب طراحی شده بود و شاید بهتر بود در کل نمایش به جای دویدن ها و پرفورمنس های اغراق شده که موجب پراکندگی و خستگی ذهن می شد بر روی مفهوم حرکات تمرکز میشد.
من نمی توانستم دلیل دوست نداشتن این تئاتر را مانند انچه نوشته اید بیان کنم، چون نقد بلد نیستم فقط احساسم را نوشتم
ولی واقعا عاشق تئاترم
۱۸ آبان ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مهمترین نکته ش بازی های یکدست بود. به نظرم تو همچین نمایشی که سه تا اپیزود داره، خیلی مهمه که بازی یک نفر نسبت به بقیه برجسته تر نشه.
شخصا اپیزود دوم رو بیشتر دوس ت داشتم. هرچند آدم آخر داستان رو می دونه اما اصلا خسته کننده نیست و هیجان آدم رو حفظ می کنه تا اجرا رو دنبال کنه.
اپیزود سوم به نظرم تلاش کرده بود که یه سری المان های مدرن رو وارد کنه و ساختار رو بشکنه که می تونست خوب باشه، اما خیلی زود در یه سطحی متوقف شد و کارآمد نبود.
به صورت کلی اجرا نسبت به متن خیلی جلوتر بود.
دیدم
شنیدم
و به شدت لذت بردم
برای بار چندمی که مساوات کار روی صحنه می برد، این بار در قالبی که انتظارش را نداشتم و باید گفت حضور این ادم در تئاتر ایران موهبتی است بزرگ و تبریک گفت به خانواده ی نمایش ایران برای داشتن چنین کارگردانی با این سن و سال و دیدگاهی که نسبت به تئاتر دارد، کاری پر زحمت و چشم نواز از تصاویری خلاقانه و استفاده ای درست از فضای تماشاخانه ای که سال ها بود اینچنین هیاهویی را به خود ندیده بود و مطمئنن مسئولیین و بزرگان از دیدن همچین اتفاقی در این مکان به وجد خواهند امند.
حجمه ای از انرژی ٩ بازیگر که بی نقص روی صحنه داستان هایی از شاهنامه را جلوی چشم تماشاگران به تصویر کشیدند تا نشان دهند تئاتر فقط از روی صندلی بلند شدن و به یک نقطه رفتن نیست و باید اینگونه ماه ها با تمرکز بالا تمرین کرد و با فلز و اب و اتش و گَرد عجین شد.
سه اپیزودی ... دیدن ادامه » که هر کدام به یک شکل داستانی را برای ما روایت میکرد و چقدر خوب است که در یک گروهی چنین منسجم چهره های اشنا از کارهای قبلی مساوات در ان ها دیده میشد و ای کاش در کار های قبلی او یک بازیگر که در این کار به شدت به چشم می اید حضور می داشت، بازیگری که حضور و انرژی او چندین و چند برابر دیگر بازیگران بود و با توجه به تقسیم بندی انژی درست و متمایز کردن کاراکتر هایی که ایفا میکرد نه فقط در اپیزود دوم بلکه در اپیزود های دیگر هم با بقیه بازیگران همراه بود و سعی در بالا بردن انرژی ان صحنه و دادن انرژی به همبازی های خود بود.
او نقش سهراب را با تمام قوا روی صحنه اورد و نه فقط از زبان من بلکه از زبان دیگر همراهانم سهرابی به یادماندنی و جاودانه در خاطرها نشاند.
امید است این بازیگر با پتانسیل خوب و بالایی که در این نمایش به اجرا گذاشت چه از لحاظ فیزیکی درست و فوق العاده و همراه با بیانی گیرا اینده ای روشن را به عنوان یک پدیده در عرصه ی نمایش رقم بزند.
با ارزوی اجراهایی بهتر و نزدیک از این کارگردان خوش فکر و گروهش.
با تشکر فراوان از کارگردان، بازیگران و بقیه ی دست اندر کاران. بسیار زحمت کشیده بودید و خلاقیت به خرج داده بودید که قابل تقدیر است. اما یک انتقاد دارم. برای شنیده شدن صدای بازیگر توسط تماشاگر نیازی به فریاد زدن بازیگر نیست. صدا می تواند قدرتمند و با نفوذ باشد و در عین حال به صورت فریاد به گوش بقیه نرسد. نقطه ضعف اصلی نمایش به نظرم در نحوه ی بیان جملات بود. تقریبا اکثریت بازیگران فریاد می زدند و همچنین سنگینی متن باعث شده بود تمام تلاش خودشان را صرف این کنند که صرفا جملات را تمام و کمال بگویند و چیزی را از قلم نیاندازند. اما در ادای جملات اکثریت بازیگران حس و قدرتی که در خور جملاتی از این دست است کمتر به چشم می خورد. با تمام این احوال لذت بردم و باز هم به تماشای کارهای آقای مساوات خواهم نشست.
امشب این نمایش رو دیدم. صرفنظر از اینکه من از کار قبلی کارگردان (نمایش خانه واده) بسیار بیشتر لذت برده بودم، انتظار داشتم اینجا، توی تیوال، نقدهای بیشتر و بهتری بخونم. انتظاری که به هیچوجه برآورده نشد. فقط یک نوشته بود که من رو - که به اندازه کافی حرفه ای نیستم که به تنهایی از چنین آثاری رمزگشایی کنم- کمی کمک کرد. باقی نوشته ها به صورت کلی نوشته شده. مثلا "میزانسن عالی"، "حرکات عالی"، "نورپردازی فلان"، "حتما ببینید" و ... البته و صد البته که هر کس -مثل خود من- حق داره هر چیزی ک فکر میکنه به نمایش مربوطه رو اینجا بنویسه، ولی شخصا انتظار داشتم اینجا نوشته های پربارتری بخونم که من رو تو فهم محتوای اثر، زیبایی ها یا نقاط ضعف اثر و این جور چیزها بیشتر آشنا کنه.
درد دلی بود که حس کردم در جمع تئاتری ها میتونم بکنم.
کار چطور بود جناب امید ؟ کاش شما نقدی مینوشتیدید در موردش !
۰۷ آبان ۱۳۹۴
خانوم مارال
حقیقتش اینه که -همونطور که گفتم- اونقدر حرفه ای نیستم که بتونم نقدی بنویسم. قطعا نظراتی در موردش دارم ولی در حدی که بنویسم، خیر. ولی حس خوشایندی بهم دست داد از اینکه دعوت شدم به نقد نوشتن. ممنونم از شما.
۰۷ آبان ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آیا نمایش "بیضایی" خوب است؟


بیضایی چیست؟ و اصلاً چرا این نام؟ در ابتدا با پوستری مواجه می شویم که تا حدودی آگاهمان می کند که قرار است بیضایی را به شکلی دیجیتالی مرور کنیم. نمایش مساوات ، زبان بیضایی را در قالبی بایومکانیک وار ارائه می دهد و سعی در باز کردن بابی تازه در نمایش آیینی و کهن دارد. سه مجلس "سیاوش و سودابه"، "رستم و سهراب" و "ضحاک و شهرزاد قصه گو" با یکدیگر درآمیخته می شوند تا احتمالاً با پیوستن به ریسمانی مشترک، سخنی جاری در تمام زمان را ارائه دهند. چنانچه اینگونه به نمایش مساوات نگاه "نکنیم"، صرفاً اثری فرمالیست و بی محتوا را دیده ایم که جز حرکاتی فیزیکی و فهرست وار، دستاورد دیگری را عرضه نمی کنند. پس برای خوب پنداشتن نمایش مساوات، راهی جز برخود محتوایی با نمایش نداریم. و دقیقاً مشکل نمایش از همینجا شروع می ... دیدن ادامه » شود. طی بازخوردی که از 4 استاد بزرگوار در طول این هفته داشتم نسبت به محتوای این نمایش، کاملاً مشهود است که دریافت ذهنی یک استاد دانشکدۀ هنر از محتوای این نمایش، بیش از 50 درصد نبوده است. در تعریف قصه، جز بازگویی خطی کلی، چیز دیگری از زبان مخاطب درنمی یابی. اثری از نقد یا سخن از جزئیات نیست. گویا فقط چند دیالوگ محدود هستند که برداشت مخاطب از محتوای متن را رقم می زنند. دیالوگ هایی که ساده تر و شاید با تأکید بیشتری بیان شده اند. به همین دلیل است که شدیداً معتقدم اثری که فقط از آن تمجید می شود و خبری از نقد یا موشکافی نیست، باید مورد شک قرار بگیرد! زیرا برای خود من هم پیش آمده که احساس کردم اگر یک پدیده ای را نفهمیدم، نقص از من است و نه از آن پدیده، زیرا پدیدۀ مورد نظر از فرمی ظاهراً استوار برخوردار است که با خود می اندیشی اگر همپای آن نشوی، از غافله جا مانده ای!
دلیل استفاده از ارتفاع در این نمایش چیست؟ راه پله های اطراف نماد چه چیزی می باشند؟ چرا باید تا این اندازه فضایی شبیه گاراژ را ببینیم؟ چرا از سه پلکان استفاده شده است؟ این ها عناصری هستند که ظاهراً قرار نیست پاسخی داشته باشند. استفاده از ارتفاع، جز دفرمه کردن صوت واژگان در فضایی غیر آکوستیک، ظاهراً دستاورد دیگری ندارد. شاید بشود عناصری نمادین را به این طراحی صحنه نسبت داد اما در عمل، هیچگونه از حرکات آکسسوار و تغییرات صحنه ای، نشانی از برخورد نمادین نداشت؛ غیر از گیر افتادن شهرزاد در سه گوش دیوار که البته با هر دکور دیگری نیز قابلیت اجرا داشت و چرایی پلکانی بودن دکور را نشان نمی داد.
حرکات فیزیکی کاملاً مستقل از محتوا، به مثابۀ یک نرمش زیبای صبحگاهی در جریان بودند. به غیر از صحنۀ پایانی که بالشتک ها با رویکردی نمادین و محتوایی در موازات متن قرار گرفتند (که ظاهراً همۀ تماشاگران این صحنه را خیلی خوب متوجه شدند)، صحنه های دیگر اصلاً برای پردازش ذهنی یک مخاطب طراحی نشده بود، و اگر هم عامدانه این حرکات، مستقل از متن انجام می شدند، به عقیدۀ من کاری است عبث و بیهوده.

در کل اینکه، این حقیر با وجود اینکه حدوداً درکی مناسب از زبان آقای بیضایی دارم و شاخۀ مطالعاتی ام اکثراً ادبیات کهن است، بدون هیچ ادعایی و در نهایت شرمندگی بیان می دارم که بر خلاف عزیزانی که این نمایش را درک کرده و به دوستان خود پیشنهاد می کنند، این حقیر تنها درصدی از این نمایش را درک کرده و تماشای آن را متأسفانه به عزیز دیگری پیشنهاد نمی کنم. به نوعی سعی بر آن می دارم که ابتدا توان خود را در نقد و موشکافیه تمامی عناصر یک نمایش بیازمایم (زیرمتن، هدف، طراحی صحنه، طراحی نور، هدایت بازیگر و ...) و سپس اگر احساس کردم که خودم یک اثرا را فهمیده ام، در مرحلۀ بعد، به تمجید از آن یا پیشنهاد به دیگران مشغول شوم. البته این نظر و روشی کاملاً شخصی است و چه بسا که کاملاً غلط باشد.
البته در صحنه ضحاک، شهرناز و ارنواز دختران جمشید جم و خواهران هم هستند. و اساسا شهرزاد قصه گو نه در شاهنامه که در قصه های هزار و یک شب است.
۰۸ آبان ۱۳۹۴
سلام دوست عزیز
من دوبار به دیدن این نمایش نشستم، جدا از این که چقدر از این کار لذت بردم، دوباره دیدن این نمایش برای من برای رمزگشایی عناصر این نمایش بود، من به صورت حرفه ای و تخصصی کار تاتر نکرده ام و فقط تماشاچی گاه و بی گاه تاتر بوده ام، شما جایی در نوشته ... دیدن ادامه » تان از عناصر اجرایی مثل دکور و پلکان ها نوشته بودید و جایی دیگر از حرکات نمایشی بازیگران این تاتر، چیزی که به ذهن من مخاطب می آید برای شما مینویسم شاید پاسخی باشد به سوال هایی که مطرح کرده اید.
استفاده از سه پلکان به نظر من معرف هر یک از سه شخصیت اپیزودهای مختلف کار بود، هر کدام یک فضای اختصاصی برای خود داشتند که گاه به اشتراک هم می گذاشتند، چینش این پلکان ها نیز به گمان من فکر شده بود و من مخاطب به دنبال یافتن رمزگشایی از آن بودم، برای مثال در قسمت رستم و سهراب دو پلکان روبه روی هم بود که رستم و سهراب را در یک ارتفاع تصویر میکرد، بالابودن یکی به معنای بالابودن دیگری بود، و تهمینه که همچون پلی بین این دو پلکان بود و ابتدای داستان در بالای آن ایستاده بود و در میانه داستان پایین بود ، این پل بین پسر و پدر جایی از داستان به کنار رفت و این دو رودررو قرار میگرفتند و تهمینه به پشت سر این نبرد رویارو فرستاده شد، یافتن تمام این رمزها شاید تنها با دوباره و دوباره دیدن کار حاصل شود و من به عنوان یک تماشاچی معمولی و نه حرفه ای، به اندازه خودم شاید بهره بردم.
در خصوص حرکات فیزیکی بازیگران نیز به نظر من تمامی این حرکات دلالتمند مینمود، من چند نمونه از آن ها را برای شما برمیشمارم، در صحنه سیاوش در آتش، بازیگران در نقش آتش بودند گر می گرفتند، زبانه می کشیدند، شعله ور می شدند با باد به این سو و آن سو میرفتند و این صحنه برای من مخاطب بسیار گوارا و دلنشین بود، در صحنه دیگری که تهمینه با چاه دردل میکرد همین بازیگران و حرکات چشم نوازشان در نقش موج های ته چاه بودند و پژواک صدای تهمینه از اعماق آن، باز هم میگویم که یافتن و فهمیدن این حرکات چشم تیز بین میخواهد و شاید تکرار دیدن این نمایش.
۱۶ آبان ۱۳۹۴
سپاس از اشاراتی که فرمودید؛ همانطور که در نظرم بیان کردم "شاید بشود عناصری نمادین را به این طراحی صحنه نسبت داد اما...".

در کل، برداشت شما اگرچه با برداشت این حقیر متفاوت بود، لیکن بسیار خوشنود شدم که "بالاخره" یک موشکافی از عناصر این نمایش ... دیدن ادامه » صورت گرفت!. به عقیدۀ من حتی اگر خود مولف و یا دیگر عواملِ یک نمایش به ذکر نشانه هایِ اثر خودشان بپردازند، باز هم خالی از لطف نیست و چه بسا نشانه ها و نمادهایی که از چشمان یک تماشاگر معمولی (مانند این حقیر) پنهان مانده باشد، با نگرشی تازه فرصت رشد پیدا کند.
۱۷ آبان ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید