آنلاین کمدی کودک و نوجوان
چیدمان
تیوال نمایش بیداری
S3 : 19:46:19 | com/org
۱۶ شهریور تا ۱۱ مهر
۱۹:۳۰
۱ ساعت
بها: ۳۰,۰۰۰ تومان
:یک معلول ذهنی در اثر جرمی که مرتکب شده در زندانی تحت مراقبت و توسط سرزندانبان تحت آموزشهای دینی قرار می گیرد تا اینکه یک اتفاق و خشونتی که بر او اعمال میشود موجب میگردد تا سرزندانبان او را برای مدتی به یکی از روستاهای اطراف شهر منتقل کند تا به زندگی طبیعی بازگردد اما آشنایی معلول ذهنی در روستا با یک زن اتفاقاتی را رقم میزند که پس از چند ماه موجب شگفتی می شود

اخبار

›› تنها عشق می تواند جامعه ی دچار سندرم را نجات دهد . 

مکان

تقاطع خیابان انقلاب و ولی‌عصر (عج)، مجموعه فرهنگی و هنری تئاترشهر
تلفن:  ۶۶۴۶۰۵۹۲-۴

«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
بر خلاف تصوراتم نمایش قابل قبولی بود . انتخاب بازیگران خوب بود که این تو تِاتر ما کمتر اتفاق می افته . داستان رو هم نرم و راحت جلو برد . اما خوب ایرادات کار هم مشهود بود اولی طراحی صحنه و لباس بشدت بد بود و موسیقی فاجعه باری داشت . در کل نمره قبولی نمایش فقط بخاطره بازیگراش بود از دید من ولی اگر بیشتر تمرین و فکر و هزینه میشد نمایش پتانسیل خیلی یشتری دداشت
پَست شود هر آنکه خود را بلند بیند ،، و بلند شود هر آنکه خود را پست ببیند...
دیشب بیستم شهریور ماه ، بعد از مدتها ( شش ماه ) دوری از تماشای تئاتر بخاطره کرونا ، دیشب دوباره به تماشایه نمایشی در تئاتر شهر سالن قشقایی رفتم ، نمایش 《 بیداری》، نمایش بسیار خوبی بود و هر چهار بازیگر خیلی خوب نقششون رو اجرا کردن ، آقایان رضا امامی در نقش 《 یوهان 》 افشین زارعی در نقش 《 ایورسن 》 و خانم ها فرزانه نشاط خواه در نفش 《 اگنس 》 گیدا حمیدی در نقش 《 آنا》 و یکی از بازیگران بسیار خوبه سریال خاطره انگیز 《 خط قرمز 》 در این نمایش حضور دارن ،آقای رضا امامی ، من اولین بارم بود بعد از سریال خط قرمز اجرایه زنده
( تئاتر) اقای امامی رو میدیدم ، اجرایه اقای امامی رو درنقش یک معلول ذهنی به نام《 یوهان 》 رو خیلی دوست داشتم یک نقش کاملا متفاوت ، واجرایی بسیار خوب و قوی ، واقعا روی صحنه میدرخشیدن ، و واقعا دیشب از تماشایه این نمایش لذت بردیم ، و باز هم اگه بتونم حتما یکباره دیگه به تماشایه این نمایش میرم .
غذا خوبه ، آب هم همینطور، خداوند بخشنده است او بما روزی میده ، غذا ، آب ، لباس ، کفش ، رخت و خواب ، جوراب ، پتو ، میز ،صندلی ، پنجره ها ، او خیلی مهربونه همه مارو دوست داره، مورچه ها ، عنکبوت ها حتی کرم ها ، اماخدا اونا رو میبخشه چون مغزشون کوچیکه نمیتونن فکر کنن مثل من ، پست شود هر آنکه خود را بلند بیند و بلند شود هر آنکه خود را پست بیند ، زن عاقل خانه خود را بنا میکند ، اما ابله آن را با دستان خود ویران میسازد ، محبوب من به باغش به چمن ها فرود آمده است تا سوسن ها را بچیند من اَزانه محبوبم و محبوبم اَزانه من است چشم هایت را از حضور من برگردان چونکه انها بر من غلبه نموده اند،چشم هایت را برگردان ،برگردان .
بر آن بودم که نقدی نشانه شناسانه و تحلیلی بر روی نمایش بیداری بنویسم که ناگاه چشمم به مطلبی افتاد که بر خود واجب دانستم تذکری کوتاه به این دوست عزیزمان بدهم.
چقدر زمانه دارد عوض می شود. چقدر به جای نگاه اصولی و تکنیکی به این مادر هنر( تئاتر ) وقیحانه قلم که نه انگشتان بر روی صفحه کلید(بخوانید:کیبورد) می لغزد و به وضوح کارش به توهین بزرگانی چون سمندریان و دانشور حرف به حرف را بدون آنکه اندیشه ای در پی آن باشد به هم می چسباند.
آقا این چیزهایی که شما در مورد بیداری نوشته اید، نه نقد است نه تحلیل. بلکه تخریب مغرضانه ی تئاتری است که شما دولتی می خوانیدش. اگر از این نمایش حمایت می شد به قول خودتان شش تا مخاطب داشت؟ که از ترس بازیگران آن برایشان کف بزنید؟. آنها محتاج دست شما نیستند. کمی حفظ حرمت قلم، در نوشتار و احترام به پیشکسوتان و بزرگان بد نیست.ایشان (ریشه ها)،که اتفاقا هنر دولتی خواست که شما را از آن برای همیشه جدا سازد.!!!
امیرحسین عزیز
من کار رو ندیدم.
با توجه به شرایط موجود بسیار به ندرت از خونه بیرون میرم، پس احتمالاً تا پایان این اوضاع هم تئاتری نخواهم دید.
نه شما رو میشناسم، نه اون آقا رو، نه آقای دانشور رو.
کاری هم به متن اون دوستمون ندارم.
ولی یک چیز رو راست گفت: «تئاتر بی‌مخاطب باید بمیرد.»
۲۱ شهریور
در ضمن ارجاعتون میدم به اسناد حیف و میل پنج میلیاردی در تئاتر در سال گذشته...
۲۱ شهریور
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
درباره‌ی اجرای بیداری از داوود دانشور

