تیوال فیلم چشمان بزرگ (Big Eyes)
S3 : 12:03:22
امکان خرید پایان یافته
  پنجشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۴
  ۱۴:۰۰
  ۱ ساعت و ۴۶ دقیقه
 بها: ۷,۰۰۰ تومان

: تیم برتون
: اسکات الکساندرلری، کاراسنرویسکی
: امی آدامز، کریستوف والتس

: برونو دل‌بونل
: دنی الفمن
: 2014

مکان

خ ملاصدرا، خ شیخ بهایی شمالی، خ صایب تبریزی غربی، پلاک ۳۴
تلفن:  ۸۸۶۰۸۵۳۰ - ۳

«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
نقدی بر فیلم چشمان بزرگ
ساخته تیم برتون 2014

هجوم سیل عظیم فیلم های بی ارزش و کم ارزش هالیوودی فیلمسازان خلاق و مولف سینمای هالیوود را نیز با خود میبرد. تیم برتون در چشمان بزرگ افت بسیار شدیدی دارد و دست روی ساخت فیلمی زده که اصلا و ابدا استعداد ساخت آنرا نداشته و ندارد.

فیلم چشمان بزرگ ظاهری بیوگرافی وار دارد و از روی ماجرایی واقعی ساخته شده است. اما المانهای بیوگرافی در این فیلم یا کم رنگ است یا اصلا وجود ندارد و در برخی موارد نیز نقض شده اند.

از موارد نقض عناصر بیوگرافی به وضوح شخصیت پردازی فیلمنامه است. فیلمی که ادعا میکند بر اساس واقعیت است و بیوگرافی است از ابتدا تا انتها در حال ساخت قهرمان و ضد قهرمان است. در وجود والتر کین ذره ای خوبی دیده نمیشود و او بدترین بد ماجراست! طرف دیگر هم که مارگارت نیک سیرت قرار دارد که فرشته مهربان و هنرمند خوب و پاک قصه ماست!
قیاس این فیلم با شاهکارهای بیوگرافی مارتین اسکورسیزی نوعی دشنام به سینمای اسکورسیزی است! اما از آنجا که بهترین فیلمها در این ژانر ساخته این فیلمساز است ناچار به اندکی قیاس روی می آوریم. در کدام فیلم بیوگرافی ساخته اسکورسیزی ما شاهد دیو سیرتی یک کاراکتر و فرشته خویی دیگری هستیم؟ فیلمسازی که معروف به ساخت آثار فانتزی و تخیلی است و بر مبنای همان تخیلاتش هم دوست داشتنی است ناگهان دست به رشته ای زده است که هیچ تخصصی در آن ندارد و کوچکترین درکی از مبانی ساخت فیلم بر اساس واقعیت ندارد. آن هم ژانر سختی چون بیوگرافی!
از دیگر موارد نقض، قضاوت به شدت یک سویه فیلم درباره ماجرای والتر و مارگارت است. فیلم به هیچ عنوان از زاویه دید والتر روایت نمیشود. او تنها یک شیاد و دروغگوست و از ابتدا تا انتها هم همان است. این نه تنها شخصیت پردازی ناقص یک کاراکتر واقعی است، بلکه توهین به شعور و فهم مخاطب است. فیلم هیچ توضیحی نمیدهد که والتر چرا دست به این شیادی میزند؟ پاسخ فیلم به این سوال اینگونه است: والتر شیاد است چون شیاد است!! فیلمساز به سبکی که مضحکترین شیوه ژورنالیسم است در حال بالا آوردن ذهنیات خودش در مغز مخاطب است.
مارگارت بعد از ده سال همان مارگارت ده سال پیش است. فقط ناراحت ازینکه هنرش به نام والتر درآمده است! یک زن که به پیشنهاد کلیسای کاتولیک به مردش که ستون خانواده است احترام میگذارد و به عبارت بهتر باج میدهد! چه کسی میتواند باور کند که ده سال کنج خانه نشستن و نقاشی کردن به نام دیگری تنها اثرش در روان و شخصیت یک نفر فقط و فقط ناراحت بودن است؟! فیلم به هیچ عنوان گذر زمان و مهمتر از آن اثر زمان را نشان نمیدهد. حتی در گریم و پیر شدن بازیگران اصلی هم تغییر چندانی دیده نمیشود و تنها اثر زمان در بزرگ شدن دختر مارگارت است!
در این میان دختر مارگارت دیگر شخصیت ناقص و بی کارکرد ماجراست. بدترین قسمت ماجرا آنجایی است که مارگارت کلید اتاق را تنها دو متر آنطرف تر در مشخص ترین جای ممکن قرار داده است و دختری که در طول چند سال زندگی در آن خانه حتی یکبار هم کنجکاو نشده که بداند در آن اتاق چه خبر است! آن هم در شرایطی که مادرش را دائما افسرده و ناراحت میبیند! و باز هم بدتر از بدتر آنکه وقتی در اتاق کار با مادرش روبرو میشود میگوید: "من همه چیز را میدانم"! آفرین به تو دختر باهوش و با ذکاوت!!
از طرفی زنی را شاهد هستیم که بعد ده سال تازه یادش میافتد که در طول این ده سال حتی یکبار هم نقاشی کردن شوهرش را ندیده است!!! دادگاهی را میبینیم که هیچ اثری از نظام قضایی مستقل امریکا در آن مشاهده نمیشود! و همه اینها را ما باید همینطوری باور کنیم و اگر باور نکنیم پتک ماجرای واقعی است که بر سرمان فرود خواهد آمد! چیزی که چشمان بزرگ فقط ادعای آنرا دارد و نام بیوگرافی و ماجرای واقعی را یدک میکشد!
چشمان بزرگ به طور کلی توضیحی برای هیچ چیز ندارد و فقط میگوید ماجرا همینی است که من میگویم! از ابتدای فیلم شاهد این هستیم که زن و مردی به مسخره ترین شکل ممکن با هم ازدواج میکنند! شوهر سابق مارگارت میخواهد بچه را از او بگیرد و به فاصله چند ثانیه راه حل ماجرا از طرف والتر پیشنهاد میشود و مارگارت هم با کمال میل قبول میکند!! حتی نوجوان 14 ساله هم اینطوری تصمیم به ازدواج نمیگیرد که ما باید باور کنیم یک زن و مرد (که هر دو قبلا یک ازدواج ناموفق داشته اند) به این شکل ازدواج می کنند!
گذشته از این مسائل، فیلم دچار تناقضات درونی نیز میشود. اولین تناقض جایی رخ میدهد که والتر با صاحب گالری روبروی خودش وارد رقابت میشود و فیلم این دو را به نوعی دشمن هم جلوه میدهد. صاحب آن گالری همان شخصی است که ابتدای فیلم والتر نزد او میرود و نقاشی های چشمان بزرگ را نشان او میدهد و میگوید: "اینها نقاشی های همسر من است".
پس ... دیدن ادامه » این رقیب و دشمن کاری طبق آنچه فیلم نشان میدهد باید بداند نقاشی ها اثر والتر نیست. اما با اینوجود در طول سالها قدرت نمایی و جولان دادن والتر آن هم جلوی چشم این صاحب گالری، او به هیچ عنوان قضیه را پیگیری نمیکند!
تناقض دیگر در رفتارهای والتر در ابتدای فیلم است. نخستین بار نقاشی های چشمان بزرگ در راهروی منتهی به توالت یک کافه گذاشته میشود. در آنجا نظر زن و مردی به نقاشی ها جلب میشود و از والتر میپرسند این نقاشی ها اثر کیست؟ و والتر با تزلزل پاسخ آنها را میدهد طوریکه گویی نخستین بار است که دروغ میگوید و اثر یک نقاش دیگر را به نام خودش معرفی میکند! بعد در ادامه داستان میبینیم همین والتر که به سختی دروغ گفت پیش از مارگارت نقاشی های شخص دیگری را هم به نام خودش به نمایش میگذاشته!!
از دیگر نقاط منفی فیلم پر دیالوگ بودن و توضیح واضحات بسیاری است که در فیلم شاهد آن هستیم. سینما مجموعه ای از تصاویر متحرک است که بسیاری از این تصاویر خود گویای وضعیت خود هستند. مثلا وقتی که میبینیم یک مرد روانی با تبر دنبال زن و بچه خودش میکند میفهمیم که میخواهد آنها را بکشد و لازم نیست که دیالوگ این وسط بیاید و توضیح دهد که "الان با تبر جفتتون رو میکشم"!! اما فیلم چشمان بزرگ پر است ازین توضیح واضحات! مثلا بعد از آن دعوایی که موجب فرار مارگارت و دخترش از خانه میشود در ماشین شاهد چنین دیالوگی هستیم که لزومی به برقراری آن نبود. در جای دیگر والتر میخواهد از محل فروش پوستر کسب درآمد کند و باید حتما این مساله به صورت یک دیالوگ تلفنی در فیلم توضیح داده شود! و چندین و چند دیالوگ کلیشه ای دیگر نظیر دعوای بین منتقد هنری و والتر که فیلم را فقط شلوغ کرده است.
بازگردیم به شخصیت مارگارت که بیشتر یک تیپ از زنان خانه نشین تصویر شده است. اما در اندک شخصیت پردازی مارگارت یک نکته مثبت در فیلم دیده میشود. تسلط مذهب بر او. مارگارت با توصیه کلیسای کاتولیک ده سال زیر سایه ستون خانواده یعنی والتر دم نمیزند. سپس با آشنا شدن با فرقه شاهدان یهوه ناگهان تغییر رویه میدهد و میشود یک زن مبارز و از والتر شکایت میکند و حقش را میگیرد! در این تصمیم گیری هم باز شاهد یک صحنه کلیشه ای و اضافه در فیلم هستیم. مارگارت و برخی از معتقدین به فرقه شاهدان یهوه نشسته اند و در حال فکر کردن هستند که چگونه میتوانند حق مارگارت را از والتر ظالم بگیرند و هیچ کس هیچ فکری به ذهنش نمیرسد مگر دختر مارگارت که میفرمایند: " آیا یهوه با شکایت کردن مشکلی دارد؟"
کل فیلم پر است از اینگونه صحنه های کلیشه ای و بی محتوا و دیالوگ های اضافه و آنچه باید گفت این است که فیلم سازان خوب و صاحب سبکی چون تیم برتون چگونه به وادی ساخت اینچنین کلیشه هایی راه یافتند؟ پاسخ های متعددی به این پرسش میتوان داد و نظر نگارنده همان گزاره ابتدای مطلب است. سیل عظیم فیلم های بی ارزش هالیوودی فیلمسازان خلاق و مولف هالیوود را نیز با خود همراه کرده است.
علی جعفریان و مرتضا این را خواندند
مجتبی سلیمان زاده این را دوست دارد
آخیش... جیگرم خنک شد کیا جان،
دمت گرم
۲۵ مهر ۱۳۹۴
:))
۲۶ مهر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خلاصه داستان: ماجرای حقیقی کلاهبرداری هنریِ بزرگی است که در دههٔ ۱۹۶۰ در آمریکا روی داد و افشای آن سال‌ها بعد، بسیاری را به حیرت واداشت. در آن زمان، تابلوهای نقاشی والتر کین از کودکان سرراهی، با چشمان بزرگ و اشک‌آلودشان، در میان منتقدان واکنش‌های منفی به دنبال داشت، اما استقبال عمومی از آنها بسیار خوب بود و والتر کین از محل فروش آن تابلوها به ثروت کلانی رسید. سال‌ها بعد، برملا شد که این تابلوها را نه والتر کین، بلکه همسرش مارگارت کین کشیده‌است و این زوج آنها را به اعتبار نام والتر کین فروخته‌اند.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید