تیوال فیلم بی‌خود و بی‌جهت
S3 : 18:29:37
اثر برگزیده نویسندگان و منتقدان سینمای ایران
:  اجتماعی
: عبدالرضا کاهانی
: رضا عطاران، پانته‌آ بهرام، نگار جواهریان، احمد مهران‌فر، علی استادی، محمد کارت، امیر علی‌خانی، افسانه تهرانچی، بهنام شرفی تدوین: شیما منفرد
: علی لقمانی
: ناصر انتظاری
: سعید خانی
: مهران احمدی
: نوید فرح مرزی
: فرحناز نادری
: سعید عطاییان
: سهیل بیرقی
: ابراهیم اشرفی
: امید جزینی
: بهروز سیفی،عارف رنجبر، امیر هدایتی
: حمید غیبی، علی متقی املشی
: مسعود غنی آبادی، آذین صالح پور
: محمد کارت
: میلاد مسگرها
: ابوالفضل کاهانی
: پیام نیکــفرد
: پوریا صمیمی
: سلما رضوان جو
: امین احمدی، علیرضا محمدی، محمد واحد
: کمال خسروجردی
: کامبیز محمدی، کامران محمدی، مجید عسگری، علیرضا حاصلی مراد، هادی میرزایی، جعفر بندرلو، صادق مهری، شاپور اسکندری، علی کنعانی
:  مؤسسه نسیم صبا

خلاصه داستان: محسن، مژگان، الهه و فرهاد: چیکار کنیم این همه اثاثیه رو !؟

این فیلم داستان مشکل دو زوج است که باید وسایل خانه خود را جا به جا کنند تا آماده مراسم عروسی یکی از این دو زوج شوند.

شرح: فیلمبرداری فیلم سینمایی «بی خود و بی جهت» ششمین ساخت عبدالرضا کاهانی روز چهارشنبه 23 آذر 1390 با مدیریت فیلمبرداری علی لقمانی به پایان رسید.

داستان فیلم در زمانی معادل 80 دقیقه، در روز و یک لوکیشن می گذرد . تمام امور فیلم از پیش تولید تا تمرین بازیگران و فیلمبرداری در همان لوکیشن واحد که یک خانه ی مسکونی است انجام شده و به طور هم زمان شیما منفرد فیلم را تدوین کرده است. با توجه به اینکه فیلم در زمان واقعی (Real Time) می گذرد بیش از 90 درصد فیلم به ترتیب فیلمنامه برنامه ریزی و فیلمبرداری شده است.


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
کی بود که می گفت سخت ترین انتقام از پوچی طنزه؟
دوست دارم کاهانی رو.
خیلی هنرمندی میخواد که یک فیلمنامه نویس بگرده و از ساده و دم دست ترین مسایل ، داستان هایی این چنینی در بیاره. نیازی به اغراق نمیبینه، نیازی به بزرگ دیدن موضوع صرف اینکه بیننده خوشش بیاد نمیبینه و این جزئی نگریش در عمق وجود بیننده اثر میگذره. من اکثر اثار آقای کاهانی رو دیدم، همگیشون رو دوست داشتم. شاید اسب ... نسبت به این کار کمی خوش ساخت تر بود چون انتهای فیلم قضیه رو میشد و حقیقت آشکار میشد، اما این فیلم هم جذابیت خاص خود را داشت. از ان لحاظ که مشخص نبود که چه اتفاقی در نهایت این همه استرس خواهد افتاد. مانند هیچ. نمیتوان افراد را قضاوت کرد، نمیتوان شرایط را همیشه صفر و یکی تخمین زد. این نقطه قوت فیلمنامه ها و فیلم های آقای کاهانی است. واقعا از بازی تمامی بازیگران لذت بردم. آقای عطاران، را با بقیه فیلم هایشان مقایسه میکنم، چون چه خوبه که برگشتی، اسب...، ... دیدن ادامه » دهلیز. واقعا یک بازیگر چقدر توانایی می تواند داشته باشد که اینقدر متفاوت در هر نقشش ظاهر گردد. واقعا آقای عطاران در هر بازی خود، هنرمندی بی نقص خود را اثبات میکند و به رخ میکشد.
به نظر من عالی بود بازی تک تک افراد رو دوست داشتم
به معنای واقعی بی خود و بی جهت عالی بود این فیلم...
توصیفی از بی خود و بی جهت گره خوردن زندگی آدمها.
امیرحسین فکر کنم با همدیگه فاصله ای نداشتیم. چون منم دقیقا رو زمین , سینما آزادی , شیک و مجلسی کاهانی , ده دقیقه بودم
۲۴ مرداد ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تعریفی از "ذهن شلوغ" ...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک فیلم عالی. به نظرم هر آدمی تو این فیلم نمادی از بخشی از جامعه اس و تعاملاتی که خیلی ملموس و واقعی به نظر میان. به نظرم رسید که اقتصاد یه بخش بزرگی از جامعه ما رو به جزیره جدایی رونده.
من این سبک سینمارو دوست دارم ..
خیلی حال کردم با کار
مخصوصا سکانسی در قرمز کادر دوربینو از وسط تقریبا نصف کره عطارن وارد کادر میشه و میره پشت در قرمز سیگار روشن میکنه ودستش میاد تو کادر که سیگار دستشه ولبه دررا میگیره بعد احمد مهرانفر وارد کادر میشه و دیالوگ میگه فقط دست عطاران گاهی برای کام گرفتن از سیگار اوت میشه ودر آخر سیگارش میده به مهرانفر اونم به اطراف نگاه میکنه و میره پشت در قرمز از سیگار کام بگیره ...
خیییییییییییییییییییییلییییییییییییییییییییییییییییی عالی بود این سکانس
خیلی..
دمش گرم با این سکانس پلاناش..
ایول
من کارای کاهانی رو خیلی دوسط دارم. بین کارای کاحانی هم این به نظرم پخته ترینش بود

فیلم خیلی خوبی بود. اونم تو این وظع مزمون زدگی صینمامون. کاهانی حمیشه عیده های نابی واثه فیلم دارح
من هر چی فکر کردم رابطه ای بین "این فیلم" و "غلط های نگارشی عمدی" شما پیدا نکردم! نکته خاصی در این قضیه هست یا مشکل از کیبوردتونه؟!
۲۳ دی ۱۳۹۱
برای منم جالبه غلطهای املایی ایشون..:-)
۲۶ دی ۱۳۹۱
احتمالا در راستای نام فیلم این غلط ها هم همین جوری بی خود و بی جهت بوده!
۲۶ دی ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مثل بقیه کارهای آقای کاهانی عالی و متفاوت بود . از نگار بعد از دیدن فیلم های دیگه اش و نمایش دیوارچهارم اش بیشتر انتظار داشتم ولی در کل لذت بردم.
من هم ننوشتم دیوار چهارم کار آقای کاهانی هست .
۱۹ دی ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یه شاهکار دیگه از کاهانی و عطاران...دو تا از آخرین نوابغ دوست داشتنی این سینما...تو روزایی که بدلایل بیرونی حال این سینما خوب نیست ،چه خوبه که این دو نفر هستن...دوباره خاطره فوق العاده دلنشین اسب حیوان...زنده شد
فکر می کنم
دیگه این سبک کارها تکراری شده موضوعی کوچیک که کل داستان رو تحت الشعاع قرار میده.
تنها و تو سرمای سینما پارس دلم می خواست که به خیلی صحنه ها بخندم و جلوی خندمو گرفتم .
کارهای احمقانه همیشه هست و خیلی ها هم می کنند کل فیلم رو یه حماقت بنا شده بود واقعا اگه هیچ مشکلی هم نبود و 4 تایی کار هم می کردند خونه خونه بشو نبود
به نظرم دیگه موقع و زمان توضیح واضحات دادن گذشته، متلک درباره اختلاس و ماهواره و رقصیدن و دلقک بازی یه ذره اضافیه اینا رو همه میدونن و انگاری گفته شده که یه چیزی گفته باشه (تو زندگی عادی همه از این حرفا می زنن) .
واقعا بی خود و بی جهت بود و من هم بی خود و بی جهت دلم می خواست ادامه پیدا کنه اما شخصا از دیدن این سبک فیلم ها خسته شدم
برای 1 یا 2 کار خوبه اما زیادیش واقعا زیاده.
الهام حصاری، الهه ایزدی و محمّـدمهـدی ندّاف این را خواندند
مرجان ح و ریما مرشد این را دوست دارند
اگه قرار بود همه مث شما فک کنن که سالها قبل با اتمام سوژه ها سینما تعطیل میشد...البته این فیلم شبیه هیچ فیلم دیگه ای نیست و فقط مث خودش شاهکاره
۱۵ دی ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فیلم جالبی بود....

بازی نگار جواهریان عالی بود...
پیرامون نقد بی خود و بی جهت- بخش اول:

شاید بتوان مفهومی، مثلا با نام "خودمتشابه" (نظیر آنچه به نام ایزومورف در هندسه قابل تعریف است) برای فیلم هم قایل بود: گاهی بخشی از یک فیلم، حتی در حد یک سکانس، دارای مفهومی متشابه با مفهوم کل فیلم است. میتوان این مفهوم را در یک نگاه کلی تر اینگونه تبیین کرد: گاهی جزیی از فیلم متشابه است با فیلم به مثابه کل، به عنوان مثال گاهی جهانبینی یکی از شخصیت های فیلم، به عنوان جزیی از فیلم، متشابه است با جهانبینی فیلمساز به عنوان پدیدآور کل فیلم.
با پذیرش چنین تعریفی، "بی خود و بی جهت" فیلمی است خود متشابه. منطبق بر زمان واقعی بودن "بی خود و بی جهت" یکی از پررنگ ترین نشانه های خودمتشابه بودن آن است: هر برشی از فیلم تقلای بی خود و بی جهت آدمهاست، که انگار تنها فرهاد است که در برش های زمانی خیلی قبلتر، که ما ندیده ایم، این "بی ... دیدن ادامه » خود و بی جهت" بودن همه چیز را دریافته است که حالا مصداقش هرچه میتواند باشد حتی مهمانی عروسی پیش رو. از این منظر، حتی کل فیلم برشی است از بازه ای طولانی تر که میتواند عمر نامیده شود: "امروز، امروز ... امروز" که امروز هم امروز است و هم امروزه و حتی هر بازه ی زمانی دیگر. این بی خود و بی جهت بودن یک برش زمانی ۸۰ دقیقه ای با نام "بی خود و بی جهت" متشابه است با برش زمانی عمر آدمی در تقلایی همیشگی که میتواند در انتها، در شرف آن اتفاق بزرگ، مادر الهه که پیشتر در لباس شارع مدام سر میرسیده است، از راه برسد و پولش را خشکه حساب کند و بشارت! بدهد که اتفاق بزرگ، کوچک، هیچ ضیافتی در کار نیست، "نتوانستن"ت را محک زده ای و زده ایم و وقت تمام است ...
آن سکانس طلایی پناه بردن محسن به سیگار در دستشویی، نه تنها متری است برای اندازه گیری رفاقت فرهاد که از چرایی و چگونگی این رفاقت به ظاهر یک طرفه ابهام زدایی میکند، دریچه ای نیز است به درک جهانبینی فرهاد و تکمله ای است بر شخصیت در کل فیلم زیر سوالش: پله های ترقی در کار نیست، هرچه هست پرش سنگی است بر آب در عرض و طول سطحی، ارتفاعی در کار نیست، بی خود است و بی جهت. به واقع این سکانس متشابه است با کل فیلم، و نشانه ای است بر خودمتشایه بودن "بی خود و بی جهت". جهانبینی فرهاد حتی شاید متشابه است با جهان بینی کاهانی در خلق اثر: یک فیلم میتواند بی هیچ معنای فراتر از متن، بی تلاش برای رهنمون شدن پله هایی رو به بالا، کمکی باشد به طی شدن لحظه، به هجو کردن سختی لحظه هایی که نمی گذرند، به در لحظه زندگی کردن، همچون برخورد سنگ بر لایه ی رویی آب ...
ممنون
۰۹ دی ۱۳۹۱
ممکنه سنگین تر از سیگار هم بوده باشه، اما به دو دلیل به نظرم احتمالش کمه:
۱- مهیا کردن "سنگین تر از سیگار" زمانبرتر از اون چیزیه که در فیلم طول کشید (با توجه به اینکه زمان فیلم منطبق بر زمان واقعی است و پرش زمانی اتفاق نمی افته)
۲- محسن در چند جای فیلم از ... دیدن ادامه » سیگار کشیدن صحبت میکنه و سیگار میشکه، مثلا: "برم شلوارو عوض کنم، سیگاررو بکشم، شروع کنیم" ... این تاکیدا گمانم میتوانند دلیلی واسه سیگار صرف بودن اون چیزی باشن که محسن در دستشویی میکشه
۱۲ دی ۱۳۹۱
نقد خیلی خوبی بود مرسی
۰۱ بهمن ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خیلی فیلم رئالی بود. یعنی انگار می کنی که تو دور و اطرافت دیدی همچین آدمایی یا همچین گرفتاری هایی رو. مادر الهه به نظرم خیلی توی کاراکتر و دیالوگ هایی که براش نوشته بودن اغراق شده بود. مادر بود یا مادر شوهر؟! عطاران خیلی خوب نقش یه آدم بریده و خسته رو بازی کرده بود. کسی که در عین این که خودش این همه بدبختی داره باز به فکر تازه عروس رفیقش هست. پانته آ بهرامم خیلی خوب بود. لهجه اصفهانیش اوایل فیلم خیلی من در آوردی بود ولی به مرور بهتر و واقعی تر شد.
توی توضیحات فیلم نوشته: " با توجه به اینکه فیلم در زمان واقعی (Real Time) می گذرد بیش از 90 درصد فیلم به ترتیب فیلمنامه برنامه ریزی و فیلمبرداری شده است. "...> از بهتر شدن لهجه پانته آ بهرام مشخص بود که توالی زمانی به ترتیب فیلم نامه بوده.
صدای نگار جواهریان یه کم روی اعصاب بود. احمد مهران فر هم خیلی نقش پررنگی نداشت. ... دیدن ادامه » بیشتر فضاها و دیالوگ های خالی رو پر می کرد! وقتی در حیاط بسته شد انگار همه تماشاگرا یه نفس راحت کشیدن و گفتن خب این طفلیا الان می رن استراحت می کنن دیگه!
توالی زمانی به معنای توالی فیلمبرداری که نیست، به ته لهجه مژگان فقط ما در طول فیلم عادت کردیم و قرار بود که شخصیت نگار جواهریان روی اعصاب باشه که به نظر میاد حسابی موفق شده
۰۶ دی ۱۳۹۱
والا من شنیدم یه دیالوگ اضافه شده به دیالوگ های مادر نگار جواهریان در سکانس هایی که دوتایی بازی داشتن. ولی نمی دونم اون دیالوگ کذایی کدومه!
۰۸ دی ۱۳۹۱
ممنون الهه خانم
۱۱ دی ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مژگان (پانته آ بهرام) : عجب مادر زنی داریا...رییس قرض الحسنه اس؟
فرهاد (احمد مهرانفر) : آره
محسن (رضا عطاران) : دیگه راحت می تونیم اختلاس کنیم
فرهاد (احمد مهرانفر) : نه بابا..آدمای سالمین...اختلاس نمی کنن
محسن (رضا عطاران) : ما چی؟ ما که سالم نیستیم...ما اختلاس می کنیم
خیلی خوب
۰۵ دی ۱۳۹۱
منم می خواستم همینو بنویسم. مرسی.
۰۵ دی ۱۳۹۱
خواهش می کنم :)

۰۷ دی ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من هم دوست دارم ببینم
محمّـدمهـدی ندّاف این را خواند
رعنا جمالی و محمدرضا دانش این را دوست دارند
این جمله دیالوگ ماندگار نیست، گفتگو ه :)
۰۳ دی ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
موسیقی ابتدایی فیلم بی خود و بی جهت عالی بود کاملا خلاقانه

ضربه های عطاران به شکمش
خیلی موافقم! ولی هنوز نفهمیدم چه مشکلی با شکمش داشت یا این همه فوکوس روی شکمش چه علتی داشت!
۰۵ دی ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام. یک سوال از بچه هایی که فیلم رو دیدند:
من فیلم رو توی جشنواره دیدم. شخصیت مادر نگار جواهریان در فیلم دچار تغییر یا احیانا حذفی شده؟ چون من شنیده بودم که کاهانی به شرط حذف این شخصیت مجوز اکران رو گرفته.
با درود نسخه ی جشنواره رو ندیدم تا بتونم مقایسه کنم اما از نظر من شخصیت مادر عروس (نگار جواهریان ) به نظر نمی رسید که تغییراتی کرده باشه ...
۱۹ آذر ۱۳۹۱
امیر جان منتظر دیدن نظرت در مورد فیلم بی خود بی جهت هستم رو تیوال.
۱۹ آذر ۱۳۹۱
ممنون امیر جان و خانم ثانی. واقعا باید تأسف خورد به حال سینمایی که سرنوشت فیلم و همه عواملی که چندین ماه زندگی شون رو در فیلم هزینه کردند با کم و زیاد شدن یک جمله دستخوش تغییر میشه
۱۹ آذر ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ـ تو که می دونستی من دلقکم
ـ دلقک زن نمی گیره ، دلقک بچه دار نمی شه
من میخوام این فیلم و ببینم!!!! :|
۱۷ آذر ۱۳۹۱
اصلن متوجه گذر زمان در طول مدت فیلم نشدم :)
فیلم خوبی بود.
۱۸ آذر ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ـ لباس عروس چی؟
ـ اونجاس ... زشته ، می دونم
ـ بهتر از هیچیه
ـ واقعا خیلی زشته ؟