این اجرا حتی ارزش دیدن و پند گرفتن را هم نداشت، حتی سرنمونه‌ی وضعیت افتضاح نسل فرسوده‌ی تئاتر تهران هم نیست، تنها یکی از نمونه‌های فرتوت آن وضعیت است.
من اجرا را روز نوزده شهریور در حالی دیدم که کلا شش نفر در سالن حضور داشتند. دو نفر از تیم اجرا برای پر کردن سیاهه‌ی بلک‌باکس، من، آریا، علی و نارین. طوری بود که اگر آخر اجرا دست نمی‌زدیم، دعوا می‌شد و بازیگران هم که تعدادشان از ما بیشتر بود و کتک می‌خوردیم. همین گزارش تعداد برای ریختن آب پاکی کافی است. این تعداد نتیجه‌ی حمایت‌های بی‌مورد دولت است. "تئاتر" بی‌مخاطب باید بمیرد. این لزوم سیستم اجرای صحنه‌ای است که باید دخل و خرجش هم بیاید اما اینجا دولت مسئول هم آوردنش است.

از نسل قدیم امثال همین دانشورند که همان بهتر ترجمه کنند که کل درکشان از قاموس اجرا یک درک ترجمه‌محور احمقانه است. نسلی که امثال سمندریان را دید اما به پشت و پسشان کاری نداشت، هرچیزی را که می‌دید کپی می‌کرد و نتیجه‌اش شد همین اجرای مسخره که تکلیفش را با خودش هم نمی‌داند. این اجرا از درک ساده‌ی جزئیاتش هم عاجز است. بازی با سایه و نور ریشه در برخورد اکسپرسیونستی با اجرا دارد و وجودش در میان اجرا بیشتر از آنکه به طبع آگاهی از ریشه‌اش باشد، به طبع استفاده‌ی سنتیش در این نسل در تئاتر ... دیدن ادامه ›› است. متن از یک رویکرد رئالیستی یا حتی ناتورال بیرون آمده و تنها نسبتش با باقی اجزاء نسبت سطحی طراحی لباس است که آن هم بیشتر برآمده از سنت این نسل تئاتری ماست. بازی‌ها به شکل افتضاحی و عجیبی غیرقابل‌قبولند. حتی اختلاف بازی را می‌شد بین دو نفر بازیگر زن اجرا با نسل‌هایی که ازشان بیرون آمدند نسبت داد. یکی‌شان وقتی در صحنه‌ی دوم تنهاست و دارد اتو می‌کشد واقعا تنهاست و اتو می‌کشد. آن یکی که چند دقیقه بعد در وضعیت مشابهی قرار می‌گیرد و به شکلی عجیب با چشمان باز و صدای آه و اوه خانه را می‌چرخد شروع به اتو کشیدن می‌کند. آنقدر درگیر آن آه و اوه است که حتی اتویش با لباس‌ها برخورد نمی‌کند.

طراحی صحنه و نور را گذاشتم جدا بگویم که این دو اسم جذاب با باقی اجرا قاطی نشوند. سینا ییلاق‌بیگی و رضا خزرایی. دو اسم که دیگر چند وقتی است از اسم مادرم هم بیشتر می‌شنومشان. انگار یک عجله‌ی سیری ناپذیر دارند که عرق بازیگر خشک نشده عرق بازیگر آن یکی سالن را هم خشک کنند.

بعد از این همه سال نمی‌دانم چطور نمی‌شود یک شیوه‌ی درست برای برخورد سینا ییلاق‌بیگی با اجراها پیدا کنم. او هم بچه‌ی همین نسل است و تکلیفش با جهان اجراهایش مشخص نیست. عجله‌اش برای رکورد بیشترین اجرا همان یک ذره تعمقی که قبلا داشت را هم از او گرفته است. نسبت سه دیلاق چوبی روی صحنه با آن دو پرده‌ی سفید را نمی‌فهمم. نسبت این‌ها را با دیگر اعضای اجرا که هیچ. ییلاق‌بیگی حتی کار را نگاه هم نمی‌کند. طرح را می‌دهد و می‌رود. آقای داشنور هم که می‌بیند نیاز دارد قسمتی از صحنه ماسکه باشد که وسیله‌ی بازی را بگذارد آنجا پشت یکی از همین دیلاق‌های چوبی را هم پارچه‌ی سیاه می‌کشد که از همین ریخت اولیه هم بیافتد.

رضا خزرایی هم معرف حضور هستند. "طراح" نور تئاتر شهر. ( ییلاق‌بیگی هم قردادی با تئاتر شهر دارد؟ شایدم هم با کلا خانه هنرهای نمایشی! ) نور طراحی کرده‌اند که در صحنه‌ی سرد و تاریک کلیسا صلیبی به شکل دو خط نوری روی زمین است. این افتضاح را کارگردان گفته انجام بدهی؟ دیگر اسم طراح چیست روی خودت می‌گذاری؟

دیگر وقتش از طعنه‌ای به این نسل قدیمی تئاتر بزنیم که این بدهیات را بفهمند. بفهمند اینکه در پاساژ صحنه کمی نور می‌ماند و بازیگران از حالتشان خارج می‌شوند صرفا چون قشنگ است در تئاتر نبوده‌. خاصیت فاصله‌گذاری دارد. تماشاگر را از اجرا جدا می‌کند و ده بار تکرار کردنش در پنج دقیقه قطعا به یک متن کاملا رئالیستی آسیب می‌زند.

ای کاش دیگر می‌فهمیدند که تکنولوژی پیشرفت کرده. می‌توانی یک میکروفون دم دهان بازیگرت با همان خرج دولتی بگذاری که برای بالا بردن صدایش " رادیویی" دیالوگ نگوید. ای کاش می‌فهمیدید که پروده‌های سیاه دور سالن را تماشاگر می‌بیند. باید به عنوان جزئی از اجرا شناخته شوند یا حذف شوند. باید دیگر بفهمید که با چهار تماشاگر توی سالنتان به همان عصر حجر تئاتر محفلی برمی‌گردید که تئاتر تماشاگری جز تئاتری ندارد. نقله‌ی تحفه‌ای که می‌رفت اژدها شناسی بخواند‌. گفتند اژدها که وجود ندارد چرا می‌خواهی اژدها شناسی بخوانی قرار است وقتی خواندی چکار کنی. گفت می‌خواهم درس بدهم.
من فقط به خاطر این جملهٔ طلایی دکمهٔ دوست دارم رو فشار دادم:
"تئاتر" بی‌مخاطب باید بمیرد.
عالی بود، احسنت...
۲۰ شهریور
من نسل هفتاد بسیار با این جمله موافق و هم سو هستم :
تاتر بی مخاطب باید بمیرد (یک باید هم من اضافه می کنم)
ممنونم از نقد جامع و کاملتون که نشانه از دردمندی شماست نسبت به تاتر .
۲۰ شهریور
تئاتر با میکروفن...
یکی از فرق سینما و تئاتر بازی اغراق شده و بیان تئاتری
است.. جایی که هنر یک بازیگر را در کلام و بازی دیده
شود...
پرده و فیلم هم کم کم داره جای تئاتر را می گیره.. که
برای من احمقانه و حال بهم زن شده...

تئاتر و سینما فرق شان قاب دوربین نیست..
فرق ... دیدن ادامه ›› شان میزانسن و دکوپاژ نیست...

موسیقی، افکت، ویدئو وال، طراحی صحنه، آکسسوار و...
و هر چیز جدیدی که در آینده اضافه می شود نباید جای
بازی بازیگران شامل حضور همراه با بدن و بیان را بگیرند..

بعضی اجراها مثل صدای آهسته برف میکروفون لازم هست
چون باید صدای آهسته و تعداد نفس ها به گوش مخاطب
برسد...
اجرای فضا باز هم که نیست..
کلا با میکروفن مخالفم...
۲۱ شهریور
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
عکاسی که امشب تو ردیف سوم بود رکورد تعداد عکس در طول اجرا رو شکست و فقط زمانی که نور صحنه گرفته می شد صدای شاترش قطع می شد
و علی رغم توضیح و درخواست ابتدای اجرا، به محض شروع نمایش ماسکش رو زد زیر چونه اش!!!
پر قدرت به میادین برگشتی پسر
دلمون برات تنگ شده بود :)
۱۷ شهریور
عکاس امشب هم...
۲۱ شهریور
س.م.ر.صمدی
عکاس امشب هم...
🙈🙈🙈😱😲
۲۲ شهریور
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید